سِـنِکا، فیلسوف رومی میگوید که «خدایان، لخت هستند». چون هرچه زیباست، لخت است. حقیقتی نیز که زیباست، لخت است. خدای ایران نیز ارتا (سیمرغ)، چون «هوچهره= زیبا» هست؛ برترین صفتش «اشـه» است. «اشه»، یعنی آنچه در درون تخم یا گوهر چیزی هست، همان پدیدار میشود، این را برهنه شدن = برهنیتن میگفتند. آفریدن، برهنه شدن = برهنیتن است. برهنه شدن، معنای آفریدن داشت. هر کسی خود را در برهنه شدن، میآفریند و در پوشاندن، نابود میسازد. همان واژه «بـر ِه» که سرشت باشد، معنای، شکل و لباس و پیرهن را نیز دارد. در واقع سرشت او، صورت و لباس اومیشد. در لباسش و صورتش، مانند آتش در شعله اش میافروزد. شکل و لباس او، لختی و برهنگیست. او خود را در لباس و در صورتش، لخت وبرهنه میکند. این درون نمائی، یا درون-پیدائی، اینهمانی درون بابیرون را در فرهنگ ایران، «راستی» میگویند، که معنای «حقیقت دارد». حقیقت، آنچیزیست که به خود، صورت میدهد. از آنجائی که ارتا، اصل زیبائی در هر انسانیست، و حقیقت زیبا هست، نیاز به حجاب ندارد و با لخت شدنست که به اوج جذابیت خود میرسد. ولی وقتی، «خدایان بی صورت» آمدند، حقایق نیز، شفافیت خود را از دست دادند، و همه با حجاب شدند. از آن پس، حقایق از آشکار شدن ولخت شدن میترسند. با حجاب زن و پوشیدن زیبائی، حقیقت نیز، بی صورت شد و شفافیت خود را گم کرد.
دستهها