jamali.info header

  

ایجاد راه آهن سراسری گرداگرد ایران


نظرات خوانندگان

نظرات خوانندگان ارجمند


NAZARAT KHANANDEGAN: PAGE 1, PAGE 2


کامنت دراخبارروز، به مقاله منوچهرجمالی درباره رباعی خیام
از : هاشم وزیری
عنوان : پرسشی بزرگ
با نگاهی ژرف به آنچه آقای جمالی نوشته اند؛ پرسشی بزرگ برای ما مطرح می شود و آن اینکه اگر رد پایی از الگوی سکولاریسم در فرهنگ ما بوده است پس تقلید از غرب به چه معناست؟
پاسخ به این پرسش اندکی دشوار است. دشواری از آنجاست که یا نمی توانیم از آنچه داشتیم و مفهوم سکولاریسم داشته استفاده کنیم یا نمی خواهیم از آن استفاده کنیم. مشکل اصلی تضاد نتوانستن و نخواستن است.
روشنفکران ما اسیر این تضاد شده اند که در احوالشان پیوسته دیده می شود. از یک سو می گویند داشتیم و بهتر هم داشتیم و از سویی می گویند مدلهای دیگر بهتر است و نمی توانیم از آنچه داشتیم استفاده کنیم.
دست آقای جمالی را می فشارم و به او درود می فرستم که دست کم این شجاعت را دارد که بگوید که ” داشتیم و استفاده می کنیم” .
در پایان از سایت اخبار روز و از آقای جمالی سپاسمندم
۲۹۴۰۵ – تاریخ انتشار : ۲۲ تیر ۱٣٨۹


کامنت از ایران گلوبال

کدام ریشهِ زنده ای که حقوق بشر درفرهنگ ایران؟

مزدک

جناب جاوید کسی ادعا نکرده که فرهنگ ایران و جامعه ایران 2500 سال پیش به ازادی زن و حقوق بشر درست مثل حالا معتقد بوده و تا اونجا که من میدانم بخز ارازل و اوباش پان ترک و پان عرب برهبری پورپیراهای توده ای /اسلامی کسی منکر 1400 سال از تاریخ ایران نشده.آنچه از نوشته های استاد جمالی بر می اید بنظر من برداشت ایشان از تاریخ وفلسفه و عرفان و فرهنگ و ادبیات ...ایران است.مسلما چنین فردی که در اروپا هم تحصیل کرده نمی تواند بی تاثیر از تاریخ و فلسفه و ادبیات و ...اروپا و بطورکلی غرب باشد.در ضمن اگر
نوشته های ایشان را دنبال کرده باشید می بینید که ایشان نه تنها زردتشتی نیستند بلکه عامل بدبختی و خیر و شرو سفید و سیاه دیدن جهان و همه چیز را درست از الهیات زردتشتی می داند و همچنین عامل شکست فرهنگ اصیل ایران را.ایشان فرهنگ اصیل ایران =چند خدایی =مزدکی=خرمدینی=زن حدایی را چند خدایی که در اسلام شرک است می داند و نه تنها زن را بلکه انسان را خدا می داند و هم گوهر با خدا و درنتیجه برابر با خدا و تنها دراینصورت است که هم خدا و هم انسان و هم گیتی مقدس می شوند و طبیعتا خرد انسان هم!(البته اینها برداشتهای من از ایشان است.). این فرهنگ اصیل توسط موبدان زردشتی پست و زشت شد ولی در ادبیات (شاهنامه و گرشاسبنامه ...)و عرفان مولوی و عطار و حافظ ...رد چنین تفکری مانده.تا انجا که من درک کرده ام حرفشان اینست که ما نمی توانیم مثلا سکولاریسم را مستقیما از اروپا وارد فرهنگ ایران کنیم بدون اینکه بتوانیم پایه های جنین دیدی از سکولاریسم را در فرهنگ خود بیابیم.ما سکولاریسم را می توانیم در لابلای تاریخ و فرهنگ و فلسفه و عرفان و ادبیات ...خود بیابیم دراینصورت تطبیق ان با جامعه ما اسانتر است. علت پیروزی خمینی درایران لاقل در اوایل انقلاب 57 چه بود؟وقتی که گروهای بی خبر از فرهنگ و تاریخ و جامعه ایرانی به بحثهای ماراتونی از فرهنگی بیگانه با مردم ایران حرف می زدند خمینی با یک کلمه ساده و با زبانی قابل فهم برای مردم کوچه و بازار همه رشته های آنها را پنبه می کرد.و اما دشمنی من با اسلام بخاطر در قدرت بودن این حرامیان است والا من هیچ دشمنی با هیچ انسان مسلمانی تا زمانیکه به حریمم تجاوزی نکرده ندارم.اسلام ملک خصوصی کسی نیست حتی اگر طرف مسلمان باشد چون طرف خطاب اسلام تنها مسلمانان نیستند بلکه اسلام بعنوان یک ایدیولوژی جهان شمول و متجاوز بیشترین خطاب و عذاب و کینه و دشمنی را به غیر مسلمانان یا بقولی کفار ومشرکین ...دارد.درثانی جنایاتی که مسلمانان برما رواداشته اند به اندازه ای هست که ما به دفاع از خود برخیزیم.من تمام مسلمانان آگاه را در این جنایات شریک می دانم زیرا چنین کسانی حتی باوجود انتقاد از حکومت اسلامی در بهترین شرایط به فکر اصلاح این حرامیان هستند نه از بین بردن حکومت جهل و جنایت و تجاوز و کشتار و ترر و دون پروری.با مقدس دانست اراجیف قرآنی انسانها را نا بود می کنند ایا باید به عقیده چنین افرادی که عامل ترر و کشتن و سوختن و سنگسار را که اراجیف قرانی و الله و محمد ... است نه تنها زیر سؤال نمی برند بلکه مقدس می شمارند و حاضرند بخاطرش جان انسانهارا بگیرند احترام گداشت؟


کامنت از فیس بوک : منوچهر جمالی بی شک پیامبر آزادی ایران است


کامنت از ایران گلوبال

مزدک

غير اسلامي کردن يعني نافرماني مدني

با درود.اسلام بعنوان یک ایدیولوژی دارای چهار چوبی است که خوشبختانه به آسانی میتواند ضربه پذیرباشد. مشکل اسلام و سایر ایدیولوژیهای الهی نهادینه شدن در روان افراد جامعه با ایجاد کردن ترس و وحشت از عواقب پشت کردن و یا به لجن کشیدن اراجیفی که در طول قرنها
مقدس گردیده اند و بصورت اراجیی تغیر ناپذیر درامده اند و ایمان و عقیده ای گشته اند و دیگران را ملزم به احترام به چنین اراجیفی مجبور کرده اند.تاثیر چنین اراجیفی بیشتر بخاطر به ارث رسیدن(نه از طریق ژنی بلکه بصورت انتقالی و تربیتی ) و در کودکی در ذهن و فکر افراد کوبیده گردیدن است.محمد خود بخوبی از چنین تاثیری واقف بوده و در حدیث منتسب به اوامده که علم در کودکی مانند نقش در سنگ است.ولی هر چند که چنین انتقالی بسیار مؤثر است چون اکتسابیست میتوان آنرا بی اثرکرد و شخص را نجات داد.درمان چنین بیمارانی درست مثل درمان انسانیست که مثلا از رفتن به میدان شهر و یا سوار قطار شدن می ترسد.وظیفه نیروهای روشنفکر جامعه اولا از تقدس انداختن چنین اراجیف مقدس ساخته شده است.درست حیله ایکه هلاکوخان در کشتن خلیفه عباسی انجام داد و با نمد پیچ کردنش و واداشتن دو نفر محافظ زمین و آشمان و هم زمان ارام فشار اوردن بر ان حرامی اورا به درک واصل کرد. او با اینکارش هم ترس مردم را از قدرت خلیفه ریخت و هم نشان داد که این جنایتکاران مکارانی بیش نیستند و الله و محمد و خلیفه شان هم جز اراجیفی بیش نیست.دوما جایگزین کردن فکری نو و مترقی و دمکراتیک و سکولار که بتواند انگیزنده بوده و افراد را به تفکر وادارد.خوشبختانه استاد منوچهر جمالی با تعمق و تفکر و ژرف نگری و پژوهشهای پر ارزشش در فرهنگ اصیل ایران که مردم با جان و دل عجین دارند ریشه الله و سایر ادیان سامی را نشانه گرفته و بخوبی از عهده چنین کاری برآمده. روشنفکران ایرانی تنها باید اول خود را از رسوبات و تنگ نظریهای اسلامی خلاص نموده و از ضدیت کینه تورانه و تنگ نظرانه با ایشان دست بردارند و از نظراتش برای مقابله با اسلام و حرامیان اسلامی استفاده کنند.گسترش افکار ایشان در جامعه به آسانی میتواند مردم را از تفکرات اسلامی رهایی دهد وجایگاه آنها را بعنوان انسان همگوهر با خدا و گیتی و ارزشگذار و صاحب رای و فکر و اراده نه افریده و بنده برده تغیر دهد.چنین مردمی که ارزش و جایگاه خود را بیابند و برای زندگی و بودن خود انگیزه ای جز ترس و خشم و وحشت داشته باشند مسلما به اراجیف اسلام و ادیان سامی وقعی نمی نهند. www.jamali.info


کامنت از تبادل نظر پرنیان

سلام نارمکی جان

می‌‌خواهم برایتان بگویم آنچه را که من می‌‌اندیشم.
برای من دینهای زرتشتی و ابراهیمی پاسخگوی نیاز من نبودند و نیستند. هرچند که حق باشند. من این پیامبران را هرگز ندیده‌ام، پس با آنها آنچنان برخورد می‌‌کنم که با نویسندگان و فیلسوفان؛ که آنها را هم هرگز ندیده‌ام. من نمی‌‌دانم که خدایشان یکی‌ است یا چهار تا است. نمی‌‌دانم که آیا این خدا هست یا نیست. خدایشان را همچنان می‌‌خواهم بشناسم پس کتابشان را می‌‌خوانم مانند هر کتاب دیگری، هرچند به تفسیرها نگاهی‌ می‌‌اندازم، ولی‌ هیچ تفسیری را درست نمی‌‌دانم. من برداشت خودم را دارم. اگرچه نادرست باشد.
فرهنگ ایران از سوی هیچ خدایی نیامده است، همه ی ما ایرانی‌‌ها در گذر از هزاران سال به آن رسیده‌‌‌ ایم. همچون زبان است که هیچ کس نمی‌‌داند که نخستین بار، زبان پارسی‌ را چه کسی‌ سخن گفت؟ همه ی ما در بستر هزاران سال این زبان را پدید آورده ایم و هنوز هم آن را پدید می‌‌آوریم، من و شما هم داریم اکنون و در اینجا، این کار را می‌کنیم.
ریشه ی فرهنگ زنخدایی ایران در درون هزاران سال پنهان است. ۱۹۰۰ سال است که می‌‌خواهند آن را نابود کنند. من نمی‌‌دانم چرا، ولی‌ چنین است. چرا که همه را کشتند؛ و می‌‌کشند. من این فرهنگ را دارم. مرا اگر بیابند می‌‌کشند. من در زندگی‌ خود نمی‌‌توانم بگویم: ان الحق. سرم بر دار خواهد رفت. و سرها بر دار رفته است. پس باید به راز در می‌‌آمد و سینه به سینه می‌‌گذشت تا به ما می‌‌رسید. شما از عطار اسلام را می‌‌بینی‌، که من هم می‌‌بینم. ولی‌ من آن دیگری را هم می‌‌بینم، که هیچ هماهنگی‌ با اسلام ندارد و عطار مسلمان آن را نوشته است. این را می‌‌گویند رندی! اگر مولوی نبود؛ من هیچ گاه نمی‌‌دانستم که من ایرانی‌ کیستم؟ درست است که اسلام در مولوی موج می‌‌زند ولی‌ از آن بهتر را در قرآن داریم. اسلام بسیار بیشتر در قرآن موج می‌‌زند. من از مولوی، الله را می‌‌بینم و زُهره را. الله را که در قرآن بهتر می‌‌توان یافت، ولی‌ زُهره را کجا می‌‌توان یافت؟ هیچ جای دیگری. این را می‌‌گویند رندی! سینه به سینه از پدر او؛ بهاء ولد و سپس شمس؛ این فرهنگ به او رسید. به من و شما هم رسیده است، ولی‌ شاید نمی‌‌بینیم. من این زنخدا را می بینم و صدها خدای دیگر را، الله را هم می بینم ولی‌ دوستش ندارم. زُهره و بهرام و زروان و بهمن و سیمرغ و ...رام را دوست دارم. برای عشق برهان نمی‌‌خواهم. شما اگر همان قرآن را به جّد بخوانی همه ی این خدایان را خواهی‌ دید. هر کس از همان چیزی که هست به حقیقت می‌‌رسد. من تبلیغ هیچ چیزی نمی‌‌کنم، خود را بیان می‌‌کنم، فرهنگ خود را؛ فرهنگ ایران. من نمی‌‌خواهم که مرا بپذیری! خود باش! خوش باش!

