مایه زندگانی – ۱ – مایهِ جهان اصلِ تحوّل دهنده مایه زندگانی »
VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC – VIEW THIS ARTICLE AS PDF
منوچهر جمالی
مایهِ جهان
اصلِ تحوّل دهنده
مایه زندگانی
درفرهنگ ایران
خرد دراندیشیدن،« مایهِ زندگی » میشود
« منـیدن» که « منی کردن » و « اندیشیدن » باشد ، روندِ پیدایش وویژگیهای « خرد واندیشه » را، آشکارترو برجسته ترمیسازد . چون این از اسم « مان یا مَن » است ، که فعل « منیتن » ساخته شده است . ومان یا مَن چنانکه دیده خواهدشد ، « شیرابه و مایه وجَد و اَنگِ همه جانها » است که درمغز انسان « می منـد » . مغز که « مـز+ گه » باشد ، جایگاه « ماه = مای = می » یا همین « مایه بنیادی همه جانها » است . دراین بررسیها ، دیده خواهدشد که « ماه » ، سرچشمه « بُن مایه تخمیرکننده کل هستی » شمرده میشد ، وطبعا در مغـز انسان ومغز ومیان هرچیزی ، همین « بُنمایه تخمیرکنندهِ منقلب سازنده » موجود بود . چنین برداشتی از« ماه = مایه = می » ، سرآغاز پیدایش ِ اندیشه ای بسیارژرف درفرهنگ ایران بود ، چون « مغز هرچیزی » ، « مایه یا اصل تخمیرکننده » بود که تصویری بسیارمردمی ازکل جهان پدید میآورد .
ادامه مطلب »
پیـدایش ِ جهان ِ دوســتی – ۱۳ – چراخـداوانـسان، درفرهنگ ایران با « درخـت » اینهمانی دارند ؟ … »
VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC – VIEW THIS ARTICLE AS PDF
منوچهرجمالی
پیـدایش ِ جهان ِ دوســتی – ۱۳
چراخـداوانـسان، درفرهنگ ایران
با « درخـت » اینهمانی دارند ؟
———————————–
فـروهر: نیروی « صورت دهنده به خود» درنهاد انسان
درفرهنگ ارتائی
« فـروهـر»
در«فرهنگ ارتائی» ودر«دین زرتشتی»
دو مفهوم متضاد باهم هستند
———————————
سـبـز= Ax-saena= axv+saena=تخم ِ سیمرغ
اخو= اهـو= اخـو- را= اهـو- را
اخو=axv = اصل حیات ووجود+آصل آگاهی واراده+ جهان
سبزکه تخم سیمرغست، اصل هستی وآگاهی درهرانسانیست
**********************
از « تصویر درخت »
امروزه ، زندگی ، آگاهانه گرد محور« تعریف » میگردد . انسان میخواهد زندگیش را ، در راستای تعاریف، سامان بدهد . آزادی چیست ؟ عدالت چیست ؟ خوبی چیست ؟ آب ، چیست ؟ درخت چیست ؟ انسان، چیست ؟ خدا چیست ؟ سبزچیست؟ ودریک « مفهوم» نیز، پاسخ خودرا میخواهد . ولی نا آگاهبودانه ، زندگی انسان ، گرد محور« تصویری که ازپدیده ها وواقعیت ها دارد ، یا باید داشته باشد » ، میچرخد . انسان، همه پدیدها ورویدادهای حسّی ( طبیعت واجتماع) را درتاءویلی که ازآنها درتصویری یا مفهومی میکند، میشناسد . «بهار» را، درتصویری که ازآن میکند، درک میکند . جشن نوروز را فقط درداستان جمشید، میفهمد نه تنها به عنوان یک پدیده طبیعت . پیدایش « خردِ گوهری آفریننده انسان » را میتواند در« گذروشنای انسان ، دررود آب » میتواند بفهمد. ومعمولا « هرتصویری » نیز ، شامل خوشه ای ازمفاهیم (= پاسخ ِ روشن قاطع به چیست ها ) هست که هنوز، روشن وبازنشده اند . زندگی انسانها نیز درآغاز، با همین « تصویرها که ازپدیده ها میکرده » است ، آغازشده است . ازاین رو همه مفاهیم امروزه ما نیزبدون استثناء ، در«تصویر= صورت = desak» ، بیخ خود را دارند ، و«بیخ » هرچیزی ، همیشه ، درتاریکیست . همه مفاهیم آگاهبودانه ما ، نا آگاهبودانه ، به خوشه ای متصل میشوند، و طبعا پاسخ هر« چیست ؟ » ، برغم آنکه درلحظه ای ، « مفهوم روشنی» میشود ، ولی بلافاصله ، تبدیل به مجموعه ای از« چیست های تاریکی » میشود ، که پرسشند ، نه پاسخ . بیخ همه مفاهیم روشن، درتاریکی، وطبعا ، انگیزه به جستجوگری تازه است .
