منوچهرجمالی
اندیشه های روز به روز
(4)
حقیقت ، خورشیدیست که
از گوهر ِ خود انسان زاده میشود
انسان، نمیتواند دروغ بگوید
وفقط با ترس ازقهر است که دروغ میگوید
امروزه همه ، دعوی روشنفکری وروشنگری دارند ،یا به سخنی بهتر، خود را روشنفکر میدانند و این افکار روشن ، آنها را به روشنگری میراند . روشنی ، باید روشن بکند . البته ایرانیان ، فرهنگی برضد روشنگران داشتند ، چون « روشنی ِروشنگران » ، همیشه « تیغ برّنده و تیز» بود که کفررا ازایمان ، و موءمن را ازکافر، ودروند را ازاشون ، و خودی را ازناخودی ، و حقیقت را ازباطل ، و تاریکی را ازخودش که روشنی باشد ، می برید ، و ایرانیان، بیشتر ازهمین برّندگی وتیزی و سختدلی این روشنی ، میترسیدند، و حقیقت را نیز درخارج خود ، ودرخارج سایرانسانها نمی جستند ، بلکه حقیقت را ، موجود درگوهرخود انسانها میدانستند ، که ازانسان ، زائیده میشود . به عبارت دیگر، این تجاوز به حق دیگران بود که من بخواهم دیگری را روشن سازم . درهمه انسانها ، تخم حقیقت های گوناگون بود . آنها دنبالهِ دایه یا مامای این حقیقت های گوناگون ازخود میگشتند ، نه دنبال روشنفکرانی که آنها را با حقیقتشان روشن میکنند و مانع پیدایش حقیقت ازخودشان میشوند .