من نگویم خدمت زاهد گزین یا می فروش
هر که حالت به کند در خدمتش چالاک کوش

قرآن بهتر از مولوی از الله برایمان می‌‌گوید، ولی‌ مولوی بهتر از قرآن این فرهنگ زنخدایی را بیان می‌‌کند. سرچشمه اینجاست: مولوی!


کامنت از آزادگی

سیمرغ عزیز، با سلام .. منظورتون از فرهنگ زن خدایی چیه ؟ تا حالا نشنیده بودم !!

Hypatia عزیز، پرسشِ بسیار درخورِ تأملی را مطرح کردید که من نه سوادِ کافی‌ برای پاسخ دارم و نه در این مجالِ اندک می‌‌گنجد،
سالیانیست که بصورتِ غیر حرفه‌ای و در اوقاتِ فراغتم از زمانِ دانشجویی در حالِ خواندن هستم ، سعی‌ کردم بفهمم ، خودم، که چرا غرب اینجوری شد و ما نشدیم؟ ریشه را درست تشخیص داده بودم ، مشکل فلسفی‌ و فکری بود، از اینرو بصورتِ تفننی‌ ابتدا با شریعتی‌، بعد سروش، بعد پوپر، ... فلسفه غرب را به صورتِ پراکنده خواندم، و هرچه بیشتر خواندم، بیشتر احساس گمگشتگی و دوری کردم. تا اینکه با افکار منوچهرِ جمالی آشنا شدم، از xxxx تا کنون در حالِ خواندنِ آثار او در خصوصِ فرهنگِ اصیلِ ایران، و یا آنچه او فرهنگِ زنخدایی و سیمرغیِ ایران مینامد هستم، البته نه بصورتِ حرفه‌ای ، چون .... است.
با این مقدمه می‌‌خواهم بگویم بهترین روش برایِ شناختِ فرهنگِ زنخداییِ ایران همان آثارِ جمالی است که تماماً در وبسایت او قابلِ دسترسی است.
اگر لینک‌هایِ فرهنگ و هنرِ من در این سایت را دنبال کرده باشید، سعی‌ کرده‌ام تا بر اساسِ دریافتِ خود از فرهنگِ زنخداییِ ایران ، بگونه‌ای ریشه‌هایِ این فرهنگ را که هنوز هم در هر ایرانی زنده است و فقط به اعماقِ تاریکِ وجود او رفته ، معرفی‌ کنم،
خود را آدمِ با سوادی نمی‌‌دانم، ولی‌ جست و جوگر هستم، و باید بگویم هیچ چیز به اندازه افکارِ جمالی مرا جذب ن


نای

دو ترانه؛ در ستايش استاد منوچهرِ جمالی
(پيشکش به دوستداران استاد؛ به‌ويژه دوستِ نازنين، رضا ايرانی)

تا رويدمان دوباره زين خاکِ کهن
آن نو بُنِ شاخ‌آورِ پُربارِ گُشَن
سرچشمه‌یِ جوشنده‌یِ جان، آمده است
از نایِ منوچهرِ جمالی، به سخن!

سيمرغ، کهنْ‌خدایِ ايرانیِ ما
نورُسته‌یِ خاکسترِ ويرانیِ ما
از نایِ منوچهرِ جمالی، به جهان
سر کرده، به صد نوا، فراخوانیِ ما!

 م. سهرابی

دوشنبه، 12 دی 1390، 2 ژانويه 2012

fardayerowshan.blogspot.com


Subject: [تـازه هـا - جـمالی به روز] نظارت کنید: "در فحاشی، برای تحقیر و زشت و نجس ساختن کسی، به او، پدر سگ یا مادر سگ میگویند ..."

یک دیدگاه تازه برای نوشته "در فحاشی، برای تحقیر و زشت و نجس ساختن کسی، به او، پدر سگ یا مادر سگ میگویند ..." منتظر تایید شماست
http://www.jamali.info/alternate/020112_1

نویسنده: simorgh

دیدگاه:
سیمرغ گفت:باز بدون اطلاعات دقیق در حوزه ای که نمی دانند دخالت می کنند و داده های غلط صادر می کنند!

من برای این که شما به اینصورت به غنایِ لغویِ کلماتی چون سخن، سگ و،... می‌‌افزایید بسیار خوشحالم.
به نظرِ من نحوه استدلالِ شما در اینجا برای بریدنِ سگ از اندیشیدن و سنگ و آسمان و مهر دقیقا به ما نشان میدهد که همولایتی‌های میترائی و اسلافِ زرتشتیشان چگونه و با چه زیرکی و مکری مفهوم‌های اصیل فرهنگِ ایران را طیِ هزاره‌ها به نفعِ دستگاهِ قدرتِ خود ثبت و ضبط کرده و مسخ نموده اند.
به پاسِ تلاش‌های هزاره‌ای آنها ، هم‌اکنون شما از آن مسخ سازی‌هایِ ثبت شده در لغتنامه‌های زرتشتی و ... استفاده می‌‌کنید.
اما به گونه‌ای دیگر هم می‌‌توان دید و آن این است که آن معنی اصیلِ سگ که بنیانگذارِ عشق در فرهنگِ ایران است همان است که جمالی تشخیص داده.
چون واکنش‌هایِ علمی‌ امثالِ شما پرده از آن مکر برمی‌دارد، دومِ خروس پیداست !

عزیز، بسیار خوش حالم که اینگونه دیدگاه‌هایِ شما را بیشتر بدانم،
آنگاه تصور آنکه چه و چگونه بر سرِ فرهنگِ اصیلِ ایران رفته بسیار راحت تر خواهد بود.

----

پاسخ منوچهرجمالی به آقای doshalarab

http://www.azadegi.com/link/2012/01/02/148471

شخص گرامی : زرتشت و یزدانشناسی زرتشتی ، کاملا برضد مفهوم « سنگ» بوده اند چون سنگ ( چنانچه درسانسکریت میتوان دید ) به معنای همآغوشی وامتزاج واتحاداست. طبعا «سنگ،اصل ازخود آفرینی وقائم بذات هم هست » که درسانسکریت( سوا= )ودراوستا ( هوا= ) است که به معنای « ازخود بودن » است. اهورامزدائی که باخواست خود میآفریند ، نمیتوانست این اصل خود آفرینی را درهرانسانی وجانی بپذیرد و درست همین پیشوند
واژه سواکا است که سگ باشد. یکی اوواژه های مهم « سنگ» دراوستا (زرستوا)هست وبارتولومه درکتاب لغت نامه ایران کُهنش به معنای سنگ ترجمه میکند( همچنین یوستی). ودرزیراین واژه به مرجعی زرتشتی اشاره میکند که معنای آن را سگ ( به آلمانی ، هوند) میداند( صفحه 1684) ، چون بارتولومه نیزکه فقط با تئولوژی زرتشتی آشنائی داشت نمیدانست که جانوری که سگست با سنگ چه رابطه ای دارد.دربندهش، بخش نهم، ابروآذرخش، سنگ نامیده میشود، چون ابرهم آب وهم آتش باهمند( آب+ تخم) . ازاین رو درواستا ، ابر « دوا نره = دوجنسه = نروماده باهم= سنگ ) خوانده میشود. مثلا درسغدی رگ وپی که ارتا وبهرام( دوبنی که جفت هم واصل آفرینندگی میباشند) هستند، سنگ نامیده میشود. درباره مفهوم سنگ درفرهنگ ایران ، سخنرانی 26 مرا گوش بدهیدو به تحقیقات گسترده ام درکتابها یم سری بزنید. این اندیشه که سنگ ، هم زن وهم شوی هست درافواه ( برضد یزدانشاسی زرتشتی) باقی مانده است ومولوی آنرا دریکی ازغزلیاتش میآورد وازاین رو بود که سنگ را « سرچشمه آب وآتش » میداند : هم آب وهم آتش برادربُدند --- ببین اصل هردو، بجزسنگ نیست . درست این اصل آفرینندگی ازعشق ( سنگ ) درهرجانی را زرتشت نمی پذیرفت . و همه آثارمربوط به سنگ را موبدان زرتشتی در ادبیات پهلوی واوستا دست کاری کرده اند. ازاین رو سگ = سنگ ، همان معنای« سوا» را داشت که پیشوند سواکا یا سگ هست. درباره واژه سگالش نیز دربحثی دیگربه آن خواهم پرداخت . متاءسفانه نقل واژه های لاتین دراینجا همه صفحه را بهم میزند.

...


توسط: mazdack

گیتی نه تنها خالقی ندارد بلکه خدا چیزی جز شیره و تخم همه هستی نیست بهمین دلیل هم نمی تواند جدا از انسان و هستی باشد.خدایان ادیان سامی جدا از انسان و هستی بوده بهمین جهت برای قبول آنها اینهمه جنایت صورت گرفته.همین ذکر و نماز و دعا و ندبه و التماسها همه بخاطر اینه که این خدایان چون رابطه ای با طبیعت انسانها ندارند باید انسان را بترسانند تا همیشه بیاد آنها باشند.برای مطالعه بیشتر به سایت استاد منوچهر جمالی www.jamali.info مزاجعه نمایید!

کامنت از نیلگون

فرستنده :mazdack

جرا شما با استاد منوجهر جمالي مصاحبه نميکند . مقابلات ايشان را در سايت حود وارد نميکنسد.شما يا مزدور رژيم هستيد يا احمقهايي که خيال ميکند خيلي وارديد!آخه داريوش آشوري جه گلي بسر اين ملت زده با اون همه کتابهاش!َما از کسي مثل پروفسور منوچهر جمالي واهمه داريد چون تنها کسيکه ريشه اين رژيم جنايت و وحشت را بزنه و نون شماها را آجر کنه کسي غير از او نيست.واقعا نهايت پستي و ناجوانورديست که انساني مثل پروفسور م.چمالي براي شماها گمنام باشد.شماها همه مزدوريد!


چندیست سلسله‌گفتارهایی در موضوعات مختلف از اقای منوچهر جمالی در صفحات اینترنت دیده میشود كه بشدت اغواگرند. در این گفتارها سعی میشود خرافات قرون و اعصار كه بعضا ساختگی بوده، اندیشه و خرد متعالی بشری نامیده‌شوند. نویسنده‌ با توسل به تشریح برخی ازواژگان برگرفته از زبان غنی كردی و بكارگیری انها به شیوه‌ی نادرست تلاش دارد اوهام خودرا اندیشه‌های بكر بشری و فرهنگ ناب ایرانی قالب زند. شیوه‌ی نگارش نویسنده پراز تكلف و نا پیوستگی موضوع و انباشته از هر رطب و یابس است. كمتر كسی میتواند در پایان گفتار نتیجه‌گیری كرده از اتلاف وقتش برای خواندن ان همه موضوعات بیربط متاسف نگردد.


اهریمن و دخترش


پيش به سوی فرهنگ سيمرغی
درود به منوچهر جمالی که آثارش مرا ياری کرد تا از خوان هفتم در پژوهشهای بالای 35 سالی که در آن هستم بگذرم
من همواره در کنار رستم می ايستادم در مقابل اسپنديار
و آخر به کمک منوچهرجمالی بود که دانستم چرا
پيام خدای ايران زمين بيکار ننشسته است و مارا آفريده است تا از آن فرهنگ سيمرغی نگهبانی کنيم به کوری چشم آخوندها و دشمنان ايران
پاينده ايرانی آزاد و آباد با انديشه ی ايرانی و برای ايرانی و برای جهانی بهتر

...

آخوند شيعی در ظاهر ضد آخوند سنی بوده است 1400 سال اما با خمينی معلوم شد که نه هر دو جبری هستند و عرب
پس برای ما که جمهوری ايرانی را ميخواهيم يک راه مانده است و آن اين است که به فرهنگ سيمرغی برگرديم که نگاهش به انسان است
آنقدر در اين فرهنگ جلوه های خوب هست که نگو
آخوند آمده است و مارا به جنت عربی فريفته است حالی که خودش در دنياپرستی از قارون بدتر است
يک جای اين اديان؟ خراب است و خيلی هم خراب است به اندازه ی که انسان را که بزرگترين هنر آفرينش است خراب ميکند و انگار نه انگار
پيش به س

...