پیـدایش ِ جهان ِ دوســتی – ۱۲ – فـلسفـهِ « جـانـفـشـانی » و مفهوم « نـیـکـی » درفـرهنگ ایـران … »
VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC – VIEW THIS ARTICLE AS PDF
منوچهرجمالی
پیـدایش ِ جهان ِ دوســتی – ۱۲
فـلسفـهِ « جـانـفـشـانی » و
مفهوم « نـیـکـی »
درفـرهنگ ایـران
——————————————
«شادشدن ازافشاندن ِغنای جان ِخود»
« نیکی » هست
***************************
جان هرانسانی ، سرچشمه غنا وسرشاریست و هنگامیکه این غنای ِ آفریننده ِ جان ، دراندیشه ودرکردارو گفتارو عواطف ، لبریزمیشود ، انسان ، شاد میگردد ، و « نیکی » ، نام چنین شادی هست . جانفشانی ، سرشاری ولبریزی غنای جان درکردارو گفتارو اندیشه است ، نه « قربانی کردن و آزردن و نابود ساختن جان ، که سرچشمه پیدایش این غناهست » . بکار بردن واژه «جانفشانی » ، به معنای « قربانی کردن جان وآزردن ِزندگی خود یا دیگری » ، یکی ازبزرگترین سوء تفاهماتست که به کلی ، انسان را ازشناخت فرهنگ ایران ، باز میدارد . تن ، کده ِ یا آتشکده « آتش جان » است ( یک معنای تن ، آتشگاه هست ) ، وبرافراختن ویازش آتش جان ازتن ( =آتشکده ) ، آتشفشانیست . تابش آتش ِ جان ، روشنی وگرمی یا « بینش ومهر» است . مقصود از بررسی واژه ها وریشه های آنها ، دراین بررسیها ، یافتن ِ« مفاهیمی » است که ازآنها میتوان ، گام به گام ، فرهنگ ایران را بازساخت وبازشناخت ، و به « تجربیات مایه ای فرهنگ ایران » دست یافت ، وبدینسان ، شالوده تفکرفلسفی نوین را گذاشت . « باززائی فرهنگی، نوزائی فرهنگیست »، واین با « فلسفه نگرش تاریخی » ، که غایتش آنست که در یابد چه درگذشته مردمان میاندیشیده اند، فرق دارد .
منوچهرجمالی : درسکولاریته، هرروزی،جشن است درفرهنگ ایران – هرروزی، نوروزاست … »
منوچهرجمالی
درسکولاریته، هرروزی،جشن است
درفرهنگ ایران
هرروزی، نوروزاست
جشن، همیشه با« نوشدن » کاردارد
«چرا نوروز ،جشنی شد که انسان، دشمن خردِ جشن سازِِ خود شد »
روایت شاهنامه ازنوروز، روایتی ازموبدان زرتشتی در دوره ساسانیانست
معنای « سکولاریته» اینست که: زندگی در زمان ، جشن است. زندگی، خندیدن درزمانست.
