jamali.info header

  

ایجاد راه آهن سراسری گرداگرد ایران


نظرات خوانندگان

نظرات خوانندگان ارجمند


ازفریدون جم (ارتشبد سابق) به منوچهرجمالی

دیر زمانی است که از راه نوشته های حضرتعالی که افقهای تازه را برایم گشاده است پیوند محبت وارادت غائبانه حاصل آمده و دراین روزهای سیاه کشورجنابعالی را آفتابی درخشان در آسمان تیره ایران میدانم. باعث شگفتی است که زودترافکار روشن ومنطق استوارحضزتعالی روشنگرراه ملت واقع نگردید و حوادث سنگینی که برما گذشت، چشمه حیات بخش را آفتابی نمود
درسال 1984


غير اسلامي کردن يعني نافرماني مدني
مزدک


دکترغلامحسین ساعدی به منوچهرجمالی
ازیک زاویه به ملامتیون و ازیک زاویه به کلبیون یونانی شباهت دارید
ودرواقع به هیچکس و هیچ گروه وفرقه هم شباهت ندارید
روی پای خود ایستادن و سرخم نکردن و تسلیم نشدن دراین روزگار
وانفسا بسیارکم است ، و بیشرازهمه ملاط تاءمل
آدمهائی مثل شما بسیار بسیار اندکند
دکترغلامحسین ساعدی


سلام مرا به آقای جمالی برسانید
ایشان به حق میتوانند دکارت معاصربشوند
دکترمحمودصناعی


آثارخواندنی وسودمندآقای منوچهرجمالی، روشنگراذهان کنجکاو، رهنمون طبایع ژرفگرا، والهام بخش روانهائی است که فارغ ازمفاهیم تحمیلی اسارتگربرده ساز، درطلب سیادت فکر
وفضیلت آفرینندگی میباشند
درآثارآقای جمالی، اصالت تفکرو فضیلت اندیشه و اندیشیدن تبلور دارد وسبک نگارش نیزچنانست که با وجودی بلندی معنا وصلابت مفاهیم، ذهن را برای دریافتهای منطقی مطلوب یاری میدهدو روان خواننده را دراوج اعتلای اندیشه، ذوق لذت آفریدن می بخشد .

مجله رسانه جلدچهارم شماره هشتم 1985


درباره « خمره به دوش »  چه  میگویند ؟


پاسخ مزدک به رخسانی درسایت گلوبال
مزدک


http://www.akhbar-rooz.com/ideas.jsp?essayId=16030


...این مقاله را مدتها پیش در سایت اخبار روز خواندم و بر نویسنده اگاه و مسؤلش درود فرستادم!آنچه مسلم است...
مزدک


ازسایت ایران گلوبال
مشکل ما با دین نیست ؛ با دین در سیاست است

مزدک


درسایت ایران گلوبال
مزدک


Nader Ebrahimi wrote
Dear Dr. Jamali,
I love your writings and enjoy reading them. You have opened a new window in front my eyes. I look at Persian mythology in a different way than what I used to. I had to throw away much untrue and misleading interpretations and understandings of Persian mythology and learn my culture and my identity as an Iranian the correct way, the way that you teach us.


منوچهرجمالی ، رطب و یابس می بافد
بسوی شوونیسم درغلطیده است
توهین به انسانها میکند


دیدگاه آقای کیخسروآرش گرگین درایران گلوبال

پیشنهاد می کنم که بیش از این در دام ِ پریشان گویی هایی که انسان ِ مغرض و در دانش، میانمایه ای به نام ِ منوچهر ِ جمالی، برای ِ ریشه کن کردن ِ تمدن ِ ایرانشهری، به صورت ِ تولید ِ انبوه از خود می تراود، فرونیفتید. اگر پورپیرار یهودیان اش را دارد که سراسر ِ تاریخ را جعل کرده اند، جمالی موبدان ِ زرتشتی اش را دارد که طی ِ هزاران سال کاری نداشته اند جز فرهنگ ِ سیمرغی ِ جمالی-یافته را زیر ِ خاک پنهان کردن! البته که هنوز هیچ باستان شناسی اثری از این فرهنگ ِ شگفت انگیز ِ سیمرغی-زال ِ زری که در آن هر چیز در هر پاس از شبانه روز می تواند به تخم و نی تبدیل شود، نیافته است.
*
بنده در همین جا از ایشان دعوت می کنم که به یک مناظره تن در دهند. آقای ِ جمالی، شما جز بی روشی ِ سرسام آور چیزی به خورد ِ جهان نمی دهید. سراسر ِ فرضیه های ِ شما بی اساس است. شما یک رویزیونیست از جنس ِ پورپیرار هستید که هدفی جز نابودی ِ فرهنگ ِ ایرانی را دنبال نمی کند. تنها فرق ِ شما با او در این است که شما، به عنوان ِ یک اپورتونیست، از اسلام گریزی ِ کنونی ِ مردم سود می جوئید و با زدن ِ اسلام، آن هم با روشی غلط و دل به هم آورنده، بر آن شده اید که برای ِ خود حقانیتی جعلی به وجود آورید. مبارزه با اسلام اما اگر بخواهد با هزینه کردن ِ روش و نگاه ِ علمی انجام شود، چیزی جز نقض ِ غرض نیست.
بیائید و تن به یک مناظره دهید و من در برابر ِ دوربین ِ تلویزیون به همگان نشان می دهم که سراسر ِ ریشه شناسی های ِ شما غلط اند. شما آگاهانه دروغ می گوئید و فرهنگ اختراع می کنید. اگر مدعی هستید که راست می گوئید و فرهنگ ِ سیمرغی-زال ِ زری می تواند تاب ِ یک مناظره را بیاورد، قدم پیش گذارید. در غیر ِ این صورت، این عدم ِ پذیرش به نقد، گواهی ست بر دروغ بودن ِ شما.


ارزش ِ زمانمندی

گویا این درست است که ریشه‌شناسی و زبان‌شناسیِ تاریخی، صرف‌ِنظر از لزومِ روشمندبودنِ این‌گونه استنادها، راهی‌ ست به‌سویِ شناختِ فرهنگِ قدیمِ هر ملت.
مقاله‌یِ منوچهرِ جمالی با عنوانِ رابطه‌یِ سکولاریته با مفهومِ زمان در فرهنگِ ایرانی، بدونِ آن‌که بخواهم در بابِ درستی یا نادرستیِ استناداتِ اتیمولوژیکِ آن داوری کنم، نمونه‌یِ درکی عمیق از سکولاریزم و نیز ربط و نسبتِ آن با مفهومِ زمان است.
ذکرِ ارزشِ دنیا در تفکرِ سکولار در برابرِ ارزشِ آخرت در جهان‌بینیِ ابراهیمی، سخنی نو نیست. اما چه‌بسا نوآوریِ جمالی در طرحِ مفهومِ «زمانِ منفی» و «زمانِ مثبت» باشد. بداعتِ کارِ او در بازنمودنِ ارزشِ منفیِ زمانمندی در تفکرِ سامی در برابرِ ارزشِ مثبتِ آن در جهان‌بینیِ سکولار و شباهتِ آن به درکِ ایرانیانِ باستان از زمان و زمانمندی است. درستیِ برخی شواهدِ او از تاریخِ ادبِ پارسی واضح و پذیرفتنی ست.
من با تمامِ بی‌تعلقی‌‌ام به ایرانِ باستان، اما برایِ اندیشه‌ورزانی که تلاش می‌کنند فهمِ نوینی از تاریخِ یک ملت عرضه کنند و با جسارت از مفهومی چون «زمانِ ایرانی» دم می‌زنند، به نشانه‌یِ احترام کلاه از سر بر می‌دارم.

