زیـزدان وازما، بـرآنکس درود
که تارش، خرد باشدو، داد، پود
فردوسی


تـرازوی چـشــم »

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC — VIEW THIS ARTICLE AS PDF

منوچهر جمالی

تـرازوی چـشــم

رابطه خـرد با تـرازو
==============================

نگاهِ چشم، گیتی رامی تـرازد(میآراید)
(نگاه چشم،نظم میدهدوزیبامیسازد)

رَشـن= Rashn  و « نگاه ِچـشـم »
===============================
نگاه چشم ، روشنی از رَش( شیره ِتازه ِانگورسیاه )
نگاه چشم= سروش+رَشن+خـرّم

خرد=xratu=xra+ratu
تـرازو=tara-raazu =taraazu

درفرهنگ ایران ، روشنی یا نگاه ِ چشم ، پیآیند همکاری سه خدای : سروش و رشن وزُهره ( خرّم= بیدخت = ریم ) باهم میباشد . سروش همیشه بیداراست ، یعنی هیچگاه چشمش را نمی بندد ، ازاین رو دربندهش ، سرورگیتی ونگهبان ِتن وروان خوانده میشود . سروش ، همیشه خُجسته نامیده میشود، واین واژه ، به « نیکخواه » ترجمه میگردد . با این تاکتیک ، بستگی مستقیم او با « ارتا » پوشیده میشود . « خجسته » ، نام گل همیشه بهاراست که با « ارتا » اینهمانی دارد . ونام دیگراین گل « َکحلاء » میباشد ، که به معنای « زن سرمه گون چشم + چشمی که سیاهی آن سخت سیاه باشد » ، هست ( منتهی الارب ) . اینکه درشاهنامه درمورد آمدن سروش به فریدون ، گفته میشود که سروش ازبهشت آمده بود ، درست رابطه اورا با ارتا مینماید ، چون « بهشت » ، صفت ویژه ارتا ( ارتاواهیشت ) است .  « رشـن= rashn» درشاهنامه ، « رشنواد » خوانده میشود و « سپهبدِ هما » میباشد ، وهما یا «انهموما» ، همان « ارتا » هست ، و« رَشن » درواقع ، نیروی آراینده ارتا هست که نخست درچشم ، پیدایش می یابد . ودر پشتو به مردمک چشم وچشم ، « لیمه » گفته میشود که دراصل « ریمه » بوده است . این واژه درشکلهای « ریمن » سپس ، زشت ساخته شده است ، ولی دراصل ، نام زنخدای ایران بوده است . چنانچه ابوریحان در آثارالباقیه ، این زنخدا را نزد پارس ها ، « خرّم ژدا » و نزد سغدها « ریم ژدا » مینامد ( ریم = خرّم ) ، و این نام ِ بزرگترین خدای ایران ، و نام نخستین روزهرماه میباشد (زرتشتیها ،اهورامزدای زرتشت را جانشین آن ساخته اند ) .

ادامه مطلب »

چشم،هم،ترازو وهم،سنجه (معیار) هست رشـن و « نگاه ِچـشـم » »

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC — VIEW THIS ARTICLE AS PDF

منوچهر جمالی

چشمی که درگوهرچیزها،
زیبائی را میبیند، ومست عشق میشود
( زُهره= بیدخت ،  ونگاه درآئینه گیتی)
======================
چشمی که درگوهرچیزها ،
باده نوشین راستی را می بیند
و ازنوشیدن آن ، هشیارمیشود
( رشن ، وفشردن خوشه انگورپروین )
======================

چشم،هم،ترازو وهم،سنجه(معیار)هست
رشـن  و  « نگاه ِچـشـم »

نگاه چشم ، روشنی از رَش( شیره تازه انگورسیاه )

زان « می ناب » که تا داری دردست و، « چراغ »
باز دانستنشان ازهم ،  دشـوار بـود – منوچهری

« می » و « چراغ » ، هردوروشنی میدهند و نمیتوان آنها را ازهم بازشناخت . این پیوند « مستی » و « روشنی یا هوشیاری » ، ریشه ژرف درفرهنگ کهن ایران دارد . از دید  ما ، « مستی » ، مقابل با « هوشیاری وروشنی » است . ولی « می » ، گوهرآتش را دارد که تخم جان را میافروزد و روشن میکند وآن را پدیدارمیسازد .

