منوچهرجمالی : اندیشـه های روزانـه – 3

اندیشـه های روزانـه

اندیشه های روز به روز
(3)

زن وسکولاریته

چرا 1-« زن » و2- « تن = جسم= ماده » و 3- « دنیا » و 4- « زمان گذرا = جهان فانی » و 5- « بینش حسی » ، باهم ، ارج خود را درگذشته ، از دست دادند ؟ وچرا آنها فقط با همدیگر، میتوانند ، به « ارج واعتبارحقیقی خود » خود بازگردند .

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC VIEW THIS ARTICLE AS PDF

عالم جسمانی ( تنی = تنکردی ) و دنیا ( گیتی ) و « زمان گذرایا فانی » و « اندیشیدن برپایه حواس » ،  وخرد ، همه « زن » هستند . هنوزهم درفارسی ، « گیتی خانم » ، نام زن هست . درعربی نیزبه دنیا : ام حباب، ام حاجب، ام ختور، ام سلمة ، ام القا، ام وافر گفته میشود . دراوستا وپهلوی به جهان جسمانی « تنکردی = تن کرتی » گفته میشود ، که درواقع به معنای « زاده شدن اززهدان » است . هرچه از زهدان زاده میشود ، دنیای جسمانیست . ضدیت با دنیای جسمانی ، ضدیت مستقیم با زن است .خود واژه « تن » ، به معنای « زهدان ومجرای زایش » است ، این چه تن مرد باشد وچه تن زن . همه تن ها ، زن هستند . درفرهنگ ایران ، تن وجان ( = جی+ یان )باهم جفت وهمزاد وانبازو یوغ هستند و با هم دربرابری میآفرینند . جان که « جی » باشد، و آتش جان میباشد ، گوهر ِخود ِخداهست . به عبارت دیگر، درکانون ِ تن ( جسم ) که  ز ن است، خدا میباشد. خود ِ « جی » ، نام خدای زمان وزندگی وموسیقی وشناخت است که تحول به گیتی ( دنیا وزمان ) می یابد . خدا درگیتی درتن ها ودرزمان میزید .

بینش حواس ، که ازآن « خرد » پیدایش می یابد ، ازهمان آتش جانی ، یعنی گوهر خود خدا ست که از روزنه های تن ( سوراخ = سوخر= سوفر= نای = مجرای زایش ) زاده میشوند . بینش های همه حواس ، همه زایش خود گوهرخدا ، ازروزنه های گوناگون تن ( = زن ) هستند . زرتشت برضد این اصل جفتی وهمزادی برخاست .این بدان معنا هست که تن وخدا ، دیگرباهم جفت نیستند . خدای زرتشت ، دیگر، خوشه ( کانون آتش ) نیست . خودِ واژه « زن » دراوستا ، هم به معنای «زادن » و هم به معنای « شناختن » است . بدینسان ، بینش، یک پدیده زایشی ازتن انسانست . این را زرتشت نپذیرفت .  اهورامزدایش ، در « روشنی بیکران » ، جای دارد . این روشنی بیکران دراصل « روشنی ِ اَن+ ا َگرا » است ، یعنی روشنی بی زهدان و روشنی بی آتش ( تخم ) .  بدینسان دیده میشود که دنیا وحواس و زن و تن و زمان گذرا ( فانی ) و تحول ، همه انسان را درادیان نوری ، ازخدا ، دورمیدارند . به قول مولوی :

چیست دنیا ، ازخدا ، غافل شدن
نی قماش ونقره وفرزند وزن

برشالوده  این بینش مستقیم زایشی ازخود تن انسان که زن هست ، همه این گستره ها ، باهم ارج واعتبارخود را از دست میدهند، ودرست سکولاریته ، با زیافتن ارج ِ همه آنها باهمست . زندگی درزمان گذرا و بینش مستقیم حسی و زندگی درگیتی ودرتن ، ارزش خود را ، بدون باز گردانیدن حقوق وارج زن به زن ، میسرنمیگردد .