منبع : http://makhlough.blogspot.com


M. K. SADIGH http://www.mksadigh.com wrote
to Manuchehre Jamali

Say it out loud

Say it out loud
The ears are rusted with prejudice
Present the truth!
You are the only one I know
Capable of telling the truth
You learned
From the profundity
Of genuine essence
Not contaminated
By empty prides
I know you
And learned from you
The erased lessons of history
Buried in fanatics
Hold up higher the torch
To be seen through the obscurities
Deliberately defused
The true identities
To magnify their meagerness
Make me proud that I am worthy
To be part of the culture
That is the geneses of the cultures

M. K. SADIGH, September 2007


با خر مهره ناميدن مرواريد چيزي از ارزش آن كم نمي شود!


به بیداد به پیکار زردشت نروید آقای جمالی
این قصد و اختیار نیست
کیومرث نویدی


در باره مطلب آقاي جمالي منتشره در اخبار روز


مسلمانان، درجهاد وقتل و ارهاب و شکنجه وعذاب دادن
جشن میگیرند. این ، مفهوم جشن در اسلام هست


به راستی « حافظ »، که بود و چه می اندیشید؟
نویسنده: سند باد


Manuchehr Jamali, The Obstinate Iranian Thinker
A commentary by Bea Burgwinkel


ضرورت شناخت و درك فرهنگ كهن ايران(‌فرهنگ سيمرغي )

پیروز شریف

مقاله ای از ایران

پس از گذشت 28 سال از سرنگوني ر‍‍ژيم سلطنتي پهلوي و روي كار آمدن رژيم ديني در قالب جمهوري اسلامي،جامعه ايران و مردمان آن با وضعيتي روبرو هستند كه ريشه در اشتباه گذشتگان ( احزاب و گروههاي سياسي اعم از چپ ، ملي و مذهبي ) دارد. تاوان اشتباهات گروههاي سياسي ياد شده را 28 سال است كه مردم اين آب و خاك با فقر و فلاكت و بيكاري و هزاران آسيب اجتماعي ديگر دارند مي پردازند و متاسفانه هيچيك از گروههاي سياسي فعال در انقلاب و پس از آن آنقدر صداقت نداشته اند كه به نقد ديدگاهها و مدل هاي غلط ذهني خود بپردازند. براي ارائه تصويري از شرايط ايران در 28 سال پيش در ادامه مروري اجمالي خواهم داشت به پارادايم هاي حاكم بر اذهان گروههاي سياسي فعال در استانه به اصطلاح انقلاب اسلامي.

1- گروههاي چپ متمايل به شوروي ( سازمان چريكهاي فدايي خلق ، حزب توده ، راه كارگر ) :

1-1- - سازمان چريكهاي فدايي خلق : اين سازمان كة در سالهاي پيش ازسرنگوني رژيم پهلوي اكثر كادر هاي كليدي و نظريه پردازخود ( جزني ، پويان ، مسعود احمد زاده و .. ) را در مبارزه با رژيم از دست داده بود ، پس از پيروزي انقلاب اسلامي در برخورد با رزيم جديد دچار سردرگمي بود و طي چند سال پس از 1357 به تدريج به دنباله روي از مشي حزب توده در غلطيد. و قبل از آغاز جنگ عراق به دليل تفاوت مواضع نسبت به حاكميت و نوع جنگ ( عادلانه يا ارتجاعي ) در ان انشعاب صورت گرفت و به دو سازمان اقليت و اكثريت تبديل شدند. سازمان اقليت حاكميت را در دست نمايندگان بورژوازي سنتي ( بازار ) و روحانيت مي ديد و جنك را ارتجاعي تحليل مي كرد در حاليكه سازمان اكثريت معتقد بود حاميت در مرحله مبارزه دروني كه بر كه است و هنوز تثبيت و شكل نهايي خود را پيدا نكرده است ، اين گروه جنگ را به دليل اغاز آن از جانب عراق از طرف ايران عادلانه تحليل مي كرد و نسبت به حكومت سياست اتحاد و انتقاد در پيش گرفته بود.

پاردايم ذهني : راه رشد غير سرمايه داري – اتحاد با خرده بورزوازي براي دستيابي به سوسياليزم از طريق ملي كردن صنايع – مبارزه با اردوگاه امپرياليزم و كمك به اردوگاه سوسياليزم. ... ادامه


سلام بر استاد سخت کوش و گرامی پروفسور جمالی
استاد یکسال پیش به طور اتفاقی و در جستجوی مطالبی در باره فرهنگ ایران به مطالب شما در سایت خمام دسترسی پیدا کردم. استاد باور کنید که کار بس بزرگ و ارزشمندی را انجام داده اید. پس از مطالعه برخی مقالات شما گویا دوباره از نو متولد شده ام. استاد گرامی از آن زمان تا کنون مطالب شما را بر روی CD کپی کرده و به خیلی از دوستان و اشنایان داده ام. متاسفانه خیلی ها هنوز شما را در ایران نمی شناسند. مخصوصا قشر دانشجو. مطمئن هستم اگر آنها با مطالب و نتایج پژوهش های شما در باره فرهنگ کهن ایران و اصولا شیوه اندیشیدن بر مبنای فرهنگ کهن ایران آشنا شوند ، تحول بزرگی در
این مملکت خرافات زده رخ خواهد داد. من به سهم خود سعی کرده و میکنم تا شما را به ایرانیان معرفی کنم و از دیگر خوانندگان مطالب شما نیز درخواست میکنم حداقل کاری که برای قدردانی از زحمات شما میتوانند انجام دهند بردن مطالب شما به میان ابتدا قشر دانشجو می باشد. با درود به شما که به تنهایی کاری را انجام داده اید که هیچ گروه و حزب سیاسی در این یکصد سال گذشته انجام نداده است. همیشه سلامت و پیروز باشید.




