jamali.info header

  

چاشنی های اندیشه


زندگی، مـُقـدس است
خدا هم حق ندارد حکم قتل واعدام بدهد


ایران، روزگاری اقتصاد درباری داشت ،و اکنون اقتصادملائی دارد
ولی هیچگاه اقتصاد سرمایه داری نداشته است


هیچکدام ازجنبشهای بزرگ غرب ( رنسانس، رُمانتیک ، روشنگری .... ) برپایه ترجمه های علمی زبانشناسان اروپا ازیونان ، پیدایش نیافت ، بلکه این جنبشها ، پیآیند ِ برداشتها ی آفریننده ونوآورانه فلاسفه و هنرمندان اروپا از آثارفکری و هنری یونان، ونفوذ« این برداشتها » بود، که چندان هم ، انطباقی با اصل متون یونانی نداشتند .
 با ترجمه ِ متون پهلوی و اوستائی به روش علمی ، و درک شاهنامه با چنین مقولاتی ، کم وبیش ، اندیشه هائی بیرون میآیند که الهیات زرتشتی درآنها، هزاره ها، جایسازی کرده است ، که به نابودی ایران، دررویاروئی با دین اسلام کشید ، و امروزه به درد باززائی ونوزائی فرهنگی ایران نیز نمیخورد، و محتوایشان نیز، بیگانه ازفرهنگ اصیل ایرانست . آنانکه ازآثارمن ، به عنوان کمبود یا نبود مآخذ ، تهمت غیرعلمی بودن، بدان میزنند ، این نکته  تاریخی فوق العاده مهم را هم در پیش چشم داشته باشند . این مقلدان غرب، که گرفتار مفهومی بسیار تنگ ازعلم هستند ، دریابند  که جنبشهای بزرگ غرب هم ، استوار بر درک علمی یونان نبودند . آنچه گوته و شیلر و نیتچه ازیونان گفتند ، و راه را برای وسعت نظردرآلمان گشودند ، فرسخها ازواقعیت یونان باستان ، فاصله داشتند . ترجمه های علمی زبانشناسانه ازآثار افلاطون وسایرفلاسفه یونان، وقرارگرفتن همین « مـآخـذ» ، فقط به زشت وخوارسازی « سوفسطائیان» انجامید ، تا آنکه برداشت انقلابی هِگـِل ازسوفسطائیان، برغم همه این مـآخـذ ، سبب شد که راه برای شناختن سوفسطائیان به کردار ِ« جنبش روشنگری دریونان » بازگردید ، و با این برداشت بود که پروتاگوراس سوفسطائی، با عبارت « انسان، معیار همه چیزهاست Homo  Menzura »، بنیاد گذار حقوق بشر شناخته شد .  این برداشت من ازفرهنگ ایران نیز، چنین نقشی را در نوزائی ایران، بازی خواهد کرد .


نام « شاه » درفرهنگ اصیل ایران، فقط نام سیمرغ بوده است
که « خوشه ملت یا جامعه » باشد
به سخنی دیگر، شاه ، نام خود ملت میباشد
ملت، فقط شاه ورهبروپیشواو امام است
همه قدرت رُبایان، این مقام را غصب کرده اند
همه شاهان ایران وآخوندها، غاصب حق مسلم ملت بوده اند


استوانه کوروش.چرا کوروش به خدای مردوک روی میآورد؟
هخامنشیان، «ارتائی»، یعنی « سیمرغی » بودند
ارتای خوشه ( ارتا خوشت) استوار بر« آفرینش جهان درهمآفرینی خدایان»است.
این را همبغی (= انبازی= نریوسنگی) مینامیدند
آنها میتوانستند ، یهوه یا مردوک یا خدایان مصریا هرجامعه دیگر را« انباز در آفرینش جهان» بدانند
اهورامزدای کوروش،
همان ارتاخوشت بود، نه اهورامزدای زرتشت


نخستین شاه تاریخی ایران، کوروش بود که زود فراموش شد
ولی ایرانیان، نخستین شاه آرمانی خود را «ایـرج»میشمردند
وهرگزاورا فراموش نمیکردند

ایرج ، همان « اِ ر ِ ز یا ارتـا » بودکه سیمرغ باشد
سیمرغ، ارتای خوشه است که همه جانهاو انسانها، دانه های آن خوشه اند. خوشه، نماد پیوستگی درمهر است
ملت، درپیوسته شدن به هم درهمپرسی، سیمرغ یا ایرج میشود


