دسته‌ها
مهمانان سخن میگویند

اقبال اقبالی : علیه افغانی ستیزی اسلامگرایان در اصفهان!

علیه افغانی ستیزی اسلامگرایان در اصفهان!

اقبال اقبالی

نگرش جزم گرایانه و ارتجاعی به انسان در اسلامگرایان خلاصه نمی شود. فرقه گرایان، نژادپرستان و قومپرستان هم در نگرش تحقیرآمیز به انسان شریک اند.
دیروز در رسانه ها، خبری بازتاب یافت که خشم انسان های ازاده را برانگیخت. احمدرضا شفیعی٬ مسئول کمیته انتظامی ستاد تسهیلات سفر شهر اصفهان از ممانعت حضور اتباع افاغنه در روز طبیعت یا سیزده به درپ در پارک کوهستانی صفه خبر داد. این موجود اعلام داشته «به منظور رفاه شهروندان نیروهای این کمیته با همکاری پلیس امنیت و اداره اماکن در روز ۱۳ فروردین از ورود افاغنه به پارک کوهستانی صفه جلوگیری می کنند».

دسته‌ها
مهمانان سخن میگویند

حسین باقرزاده : برخوردی نژادگرایانه که «ما همه افغانیم» را باعث شد

برخوردی نژادگرایانه که «ما همه افغانیم» را باعث شد

حسین باقرزاده

سه‌شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۱ – 3 آوریل 2012
hbzadeh@btinternet.com

آن چه که در آستانه سیزده نوروز از اصفهان گزارش شد ظاهرا تصمیم ساده‌ای بود که از سوی یک نهاد محلی اتخاذ شده بود، ولی از یک خصوصیت عمیق در جامعه ایران و فرهنگ حاکم حکایت می‌کرد. خبر این بود: احمدرضا شفیعی مسئول کمیته انتظامی ستاد تسهیلات سفر اصفهان اعلام کرده است که «به منظور رفاه شهروندان، نیروهای این کمیته با همکاری پلیس امنیت و اداره اماکن در روز 13 فروردین از ورود افاغنه به پارک کوهستانی صفه جلوگیری می‌کنند.»

دسته‌ها
مهمانان سخن میگویند

زیباترین نامه عاشقانه ای که تا کنون خوانده ام – وجیه ناشری

زیباترین نامه عاشقانه ای که تا کنون خوانده ام

وجیه ناشری

دومین رنجنامه همسر زندانی بهايی 71 ساله کمیته گزارشگران حقوق بشر- وجیه الله میرزا گلپور، شهروند 71 ساله بهایی ساکن ساری که سه شنبه هفته قبل با پابند و زنجیر در شهر تنکابن گردانده شد، هم اکنون در بند اعدامی های زندان این شهر بسر می برد. گفتنی است که در هنگام بازجویی جهت اخذ اعترافات دروغین، این زندانی بهایی مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. همسر وجیه الله میرزا گلپور نامه ای را خطاب به او نوشته است که متن این نامه به شرح زیر است: …

دسته‌ها
چاشنی های اندیشه

آنچه در فرهنگ ایران، فوق العاده اهمیت داشت، نقش انگیزندگی انسان بود …

آنچه در فرهنگ ایران، فوق العاده اهمیت داشت، نقش انگیزندگی انسان بود. به آنچه امروزه، انگیزنده یا تلنگر، یا درکردی، پیتک، ودرتبری، ناترینگ میگویند، آنها، «آذرفروز» یا «آتش زنه» میگفتند. خدایان ایران، « بهمن» که اصل خرد و مدنیت در هر انسانیست، و «ارتا» که سیمرغ باشد، آذرفروزند، نه «علت ایجاد جهان و روشنی و بینش»، ونه «خالق جهان». آنها «بذرهای هستی» را که سرشاراز زندگی و نیرو و آتشند، برمیانگیزند، تا از درون خودشان، فواره بزنند، و برافروزند و روشن شوند، و غنای خودشان، تبدیل به روشنی و بینش و شادی و جنبش بشود. تل، در تلنگر، به معنای انگشتست، و «پیت» درپیتک در کردی، به معنای اندک، و آغاز، و فواره است. این خدایان با زدن یک تلنگر، جهان و انسان را به «خود آفرینی» میانگیزند تا همه، به خود شکل بدهند. «روان» انسان نیز، همین نقش را در ضمیر انسان، داشته. روان، آتش فروزجان انسانست. تخم وجود انسان (اند+هند) در اندیشیدن (اند+ دیسیدن) به خود، شکل میدهد. بهمن که اصل خرد ومدنیت است، آموزگار انسان نیست، بلکه آذرفروزجان انسان، به اندیشیدنست. اِلاهان ادیان نوری وتوحیدی، آورنده آموزه و مکتب و شریعتند، وبه انسان، بینش وروشنی خودرا میدهند، و انسان را بدینسان خرفت میسازند، وحساسیت انگیخته شدن از غنای خود را ازاوسلب میکنند. در حالیکه بهمن وسیمرغ، با تلنگر، می انگیزند تا روشنی و بینش از جان ِخود انسان برافروزد. « نواندیشی»، نیاز به حساسیت در انگیخته شدن ازتجربیات وافکار دارد.

http://www.jamali.info/chashniha )

دسته‌ها
چاشنی های اندیشه

اندیشه هائی که تحولات بزرگ حقیقی تاریخی را شکل میدهند، اندیشه هائی نیستند که «علت» پیدایش …