اصل داد در فرهنگ سيمرغی ما بايد درست فهميده و عمل شود تا جامعه با داد زندگی کند و اين آسان نيست
خب وقتی تو ناتوانی از عمل به داد چرا شاه را محکوم ميکنی که او داد نکرد؟
شاه و مردم دو روی يک سکه هستند و مکمل همديگر با رعايت اصل دوستی در فرهنگ سيمرغی ما
در کل جامعه ی ما يک جامعه ی عرفانی است که با آن ماندگار ميشود و نه يک جامعه کمونيستی و دموکراتيک به سبک يونانی اروپايی
ماندگاری ما در گرو عرفان ما است نسبت به هر خود و هر چيز ديگر
آخوند در ضديت با عرفان است تا بر گرده ی مردم سواره بماند.


کامنت از بالاترین

در پاسخ به همه iraj 2531 های ایران
چرا اسلام نمی تواند جزو هویت ایرانیان باشد؟
استاد منوچهر جمالی :
1. پیشرفت و انقلاب ایران ، آنست که ایرانی ، خودش بشود .ملت موقعی مستقل میشود، که بتواند به خود، شکل بدهد ، و این ازنو، به خود، شکل دادن ، «فرهنگ» است . فرهنگ ، هنر ازنو آفریدن خود ، یا به سخنی دیگر، هنر از نو به خود شکل دادن است
2. فرهنگ ، نیروی آفریننده خود، ازنو است . برای اینکه هر ملتی بتواند ازنو، به خود شکل بدهد ، در فرهنگش ، تصویری از گوهر یا طبیعت انسان میکشد ، و این گوهر یا طبیعت انسان را ،« بُن آفریننده اجتماع» ،و« مایه تخمیرکننده اجتماع » میداند .خودِ انسان و خودِ ملت ، آن تصویریست که «خود، میجوید، تا آن بشود » .
3. ایرانی نمیخواست مانند آدم و حوای یهودیت و مسیحیت و اسلام بشود.
4. در فرهنگ ایران ، خدا با انسان ، برابر است . همه انسانها ، باهم برابرند ، چون خدا با انسان برابر است . آفریننده ، برابر با آفریده است.
5. انسان ، در فرهنگ ایران ، مخلوق اراده خدا، فراسوی گوهر و هستی خدا نیست ، بلکه « روئیده از خدا » است . خدا ، تخم درخت انسان است.
6. . از این رو ایرانی در بر ابر خدائی که گوهرش را جدا از انسان میدانست، و میخواست بر انسان ، حکومت کند و براو قدرت بورزد ، سرکشی میکرد ، چون چنین خدائی ، برضد فطرتش بود، برضد خدائی بود که بُن هستی و آمیخته با هستی اش بود .
7. گوهر انسان در فرهنگ ایران ، همپرسی و همآهنگی خدایان و مهرمیان خدایانست . در اسلام ، « آدم» ، بُن انسانهاست . و درکمرآدم ، تخم همه انسانها موجود ند . و انسانها در همین حالت تخمگی ، با الله عهد و میثاق می بندند، که همیشه تسلیم امر،،یعنی اراده ِ الله باشند. آنها در همان بُن( فطرت...


کامنت از بالاترین

+ – رأی ۰ bijankbr حدود ۳ سال قبل گفت:
در پاسخ به iraj2531
با درود
۱- استاد جمالی مقالات محتلفی در باره نظریه پردازان اسلام راستین( از مجاهدان خلق بگیر برو تا بازرگان و شریعتی و سروش و دیگر شیادان معاصر ) دارد که می توانید به آنها مراجعه نمایید.
۲- بحث کردن خود هدف نیست ، بلکه هدف از بحث و دیالوگ انگیخته شدن به پژوهش و آبستن شدن ذهن برای اندیشیدن است.
۳- فرق یک انسان پژوهنده با یک غیر پژوهنده در این است که اولی با تلنگری انگیخته شده و برای بر طرف کردن جهل خود به هفت حوان تاریکی ها وارد می شود تا به چشم خورشید گونه برسد و دیگری فقط میخواهد بحث کند که بحث کرده باشد و به واگویی و تکرار داده های ذخیره شده در سیلوی خود می پردازد.
۴- علم و دانش از جایی آغاز میشود که انسان خود فریبی را کنار می گذارد. یک انسان مومن به الله و رسول و امام و ولی فقیه هرگز نمی تواند خود فریبی و عوام فریبی را کنار بگذارد جون اسیر ایمان است و ایمان پذیرش دربست و صد در صد است بدون هیچ لم و بمی که در قران می اید . این کتاب برای هدایت کسانی است که ایمان به غیب دارند و نه دیگران.
ارجاع دادن من به مقالات استاد جمالی رفتن به سفر انطاکیه شام نیست ، بلکه جسارت و همت چند کلیک را می خواهد تا تمام مزخرفات خورانده شده توسط خانواده و دکانداران دین یکباره از ذهن زدوده شده و انسانی آزاد به دنیا بیاید که با مغز خودش بیاندیشد و نه بارساله امام خمینی.
منوچهرجمالی
هرکسی دینی غیرازاسلام بپذیرد ، هرگزازاو پذیرفته نخواهدشد
قرآن
هرکه خواهد گوبیا و هرچه خواهد گو بگو
کبرونازوحاجب و دربان ، دراین درگاه نیست
حافظ
کاه ، هرگز به ژرف دریا نمیرسد ، و منکرآن میشود که دریا ژرفست . ولی سنگِ سنگین است که به ژرف دریا میرسد . سود ِ خواندن ، در ت…
+ – رأی ۱ bijankbr حدود ۳ سال قبل گفت:
چرا خطرآن هست که خلق ایران
به کفرقدیم بازگردد
ایـران ، دومین کشوری خـواهد بـود که
خـود را در آسـیا ، ازبـنـد اسـارت اســلام
آزاد خواهـد ساخت
منوچهرجمالی
میرزاحسن شیرازی ، درواقعه تنباکو ، پیش ازوقوع مشروطیت ، متوجه این مسئله شده است ، که « انچه را اسلام و آخوندها » سده ها ، محال ساخته اند، و در ذهن مردم ایران ، تبدیل به « محال هست » کرده اند ، برغم سده ها تحمیق ، تحول پذیر است . درتلگراف دوم به ناصرالدین شاه مینویسد که با این امتیاز، درثر آمد وشد ایرانیها با خارجیها ، عقایدایرانیان، فاسد میگردد ، وآنگاه او، نتیجه نمیگیرد که خلق ایران ، پیروان کانت و هگل و هایدگرو پست مدرنیسم و« پوزیتیویسم علمی …میشوند ، بلکه با قاطعیت میگوید که : « خـلـق ایـران
بـه کـفـر قـدیـم بـاز مـیـگـردد » ( تاریخ بیداری ایرانیان
)
بررسیهای گسترده من درباره غزلیات حافظ و مولوی ، فقط دوراین محور میگردد که آنها درغزلیات خود ، با گستاخی به کفرقدیم و شرک وصنم پرستی در گستره ادبیات ، بازگشتند، وراه را برای آزادی گشودند، چون گوهر آزادی ، شرک وکفراست، و عصرروشنگری را دراروپا ، «عصربازگشت کفر» میخوانند . مشروطیت ، فقط این مایه موجود در ژرفای فرهنگ و روان ایران را بر انگیخت ، و کوتاهی آنان که خود را روشنفکر و روشنگر میخوانند اینست که نتوانستند این کفروشرک را به گستره تفکرات اجتماعی و سیاسی بکشانند .
سلسله مقالات من درباره « غزلیات مولوی بلخی » که اکنون چهارجلد گتاب شده است ( این بررسیها درباره مثنوی اش و فیه مافیه اش نیست ) نشان میده که غایت این پژوهشها یافتن ردپای فرهنگ سیمرغی ( =یا زنخدائی ایران) در غزلیات اوست . دراین بررسیها نشان داده میشود که فرهنگ سیمرغی دراین غزلیات ، بطورزنده وشفاف باق…


کامنت ها در بالاترین( شما تاچه میزان به دین اسلام معتقدید؟

در پاسخ به Iraj2531
اولا- ۲۸ سال است که دکانداران دین اسلام ولایت مطلقه فقیهی است که با شمشیر خونریز خود بر این مملکت حاکم اند و ابتدایی ترین حقوق طبیعی انسانها را تحت آموزه های اسلام زیر پا گذاشته اند و دگر اندیشان را یا کشته ، زندانی و در بدر و آواره کرده اند و پول حاصل از صادرات نفت را به جای سرمایه گذاری مولد و ایجاد اشتغال صرف باج دادن به کشور های روس و چین و توسعه اسلام ( کمک به حسن نصر الله و مقتدای صدر و … ) کرده و همزمان حرکت های اعتراضی دانشجویان ، کارگران ، معلمان و زنان را با شدید ترین وجه سرکوب کرده اند.ثانیا- کسی از ساسانیان و موبدان زرتشتی دفاع نکرده است . فرهنگ سیمرغی ایرانزمین و پرنسیپ های آن ( قداست جان ، خرد ، مهر و دادورزی ) هزاره هاست که توسط دکانداران دین ( زرتشتی ، میترایسم ، اسلام ) سرکوب شده است.
ثالثا- فرض می کنم که تا حالا در باره فرهنگ و هویت ایرانی چیزی نمی دانستی، ولی وقتی به تو و امثال تو می گویم اگر واقعا درد هویت ، ملیت و دین دارید بروید مقالات استاد منوچهر جمالی را بخوانید ، دیگر نمی توانی طفره برویو خود را به کوچه علی چپ بزنی. استاد منوچهر جمالی بیش از چهل سال از عمر خود را صرف کنکاش و فلسفیدن در فرهنگ اصیل و کهن ایرانزمین کرده است. فرهنگی گه رد پای آن در شاهنامه فردوسی کبیر و دیگر بزرگان فرهنگ و ادب این آب وخاک ( مولوی ، حافظ ، عطار و … ) به جای مانده است. دین در فرهنگ سیمرغی ایران در تضاد کامل با اموزه های ادیان نوری است که خدای آنها از بنده بریده است و بنده را فقط عبد و عبید خود می خواهد. دین یعنی وجدان خویش آفریده که همچون رستم باید وارد هفت خوان آزمایشها شد تا به چشم خورشید گونه رسید. یعنی چشمی که نورش از خودش باشد نه از ر…


tarikhema.ir/religion/3054

سیمرغ گفته است :

۱م مرداد، ۱۳۹۰ در ۸:۵۱ ب.ظ

این نماد مربوط به زمان قبل زرتشته.زمان چند خدایی ایران که ایرانیا سکولار بودن.تمام ادیان ضد همین دین اولییه ایرانی هستن.محمد با دینش نمی خواست ایران فقط باج گذارش بشن بلکه میخواست این دین ایرانیو (نه زرتشتی) رو نابود کنه.همون دین جشن ساز جمشید
شاعرای ایرانی زیر تیغ اسلام مجبور بودن ای دینو زیره اسلام زنده نگه دارن
مثل شاهنامه که توش سیمرغ هست
این سیمرغ همون خدای ازادیه ایرانیا بود
سکولاریته و ازادی تو ایران ریشه داره نه جاهای دیگه
مستی حافظ از همین دین گرفته شده
مستی یعنی شاد زندگی کردن
در حال حاظر اونایی که از این نماد حرف میزنن نمی دونن که این فروهر یکی از بازتابهای دینه ایرانیه که زرتشت اونو دزدیده و وارد دینش کرده

این دینو یه پرفسور ایرانی کشف کرده و اسم اونو دینه سیمرغی گذاشته
ایرانیا سیمرغیان بودن نه زرتشتی

اسم این دینو اعراب بعد گرفتن ایران از تو کتابا پاک کردن
بابک خرم دین پیرو همین دین بوده که جنبش ضد اعراب میکنه

خرم دین==دین سبز==دینه سیمرغی==دینه همیشه سبز و تازه

الاندیگه زمان رستاخیزه سیمرغیان رسیده

اسم این استاد که تو سالگرد دکتر مصدق از اون به اعنوانه کاشف فرهنگ ایرانی در المان ازش تقدیر شد
استاد منوچهر جمالی
ایشون سایتاشون فیلتره
فقط مدتی کتابها و مقالاته استادو بخونین تا بدونین فرهنگ ایرانی اصلا چیه؟
واقعا تازه ادم میفهمه تاریخ و فرهنگی ایران که همون فرهنگ ازادی هست چیه؟
چرا اروپاییاییان اینو میدونن و به ایرانیا نمیگن؟
برای مثال کورورش پیرو همین فرهنگ ایرانی
بود
هخامنشان=پیروان هومن=بهمن=پیروان سیمرغ
تو کتابهای تاریخ واسه اینکه اسمی از سیمرغیان نیاد معانی کلمات را عوض کردن