سکولاریته در ژرفایش ، مسئله زن هست . ارج دادن به هریک ازاینها ، ایجاب دادن ارزش به دیگری را میکند .  ارزش دادن به تن ، ارزش دادن به زن است . ارزش دادن زمان فانی ، ارزش دادن به زن است .ارزش دادن به تفکرعلمی برپایه آزمایشهای حسی ، باز ارزش دادن به زن است .

منوچهرجمالی : اندیشـه های روزانـه – 2

اندیشـه های روزانـه

منوچهرجمالی

اندیشه های روز به روز 2

انسان، نمیخواهد روشن بشود
بلکه میخواهد، خودش ،
سرچشمهِ روشنی وگرمی بشود
« حقیقت» ، بـشنـو از « پـور فـریدون »
که شعـله ، از تـنـورسـرد ، نایو( ناید )
باباطاهر

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC VIEW THIS ARTICLE AS PDF

این اشاره لطیف باباطاهر، که حقیقت را باید از ایرج پسرفریدون شنید ، چه رابطه ای با تنوروشعله اش دارد ؟ چرا حقیقت ، شعله تنورگرم یا کانون گرم هست ؟چرا، این ایرج هست که حقیقت را میگوید ؟ و چرا ما باید برای شنیدن حقیقت، بازبه سراع ایرج برویم ؟  چون ایرج که « اِ ر ِ ز» باشد همان « ارتا ، اردیبهشت ، ارتای خوشه » میباشد. اردیبهشت، ارتای خوشه بود . خدای ایران، خوشه همه تخمهای انسانها، یا  کانون« حبه زغالها افروخته » بود . همانگونه که ارتا، خوشه شمرده میشد، کانون آتش یا منقل آتش، یا آتشکده همه حبه های آتش نیز شمرده میشد . ارتا، روشنی نبود ، بلکه « آتش بود ، که اصل ِ روشنی است ». افزوده برآن ، آتش ، اصل روشنی وگرمی هردو بود ، و جمع کردن« روشنی با گرمی » باهم ، مسئله بنیادی بود . حقیقت ، نمیتوانست روشنائی باشد که گرم نیست . تن انسانها ، تنورها ، یا کانونها یا منقلهائی بودند که تخم ارتا که همان « آتش جان » باشد ،درآنها افشانده شده بودند ، تا همه انسانها ، خودشان ، سرچشمه حقیقت ( روشنی وگرمی ) باشند . خدا ، به انسانها ، نور نمی افکند، بلکه آتش وجود خودرا دراجاق تن انسانها میافکند، واین همان جان انسان بود . جان درتن انسان ، آتشیست که جفت تنورتن اوهست ، وازاین تنوراست که شعله گرم وروشن که حقیقت باشد، زبانه میکشد . انسان ، تنور گرمیست ، چون آتش جان ( یا تخم سیمرغ = ارتای خوشه ) دراوهست . این شعله که ازتنور ِ تن او زبانه میکشد ، وروشنی وگرمی می بخشد، حقیقت هست . انسان، خودش ، سرچشمه حقیقت میشود، سرچشمه بینش ومهر( پیوندها ، انجمن سازی ، دوستی، اجتماعسازی) میشود .   حقیقت ، شعله روشنی وگرمی است که ازآتش زندگی هرانسانی که درتنش افروخته ، برمیخیزد. درفرهنگ ایرانی، درهرانسانی ، این آتش جان، یا « اخگروجود خدایا سیمرغ » هست ، و فروزش این آتش است که حقیقت میباشد. انسان ، خودش سرچشمه روشنی وگرمی یا حقیقت هست ، ولی درست این تنور وجود انسان را ادیان وعقاید ومکاتب فلسفی وایدئولوژیها ، سرد کرده اند . این سرچشمه حقیقت ، یا « کانون آتش بودن انسان » ، برترین گناه شده ، چون اصل سرکشی ازهمه قدرتهاست که خود را مالک انحصاری حقیقت میدانند . همین « آتش جان که ارتا باشد درقرآن ، ابلیس ، یعنی اعدا عدو انسان گردیده است . درعربی نام دیگرابلیس ، « حارث » است که معرب همین « ارتا = ارس = ارز = ایرج » میباشد . اسلام ، انسان را « تنورسرد » ساخته است ، تا شعله حقیقت ازتن او، سرنکشد . حقیقت ، از این انسان که « تنورسرد ، یا گِل مـُرده» ساخته شده ، پیدایش نمی یابد . جان انسان که « ارتای آتشین» باشد ، تبدیل به ابلیس ساخته شده وازاو بیگانه ساخته شده است . امروزه نیز انسان ، به عنوان « کانون آتش بودن » ، دیگر آرمان کسی نیست ، و همه میکوشند که فقط ازاین ویا آن ، روشن بشوند ، روشنفکربشوند و آتش ِجان خود را ، ازکانون تن خود، دورساخته ، وبنام ابلیس ملعون ، آنراهمیشه رجم میکنند