ازسایت آینده نگر
در رابطه با:
[چرا « همه حواس »، درفرهنگ ایران « بـوی» ، نامیده میشدند <http://www.ayandehnegar.org/s_1.php?news_id=2800> ؟] [ادب و فرهنگ] [2800]

[saeid] [2006-10-10 20:42:14]
[super very god tank you pr Jamali ub4u15@hotmail.com]


http://farzanfarrahi.persianblog.com/1383_8_farzanfarrahi_archive.html#2609641

يک حرف حسابی !
آخوند حداقل یک کتاب "قرآن" را در عمرشان درست ميخواند. روشنفکران ما حتی یک کتاب فلسفی را دقیق بررسی نکردند.
گذشته از آثار و انديشه ی پروفسور منوچهر جمالی که من بتازگی با اون اشنا شدم به نظر من اين جمله رو بايد قاب طلا گرفت ! نظر شما چيه ؟!

http://www.jamali-online.com

http://www.khomam.com


استاد فرهيخته جناب آقاي جمالي
مقالات شما رامربوط به زال زر دريافت كردم،نمي دانم باچه زباني ازشما تشكر كنم ،هرسطرآن رادهها بارخواندم تابحال چنين تحليل وپرداختي دقيق و روشنگرايانه نيافته بودم،هرچه بيشتراين مطالب را مي خوانم سنگيني باري را كه بردوش دارم بيشترحس ميكنم .اميدوارهستم با چراغي كه شمادرمقابل ديده گانم روشن نموده ايد بتوانم اين راه دشواررابه درستي طي كنم
باسپاس فراوان


نامه ای از خواننده ای درایران

سلام استاد و خسته نباشید
استاد می بینم که مشکل بزرگی دارید که روشنفکرهای مجذوب غرب و دیندارهای کورخرد هستند. استاد من مدتها بود که مقالات شما را مطالعه نمی کردم ولی با مطالعه کتاب رمز داوینچی متوجه شدم که دقیقا همین نمادهای ما در فرهنگ غرب هم وجود دارد و در واقع ریشه در تمام دنیا دارد، بنده به شخصه مجذوب فرهنگ ایران هستم ولی انسان جهان وطنی هستم از شما یاد گرفتم که عقیده را به فکر تقلیل دهم و در هر فکری چه غربی چه شرقی چه اسلامی و چه ایرانی نکان مثبت ومنفی وجود دارد حتی صهیونیسم که به نظر من دشمن هر دینی است و حتی یهودیت و شاید چشم اندوخته به ذخایر خاورمیانه و تحریف تاریخ و استفاده از نوشتارهای توارات برای نفوذ غرب در منطقه حال آنکه همه پیرو سامری هستند و نه موسی استاد شما با وارد شدن به مباحث شاعران ایرانی باعث باز شدن یک میدان فرسایشی خواهید شد به نظر من نیازی به باز کردن این میدان نیست! زیرا هر کس از شعر می تواند برداشتی داشته باشد به فرض می گوییم که برداشت شما درست ولی حالا بیا ثابت کن که مولوی در آخر عمر پیرو این عقاید بوده یا در جوانی. این ها که نمی خواهند قبول کنند که مولوی در شعرش بزرگان دین را همچون انسانهای عادی خطاب می کرده تا تقدس زدایی کند اینها می گویند یارو مسلمان بوده ولی اون موقع زاهدان ریاکار بودند ولی مولوی یه آخوند خوب بوده!!! اصولا حتی اینکه هدف تنها این باشد که نفوذ فرهنگ سیمرغی را نشان بدهد که به فرض چون ما مولوی را قبول داریم اون چون سیمرغی بوده ما هم باید سیمرغی شویم این که خود می تواند اشتباه باشد و تقلید و پیروی از امام مرشد است. به نظر من باید شاگردانی تربیت کنید البته منظورم تربیت پیگیرانه هست یعنی مستقیما با ایشان در ارنباط باشید که اینها بتوانند کار فرهنگی بکنند و با مضامین فلسفی آشنا باشند بدانند دمکراسی چیست فلسفه چیست از همه مهمتر پگانیسم چیست بیشتر باید روی شرک کار کنیم و نه بر روی سایه هما استاد عزیز. آن هم شرک علمی یا حداکثر ماتریالیسم شاعرانه مثل سیمرغی ولی باز کردن جبهه هایی که زاهدان 1000 سال در تحریفش کوشیده اند در هنگامی که فکر ما جوان است سود زیادی ندارد و به جنگ دشمن نیرومندی رفته و مغلوب می شویم مهم نیست که شرک در فرهنگ ما باشد یا دیگری ، باید در غرب هم چیز خوبی باشد به آن چنگ بزنیم من از کتاب راز داوینچی خیلی لذت بردم شاید یکجور صهیونیزم جدید را بیان می کرد که مرا به یاد جمالی می انداخت باید یک مکتب طرح ریزی شود و نه سیمرغی و ایرانی و تقویت این فکر خام که آره ایرانی از بقیه با فهم و کمالات تر می باشد نه هرکس هم ایرادی دارد و هم نقطه قوت. بیاید صنم پرست باشیم و چرخه بن و شاخ را تکرار کنیم و هرروز یاد بگیریم از مولوی هم یاد بگیریم ولی هرچه او می گوید یاد نگیریم و چیزهایی علاوه بر آنچه که او می دانسته یاد بگیریم . بررسی اینکه این کفر از قدیم بوده سودی ندارد چون الان فکر ما هنوز ضعیف است
خود بنده به شخصه به ماده کشش دارم و اصل را ماده می دانم و آمده ام که از این جهان یکی آزمایش کنم بر غافله بشری چیزی بیافزایم


استاد فرهيخته جناب آقاي جمالي
مقالات شما رامربوط به زال زر دريافت كردم،نمي دانم باچه زباني ازشما تشكر كنم ،هرسطرآن رادهها بارخواندم تابحال چنين تحليل وپرداختي دقيق و روشنگرايانه نيافته بودم،هرچه بيشتراين مطالب را مي خوانم سنگيني باري را كه بردوش دارم بيشترحس ميكنم .اميدوارهستم با چراغي كه شمادرمقابل ديده گانم روشن نموده ايد بتوانم اين راه دشواررابه درستي طي كنم
باسپاس فراوان