VIEW AS HTML – VIEW AS WORD.DOC – VIEW AS PDF
see more on ghashn dar Iran: http://www.jamali.info/gashn
پیـدایش ِ جهان ِ دوســتی – ۱۱ – ارتا خشتـره = زنخدای مِهـر … »
VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC – VIEW THIS ARTICLE AS PDF
منوچهر جمالی
پیـدایش ِ جهان ِ دوســتی – ۱۱
ارتا خشتـره = زنخدای مِهـر
ارتاخشتره = اردشیر= سیمرغ
جمشید،که بُن هرانسانیست، فرزند«ارتاخشتره= سیمرغ» میباشد
آرمان حکومت یاشاهی(خشتره)، درفرهنگ ایران
نه تنها متفکران ، درباره فلسفه حکومت اندیشیده اند ، بلکه درهرفرهنگی ، به ویژه درفرهنگ ایران، ملت نیز درباره « حکومت آرمانی خود » اندیشیده است . درفرهنگ زنخدائی- ارتائی ایران ، جمیشد یا ییما ، فرزند « ارتاخشتره = اردشیر» است، که یکی ازنامهای سیمرغ بوده است. جمشید، دراوستا « جمشید سریره » خوانده میشود ، و معمولا به « جمشید زیبا » ، برگردانیده میشود . ولی « سریره » صفت برجسته ونام ارتا ( اردیبهشت + ارتای فرورد= سیمرغ ) هست . جمشید سریره ، به معنای « جمشید، فرزند ارتا» هست .پس هرانسانی ، درخود، گوهر ارتائی یا سیمرغی را دارد . ارتا چه درنام « ارتاخوشتش= ارتای خوشه » و چه درنام « ارتافرورد ش » ، مجموعه جانهای انسانها درپیوندِ باهمست . با یاد آوری این نکته مهم درآغاز ، راه به شناخت اندیشه حکومتی ملت ایران گشوده میشود . چون درفرهنگ ایران ، « حکومتگری= شاهی = حاکمیت » که « خـشتره » باشد ، صفت یا فروزه برجستهِ « ارتا » هست ، ودراین راستا هست که خدای ایران ، سیمرغ ، « ارتا خشتره = اردشیر» نامیده میشود . البته درلغت نامه هائی که برپایه متون زرتشتی، فراهم آمده است وعلمی شمرده میشوند ، نمیتوان به آسانی ردپای این فرهنگ را یافت، چون یزدانشناسی زرتشتی کاملا برضد این اندیشه حکومتی بوده است ، برغم آنکه ازآن ، برای جا انداختن حکومت خود میان ایرانیان ، بهره بسیاربرده است .
چهارشنبه سوری … پیدایش ِجهان ازیک تخم »
چهارشنبه سوری
منوچهرجمالی
پیدایش ِجهان ازیک تخم
با چهارشنبه سوری
غایت زندگی،« سوروشادی » میشود
چهارشنبه سوری
جشن ِپیدایشِ زمان وزندگی ِتازه
از آهنگِ موسیقی وازگـرمیِ ِمهـر
«سور»،غایتِ زندگی درگیتی
بادا مبارک درجهان ، سوروعروسیهای ما
سور وعروسی را خدا ، بـبـُریـد بر بالای ما
زُهره ، قرین شد با قمر، طوطی ، قرین شد با شکر
هرشب، عروسی دگـر، از« شاه خوش سیمای ما »
مولوی
« سوروعروسی وشادی » ، جامه ایست که خدا برای وجود ما بریده و دوخته است . به عبارت دیگر، غایتِ گوهری ِ زندگی درگیتی ، جشن عروسی انسان ، یا انبازی وآمیزش او ، با طبیعت وانسانها وخدا و معنا وگوهرچیزها درزمانست . این شناخت و مهرورزی وکشش ِبدان ، ازکجا آمده است ؟ این سراندیشه ایست که درفرهنگ ایران ، در«جشن چهارشنبه سوری» به خود ، شکل داده است ، ولی دراثرمبارزاتی شدید ودرازمدت ، که با این « غایت » ، معنا ومحتوای آن شده ، این پیوند میان جشن چهارشنبه سوری، وغایت زندگی درگیتی ، فراموش ساخته شده است ، ولی خود ِ آئین ِظاهری جشن ، ازملت ، نگاهداشته شده است . امروزه ، رویکرد به سکولاریته یا « زندگانی زمانی » ، آتشی است که از زیرخاکستر هزاره ها ، ازهمین جشن وازجشنهای دیگر ایران ، باز افروخته وشعله ور میشود .
