Categories
مهمانان سخن میگویند

رضا حسین بر : روحانیت ایران را عقب نگهداشت، بخش اول

روحانیت ایران را عقب نگهداشت، بخش اول

رضا حسین بر

انها خدا را بصورتی تعریف و تفسیر میکردند که خود میخواستند. از اسلام تشیع را در اوردند که مجبور به اطاعت از قوانین اسلام عرفی نباشند. امام زمان را در شکل و فرم جدیدی اختراع کردند که هر طور خود میخواهند آنرا تصویر کنند. از آنجا که وظیفه آموزش و تعلیم و تربیت تمامیت جامعه را بعهده داشتند، علمای سنی و مخالف را بکلی ریشه کن کردند تا هرچه دلشان میخواهد بگویند، بنویسند و تبلیغ کنند. کتاب هایی را که قبلا در ایران رایج بود، ضاله خوانده از بین بردند و کتابهای حافظ و مولوی را نجس مینامیدند و انها را با دست کش دست میزدند ؛ و از نو، شروع بنوشتن کتابهایی کردند که بطور کلی و کامل جعلی و ساختگی بود. عقب ماندگی ایران را باید در همین کتابهای تازه آخوند مجلسی و دیگران پیدا کرد.

هر مملکت به آنجا میرود که رهبرانش میروند. رهبران چین فرهنگی ساختند که آنرا در طول ۳۰ سال دومین قدرت جهان ساخت. رهبران روحانی ایران فرهنگی ساختند که حواس ۷۰ میلیون نفر را به حجاب و چاه جمکرن برده است. شاید هیچ ملتی به اندازه ما نتوانسته است فرصت های پیش آمده را از بین ببرد و انها را تبدیل به بلا و مصیبت برای خود کرده باشد. رهبران روحانی ایران با ساختن یک فرهنگ در طول ۵۰۰ سال توانستند خود را در مرکز سه منبع اصلی قدرت سیاسی، فرهنگی و اجتماعی قرار دهند. انها خود را نه تنها مرجع و منبع رهبری مذهبی کرده بودند ، بلکه، خود را مرجع قدرت سیاسی برای پادشاهان هم نمودار ساخته بودند. یعنی خود را مرکز همه قدرت ها ساخته بودند. انها بعنوان نایب امام زمان، هم به شاهان مشروعیت سیاسی و الهی میدادند و از شاهان قدرت میگرفتند تا بر مردم سیطره معنوی، اجتماعی و فرهنگی داشته باشند. پادشاهان قدرت عمل در حدود هایی داشتند که روحانیت تعیین کرده بود. مردم هم کاملا در اختیار انها بودند. روحانیت مرکز ارتباط خدا، امام زمان، شاه و حاکمان دیگر و مردم بودند. و بدینوسیله مردم و شاه را با هم کنترل میکردند و اجازه نمیدادند که هیچ کدام از محدوده خارج شوند. توقف انها در آن محدوده، توقف ایران در همان ایستگاه اجتماعی بمدت ۵۰۰ سال بود. اگر این ایست تاریخی در زمان

