jamali.info header

Simorgh va Ram

ایزد بانوی ایران = سیمرغ = زنخدا
ایزد بانوی ایران = صنم = بُت = گلچهره

سـیمـرغ ، خدای هخامنـشـیها


follow us on Twitter

فيلترشكن هاي معرفي شده توسط ايران
پروكسي بخش فيلترينگ كميته مبارزه با س
انسور در ايران



jamali.info in English and German


تصویر ِانسـان درغـزلـیات ِ
مـولـوی بـلخـی


اندیشه های
قاب شده
andisheha-ye ghaab shode



Portraits

Moosh va Gorbeh

this is a painting by Khosro Berahmandi

ancient arts

contemporary arts





انـدیـشیـدن
انـد + دیـسـیدن
تـُخـم، به خود، صورت وجسم میدهد

... «به خود، صورت دادن»، اصل اندازه بودنست


«  مـا ، تـُخـم آتـشــیـم »

چگونه خدائی که بُن هستی ماست، ابلیـس ساخته شد
وما بدست خود، اوراهمیشه سنگسارمیکنیم ؟


« تـُخم و درخــت »
درفـرهنگ ایـران ،
پیکریابی ِاندیشـهِ « اصـل » هست
گـیـتـی و خدایان ، همه از« یک اصل» هستند
(دوجهان، وجود ندارد )


«  جـان وخــرد »

چرا درفرهنگ ایران ، « جان وخرد انسان»
با هم ، « جفت » هستند؟
چرا درفرهنگ ایران، خردانسان، فقط ، نگهبان زندگی است
نه نگهبان ِیک شریعت ویا یک ایدئولوژی ویا یک آموزه


درفرهنگ ایران
« خدا»،«اصل ِگیتی»هست،نه خالق ِگیتی

خدا، « نخستین عنصر» یا « آخشیج » یا « تـخـم»
دربـُـن هرموجودی هست


زال زر  و پـر ِسیمرغ
« پـر » ، چیـسـت ؟
چرا خدای ایران
پـرخود را به هر انسانی میدهد ؟
چرا ما همه ، زال زرهستیم ؟
چرا ما همه جـمشـیدیـم ؟


سـبـزی و روشــنی
یا
بینشی که زندگی راتروتازه میکند


چگونگی ِ«هـبـوط »
در یزدان شناسی زرتـُشتی


مسئله هبوط درادیان نوری
ومسئله پیشرفـت وتجـدد


ازخنده به آنچه تُخمیست


خـرد ِانـسـان
با
کـشـفِ « جهان ِخـاکی »


چگونه انسان
بـو قـلـمـون مـیشـود ؟

ازانسانی که اصل ِصورت آفرینیست،
به انسانی که« به آن،صورت میدهند»
واورا به « آلت ، یا وسیله » میکاهند


بسی رنج بردم بدین سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
فردوسی
« عـجـم » چیست ؟


« خـرد »
بـیخـتن ِجان(سیمرغ)
از سوراخهای ِحواس
انسان هـست


« خـرد »
اصل ِپـذیـرنـدگی درجهـان
خـرد ، غـربـال هست


چراخدای ایران،مادرِزنـدگی
به پیکـر ِ«آهـو» درمیآیـد؟


مفهـوم ِ « دشـمـنی »
در« دیـن جهـادی »  ودر « فرهنگ سیمرغی-ارتائی »


مفهـوم ِ« دشـمـنی »
در« دیـن جهـادی»
ودر
«فرهنگ سیمرغی-ارتائی »


مفهـوم « دشـمـنی »

« دشمن »  درفرهنگ سیمرغی ایران ،
نه «اهـریـمـن ِ» زرتـشـتی است
و نه «ابلیس وکافرومشرک وملحدِو مـرتدِ» اسلامی
با «اهریمن » وبا   « کافر= پوشاننده حقیقت »
فقط میتوان « جهاد» کرد


ایـن چـیسـت ؟ که همیشه
«سرگردان وبیکس وآواره» است؟
این سرگردان وبیکس را ،
 مهمان کردن ، « سـپنج » دادنست
« حقیقت ِ هـمیشـه نـو و سـرگردان »

« آهـوی وحـشی »
حقیقت، و یاخدا، ویا« مایه ِهستی »
اصل سرگردانی وبیکسی و آوارگیست


چرا مزه زندگی ، آهوی وحشی است ؟
رفـیـق ِبیکسان =سیمرغ ورام= آهـو


« مـزه زنـدگـی »
در فرهنگ ایران، در


درجـُستجوی مـزه زنـدگی

سکولاریته
یا
بازگشت هاروت وماروت


مـزه ِ زنـد گـی


سکولاریته
بازگشتِ زُهـره یا« رام »
در روان هاست

نه « ترجمهِ مفاهیم خشک پیچیده ازغرب»


ما که بـه آواز سیمـُرغ
سخن میگفته ایم
چرا رقصیدن در اندیشیدن ِ
به آوازسیمرغ را
فراموش کرده ایم؟