اندیشه هائی که تحولات بزرگ حقیقی تاریخی را شکل میدهند، اندیشه هائی نیستند که «علت» پیدایش حرکت در اجتماع میشوند، و افکار اجتماع، فقط معلول آنها و شکل یافته از آنهاست. اندیشه هائی که علت ایجاد افکار مدرن میگردند، با فقر و کمبود و ضعف مردمان کار دارند، چون آنچه به خود شکل می پذیرد، گواه برضعف و فقر و کمبود وجودیست. انقلاب حقیقی، پیدایش نیروهای شکل دهنده از غنای خود مردم هست. سراسر افکار مُدرنی که روشنفکران به مردم عرضه میکنند، همه برغم مدرن بودنشان، احساس فقر و کمبود وجودی مردم را نیزنا آگاهانه بسیار میافزاید. اندیشه های برانگیزنده اند که تلنگر به بخشِ پروسرشارروان و زندگی مردمان یک اجتماع میزنند. این اندیشه ها، به عواطف و احساسات و علائق و کششها که نهفته درزیرفشارها ودردها و آشفتگیها جوشیده اند و غنای ناگنجا در ضمیرهستند، یک تلنگر میزنند، تا این عواطف و احساسات و سراندیشه های مایه ای، فوران کنند و به خود شکل بدهند.

http://www.jamali.info/chashniha )

دسته‌ها
مهمانان سخن میگویند

میرزاآقا عسگری (مانی) : در باره مردم شهر افسوس! بررسی مجموعه داستان مردم شهر افسوس، نویسنده: مرتضا میرآفتابی

در باره مردم شهر افسوس!

بررسی مجموعه داستان مردم شهر افسوس، نویسنده: مرتضا میرآفتابی

میرزاآقا عسگری (مانی)

میرآفتابی را نسبتا خوب میشناسم. چند بار او را از نزدیک دیده ام و سال های زیادی همکار دور و نزدیک ماهنامه ی سیمرغ او بوده ام. شاید بیشتر اهل ادب و آن هایی که سیمرغ را میشناسند، او را بیش تر به عنوان سردبیر موفق یک نشریه ی فرهنگی تبعیدی بشناسند و آثار او را کم تر خوانده باشند. …

دسته‌ها
چاشنی های اندیشه

روز ششم فروردین که روزخرداداست، «نوروزبزرگ» و «روز سعادت وامید» خوانده میشود …

روز ششم فروردین که روزخرداداست، «نوروزبزرگ» و «روز سعادت وامید» خوانده میشود. زنخدا خرداد که در اسلام «هاروت» شده ودرچاه بابل وارونه آویزان شده ولبش تا آب، همیشه یک انگشت فاصله دارد و درتشنگی ابدی میسوزد، زنخدای «آب» است. «آب» برای ما، مفهوم بسیارتنگی دارد. ولی در فرهنگ ایران، «آب»، به «شیرابه یا اِسانسِ کل جانها یا جهان جان»، گفته میشده است. به عبارت دیگر، آب، «حقیقت نهفته درکل جهان جسمانی» بود. در واقع، آب، حقیقت بود. با این ویژگی که این حقیقت، ساکن وثابت وسفت نبود، بلکه آب روان یا تازنده (همیشه تروتازه ومواج) بود. این آب یا حقیقتی که هیچ شکلی به خود نمیگیرد ولوبه آن هرشکلی داده شود، درهرجسمی (استو) بود وآنرا میرویانید، و بدینسان، «جهان مینوئی یا بهشتی درگیتی» پیدایش می یافت. بهشت، پیدایش ورویش این حقیقت روان دردرون اجسام گیتیست. این بود که همه رویدادهای بزرگ مدنیت، بدین روزنسبت داده میشدند. درین روزبود که جمشید، جهان را بی بیم وبی رزم ساخت ونابرابری را برانداخت، ودراین روز بود که فریدون درجهان، داد (قانون وحق وعدالت ونظام) را تاءسیس کرد. زرتشتیها نیزبنا براین سنـّت، تولد زرتشت را دراین روز دانستند. این زنخدااست که پیکریابی سکولاریسم است.

http://www.jamali.info/chashniha )

دسته‌ها
چاشنی های اندیشه

رای دادن و رای زدن، در فرهنگ ایران، مشتق از «راینیتن = رازنیتن = رادنیتن» است …

رای دادن و رای زدن، در فرهنگ ایران، مشتق از «راینیتن = رازنیتن = رادنیتن» است، که به معنای «آراستن و منظم کردن و به حرکت درآورن و تقسیم کردن» است. آنکه رای میدهد رایزنست، یعنی مدیروحاکم و رهبری کننده و نظم دهنده و آغاز گرحرکتست. در این اصطلاح، چون مردم و روشنفکران، فرهنگ اصیل خودرا فراموش ساخته اند، حق و قدرت خودرا که در این اصطلاح، بیان میشده است، ازیاد بُـرده اند. رای دادن، حق وتوانائی به رهبری کردن و آراستن و نظم دادن و مبداء جنبش شدنست. آنکه با رای دادن، حق رایزنی و سازماندهی و نظم آفرینی و رهبری کردن خودرا در اجتماع از دست میدهد، رای نمیدهد، بلکه حق خود را به انسان بودن و خرد داشتن، از دست میدهد.

http://www.jamali.info/chashniha )