درسمینار ایران لیبرالها دراول سپتامبر


نامه ای از خواننده ای درایران

سلام استاد و خسته نباشید
استاد می بینم که مشکل بزرگی دارید که روشنفکرهای مجذوب غرب و دیندارهای کورخرد هستند. استاد من مدتها بود که مقالات شما را مطالعه نمی کردم ولی با مطالعه کتاب رمز داوینچی متوجه شدم که دقیقا همین نمادهای ما در فرهنگ غرب هم وجود دارد و در واقع ریشه در تمام دنیا دارد، بنده به شخصه مجذوب فرهنگ ایران هستم ولی انسان جهان وطنی هستم از شما یاد گرفتم که عقیده را به فکر تقلیل دهم و در هر فکری چه غربی چه شرقی چه اسلامی و چه ایرانی نکان مثبت ومنفی وجود دارد حتی صهیونیسم که به نظر من دشمن هر دینی است و حتی یهودیت و شاید چشم اندوخته به ذخایر خاورمیانه و تحریف تاریخ و استفاده از نوشتارهای توارات برای نفوذ غرب در منطقه حال آنکه همه پیرو سامری هستند و نه موسی استاد شما با وارد شدن به مباحث شاعران ایرانی باعث باز شدن یک میدان فرسایشی خواهید شد به نظر من نیازی به باز کردن این میدان نیست! زیرا هر کس از شعر می تواند برداشتی داشته باشد به فرض می گوییم که برداشت شما درست ولی حالا بیا ثابت کن که مولوی در آخر عمر پیرو این عقاید بوده یا در جوانی. این ها که نمی خواهند قبول کنند که مولوی در شعرش بزرگان دین را همچون انسانهای عادی خطاب می کرده تا تقدس زدایی کند اینها می گویند یارو مسلمان بوده ولی اون موقع زاهدان ریاکار بودند ولی مولوی یه آخوند خوب بوده!!! اصولا حتی اینکه هدف تنها این باشد که نفوذ فرهنگ سیمرغی را نشان بدهد که به فرض چون ما مولوی را قبول داریم اون چون سیمرغی بوده ما هم باید سیمرغی شویم این که خود می تواند اشتباه باشد و تقلید و پیروی از امام مرشد است. به نظر من باید شاگردانی تربیت کنید البته منظورم تربیت پیگیرانه هست یعنی مستقیما با ایشان در ارنباط باشید که اینها بتوانند کار فرهنگی بکنند و با مضامین فلسفی آشنا باشند بدانند دمکراسی چیست فلسفه چیست از همه مهمتر پگانیسم چیست بیشتر باید روی شرک کار کنیم و نه بر روی سایه هما استاد عزیز. آن هم شرک علمی یا حداکثر ماتریالیسم شاعرانه مثل سیمرغی ولی باز کردن جبهه هایی که زاهدان 1000 سال در تحریفش کوشیده اند در هنگامی که فکر ما جوان است سود زیادی ندارد و به جنگ دشمن نیرومندی رفته و مغلوب می شویم مهم نیست که شرک در فرهنگ ما باشد یا دیگری ، باید در غرب هم چیز خوبی باشد به آن چنگ بزنیم من از کتاب راز داوینچی خیلی لذت بردم شاید یکجور صهیونیزم جدید را بیان می کرد که مرا به یاد جمالی می انداخت باید یک مکتب طرح ریزی شود و نه سیمرغی و ایرانی و تقویت این فکر خام که آره ایرانی از بقیه با فهم و کمالات تر می باشد نه هرکس هم ایرادی دارد و هم نقطه قوت. بیاید صنم پرست باشیم و چرخه بن و شاخ را تکرار کنیم و هرروز یاد بگیریم از مولوی هم یاد بگیریم ولی هرچه او می گوید یاد نگیریم و چیزهایی علاوه بر آنچه که او می دانسته یاد بگیریم . بررسی اینکه این کفر از قدیم بوده سودی ندارد چون الان فکر ما هنوز ضعیف است
خود بنده به شخصه به ماده کشش دارم و اصل را ماده می دانم و آمده ام که از این جهان یکی آزمایش کنم بر غافله بشری چیزی بیافزایم


استاد من مقاله شما را که در پاسخ به خانمی نگاشته اید مطالعه کردم و از مطالب پرمحتوای آن لذت بردم. از پاسخها و سوالاتی از آن گونه، غمگین نشوید چرا که ذهن ایرانی سالهای سال زمان می خواهد تا "نعشهای سنگین " افکار و باورهای درازدامنش را از دوش بیفکند. به همین خاطر است که توصیه می کنم مخاطبان شما نخست کتابهای فلسفیتان را مطالعه کنند. آنها باید نخست جسارت برانداختن و به چالش کشیدن آموزه ها و عقاید و باورهایی را بیابند که اکنون اگر به خرد خویش مراجعه کنند بر بی پایگیشان پی می برند.مگر خود ننوشته اید که اندیشه های بنیادی متفکری ممکن است سده ها نا شناخته بماند اما من مطمئنم که اندیشه های شما که بر تراویده از زمین فرهنگی مشترک تمام ایرانیان است بسیار زودتر از اینها مخاطبان گسترده خویش را خواهد یافت و بنیانهای تفکر ایرانی را متحول خواهد کرد. بگذار این ابرهای "حقارت در مقابل غرب" که بر سر روشنفکران! ما سایه افکنده و تیره بینشان کرده با طوفان اندیشه های سیمرغی شما برکنار شود آنگاه مردمی دیگر از جنسی دیگر خواهیم شد. آنگاه دیگر استاد ایرانی که افتخار" ترجمه مو به مو"ی آرای فیلسوفان غرب را دارد و کباده فلسفه و روشنفکری می کشد به طعنه و تمسخر شما را "شیخ خانقاه مولویه" نمی خواند. البته آن هم تقصیر شماست که اسمتان منوچهر جمالی است و خود ایرانی هستید و آنگاه پا را از گلیم خود درازتر کرده وارد حریم فیلسوفان و مستشرقین شده اید. اگر اسم و ملیتی غیر ایرانی داشتید همین معاندان افکار شما افتخار به مترجمی آثار شما می کردند.اگر شما بایکوت خبری شده اید و آشکارا یا به نهان نویسندگان اسم و رسم دار از شما و اندیشه هایتان نامی نمی برند و یادی نمی کنند به این دلیل است که شما ایرانی هستید ومهمتر از آن هنوز زنده اید. باور کنید راست گفته اند ما ایرانیان زنده کش مرده پرست هستیم . اما باشد بگذار اینچنین باشد و مای ایرانی همچون مازوخیستها خودمان را بیازاریم فردا از آن ماست چون فردا همان فرداییان را رانده و آزرده و بر پایه امروزمان اساس فکر و فرهنگمان را خواهیم نهاد. و باز دیروزها و فرداهایی دیگر. اما دریغ که همیشه از زمان عقب خواهیم بود. چون اگر به خود آییم امروزمان را همین امروز می توانیم داشته باشیم.


Az site Nilgoon

فرستنده :
با درود به‌ همه‌دوستان.و با درود به‌ استادداريوش آشوري.لطفا به‌ اين سوال
من جواب به‌دهيد:نظرتان در مورد تفسيرهاي پرفسور منوچهر جمالي درباره‌
مثنوي معنوي چيست؟

فرستنده : ساغر
اينکه‌ ميگويد مولوي به‌ جاي اسم خدا کتابش را با ا‌سم ني شروع کرده‌ چيست؟

فرستنده : ساغر از فرانسه‌
با درودمجدد به‌ استاد آشوري.لطفا در صورت امکان به‌ سول بالا جواب بدهيد.