Also, see more articles on ghashn dar iran at this location: http://www.jamali.info/gashn
پیـدایش ِ جهان ِ دوســتی – ۱۰ – بنیاد آزادی ِمذاهب ودیگراندیشی را … »
VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC – VIEW THIS ARTICLE AS PDF
منوچهرجمالی
پیـدایش ِ جهان ِ دوســتی – ۱۰
بنیاد آزادی ِمذاهب ودیگراندیشی را
درایران ، لنبک(لـَن بغ)،
خدای خوان و لـَنگـَـر
(خوان گاه=خانقاه)
نهاده است
درلنگـری که مائیم، اَندُه، کسی نبیـند
عبید زاکان
من ، ازآن روز که دریافتم « گنج ناگنجایم » ، هستی یافتم . من ازآنروز که درخود ، سرچشمه جوشان بینش ومهروشادی وروشنی رایافتم ، هست شدم . من ازآنروزی که جانم ، جوان وبـُرنا ( پورنای) شد، پُـرولبریزشد ، جانبخش وشادی بخش شد، هستی یافتم . با شاد کرد ن و مهـربخشیدن ، آفریده شدم ، درک «هست بودن خود » را کردم . انسان ، در« خود- بخشی » ، با تبدیل جان خود ، به چشمه جوشان ِشادکردن ومهربخشیدن به دیگران ، درک ِ خود بودن کردن ، پیدایش وهستی یافت.
انسان دریافت که کاریزیست که از ژرفای جانش ، آب حیاتی میجوشد که ازدهانه های گفتاروکردارواندیشه و عواطفش ، فوران میکند و درگیتی ، آبادی وخرّمی میآفریند . من هستم ، چون « گنجی هستم که درخود نمی گنجد » . نام گنج ، « جی بون =ji+bun » است . من هستم ، چون تبدیل به آبادی وخرّمی جهان میشوم .
ادامه مطلب »
پیـدایش ِ جهان ِ دوســتی – ۹ – چر ا « نـا ن » ، مفهوم ِ« نیکی» رامُعـیّـن میساخت؟ »
VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC – VIEW THIS ARTICLE AS PDF
منوچهرجمالی
پیـدایش ِ جهان ِ دوســتی – ۹
چر ا « نـا ن » ،
مفهوم ِ« نیکی» رامُعـیّـن میساخت؟
***********************
تناقـض جـوانمـردی
با « ایمان به هـر مذهـبی »
——————————————-
ایمان به هرمذهبی و ایدئولوژی وشریعـتی،
نابود سازنده « جوانمردی » دراجتماعست
اسلام ، نابود کننده اصل جوانمری
*********************
تـفاوت مفهوم « نیاز» با مفهوم « احتیاج »
—————————————-
«نیاز» درفرهنگ ایران ، معنای « احتیاج وحاجت » درعربی را ندارد ، بلکه معنای « مهروعشق » را دارد . به عاشق ، « نیازی» میگفتند . ورنگ « سبز» ، رنگ « نیازی ومهرورزی » هست . ازاین رو زمرد وزبرجد ، که سبزند، اینهمانی با « مهرگان = میترا کانا = کنیزبغ » ، زنخدای مهرداشتند . نیاز، کشش مهری به همدیگراست . واژه « نیاز» که از« یازیدن » برآمده معنای « افراختن = به فرازرفتن » وبلندی یافتن ونیروگرفتن دارد . « خواز» هم که « خواستن » باشد ، یازیدن هست . گوهر انسان ، که آتش جان ( فری= اصل دوستی وزیبائی » هست ، می یازد ، می افرازد که بیان « فراافشانی ، فوران، فرازروئی وبالیدن گوهری » هست . آتش جان ، آتش مهر( فری + یان ) هست . آتش جان انسان ، درمهرهست که می یازد . این گوهرخود خداهست که درجان انسان ، تشخّص وصورت یافته است ( افتاریدن ، آتش جان = وَه فـرن افتار) . اینست که رابطه خدا با انسان ، رابطه « نیازی » است و چون خدا ، آتش جان ونهاد همه چیزها ست ، بنا براین، همه باهم « رابطه نیازی = مهری » دارند . یعنی میخواهند با دیگران ، بیامیزند و با آنها یگانه شوند. واژه « maetha » که اصل واژه مهر است به معنای ۱- جفت و ۲- باهم یگانه شدن است .