مشروطیت و پهلوی ها اندکی تکان خورد، بعد از انقلاب مجددا بجای خود باز گشت. به این خبر توجه نمایید.
“مديرکل امور دينی و اعزام مبلغ سازمان اوقاف و امور خيريه کشور خبر داد: طرح ۱۴ ميليون صلوات به پيشگاه علی‌بن‌موسی‌الرضا‌(ع) جهت سلامتی رهبر انقلاب با عنوان «اهدای گل صلوات بهترين هديه مبلغن جهت سلامتی و حفاظت رهبر‌ معظم‌انقلاب» اجرا می‌شود.
به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران(ايسنا)، حجت‌الاسلام رضوی‌مهر با بيان اين مطلب گفت: مبلغين سازمان اوقاف و امور خيريه، با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد‌(ص) به بزرگترين علمدار مسير هدايت در عصر غيبت تا رسيدن امام عصر‌(عج)؛ يعنی رهبر معظم انقلاب برای سلامتی و حفاظت ايشان به ذات مقدس معصومين‌(ع) توسل می‌جويند.” فکر کنید برای گفتین ۱۴ میلیون صلوات چند نفر و چه زمان لازم است؟ احتمالا، چنینی ها در این مدت میتوان‌ند برای ده سال مصرف آخوند ها عبا بسازند.
انها خدا را بصورتی تعریف و تفسیر میکردند که خود میخواستند. از اسلام تشیع را در اوردند که مجبور به اطاعت از قوانین اسلام عرفی نباشند. امام زمان را در شکل و فرم جدیدی اختراع کردند که هر طور خود میخواهند آنرا تصویر کنند. از آنجا که وظیفه آموزش و تعلیم و تربیت تمامیت جامعه را بعهده داشتند، علمای سنی و مخالف را بکلی ریشه کن کردند تا هرچه دلشان میخواهد بگویند، بنویسند و تبلیغ کنند. کتاب هایی را که قبلا در ایران رایج بود، ضاله خوانده از بین بردند و کتابهای حافظ و مولوی را نجس مینامیدند و انها را با دست کش دست میزدند ؛ و از نو، شروع بنوشتن کتابهایی کردند که بطور کلی و کامل جعلی و ساختگی بود. عقب ماندگی ایران را باید در همین کتابهای تازه آخوند مجلسی و دیگران پیدا کرد.
هرچه را که میخواستند بصورت روایت به امامان نسبت دادند. هزاران حدیث و روایت از قول امامان اختراع و جعل کردند که هیچ گونه سندیتی نداشت. همه این احادیث و روایت ها هدفدار بود و در جهت تحصیل منافع گروه خاصی و ضرر وزیان عده ی دیگری بود. با اختراع اینگونه احادیث، انها، خرافات شدیدی را رواج دادند که عقل و علم را بطور کلی از جان و دل مردم دور کرد و یا اینکه دشمنان سر سختی برای ایران ساخت.
ایته اله منتظری، چند تا از این ها را در خاطرات خود ذکر کرده است. برای نمونه یکی را که مربوط به ایجاد اختلاف بین ایران و عثمانی و جنگ شیعه و سنی بود، چنین نقل میکند.
“ روضه خواني در كنار سفارت عثماني :
يك داستان ديگر كه من آن را زياد شنيده ام و ظاهرا مسلم است اين است كه در زمان حكومت عثماني كه حكومت مقتدر و مهمي بوده و انگليسي ها مي‎خواسته اند آن را متلاشي كنند و آخر هم در جنگ جهاني اول آن را متلاشي كردند، در كنار سفارت عثماني ( سفارت تركيه) در تهران مسجدي بوده كه مامورين سفارت كه سني مذهب بوده اند در آن مسجد صبحها نماز مي‎خوانده اند، در اين مسجد يك شيخي هر روز صبح روضه حضرت زهرا(س) و اينكه خليفه دوم در را به پهلوي حضرت زهرا زد و… مي‎خوانده، يك كسي مي‎گويد من گفتم اينكه اين شيخ هر روز اين روضه را در اينجا مي‎خواند يك چيزي بايد باشد، آمدم و به او گفتم شيخنا، شما روضه ديگري بلد نيستيد بخوانيد هر روز صبح اين روضه را مي‎خوانيد؟ گفت چرا، گفتم پس چرا هر روز اين روضه را مي‎خواني ؟ گفت من يك باني دارم روزي پنج ريال به من مي‎دهد مي‎گويد اين روضه را در اين مسجد بخوان من هم مي‎خوانم، گفتم مي‎شود اين با نيت را به من معرفي كني ؟ گفت بله، يك دكاندار در همين خيابان است . آن شخص مي‎رود با آن دكاندار رفاقت مي‎كند بعد مي‎گويد شما چطور شده كه هر روز در اين مسجد روضه حضرت زهرا (س) مي‎گويي بخوانند؟ مي‎گويد يك كسي روزي دو تومان به من مي‎دهد كه در اين مسجد روضه حضرت زهرا خوانده شود، من پانزده ريال آن را برمي دارم و پنج ريال را مي‎دهم به اين شيخ روضه بخواند، بعد تعقيب مي‎كند ببيند كه باني اين روضه چه كسي است، معلوم مي‎شود روزي بيست و پنج تومان از سفارت انگليس مي‎دهند كه صبحها روضه حضرت زهرا (س) در اين مسجد كه در كنار سفارت عثماني است خوانده شود و بازار جنگ شيعه و سني هر روز گرم باشد. بالاخره بايد توجه كنيم كه استعمار آمريكا و انگليس هنوز نمرده اند و هر روز با يك روش ممكن است سر ما كلاه بگذارند. در نوشتن و در گفتن، آقايان بايد دقت كنند و به صرف اينكه كسي آمد يك چيزي گفت نبايد تحريك بشوند و يك چيزي بگويند يا چيزي بنويسند، و يا اگر مي‎خواهند چيزي بنويسند به شكلي بنويسند كه به مباني و به جايي لطمه نزند يا مورد سوء استفاده قرار نگيرد.” (۱)
جالب است بدانید که این روضه جعلی هنوز هم توسط آخوند های شیعه برای تحریک عوام علیه سنی های ایران و تشوق انها برای قتل سنیان خوانده میشود. دو سال پیش، در گیری شدیدی بین سنی ها و شیعه در بلوچستان بر سر همین روضه خوانی روی داد که منجر بقتل عده ای از مردم بیگناه بلوچ بود. حتی اینک که در دنیای متمدن زندگی میکنیم، روحانیت شیعه حاضر نیست که واقعیات را درک کند و دست از تحریک عوام برای سنی کشی بردارد. دوری از عقل و علم و توجه بروایات جعلی، ایران به این روز گار کشاند که میبینید.
روحانیت هم شاهان را تربیت میکردند و هم عوام را. بنا بر این، مردم برای قرن ها فقط همان چیز هایی را میدانستند که روحانیت بر اساس منافع خود، به انها یاد داده بود. در قران و احادیث و روایات موضوعات متفاوتی وجود دارد، اما آخوند ها فقط انها را بمردم آموزش میدادند که خود صلاح میدانستند. مهم ترین هدف آخوند ها خرد زدایی و عقل زدایی بود. زیرا که در آن صورت، هرچه انها میگفتند، گر چه بطور کلی از عقل بدور بود، پذیرفته میشد. برای مثال، اخیرا از قول حضرت فاطمه، حدیثی نقل کرده اند که بصورت شعار در بسیاری از خیابان های ایران، نوشته شده است: ” صیغه بالاترین لذتی است که یک زن مسلمان از آن بهره مند میشود.”
معلوم است که فاطمه چنین چیزی نگفته است، اما، آخوند ها برای ارضای شهوت هات سیری ناپزیر شان و استعمار زنان، این را اختراع کرده اند.
تاسیس یک فرهنگ جدید و تعیین محتوای آن بر اساس غریزی ترین خواسته ها که در عوام بسادگی قابل تحریک است، بستری بود که روحانیت برای نهادینه کردن نفوذ خود در میان مردم برگزید. این گونه فرهنگ سازی احتیاج به تفکر و خرد ندارد، بلکه نیاز به احساسات غریزی دارد که در میان عوام و مخصوصا لات و لوت ها بطور وفور وجود دارد. عوامی که بعلت وجود نهاد تقلید، قدرت تفکر ندارد، احتیاج به مراجعی دارد، که انها را در امور ساده زندگی راهنمایی کند.