« عـقـل »
تـیغ ِروشـنائی ازآهـن سرد
است که می بُـرّد، وازهم
جدامیسازد


چرا  انـدیـشـهِ روشـن
درفرهنگ ایران، پیآیند ِ
گرمی ِبُـنمایهِ انسان، هست؟

زندگی، مـُقـدس است
خدا هم حق ندارد حکم قتل واعدام بدهد

فرهنگ ایران، فرهنگی فراسوی مذاهب وادیان ومسالک واقوام وطبقات است

گرانیگاه این پژوهـشهـا
رفـورماسیون دین وتئولوژی ِ زرتشتی نیـسـت
بلکه « رُنسانـس فرهـنگ ارتـائـی » میباشـد
که درآغاز،خانواده گرشاسپ وسام وزال و رستم پرچمدارآن بوده اند
وبه نام «سیمرغ یا هـما یا عنقا یا سمندر » بلند آوازه شده
و در جنبشهای خرمدینان و مزدکیان و جوانمردان وعیاران وعرفان
ادامه یافته است

طبیعت رژیم اسلامی
دروغ وخدعه وقهرورزی وفسادمالی هست

جائیکه آزادی نیست، راستی ازبُن کنده میشود
جائیکه خردانسان، آزاد نیست، حقیقت نیست

راءی من کـو ؟ یعنی که 
من سرچشمهِ قانون وحکومت
وداوری نهائی هستم

ملت این افتخاررا دارد که نوکرمرا
که رئیس جمهورباشد، انتخاب کند
ولی من بهترمیشناسم که چه کسی، بهترین نوکرمنست

سیاه با رنگارنگی،باهمست
تاریکی با روشنائی،باهمست
دربَـزریا تخم، روشنی باتاریکی، آمیخته است
چراشب وتاریکی،شفافـنـد؟
تاریکی،ضدِ روشنی نیست
« پیدایش » چیست ؟

یکی ازنامهای تخم دراوستا ، «یوژم = yuzhm = یوشم =yushm » است که همان « یوج یا یوش یا یوغ یا جفت » باشد . تخم وبـزر(= باز+ راک= جفت به هم بافته ) وچهره chihr، که به معنای جوهرواصل و منشاءوذات است، « ازخـود »، هست. هراصل آفریننده ای ، درخود ، جفت ( اصل پیوند ) است . ازخود بودن ، به معنای آنست که درتحول دادنِ همیشگی به خود ، خودرا پیوسته میسازد ، وخودرا همیشه ازنو میآفریند ، یا به عبارتی دیگر، همیشه ازنو، پیدایش می یابد.« اصل= تخم »، چیزی هست که ازخود، امتداد می یابد .

اندیشه آفرینندگی ازاصل پیوند ( جفتی= سنگ= همزادیا ییما= یوج = مـر..... ) یا اصل جفت آفرینی، پیآیندهای گوناگون داشت . ازجمله ، اندیشه « پیوستگی» است . سراسر جهان هستی ، به هم  پیوسته است . این به معنای آن بود که آنچه هست ومیآید و گذشته است، به هم پیوسته است . ازاین رو « خدا وگیتی » به هم پیوسته اند ، وباهم یک هستی میباشند و دوجهان ودونوع هستی ، وجود ندارد . همین اندیشه پیوستگی ، ازخود ، این پیآیند را نیزدارد که اصل ، همیشه ، ازخود ، تحول ( دگردیسی ) می یابد . یا به عبارت دیگر، تخم ، دگردیسی می یابد . خدا که اصل هست ، فراسوی خود ، وجدا ازوجود خود ، خلق نمیکند ، بلکه خودش ، دگردیسنده به گیتی هست. استحاله ازحالتی به حالتی دیگر، ازگونه ای هستی ، به گونه دیگرهستی (پیدایش یافتن= جامه گردانیدن= تغییرصورت ورنگ به خود دادن) یک پدیده « جفتی = سنگی= همزادی = یوجی ... » است . هرچیزی که به چیزدیگر، دگردیسی می یابد ، به آن پیوسته وبا آن جفت هست . ازاین رو سراسرروند آفرینش ، روند پیوسته به همست . وارونه این اندیشه ، درتورات دیده میشود که یهوه ، هر روزی ، چیز دیگری، جدا ازروزپیشین ، خلق میکند . این بیان آنست که خدا با جهان، پیوسته نیست ، و این بخشهای خلق شده نیز ، درگوهرشان ازهم، برنیامده اند ، یا ازهم پیدایش نیافته اند ، بلکه هربخشی ، تابع ومحکوم اراده خداست . هربخشی ازهستی، جداگانه ازیهوه ، خلق میشود . ولی درفرهنگ ایران ، جهان هستی ،ازهم دیگر، پیدایش می یابد . بلوچیها ، به زایش ، پیدایش میگویند . زایش هم ، گونه ای ازپیدایش است . جهان هستی ، ازهمدیگر، زاده میشوند . این اندیشه درتقویم (= ماهروز) ایران ، عبارت خود را یافته است . زمان، روند ِ گسترش خدا به گیتی است . سال به شش بخش ، تقسیم شده است و هربخشی ازبخش پیشین ، پیدایش می یابد، و بدان پیوسته است . این اندیشه را یزدانشناسی زرتشتی ، دگرگون ساخته است، تا شش باراهورامزدا مانند یهوه ، با خواستش ، هر بخش را جداگانه بیافریند .