تو گوگل در بارهی سیمرغیان که خودتان هم در اصل پیرو این دین هستین بگردین

همین بس که ایران در اصل معنیش اینه

ایران = اشیان سیمرغیان


ازبالاترین

درسته حرفای شما. و من یه سوال دارم در همچین مواردی که در سطح کلان دین با ملیت در تعارض می افته چه باید کرد؟

در پاسخ به مجنون :
دوست عزیز ایرانیان قبل از زرتشت درک دیگری از دین داشتند که با ادیان نوری متضاد است. برای آشنایی بیشتر با فرهنگ اصیل ایران که توسط موبدان زرتشتی ، و آخوندها هزاران سال سرکوب و تحریف شده است. رجوع کنید به مقالات استاد منوچهر جمالی. کسانی که واقعا قصد روشنگری دارند باید مقالات و کتب و سخرانیهای استاد جمالی را مطالعه و در آن اندیشه کنند. سایت بالاترین باید برای ترویج و نشر اندیشه های اندیشمندان معاصر ایران که اتگشت شمارند ( همچون استاد جمالی ) باید کمی مسئولانه تر عمل کند. جای تاسف است که در چنین اوضاعی هدف کاربران بالاترین شده جمع آوری امتیاز از طریق اشاعه دوغ و دوشاب. شاید خود رزیم هم از این اوضاع خوشش بیاید. در این سایت بیشتر اوغات موضاعات سطحی و لینک دادن به چند تا سایت مثل روز انلاین و بازتاب . اینکه هنری نیست. برای رهایی مردمان ایرانزمین از فلاکتی که گریبانگیر آنهاست باید به کار روشنگری پرداخت.


http://hhali.blogfa.com/post-274.aspx
آنجا نوشته بودم :
« .....
حالا ... خودم را از قید و بند ها رها کرده ام و به کسی کار ندارم .... و به اینحا رسیده ام که زرتشت و گاتها را کلا مثل هر ایده مذهبی و دینی دیگر تو ی گنجه ی مسائل بدر نخور م گذاشته ام ... جهان بینی خاص خودم را دارم ...
فعلا دارم با چه ولعی نوشته های آقای منو چهر جمالی را مطالعه میکنم و میخوانم ...
دنیائی است برای خودش !...
ضمن اقرار به این مسئله که شیوه ی اثباتی منوجهر جمالی برای من زیر علامت سئوال رفته است ولی
بر اساس خلاصه ی چکیده ی کلی نظرات تئوری شده ی منوجهر جمالی ، نتیجه گیری نهائی او را مستند و درست و قابل تعمیم بر واقعیات روز میدانم و حتی با تئوری درهم برهمی ( chaos به غلط : آشوب ) هم آهنگی دارد و من در برنامه های روز مره ام بر اساس این دیدگاه حرکت می کنم...
... دیدگاهی که بدرستی ، هم نظر با نام انتخابی منوچهر جمالی ، که نام فرهنگ سیمرغی برای آن گذاشته است ، در هماهنگی و همخوانی کاملی با هم قرار دارند ...
فرهنگی که چندین هزار سال سال پیش ما را مائی کرد که هنوز تمامی جهان به آن افتخار میکند و من هم خودم را مفتخر به این میدانم که این شانس را داشته ام که در دامن این فرهنگ بزرگ شوم ...
و حالا هم میتوان با کمال افتخار مشعل راه مان قرار بدهیم ...
...... »


Kia Kiarostami : Besiar ziba va roshangarane. Sepasgozaram aghaye Jamali, va MAN ra ham jozve khishe khod bedanid!!


هزاران درود و سپاس بر استاد گرانمایه و بیهمتا، منوچهر جمالی، با ژرفای دل و جان از همه دانشها و اندیشه ها و بینشهای یگانه و بیهمتایی که به فراخی و گشاده دستی فرا دست پویندگان دانش و دلباختگان فرو فرهنگ راستین ایران زمین جای میدهید، سپاسگذارم. امیدوارم که سدای اندیشناک و سخنان و گزاره های اندیشه برانگیز و هوشیار کننده شما، همیشه گوش جان و روان ایرانیان آزاد اندیش را بنوازد و بزودی با بکار بستن این آئینها و اندیشه های راستین، بسوی بازیابی و زنده کردن بهشت جمشیدی و دین مردمی و زنخدای ارتای ایرانی، در همبودگا خود پیش برویم.


منوچهر جمالی , فیلسوف بزرگ ایرانی
open facebook group


استادگرامی ، همیشه عزیزماست سپاس بیکران
از فیس بوک


استاد جمالی گرامی پیرامون سه سال است که پیوسته از سرریز دانش فراخ و بیش شگفت انگیزتان مینوشم و بهره میبرم ولی بر این باورم که تا پایان زندگانی هم نتوانم همه آن آموزه ها و سراندیشه های پاک و جاورند پایه شمار را بیاموزم و چراغ راه خود نمایم، با همه هستی از همه کوششها و از خود گذشتیگیهای پهلوانانه تان که بمانند رستخم دستان بدور از چشم همگان با کوششهای چند ده ساله خود، فرهنگ و بینش و منش و آئینهای راستین ایران را در این گامه پر گزند از تاریخ باز یابی و باز بینی باز اندیشی و زنده کرده اید و با گشاده دستی و مهربانی و فروتنی،فرادست ما ایرانیان دلبلخته فر و فرهنگ نیاکان جای داده اید سپاسگذارم و برایتان آرزوی تندرستی و توان و نیروی هزار باره دارم. شاگرد کوچکتان


دکتر جمالی عزیز

میان تفکر ایرانی و سامی در ادبیات و فرهنگ ما شکافی بس عظیم دهان کشوده است که با تفکر عربی و غربی پر کردن آن به نظر هر جوینده منصفی بطرز ناجوانمردانه ای عاریه می آید. شما با درایت و دقت حاص خودتان کلید حل این معضل بزرگ را به دست داده اید همچنین تفکرات فلسفی شما شایسته تعمق وبحث بسیاری است. هر پاره از یکی از کتاب های فلسفی شما (مثلا پشت به سوالات محال) جای آن دارد که محل مناقشه و بحث های زیادی چه موافق وچه مخالف در میان اهل تفکر بشود اما پیدا کردن نقطعه ثقل فکر، از آن ها که به پیش فرض های عاریه خو گرفته و استقلال تفکر خود را از دست داده اند دور است.! آن‌ها میان این عبار ت ها جستجو می کنند تا کشف کنند مشابه چه پاره ای و یا چه گفتاری از آن را قبلادر کجا دیده اند.! و این حکایت همان عصاست که عین بینایی می شود. همان فلسفه نداشتن و درخانه عاریه دیگری اجاره نشین بودن است.


سخنان این انسان، مرا مست میکند،سبک میکند و به پرواز میبرد . نام اش جاودان است ،جانش هم تندرست


با درود با اجازه به سایت شما هم سری زدم و کارهای شما ازجمله ضحاک را دیدم شاهنامه خیلی جای کار دارد هر رزو که می خوانمش و بارها که می خوانمش از گوشه ای و کناری چیز نویی می بینم فایلهای استاد جمالی را کم کم می خوانم در جستجوهای اینترنتی ام در بارهی شاهنامه با ایشان رسیدم و چون همیشه سیمرغ را دوست داشتم مرا به خود جذب کردم. و وقتی در این وبگردی ها دلیل رفتن رستم و رخش را به ته چاه خواندم بیشتر مشتاق شدم تا پیش از آن دیدگاه هیچ یک از پژوهشگران را نمی پسندیدم همیشه دنبال این پرسش بود: چرا رستم به ته چاه می رود!ا دیدگاه مهرداد بهار عصبانیم می کرد و دیگاه بسیاری که رستم را گرفتار آز می دانستند همینطور یکی دیگر از پژوهشگران دیدش این بود که دوران پهلوانی به سر رسید.... تا اینکه دیدگاه استاد جمالی را خواندم و آن را بهترین یافتم آنچه شما فرستاده اید کم کم می خوانمشان و برای دوستانم فوروارد می کنم با سپاس فراوان


ازکامنت آقای ناصرکرمی درایران گلوبال

- آقای منوچهر جمالی بخوبی میداند چکار میکند و و چه روش و فلسفه نگاری را در پیش گرفته است، طبیعی است برای شما و امثال شما که بازگشت به گذشته به دوران ایران باستان را کابوس میدانید قابل درک و فهم نیست ، از سویی بیانگر این هست که شما و همفکران شما به پروسهءِ تئوریها و متدولوژیک دمکراسی در جوامع غربی و دمکراتیک اطلاعی ندارید، در صورتیکه عصر مدرنیته بر پایه بازگشت به گذشته و دوران آنتیک، آغاز گشته است.
- روشی را که آقای جمالی بکار گرفته است فیلسوفان مشهوری مانند: توماس فُن آکویین ، مارسیلیوس فُن پادوا، پیکو دِلا میراندولا، نیکولو ماچیا ولی، توماس هابس و غیره در پیش گرفتند تا از استبداد دینی رهایی و و بستر عصر روشنگری را هموار و بازخویشتن شناسی راسیونال بدون دین و قیصر را مهیا کنند، در آینده ای نزدیک، به این موضوع خواهم پرداخت، گرچه برای شما پشیزی ارزش نخواهد داشت.
ولی من از همین جا از آقای منوچهر گرامی تقاضا دارم که بیشتر به مسائل روز و فلسفهءِ برون رفت از بحران کنونی در ایران بپردازند.


در 07/11/2011 در 9:47 ب.ظ. گفت: ویرایش دیدگاه
این ها در و گوهری است که از این استاد عزیز و گرامی میتراود . ما قدر دان هستیم که راه اندیشه مارا بازکردند و مارا در اتوبانه فرهنگه ایران گذاشتند . من به شاخصه خودم ۱۰ سال است که نوشتار و سخنرانی های این بزرگ مرد مطاله میکنم. ی شان احیا کننده فرهنگه ایران هستند فردوسی دیگری به نامه مونوچهره جمالی.
pappak جوانه ایرانی آذری


گفتم تا دوباره به یادم نیانداختی و تا تاخیر نکرده ام ؛ برداشت خود را از آقای جمالی بگویم و برایت بفرستم.
در متن هایی که به تازگی از جمالی برایم فرستادی نکات دیگری بود که به آن اشاره می کنم . اول اینکه بسیار کار خوبی انجام می دهی و این متون با ارزش را در فیس بوک و سایت فلسفه قرار می دهی. البته همه به آن درجه از اجتهاد و آن سطح از برداشت نرسیده اند که شما انتظار آن را داری ولی تاثیرش بسیار است. متنی که از کتاب شاهنامه و ما جلد اول فرستادی بسیار جذاب بود.
نظر من این است که جمالی یک تنه کار چند گروه پژوهشی را انجام می دهد که تصور آن هم برایم سخت است. جمالی دنبال یک اتصال فلسفی میان اندیشه ی شاعران ایرانی مانند فردوسی و خیام و حافظ و عطار از یک سو و متون کهن ایرانی مانند اوستا و بند هش از سوی دیگر است. این اتصال به معنای آن است که ایشان بیشتر تکیه بر مشترکات این متون ادبی می کند و نام این اشتراک بنا به تعریف جمالی ؛ فرهنگ ایران است. جمالی تنها ایرانی است شاید تنها فیلسوف ایرانی ست که از دل این اشتراکات فلسفه را زایش می دهد و ایرانی را به ما می شناساند که جهانی ست. درست مشابه همین عمل را البته مارکس با پیوند دادن نظریات هگل به دنیای اقتصادی تازه کرد و از دل آن فلسفه تازه خود را بیرون کشید که متاسفانه هیچگاه به طور کامل در جهان اجرا نشد و نخواهد هم شد
شاهنامه و ما به دنیا نشان می دهد که فردوسی یک جهان را روی میز گذاشته است نه فقط ایران را .. این خیلی مهم است که فردوسی برای اولین بارصلح جهانی و حقوق بشر را به شکل ساده ای بیان می کند که این مدینه فاضله بسیاری از سوسیالیستهای جهان است. این درک برای من لازم و مهم بود چون همیشه یک نگاه منفی نسبت به فردوسی داشتم و حال فهمیدم که این نگاه من اشتباه بوده است و چشمم را جمالی باز کرد و به من نشان داد که می شود از همین شاهنامه مفاد حقوق بشر را استخراج کرد .
با تشکر باز هم برایت خواهم نوشت


