نوشته شده توسط admin | نوشته شده در مهمانان سخن میگویند | ارسال شده در تاریخ ۰۶-۰۸-۱۳۹۰
۰
بهار ایران، بهار عرب
رضا ایرانی
به دوستی نادیده
جانم مسئله این هست که هر ملتی، تا زمانی که دچار تحول فکری-فرهنگی نشده، سرنوشتی جز این نخواهد داشت که به چیزهائی پناه بیاره و متوسل بشه که با آن آشنا و مأنوس هست. غرب و فرهنگش که به این سادگی جذب و وارد خون و رگ و پی ِ انسانهای این مرز و بوم نمیشه که، میشه؟ واردات که نیست. درست همین وارداتی فکرکردن و نقشهکشی بود که مردم را از وحشت بیگانگی و ترس از ناشناخته، به سمت اسلام و آخوندهاش برد و هنوز هم میبره.
نوشته شده توسط admin | نوشته شده در مهمانان سخن میگویند | ارسال شده در تاریخ ۱۷-۱۲-۱۳۸۹
۰
«به دوستی نادیده»
رضا ایرانی
ببین دوست گرامی:
آنچه که «غرب»را غرب ِامروزه ساخت که شما این چنین شیفتهاش هستید، اندیشههای متفکران و فلاسفهی اروپا بود بر اساس انگیختگی از فرهنگ یونان در دوره رنسانس تا سدهی هیجدهم میلادی. غرب انسانهایی را داشت که این تحول فرهنگی را از درون فرهنگ یونانی با اندیشیدن از نو و عبارتبندی نو «پدید آوردند» نه مانند ما روشنفکران ایرانی که تنها هنرمان تقلید و به گند کشیدن ایران و ایرانی است! خیلی راحت میشود “دیگری” شد ولی «خود» شدن به این سادگی نیست، بلکه نیاز به اندیشیدن و پرسش و جستجو داره جانم. بنظر میاد که شما نیازی به «خود شدن» نمیبینید تنها تصور کردهاید که تغییر “مرجع دادن” کفایت میکند! اما هنوز «خود» نیستید و نمیدانید.
نوشته شده توسط admin | نوشته شده در مهمانان سخن میگویند | ارسال شده در تاریخ ۱۷-۱۱-۱۳۸۹
۰
«« حقانیت حکومتی» چیست و
کیست که این «حق» را میدهد؟ »»
رضا ایرانی
view as word.doc — view as pdf
تـــاریخ ایـــران، فرهنگ ایــــران نیست و فرهنگ ایــــران، نه زرتشیگریست و نه شریعت اسلام. فرهنگ مردمی ایران را نباید با اینها مشتبه ساخت.
فرهنگ سیاسی هر ملتی، هویت ان ملت است که منش و رفتار او را معین و نمودار میسازد نه تاریخ سیاسیاش. فرهنگ سیاسی ِما ایرانیان، در شاهنامه و داستانهای پهلوانان آن، در منش و رفتارشان، دریقین و استواری و استقلال به خود، در جوانمردی و تعهدشان در دفاع از اصل «قداست جان و زندگی»، برایمان بجا مانده است. این منش و این یقین بهخود، امروز نیاز رستاخیز فرهنگی ایران و زایش ایران ِنُو است.
نوشته شده توسط admin | نوشته شده در مهمانان سخن میگویند | ارسال شده در تاریخ ۱۰-۰۹-۱۳۸۹
۰
view as pdf — view as word.doc
« آیا ما به سکولاریسم نیاز داریم؟ »
رضا ایرانی
ما نیازی به براندازی “دین” و “سکولاریته” نداریم، ما به سراندیشهی«مقدس بودن جان و زندگی انسان» در فرهنگ ایرانی، نیاز داریم. مبارزه با اسلام و آخوند، مبارزه با “قدرت” شریعت اسلام است. این مبارزه با خارجکردن مفاهیم و ارزشهای انسانی اززیرنفوذ وسلطه شریعت اسلام است که آغاز میگردد، نه با کوبیدن ولیفقیه یا عنصر دیگر. همچنین، با ریختن مفاهیمغربی درانبان اسلام و قرآن، وسپس بیرون آوردن ویا ساختن “اسلام راستین”،
نوشته شده توسط admin | نوشته شده در مهمانان سخن میگویند | ارسال شده در تاریخ ۰۱-۰۹-۱۳۸۹
۰
view as word.doc – view as pdf
« آیا ما به سکولاریسم نیاز داریم؟ »
رضا ایرانی
«مفهوم زمان» و درک ما از این مفهوم است که راه برای روند «سکولاریزیشن» آماده و هموار میسازد. با شهادت دادن به چند بند و پرکردن یک فُرم و امضاء آن، ما “سکولار” نمیشویم! چرخش ذهنی انسانها، از ایمان داشتن به آخرت و جهان ابدی پس از مرگ، به ارزش دادن به زندگی کنونی انسان است که پایهی چنین روندی است.