تاریخ ، میدان نبرد قدرتها باهم بوده است
وفرهنگ اصیل ایران که درایرج( ارتا=اِرِز) درشاهنامه پدیدارمیگردد
، برضد اصل هرگونه قدرتخواهیست
پس چگونه میتوان« فرهنگ ایران» را درتاریخش کشف کرد؟


ایجاد مرکزتولید انرژی خورشیدی
درکــویــر ایــران
بجای تولید انرژی هسته ای


فرهنگ ایران، فرهنگ مردمی و جهانیست برای آراستن جهان
وبرضد جهان بینی ناسیونالیستی است که ازغرب به ایران آمده
کاهش فرهنگ جهانی ایران به ناسیونالیسم
که امروزه میان سطحی اندیشان رواج یافته است
علت بسیازی از تعصبات تنگ گردیده
وبزرگترین گزند را به فرهنگ ایران زده است
بیا جهان را به بد نسپریم


آنکه « مفهوم » را از« تصویر« جدا میکند، یک پای حقیقت پویا را می برد . فرهنگ ایران، مفهوم « اسطوره » را نمیشناسد و بکارنمی برد. درشاهنامه بحث از داستان است که درهزوارش به معنای « دین » است ( به یونکرمراجعه شود) ودر فرهنگ کهن، گفتگو از« بُندهش » است که به معنای « شیوه درک جهان از راه پیدایش آنها، نه از راه خلقت اسطوره ، یک اصطلاح قزآنیست که باخود بار منفی قرآنی را همیشه حمل میکند.اعراب به محمد میگفتند که این سخنان تو همه اش اساطیراست، ولی محمد قصه های خودرا که چیزی جزهمان مقوله اساطیرنبود، اساطیرنمیدانست. البته همین اصطلاح قرآنی، معرب واژه «ئوستره= اوستره » است که دراصل به معنای نی وترانه نی بوده است. واین ترانه ها ، ترانه های زنخدایان بوده است که اسلام برضد آن برخاست. اگر نگاهی به انتشارات فلسفی اخیر درآلمان انداخته شود ، دیده میشود که آثارنوینی درباره « تصویر و فلسفه تصویر» منتشرشده است . یکی ازاین فلاسفه درکتابش جمله ای ازادورنو آورده بود که بیش ار 17 تصویر داشت. اسطوره هم ، چیزی جزاندیشیدن درتصاویرنیست. همان کاریسمای آقای وبر، و همان امام زمانی که نمیتوان قدرت آنرا از اذهان درایران زدود، چیزی جزترکیب اندیشه تصویری نیست که فوق العاده موءثراست. فلسفه یونان نیز چیزی جزتلاش برای استخراج اندیشه ها ومسائل فلسفی ومفاهیم ازاسطوره های یونان نبود. دراین زمینه به آثارپروفسور شاده والت بیندازید که ازبزرگترین اساتید یونان شناس درآلمان بوده است. درواقع ، هرحقیقت زنده ای بردوپای تصویرومفهوم میرود و اسطوره را نمیتوان ازدرک حقیقت درمفاهیم جداساخت


اینکه حقیقت، فقط در« مـفاهـیم » پدیدارمیشود
اسطوره ای بیش نیست


کیست که حق ملت به حاکمیت را درایران ازملت، غصب میکند؟
امام زمان
ملت ایران، حق حاکمیت خود را با اراده خود
تسلیم امام زمان کرده است
پس ملت ایران، اصلا دموکراسی و حقوق بشر نمیخواهد


فرهنگ هرملتی، درتوانائی افرادآن
برای هماندیشی وهمکاری آنها باهم
پیدایش می یابد


حکومتی که عاجز ازانجام وظایفش هست
نیاز به دین وایدئولوژی دارد


درهرانسانی، امام وصاحب زمان، حاضرهست
امام زمان
که رام میباشد، مادرو اصل زندگیست
صاحب زمان، انبازش بهرامست که اصل تحول و بینشست
واین دو قرین هم، درکاریز(چاه) ضمیرهرانسانی، هستند
ودرهمپرسی باهم، میزان حکومت وجامعه هستند
درهریک ازما ، امام وصاحب زمان هست
همه حکومتها جزما ، غاصب هستند


آینده، راهی نیست که کسی برای ما ساخته است، وما باید آن راه را برویم
آینده، راهیست که ما باید خودمان بسازیم و خودمان برویم