بسیار بسیار سپاسگزارم که لطف می کنی و برخی از نظریات آقای جمالی را برای من ارسال می داری. حتماّ از من توقع داری نظرم را درباره آقای جمالی بگویم. بسیار عالی. من هم نظرم را می گویم بی آنکه تعصبی داشته باشم و بی آنکه چپ بودن خود را انکار کنم. کاش این آقای جمالی تئوریسین چپ ایران بود . چپ منظورم حزب توده و اکثریت نیست بلکه جنبشی را می گویم که هدف انسانگرایی را در جامعه دنبال می کند. کاش جمالی شما ؛ جمالی چپ بود چون ما در چپ ایران تئورسین جدی نداریم ولی جمالی جدی ترین تئوریسین ایرانی است که وجود دارد. جمالی فیلسوف تنها و اندیشمند تنها و نویسنده تنها نیست. جمالی یک معمار است. منظورم از معمار چیست؟ معمار سیاسی - اجتماعی ، کسی است که آینده سیاسی و اجتماعی ایران را برای ایرانیان ترسیم کرده است. اصلا قابل تصور نیست که یک نفر در گوشه ای از دنیا بنشیند و یک نقشه ی بزرگ معماری برای ایران را طراحی و تهیه و تنظیم کند و آن را روی ایران بیاندازد. جمالی همین کار را انجام داده است. فرض بگیریم که چند سالی طول بکشد که ابعاد کارهای جمالی معلوم شود ولی نقشه کشیده شده است و از کسی هم کاری بر نمی آید که آن را خراب کند. اما جمالی مردی باهوش است. غیر مستقیم حرفهایش را می زند مثلا نگاه کن به این جمله که خود برای من فرستادی
زندگی، مـُقـدس است
خدا هم حق ندارد حکم قتل واعدام بدهد
ایرانیان، بنیادگزار« دین ِمردمی » هستند
این جمله نشان می دهد که جمالی بسیار زیرک و هشیار است. دوست ندارد بگوید که اسلام دین قتل و غارت است ولی غیر مستقیم همان را می گوید و تازه خدا را هم تعریف می کند و فرهنگ ایرانی را هم نشان می دهد و فرق آن را با اسلام بیان می کند بی آنکه سخنی از اسلام گفته شود . و یا نگاه کن به این جمله که از جمالی برایم فرستادی
اهل سیسیل میگویند که «کـُود» بیش از همهِ مقدسین، معجزه میکند. در ایران، واژه «وَرز» که از کشت و وَرز میآید، معنای معجزه داشته. این کار مردمست که معجزه میکند، و نیازی به امامان و پیامبران و الاهان، برای معجزه کردن نیست
باز در این جمله جمالی به جای فحش دادن و فحاشی به اسلام چیزی می گوید که از صد تا فحش هم بدتر است. البته بلافاصله نقطه نظر فرهنگ ایران را هم می گوید. این مرد هشیار و نبوغ دارد که کمتر در ایرانیان دیده می شود که اکثرا سطحی هستند. و باز نگاه کن به یکی از مقاله هایش که خودت برای من فرستادی
همه چیزهارا به یک علت ( مانند ارسطو) یا به یک زیربنا ، یا به یک اراده ( مانند اسلام وادیان نوری) کاستن ، برضد فرهنگ ایرانست . با معلول ومخلوق شدن ، همه چیزها ، « وسیله واسباب» و« بی ارج = بی اصالت » ساخته میشوند، واین ازدید فرهنگ ایران ، اندیشیدن درگیتی را سست وناقص میکند
دقت کن که جمالی با یک تیر سه نشان می زند. از طرفی اسلام را انتقاد می کند که همه چیز را به اراده کاسته است. از طرف دیگر یونان را انتقاد می کند که ارسطو همه چیز را به یک علت می کاهد. و از سویی دیگر فرهنگ ایران را نشان می دهد که همه این سخنان ارسطو و اسلام ضد فرهنگ ایران است. این کار را جمالی در همه نوشته هایش انجام می دهد .. یعنی با دو جبهه در حال جنگ است. کاری که برای هر اندیشمندی سخت است چون نیرو و توان می خواهد .
اری عزیز من! جمالی تنها مقایسه و سنجش نمی کند بلکه یک طرح بزرگ هم برای فرهنگ ایران در سر دارد و آن را پیاده می کند. این معماری زیربنای آینده ابران را مشخص کرده است. تنها این سربازان کی این کار را انجام می دهند قابل تامل است. ولی این کار انجام خواهد شد. البته بعید نمی دانم که این افکار سر از کشورهای دیگر هم دربیاورد و تلاش این مرد را به هم بریزد. ولی آنچه مسلم است هر جریانی ابتدا از ایران شروع شده است.
باز هم نظرم را خواهم نوشت
مراقب خودت باش
به جمالی هم سلام من را برسان


بخشی ازایمیل یکی ازخوانندگان

پیوند من با شما به گمان خودم به راستی وصف ناپذیر است ، من نمیتوانم با واژه به ان بپردازم ، ستایش من از شما به هیچ وجه شکل متعارف ندارد، به هیچ وجه نمونه مشابه ندارد ، شما با من چنان کردید که زیر و زبرم کردید ، در تمام این هفت سال و اندی هر لحظه ، هر آن جستجوگر و جوینده تر شدم، نگاهم به ادبیات ، هنر و دیدگاه های سیاسی ، مسائل اجتماعی و انسان و جان و هستی و هستی بخش دگرگون شد، صدای شما و شور و هیجان شما و نقب هایی که در جستار ها و گفتارهای مختلف میزدید چنان مرا تحت تاثیر قرار میداد که ممکن نیست ان را بتوانم با نمونه های مسخ شده ایی که امروزه متداول شده مقایسه کنم (اشاره به روشنفکران به اصطلاح شریعت ستیز یا بهتر است بگویم اسلام ستیزی که امروزه در این رادیو و تلویزیونها باب شده است)
نمیدانم این احساس و دگرگونی و دگردیسی و نوزایی را که حاصل پژوهش ها و اندیشیدن های بی امان شماست چگونه بیان کنم، به هر شکلی که میخواهم به ان بپردازم شک میکنم که مبادا شکل متعارفی از تعریف و تمجید های روزمره که امروزه بسیار متداول است به خود بگیرد ، اما باور کنید که این چنین نیست ، این عشق و شیفتگی من نسبت به دیدگاه ها و پژوهشها و گستاخی ها و عصیانهای شما شکل متعارفی ندارد ، باور کنید هرزگاهی با خود میاندیشم که شاید شمس این کار را با مولوی نکرد که شما با من کردید ، من خودم را با مولوی مقایسه نمیکنم اما اشارۀ من به شور و شیدایی ست که در من پدیدار شد
...
من اما این جهانبینی و نوع نگاه به بن مایه های فرهنگی را با کوشش و جهد گسترانیده ام و چه بسا سبب دگرگونی و زایش دوباره در بسیاری از هم وندان و یاران شده ام که این را خویشکاری و وظیفه خود دانسته و همچنان گستاخانه به آن همت میگمارم ،
علاوه بر پیوند هایی که با هم زبانان و پارسی زبانان دارم که همواه شادی نوزایی و جوشش درونی را در انها میبینم با دوستی جوان که آلمانی هستند چهار سالی هست که در پیوند هستم و ایشان را نیز با این نوع نگاه برای دریافتن مفاهیم ناب فرهنگ ایران آشنا کرده ام که ایشان هم شدیدن شیفته شما و نوع نگاه و فلسفیدن شما هستند.ایشان که خود به لحاظ آکادمیک زبان شناس هستند و شاید به 15 زبان شرقی از جمله پشتون ، ازبکی ، عربی ، اردو ،فارسی، ترکی و .... صحبت میکنند و میپژوهند شدیدن تحت تاثیر بنیادهای فکری و فلسفی فرهنگ ایران هستند و ما شاید ساعتها و ساعتها با هم گفتگو میکنیم و هنگامها را می مزیم
همۀ گفتارها و سخنرانی های شما که در این دنیای مجازی موجود بوده را من نه یکبار که بارها و بارها شنیده ام، در ایران همراه با یاران بارها و بارها نه با گوش که با جان و دل گوش داده و مزیده ایم و سخنرانی ها و گفتارها و نوشته های شما کاری را با من و دیگران کرد که گویی آن خنیاگر مازندرانی با کیکاووس (اشاره به یکی از گفتارهای شما پیرامون بحث آموزش و برانگیختگی )


کامنت دراخبارروز

از : مردو آناهید
عنوان : سپاس از پهلوان فرهنگ ایران
با درود بی کران به استاد ِ ارجمندم پروفسور منوچهر جمالی
استاد، با شگفتی دریافته ام که هیچگاه، دانش و آموزه-های شما کهنه نمی‌ شوند، پیوسته تازه و روینده هستند.
از این همه مهری که به فرهنگ ِ ایران و بینش راستکاران می‌ ورزید بسیار سپاسگزارم.
باشد که از تراوش این اندیشه-های جانبخش بیشتر برخوردار بشویم
تندرست و تواناتر باشید
٣۷۴٣٣ - تاریخ انتشار : ۱۲ ارديبهشت


کامنت درباره مقاله « شعله چهره یا صورت گل خشکیده » دراخباارروز


کامنت دراخبار روز

از : تهمتن - ش
عنوان : آزادی درخشش خورشید از ابر سیاه هزاران ساله را چگونه باید رهایی نمود ؟؟
با خواندن چند باره این مقاله و گستردگی دانش و پژوهش نویسنده آن از فرهنگ ناشناخته ای ; اینچنین جهانشمول که حقانیت حق انسانها را از حقوق خود انسانها دانسته; و چه بصورتی زیبا ; از فرهنگی همراه با واژه های همان فرهنگ برای اثبات و درستی آن; به خواننده ارائه کرده است. اما این ناشناختگی هم; رشته درهمان گل خشک و سفت دارد که ادیان ابراهیمی+ زرتشت در موم کردن سرشت انسانها بدست قدرت"اهورامزدا" و "روح القدوس"و "الله +موسی" مانع این درخشش آتش خورشید گونه شده که حتا در قرن ۲۱ودرعصر شکوفایی دانش بشری از پدیده های نا شناخته ی جهان; همچنان ادامه دارد!!؟؟ شگفتا که درسرزمینی که این فرهنگ غنی انسان خردگرا را در عمق تاریخ هزاران ساله ی خود در نهفت دارد و هیچگونه اثری از خدایان دروغین آسمانها و بت های سنگی و چوبی جهل انسانهای اولیه(که هزاران سال بعدازاین فرهنگ خردگرا به وجودآمده اند) در این فرهنگ کهن دیده نمیشود. شگفت تر اینکه ; درهمین سرزمین است که زرتشت پا به عرضه می نهد و بقول و نوشته های "ویل دورانت" در کتابهای یازده جلدی "تاریخ و تمدن" خود; زرتشت را پدر ادیان ابراهیمی (جلد اول صفحه ۳۵۸ - تاریخ اجداد آسیایی ما) خوانده ومی نویسید که "این زرتشت است که برای اولین بار از جهنم و بهشت و ملائکه و دیگر واژه های اینگونه سخن گفته; و این سخنان اوست که به ادیان کلیمی و مسیحی و اسلام به ارث رسیده است".. پس نتیجه این میشود که حقه باز نخستین; زرتشت است که سایه سنگین این ابر سیاه را بر درخشش خورشید; همان فرهنگی که قطعا او هم از آن آگاه بوده است; ظلمت را بر آزادی(خرد) باعث گشته که باز هم اوست که ازاین سرزمین برخاسته است.. بهروی; برگردان و بازگشت به تاریخ و فرهنگی که هزاران سال مورد تاخت و تاز فرهنگ و ادیان دورغگو مورد هجوم بوده هم ساده نخواهد بود. اما خوشبختانه سلطه ۳۲ ساله یکی ازاین ادیان بر مردم ایران و واقعیت آن; راه گشایی برای این درخشش را هم شاید کمی آسان کند و روزی رسد که مردم ایران "قدر" و اندازه و"تساوی" از معلمان خالص فرهنگ خودرا بیاموزند و آنرا پیشه و خرد را جانشین آیئن خونریزان کنند.. درودی فراوان وعمری طولانی برای جناب جمالی آرزومندم


خیزش دانشجویان به برکت انسانهای آزاده ای چون شما شکل گرفت. راهی که شما نشانمان دادید ، راه سیمرغ است. ما این راه را ادامه خواهیم داد. این بار اگر اشتباه کنیم جمهوری ایرانی تبدیل به آلت سرکوب دیگری خواهد شد . پس بهترین کار همین ایرانیت ماست که جهان ماست که نباید آن را از دست بدهیم
تشکر از لطف شما


با یک جنبش فرهنگی همچنانکه در آثار شما دیده می شود ما نیازی به قهر و توپ و تانک نداریم تا جمهوری ایرانی را برقرار کنیم. ایران را می توان از طریق فرهنگ ایران آزاد کرد و مردم را از بند ناآگاهی رهانید. با تشکر از آقای جمالی که این فلسفه را پیش بنیاد هر جنبشی در ایران قرار داد . نسل ما را شریعتی سوزاند چون ایرانی را بیدار نکرد بلکه به او پستانک داد تا اسیر آخوند باشد . نسل آینده را آقای جمالی تفنگی داده است که بهترین وسیله هوشیاری و آگاهی و بینش است


مثل مهتاب که از خاطر شب میگذرد هر شب آهسته ازآفاق دلم میگذری ...