«آفریدن با خواست » را جانشین اندیشهِ « آفرینش درروند ِ پیدایش ازهم » ساخته است . بدینسان ، جهان به هم پیوسته ، تبدیل به جهان ازهم بریده میگردد . اراده وعلم ( نور) خدا، برّنده است . خدائی که خودش ازجهان بریده وجداست ، جهان ازهم بریده خلق میکند . ولی در نگرش فرهنگ ایران ، از« آسمان ابری= سیمرغ » ، « آب» ، پیدایش می یابد ، ازآب ، زمین، پیدایش می یابد . از زمین ، گیاه ، پیدایش می یابد . ازگیاه ، جانور، پیدایش می یابد . ازجانور، انسان ، پیدایش می یابد . ازانسان ، سیمرغ (خدا )، پیدایش می یابد . بدینسان همه هستی باهم جفت و به هم پیوسته اند ، با هم پیوند ( = جفت ) دارند . این اندیشه ، چیزی جز امتداد دادن و انتزاعی وکلی ساختن اندیشه « تخم = یوژم = بازراک = دوانه » نیست . تخم ، هم بُن است وهم « بـَر» است . تخم که دربُن ، تاریک وسیاه وگـُم است ، درشاخ وبرگ وبر، رنگارنگ وروشن میشود ، وریشه (تاریکی) گیاه ، و تنه وشاخ وبرگ وبر( روشنی)،درگیاه، ازهم جداناپذیرند . «تاریکی وسیاهیِ ریشه » ، دشمن وضد ِ روشنی و رنگارنگی و آشکارگی ِساقه وبرگ وبـَر نیست ، بلکه پیوسته بدانست .تاریکی در روشنی ، پیدایش می یابد وبا آن جفتست . سیاهی و تاریکی ، نحس وشوم وتباهی نیست . سیاهی در رنگارنگی ِگیاه ، پیدایش می یابد وبا آن جفتست . اینست که دواندیشه 1- « تاریکی، سیاهی، گم بودگی » ، با 2- « روشنائی ، رنگارنگی، پیدائی و دیدنی وآشکار»، باهم جفت و پیوسته ، وازهم جدا ناپذیرند . آنچه دریک چیز، تاریک است با روشنی درهمان چیز، دوبخش جداناپذیرازهمند . آنچه سیاهست ، با آنچه رنگارنگ یا رنگین کمانست ، بهم متصلند .

اصلا واژه « روشن » که دراصل « رخشان=raoxshna = رخش » هست ، به معنای « دورنگ بهم آمیخته و رنگین کمان » است . چیزی روشن است که رنگین کمانست ، که رنگارنگست . آنچه درهرجانی ، نهفته است ، با آنچه درآن آشکاراست، باهم یگانه و جفتند . آنچه درهرموجودی ، گم هست ، پیدا هم هست، وگمی وپیدائی، همیشه باهمند ودورویه یک سکه اند . آنچه نادیدنی و ناگرفتنی است ، با آنچه دیدنی و گرفتنی است ، ازهم جداناپذیر، و باهم جفتند .« بُون » که زهدان باشد و تخم ، تاریک هستند ، ولی آفریننده اند . هرچه «هست» ، « بُن وشاخه  باهم » هست ، و ریشه آن، گم وتاریک ، وشاخه های آن ، یافته وروشنست . سیاه که « سیاک = سه + یاک =سه + آک » باشد، به معنای « سه مادریا سه تخم ، یا مادروتخم »، یا « اصل زایش رویش » است . سیاه ، اصل پیدایش یا تحول به رنگارنگیست . خدا یا ارتا ( تخستین عنصر درهرجانی ) ، که آسمان ابـریست ( آسمان تاریک وسیاه است ) و با آذرخش ( آذر+ رخش ، روشنی ِ آتش ) ، سنگ (به هم متصل )است ، زنجیره شش حلقه ای ِ« گمبودگی با پیدائی» ، «تاریکی باروشنائی»، «سیاهی با رنگارنگی» میشود. زمان ، حلقه های به هم پیوسته ِ« نهفته ِ آشکار، سیاه ِ رنگارنگ ، گم ِ پیدا...» است  . ازاین رو، این اندیشه « تاریکی آمیخته با روشنی » ، یا « سیاهی تحول یابنده به رنگ ویا رنگارنگی » ، یا « گم ِ همیشه در روند پیدا شوی» یا « مجهول ِ همیشه  معلوم شونده » ، یا « همیشه نهفته ای که همیشه آشکارشونده » است ،  یک اندیشه بدیهی دراین فرهنگست . ازاین رو نیزخدا ، « دیو» خوانده میشد، چون دیو، دوتای بهم بسته و به هم بافته، ویا باهم آمیخته است .