فرستنده : داريوش آشوري
بنده بي تقصير ام، ساغر خانم. چرا از شيخ خانقاه مولويه سؤال نمي کنيد؟

فرستنده : م.ح
من هم گفته هاي آقاي منوچهر جمالي را شنيده ام بسيار افسوس مي خورم از
اينکه ايشان آن همه انرژي بر سر يافتن چيزي در جايي مصرف مي کنند که هرگز
نمي توانسته در آنجا موجود باشد. نمونه را ديدنِ عکسِ "امام" در ماه. آن
همه تلاش براي تبديل مولانا به متفکري امروزي و مدرن اين سوال را به ناچار
در برابر ما مي گذارد که به راستي چرا؟ و چگونه پدران ما هميشه آرزوها و
خواسته هاي شان را در جايي جسته اند که هرگز نمي توانسته در آنجا موجود
باشد؟ اين صدا که" همه ي علم هاي دنيا پيش ماست و اگر اکنون دستمان تهي ست
به اين خاطر است که خوب به حرفِ بزرگتر ها گوش نکرده ايم" طنيني آشنا دارد
و از ابتکار هاي آقاي جمالي نيست. اين ميلِ ديرينه سالِ معرکه گيري و معجزه
نمايي چيزي ست که به راستي اندامِ رنجور و توسري خورده ِ ما از آن رنج مي
برد . شايد درست باشد که اين سوال را از آقايِ آشوري (اگر چه ايشان مقصر
نيستند) بپرسيم که چرا ما با اين همه تجربه هايِ تلخ و تنها به اين جرم که
در جستجويِ معنايِ خويشتن ايم بايد در دامِ رتيل گرفتار شويم؟


Az site Ayandenegar

[babak] [2006-08-05 18:27:11]
super ast ,pr jammalli doniaie jadidi ra baraie man baz karde 2 sall ast ke assar ora mikhanam.


با درود فراوان بر شما استاد گرامی (استاد جمالی)
سال پیش با جستجو در صفحات اینترنت به طور اتفاقی با مقالات شما آشنا شدم نخستین مقاله ای که از شما خواندم مقاله ی-(در باختن بردن از کتاب مولوی مطرب معانی)-بود نخست چند خطی از آن را خواندم به شدت جذب آن شدم نوشته ی شما با بسیاری تعابیر که از قبل در ذهن من گنجانده شده بود تفاوت داشت .هر چند تعصب کورکورانه در اول کار مانع از این شدکه پا برروی تمام عقاید قبلی ام بگذارم.اما کششی که در لابه لای این سطور سحر انگیز بود کار خود را کرد.شاید باور نکنید من در محیطی کاملا مذهبی بزرگ شده ام و تا قبل از آشنایی با مقالات شما سخت متشرع و متعصب بودم اما کششی که در سخن شما بود مرا از قید و بند تمام تعصبات و تمام زنجیرهای سنگینی که مرا در بند کرده بودند رها ساخت .بعد از آشنایی باشما تمام کتاب هایی که از قبل خوانده بودم در نظرم بی قدر و بی ارزش آمد این کتا بها جز تعابیر ی بیهوده و بی ارز ش که جدال میان دستگاه های فلسفی و مکاتب و عقاید را بیان و مرا تشویق به پیروی از فلان آموزه و فلان عقیده مینمود چیزدیگری نبود اما شما سخن از (خود روشن شدن )میگفتید و این چیزی بود که تا قبل از این در هیچ کتابی نخوانده بودم و از زبان هیچ کس نشنیده بودم.
بعد از این وظیفه ی خودم دانستم که دوستانم را با سخنان شما آشنا کنم .پس دو تن از دوستان نزدیکم (...........)را تشویق به خواندن مقالات شما نمودم.
این سطور را نوشتم که بدانید شما تنها نیستید اندیشه های شما مخاطب خود را دارد این را گفته ام و باز هم میگویم سخن شما مخاطب خودرا به طور انبوه پیدا خواهد کرد.
شاید امروز مردم با جهل و تعصب از چشمه ی جوشان اندیشه ی شما سیراب نشوند اما فردایی نیز در راه است.روشنگری نیاز به زمان دارد.


استاد ارجمند پروفسور جمالی

پیغام دوستی و پاسخ شما را در سایتتان مبنی بر نوشتن کتابهای فلسفی دیدم و بسیار دردمندانه بر حال و روز عرصه فکر و فرهنگ این مملکت تاسف خوردم.

مدتها بود با خود می اندیشیدم – و به گمانم با دوستانم صوفیانی و فرشید نیز در میان گذاشتم- که چرا استاد به کلی قید نوشتن چنان کتابهایی را زده است. اکنون که نسبت به سالهای قبل اندیشه های استاد در میان ایرانیان اهل فکر بخصوص جوانان و پیران اهل فکر منصف شناخته شده تر می گردد (استاد بازنشسته ای را می شناسم که ساکن ایران است اما از ضرورت سفر و دیدار خود با جمالی می گوید.)، ضرورت نوشتن چنان کتابهایی بیشتر احساس می شود.

مدتهاست به این نتیجه رسیده ام که عامل موفقیت استاد جمالی در باز شکافی و واکاوی اساطیر و ادبیات ایران ذهن و فکر خلاق و مسلح ایشان است که از سر و کار طولانی ایشان با فلسفه عاید شده است. فیلسوفی گرانمایه که فلسفه را در معنای اندیشیدن بنیادی و مراجعه به بن زایندگی خویش و خرد خودزا فهمیده است نه به سیاق اغلب تحصیلکردگان این مرز و بوم در تلنبار کردن آموزه های مکاتب رنگ به رنگ فلسفی در مغز خود.ایشان با چنان پیش زمینه ای به سراغ تاریخ و فرهنگ و اساطیر و ادبیات کشور خویش آمده اند. مخاطب ایشان نیز بدون آشنایی با چنان زمینه های فکری نه حوصله خواندن کتابهای بعدی ایشان را خواهد داشت و نه قادر به فهم مطلوب آن آثار خواهد شد. این قضاوت کسی است که خود نزدیک سه سال است تنها با کتابهای جمالی کلنجار می رود.از دست اندر کاران سایت خمام هم باید بسیار سپاسگزار باشم که تعدادی از کتابهای ایشان را وارد سایت کردند هر چند به این کار ادامه ندادند.