به تازگی شمارا يافتم در 2011 در آغاز فوريه
خوشحالم که برای ريشهيابی فرهنگ ميهن ما گامهای اساسی برميداريد
در پی شما خواهم بود و رهايتان نخواهم ساخت
روز و روزگانمان خوش ميگردد اگر ما راستی را به راستی بدانيم


دروود بي پايان بر استاد عزيزم جناب آقاى جمالى . قربان من واقعأ از ته دل خوشحالم كه استاد بزرگواري چون شما را داريم ، شما يك گنجينه ايد . نميدونم چه جمله اي بيان كننده شور و شعف من هست !؟ ولي بسيار ساده ميگويم كه خوشحالم ، و شما واقعأ فوق العاده ايد و مطمئنم كه براي دانستن اين همه چيز به مكاشفه هاي زيادي رسيده ايد . و شما شهود بسيار قوى و عالى داريد .
با نهايت سپاسگزاري
مرجان .سعید


( http://www.iranianuk.com ) ارسالی توسط sophie
پارسا جان، انقدر سخنان آقای منوچهر جمالی برای من جذاب هست که توصیفش دشوار است. همیشه آرزوی چنین فرد دانایی را برایمان داشتم. این فرد ارزشمند‌ترین فرد تاریخ معاصر ما است و یک ایرانی‌ نوشته‌هایش را باید با توجه ویژه بخواند. انسانها در نقطه‌های سرنوشت ساز و شاهراه‌های تاریخ‌ ساز نیاز به فیلسوف زمان خود دارند که به افکار و اهداف آنها نظم دهد. منوچهر جمالی فیلسوف ما است. و بی‌ شک خدای من همواره سیمرغ بوده است.


ازنامه ای به دوستی

کتابهای آقای جمالی در ایران جنجال برانگیز است چون روشن فکران را شکه می کند. اول که می خوانند نمی خواهند بگویند که تاثیر کرده است ولی بعد از یک مدتی همان که جمالی گفته بود را تکرار می کنند. در ایران برعکس همه جای دنیا ما از ایرانی بودن خود به جایی نرسیدیم بلکه از ایرانی نبودن خود به جاهای دیگر رسیدیم و ایکاش نمی رسیدیم.
در صفحه هایی به نام فلسفه که ایرانیان در آن می نویسند یک سر و گوشی آب دادم و نتیجه تاسف انگیز بود. اکثرا دوست دارند ترجمه ای از نیتچه و هگل و مارکس و یا نقل قولی از دکتر شریعتی را بیاورند و پز دهند و متاسفانه از فرهنگ ایرانی ابدا خبری نیست. این هم از زوشنفکران جدید جمهوری اسلامی . مبارک باد
چهار گروه قوی در این صفحه ها مشاهده کردم که گویا در این صد سال اخیر هم همین چهار گروه در ایران بوده اند و آن عبارت است از مذهبی ها ؛ غرب گرایان؛ چپ گرایان و ایرانی گرایان. این گروه آخری بسیار کم رنگ است ولی همه ایرانی ها با این چهار جهت درگیرند. کسانی که ایرانی بودن ما را جدی گرفتند و آن را نجات دادند ؛ ایرانی گرایان مانند فردوسی , ها و جمالی ها ، بودند. ما بقی افراد در همان سه گروه نخست حرکت می کنند و ایرانی بودن را به عنوان یک راه فریب برای گول زدن ایرانی ها استفاده می کنند. این برداشت من از اکثر ایرانیان روشن فکر است. یعنی از درون ایرانی بودن به سمت مسیری نمی روند بلکه از ضد ایرانی بودن به سمت های دیگر حرکت می کنند. کاری که جمالی انجام می دهد از این جهت درست است که او از زمین محکم ایرانی بودن به تمام جهان می رود و این راه بهتر و اساسی است و ایکاش روشنفکران ما یاد بگیرند.


کتابهای آقای جمالی و همینطور صدای ایشان به  دستم رسید. بسیار سپاسگزارم. همانطور که وعده کردم نوارهای ایشان را کپی کردم و به دست چند نفر از  ........... دادم تا گوش کنند. مطالب با کیفیتی ست و باید در چندین نوبت آنها را گوش کرد. کار ایشان درباره مولوی بی نظیر است.  آلان بهتر مولوی را از طریق ایشان می فهمم تا در گذشته. ایشان دیواری که بین من و مولوی و فردوسی بود برداشتند. من در کلاسهای آقای جنیدی هم پنج بار شرکت کردم ولی تاثیر  چند نوار  درباره هفت خوان رستم از آقای جمالی بیشتر از جلسات آن کلاس بود. به آقای جمالی سلام مرا برسانید و اگر نزدیک شما هستند دستشان را بوسه بزنید


جـمالی، قـلـب تـپـنـده ایـران

کومنت ازاخبارروز

از : ج جمشیدی
عنوان : وحدت در هم آهنگی کثرت
جمالی قلب تپنده ایران و ایرانی امروز است. او در سرتاسر نوشته هایش با نمونه آوری بس وسیع از متون پنهان شده و تحریف شده آثار ایران باستان میکوشد به فرد ایرانی بقبولاند که تو باید بخود تکیه کنی و زندگی و سرنوشت خود را خود بسازی. اگر چه ادبیات او با روشنفکران و فیلسوفان مدرن امروزی تفاوت داردو لی آکنده از معنای ژرف و ایرانی-ساز است. او با مطرح کردن تخم، نای، جی، ژی، فرن(پرن)، اوتار و غیره که به گونه ای پراکنده و منقطع در دفتر باورهای ایرانیان باستان این جا و آنجا نوشته و پرداتخته شده است DNAفرهنگی یا به زبان امروزیmeme ایرانی را جستجو میکند. این تخم قابل بارور و سرفرازآینده بیواسطه ولی در هم آهنگی در ایجاد وحدت میتواند به فراز خدائی صعود کند. خدا در سیستم فکری جمالی چیزی جز وحدت تمام هستی ها، گرفته از جاندار و بی جان نیست. آنچه مولوی و جمالی از یگانگی میگویند چیزی غیر از این وحدت نیست. پست متافیزیک خداباوری در همین مسیر سیر میکند. من شخصن از لابلای نوسته های او به درک این مهم پی برده ام.
٣۲۶٨٨ - تاریخ انتشار : ٣ آذر ۱٣٨۹


Dear Professor Jamali
Salam , dorood,and one hundred dorood. I have read some of your books,I believe in last century,Iranians had never been blessed with such precise,short and fundamental philosophical writer ever, you are exeptional, just something else.

استاد جمالی

آموختم از شما  که فرهنگ ایران، جان را نگاه می دارد چون دوستش دارد و آن را نمی گیرد. درست وارونه ی فرهنگ اسلام که جان را می گیرد چون هر جانی دوست داشتنی نیست به خصوص اگر جاندار کافر باشد یا  دین دیگر داشته باشد، هم عقیده با اسلام نباشد. در ایران این خدای مهر، سیمرغ نه تنها جان را نگاه می دارد بلکه با او یکی می شود تا با او تار و پود شود. برای سیمرغ مهم نیست که جاندار کافر است یا چه دینی چه عقیده ای دارد مهم این است که جان ارزش نگاهداری دارد و مقدس است. این قداست جان در تقابل با فرهنگ اسلام است و  در تقابل با سنت ابراهیم و اسمعیل است که جان را به ازای  یک ایمان کورکورانه می گیرد و ریشه زندگی را می خشکاند. در فرهنگ ایران ایمان معنی ندارد چون آنکه مومن است اصل همه جان گرفتنها و کشتنها می شود چون ایمان را به خالق نشان دهد. همه اینها را از شما آموختم     با سپاس از شما


ستاد عزیز
ین آقایان روشنفکر اسلامی و غربی، به زور یک گل مصنوعی به اسم فکر نو را دست مردم می دهند و می گویند بو کنید و به به بگویید


استاد گرانقدر آموزگار محترم آقای جمالی
بدبختی در این کشور یکی دو تا نیست. صبح تا شام مردمی را مشاهده می کنم که برای کوچکترین کارها دروغ به هم می بافند در صورتی که به این کار هیچ نیازی نیست ... ادامه ...


ستاد بزرگوار
کتاب زندگی بازی ست، برایم فرستاده شد و 3 روز است مرا شیفته خود کرده است. عجب زیباست. عجب شاهکار است این کتاب. برای دوستانم کپی کردم و به دست 9 نفر دادم. خیلی لذت بردم از خواندن و اینکه نوشته ی شما آدم را به اندیشه وامیدارد. نوشته ی شما مرا هل می دهد که خودم هم می توانم کار سترگ انجام دهم
با تشکر از شما


صوفیانی : پیرامون پروفسر منوچهر جمانی (PDF)


منوچهر جمالی کور مالی نمود و کرد دنیائی پدیدار 

سره از نا سره بنمود او تاق از آن گشتیم حرفش را خریدار

به سر انگشت احساس و چشیدن براورد ازدرون تخمی پدیدار

چنان تخمی که گر سر بر درارد هزاران سرو گردد بی خریدار

ز هر شاخش برون اید دو سد ساق به هر ساقی دو سدغنچه نمودار

ز هر غنچه دو چندین بر برارد به هر بر اندرونش تنخم سد دار

کویر ذهن را ابی برارد به کاریزی که خود بنموده حفار

خرد را اب کاریز درون کرد شود از چشمه فرهنگ فوارا

چو سیمرغش ز البرز بال بگشود همه سرها به سویش گشت دوار

همه دیدند مرغ سین به آبی نشسته در بر زرین عیار

چو او گوید ز زال و مرغ کویش همه دانند خود منظور گفتار

همیشه خندد و خندان بماند از انکه شادی است او را مدد کار

چو سیمرغ کلامش هفت رنگ است بود سیمرغیان را او سپهدار

برای نشر ان دیبای افکار رحیم کمترین باشد علمدار

Rahim Dehgani


کامنت ها در بالاترین( شما تاچه میزان به دین اسلام معتقدید؟


کامنت دراخبارروز، به مقاله منوچهرجمالی درباره رباعی خیام

از : هاشم وزیری
عنوان : پرسشی بزرگ
با نگاهی ژرف به آنچه آقای جمالی نوشته اند؛ پرسشی بزرگ برای ما مطرح می شود و آن اینکه اگر رد پایی از الگوی سکولاریسم در فرهنگ ما بوده است پس تقلید از غرب به چه معناست؟
پاسخ به این پرسش اندکی دشوار است. دشواری از آنجاست که یا نمی توانیم از آنچه داشتیم و مفهوم سکولاریسم داشته استفاده کنیم یا نمی خواهیم از آن استفاده کنیم. مشکل اصلی تضاد نتوانستن و نخواستن است.
روشنفکران ما اسیر این تضاد شده اند که در احوالشان پیوسته دیده می شود. از یک سو می گویند داشتیم و بهتر هم داشتیم و از سویی می گویند مدلهای دیگر بهتر است و نمی توانیم از آنچه داشتیم استفاده کنیم.
دست آقای جمالی را می فشارم و به او درود می فرستم که دست کم این شجاعت را دارد که بگوید که " داشتیم و استفاده می کنیم" .
در پایان از سایت اخبار روز و از آقای جمالی سپاسمندم
۲۹۴۰۵ - تاریخ انتشار : ۲۲ تير ۱٣٨۹


کامنت از اخبار روز

از : Hosein Rezazadeh تقدیر

آقای جمالی نویسنده ِ ارجمند

نوشته های شما از یک سو مرا به یاد فرانسیس بیکن و از سویی دیگر مرا به یاد شوپنهاور می اندازد. شاید تلفیقی از این دو باشید. به هر حال ، کار شما بسیار اساسی و زیربنایی ست. شما به روشی کنایه زنان ؛ تئوری نوع حکومت را بیان می کنید و خواننده را این گمان است که شما بحث ادبیات راه انداخته اید.


