VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC — VIEW THIS ARTICLE AS PDF
منوچهر جمالی
چراچـشم،« آئـیـنه »اسـت ؟
———————————————————-
زُهـره= بیدُخت=خـرّم= بهـی + رام
خـرّم ،« نگـاه چـشم= نـظـر» است
کــه
در« آئینه »، زیبائی خود را مینگـرد
———————————————————-
آئینه = آ+ دین = دیـن = زُهـره ( بینش زایشی)
زُهره یا بیدُخت، هم نگاه چشم وهم آئینه است
آئـیـنـه = نگاه عاشق ِزیبائی جـو
آئـیـنـه = سراسرگیتی( جهان مادی )
یکی ازعلل مهمی که ما را ازشناخت فرهنگ اصیل ایران بازمیدارد ، همان مفهومیست که ما از« آیئنه » داریم . ما درآئینه ، فقط رویه وظاهر چهره خود را منعکس می بینیم . آئینه ، برای ما ، فقط منعکس کننده روشنی یا نقش است ، نه پدید آورنده روشنی ونقش . ما وقتی داستان مولوی را درباره « رومیان وچینیان » ، میخوانیم که رومیان ، نقاشی کردند ، ولی چینیان ، دربرابر آن ، « آئینه » ساختند ، و با برداشتن پرده ازمیان آن دو ، این چینیان هستند که بـَرَنده میشوند ، چون آنچه رومیان ، نقش کرده اند ، در آئینه چینیان ، میتوان یافت . البته ما میاندیشیم که این رومیان هستند که آفریننده نقش وزیبائی هستند و چینیان ، فقط بازگرداننده ومنعکس سازنده همان نقوش درآئینه خود هستند ، و طبعا ، تهی ازنیروی آفرینندگی میباشند . ولی داوری ما دراین باره ، استوار بر مفهومیست که ما از« آئینه » داریم ، ولی درست در ذهن مولوی وعطار ، هنوز مفهوم « آئینه » ازفرهنگ باستانی ایران ، باقی مانده بوده است که ما فراموش کرده ایم . آنها ، هنوز « آئینه » را نا آگاهانه به همان مفهوم زنده درزبان ، بکارمیبردند، که با ساختار آئینه از فلزیا شیشه ، که درآن میتوان چهره خود را منعکس دید ، فرق دارد . « آئینه » درفرهنگ ایران ، معنائی بسیارژرف داشته است که باید گام به گام به آن نزدیک شد . اسدی توسی ، درگرشاسپ نامه با همین مفهوم کار دارد ، وقتی میگوید که « بچشم خرد ، خویشتن را ببین » :