اسطوره، گهواره تفکر فلسفی و آزاداندیشی هست، چون اسطوره، ریشه در «چند خدائی» دارد که میتوانند باهم دریک نیایشگاه، زیست کنند و پرستیده شوند، و هیچ خدائی در این نیایشگاه، منکر و رقیب و دشمن خدایان دیگرنیست. در هر خدائی، یک آرمان، یک اندازه (معیار) و یک شیوه فکری درباره زندگی ازانسان، چهره برجسته و ستودنی پیدامیکند، و در خدایان چنین نیایشگاهی، طیف چهره های گوناگون آرمانی و زندگی اندیشی ِانسان، پیدایش می یابد. خدایان، رنگین کمان آرمانها و معیارها (ارزشها) و نیکیها و شادیها و حالتهای زندگی هستند. در واژه «چند خدائی»، «چند»، معنای شمردنی و جدا بودن به خدایان میدهد، در حالیکه چندخدائی، رنگین کمان بهم پیوسته است. و هر رنگی، در خودش نیز رنگارنگست. ولی پیدایش تک خدائی، استوار برچیره شدن و برتری یافتن یک آرمان، یک معیار، یک شیوه شناخت از زندگی، برسایرچهره های زندگی انسانست، و میکوشد، سایرآرمانها و معیارها و شیوه های زندگی را یا زیرسلطه خود درآورد، یا آنکه آنهارا به کلی حذف وسرکوب کند. بدینسان با تکخدائی، زندگی انسان، بایستی ویژگی رنگین کمانی وطیفی خود را از دست بدهد و یک رنگ، یعنی «بیرنگ» شود. جهادبا خدایان، و نابود کردن خدایان، برای منحصر ساختن قدرت یک خدا، بزرگترین فاجعه زندگی و تاریخ بشریت بوده است. با رویکرد به اسطوره، انسان ازسر، طیف زندگی خود و آزادی خودرا در میان رنگها و طیف، بازمییابد. تفکر فلسفی، همیشه همزیستی «چند مکتب یا مشرب فکری» در اجتماع میباشد.
دستهها