به باورم اگر کتابهایی چون "نعشها سنگین هستند" "فلسفه شیوه بریدن از عقیده" "آتشی که شعله خواهد کشید" "گستاخی در گسستن"و... را نمی خواندم در خواندن کتابهای بعدی همچون "مولوی صنم پرست" و... دچار مشکل می شدم.

کمترین و جنبی ترین فایده کتابهای از نوع اول آن است که ما را به باز گشت به خویشتن و رهایی از قیدهای نامرئی که بر دست و پای اندیشه مان کار گذاشته شده اند ، بر می انگیزد و اهمیت وا کاوی دوباره اساطیر و فرهنگمان را می باوراند. استاد من! جمالی ارجمند! آنکه بیماریی دارد و انواع داروها را در طاقچه خانه اش دارد اما قادر به شناخت داروی مربوطه و اهمیت آن نیست از وجود آن داروها چه فایده ای خواهد برد.

متاسفانه دانشجو و استاد ایرانی کتابی را پر محتوا و مهم می داند که بیشتر از مطالب و متن، هر صفحه ای، انبوهی از پاورقیها و منابع و ارجاعات باشد.(فکر مرجعیت گرای ایرانی در اینجا هم کار خودش را می کند.)همین پاورقیها و ارجاعات نشانگر این هستند که مطالب از دیگران است. عده ای در روزگارانی ، یا بر اساس وقایع تاریخی و روایتهای اساطیری و افسانوی و یا حتی تحلیلهای و اندیشه های خودشان آثاری به نثر نوشته اند و یا شاعرانی دواوین اشعاری سروده اند. اکنون اساتید ایرانی – که متاسفانه اغلب دچار تنبلی فکری شده اند- گویا رسالت دارندمدام گفته های آنان را نقل قول- آن هم مستقیم- کنندو یا لغات و اصطلاحات دشوار را شرح کنند. اکنون وقت آن رسیده است که دانشجو و استاد ایرانی "گستاخی در گسستن " این قید و بندها از پای اندیشه و باورهایش بیابد.

گذشته از آثاری که در روند کاری فعلی حود دنبال می کنید جای خالی نگارش چنان کتابهایی بسیار احساس می شود. آینده تفکر فلسفی ایران بر اساس آن کتابها بنا خواهد شد.

لذت و انگیزشی که از مطالعه کتاب "بوسه اهریمن " در من ایجاد شده از خواندن هیچ کتابی عایدم نشده است. در طول ده سالی که – البته تا آنجا که من می دانم- از نگارش آن گونه کتابها گذشته و به قول خودتان خون اندیشه هایتان به شیر تبدیل شده امید دارم کتابهای زیباتر و پر محتواتری خواهید نگاشت. استاد! حداقل به قولی که در جهت نوشتن بخش دوم"رندی هویت معمایی ایرانی " (حافظ خرمدین) داده اید ، عمل کنید.

در این قحطسال اندیشگی که در آسمان دانشگاههای ایران سایه افکنده، تشنه کامان بسیاری منتظر اندیشه های ناب شما هستند یقین داشته باشید روز به روز تخم افکار شما در حال گسترش و باروری است.

حمزه مشگین


آقای جمالی سلام
قبلا کتابهایی مینوشتید که شامل قطعاتتی کوتاه وبامعنا و در عین شباهت به بسیاری از اندیشه های بزرگ تفاوتی اساسی با آنها داشتند،اما مدتی است که بسیار طولانی مینویسید و مطالبی که مینویسید بیشتر به درد شناسایی لغات می خورند تا که دریافتن یک فکر تغییر دهنده. ممکن است توضیحی لطف کنید؟

آقای سیاوش عزیز
سالها تفکرات ژرف فلسفی خود را در کتابهای متعدد فراوان نوشتم و چاپ کردم و مفت ورایگان برای همه فرستادم . اینها تخمهائی بودند که در سنگلاخ ریخته شدند . نه کسی متوجه شد که فلسفه است ، نه کسی ازآنها نامی برد ، نه کسی اندیشه های آنرا مطرح و بحث کرد . گوئی برای مردگان نوشته ام
سپس به فکر زنده کردن فرهنگ کمشده و فراموش شده ایران افتادم .
پژوهشهای بیسابقه خود را نوشتم و مینویسم وگویا ازخیابانی رد میشوم که هیچکس درآن زندگی نمیکند
ای آقای سیاوش
دریغ
ولی من زاده کویرم و عادت به رفتن تنها در بیابانهای خشک و شورو تلخ دارم
خوش وخرّم باشید
منوچهرجمالی


از دکترحسن رضائی
و اما فرجام سخنم با الهامی و هشداری از‌ هانری کربن، ايران شناس و شرق شناس پر آوازه، اين است که اگر هر چه زودتر ما ايرانی‌ها نتوانيم با حکمت و خداشناسی باستانی خود، نه حکمت ارسطو و افلاطون، تجديد خاطره کنيم، آينده امان باز تاريکتر و نامعلومتراز امروز خواهد بود. من معتقدم عامل نخستين اين مصيبت‌های پی در پی خدايی است که خود محصول ذهنيت بساز و بفروشی دستگاه فقيهان است. اين تصوير مجعول از خدا هم اينک در ذهنيت اکثريت ما ايرانی‌ها جا گرفته است. اگر اينک بر اثر امواج مرگبار زلزله بم به اين امر آگاه گشته‌ايم، جوانمردانه کار اين است که دليری ورزيم و اين غده مغزی را خارج سازيم. اين روزها ما همگی از دست اين خدا خشمگينيم، پس همين الان وقتش است. مجرم خود ما هستيم. ماييم که مرتکب کشتار جمعی خود و خانواده و عزيزانمان شده‌ايم. هر چه بگرديم، توی خرابه‌های بم اثری از اين خدای خارجی بی رحم نخواهيم يافت. او درونی ما شده است، و درست از همين جا ما را با خودمان و حکمت نياکانمان بيگانه کرده است. پاره‌ای ايران شناسان فرهيخته، همچون آقای منوچهر جمالی، سالهاست دارند نشانه‌های آن حکمت زندگی ساز، خدای ايرانيان پيش از موبدان زرتشت و فقهای مسلمان، را به ما تذکر می‌دهند؛ خدای ايرانيان هم‌گوهر گيتی و انسان است، نه اين که از گيتی و انسان بريده و جدا باشد. انسان و گيتی امتداد خدايند. با چنين تصويری از خدا بود که نزد ايرانيان، انسان، گيتی و خرد «اصالت» داشتند. خدا در هر جانی، و بلکه آميخته با هر جانداری بود[1]. ماده و معنا، تاريک و روشن، زن و مرد، جسم و روح و دنيا و آخرت در پيوند و تداوم يکديگر بودند.خدا ريشه و بيخ و اصل[2] انسان بود. بن تاريک انسان، مانند تئوری فرويد جايگاه اميال سرکوفته و نوميدی‌ها و عقده‌ها نبود، خدا بود. و اينها هيچيک تشبيهات شاعرانه نبود، بلکه اصول راهنمای زندگی ايرانيان بود، بيان هم‌گوهری و همبستگی و برابری خدا با انسان بود. همين اومانيسم خردگرا و معنوی ايرانی بود که جشن و شادی و پايکوبی و رقص و سرود خوانی برای آغاز هر لحظه زندگی در اميد و آزادی و آبادی را در فرهنگ ما گذاشته بود. هموطنم! ما با طبيعت سالمان را آغاز می‌کنيم و با طبيعت قرار جشنهامان را می‌گذاريم، پس طبيعت نمی‌تواند دشمن ما باشد؛ او نيز با ماست، کافی است چشم‌هامان را بشوييم، تا لب پنجره شرقيمان برويم و جور ديگر ببينيم.
فرايبورگ، دهم دی ماه 1382