در جائی ، روشنی بیکران ، ودرجای دیگر، تاریکی بیکران نیست . درجائی، سپیدی بیکران و درجای دیگری وجدا ازآن ، سیاهی بیکران نیست . درجائی ، خیرو درجائی دیگر، شرّنیست.  درجائی ، «علم بیکران ِ همیشه روشنگر» و درجای دیگروجدا ازآن، « جهل مطلق وهمیشه نازا» نیست . هیچ انسانی ( مردم = تخم ) یا تخمی نیست که هرچند نیز تاریک باشد ، ولی روینده و پیداشونده و روشن شونده و رنگارنگ شوندهِ ازخود ، نباشد . چنین جهلی در هیچ انسانی و درهیچ ملتی و طبقه ای و جنسی و نژادی وجود هم ندارد . انسان، منشاء تاریکی وروشنائی باهمست. انسان، همیشه جاهل ِدانا ، و دانای جاهلست . جهل ودانائی را نمیشود ازهم برید و چون این دو باهم آمیخته اند، انسان، وجود جوینده است. هرپرسشی، ریشه یا بُن تاریک ِ پاسخ یا بینش است . این پرسش ِ سیاه وتاریکست است که میروید و پاسخ وبینش ِروشن ورنگارنگ میشود . این پـُرسنده است ، که دگردیسی به داننده می یابد . این جوینده است که می یابد .هیچ پرسشی نیست که پاسخش را نیافریند وبا پاسخش جفت نشود ، چنانچه هیچ بن تاریکی نیست که درشاخ وبرگ وبار، پاسخ نشود ، وهیچ پاسخ یا دانائی ِ روشنی نیست که پرسش ِتاریک ، نیافریند .

ما امروزه چنین میاندیشیم که یک انسانی یا پدیده ای ، هنگامی روشن شد، دیگربساط تاریکیش، برای همیشه برچیده شده است ، چون ما « وجودِ اصل آفرینندگی درپدیده، یا درانسان ، یا درآنچه هست » را رها کرده ایم . ما ازتاریکی وسیاهی که اصل آفرینندگیست میگریزیم . ما میخواهیم همیشه روشن باشیم . ما ازتاریکی آفریننده درخود میترسیم وازآن میگریزیم . ما ازجستجوکردن وسرگردان بودن ، اکراه ونفرت داریم  . ولی آنها ، درتاریکی وسیاهی و گمی و نهفتگی، درست، بخش آفریننده پدیده یا انسان را میدیدند ، و پیدایش را « روند روشن شوی دررنگارنگ شوی » میدیدند که دراوج روشنائی و رنگارنگ شوی ، باز نیز« تاریکی وسیاهی و نهفتگی و گمشدگی » پیدایش می یابد .

جهان ، همیشه جهان ِجستجومیماند . دانش وبینش، هیچپگاه ، ازجستجو، بریده و جدا نمیشود . کسی نبود که همه چیزرا میداند. دانشی که بی نیازازجستجوشود ، درجهان هستی وجود ندارد .خدائی نیزکه همه چیز رابداند ونوریا روشنی بیکران باشد، وجود ندارد . روشنی که بی نیاز از تاریکی بشود، وجود ندارد . خدا ، نیز مانند هرتخم ( اصل ) دیگر، سیاه وتاریک وگمی است ، که در روشن ورنگارنگ شدن ، دگردیسی می یابد ، و هیچگاه نیز، روشنی بیکران نمیشود ، بلکه دراوج روشنائی ، باز تخم تاریک وسیاه ، یا اصل نوآفرینی میگردد . نوآفرینی ونو وتازه شدن، اصل زندگی شاد است . بینشی که تازه نمیشود، بینش مرده وافسرده و ضد رندگیست  حقیقت ، خودش ، ازنو، پرسش میشود، تا ازنو، بینش تاره بیافریند. پیدا ، خودش ، گم شونده است، ودراوج پیدائیش ، گم میشود   . تاریکی وسیاهی و گمشدگی ونهفتگی، برضد روشنی و رنگارنگی و نهفتگی وگمشدگی نیست . پنهان، برضد آشکارنیست ، بلکه بخش متمم آنست .

شفافـیـت چیست ؟
«شیشه » ، شفاف است،  یا « هـوا » ؟
چرا درفرهنگ ایران، هوا، شفاف بود ؟
چرا ، خدا یا حقیقت، هوا هستند ؟

این پنهان یا تاریک یا سیاهست که با دگردیسی به روشنی دررنگارنگی ، پیدایش می یابد، ولی دگردیسی ، چون « تحول گوهری ازحالتی به حالتی » است ، بیان « اصل شفافیت » است .  هرحالتی که تبدیل به حالتی دیگر بیابد ، پیوسته به حالت پیشین میباشد و طبعا شفافست ، چون درخود ، همان گوهر را انتقال داده است . تحول خدا یا حقیقت یا اصل ، به انسان یا گیتی ،  شفاف است . چیزی برای انسان ، شفاف میشود که با گوهرانسان بیامیزد و به آن به پیوندد . ما امروزه شیشه را شفاف میدانیم . ولی دیدما هرچند ازیکسوی شیشه، چیزی را د ر سوی دیگر می بیند، ولی نه آنچیز، ازشیشه رد میشود و میگذرد و به ما انتقال داده میشود ، ونه ما ازشیشه ، رد میشویم . ما مانند مگسی هستیم که هوای آزاد را درپس شیشه می بینیم وشوق رسیدن به آن را داریم . ما برغم شفافیت ، همیشه ، جدا ازحقیقت میمانیم، هرچندهم آن شیشه بسیارنازک باشد . شیشه شفاف ونازک، سخت ترین دیوار وگذرناپذیرترین سد هست . این شفافیت ، مارا ازآمیختن با خدا وحقیقت واصل، بازمیدارد. گوهر، دراین شیشه شفاف ، انتقال نمی یابد . این شفافیت ، مفهومیست که ازمفهوم نور برّنده ( بینشی که دربریدن ، روشن میکند ) ایجاد شده است و بکلی برضد مفهوم اصیل شفافیت درفرهنگ ایران است .