ادامه مطلب »

مفهـوم « زشـتی » درفرهنگ ایران »

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC — VIEW THIS ARTICLE AS PDF

منوچهر جمالی

مفهـوم « زشـتی » درفرهنگ ایران

———————————————–
چشمی که زیبائی را می بیند ، زیبائی را میآفریند
چشمی که زشتی را می بیند، زشتی را میآفریند

===========================
چگونه ، زیبا، زشت میشود ؟
زشتی ، اختلال یا آشفتگی اندازه است
===========================
چـشـم اسفـنـدیـا ر ،
و تـیـرگـزسیمرغ (= نگاه سیمرغ ) ،
که هدفش چشمیست که درآن خشمست
===========================

رستم ، آنکه چشمان همه را
با خون جگرودل ومغز دیوسپید، خورشید گونه میسازد
————————————————-
رستم ، آنکه چشم خود را به دست خود ، خانه خشم میکند
=================================
میترا، خدائی که ده هزارچشم دارد تا کسی اورا نفـریبد

پیشگفتار
==========================

درفرهنگ ایران، خدا، هست ، چون خود او « همه چیزها هست » ، چون او، « اصل آفریننده ، درهرچیزی هست » ، چون اصل آفریننده درهمه چیزها ، « خدا = خوا+ دای » نامیده میشود  .  چون ازآنچه هست ، میجوشد و فوران میکند ولبریزمیشود . چون اصل ِبه خود صورت دهنده ، درهرچیزی هست . چون اصل اندازه درهرچیزی هست .  اندازه بودن ، به معنای « به خود صورت دهنده بودن » است . خدا ، که « خوا + دای » باشد ، به معنای « اصلی که خود را میافریند و درهر تخمی هست » میباشد ، واین درهمه چیزها ، درگیتی هست . هرچیزی ، « خود » هست . «خـود» و«خـدا » ، هردو، همان واژه « خوا = تخم » یا اصل خود آفرین هستند . این اصل ، چون سرچشمه جوشان ِغنا هست ، اصل رادی یا جوانمردی درهمه چیزیست. همه چیزها ، آبستن هستند . همه چیزها ، آتش فشانند ، همه چیزها ، جوشان هستند ، کاریز( فرهنگ) هستند . همه چیزها ، روند ِرادی ، یا اصل خود آفرینی هستند . « رادی » دراصل چنین معنائی داشته است .

ادامه مطلب »

چرا چـشم،« آئـیـنه »اسـت ؟ »

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC — VIEW THIS ARTICLE AS PDF

منوچهر جمالی

چراچـشم،« آئـیـنه »اسـت ؟

———————————————————-
زُهـره= بیدُخت=خـرّم= بهـی + رام
خـرّم ،« نگـاه چـشم= نـظـر» است
کــه
در« آئینه »، زیبائی خود را مینگـرد
———————————————————-

آئینه = آ+ دین = دیـن = زُهـره ( بینش زایشی)
زُهره یا بیدُخت، هم نگاه چشم وهم آئینه است
آئـیـنـه = نگاه عاشق ِزیبائی جـو
آئـیـنـه = سراسرگیتی( جهان مادی )