زرتشتیها و ایرانشناسان در تبیعیت از زرتشتیان، این « دوگوهرهمزاد» را درگاتای زرتشت».
درراستای گزینش میان شرّ وخیر( زندگی و ضد زندگی ) تفسیرمیکنند.
انسان باید ژی را برگزیند و برضد اژی بجنگد !  ولی این اندیشه پیشینه ژرف درفرهنگ ایران دارد. 
این اندیشه زرتشت ، اندیشه ای برضد فرهنگ اصیل ایران ازتصویر همزاد بوده است . همزاد( ییما=جم) به معنای دوقلوی بهم چسبیده بوده است، ونه دو چیزجداوبریده ازهم که زرتشت گفت .  فرهنگ ایران، براین استواربوده است که همه پیوندهای جهان پیوند مهروعشقی است .  جهان دراثر پیوند یا همآفزینی وهمبغی نیروها پیدایش می یابد .
دوگوهر اصلی جهان درهرچیزی هست که باهم میآفرینند . 
این بود که عشق یا مهر، اصل آفریننده جهان درهرچیزی شمرده میشد. درست زرتشت این اصل را با دوگوهرهمزادش از ریشه کنده است ، و بنیاد سراسرجهان را رزم وجهادکرده است . زرتشت ، پیشرو محمدو اسلام بوده است .


شما شاهنامه شناسان، شاهنامه را عدم ساخته اید
ای زمین های ریگ که هیچ تخمی درشما نمیروید وغیرقابل کشت هستید، شرم ندارید،
که درخود، انبارتخم را که شاهنامه باشد ریخته اید،
ولی جزسطحیات بی معناو بی خاصیت، ازاین رمزها،از زمین شعورتان و از بررسیهای بیش ازحد علمی تان، نروئیده است وهرگزنخواهد روئید. این علمی بودن، نیست که اندیشه های مرموز درشاهنامه را میشکوفاند. این وجود خود شماست که زمین ریگ، زمین غیرقابل کشت شده است
که تخم ها درآن میسوزندو خروارها تخم را معدوم ونابود میسازند. شما دراین زمین شعورو روان وضمیرتان که ریگ است، شاهنامه را به رغم ادعای علمی بودن، معدوم میسازید . شما شاهنامه را به رغم همه بزرگداشتهای رسمی و پرطنطنه و پر دبدبه، عدم میانگارید و در بررسیهای علمی خود، مشغول « عدم شناسی » هستید . شما شاهنامه را دربررسیهای علمی تان ، عدم ساخته اید و نام این عدم سازیها را شاهنامه شناسی و ایرانشناسی هم گذاشته اید
ازکتاب زال زر یا زرتشت


فرهنگ ایران
فرهنگ فراسوی کفرو دین
یا بسخنی دیگر،
فرهنگ فراسوی مذاهب وادیان و ایدئولوژیهاست
وما نیزحکومتی فراسوی کفرودین، فراسوی مذاهب وادیان و ایدئولوژیها میخواهیم


اساسا معنای داستان ، یعنی « دین» و دین ، یعنی « بینشی که ازجان انسانها زاده شده است
دین درفرهنگ ایران، معنای اسلامی و مسیحی ندارد. شاهنامه، داستانهائی نیست که فردوسی خلق کرده باشد، بلکه داستانهائیست که از تجربیات مایه ای ملت ایران، ازبیخ خردشان پیدایش یافته است . انسانها، در همه دوره ها ، تجربیات مستقیم ویژه وبی نظیرخودرا داشته اند و این تجربیات مستقیم و مایه ای، مایه تفکر زنده فلسفی هستند. این داستانها در چندین دوره دستکاری شده اند . مثل داستانهای تورات که درقصص قرآن دستکاری شده اند. فرهنگ ایران که ازبیخ خرد کیهانی ازجان انسانها تراویده ، ازمیترائیست ها و از زرتشتی ها و از زروانیها تغییرشکل داده شده اند . هرداستانی، مانند زمین، دارای لایه های درهم ریخته گوناگونست. پژوهش درفرهنگ ایران، شناختن این لایه های گوناگون درهرداستانی ازشاهنامه یا بهمن نامه یا گرشاسپ نامه است. درداستان، یا دراسطوره و درقصه های قرآن، اندیشه درمفاهیم، با اندیشه درتصاویر،باهم میآمیزند و این« نقش اندیشی»، نفوذ فوق العاده در جنبشهای تاریخی داشته اند وهنوزدارند. سراسر تفکرات افلاتون، برهمان تصویر غارش بناشده است . و آن تصویرغارش، درک سستی از تصویر غاردر میترائی و فرهنگ ارتائی است . قسمت اعظم فلسفه آلمان که من درآنجا شاگردی کرده ام ، ازشیوه تفکر یست که درتراژدیهای یونان پیدایش یافته اند. و داستانهای شاهنامه اغلب، تراژدی هائی بوده اند که در دوره زرتشتیگری، کاسته شده اند. اندیشه بنیادی« فنومونولوژی روح» هگل، ازیک تصویر دربندهش گرفته شده است که آن موقع به آلمانی ترجمه گردیده است. انتقادات نیتچه ازگناه درمسیحیت، مستقیما از تفکرات ایرانی ِ پیش اززرتشت که دربندهش هست ، برخاسته. این شیوه پژوهش، شاهنامه را کتاب مقدس نمیکند. ازاینگذشته، درفرهنگ ایران، فقط وفقط ، جان یعنی زندگی انسان مقدس است، نه گاتا ونه قرآن و نه انجیل ونه تورات و نه کاپیتال و نه شاهنامه . حتا خدا نیز نمیتواند حکم قتل جانی را بدهد