از خواننده ای از ایران
استاد اندیشه های زیبای شما بسیار ناب و خاص شخص آزاد منش و آزاد اندیش شما است.البته از سویی جای بسی تاسف است که هم اکنون عقاید بیهوده اینقدر در میان قوم ایرانی جا افتاده و تاکید شده که مردم ما سرسخت ترین دشمن ریشه وهویت خود شده اند
به گونه ای که با پیشداوری و تعصب زیاد برای دفاع از عقایدشان چشم خود را بر واقعیت بسته اند.حنی قشر تحصیل کرده در کشور ایران که باید پیشرو روشنگری باشند دست کم از عوام ندارند .مردم ما ا ز بیدار شدن میترسند .از چشم بر حقیقت گشودن میترسند.و از پای گذاشتن بر عقاید خود وحشت دارند.
البته از سویی جای امیدواری است که با تمام این احوالات آثار شما مخاطب خود را تا حدی پیدا کرده شاید امروز به خاطر تعصب زیاد برخی از مطالعه ی آثار شما بی بهره بمانند اما سخن شما مخاطب خودرا به طور انبوه پیدا خواهد کرد حتی اگر از ورای قرن ها باشد.


در باره ی اینکه، « استاد منوچهر جمالی » نیز در آثارش، مفصّل در این باره نوشته است، می توانی جهت آگاهی و مطالعه ی عمیق به منابعی رجوع کنی که برمی شمارم. درضمن، محض یاد آوری بگویم که طیف به اصطلاح « اپوزیسیون!؟ » و مخالفان سر سخت مافیای خونریز فقاهتی و به قول من، تمام آن « خوبترین خوبان ایرانزمین » که در گوشه و کنار جهان، پراکنده و فعّال می باشند و با توجّه به این « سکوتی که بیش از 26 سال » است در حقّ استاد و آثار بسیار ژرف و تکاندهنده ی او می شود، فقط می توانم بگویم که چنان بی مهری و سکوت مُغرضانه به دلایل « سیاسی و قدرتپرستی » می باشد؛ ولاغیر. اگر آثار استاد و بُنمایه های فلسفه ی انگیزشی ایرانزمین به کسانی، کانالها و اهرمهای قدرتگرایی می داد، مطمئن باش که تا امروز، نه تنها استاد در عرش کائنات، سلطانی الهی می کرد؛ بلکه نام او، همه جا، زینت آرای مجالس می بود و تیراژ آثارش از مرز میلیونها نیز می گذشت. افکار و ایده های استاد جمالی، تمام گرایشها و کسانی را که خود را ایرانی می دانند و به نحوی، ایرانزمین و مردمش را در مدّ نظر دارند، بدون استثناء، به چنان پرنسیپهایی ( = مهر و داد و راستی و قداست جان و زندگی )، ملزم و متعهّد و مسئول می کند. اینست که کمتر کسانی در تاریخ ما بوده اند و هستند که بخواهند خدمتگزار ایران و مردمش باشند و چنان پرنسیپهایی را ارجگزاری و تامین و تضمین کنند. « خوبترین خوبان ما » با تمام خیرخواهیهای خود فقط توانسته اند تا همین امروز، ایرانزمین را به « قصّابخانه و غارتگاه خاور میانه » تبدیل کنند برای سلّاخی کردن یکدیگر در باتلاق مسابقه ای هولناک و فاجعه باری که برای کسب و انحصاریّت قدرت و امتیازخواهیهای خود در آن با سر فرو افتاده اند. من در باره ی شیوه های مختلف و مُعضلات کشوری در مطالب مختلفم، نکته های کلیدی و اساسی را توضیح داده ام. بنابر این از تکرار و بازگویی آنها خودداری می کنم. ولی اگر پرسشی به ذهنت خطور می کند با کمال میل، می کوشم تا آنجایی که بتوانم به روشنگری و بازشکافی مسئله و پاسخ درخور بپردازم.
آریوبرزن زاگرسی


آقای جواد اسدیان در مقاله ای مینویسد
آقای منوچهر جمالی با کشف شیوه ابداعی خود برای ساختن بسترفرهنگی اندیشیدن از راه احیای مفاهیم پنهان در واژه های زبان مردم این مرز وبوم ، نمونه با ارزشی است که سنّت اندیشگی آینده را ازهم اکنون نشان داده است


با درود فراوان به فرزندان سیمرغ به ویژه آموزگار همیشه عشق و پر کار ارجمند منوچهر جمالی ارزش کار فرهنگی و آموزشی شما آنچنان است که در خیال نمیگنجد. دوستان همه مردم ایران، افغانستان و تاجکستان و همه مردم دنیا بویژه پارسی زبانان آنچنان به شوق آمدند که مپرس! چرا که تا کنون از سده ها و هزاران سال به فرهنگ سیمرغی و باورهای پایه ائی ما به خاک و خون کشیده شده کسی یا کسانی بدین صورت نتوانستند به زبانی ساده و عریان برای مردم دنیا دوباره خانی کنند و اکنون که این آتش جان جانان از زیر خاکستر شعله ور شده. پیامیست سرشار از زندگی عشق و امید. چرا که مردم دنیا به گردن این دنیا این پیام به زبان و فرهنگ خود به یکدیگر نزدیک میشوند. گرچه این باورها و فرهنگ سیمرغی و به خدائی هرگز از بین نرفت و نمیرود. ولی با سوزاندن و نابود کردن آثار نیاکان ما بدست کوردلان و تشنگان زر و زور دنیا و مردمان آن را به تاریکی کشاندند. دوستان و همدلان گرامی ما هرگز تنها نبودیم. دنیا به اندیشه ها و فرهنگ سیمرغی برای ادامه زندگی خود نیاز همیشگی دارد نوشته ها نقشها و بناهای باقیمانده از نیاکان ما نیاز به بازسازی، برگردان به زبانهای گوناگون و پالایش دارند. اکنون زمان آن است که دست به دست هم دهیم و پردیس زمینی را بسازیم. گرچه راه پر پیچ و خم است و دشمنان تاریک دل زیاد ولی ما را باکی نیست (دیگران کاشتند ما خوردیم ما بکاریم و دیگران بخورند) پیشاپیش به همه دست اندکاران، زنان و مردان عشق و فرهیخته ایران زمین شادباش و خسته باد میگویم (من فانت پارس نداشتم، لطفاً، این نامه را به نوشتار امروز ایرانی برگردانید، تا خواندن آن برای همه آسانتر باشد؛ سپاسگذارم)
ایرج جانبازی