نوشته شده توسط admin | نوشته شده در مهمانان سخن میگویند | ارسال شده در تاریخ ۰۵-۰۲-۱۳۸۹
۰
« ایران با «جمهوریایرانی» بر پا میخیزد»
حکومتِ « وراء کفر ودین»، عقاید و ایدئولوژی
رضا ایرانی
« جمهوری ایرانی » ِفردا، حکومتی است برپایه فرهنگ ِ انساندوست وجهانی ایران. جمهوری ایرانیِ، بر پایهی اصل حکومتی ِ « داد ومهر»ِ فرهنگ سیاسی ایران بنا وتاسیس خواهد گردید. جمهوری ایرانی ِفردا، بر پایهی اصل حکومتی ِ « قداست جان وزندگی » فرهنگ اصیل ایران برپا خواهد گردید. فرهنگ سیاسی ایران، همواره برآمده از « خرد بهمنی مردمان » (خرد ضدقهرمردمان)، وبراساس اصل تفاهم مردمان برای زیستن با یکدیگر، که با پیوند و جفت شدن با پدیدهها، سرو کار داشته، پدیدار گشته است. « بهمن » (= وهومن=من) خدای ضدخشم وقهر، خدای پیوند واصل میان است. این اصل، این خدا، در هرانسانی هست.
نوشته شده توسط admin | نوشته شده در مهمانان سخن میگویند | ارسال شده در تاریخ ۱۹-۰۱-۱۳۸۹
۰
بخش چهارم از
« ایران با «جمهوریایرانی» بر پا میخیزد»
« مقدس بودن زندگی درزمان یا “سکولاریته”؟ »
رضا ایرانی
«جمهوری ایرانی» ِفردا، بر شالوده «مقدس بودن زندگی درزمان» که بزرگترین ارزش فرهنگ ِانساندوست وجهانی ایران است، برپا خواهد گردید.
انسان ایرانی، دیگر در میهناش ، نه برطبق «خواستِ» این اِلاه، و آن اِلاه، و نه برطبق «خواستِ» این حزب و آن گروه سیاسی، یا “راهبر” و امام و شاه، و یا شریعت اسلام، و یا این و آن آموزه، که آنطورکه خود میخواهد، آنطورکه خود او «معین» خواهد کرد، آنطورکه بُن اوست، «زندگی ِدرزمان» را بمعنای واقعی آغازخواهد نمود. زندگی درست آنزمان«اصالت» ِ به سرقترفتهاش را باز مییابد. ایرانی دیگر لزومی بر دورانداختن زندگی خود برای “حقیقتی الهی و آسمانی” نمیبیند چون از این پس، معیار ارزش زندگیاش، در «پیدایش» خود اوست، در شکوفایی بُن زندگیاش درخود، دراین گیتی است. او دسترد بهآخرت ، به اراده و مشیت الهی و هرآنچه به نام”حقیقتی” فراسوی زندگی اوست، میزند. او تنها به ارزش زندگی، یعنی به پروردن و نگاهبانی زندگی، که چیزی جز دادن امکان پیدایش بُن زندگی ِتک تک افراد در گیتی نیست، میاندیشد. «زمان» برای او بریده و پاره شده نیست که دو گیتی با ارادهی “الاهی” خلق شود، و یکی را “فانی”و “لهو و لعب” بنامد و یکی “رستگاری از گناه” باشد! « زندگی بخودی خود برای ایرانی مقدس است ». به سخنی دیــگر در ذهنیت انسان ایرانی این دگرگونی و جابجائی ارزش زندگی پدیدار گشته ویا دستکم درحال پدیدآمدن است که « زندگی در همین گیتی» و یا «زندگی عوامی» استکه بزرگترین ارزش را دارد. این معنای سکولاریته است.
