اندیشه هائی از منوچهر جمالی — 117 – 119
اندیشه هائی از منوچهر جمالی — 117 (PDF)
***
***
افول گام به گام ساز و کارهای مدنی و دمکراتیک در ساخت سیاسی – اجتماعی اسرائیل یک اتفاق موردی و گذرا نیست که یک شبه روی داده و قابل چشم پوشی باشد. هم زمانی و ارتباط بین قدرت یابی راست افراطی با گسترش بنیادگرایی یهودی در این کشور حتی به بهای انزوای بیشتر بین المللی می تواند زنگ خطری تلقی شود که اگر امروز صدای آن شنیده نشود، فردا خیلی دیر است …
هزار دشنام به تاریکی به اندازه روشن کردن یک شمع سودمند نیست. هرچه زمان بیشتر می گذرد بحث و جدل بر سر مسائل جزئی و فرعی در میان پاره ای از شیفتگان رهایی از نظام موجود بیشتر شایع می شود. مسأله اساسی برشمردن کمبودها، نقایص و مظالم نظام حاکم نیست.
سنگ نبشته های هخامنشی، نخست بر این گواهی میدهند که: «خدا، زمین و شادی را باهم میآفریند». باهم آفریدن «زمین و شادی در آغار»، فقط و فقط ،این معنا را دارد که «زندگی در گیتی به غایت شادی، یعنی به غایت جش همیشگی بودن»، پیدایش یافته است. این اندیشه، نه در گاتای زرتشت هست، نه در قرآن، و نه در تورات، و نه در انجیل، و نه در فرهنگ یونان. چرا، همه روشنفکران ایران، این سراندیشه بزرگ را که اصل سکولایسم است، نادیده میگیرند؟ ولی به یقین، فلسفه نوین ایران، با گشودن و بسط دادن همین سراندیشه، در سراسر گستره های زندگی، آغاز خواهدشد
در حالی که چند سالی است که ایرانیان عاشق هویت و ملیت ایرانی و شیفتگان بزرگان تاریخی ایران زمین در مراسم بزرگداشت تولد بابک در محل دژ بذ در كليبر گرد هم مي آيند ، گروهي ايران ستيز نیز به منظور سوء استفاده از نام و اعتبار بابك ، به جعل هويت او می پردازند و و جشني برپا مي كنند كه در اصل يك كارناوال سياسي عليه هويت ايراني،زبان فارسی و تماميت ارضي ايران است.
هر «فکر» حاصل وجود مفروضاتی در ذهنيت آگاه يا ناآگاه ما است؛ و نوعی نتيجه گيری از مفروضاتی اوليه است، استوار بر شالودهء منطقی يکسره مطلوب ما. بعنوان يک مثال صريح اما دور از ذهن، می توان روند يک فکر يا تصميم گيری را با اين فرض آغاز کرد و پيمود که «اکنون در تابستان هستيم». بلافاصله از اين فرض می توانيم نتيجه بگيريم که هوا گرم شده است و نيازی به پوشيدن لباس های ضخيم نيست و می توانيم با لباس های راحت تابستانی از خانه خارج شويم. در واقع، فرض و يا يقين به اينکه «اکنون در تابستان هستيم» سکوی پرتاب فکر و تصميم گيری ما است برای انتخاب نوع لباسی که می پوشيم. شما هم اگر اين فرض اوليه را بپذيريد تصميم به پوشيدن لباس سبک و تابستانی را تصديق می کنيد. اما اگر شما اين فرض اوليه را نپذيريد و معتقد باشيد که «اکنون در زمستان هستيم»، خودبخود طرز لباس پوشيدن حاصل از آن فرض اوليه را هم نمی توانيد بپذيريد.
