Categories
مهمانان سخن میگویند

پرویز مرزبان : رضا پهلوی می داند که دیگر نمیشود مثل پدر و پدر بزرگش در یک شرائط بحرانی و کودتائی قدرت بگیرد …

عنوان : رضا پهلوی می داند که دیگر نمیشود مثل پدر و پدر بزرگش در یک شرائط بحرانی و کودتائی قدرت بگیرد…

از : پرویز مرزبان

عجب کشور بحران زده ای داریم که با هیچ دوره ای از تاریخ معاصر هم قابل مقایسه نیست …….
بحران اول -کودتا
-بیش از ۹۰ سال پیش در ایران ، بعداز پیامدهای انقلاب مشروطه که علیه قدر قدرتی پادشاهان صورت گرفت . رضا خان میر پنج با کمک سید ضیاء و انگلیسی ها کودتای ۱۲۹۹ را راه انداختند. دربار جدید پهلوی را تاسیس کردند و دوباره تمام قدرت لشگری و کشوری به شاه بازگشت. امروز دکتر صدرالدین الهی کتابی از مصاحبه های خود را با سید ضیاء منتشر می کند تا بخوانی سید ضیاء انگلیس بود یا نبود ؟

شاید بتوان فقط ذره ای به ماجرای ها آن زمان نزدیک شد. بحث ها دامن زده میشود ولی همه ماجرا و اصل حقیقت ، نیاز به هزاران اسناد و شواهد دارد. بسیاری عمرشان را بما داده اند و بسیاری در حال رفتنند . بسیاری کار ها و خدمات صورت گرفت که مختصات و هویت جدیدی به ایران در منطقه داد. نسل جدیدی اروپا رفتند و مدیران و نخبگانی پا در عرصه خدمت گذاشتند. بسیار احجاف و قلدری ، زشتی ها، ناشی گری ها و حماقت ها نیز صورت گرفت که دور از شان آدمی بود. باید همه ی جوانب را دید. با سیاه نمائی و تحریف تاریخ حقیقت لوث نمیشود . البته دست بعضی مورخین هم که مرتب مثل قارچ میرویند باز است که سرهم بندی کنند.
بحران دوم -هرج و مرج
– در شهریور ۱۳۲۰ بازهم در ایران ، رضا شاه را به جزیره ی موریس تبعید کردند ، محمد علی فروغی نخست وزیر رضا شاه برای جلوس محمد رضاشاه جوان وظایف خود را انجام داد و اولین نخست وزیر شاه نیز شد. مملکت با تلاش و همت نخبگان دیگر با زمان قاجار قابل مقایسه نبود . ساختار اداری عریض و طویل و مدیریتی نوین میرفت که مملکت را روز بروز آبادتر نماید. قانون ملی شدن صنایع نفت ایران را در مجلس تصویب گردید و آوازه ی ایران جهانی شد. در بین آنهمه پیشرفت های طبیعی و تاریخی مملکت شاه و دربار نتوانستند جابگاه خود را بشناسند و به دخالت های خود در امور سیاسی و اجتماعی روز بروز افزودند.
بحران سوم- کودتا
– در یک ماجرای ننگین و ارتجاعی جهانخواران باز هم در ایران ، کودتای دیگری یعنی ۲۸مرداد را توسط ژنرال فضل لله زاهدی و «رجال» دیگر داخلی و خارجی راه انداختند و شاه را همراهی کردند تا بتواند ۲۵ سال نفس ها را درسینه خفه کنند. در باره ی ساختار حکومت بعداز کودتا و نقش شاه در آن بسیار نوشته شده ست. خلاصه شاه همه کار بود !
بحران چهارم – انقلاب
آنهم در سال ۵۷ در ایران اتفاق افتاد و شاه ِ همه کاره در ۲۶ دیماه ایران را ترک کردو خمینی به ایران باز گشت.هر طور که داوری کنیم فرقی نمی کند قدرت از دربار پهلوی گرفته شد.

نتیجه گیری از نوعی متفاوت:
================
سلسله های پادشاهی در ایران مانع رشد و پیشرفت اجتماعی بودند.بهمین دلیل ساختار مدیریتی مناسب سطح متوسط قرن ۱۸ و ۱۹ در ایران بوجود نیامد . تا منشاء خدمات عام المنفعه باشند. درباریان وجاهتی در بین مردم نداشتند و بالاخره مردم به نهضت مشروطه روی آوردند . خود به میدان آمدند و با تشکیل مجلس شورای ملی اولین قانون اساسی را تدوین نمودند تا به تدریج سرو سامانی به مملکت دهند. خانواده ی قاجار با مردم و قانونمندی جامعه کنار نیامدند و مملکت را به هرج و مرج کشاندند و منقرض شدند.