کامنتی بر مقاله ، خدای ایران، باده نوشیدنیست در اخبارروز


قدردانی از استاد منوچهر جمالی
علی اصغر سلیمی


ایمیلی از ایران برای یکی از دوستان

آقای جمالی یک فیلسوف به معنای واقعی است. هر چه می نویسد نشانگر آن است که از فرهنگ ایران می داند. من معتقدم که آقای جمالی آتش به جان ایرانی می اندازد و فلسفه او در خدمت اندیشه ایرانی است. چرا زودتر او را نشناختم؟ چرا او را پنهان کرده اند؟
اما این افکار ؛ بسیار موثر است. چه جالب که عقل را با خرد تفاوت می گذارد و حقیقت هم این است که این عقل ما چیزی نیست که ما را آزاد کند چون عقل ادامه همان زنجیر مذهبی است. عقل همان بی خردی است. آفرین به این استاد که خوب تشخیص می دهد و درد و درمان را می شناسد. جمالی برای من یک انسان آگاه ِ آگاه است. او فرهنگ شناس و فرهنگ آفرین است . او درک گسترده به هستی دارد. او توان گسترش فکری را دارد که جامعه به آن نیازمند است. با تشکر از شما


کامنت ها به مقاله محمدرضا نیکفردراخبارروز


دوکامنت ازایران درباره مقاله عطار

جمالی کسی نیست که بشود از کنار سخنش به راحتی گذشت....سخن جمالی پوست می کند

اندیشیدن به سبک جمالی، مرد افکن است
به شعورمعنی تازه میدهد نحوه تفکرش


کامنت درباره مقاله «تحول» جمالی دراخبارروز

از : دکتر قصاب
عنوان : زندگی با وجوش بهتر از هموطن شدن با این خل خداست.
اگر اینده ایران را احمق هایی مانند شما و این پروفسور بد بخت و ذلیلی که به سفلیش مغز مبتلا شده اند و دائما هذیان می گویند رقم خواهید زد من بهتر است که به غار افلاطون پناه برم. زندگی با وحوش بهتر از هوطن شدن با این پروفسور خل خدا است.
۲۶٣۴۰ - تاریخ انتشار : ۶ خرداد ۱٣٨۹

از : آینده
عنوان : مُردم اندر حسرت فهم دُرُست
آقا یا خانم محترم یا شاید هم نامحترم. سی و یکسال طول کشید تا جامعه ی روشنفکری ایران از چپ و راستش گرفته تا اولترا علامه ی مدرن و پست مدرنش سرانجام بتونند بفهمند که شعار مرگ بر بختیار، نوکر بی اختیار، شعار نبود؛ بلکه خودکشی با کمال میل و اراده ی خودشون و اعدام گام به گام ملّت ایران بود. گمون کنم سی صد سال دیگه باید بگذرد تا آدمهایی مثل جنابعالی بتونند به خود بیایند و شیر فهم شوند آن شخصی که خندان و سخت و پایدار از فرهنگ ایران سخن می گوید و می فلسفد، فردوسی دوران می باشد و جنبشهای ضدّ فقاهتی و ضد استبدادی، همه بدون استثناء، از پیامد تفکّراتش می باشند. جمالی بار تاریخ هزار سال بی فکری روشنفکر ایرانی را رستموار و تنهایی به دوش گرفته است. ایده ها و افکار منوچهر جمالی، آینده ی تابناک ایرانزمین است.
۲۶٣٣۰ - تاریخ انتشار : ۶ خرداد ۱٣٨۹

از : پروفسور دلقک منوچهر خرفت جمالی
عنوان : زده به سرم نوکرتم خل شده ام
امشب خواب دیدم که تخم سیمرغ در من رخنه کرده و به همین خاطر هم تخمی شده ام.
۲۶٣۰٨ - تاریخ انتشار : ۶ خرداد ۱٣٨۹


نظریکی ازدوستان

در مورد پروفسور جمالی:-

وقتی من با کارهای تحقیقاتی استاد بزرگ، پروفسور جمالی، در روزهای اول آشنا شدم به حیرت فرو رفتم. برایم باور نکردنی بود که کسی را پیدا کنم که این ادبیات ما را اینچنین زیبا، عمیق و فلسفی، روان تحلیل کرده باشد و قابل درک. این ادبیات فارسی برایم همیشه سوال برانگیز و سنگین و غیر قابل شناخت بود و شنا کردن در آن به یک شکل غیر ممکن. مدتی فکر میکردم که ادبیات ایران به همان شکلی باید باشد که در مدارس و دانشگاه ها در ایران تدریس میشود. ولی با آشنائی با این استاد ارجمند با تعجب دریافتم که این ادبیات و فرهنگ ما به شکلی عجیبی و واضع مسائل انسانی و سیاسی ما را میشکافد و راه حل میدهد، راه حلهای بسیار عمیق انسانی، واقعاً حیرت انگیز. در یک لحضه با مطالعه یکی از کتابهای پررفسور منوچهر جمالی ناخداگاه از جایم بلند شدم. تلنگری در من ایجاد شد، تازه درک کردم که چقدر ژرفهای انسانی و معرفتی در این ادبیات و فرهنگ ما نهفته است. در یک لحضه متوجه شدم که گم شده ای را پیدا کردم، شنا کردن در این اقیانوس بیکران که برایم غیر ممکن بود در یک لحضه ممکن شد. این اقیانوس بیکران در یک لحضه در جلویم هویدا شد. عمق و سطح و پهنائی این اقیانوس آنچنان آشنا و شفاف شد که شنا کردن و غوطه ور شدن در اعماقش هر لحضه لذتی و شعفی دیگر دارد و آزادی را انسان به تمام معنی در این اقیانوس حس میکند. انوع و اقسام فت فنون شنا را میشود در این اقیانوس همراه با شعف آزمایش کرد و خود را دریافت و ورزیده کرد و نیرومند شد. ز نیرو بود مرد را راستی. آشنائی با استاد و نیرومندی در اندیشیدن آنچنان شادی و مسرت در من ایجاد کرد که فکرکردم که بیدار کردن ایرانیان به این گنجینه معلومات و تحقیقات خیلی سهل باشد و راه چاره. فکر کردم که خواب بودن اندیشمندان ما باید از این باشد که رخشی نیست که اینها را از خواب بیدار کند. ... ادامه


ایمیلی از ایران

با عرض سلام وخسته نباشید
من س. ش. 25 ساله از مازندران رشته عمران میخوانم .بنده کتاب خرد شما را ...........خواندم و توانستم.... پی به ا ین فرهنگ کاملا مدرن ایرانی ببرم..کتاب شما راه جدیدی در افکار من ایجاد کرد من میخواستم مدرن را با وام گرفتن از فرهنگ غربی بدست اورم اما حالا میخواهم انرا با مولوی حافظ و فردوسی و شعر نو پیدا کنم من با تمام وجود خویش بدون هیچ چاپلوسی از زحمات شما قدردانی میکنم و از شما خواهش میکنم با کتاب های بیشتر یا مقاله یا هر راهی هست جوانانی که میخواهند از پوسته سنتی خارج شوند و بدنبال ساختار جدیدی هستند فرهنگ کاملا مدرن ایرانی را بشناسانید
با تشکر
دانش اموز کوچک اما ادامه دهنده راه شما در اینده


دوکمنت از وبلاگ کندو

... Anonymous (A) said
جناب داريوش ايرانپور با تمام احتراميكه ماايرانيان براي هموطنان زردشتي خود داريم ولي دليلي براي پپذيرفتن اراجيف شخصي مثل نمي بينم.شما زردتشتيان عامل اصلي شكست ايرانيان و به برده گي كشيده شدن ايرانيان توسط اعرابيد.مگر اسلام درست مثل شماهادنيا را سياه و ياسفيد ويا خير و شر ويا اهريمن و الله...نمي بيند.شما زردتشتيان انساهها را مثل اسلاميان بخودي وغيرخودي وبدتراز ان به طبقات بالا وپست تقسيم ن.موديد.درحقققت ايرانيان از جور وظلم شما به اسلام روي اوردند.شما هم گويا در اشفهه بازاري كه مردم از اسلام متنفرند ميخواييد براي مشتي عقب افتاده تر از مسلمين با سوئ استفاده از فرهنگ ايران نرخ تعين كنيد.بهمين جهت راحت ترينراه را دست بهااراجيف نوشتن .شما اگر ميتاانيد گفاار استاد جمالي را نقد نه جفنگ بنويسيد وجفتك بپرانيد.بقول سعدي:نت جاهلانااست كه چون به دليل ررماند سلسله خصوتت بجنباند.هموطن اگردرد ايران و فرهنگ ايران را دشته باشي امرز هيچكس را هتتاي
استاد جمالي دراين زميهه نخواهي يافت!

... Anonymous (B) said

"نوشتارهای آقای جمالی یک شوک بزرگ برای جوانان ایرانزمین است که از اسلام بریده اند و دوست دارند با فرهنگ ایران باستان و نیاکان خودشان آشنا شوند"

درود به آقای مهدی سهرابی،
آقای منوچهر جمالی اِنگاشت ها و تخیلات خود را در پیکر تفسیرهای پر شاخ و برگ از اُستوره هایِ پیشینیان همچون "سیمرغ" بوفلمو، زال و زالزالک و تخم تخم مرغ بجای "فرهنگ ایران" میفروشد. و هیچکس نه از مفهموم این پدیده ها را میداند و نه میداند که آنچه را که آقای جمالی بنام "فرهنگ ایران" نام میبرد، کجا و در چه زمانی هَستی داشته است.
شیوه نوشتن آقای جمالی به اندازه ای ناهنجار و بی پایه است که اگر آدم نابینا و کوری به گونه بختکی، وات ها و واژه های زیادی را از توی یک کیسه در بیاورد و کنار هم بگذارد و از آنها فراز ها و جملاتی بسازد، این فرازهایی که شانسی ساخته شده اند، بیشتر و بهتر از مینش و مفهوم خردمندانه برخوردارند تا، نوشته های آقای جمالی. برای نمونه شما یک جمله یا فراز در نوشته های این آقا پیدا نمی کنید که دارای یک چم خردمندانه ای باشد. در اینجا بادید که بگویم که فرازهای بی سر و پایی که خمینی در سخنرانی هایش میساخت از نوشتارهای آقای جمالی رساتر کامل تر گویا تر هستند.
همکنون من از ژایش و فرصت زیادی برای هزینه کردن زمان برای پاسخ گویی به آقای جمالی برخوردار نیستم، اگر زمانش برسد، پاسخ دندان شکنی به چرند و پرندهای او خواهم داد. تنها میخواستم که رویکرد شما را اندکی به جوهر نوشتارهای او اندرکشم، و فرومایگی فَرنایش ها و استدلال ها و تهی بودن توان بُرهان های او را در تازش به اندیشه های اشو زرتشت، نشان دهم.
زرتشتیها و ایرانشناسان در تبیعیت از زرتشتیان، این « دوگوهرهمزاد» را درگاتای زرتشت».
درراستای گزینش میان شرّ وخیر( زندگی و ضد زندگی ) تفسیرمیکنند. انسان باید ژی را برگزیند و برضد اژی بجنگد ! ولی این اندیشه پیشینه ژرف درفرهنگ ایران دارد.
این اندیشه زرتشت ، اندیشه ای برضد فرهنگ اصیل ایران ازتصویر همزاد بوده است . همزاد( ییما=جم) به معنای دوقلوی بهم چسبیده بوده است، ونه دو چیزجداوبریده ازهم که زرتشت گفت . فرهنگ ایران، براین استواربوده است که همه پیوندهای جهان پیوند مهروعشقی است . جهان دراثر پیوند یا همآفزینی وهمبغی نیروها پیدایش می یابد .
دوگوهر اصلی جهان درهرچیزی هست که باهم میآفرینند .
این بود که عشق یا مهر، اصل آفریننده جهان درهرچیزی شمرده میشد. درست زرتشت این اصل را با دوگوهرهمزادش از ریشه کنده است ، و بنیاد سراسرجهان را رزم وجهادکرده است . زرتشت ، پیشرو محمدو اسلام بوده است .
شما اگر اندازه ای در باره نوشته های آقای جمالی بخوانید می بینید که اندیشه های او در چهار چوب مفاهیمی همانند زال و زالزالک، مرغ و تخم مرغ، بوقلمو و سیمرغ، گرفتار شده اند. این مفاهیم که تنها این آقا آرش و معنی آنها را میفهمد جوهر اندیشه های او شده اند. با آنکه در هیچ کجای تاریخ ایران هتا در دوره میترائیسم و مهرپرستی در ایران هیچگاه سیمرغ را نشانه ای از نیروی آسمانی یا خدا نمیشناختند، هنوز روشن نیست که هنگامیکه آقای جمالی بگونه پیوسته از وَرجاوندی و تقدس سیمرغ در "فرهنگ ایران" نام میبرد، فرید و منظور او چیست. آیا آن مردمی که به گفته او، درمیان آنها این فرهنگ سیمرغی در خاستگاه فرهنگ ایران، چیره بوده است و گسترش داشته است، در کجا و درچه زمانی زندگی میکردند، آیا این مردم یک میلیون سال پیش در سیاره مریخ زندگی میکردند که تاریخ از آنها گزارشی در دست ندارد؟
به هر روی نوشتارهای آقای جمالی یک شوک بزرگ برای جوانان ایرانزمین است که از اسلام بریده اند و دوست دارند با فرهنگ ایران باستان و نیاکان خودشان آشنا شوند. هنگامیکه من که اندکی با اندیشه های دین های گذشته آشنایی دارم، می بینم که آنچه را که آقای جمالی دارد بنام "فرهنگ ایران" به مردم ساده دل میفروشد، چیزی در تراز و سطح اندیشه های مجلسی در نسک بهار الانوار او است، که نغشه همه خیابان های بهشت را با نام و شماره آنها ترسیم میکند و میشناساند، این را خویشکاری و وظیفه خودم و همه میهن پرستان ایران میدانم که با تمام توان از اینچنین دُشنام و بدنامی ای به فرهنگ نهادین ایران، پیشگیری کُنیم.
خدانگهدار
داریوش ایرانپور