ادامه مطلب »
پیـدایش ِ جهان ِ دوســتی – ۸ – — هـم خـوان بودن — بنمایه ِدموکراسی وسوسیالیسم »
VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC – VIEW THIS ARTICLE AS PDF
منوچهر جمالی
پیـدایش ِ جهان ِ دوســتی – ۸
— هـم خـوان بودن —
بنمایه ِدموکراسی وسوسیالیسم
بنام عیش ، بـریدنـد ناف ِ هستی ما
به روز عید بزادیم ما ، ز « مادرعیش » – مولوی
از« خـوان اَرتـا = خوان سیمرغ »
تا
« خـوان عـیسی »
( گوشت عیسی ، نان ، وخونش، باده است )
خدا، اصلی هست که ماده وجسم وتن وگیتی« میشود»
****************************************
آرد = آرت = ارتا= سیمرغ
نام آرد،کام است وکام ،نام زنخدای عشق، خرّم (زُهره) است
نام دیگرنان، پَکَنداست. پگ+اند = تخم یا فرزند زنخدای عشق
—————————————
خـُدای مهـر ِ ایـران ،
تخم (خوشه) وشیرابه ایست که تحـوّل به
« نـان» و « بـاده » می یابد
تا همه انسانها، آنها را بخورند وبنوشـند
وبدینسان، خدا ، با انسان ، میآمیزد
****************************************
چراانسان، تنها با نان زندگی میکند؟
امروزه همه دم از« اقتصاد » وگرانیگاه آن درزندگی میزنند و این را کشفی نوین میانگارند . ولی درگذشته نیز هزاره ها ، گرانیگاه زندگی وشادی وحقیقت ، « نان = nagan = کاک = پکـنـد= لامان » بوده است . ولی نان ، مفهومی فراگیر، برای کل نیازهای زندگی دراین گیتی است . « معیشت ومعاش » درعربی نیزکه که « اسباب زندگانی وهرچه بدان زندگانی میکنند ومایه زندگانی ازخوردنی وآشامیدنی وپوشیدنی وجزآن » میباشد ، واژه ایست که از« عیش » ساخته شده است . وعیش ، تنها خوشی وخرّمی و شادمانی ونشاط به خودی خود نیست ، بلکه عیش ، به معنای خوردنی و آنچه بدان زیستن نمایند، هست . عیش ، با پدیده ِ « زیستن ازشیر» رابطه داشته است . عیش ، به معنای نان است . عیش ، به معنای کشت وزرع است . بنا براین عیش ، خوشی وخرّمی است که از کشت وزرع جووگندم وغله وخوردن نان آن بوده است . این اصطلاح دراصل ، به واژه « عیشه= ایشه» بازمیگردد که به معنای « نی » است و « عیشا = ایشا» که دربرهان قاطع ، به معنای زهدان ورحم است . ماه ، چنانکه دیده خواهد شد ، « نان » شمرده میشد. ازاین رو به هلال ماه ، آیشم و « ایش = ایشم = اوشم» یا « ایش پر= نای ماه » میگفته اند . نام دیگر ماه هم ، لوخن ( لوخ + نای ) نای بزرگ هم بوده است ، چون ماه ، زهدان کل هستی شمرده میشد . زهدان ، جائیست که کودک ، مستقیما از خون مادر، تغذیه وپروده میشود . اینست که همین واژه « عیش » عربی ، به واژه « آیش» یا « آیشم = ayshm» ایرانی بازمیگردد که دومعنای ( بنا بریوستی) ۱- بام و۲- ماهتاب ( روشنی ماه ) را دارد . بام ، همان « وام » ، یا « پستان + زنخدای عشق وزندگی » میباشد ، که اصل شیر( گـَد= جَد= ژد = غـذ-ا) است که هربامدادی ( بام + داته ) وهرپگاهی ( پگ+ گاه ) با شیرازپستان عشقش ، همه جهانیان را می پرورد . زنخدای شیروعشق و پستان ، « تابش وپرتو ماه » درپگاه است . به شیر، که « جیوام = جی+ وام = جیو+ وام = شیرازپستان زنخدای عشق » میگویند ،( درهزوارش) به معنای « روچ = روج = روز» هست ، و« روج و بهروج » نام زُهره یا زنخدا خرّم است ، که اصل پرورنده وابقاء جهانیانست . چون این خدا( روج = روز) ، روزی هرکسیست .