آیا خرد یک ایرانی ، حق ندارد فرهنگی را کشف کند که سه هزارسال موبدان زرتشتی که نیای همین آخوندهای امروزه اند ،و خود زرتشت، آنرا تحریف کرده اند و سوخته اند و پوشانیده اند و به صلیب زده اند و مسخ کرده اند. و دانشمندان غرب، همین تحریفات را بنام علم در دانشنامه ها، باز به خورد ما میدهند و مارا ازنوزائی و باززائی بازمیدارند ! آیا خرد ایرانی ، حق ندارد فرهنگی را که ازژرفای دل ایرانیان تراویده و نامش سیمرغ وهما وعنقا وسمندر بوده است و سراسر ادبیات ما ازآن انباشته است ( و دراین ادبیات بندرت نامی از هـُرمزو اهورامزدا برده میشود ) ، برضد این تحریفات درمتون زرتشتی بازیابد. این الهیات زرتشتی که فرهنگ والای سیمرغی را نابودساخته ، علت العلل
همه تباهیهای روزگارماست و این درست پاسخ به این شعرفردوسی است
که گیتی به آغاز، چون داشتند
که ایدر به ما خواربگزاشتند


عرب ستیزی، ترک ستیزی، اسلام ستیزی، آمریکاستیزی، مصدق ستیزی
وهرگونه کین توزی دیگر
همه گواه برضعف وسستی است

این سستی ساسانیان دراثرچیرگی موبدان زرتشتی بود که هستی ایران بباد رفت
نیرومند، نیازبه این کین توزیها ندارد
که برسستی روز به روز میافزایند

زنیرو بود مرد را راستی
نیرو، توانائی درباهم آفریدنست


چرا درایران، همه حکومتها ، چه اسلامی باشند، چه زرتشتی باشند چه امام زما ن باشد، چه سوسیالیستی باشد.. همه غاصب هستند؟
چون درفرهنگ ایران، شاه یا حاکم، فقط و فقط، سیمرغست
سیمرغ ، خوشه همه مردمان، یا ملت است
با سیمرغ شدن همه ملت هست که شاه یا حکومت وخدا
پیدایش مییابد

منوچهرجمالی


روشنفکردینی، ازنورالله و قرآن روشن میشود وعقلش تابع آنهاست
روشنفکران لائیک، یا ازنورمارکس و کاپیتال روشن میشوند
وعقلشان تابع مارکس وکتابهایش، یا تابع فیلسوفی دیگرازغربند

روشنفکرزرتشتی، ازنوراهورامزدا و گاتا روشن میشود
و عقلش تابع اهورامزدا وگاتاست

فرهنگ ایران، برضد اندیشیدن با «عـقـل تابـع » هست
و آنرا کـوری میداند
عـقـل تـابـع ، عـصـای کــورانـست

روشن شدن ازخود، گوهرخرد درفرهنگ ارتائی ایرانست
منوچهرجمالی


کافر، کسیست که تخم حقیقت را درزمین دل ها میکاردو میپوشاند تابرویند
مُشرک ، کسیست که همه افکاروعقایدوادیان را درساختن اجتماع، شریک میسازد
مـُلحد، کسیست که  معتقـد است که درخت حقیقت ، یک شاخه ندارد
موءمن ، کسیست که برای دروغی که حقیقت میداند، همه حقایق را نابود میسازد
روشنفکر،کـوریست که  به عصایش ،« روشـنی » میگوید