یکی ازعلل مهمی که ما را ازشناخت فرهنگ اصیل ایران بازمیدارد ، همان مفهومیست که ما  از« آیئنه » داریم . ما درآئینه ، فقط رویه وظاهر چهره خود را منعکس می بینیم . آئینه ، برای ما ، فقط منعکس کننده روشنی یا نقش است ، نه پدید آورنده روشنی ونقش . ما وقتی داستان مولوی را درباره « رومیان وچینیان » ، میخوانیم که رومیان ، نقاشی کردند ، ولی چینیان ، دربرابر آن ، « آئینه » ساختند ، و با برداشتن پرده ازمیان آن دو ، این چینیان هستند که بـَرَنده میشوند ، چون آنچه رومیان ، نقش کرده اند ، در آئینه چینیان ، میتوان یافت . البته ما میاندیشیم که این رومیان هستند که آفریننده نقش وزیبائی هستند و چینیان ، فقط بازگرداننده ومنعکس سازنده همان نقوش درآئینه خود هستند ، و طبعا ، تهی ازنیروی آفرینندگی میباشند . ولی داوری ما دراین باره ، استوار بر مفهومیست که ما از« آئینه » داریم ، ولی درست در ذهن مولوی وعطار ، هنوز مفهوم « آئینه » ازفرهنگ باستانی ایران ، باقی مانده بوده است که ما فراموش کرده ایم . آنها ، هنوز « آئینه » را نا آگاهانه به همان مفهوم زنده درزبان ، بکارمیبردند،  که با ساختار آئینه از فلزیا شیشه ، که درآن میتوان چهره خود را منعکس دید ، فرق دارد . « آئینه » درفرهنگ ایران ، معنائی بسیارژرف داشته است که باید گام به گام به آن نزدیک شد . اسدی توسی ، درگرشاسپ نامه با همین مفهوم کار دارد ، وقتی میگوید که « بچشم خرد ، خویشتن را ببین » :

ادامه مطلب »

درهربامدادی،خدای ِعشقِ وزیبائی ،« زُهـره= خرّم » ازنو، زاده میشود »

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC — VIEW THIS ARTICLE AS PDF

منوچهر جمالی

درهربامدادی،خدای ِعشقِ وزیبائی
،« زُهـره= خرّم » ازنو، زاده میشود
————————————————-
درفـرهـنگ ایـران
جان انسان ، اصل زیبائی ومهراست
————————————————-

پَـری یا فـری ، که «آتش جان ِانسان » میشود
و « هـوفریان = هـو+ فـری+ یان » نامیده میشود
اصل زیبائی ومهـر، باهم هست

« خـشـم » درفرهنگ ایران که قهروپرخاشگری ودرشتی و تهدید باشد ، آتش سوزنده زندگیست . ازاین رو بدان ، « اژدها= اژی+ دها » ، « آتش سوزنده ضد زندگی » میگویند . آنجا که تخمهای زندگی ، سوخته وفسرده وخاکسترشدند ، خاکستری میشوند که  آتش جانفزای زندگی را میپوشانند . آتش سوزنده ِغضب و تعصب ودرشتی، زندگی را ، خاکسترمیکند ، ولی آتش ناسوز زندگی = آتش جان = هـوفـریان = وه فـرنـفـتـار ، دوباره از زیرهمین خاکستر، افروخته وزاده میشود وشعله میکشد . خاکستر، همان کود(= پـُری وسرشاری = درتبری ) یا زوری میشود که تخم های پوشیده ونهفته درتاریکی را ، ازسرمیرویاند وسبزمیکند.

ادامه مطلب »

چگـونـه «عـشق به زیبائیهای زندگی درگیتی » ، « فریب = گمراهی » شد ؟ »

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC — VIEW THIS ARTICLE AS PDF

منوچهر جمالی

چگـونـه
«عـشق به زیبائیهای زندگی درگیتی » ،
« فریب = گمراهی » شد ؟
……………………………………………
عـشـق ِفـریـبـنـده
فریفته شدن به زیبائی،عشقست