رضاخان میر پنج که به بهانه ی هرج و مرج و نجات وکشور بمیدان آمد نیز فاتحه ی مشروطه و نقش مردم را خواند. علیرغم اصلاحات تردید ناپذیری که در سالهای قدرتش انجام داد از مشروطه و سقوط خانواده ی قاجار نیاموخت و با خود محوری میرفت که ایران را در کام جنگ غرق نماید. محمد رضا شاه که بعداز جنگ دوم از امکانات بهتر ملی و جهانی برخوردار شده بود نیز بتدریج بجای ایفای نقش تعریف شده شاه در قانون اساسی مشروطه بسیار نابخردانه و بلند پروازانه در تمام امور مملکتی نفوذ کرد و دست بالا را داشت . محمد رضا شاه از نظر تاریخی در شرائطی بسیار مساعد تر از مظفرالدین شاه و رضاشاه قرار گرفت که با هزاران فرهیخته خدمتگزار و روشنفکر می شد با توسعه سیاسی ساختار حکومت پارلمانی ایران را بعنوان مشعلی در منطقه فروزان نگاهداشت . از شادروان دکتر محمد مصدق گرفته ، که همیشه شاه را به حفظ حرمت خود دعوت میکرد و شعار «شاه باید سلطنت کند نه حکومت !» تا سقوط پادشاهی در ایران اصولی ترین پیام سیاسی شناخته میشد؛ تا علاقه ی سایر رجال سیاسی به او ، هیچ تهدیدی برای یک سلطنت متعارف در ایران وجود نداشت. ولی محمد رضا شاه علیرغم تمام امکانات مثبتی که دوره ی زندگی او وجود داشت در عالم دیگری سیر میکرد که بالاخره باعث سقوطش شد. شاه در حال سقوط کرد که حرمتی برای مجلس و دولت و قانون اساسی باقی نگذاشته بود.

در چنین خلاء فاقد نهاد های مدنی مورد احترام و قبول مردم ، آیت الله ها این دشمنان قسم خورده ی مشروطه حمام خون راه انداختند.
در طول ۳۳ سال گذشته چنان بلائی بر سر مردم و کشور آمده ست که مورخان راستین باید بگویند با کدام دوره ای قابل مقایسه ست.
ولی آیا «فجایع» نجومی این ۳۳ سال که توسط خمینی و راهیان او صورت گرفته برای بازماندگان خوب و بد حکومت گذشته فضیلت میشود؟ مسلما نه !
موضوع رضا پهلوی
رضا شاه و سید ضیاء قدرت گرفتند ، محمد رضا شاه و فضل الله زاهدی در ۲۸ مرداد کودتا کردند . خمینی و مردم در سال ۵۷ انقلاب کردند.
رضا پهلوی می داند که دیگر نمیشود مثل پدر و پدر بزرگش در یک شرائط بحرانی و کودتائی قدرت بگیرد. امکان اینکه مردم هم به خیابانها بیایند و او مثل خمینی به ایران باز گردد صفر ست. پس جز خریدن چند مصاحبه و مطرح کردن خود کاری از دستش بر نمی آید.

اگر رضا پهلوی شّم سیاسی داشته باشد. بجای این جنگولک بازی ها به نیروهای واقعا شریف و مترقی دوران قدرت محمد رضا شاه متوسل میشد که در داخل و خارج کشور زندگی می کنند و بر اثر سیاست های ارتجاعی حکومت خمینی لطمات جبران ناپذیری را تحمل نمودند. هزاران صاحب منصب و فرهنگ ورز ، استاد، متخصص ، هنرمندان ، ورزشکاران در رژیم گذشته خدمت کردند و رضا پهلوی می تواند آنها را نمایندگی کند و بیش از امروز در سیاست فعال باشد.

کور اندیشان حکومت دینی با معیارهای ارتجاعی خود تر و خشک را از دم تیغ گذراندند که باید حتی برای مجازات های بی رویه و افراطی خود نسبت به کسانی که «متهم » به خلافی در رژیم گذشته و یا بعداز انقلاب بودند در دادگاههای صالحه محاکمه شوند. آن روز فرا می رسد ! پس تکلیف این حکومت روشن ست و دیر یا زود یاید برود.

اگر رضا پهلوی از محافل ارتجاعی و اشخاص جنایتکاری چون پرویز ثابتی فاصله نگیرد. حتی در حد یک شهروند معمولی هم شانس فعالیت سیاسی نخواهد داشت. روزگار عوض شده و آب رفته به جوی باز نمی گردد. او تا بحال از کنار این سئولات گذشته ست.
۴۶۱۵۴ – تاریخ انتشار : ۵ تير ۱٣۹۱

پاسخ دهید