اهورامزدای زرتشت، جهان همرزمان خود را آفرید
الله ِ محمد ، جهان مجاهدان خودرا خلق کرد
سیمرغ با انبازهای خود، که انسانها وجانها باشند
باهم ، جهان مهررا آفریدند

جهان مهر را میتوان باهم آفرید و باهم سیمرغ شد
ما،« آفرینندگان باهم» هستیم ، نه مخلوق و آفریده خدائی


حقیقتی که بترساند وبکـُشـد
دروغ وباطل است

خدائی هم که چنین حقیقتی میگوید
آفریننده دروغ وباطلست وضـدِخداست


تعریفات عبید زاکان درباره اسلام وشیوه حکومتش
قاضی کیست؟ : آنکه همه اورا نفرین کنند
عدل چیست ؟ : آنکه هرگز راست نگوید
بهشت چیست؟ : آنچه نبینند
حلال چیست ؟ : آنچه نخورند
مال ایتام واوقاف چیست ؟ : آنچه برخودازهمه چیزمباح تردانند
دارالقضا ( دادگستری) کجاست؟ : عتبه( آستان) شیطان


اصل سکولاریته چیست ؟
ازخود طلب ، که هرچه طلب میکنی زیار
در تنگنای کعبه و درسومنات نیست


رد کـردن اسـلام
برداشـتن نخسـتین گام
درراه آزادی خـرد انسانیست


هیچ انسانی، میان اینکه
از اژدها بلعیده شود یا ازنهنگ دریده شود
انـتـخـاب میکند ؟


چرا بجای «آخوندِستان»،« ایران» میگویند ؟
ایران،« ایر+ یانه» ، یعنی آشیانه سیمرغ
سیمرغ، جانان، یعنی همه جانهاست
وبرضد جهاد وقـتـل وارهابست


روشنفکران ایران ، کورانی هستند که
عصای اسلام را دورانداخته اند و
عصای مارکسیسم را گرفته اند
ایمان، نیاز به عصادارد نه به چشم
جوانشدن، زندگی کردن بی عصاهست


آخوندها متوجه شده اند که روشنفکران
ژرفای فلسفی همه اصطلاحات مدرنی را که بکارمیبرند

و عَلم میکنند، نمیفهمند ، چون آنها را ازژرفای فرهنگی خود، تجربه نکرده اند.ازاین رو این اصطلاحات را باکاه شریعت، قاطی کرده و ازآن اسلامهای راستین طبق مد روز، میسازند وبه خورد خود روشنفکران و مردم میدهند.اینست که ازمشروطه، شبه مشروطه ، ازدموکراسی، شبه دموکراسی، ازجمهوری، شبه جمهوری، ازآزادی ، شبه آزادی ،ازمدرنیزاسیون ، شبه مدرنیزاسیون، ازامپریالیسم، شبه امپریالیسم درمیآورند


زندگی مقدس است
زندگی به ما حق میدهد که ازاسلام وقرآن ومحمد انتقاد کنیم
زندگی به ما حق میدهد که ازهرمرجعیتی انتقادکنیم
با قبول قداست زندگیست که ما این حقوق را پیدامیکنیم
نفی قداست زندگی، نفی این حقوق انسانیست


هـوّیت ایرانی، «هومان» یعنی « وهومن» یا
«خردِ زاده ازگوهرخود انسان» است
فرمان، به معنای اندیشه و هماندیشی است
تنها مرجعیت ایرانی، فرمانیست که این خرد به او میدهد
نه قرآن ، نه گاتا، نه کتاب یا آموزه مقدس دیگر


فرهنگ ایران ، فرهنگ فراسوی ادیان و مذاهب است
کورش، آزادی به بت پرستان داد
دینها در آن موقع بت پرستی بودند
اسفندیار، نخستین مبلغ زرتشت، برعکس او بت شکن بود
اهریمن را زرتشت، خلق کرد
فرهنگ ایران، اهریمنی درجهان نمیشناخت