« فریب » ، دراصل ، « کشش به زیبائی و مهر» بوده است
……………………………………………………………
شبی ، عشق فریبنده ، بیامد جانب بنده
که بسم الله ، تتماجی ، برای تو پزیدستم
چون چهره نمود ، آن بُت زیبا
ماه ازسوی چرخ ، بت پرست آمد
بت وبت پرست وموءمن، همه درسجود رفتند
چوبدان جمال وخوبی ، بتِ خوش لقا درآمد – مولوی
به جان شه ، که نشنیدم ، زنقدش، وعده فردا
شنیدی نور رخ ، نسیه ، زقرص ماه تابنده – مولوی
چواو، رخساربنماید ، نماند کفروتاریکی
چوجعد خویش بگشاید ، نه دین ماند نه ترسائی – مولوی

دوتجربه گوناگون از« فریب »
——————————————-

اصطلاح « فریب » درادبیات ایران ، گواه بر دوتجربه گوناگون ومتضاد درتاریخ ایران هست . فریب ، ازسوئی معنای مثبت دارد و بیان کشش به زیبائی  است ، و ازسوی دیگر، فریب ، معنای منفی دارد و بیان اغفال وگمراهی و در دام انداختن و گول زدن میکند . این دورویگی یک اصطلاح، ریشه درتحول ژرفی درتاریخ فرهنگ ودین ایران دارد . این وارونه شدن معنا ومحتوا ، پیایند ، وارونه شدن رابطه با « اصل زیبائی و کشش آن » است . اصل زیبائی وکشش آن به کردار، پیوند انسان با خدا وبا طبیعت وبا انسانها ، طرد میگردد ، و «روشنی بـُرنـده = اراده » جانشین آن میگردد ، و برضد « کشش » برمیخیزد ، وسرچشمه آن را که « زیبائی » است ، ازاولویت می اندازد ، و آنهارا تابع « اراده = روشنی برّنده » میسازد . « زندگی کردن به اکـراه » ، جانشین « زندگی کردن به رغـبت » میگردد . « زندگی کردن به رغبت » ، پیایند سراندیشه « جفتی = سنگ = هنج » است . « هنجمک » به معنای « به رغبت » است . انسان به رغبت زندگی میکند ، هنگامیکه به آن کار« کشیده میشود » . بدین علت بود که « زنخدای دین » که خودش ، نیروی ضمیر وفطرت هرانسانیست « اصل زیبائی » است ، و« همچند همه زیبایان ، زیباست » . ازاین رو مردمان ، این زنخدا را « بُت فریب = بُت فـریو » مینامیدند ، چون « محبوبه ای بود که زیبائیش ، هرانسانی را افسون میکرد » . اخلاق ، برپایه « کشش » نهاده میشد . دین ، اکراهیست ، وقتی برپایه امر ونهی است و ناتوان از کشش است .  نخست ، نگاهی کوتاه به دومعنای متضاد « فریب » درادبیات ایران انداخته میشود ، تا این تضاد وتحول ، چشمگیرگردد .

ادامه مطلب »

میان انسان ، نـِرسی ، « اصل زیبائی » هست که همه را عاشق شیفته ودلـباخته خود میسازد »

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC — VIEW THIS ARTICLE AS PDF

منوچهر جمالی

میان انسان ،  نـِرسی ، « اصل زیبائی » هست
که همه را عاشق شیفته ودلـباخته خود میسازد
…………………………………………………………….

نِـرسی بیابانی (  vi- yaapanih)
نـِرسی،زیبائی که دل همه را میرباید
نِـرسی = انـبـاز
نرسی یا « یافتن زیبائی »
بیابان ،  یافتن ،  فریب  ، دلـربـائی

درفرهنگ ایران، خدا، جانانست وهوچهره (خوب چهره = زیبا) میباشد ، وازاین رو نیز انسان ، دردیدن چهره زیبای خدا ، اورا دوست میدارد و جانش میافزاید . خدا ، معشوقه زیبای انسانست .  واین خدا ، خوشه ایست از« همه زیبائی ها درهمه انسانها » .