شفافیت ، یافتن ِ « راه گذر بینش ازشیشه » و « بریده ماندن خود ازآنچه دیده میشود »  نیست . این بینش ، همیشه مارا محروم میگذارد ، وکلاه سرما میگذارد . ما با جهان وگیتی ، ما با خدا ، ما با حقیقت ، ما با بُن خود ، هیچگاه دراین بینش ، پیوند نمی یابیم . شفافیت حقیقی ، درست امکان پیوند مستقیم وبیواسطه یافتن با گیتی وبا خدا وبا حقیقت و با بن خود، وبا بُن هستی  است .

این « هوا =hva » است که شفافست . این هواهست که ما هنگامی تنفس میکنیم وبا آن جفت میشویم ، مارا زنده ، یعنی «ازخود= یا وجودی آزاد» میکند . خدا وحقیقت برای ما « هوای جنبان ، هوای جنباننده » ، وای ِبه است . شفافیت شیشه ای ، هرگز جانشین شفافیت هوا ( که انسان را بلافاصله ، ازخود میسازد ) نمیشود . ما شیشه های شفاف نمیخواهیم ، ما هوای شفاف میخواهیم . ما شیشه های شفاف را میشکنیم ، تا به هوا برسیم ، چون نیاز به هوا داریم . بُت های حقیقی ، همین شیشه های شفافند .

برای ما دیدن ، هنگامی شفافست که چشم ما ، حقیقتِ هرچیزو خدا و اصل را بچشد. برای این نیز، چشم را ، چشم میخوانیم . چرا به اندام بینائی ، چشم گفته ایم ؟ آیا درشگفت نیستیم که چرا به آنچه روشن میکند ومی بیند ، چشم گفته میشود که « آنچه میچشد » معنا میدهد! چون شفافیت دردیدن برای ایرانی، جفت شدن و پیوستن با گوهرچیزهاست . چشم ، میچشد ، میمزد . چشم ، تخمیست که تشنه آب است تا سبزو روشن شود ، تا بینا شود .

هوا ، اینهمانی با «vaay وای = وای به » دارد که هم هواست وهم خدای هوا ودم و باد ( اسو= اهو ) هستT وهم پرنده ( اصل جنبش با یک جفت پر) است . وای vaay، اصل جفت گوهر، یعنی اصل آفریننده و « ازخود ، جنبان ، وازخود ، جنباننده » است . اینست که وای ، تبدیل به واژه « = vaazواز= = باز » شده است که هم به معنای جفت ( بازو) است وهم به معنای پروازو جنبش وتحول است . درابرسیاه وتاریک باران زا که سیمرغ باشد ، آتش وازیشت vaazishtهست . وازیشت ، که همان حرکت وتحول ( =vaazواز) وپروازشتاب آمیزاست ، اصل حرکت وتحول میباشد . وازیشت ، اصل حرکت وتحول ، یا آتش زنه یا آتش افروزمیباشد ، به عبارت دیگر، هرتخمی را رویا وسرافرازو زنده میکند و میزایاندومیرویاند . این آتش وازیشت ( اصل جنبش وتحول ) درابرتاریک وسیاه ، اصل پیدایش آذرخش ( رخش= رنگین کمان= روشنی) و باران میشود. آذرخش ( آذر + رخش ) اصل رخش یعتی اصل روشنی ورنگارنگی است و باران ، اصل آبست که تخم را سبزو رویا میکند . ما « هوا = وای = وای به = رام ، خدای زندگی » را درشـُش های خود ، می هنجیم ، به درون خود فرومیکشیم ( هنجیدن = سنگیدن = جفت شدن ) . ما دراین هنجیدن هوا ( دم= باد ) ، با وازیشت که اصل پیدایش آذرخش و آب، درابر تاریک وسیاه هست ، جفت میشویم ، و این اصل پبدایش آذرخش و آب ( شیرابه همه جهان هستی ) ، تخم مارا ( مر+ تخم ) رویا وشکوفا وسبزو روشن میکند .  این پیوند یافتن وازیشت ( اصل حرکت وتحول ) درابرتاریک وسیاه ، همان « شب = شف = شه ف » است که نام سیمرغ است . دراین شب است که اصل حرکت وتحول ، اصل آفریننده آذرخش و آب هست .  اینست که شفافیت ، پیوستگی با آب ورخش ( روشنی ورنگارنگی ) درتاریکی شب ( شه و= شه ف = شفافیت ) میباشد . ریشه وبُن یا تخم ، درتاریکی وسیاهی است که  آب واصل تحول (رخش= رنگارنگی ) را می چشند ومیمزند و می هنجند ، وسبزو روشن ورنگارنگ میشوند . اینست که بینش وشناخت درفرهنگ ایران، با چشیدن ومزیدن خدا ( شیرابه هستی = رود وه دایتی = رود وه ، که جفت رودِ رنگ ranghaاست ) درسراسر حواس کارداشت . انسان ، با چشم ، میچشد . چشم که نخستین پیدایش جان ( تخم آتش ) بود ، وبا خرد اینهمانی داده میشد ، در دیدن ، میچشد ومیمزد و با گوهر چیزها جفت  میشود . اینست که فرهنگ ایران ، برضد اندیشهِ « واسطه و پیامبرو رسول ومظهرالهی » است  .