ای سیمرغ ای مادرایران
اغلب نزدیک به همه فرزندان تو
سراسر زندگانی خود را صرف اشتباهات کرده اند
وحالا هیچکدام ، نه توانائی و نه دلیری آن را دارند که بگویند غلط کردیم، چون با چنین اعترافی، سراسر عمرشان را به هدر رفته می بینند واین را نمیتوانند بپذیرند
اینست که همه اشتباهات گذشته خودرا بنام
حقیقت وهنرمندی وتنها راه نجات ایران
میستایند
جامعه دموکراسی یا جامعه خرّم
جامعه ایست استواربرپایه گشودگی همه برای رفع اشتباهات همدیگر
نه آنکه یک اشتباه را، بنام حقیقت مقدس یا علمی
برجامعه، حاکم ساخت
هیچکسی، حقیقت را ندارد


ما دوزخی را که در میهنمان ساخته اند
بافرهنگ اصیل ایران
تبدیل به بهشت خواهیم ساخت
ما به بهشت بیگانه نمیگریزیم
فرهنگ ، هنرساختن ِبهشت از دوزخست


دموکراسی، جامعهِ تـفـاهـمــیسـت
نه جامعه ایـمانی، ونه جامعه ایدئولوژیکی


باید تقویمی بر پایه سال صدورمنشورحقوق بشر
ازکورش کبیر، ساخته شود
تا سراندیشه حقوق بشر، بنیاد تقویم ایران گردد و
وجانشین تقویم هجری وشمسی کنونی درایران گردد
این اندیشه را من سالهاست که به اشخاص گوناگون پیشنهاد کرده ام
ولی کسی آن را به عهده نگرفته است
کیست که پذیرای این امرمهم گردد ؟


حکومت اسلامی ایران، برشالوده
هزار وچهارصدسال
کینه توزی (ressentiment)
که دراسطوره های علی وحسین
ساخته شده ، استواراست


فـتـوی ، غصب حق مسلم مردم ایران
به اندیشیدن است

فـتـوی، قتل عام ِ خـردهـاست


مهرگان که میترا کانا یا میترا گانا باشد
به معنای زنخدا مهر است که سیمرغ بوده است
نه این میتراس که الهیات زرتشتی، بنام خدای مهر
جانشین سیمرغ ساخته است
آنچه بنام خدای مهر، درمقالات و نشریات ،علم کرده میشود
کسی جز ضحاک نیست که خدای پیمان برپایه قربانی خونی بوده است


چرا مصدق هنوز زنده است ؟
چون هنوز دشمنان آزادی مجبورند با اوبجنگند
چون هنوزدرفش پیروزی آرمانهای بزرگ ایرانست


حق مسلم هرایرانی ، خوشزیستن و دیرزیستن است
حق مسلم هرایرانی ، پدیدارساختن خدای ِخرد، بهمن است
که درگوهرش هست، و تنها فرمان اوست که مرجع نهائیست
حق مسلم هرایرانی ، همپرسی با دیگران برای نهادن قانونست


مسلمانان، درجهاد وقتل و ارهاب و شکنجه وعذاب دادن
جشن میگیرند. این ، مفهوم جشن در اسلام هست


« مقدّس ساختن قدرت » ، همیشه « گمنام و ناپیدا ساختن ِ » هویت قـدرت است . با قدرتی که مقدّس شد ، نمیتوان جنگید و آنرا ریشه کن ساخت؛ چون ، قـداست ، قـدرت را میپوشاند و تاریک و نامعلوم میسازد . در گستره سیاست ، همه قدرتها باید برای هم، نمایان و روشن باشند تـا بـتوانـند هـمدیگر را مهار کنند و با هم، توازن بـیـابند . قدرتی که خود را مقدس ساخت ، بزرگترین خطر گستره ِ سیاست است؛ چون برای مردم ، به شکل « دشمن و رقیب » ، شناخته نمیشود.

قدرتی که مقدس شد ، بی نام میشود ؛ یعنی هیچگاه ، گیر گناهش نمی افتد، و همیشه پاک و برّا از گناه میماند . از اینرو، همه تباهکاریها و ستمکاریها و جنایتهای قدرت مقدس ، بلافاصله از موءمنان ، فراموش و زدوده میشود ( نه تنها اکبرگنجی، این کار را کرد؛ بلکه در همه موءمنان و مقلدان ، قداست قدرت، گناه زدا از یادهاست. همه اهل ایمان ، در همان تجربه این تباهکاریها بر تن خود ، او را معصوم میشمارند. این فراموش کردن ، یک فضیلت یا هنر اخلاقی نیست؛ بلکه قدرت مقدس ، در موءمن ، چنین واکنشی دارد. از این رو هست که موءمنان درتا ریخنویسی ، مقدسین و معصومین خود را از گناه و جرم، پاک میسازند ) . از اینرو هست که قدرت مقدس ، مسئول اجتماع نیست؛ چون او فقط در برابر خدا هست که گناه میکند . او دربرابر خرد سنجه و معیاری مردم، مسئولیتی ندارد؛ چون خرد مردم ، سنجه شمرده نمیشود.