هرانسانی در تجربه زیبائی چهره خدا ، که در هرجانی وچیزی به علت گوهرجفتی ( سنگی = مهری ) که دارد ، پیدایش می یابد ، تجربه قداست دینی میکند . هرانسانی، بطورمستقیم ، تجربه قداست دینی میکند . این تجربه ، به کلی با تجربه موسی درکوه طور و تجربه محمد درغارحرا ، فرق دارد . هر انسانی ، مستقیما وبیواسطه ، چهره زیبای خدا را درهرپیوندی (  هستی ، بافته وهمبسته وسنگ است ) می بیند و شیفته ودلباخته ومست او میگردد ، و دیدن خدا ، مانند یونان واسرائیل ، مرگ آورنیست . تجربه چهره زیبای خدا درفرهنگ ایران ، جانفزا یا پرورنده زندگیست ، نه نابود سازنده زندگی . انسان در دیدن چهره خدا ، شیفته ودلباخته زیبائی او میگردد ، و با اوج گرفتن شگفتی در زیبائی های او ، دراو خیره میماند .  این دلباختگی و شیفتگی و خیرگی و مستی از زیبائی خدا ( هوچهره ، سریره ، سری ) ، بیابان = وی + یاپان = vi+yapaan نامیده میشد. «یاپان» و« یاو» ( آوه = آپه = یافه) همان یافتن است ، و« وی » ، عشق ورزیست . انسان خدا را در زیبائیش درمی یابد  ، میفهمید وشادکام میشد ، به آن میرسد، با آن انبازمیگردد وبا او عشق میورزد .

ادامه مطلب »

از« اصل زیبائی » که درمیان انسانست اخلاق ودیـن وسعادت، پیدایش مییابد »

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC — VIEW THIS ARTICLE AS PDF

منوچهر جمالی

از« اصل زیبائی » که درمیان انسانست
اخلاق ودیـن وسعادت، پیدایش مییابد

………………………………………………….
« نـیـرو» که پدیدآرنده راستیست،ازمیان جان انسان سرچشمه میگیرد ، و
« نیروسنگ= نرسی» نامیده میشود
………………………………………………….

نیروسنگ = اصل زیبائی درمیان انسان
« نِـرســی »

درفرهنگ ایران ، زندگی که « جی= ژی=گی » باشد ، برآیندهای دیگری را هم دارد که گوهرآن را ، برجسته و مشخص میسازند . جی ، هم به معنای 1- « یوغ = جفت = مَـر= سنگ » هست که اصل آفرینندگی باشد ، و همه به معنای 2- « مهریاعشق » است ، و هم به معنای 3- « توافق » است، وهم به معنای 4-« شاهین ترازو » هست ، و هم به معنای 5- صمغ درخت وگیاه ( ژد) وهم به معنای 6- زه کمان دروگری وحلاجی ( زه = کشش ) و هم همان واژه 7 – « یوش = جوش » هست . درواقع زندگی ، سنگیست که بهی واندازه ومهرو توافق واندازه وکشش ، ازبُن او « میجوشند » . گوهرزندگی انسان، خودجوش است . زندگی ، جوش+ گان ( جوشگان ) است . زندگی ، پـُر وشاروغنیست و ازخودش این غنا ، میجوشد ومیکشد ومی سنجد و می جنبد . و بهی ونیکوئی ومهرو توافق درمیان همه جانها ، اورا میکشند و او راهبری میکنند تا آنها را بجوید وبیابـد . دراثر این سراندیشه است که زندگی ، بر بنیاد « کـام » و « پسند » نهاده شده است .  کام وپسند، کشش وجویـشـند . کام وپسند ، روند جفت و انبازشدن « کشش بهی ونیکی واندازه و مهر» با « جویش آنها » است . و درست کام وپسند ، چنانچه بطورگسترده بررسی خواهد شد ، بیان همین جفت شدن است .

ادامه مطلب »

محـور(وَردَنهِ) زندگی درجهان هستی « بـِهـی » »

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC — VIEW THIS ARTICLE AS PDF

منوچهرجمالی

محـور(وَردَنهِ) زندگی درجهان هستی
« بـِهـی »
……………………………………………..
حقیقت وسعادت هرچیزی
درمیان آنچیزودرمیان چیزهاست
…………………………………………….