نوشته شده توسط admin | نوشته شده در مهمانان سخن میگویند | ارسال شده در تاریخ ۰۸-۱۲-۱۳۸۸
۰
از نیاندیشیدن روشنفکران هوچی
رضا ایرانی
واژهها واصطلاحات جوامع غربی، با فرهنگ ِ خودغرب سروکار دارند، زیرا زائیده و شکلگرفته از بسترفرهنگ اروپائی هستند. بویژه، ایدهها و سراندیشههای علومانسانی واصطلاحات آن، زائیده کاروکوشش ِ سخت، و سنجشگری مداوم وگستاخانه ِ متفکران و اندیشمندان این جوامع بوده وهستند. اینها در مجموع، همه ارتباط مستقیم و پیوندی طبیعی با ذهن و روان انسانغربی داشته وهنوز نیز دارند. افزون براین، با تجربه خود او آمیختگی وپیوند ناگسستنی داشته ودرسراسرزندگیاش در دسترس او میباشد. ما با ترجمه این واژهها واصطلاحات، و وارد نمودن افکاروآراء اروپا، تنها فرم را بر میداریم و محتوا را، وا میگذاریم. بقول مولوی، « مغزوکاه » را جابجا میکنیم.البته در این جا، ما وارونه او، «مغز» را بدورمیاندازیم و «کاه» را برمیداریم. مسائل وایدههای علومانسانی همانند دانش ریاضیات و یا فیزیک و یا سایررشتههای علوم نیست که قابل انتقال باشد. برای نمونه ماشینآلات و ابزارفنی را میتوان براحتی از جایی آورد ویا وارد کشورساخت وسپس استفاده نمود. درواقع چند سدهایست که این کاردر ایران رایج است وزیاد هم اشکالی ندارد. اما دردسردرست از زمانی آغازمیشود که ما برهمین روند، به وارد کردن افکار و ایدهها نیز ازاروپا وامریکا، سرگرم میشویم. این مهم نیست که چه کسانی وبا چهگرایشات فکری-ایدئولوژیکی، این واردات را انجام میدهند چون دراصل قضیه تغییری ایجاد نمیکند. میبینیم که چه “دین” فروشاناسلامی ِ شهره به “روشنفکردینی”، وچه آنان که خود را “سکولار نو” ، (انگار که مثلا اصطلاح “سکولار کهنه وجود داشته و سبب سرافکندگیاست!) و یا لائیک ومدرن، میخوانند و میشمرند، همگی سخت مشغول به همین کار میباشند.
بدینترتیب ، ما با این کار « خرد اندیشنده» خود را به خاموشی وامیداریم وهرچه بیشتر سترون میگردیم. اندیشیدن، وتفکرفلسفی، نه با کپیهبرداری ونه با روایتگری ازاین و آن ونه با ترجمهی این یا آن متن، که با خیره و ژرفشدن در همین واژهها و اصطلاحاتی که ِ بنظرمان بدیهی وپیش پاافتاده، وبه پرسشگرفتن آنها، آغاز میگردد. این “بدیهیات” چنان ذهن وروان ما را درتصرف خود داشته، که نه تنها پرسشی را درما پدید نمیآورند، که ما آنها را مسلم نیز میپنداریم. به نمونهای میپردازم تا مقصودم را خواننده ژرفبین بخوبی دریابد. سالهاست که این روشنفکران دینی ِ کذائی، از “اصلاحات” دم میزنند ومینویسند. مقلدین اینها( که معرف همگان هستند) که خود را بخشی از روشنفکران لائیک و سکولارمیدانند (اینکه به درست یا نادرست، دراینجا منظور نیست) نیز، طبعا در پشتیبانی و یاریشان دراین “مهم” برخواسته ویکی نیست که از این لشکر “اصلاحگر” بپرسد آخر شریعت اسلام، که خود را “حقیقت” میداند، چگونه میتوان “اصلاح” نمود؟ ویا اساسا «حقیقت » را چگونه میتوان اصلاح کرد؟ کسی که به شریعت اسلام، به قرآن وبه آنچه محمد گفته، ایمان دارد، و هنوز سخن از اصلاح آن میزند، با پوزش فراوان، دروغورزی بیش نیست. بیدلیل که آخوند واژه “بدعت” (یا نوآوری) را “فساد و ظلم” درروی زمین وگناه کبیره نمیداند! کیست که “خوب” را،” نور” مطلق را و “حقیقت” مطلق را اصلاح میکند؟ آیا مفهوم حکومت «دموکراسی» چیزی بیشتر از «حق» آزمودن آزاد انسانها و ناگزیری اشتباه و درست کردن اشتباهات، براساس خرد وتوانائی خود آنهاست؟ آیا این تنها گزینهی انسانی نیست که «اصلاح» را ممکن میسازد؟