روشنفکران ما، دم از خردگرائی میزنند، ولی هنوز در فکر معجزه اند. آنها میانگارند که با ترجمه لایحه حقوق بشر و خواندن آن، یا با نوشتن «جدائی دین ازحکومت» در قانون اساسی، آخوندها دست از کار میکشند، و مسئله تماما حل میشود. اینها هنوز «معجزه اندیش» هستند. اندیشهِ اعجاز در آنها، مانده است، فقط معجزه گر، عوض شده است. ولی سکولاریسم، درست با تبعید اندیشه اعجازگری از مغز خود این روشنفکران آغاز خواهد شد. هیچ نیروئی جز خود انسان نو آور نیست که میتواند جامعه و ملت و سیاست را تحول بدهد. این انسان نواندیش و نوآفرین هست که اصل انقلاب حقیقیست. این تصویر انسان است که باید در ذهن مردمان تغییربکند
گوهر اسلام، قدرتست. الله، علی کل شئی قدیر، الله برهمه چیزها قدرت دارد. قدیر و تقدیر و مقدر و قادر و قدرت، از ریشه «قـدر» هستند، که «اندازه و معیار» باشد. الله قدیراست، یعنی «اندازه» همه چیزها را، با امر و نهی، وضع میکند، و آنرا، با عنف و جبر و اکراه و شکنجه، و تهدید در این جهان و یا از عذاب دوزخ، به همه، تحمیل میکند، و بدانها صورتی را که میخواهد، میدهد. بدینسان، اخلاق و دین، با اکراه و زور و عنف، به انسان، تحمیل میشود، که در او، «آتش جان = خدای مهر = ارتا = حارث = ابلیس»، طبیعت سرفرازندگی دارد. اخلاق تحمیلی الله، اخلاق مردمی که از خودِ انسان میجوشد، از بین میبرد. الله، قدرت دارد، یعنی به انسان، صورتی که میخواهد، میدهد و بدینسان، حق صورت دادن و اندازه دادن به خود را، که آزادی برای تعیین ارزشها و حقوق و نظام باشد، از انسان، میگیرد
دین اسلام، چون گوهرش، قدرتخواهیست، فطرتا برضدِ ارزشهای اخلاقیست. زندگی در ایران، زندگی در کشوریست که دینش، برضد اخلاقست، و همه ارزشهای اخلاقی را بنام دین، نابود ساخته و نابود میسازد. دستگاه قدرت، چه دینی و چه سیاسی و چه اقتصادی و چه قضائی باشد، برای «بقای قدرت خود»، همه ارزشهای اخلاقی را نابود میسازد، ولو آنکه حقانیتش را از «سرچشمه اخلاق بودن» گرفته باشد. قدرت مطلقه، معدوم کننده اخلاقست. فرهنگ ایران، استوار، برتضاد آشتی ناپذیر قدرت با ارزشهای مردمیست. از این رو، سیاوش، که در زندگیش، استوار بر ارزشهای مردمی میماند، هم از پدرش و هم از افراسیاب، طرد میگردد، ولی او استوار ماندن بر ارزشهای مردمی را، ترجیح برمصالحه باقدرت دوست و دشمن میدهد. این اندیشه بزرگ فرهنگ ایران، سپس در اسطوره حسین که برای رسیدن به قدرت، خود را به خطر میاندازد، کاملا مسخ و تحریف کرده میشود. رستاخیز اندیشه سیاوش، و پشت کردن به اسطوره حسین،برای قیام برضدِ هر قدرتی، به عنوان خطر برای ارزشهای مردمی، ضروریست

نوشتاری که میخوانید تازهترین نوشتهی سیامک مهر نویسندهی زندانی در، زندان حکومت اسلامی میباشد.
با آرزوی رهائی هرچه زودتر سیامک و سیامکها، و برخاستن میهن.
ر. ایرانی
به واقع اگر در دنیا و در هستی انسان، چیزی و امر و پدیدهای مقدس پنداشته شود که به هیچ بهانه و توجیه و تفسیری قابل تعرض نباشد و در همه حال میباید گرامی داشته شود، به یقین که آن واقعیت، جان انسان است، آن چیز زندگی است
زمانیکه حکومت اسلامی تشکیل شد، ازآن پس، «اسلام» دین مردم نیست، بلکه ایدئولوژی حکومت است. ایدئولوژی سیاسی است. وسیله کسب قدرت و حفظ قدرت است. زمانیکه دیانت عین سیاست و سیاست عین دیانت شد، از آن پس، مقدسان ومقدسات، ابزار کسب وحفظ قدرت وانحصارات است. سیاست تمامی امور و پدیدهها را به ابزار تبدیل میکند. حتا نان سفره مردم را. مانند همین مضحکه یارانهها که دولت احمدی نژاد براه انداخته است.
در تونس دیگر تصاویر بن علی در خیابانها دیده نمیشود. پیش ازاین تمام فروشگاه ها، کوچه ها وخیابانها از عکس های دیکتاتورآرایش شده بودو هیچکس قادرنبود بانها نگاه چپ کند، خیلی بندرت کسی انتقاد ملایم وبا احتیاطی را بیان میکرد. هرکس نارضایتی و خشم خویش را پنهان کرده ودر خود فرومیریخت. امروز راننده تاکسی و دانشجو و کارگرو روشنفکروبقال یک حرف را مرتب تکرار میکنند: دزد رفت. من که چندین سال است برای تدریس به دانشگاه تونس میروم اولین بار است که این وضع روحی وروانی بیسابقه رامشاهده میکنم. آنها شادند، درعین حال نگران، زیرا انتخابات صورت نگرفته و مشکلات بیکاری برای جوانان و رکود اقتصادی بیش از گذشته خودرا نشان میدهد. من ایرانی که مانند هرشهروند ایرانی شاهد پیکارمردم علیه خلافت خامنه ای و ودولت متقلب احمدی نژادبودم، در این سفراین پرسش برایم پیش میاید چرا تونس توانست ولی ایران نتوانست؟