منوچهرجمالی : اندیشـه های روزانـه – 1

اندیشـه های روزانـه

منوچهرجمالی

اندیشه های روز به روز 1

جامعه وحکومت برپایهِ خردِ آزماینده
ما اشتباه میکنیم، پس حق داریم تغییربدهیم

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC VIEW THIS ARTICLE AS PDF

اشتباه کردن ، یک مفهوم ِسکولاراست . آنکه درزمان زندگی میکند، خردش ، میآزماید واشتباه میکند و اشتباهش را درمی یابد و با دریافتن اشتباه ، راه وروش زندگی را تغییرمیدهد. خرد انسان ، درعمل اشتباه کردن در زمان ، که بخشی ازآزمودنست ، یاد میگیرد ، و با بینشی تازه، زندگی را طبق آن تغییرمیدهد . زندگی کردن برشالوده ِ آزمودن و اشتباه کردن ، با زندگی کردن درعدم اطاعت کردن ازاحکام الهی ، فرق کلی دارد . دراینجا باید توبه کرد ، و به روش وقاعده ومعیار معین شده و تغییرناپذیر، بازگشت . ولی درآزمودن ، انسان هیچگاه توبه نمیکند وبازنمیگردد وپشیمان نمیشود ، بلکه حق به تغییر دادن روش ومعیارزندگی را می یابد .

ازاشتباه درزندگی ، باخردخود ، تغییرشیوه زندگی را دادن ، که منش آزمودنست ، یک فلسفه سکولاراست . هنگامی که سیمرغ ( خدای ایران ) به زال میگوید که توبرو ودرروزگار، آزمایش کن ، به معنای آنست که طبق احکام وشریعت الهی زیست مکن ، واطاعت ازهیچ قدرتی مکن، بلکه خودت با خردت داورباش، وهرعملی که دچار اشتباه شد، بینش دیگری می یابی و طبق آن بینش تازه ، زندگی را بازمیآزمائی . همانسان که فرد درآزمودن ، اشتباه میکند، جامعه نیز درسیاست وقانونگذاری وبرگزیدن ، اشتباه میکند و اشتباه کردن ، گناه کردن نیست . نافرمانی ازخدا یا ازرهبری که جای خدا می نشیند، گناه است و باید توبه کرد . ولی گرانیگاه هستی انسان ، خرد است ، وخرد دراشتباه کردن ، توبه نمیکند . درتوبه کردن ، « حق تغییر دادن حُکم وامروشریعت » به بهترنیست ، ولی خرد درآزمودن ، حق تغییر دادن قانون وحکومت واخلاق ومعیاززندگی را دارد . زندگی کردن در زمان وزندگی ، چه فردی وچه اجتماعی ، برشالوده « آزمودن » است که « حق تغییر دادن معیار» را دارد ، وبازندگی کردن برپایه اطاعت ازشریعت وکتاب ورهبرو رسول و الله ، فرق دارد.