ادامه مطلب »
پیـدایش ِ جهان ِ دوســتی – ۷ – درفرهنگ ایران، خدا،نان و باده (آب وشیروروغن) است آرد = آرت = ارتا = سیمرغ »
VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC – VIEW THIS ARTICLE AS PDF
منوچهر جمالی
پیـدایش ِ جهان ِ دوســتی – ۷
درفرهنگ ایران،
خدا،نان وباده(آب وشیروروغن)است
آرد = آرت = ارتا= سیمرغ
********************************
نام آرد،کام است وکام ،نام زنخدای عشق، خرّم (زُهره) است
نام دیگرنان، پَکَنداست. پگ+اند = تخم یا فرزند زنخدای عشق
—————————————
خـُدای مهـر ِ ایـران ،
تخم (خوشه) وشیرابه ایست که
تحـوّل به « نـان» و « بـاده » می یابد
تا انسان، آنها را بخورد وبنوشـد
و با انسان ، بیامیزد . مهر، آمیختنست .
********************************
چرا، خدای ایران
جو و گندم وآردو خمیرو نان
وآب ِجو(= فقاع) وبـادهِ انسانها میشود ؟
********************************
خدا، اصلی هست که ماده وجسم وتن وگیتی« میشود »
هرجا سخن ازشادی میرود ، سخن درباره شادی ِخود هست واگرنیزمردمی بیندیشند ، درباره شادی انسان بطورکلی میاندیشند ، ولی فراتر ازاین دامنه ، پدیده شادی را طرح نمیکنند . گویا شادی ، فقط امتیاز انسانهاست . ولی درفرهنگ ایران ، « شاد کردن زمین » نیز ، مسئله بنیادیست . برای خوشزیستی ودیرزیستی ، شاد بودن وشادکردن « زمین » ، مسئله بنیادیست . اساسا ، واژه « شاد کردن وشاد شدن» که « شادونیتن » میباشد ، به معنای « پرستیدن = پرستاری کردن » است . پرستیدن ، درفرهنگ ایران ، تجلیل وتعظیم کردن نیست . پرستیدن ، پرستاری کردن ازچیزی برای شاد کردنست . خدا یان ، درفرهنگ ایران نیز ، تعظیم کردنی نیستند ، بلکه شاد کردنی هستند. درهرتعظیم واحترامی، ترس ازقدرت نهفته است . چرا انسان باید درفرهنگ ایران ، خدایان را شادسازد ؟ چون خدایان ، جفت انسان هستند، و شادی ، فقط درباهم شادشدن خدایان وانسان ، ممکنست . شادی ، فقط باهم شاد شدن طبیعت وگیتی وجامعه و انسان ، باهم امکان پذیراست . این اصلست که گرانیگاه « فلسفه اجتماعی وسیاسی واخلاقی» درفرهنگ ایرانست .
ادامه مطلب »
۰
- 