قدرتی که نام دارد ، « شکل دیدنی و گرفتنی » دارد و مسئول مردمان میباشد . هیچ قدرتی نباید مقدس بشود و در گستره سیاست، هیچ قدرت مقدسی حق دخالت ندارد؛ چون قدرتهای سیاسی از برخورد با آن ، عاجز میمانند . ولی قدرت، سرچشمه ِ گناه است و نمیتواند مقدس باشد و با مقدس شدن ، دیگر، مسئول مردمان نیست. خدائی که قدرتش مقدس باشد ، وجود ندارد . او همان اهریمن است . قدرت باید نام داشته باشد. قدرت مقدس ، بی نام است . در « شاهنامه »، این اهریمن است که پیکریابی « قدرت » می باشد.

منوچهر جمالی


با زال زر که فرزند و جفت سیمرغ است
فرهنگ سیمرغی ایران، استوارگردید. این فرهنگ سیمرغیست که
سرچشمه عرفان بطورکلی و بنیاد اندیشه های
مولوی بلخی، به ویژه است
بی زال زر، نمیتوان مولوی بلخی را شناخت


بنیاد آزادی اقلیت ها و اندیشه درقرآن
این حُکم هست که درسراسرتاریخ اسلام
اجراکرده اند و میکنند وخواهندکرد
رهبران دیگراندیشان را بکـُشید = فقتلوا ائمة الکفر

ولی فرهنگ سیمرغی- زال زری براین استواراست
که دربن هرانسانی،
بهمن وسیمرغ ، یا خدای خرد و خدای مهر است
و کسیکه حکم قتل انسانی را میدهد
نه تنها خدا نیست
بلکه درهرقتلی نیز، خدا را ازسرمیکـُشد


مسئله این نیست که علم برضد اسطوره است یا نه
مسئله اینست که روشنفکران ما
هم مفهومی غلط از علم دارند،هم مفهومی غلط از اسطوره


راست منشی دکترمصدق ، بی آنکه خود، بخواهد
موجودیت رژیم سلطنتی را زیرسـئوال بـُرد
و همچنین حقانیت رژیم اسلامی- آخوندی را زیرسئوال بـُرده است
واین هنوز از نتایج سحراست
راستی = ارته = ایرج = سیمرغ


هیچکدام از روشنگران ما نتوانستند
گوهراسلام راستین را برای ایرانیان
مانند این رژیم ، روشن وچشمگیرکنند


بُن یا فطرت ما، جمشید است که فرزند سیمرغ بود
و سیمرغ ، مرغ پیروزی است
اصل نوشوی ِهمیشگی است
چون همیشه ازخاکسترش، ازنو زبانه میکشد
دشمنان، میخواهند پاسارگاد و تخت جمشید را ازبین ببرند
هرچند الله، خالق بیم است ولی جمشید، ریشه بیم و بیم آوران
را از بُن کند، و درآینده نیزازبُن خواهد کند بود
و جمشید درما ، تخت جمشیدی بزرگترخواهد ساخت
ما سازندگان تخت جمشید ها هستیم


بدون ریشه دوانیدن در فرهنگ اصیل ایران
که فرهنگ خانواده سام - زال - رستم
که فرهنگ سیمرغیست
به هیچکدام از آزمانهای خود نخواهیم رسید


جامعه اسلامی
نیاز به روشنگری با خرد آزاد ازاسلام دارد
نه « اسلامهای راستین سازی» که
وجه مشترکشان، دروغگوئی و سفسطه است

کتابسوزی ، پیآیند سخنان بی مایه ایست که
دهه ها بنام فرهنگ ایران
درباره فرهنگ ایران گفته اند، که ازبُن ، برضدفرهنگ ایران بوده اند،
وهمین نویسندگان هستند که اکنون درشاهنامه وبوستان و ... سوزی نعره ازبرباد درفتن فرهنگ میزنند


ویژگی « بحث » آنست که ازعمق ،میکاهد و بدرازا، کشیده میشود


سیمرغ ، نام « فرهنگ اصیل ایران» است ، که متعلق به دوره پیش از زرتشت نیست ، بلکه همیشه زنده است ، و همیشه از قدرتمندان حکومتی و دینی ، سرکوبی شده و میشود ، وهمیشه خودرا ازنو ، عبارت بندی میکند، و چهره نوین، به خود میگیرد