آنگونه است که تقریبا تمام مراجع، یک عده عوامل بنام الواط داشته اند. که دستور های انها را اجرا میکرده اند. حتی سعید امامی، بهترین روشنفکران ایران را، با حکم اینگونه مراجع، بقتل میرساند. در زمان مشروطیت در تبریز، یکی از مشروطه خواهان را، آخوند محله ببابیگری متهم کرده و زندگیش را تباه میکنند. آقا “دیروز عصر دنبالت فرستادند، نیامدی. به همین خاطر ما شش نفر مجبور شدیم بیاییم که اگر نخواهی بیایی، کشان کشان میبریمت. ما تحت اسلام زندگی میکنیم. بنا بر این، هر کسی فرمان آقا را زمین بگزارد، سر کارش با ما خواهد بود.” آنگاه ابراهیم دکاندار تبریزی را از دکانش خارج کردند و با کتک و مشت و لگد پیش اقابردند. مردم هم بلافاصله بدکان او ریختند و اموالش را غارت کردند.
وقتی پیش آخوند رسیدند، آقا او را فورا به بابی بودن متهم کرد و پرسید، ” کجاست آن مرتد؟ فورا بیاریدش پیش من.” وقتی پیش او رسید، آقا روحانی داد زد، ” به چه علت تو به همسایه ها و مردم خوراک مجانی میدهی؟ میخواهی عقلشان را بدزدی؟ مگر نمیدانی خمس و زکات را باید اول به مجتهد بدهی؟” آنگاه دستور میدهد که ببدترین وجه اورا شکنجه کنند. (۲) انروز ها بازوی اجرایی روحانیت لاتها بودند. امروز لاتها و بسیجی ها و پاسداران هستند.
روحانیون با ایجاد یک فرهنگ ایستا و مقاوم توانستند، جلو حرکت تحولات اجتماعی را تا مدتهای طولانی بگیرند. هر کس را که صحبت از تغییر و نواوری در هر زمینه میکرد، به انواع اتهامات واهی متهم کرده از بین میبردند. وقتی ناصر الدین شاه از سفر فرنگ بر گشت، اعلام کرد که میخواهد ایران را شبیه المان بکند. روحانی ها بشدت باو اعتراض کردند. ملا علی کنی پیش او رفت و گفت اگر ایران را شبیه المان کنید، نه عمامه بر سر من میماند و نه تاج بر سر تو. او معتقد بود که عمامه او به اندازه مردم ایران قیمت دارد. او و دیگر آخوندان حاضر بودند که ایران ویرانه شود ولی عمامه او جابجا نشود. این نشان میدهد که قدرت شاه را قدرت روحانیت تعیین میکرد.
علیرغم همه این اثرات منفی، باز هم مردم ایران و مخصوصا، روشنفکران چپ و راست، مثل شاهان و عوام، غالبا در دام روحانیت افتاده و در فقیر سازی ملت و ویرانی کشور، سهم برداشته اند. ” پیشی جستن از یکدیگر، در استقبال از دینداران حرفه ای، چه معنی دارد، جز ا عتماد ما درس خوانده ها و دانشگاه دیده ها به دین و اولیای آن و دین اسلام و تاریخش که نمیشناسیم؟” (۳) ببینید که چگونه روشنفکران ایران فریب تاریکفکران ایران را میخورند!
و این در حالی است که ما اطلاعات زیادی در باره روحانیت داشتیم. دوران صفویه و قاجاریه را تجربه کرده بودیم. نقش منفی بیشتر آخوند ها را در جریان مشروطیت میدانستیم. مثلا میدانستیم که فضل الله نوری در باره طرح قضیه برابری در مدارک مشروطیت گفته است، “فدوی در جواب او گفتم: فعلی الاسلام السلام و برخاستم و گفتم: حضرات جالسین, ( حضار) بدانید مملکت اسلامیه مشروطه نخواهد شد، زیرا که محال است با اسلام حکم مساوات. “(۴)
ایران قطعا آنی نشده است که مردم میخواسته و یا میخواهند، بلکه آنی شده است که روحانیت میخواسته است. تا زمانی که روحانیت در ایران در قدرت باشد، نه مردم ایران قدرت خواهند داشت و نه ایران قدرتمند خواهد گردید. ۵۰۰ سال کافی نیست که این را درک کرده باشیم؟ هیچ ملتی دشمنان خود را بر خود حاکم نکرده و انها را قدرت مطلق نداده است.
پینوشت ها:
۱. خاطرات ایت الله منتظری
۲.مبایجیان، سرکیس، پیروزی یک عقیده، صفحه های۲۳ تا ۲۷
۳. امتناع تفکر در فرهنگ دیدنی، صفحه ۱۵
۴. شریفی، یوسف، دیه اهل کتاب، فصل نهم، بخش هفتم
ایمیل نویسنده: sarawani@aol.com

پاسخ دهید