یاد داشتهای روزانه


Manuchehr Jamali
Manuchehr Jamali

منوچهرجمالی


درفـرهـنگ ایـران
جـُستجـو، « هـستی » را میـآفریـند

انسان، آنچیزی «هست» که «می جوید»
«خرد »،آنچیزی«هست» که «می جوید»
«خـدا=ارتا»،آنچیزی هست که می جوید
ملـّت ، آن چیزی میشود که میجـوید( هوّیت)
انسان ،هم خانه ، هم در، هم قفل ،  و هم کلید است
آتشکده=در ِمهـر=خانه ِعـشق
گوهـرخـرد، مِهـراست

«عقل» ، متضاد با «عشق » است
ولی « خرد » درفرهنگ ایران
پیدایش گوهر ِ«مهـر» است

سکولاریته درفرهنگ ایران

«رستگاری زندگی ازآزار، درگیتی»
نه
«رستگاری روح ازگناه،درآخرت»

فرهنگ ایران،سکولارهست ، چون
زندگی را هنگامی ،اصیل میداند که
نگران زندگی مردمان درگیتی باشد، تا آزرده نشوند
«زندگانی اصیل» را،
دررستگارساختن مردم،ازآزاردرگیتی میداند
نه مانند ادیان ابراهیمی ،
دررستگارسازی روح ِ خود ازگناه ،
تا درآخرت ، زندگی جاوید بیابد
خرد آینده نگر ، « خردی که نگران آینده است»

گوهر ِ خرد درفرهنگ ایران
« راز جـوئی » است
« به چشم ِ خرد ، جـُوی، راز ِجهان »
«راز»، آن بینشست که« می رازاند»
«رازاندن»، آراستن وجوان کردنست
راز، بینشی است که درکـثرتِ بـُریـده ازهـم،
پیوستگی می بیند

---------------------------------
چشم نهانی، هم قفل وهم کلیداست
چشم نهانی=منتره،کلندر،میتراس،کده...
خـرد، پیوند ِسه چشم باهـمست

خرد ، جوید « آکنده راز ِ جهان »
که چشم ِ سـر ِ ما ،      نبیند « نهان »
 فردوسی

همه با تو است ، ار بجوئیش  باز
نباید کسی ، تا گشـایـدت راز
ازاین بیش ، چیزی نیارمت ، گفت
بس این .         گر« دلت با خرد هست ، جـُفـت  »
اسدی توسی

« هـمه با تـوهـست »
دگردیسی ِگوهر ِخودِ خدای ایران
از« آتش جان»، به« خردِ هر انسانی».

خردِهرانسانی
 پیدایشِ بیواسطهِ گوهر ِخودِ خدا
(سیمرغ= ارتا)درهرانسانیست.

انسان باخردش، ازهمه پیامبران ومراجع، بی نیازاست
خردهرانسانی، مستقیما با« بُن جهان هستی»، پیوسته
وهمگوهرباآن ، و پیدایشِ آن هست.
وجودِ « بُن آفریننده جهان درخرد هرانسانی= ارتا »
، ازهرانسانی، فردی پدید میآورد
که خودش کلیدوترازوی همه چیزهاست.

درفرهنگ ایران،خـردِ انسان
،اصل فـردیّت هرانسانی است
هرانسانی، سروش ورشن ِفـردی خودش را دارد
رَشـن rashn=« اصل اندازه» درفطرت انسانست
سروش ورشن، دورویه ِخرد، درفطرتِ انسانند

سروش = خردِ کلیدی وپیشروِانسانست
رشن=خردِ ترازوئی وجهان آرای انسانست

چرا درفرهنگ ایران،انسان،جوان است؟
چرا درفرهنگ ایران، فطرتِ انسان،
رادی( ارتائی) یعنی جوانمردیست؟
انسان، گیتی را باخردش ، نظم میدهد
وروشن میکند،چون جوانمرد است

روشنگر، درفرهنگ ایران، کیست ؟
انسان ِکلیدی ، درگرم کردنست که درهارامیگشایـد
« پـهلـوان » : شـعـله ِ روشـنی بخـش
چرا، رستم،جهان پهلوان ایران، کلیدِ چشم گشا هست ؟

چرا ، خدای ایران ، « گـرمابهِ گیتی » هست ؟
گرمابه دهر، جان فزابود    زیرا که دراو، پری ما بود
مولوی بلخی


درسکولاریته، هرروزی،جشن است
درفرهنگ ایران
هرروزی، نوروزاست
جشن، همیشه با« نوشدن » کاردارد
«چرا نوروز ،جشنی شد که انسان، دشمن خردِ جشن سازِِ خود شد »
روایت شاهنامه ازنوروز، روایتی ازموبدان زرتشتی در دوره ساسانیانست
معنای « سکولاریته» اینست که: زندگی در زمان ، جشن است. زندگی، خندیدن درزمانست.

انسان ، کلید ِ جهان گشـا هست
انسان، وجودِ کلیدی هست

شـُـد این بـندها را سراسر، کلـیـد ( فردوسی )

فرهنگِ زن خدائی - سیمرغی ایران
بنیاد ِ آزادی زنان در ایرانست

خردِ انسان، کـلـیـد ِ سراسر قـفـل ها

چوزین بگذری، مردم آمد پدید
شد این بندها راسراسر، کلـیـد
فردوسی

درفرهنگ ایران ،برترین مرجعیت درحکومت ، خرد ِبنیادی خودِانسانهاست ، نه گاتا، نه قرآن، نه کاپیتال مارکس،نه....

