چرا ازآمدن دجال(دژ+آل) درآخرالزمان میترسند؟
چون« آل» نام دیگرزنخدای ایران سیمرغ(ارتا) هست که «خدای مهر» میباشد و اخگرهای آتش او، جان هرانسانی میشوند، واین انسانی که آتش خداوسرفرازهست، نیازبه «واسطه با خدا وحقیقت» ندارد وازآتش جان خودش،روشنی وبینش میافروزد
برچسب: چاشنی ها
غرب، مارخفته اسلام را بیدارکرد تا برضد کمونیسم بجنگد، ولی این مار، اکنون اژدهائی شده است که میخواهد خودِ غرب را ببلعـد
وبرای روبروشدن با اژدها، راهی جزاژدهاشدن نیست، ولی ضعف دموکراسی اینست که نمیتواند اژدها بشود
اسلام رحمانی ، نخستـین ِآیـه
سـوره « غـضـب » است
جامعه وملت، خوشه ای به هم پیوسته ازتخمهای گوناگون ومتنوع ِجانها وخردهای انسانها ست . وهمکاری وهمپرسی وهمداستانی وانبازی آنها باهم، « اصل ِآفرینندهِ دانائی » وبهزیستی (شادی) واقدامات اجتماعی وسیاسی و حقوقی واقتصادیست. حکومت برشالوده دانائی ِهمگان ، نه برپایهِِ دانائی الله ونمایندگانش
پیش ازآنکه « قفس اسلام » را بشکنیم، باید بگذاریم تا بالهای سیمرغ ِروان ما، بروید تا بتوانیم آزادانه پروازکنیم. سیمرغ، ازخاکسترش برمیخیزد، چون خاکستر، آتش ِپوشیده ونهفته است. ما آن خاکستریم که آتش سیمرغ، درانتظارشعله ورشدنست
همه چیزرا همگان دانند
حکومت برپایه دانائی ِهمگان
نه برپایهِ دانائی الله
همگان: کارگروکشاورزوآموزگاروپزشک و
غرب میکوشد،جنبش«رفورماسیون اسلامی» را به جای «کمربندسبز»به ایران تحمیل کند، ولی جوانان ایران، برای «رُنسانس فرهنگ اصیل کهن ومردمی ایران» برخاسته اند ،که « برضد رفورماسیون اسلامی»، و « باشکوه ترومردمی ترازفرهنگ یونانست
هنگامی،ایرانی آزادخواهیم داشت، که حق انتقاد ازاسلام داشته باشیم
کتاب « آزادی،حق انتقادازاسلام است»نوشته در1980
خدای ایران سیمرغ (ارتا) ، خودش جان هرانسانیست ، وهیچ انسانی ولومشرک وکافروملحد ومرتد، با جان خودش« محاربه» نمیکند
مسئله مااین نیست که اسلام رحمانی وحقیقی وراستین چیست
مسئله ما اینست که برای همزیستی، باخرد انسانی خود با هم بیندیشیم
سیاوش(سیمرغ) که با امام حسین، اینهمانی داده شد، برعکس حسین، نماد تضادهرگونه قدرتی، با ارزشهای فرهنگی-اخلاقی ایران بود ، وازاین رو، سیاوش=سیمرغ ، حقانیت به هیچگونه قدرتی نمیداد ، ولوآن قدرت، از امام زمان ویا ولایت فقیه الله باشد.سیمرغ یا سیاوش ، خودش، ملت هست. عزاداری حسین، دراصل ، عزاداری ملت ایران، درغصب حقش ازخودش بود
حقانیت آخوندِ شیعه به قدرت وحکومت آخوندی درایران، از« داستان حسین» سرچشمه میگیرد که از«داستان سیاوش» مایه گرفته است وسیاوش، یکی ازپیکریابیهای خدای ایران، سیمرغست. ازاینرو، مسئله بنیادی سیاست ورسیدن به آزادی،رستاخیز ایده اولیه سیاوش است. نیروهای خود را دربیراهه ها،تلف نکنید
قدرت، چیست؟ هرقدرتی میخواهد انسان را به اندازه(= قدر) خود بسازد، یعنی معیارهای اخلاقی وفرهنگی واجتماعی خودرا، به اوتحمیل کند. اورابه« صورتی» درآوردکه میخواهد. بدینسان، حق وتوانائی صورتدهی به خود واندازه گذاری خودراازانسان،«غصب» کند. «فرهنگ»، حق وتوانائی ِصورت دادن انسان، به خودش هست
حسین، برای رسیدن به قدرت( خلافت) که برادرش آن را به قیمت کلان، فروخته بود، برخاست وشکست خورد. «سـیاوش»، برای دوام ارزشهای اخلاقی برضدقدرتِ دوست ودشمن، ایستادوجان افشاند.ازاین رونمادِفرهنگ ایرانست. فرهنگ ایران، برضد هرگونه قدرتیست
چرا ایرانیان،« حسین» را جانشین «سیاوش» ساختند؟ چون حسین برای آنها، ماسکی بود که درزیرآن میخواستند، بدبینی خود را به هرقدرتی نشان بدهند. قدرت، بداست، چه ازدشمن، چه ازدوست. قدرت برای مصلحت، نیکی وارزشهای فرهنگی ایران را پایمال میکند