منوچهرجمالی : اندیشـه های روزانـه – 2

اندیشـه های روزانـه

منوچهرجمالی

اندیشه های روز به روز 2

انسان، نمیخواهد روشن بشود
بلکه میخواهد، خودش ،
سرچشمهِ روشنی وگرمی بشود
« حقیقت» ، بـشنـو از « پـور فـریدون »
که شعـله ، از تـنـورسـرد ، نایو( ناید )
باباطاهر

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC VIEW THIS ARTICLE AS PDF

این اشاره لطیف باباطاهر، که حقیقت را باید از ایرج پسرفریدون شنید ، چه رابطه ای با تنوروشعله اش دارد ؟ چرا حقیقت ، شعله تنورگرم یا کانون گرم هست ؟چرا، این ایرج هست که حقیقت را میگوید ؟ و چرا ما باید برای شنیدن حقیقت، بازبه سراع ایرج برویم ؟  چون ایرج که « اِ ر ِ ز» باشد همان « ارتا ، اردیبهشت ، ارتای خوشه » میباشد. اردیبهشت، ارتای خوشه بود . خدای ایران، خوشه همه تخمهای انسانها، یا  کانون« حبه زغالها افروخته » بود . همانگونه که ارتا، خوشه شمرده میشد، کانون آتش یا منقل آتش، یا آتشکده همه حبه های آتش نیز شمرده میشد . ارتا، روشنی نبود ، بلکه « آتش بود ، که اصل ِ روشنی است ». افزوده برآن ، آتش ، اصل روشنی وگرمی هردو بود ، و جمع کردن« روشنی با گرمی » باهم ، مسئله بنیادی بود . حقیقت ، نمیتوانست روشنائی باشد که گرم نیست . تن انسانها ، تنورها ، یا کانونها یا منقلهائی بودند که تخم ارتا که همان « آتش جان » باشد ،درآنها افشانده شده بودند ، تا همه انسانها ، خودشان ، سرچشمه حقیقت ( روشنی وگرمی ) باشند . خدا ، به انسانها ، نور نمی افکند، بلکه آتش وجود خودرا دراجاق تن انسانها میافکند، واین همان جان انسان بود . جان درتن انسان ، آتشیست که جفت تنورتن اوهست ، وازاین تنوراست که شعله گرم وروشن که حقیقت باشد، زبانه میکشد . انسان ، تنور گرمیست ، چون آتش جان ( یا تخم سیمرغ = ارتای خوشه ) دراوهست . این شعله که ازتنور ِ تن او زبانه میکشد ، وروشنی وگرمی می بخشد، حقیقت هست . انسان، خودش ، سرچشمه حقیقت میشود، سرچشمه بینش ومهر( پیوندها ، انجمن سازی ، دوستی، اجتماعسازی) میشود .   حقیقت ، شعله روشنی وگرمی است که ازآتش زندگی هرانسانی که درتنش افروخته ، برمیخیزد. درفرهنگ ایرانی، درهرانسانی ، این آتش جان، یا « اخگروجود خدایا سیمرغ » هست ، و فروزش این آتش است که حقیقت میباشد. انسان ، خودش سرچشمه روشنی وگرمی یا حقیقت هست ، ولی درست این تنور وجود انسان را ادیان وعقاید ومکاتب فلسفی وایدئولوژیها ، سرد کرده اند . این سرچشمه حقیقت ، یا « کانون آتش بودن انسان » ، برترین گناه شده ، چون اصل سرکشی ازهمه قدرتهاست که خود را مالک انحصاری حقیقت میدانند . همین « آتش جان که ارتا باشد درقرآن ، ابلیس ، یعنی اعدا عدو انسان گردیده است . درعربی نام دیگرابلیس ، « حارث » است که معرب همین « ارتا = ارس = ارز = ایرج » میباشد . اسلام ، انسان را « تنورسرد » ساخته است ، تا شعله حقیقت ازتن او، سرنکشد . حقیقت ، از این انسان که « تنورسرد ، یا گِل مـُرده» ساخته شده ، پیدایش نمی یابد . جان انسان که « ارتای آتشین» باشد ، تبدیل به ابلیس ساخته شده وازاو بیگانه ساخته شده است . امروزه نیز انسان ، به عنوان « کانون آتش بودن » ، دیگر آرمان کسی نیست ، و همه میکوشند که فقط ازاین ویا آن ، روشن بشوند ، روشنفکربشوند و آتش ِجان خود را ، ازکانون تن خود، دورساخته ، وبنام ابلیس ملعون ، آنراهمیشه رجم میکنند

Leave a Reply

XHTML: You can use these tags: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>