هنوزغاصبان هزاروچهارصد ساله ایران
برایران حکومت میکنند
دوام غصب، ایجادحق نمیکند

حکومت نبایددردستِ دین ِمقدس
شخص ِمقدس و حقیقتِ مقدس باشد، چون ملت، ازدست زدن به مقدسات میترسد و نمیتواند به آسانی آنهارا ازقدرت بیندازد

فـرهــنگ ِ جهـانی ایـــران
........................................................

سخنی که زندگی را میافـزاید
سخن گفتن ، به آوازسیمرغست
اصل ِآفریننده هستی،درپیدایش، متنوعست

ازکتاب « سرمایه فلسفی ایران »

OUT NOW: 2 new CD's. Compilations of the latest talks with an introduction and music interludes. The price per CD (MP3) is 6.00 € or $8.00. Contact: mail [at] jamali [dot] info.

شریعت اسلام در قرآن ، برشالوده « ترساندن » بناشده است، نه برپایه « جاذبه» .
ازاین رو درگوهرش برضد آزادیست و
نمیتواند درفضای آزاد، تاب بیاورد .
چون در آزادی ، هرطریقه و مسلک و مذهب و حربی، با « نیروی جاذبه اش » حق به موجودیت پیدا میکند. شریعت اسلام، در آزادی ، حق به موجودیت خو د را از دست میدهد .

خردِ بنیادی ، اصل بـَزم است
بهمن که خردبنیادی درهمه انسانهاست ،
 مردم ، بـزمونه (یا اصل بزم، بزم آرا ) مینامیدند
بزمونه، اصل به هم بافتن است(جامه وپوست)
برمونه ، اصل ِ جام است که ازآن باده مینوشند
بزمونه ، اصل همآهنگ سازندهِ اندیشه هاست

بـزم ، انجمن ِباهم اندیشیدی
درشادی وشادخواری،
برای « آراستن جامعه » است

«نوشیدن می» و« شکفتن راستی»، ازبُن انسان
انسان، تخمیست که از«شیرابه پدیده ها»،میروید
وحقیقت پدیده ها را مستقیم درمی یابد
ازکتاب« سرمایه فلسفی ایران »

هنردرجهان،ازمن( انسان) آمدپدید

خردِ شاد ، جهانی شـاد، بنا میکند
اندیشیدن(=خرتیدن= کاربستن خرد)

سرفرازوشاد(سعادتمند)میکند
1 - سرافرازی 2 - شادی  3 - شناخت،
هرسه به هم پیوسته اند

بهمن=اصل خرد +اصل خنده وبزم +اصل نگهبانی

هرآنکس که اوشاد شـد، ازخرد
جهان را به کرداربد، نسپرد

انسان ، حق هست

انسان، بااندیشیدن
در گیتی،از خود،خانه خودرا میسازد

درفرهنگ ایران
نخستین عنصر ِ پیدایش جهان
« اصل به هم بستن=  انـد » است
« انـد » در« انـدیشیدن » ، همان « اصل به هم بستن » است

« اند and= » که درانگلیسی ، « و» هست
درسانسکریت، به معنای « به هم بستن » میباشد

این « نیروی به هم بستن » هست که صورت میآفریند
نامهای صورت : دیس، چهره، برَهم، گون( رنگ) ، کالبد، ..

درفرهنگ ایران ، مهرورزیدن انسانهای گوناگون به همدیگر
، ایجاد وحدت میکند
نه « ایمان به یک خدای خالق »
فرهنگ ایران، توحید را نمی پذیرد
بلکه  استواربر« سه اصل  متمم هم » هست:
1-   کثرت ( گوناگونی) 2- ابتکار ِهمآهنگسازی خود 3- وحـدت
ازکتاب « سرمایه فلسفی ایران »



مجموعه یکم گفتارهای کوتاه فلسفی دریک دیسک 
CD از استادمنوچهرجمالی، پنج یورو

مجموعه دوم گفتارهای کوتاه فلسفی دریک دیسک

You can order the compilations of the first and of the second series of talks on philosophy by Manuchehr Jamali on CD now. Both CD's contain an intruduction and 33 talks each. The price per CD (MP3) is 5 € or$6.00. Contact: mail [at] jamali [dot] info.

OUT NOW: A compilation of the first 100 talks with an introductory speech and music interludes. The price per CD (MP3) is 8.00 € or $10.00. Contact: mail [at] jamali [dot] info.

