دسته‌ها
سـرمـایـه فلـسفـی ایـران جلد ۷

چشم،هم،ترازو وهم،سنجه (معیار) هست رشـن و « نگاه ِچـشـم »

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC — VIEW THIS ARTICLE AS PDF

منوچهر جمالی

چشمی که درگوهرچیزها،
زیبائی را میبیند، ومست عشق میشود
( زُهره= بیدخت ،  ونگاه درآئینه گیتی)
======================
چشمی که درگوهرچیزها ،
باده نوشین راستی را می بیند
و ازنوشیدن آن ، هشیارمیشود
( رشن ، وفشردن خوشه انگورپروین )
======================

چشم،هم،ترازو وهم،سنجه(معیار)هست
رشـن  و  « نگاه ِچـشـم »

نگاه چشم ، روشنی از رَش( شیره تازه انگورسیاه )

زان « می ناب » که تا داری دردست و، « چراغ »
باز دانستنشان ازهم ،  دشـوار بـود – منوچهری

« می » و « چراغ » ، هردوروشنی میدهند و نمیتوان آنها را ازهم بازشناخت . این پیوند « مستی » و « روشنی یا هوشیاری » ، ریشه ژرف درفرهنگ کهن ایران دارد . از دید  ما ، « مستی » ، مقابل با « هوشیاری وروشنی » است . ولی « می » ، گوهرآتش را دارد که تخم جان را میافروزد و روشن میکند وآن را پدیدارمیسازد .

دسته‌ها
سـرمـایـه فلـسفـی ایـران جلد ۷

مفهـوم « زشـتی » درفرهنگ ایران

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC — VIEW THIS ARTICLE AS PDF

منوچهر جمالی

مفهـوم « زشـتی » درفرهنگ ایران

———————————————–
چشمی که زیبائی را می بیند ، زیبائی را میآفریند
چشمی که زشتی را می بیند، زشتی را میآفریند

===========================
چگونه ، زیبا، زشت میشود ؟
زشتی ، اختلال یا آشفتگی اندازه است
===========================
چـشـم اسفـنـدیـا ر ،
و تـیـرگـزسیمرغ (= نگاه سیمرغ ) ،
که هدفش چشمیست که درآن خشمست
===========================

رستم ، آنکه چشمان همه را
با خون جگرودل ومغز دیوسپید، خورشید گونه میسازد
————————————————-
رستم ، آنکه چشم خود را به دست خود ، خانه خشم میکند
=================================
میترا، خدائی که ده هزارچشم دارد تا کسی اورا نفـریبد

پیشگفتار
==========================

درفرهنگ ایران، خدا، هست ، چون خود او « همه چیزها هست » ، چون او، « اصل آفریننده ، درهرچیزی هست » ، چون اصل آفریننده درهمه چیزها ، « خدا = خوا+ دای » نامیده میشود  .  چون ازآنچه هست ، میجوشد و فوران میکند ولبریزمیشود . چون اصل ِبه خود صورت دهنده ، درهرچیزی هست . چون اصل اندازه درهرچیزی هست .  اندازه بودن ، به معنای « به خود صورت دهنده بودن » است . خدا ، که « خوا + دای » باشد ، به معنای « اصلی که خود را میافریند و درهر تخمی هست » میباشد ، واین درهمه چیزها ، درگیتی هست . هرچیزی ، « خود » هست . «خـود» و«خـدا » ، هردو، همان واژه « خوا = تخم » یا اصل خود آفرین هستند . این اصل ، چون سرچشمه جوشان ِغنا هست ، اصل رادی یا جوانمردی درهمه چیزیست. همه چیزها ، آبستن هستند . همه چیزها ، آتش فشانند ، همه چیزها ، جوشان هستند ، کاریز( فرهنگ) هستند . همه چیزها ، روند ِرادی ، یا اصل خود آفرینی هستند . « رادی » دراصل چنین معنائی داشته است .