« اسلام ستیزی و عرب ستیزی » ، واکنش طبیعی ، در برابر« اسلامست که گوهرش ستیزنده است » .
اسلام وزرتشتیگری ویهودیت ومسیحیت .. وهرگونه دین و ایدئولوژئی، باید درایران ، درفضای « فرهنگ گشوده سیمرغی » قرارگیرند ، تا « اصل قداست زندگی ، به کردار برترین اصل » ، دست اسلام و زرتشتیگری و یهودیت و مسیحیت و هر ایدئولوژی دیگری را، در ستیزه منشی ، ببندد .
هرچه ، تنها راه راست ، و تنها حقیقت را دارد ، چه بخواهد چه نخواهد ، درگوهرش ، ستیزه منش است، ولو بام وشام ، کرنای وعظ محبت و رحم و تسامح و تساهل و مدارائی را ، باد کند .


منشورحقوق بشر ِکوروش
استواربرفرهنگ سیمرغی، یا زال زری است
نه برآموزه زرتشت، که برضد آنست


یکی میکوشد ملت ایران را مسلمانی سنتی سازد
یکی میکوشد که ملت ایران رامسملمانان راستین سازد(تا کنون اسلامها دروغین بوده اند
یکی میکوشد ملت ایران را زرتشتی گاتائی سازد . تا حالا زرتشتیها، گاتائی نبوده اند
یکی میکوشد ملت ایران مدرن وپسامدرن،به تصویری که درغرب خوانده ونفهمیده بسازد
ولی کسی را نمیتوان یافت که ملت ایران را بدان بیانگیزد که خودش بیندیشد
ودموکراسی و حقوق بشرو جامعه مدنی و حکومت جدا ازدین
فقط برشالوده همین خرد انسانی نهاده میشود که خودش بیاندیشد



بررسی غـزلیات
مولوی بلخی
منوچهرجمالی
دراین بررسیها، برای نخستین بار
نشان داده میشود که اندیشه های مولوی
ازفرهنگ سیمرغی ایران
سرچشمه گرفته اند
تاکنون سه جلد چاپ ومنتشرگردیده است


1- مـولوی بـلخی ، مـُطـرب مـعـانی

2- مـولـوی صـنـم پـرســت
بازگـشـت به کـفـرو شـرک
بزرگترین انقلاب فکری

3- مولـوی بـلخـی و سـایـه هـمـا
مولوی و فردوسی
4- بزودی جلد چهارم منتشرخواهدشد
ازکتابفروشیهای ایرانی درآلمان خریداری شود


سکولاریته درفرهنگ ایران
برای نخستین بار
« فـلـسـفـه زمـا ن »
درفرهنگ نخستین ایران
بررسی میشود
جلدیکم
سکولاریته درفرهنگ ایران
یا عروسی انسان درجهان
جـلـد دوّم
سکولاریته
یا نوزائی فرهنگ زنخدائی ایران
جـلدسـوم
نقد کردن آرزو درگیتی
جلد چهارم
درآینده منتشرخواهدشد
ازکتابفروشیهای ایرانی درآلمان خریداری شود




فرهنگ ایرانی
فرهنگ « فراسوی کـفـرودیـن »
یا« فراسوی هرگونه ایمانی » است

فرهنگ ایران، نه اسلامی ونه شیعی است
ونه زرتشتی بوده است

فرهنگ ایران، فراگیرنده
کفرهاوایمانها وشرکها والحادهاست

فرهنگ ایران،متضاد با« شریعت اسلام» است
شریعت اسلام استواربرپایه خشونت است ( ُقـم فاَ نـذر= برخیزوبترسان)

جمشید ، نخستین انسان ِایرانی ،« مدنیت بدون ِ بیم » را درایران ، ساخت.
درفرهنگ ایران،خدا هم، حق ندارد بترساند

نرمخوئی، درگستره اجتماع وسیاست ،غایت فرهنگ ایرانست

نرمخوئی و مدارائی، دراسلام
فقط به عنوان« وسیله» ، برای غالب وحاکم ساختن شریعتِ اسلام، بکار برده میشود

نرمخوئی و مدارئی دراسلام
به عنوان « مکروخدعه» بکارگرفته میشود

برای « معاویه ِ ظالم » شدن
باید نقش« مظلومیّت حسین » را
بازی کرد