خوانندگان گرامی، من اکنون مشغول نگارش کتابی به زبان آلمانی هستم که بخشی ازاین پژوهشهارا در دسترس خوانندگان آلمانی بگذارم . ازاین رو تا پایان دسامبرگرفتار این کارخواهم بود

ولی دراین فاصله، گفتارهای کوتاه فلسفی راهرروزادامه خواهم داد، تا چند دیسک درباره 1- فلسفه نوین وزنده ایران و 2 - سکولاریته درفرهنگ ایران و 3 - فرهنگ اصیل ایران برای جوانان ایران فراهم آید

ازفریدون جم (ارتشبد سابق) به منوچهرجمالی

دیر زمانی است که از راه نوشته های حضرتعالی که افقهای تازه را برایم گشاده است پیوند محبت وارادت غائبانه حاصل آمده و دراین روزهای سیاه کشورجنابعالی را آفتابی درخشان در آسمان تیره ایران میدانم. باعث شگفتی است که زودترافکار روشن ومنطق استوارحضزتعالی روشنگرراه ملت واقع نگردید و حوادث سنگینی که برما گذشت، چشمه حیات بخش را آفتابی نمود
درسال 1984


کتاب


زال زر وپرسیمرغ

« پـَـر » ، چـیـسـت ؟

چرا خدای ایران ، پـرخود را به هر انسانی میدهد ؟
چرا ما همه ، زال زرهستیم ؟  چرا ما همه جـمشـیدیـم ؟
چرا سیمرغ( خدا اصل نوشوی) به ما ، « پـَـرَش » را میدهد ؟
وچرا به انسان ،« کتابی یا آموزه ای یاشریعتی یا امرونهی ای» نمیدهد ؟

بنیادِ فلسفه نوین ایران
بازال زر، وسرکشی ازخدایانی که انسان را ازاصالت میاندازند،
نهاده میشود

زال زر یا زرتشت ،  جنگ اهورامزدا با سیمرغ  ،  دفتر چهارم
منوچهرجمالی

ISBN 1 899177 87 0
KURMALI PRESS
LONDON
2008 AUGUST
VIEW AS HTML -- VIEW AS WORD.DOC -- VIEW AS PDF

استوانه کوروش.چرا کوروش به خدای مردوک روی میآورد؟
هخامنشیان، «ارتائی»، یعنی « سیمرغی » بودند
ارتای خوشه ( ارتا خوشت) استوار بر« آفرینش جهان درهمآفرینی خدایان»است.
این را همبغی (= انبازی= نریوسنگی) مینامیدند
آنها میتوانستند ، یهوه یا مردوک یا خدایان مصریا هرجامعه دیگر را« انباز در آفرینش جهان» بدانند
اهورامزدای کوروش،
همان ارتاخوشت بود، نه اهورامزدای زرتشت

نخستین شاه تاریخی ایران، کوروش بود که زود فراموش شد
ولی ایرانیان، نخستین شاه آرمانی خود را «ایـرج»میشمردند
وهرگزاورا فراموش نمیکردند

ایرج ، همان « اِ ر ِ ز یا ارتـا » بودکه سیمرغ باشد
سیمرغ، ارتای خوشه است که همه جانهاو انسانها، دانه های آن خوشه اند. خوشه، نماد پیوستگی درمهر است
ملت، درپیوسته شدن به هم درهمپرسی، سیمرغ یا ایرج میشود

ایجاد مرکزتولید انرژی خورشیدی
درکــویــر ایــران
بجای تولید انرژی هسته ای

ارتـا فـرورد( سیمرغ) ، یا نخستین عـنصر ، در بُـن هرانسانی

عــرفــان ســکــولار
درچهارجلد اثرمنوچهرجمالی
در 1500 صفحه
مولوی مطرب معانی - مولوی صنم پرست
مولوی وسایه سیمرغ - مولوی وسایه هما

ایجاد راه آهن سراسری گرداگرد ایران


فرهنگ ایران ، فرهنگ فراسوی ادیان و مذاهب است
کورش، آزادی به بت پرستان داد
دینها در آن موقع بت پرستی بودند
اسفندیار، نخستین مبلغ زرتشت، برعکس کوروش بت شکن بود
با زرتشت، جهاد دینی درایران، آغازشد

( جنگ اسفندیاربا رستم ،جهاد دینی بود )

بخشی از سخنان کوروش که بنیاد حقوق بشر است

"همه ي مردم در كشورها و سرزمينهاي زير فرمان من در انتخاب دين, كار و محل زندگي آزادند. تا زماني كه من زنده ام هيچكس اجازه ندارد اموال وداراييهاي ديگري را با زور تصاحب كند. اجازه نخواهم داد كسي ديگري را مجبور به انجام كار بدون دريافت مزد كند. هيچكس نبايد به خاطر جرمي كه اقوام يا بستگان او مرتكب شده‌اند تنبيه شود. من جلوي برده داري و برده فروشي از زن و مرد را ميگيرم و كاركنان دولت من نيز چنين كنند تا زمانيكه اين سنت زشت از روي زمين برچيده شود. شهرهاي ويران شده در آنسوي دجله و عبادتگاههاي آنها را خواهم ساخت تا ساكنين آنجا كه به بردگي به بابل آورده شده‌اند بتوانند به خانه و سرزمين خود بازگردند و ..."

با زال زر که فرزند و جفت سیمرغ است
فرهنگ سیمرغی ایران، استوارگردید. این فرهنگ سیمرغیست که
سرچشمه عرفان بطورکلی و بنیاد اندیشه های
مولوی بلخی، به ویژه است
بی زال زر، نمیتوان مولوی بلخی را شناخت


Copyright © 2009, Manuchehr Jamali. All rights reserved. Contact us at: mail@jamali.info.
This document validates as XHTML 1.0 and CSS 2.1. Development of this site: Gita Yegane Arani.