از : ARASH PEYMAN عنوان : چه خوانده اید؟

آقای عزیز

۱- گویا حمله به اسفندیار شما را سخت کلافه کرده است که البته حق هم دارید ناراحت شوید و به فردوسی حمله کنید.
۲- از نوشته ی من معلوم است که دیدگاه من به رژیم آدمخوار جمهوری اسلامی چیست ولی از نوشته شما معلوم نیست از کجا و از چه جریان فکری آمده اید( هر چند پیشینه چپ را مانند مدال آویزان خاطراتتان است)
۳- به نظر من شما آقای جمالی را و تاثیر نوشته او را و همچنین نوشته مرا خراب کردید. (البته من علتش را میدانم)
۴- من اگر چیزی می نویسم همه آثار آقای جمالی را خوانده ام و فردوسی را هم با دقت مطالعه کرده ام حالا شما بگویید به غیر از آثار چپ آیا این کتابها را از آقای جمالی خوانده اید یا نه( اگر نخوانده

اید لطف کنید ایمیل بدهید بفرستم) با سپاس

۱ سام و زال دفتر نخست
۲ سام و زال دفتر دوم
۳ زندگی بازی است
۴ پژوهشی در شاهنامه ( هوشنگ – کیومرث)
۵ از عرفان پهلوانی
۶ شاهنامه یا نامه نیرومندی
۷ آیا ما همان جمشیدیم که به دو نیم اره شد؟
۸ از چند چشمان و تک چشمان
۹ خودزایی نیرومندیست
۱۰ نخستین جوانمرد
۱۱ هم اندیشی هم دردی هم آزمایی
۱۲ مژده به آنانکه بهترین سخنها را می گویند
۱۳ در جهان گمگشتگی و مهر
۱۴ دلیرانی که در حقیقت فریب را می جویند
۱۵ گستاخی در گسستن
۱۶ انسان اندازه حکومت است
۱۷ پیشگفتاری در باره پاداندیشی
۱۸ ایران به آهنگ سیمرغ
۱۹ رستاخیز سیمرغ
۲۰ آزادی حق انتقاد از اسلام
۲۱ آفرینش گیتی
۲۲ رندی
۲۳ جمشید با پیکان و تازیانه
۲۴ ملت تصمیم می گیرد
۲۵ جهانخانه های ما
۲۶ فرهنگشهر
۲۷ غار تاریک و سه قطره خون
۲۸ سراندیشه هم آفرینی
۲۹ اندیشیدن خندیدن است
۳۰ شهر بی شاه
۳۱ سیزده بدر
۳۲ جنبش دانشجویی
۳۳ از کیومرث تا جمشید
۳۴ آرایش جهان
۳۵ سیاه مشق ها ۱
۳۶ سیاه مشق ها ۲
۳۷ سیاه مشق ها ۳
۳۸ سیاه مشق ها ۴
۳۹ جشن شهر
۴۰ پهلوان رند عارف
۴۱ هم پرسی
۴۲ شهر خرد
۴۳ خرم دینان
۴۴ در ایران انسان فرهنگ است
۴۵ در پی اکوان دیو
۴۶ نعشها
۴۷ خرد کلید بندها
۴۸ بوسه اهریمن
۴۹ خروش مغان
۵۰ به سوی حکومت فرهنگی
۵۱ تجربیات گم شده
۵۲ آتشی که شعله می کشد
۵۳ فلسفه شیوه بریدن
۵۴ شکارچی
۵۵ اقلیت و آزادی
۵۶ شاهنامه و ما جلد دوم
۵۷ ورای کفر و دین
۵۸ کاریز
۵۹ نگاه از لبه پرتگاه
۶۰ سیمرغ گسترده پر
۶۱ چگونه موبدان اندیشه همپرسی را
۶۲ حکومت بی ایدئولوژی
۶۳ نوروز جمشیدی
۶۴ مردمشاهی
۶۵ بیراهه های اندیشه
۶۶ پشت به سوالات محال
۶۷ تخمه ای که بن آتش است
۶۸ زال زر در ۳ جلد
۶۹ سکولاریته
۷۰ خرد در ۴ جلد
۷۱ مولوی در ۴ جلد
۲٣۷۱۹ - تاریخ انتشار : ۲۴ فروردين ۱٣٨۹


نطری از بالاترین

پروفسور منوچهر جمالی بیش از چهل سال از عمر گرانقدر خود را صرف مطالعه و پژوهش بر روی شاهنامه فردوسی کرده است. او با ذهنی خلاق ضمن بیرون کشیدن گوهر های ناب از متن شاهنامه به افشاگری دکانداران دین ( موبدان زرتشتی / اسلامی ) پرداخته است. استاد جمالی در آثار خود ( بیش از صدها مقاله / کتاب و سخنرانی ) فرهنگ مسخ شده ایرانیان را از طریق پرداختن به تصاویر اسطوره ای ایرانزمین که در شاهنامه فردوسی و آثار بزرگان ادب و فرهنگ فارسی ( حافظ - مولوی - عطار و .. ) بازتاب داده شده است پیش روی خوانندگان ایرانی قرار می دهد تا مردمان ایران زمین با پرنسیپ های اصلی فرهنگ سیمرغی ( قداست جان، خرد ورزی؛ مهر ورزی و داد ) اشنا شوند. وظیفه هر ایرانی با شرف و آزادیخواه است که برای مقابله با توطئه سانسور و بایکوت اندیشه های استاد جمالی هر چه در توان دارد انجام دهند


نظریکی ازدوستان زرتشتی درباره مقاله پژوهشی جمالی درباره سرود زرتشت ( گاتا) درسایت اخبارروز

از : متخصص مغز های سفلیسی عنوان : گاو در مقایسه با این دلقک سقراط است
مغز این پروفسور به سفلیس مبتلا شده است برای خودش می گوزد و می خندد. شما هم برهذیاناتش به خندید. بد بخت و درمانده ترین پروفسوری است که سلول های مغزش به روده بزرگ اش وصل و از آنجا تغذیه می شود.. حیف به آب و هوایی که ایشان مصرف می کنند. گاو در مقایسه با این دلقک به سقراط می ماند
۲٣۶۶۴ - تاریخ انتشار : ۲٣ فروردين ۱٣٨۹


دوستان گرانمایه و ارجمند

نوشته های استاد منوچهر جمالی به گونه ای پراکنده در دست این و آن پخش گشته بود . بویژه کارهای گذشته ایشان ساده به دست نمی آمد. از این دوست و آن دوست در لندن، نوشته های استاد جمالی را یک به یک پیدا کردم. البته نه همه ی آنها را بلکه تنها 80 نوشته از 105 نوشته ای را که استاد در میان سالهای 1980 تا 2003 نگاشته بودند را یافتم. پس از اینکه آنها را گردآوری کردم، صفحه به صفحه ، برگ به برگ آنها را اسکان کردم. هر نوشته 200 برگی از استاد، برای من 4 ساعت زمان میبرد تا آن را اسکان کنم و به گونه ی پی دی اف دربیاورم.
80 نوشته از ایشان را در 320 ساعت در درازای کمتر از دو ماه ، شبانه روز اسکان کردم و اکنون احساس آسودگی می کنم که کار به پایان رسید و این گنجینه بدینگونه درآمد. البته مزد من هنگامی پرداخت خواهد شد که این نوشته ها به گونه ی گسترده ای میان مردم پخش و خوانده شود. این کمتری کاری بود که می توانستم برای استاد جمالی انجام دهم. امکاناتم بسیار اندک بود، دستگاه اسکانرم بسیار ساده و کم بها بود اما با همه ی این امکانات کم تلاش خود را انجام دادم و اینک این کار آیندگان است که این نوشته ها را بازنویسی کنند و آن را به شکل زیباتر که شایسته استاد باشد سر و سامان دهند. اگر پول داشتم مطمئن باشید که همه این نوشته ها را به یک چاپخانه و یک انتشاراتی می دادم و از این بیست هزار صفحه ای که استاد نوشته اند یک مجموعه 10 جلدی چاپ می کردم و باز اگر پول بسیار داشتم این مجموعه را دست یکایک هم میهنان قرار می دادم. اینک در تلاشم تا همه ی نوشته های استاد را بازخوانی کنم و از آن یک مجموعه سی دی بسازم. در هر روی امیدوارم بتوانم دین خود را به آقای جمالی انجام دهم . با مهر و سپاس فرشید


استاد جمالی بسیار عزیزم

من هم با شادروان جمالزاده هم عقیده ام که کلاه افکار شما چند شماره برای سر روشنفکران ایران بزرگ است. این مطلب را در کتاب مستطاب " سیاه مشقها " یتان خواندم. البته می خواهم چند جمله هم بنده به فرمایشات شادروان جمالزاده اضافه کنم که
****
کلاه افکار شما مشکل اندازه شدن ندارد، کله های روشنفکران ما آخرین مدل کلاههای مذهبی و غربی را می پسندد چون به دزدیدن کلاه دیگران عادت کرده و خو گرفته اند.
****
روشنفکران ما کلاه افکار شما را که می نگرند، آن را صادره از فرهنگ ایران می پندارند ولی هر آنچه تولید فرهنگ ایرانی باشد، از دیدگاه آنها، قابل پوشیدن نیست چون کلاه فکری را از
غرب باید وارد کرد تا قابل پوشیدن باشد
****
روشنفکران ما کلاه افکار غرب را هم با کلاه مذهبی همزمان استعمال می کنند. در حقیقت یک کلاه گندیده مذهبی زیر کلاه غرب قرار داده اند و هر چه آن را می پوشند، نمی توانند فکری را به اندازه سرشان در بیاورند
****
با تشکر از شما و در ضمن دوستان فردوسی شناس عزیز ما، به جای تبدیل و تصحیح این نسخه های شاهنامه، و اتلاف پول مردم  و وقت عزیز خود ، امیدوارم یک روز همت کنند و تنها یک بیت از ابیات شاهنامه را بشکافند و آن را به مسائل سیاسی و فرهنگی کشور ارتباط دهند


درودی نوروزی به استاد ارجمندم کاشف نت های این موسیقی راهساز آینده و راهکار آیندگان

در خانه اگر کس است یک حرف بس است

بگذارید تمام گیتی و همه مردم شهر ،  چیزی را که در باره ی شما اکنون  می نویسم،   بخوانند و بدانند که  گذشته شاد و ژرف فرهنگی ایران که روان نیرومند آن هنوز همچون شعله ای پنهان،  در واژه ها جاری هست،  به مانند چندین دستگاه موسیقی ست که خود دربرگیرنده ی  چندین هزار  نت زیبا ی  موسیقی میباشد. کاری که فیلسوف مستقل و بزرگ معاصر و همزمان ما آقای  جمالی انجام داده است کشف این نت ها و در مجموع کشف این موسیقی ست. شاهنامه را بدون کلیدهایی که استاد پیدا کرده اند نمی توان فهمید. بدون این رنگها که استاد با رنجی فراوان ،  هر روز از این کلاف تکه تکه شده پیدا   می کنند، نقش  فرش زیبای فرهنگی ما که باری، خاک خورده است ،  دیده نمی شود. کار شما درست و راست و نیرومند  است. شما براستی این دریای ما را چنان جلوی چشم ما آوردید که هر موجش به هر برخورد ، ما را به نیاکانمان که روزی داد و مهر و شادمانی را در جامعه زنده می کردند،  پیوندی  گسترده می دهد. دست شما درد نکند. خسته نباشید. پیروز و بهروز و شاد و فرخ باشید


NAZARAT KHANANDEGAN: PAGE 1, PAGE 2