مفهوم « میان» ، متضاد با مفهوم « وسط» است
……………………………………………..

فسـرده چند نشـینـی ، « میان هستی » خویش
« تـنـورآتش عشق و زبـانه »  را چـه شده است ؟
مولوی

درفرهنگ ایران، اصل یا بُن یا « چهره » هرچیزی ، در«میان» آن چیزست . « میان » ، همیشه گرانیگاه و« ورد نـه » وسرچشمه آفرینندگیست . درکردی به مرکز، « وردینک » میگویند . خدای ایران که تخمش درگوهر انسانی افشانده شده است ، « ارتا فرورد » نام دارد، خوشه ایست که تخمش « فرورد=fra-varti» یا« فروهر= fravahr » باشد ، درمیان هرانسانی، گوهردگردیسنده ، رقصنده وپرورنده  درمیان انسانست . این « ورتن » که گشتن وتحول یابی وپروردن ورقصیدن وازنو زنده شدن باشد ، گوهریست که « محور ویا مرکز یا میان » هستیهاست . این فرهنگیست که برضد مفهوم تعیین « غایت = آخرت = پایان دنیا وزمان وزندگی » میباشد ، چون « تعیین غایت وآخرت  وپایان » از پیش ، این « محوریت زندگی درمیان » را ازبین میبرد . « میان» چیست ؟

ادامه مطلب »

انسان ، بُـنـی هست کـه هم آینده وهم گذشته ، ازآن،آغازمیشود « انسان ، اصـل آغازگـر » »

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC — VIEW THIS ARTICLE AS PDF

منوچهرجمالی

انسان ، بُـنـی هست کـه
هم آینده وهم گذشته ، ازآن،آغازمیشود
« انسان ، اصـل آغازگـر »

نفوذ آگاهانه یا نا آگاهانه اندیشه های گذشتگان، پیآیند آن نیست که آن اندیشه ها، درگذشته پیدایش یافته اند وبسیارکهنه اند ، بلکه پیآیند آنست که « تجربیات مایه ای که انسانها در هرزمانی میکنند »  ، تجربیات بیواسطه ومستقیمی هستند که هیچگاه دیگرتکرارنمیشوند و همیشه اصیلند ، و لی درآنها پوشیده وتاریک مانده اند که میتوان آن را جـُست . کشش این تجربیات که دردرون اسطوره ها وداستانها وخرافات وتصاویر، پوشیده شده اند ، انسانها را رها نمیکنند ، هرچند نیز آنها را به مسخره بگیرند وخواربشمارند .  با جستجوی این تجربیات مایه ای با جاذبه ، درزیرلایه های مسخ وتحریف شده ، که قدرتمندان درهردوره ای به نفع خود گردانیده اند ، میتوان «سرمایه ای برای آفریدن آینده » یا « آینده شدن » یافت  . آینده ، همیشه دگردیسیدن مایه هائیست که درگذشته شده وباید آنهارا جست .  این تجربیات مایه ای ، گنج نهفته ایست که در اوراق تاریخ ، چندان هم پیش پا افتاده نیست ، بلکه درست درآنها ، پوشیده شده اند . انسان، میان این تجربیات دورازدسترس گذشته ، و آینده ، درمیان دوتاریکی ، میزید . ما امروزه دراثر امید فراوانی که دراثر« آرمان پیشرفت » به آینده داریم ، این « تاریکی آ ینده » را احساس نمیکنیم . تاریکی آینده ، مانند تاریکی گذشته ، زاینده است . جستجو درتاریکیهای گذشته ، و جستجو برای دیدن درتاریکیهای آینده ، بنیاد اندیشه آفرینی وخود آفرینی است . « آرمان پیشرفت » ، تاریکی آینده را ، در روشنی خود ، نامحسوس میسازد . ازاین رو همیشه میتوان با « چنین آینده به ظاهرروشن ودرباطن تاریکی » مارا فریفت .

ادامه مطلب »

« مطالب قبلی