صوفیانی عزیز خویشاوندی فکری تنهاترین پیوندحقیقیی است که می توان از آن چشم دوام و استحکام داشت. اکنون پس از ماهها مطالعه و تامل در آثار پروفسور احساس می کنم او برایم مامایی است در جایگاه پر ارج مادر. انسان از یافتن هرآنچه که گم کرده است - هر چند ناچیز - ذوق زده می شود تولد ی دیگر در خود و از خود و یافتن آن خود حقیقی خویش ، که مدتهاست متوجه جای خالیش در خود گشته و به تکاپو و جستجویی درد آور افتاده ای میدانی چه شور و شرر و لذتی در جانت بر پا می کند. اما دریغ که صاحب اندشه ای گشته ای که در این تازیانه زار زور و ستم که تاریکی فرمان می راند کوچکترین اشعه اندیشه ات تیری خواهد شد جان شکر تا بر عمق جانت نشیند آیا درد آور نیست که با دستان خویش بر نای نوازنده خویش سنجاق ببندی؟ و به دست خود لبانت را بدوزی؟ اما باشد بگذار در پیله های تنهایی خویش با شیر درد پرورده شویم که فردا هر یک پرووانه ای خواهیم شد و فردا از آن ماست.حال نکته ای چند:

1- از زبان و لفظ خود سلام سپاسگزارانه مرا به استاد برسانید

2- سایت خمام و نیز سایت خود استاد تنها دریچه هایی هستند که میتوان با آنها به اندیشه های استاد راه برد قبل از آنکه اینها هم در ایران به سرنوشت فرهنگشهر دچار شوند (فیلتر شوند) تا آنجا که می توانید مطالب استاد را وارد کنید

3- استاد در ایران تا حالا ناشناخته مانده اند اما من یقین دارم تا همین چند سال آینده آثار و اندیشه هایشان عرصه فکر را در ایران تسخیر خواهد کرد.و این سرآغاز فصلی نوین در تاریخ تفکر ایران خواهد بود.

4- بر مورد دوم تاکید ورزیده می پرسم چگونه می توانم آثار استاد را به دست آورم؟

موفق و سربلند باشید


درود بر شما استاد عزیز

من جمشید هستم از ایتالیا, بطور اتفاقی با سایت شما اشنا شدم از گفتارو نوشتهای شما بسان هر ایرانی ازاده و ایراندوست

دچار هیجانی شدم که برایم ناشناخته بود و بسانی شرابی ناب تارو پودم را در بر گرفت وقلبم را به هیجان اورد وبه من ان احساسی دست داد که از دیر زمانی بود که از وجودم رختبربسته بود و مرا بیاد دوریی بچگیها انداخت که وقتی دراویش در تکیه بابا بزرگم تمبور مینواختند واشعار مولانرا زمزمه مکردند وما هم در حال شیتنت بازی بودیم و ناخوداگاه به ان کایتها گوش میکردیم و همراه ضرب المثل ها زیر بنای فکری ما را پی ریزی کردند و امروز اشعار و ح

با تشکر از شما کلی مثائل برایم روشن شد

من با اشک در چشم دست و صورت شما را میبوسم شما گاندی ایران زمین هستید امیدوارم همواره چون دریائی بی پی باشید و ایران وایرانی را باد و بادبان وناخودا


سلام
من چندی است که با سایت شما آشنائی دارم و هر روز مطالب جدیدی از آن یاد میگرم که مرا به شگفتی و حیرت فرو میبرد دوستی که طرفدار زرتشتیت بود به من گفت که پروفسور جمالی تبلیغ زرتشت نمیکند و از موبدان زرتشت بد میگوید. این دوست اضافه نمود که پروفسور جمالی شمشیری را که ما احتیاج داریم از ما برای رسیدن به آزادی میگیرد. ولی من نظری دیگر دارم، پروفسور جمالی با پژوهشهای خود بمپ اتم به دست ما میدهد، بمب اتمی که مخرب کننده نیست ولی در پوست و گوشت و سلول هر ایرانی میتواند نفوذ کند و جامعه ما را بطرف خرد گرائی ببرد. در این حرکت خرد گرائی است که این رژیم اسلامی را میتوان از داخل پوچ نمود
بهروز از کانادا


جناب آقای پروفسور جمالی تو فردوسی زمانی، من چندی است که از طریق سایت با نوشته های شما آشنائی دارم. حالا که با نوشته های شما آشنائی پیدا کردم درک میکنم که میشود درست فکر کرد و میشود دنیا را یک طور دیگر دید و میشود امید داشت. ما همه امید خود را از دست داده بودیم. پروفسور جان ما مرده بودیم تو ما را زنده کردی. آخه من هیچ وقت نمیدانستم خدای شادی هم وجود دارد، من هیچ وقت نمیدانستم که خدای عشق نیز وجود دارد. تو چقدر زیبا همه اینها را میگوئی، من با اشک شوق این را برایت مینویسم. خیلی از متفکرهای ما میگویند که نمیشود با اعتقادات مردم بازی کرد و نباید به آنها یاد داد که خدای عشق و خدای شادی وجود دارد. ولی من میگویم مگر 1400 سال پیش با اعتقادات ما بازی نشد؟ که ما را مسلمان کردند. مگر 400 سال پیش با اعتقادات ما بازی نکردند که ما را شیعه کردند. چرا این روشنفکرهای ما میترسند که به این ملت فکر بدهند و به اینها بگویند که فرهنگ ما چیست و هویت ما چیست؟ من دیگر به امید کسی نمینشینم که مرا نجات دهد. من دیگر به امید امام زمان نیستم. من دیگر به امید امریکا نیستم که مرا نجات دهد، من حتی به امید شما نیز نمینشینم که مرا نجات دهید ولي با همه از شما ميگويم تا اين مردم بدانند که ما چه ملت بزرگي در اين جهان بوديم و چه آرمان بزرگ مردمي داشتيم. من از شما ياد گرفتم که خودم باید بیندیشم و خودم بايد خودم باشم و در این خود شدن با هم باشیم و بدانیم که این مائیم که سیمرغیم.
با یک دنیا عشق شما را میبوسم
اناهیتا از لاهیجان