<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>تـازه هـا - جـمالی به روز &#187; حسن بهگر</title>
	<atom:link href="http://www.jamali.info/alternate/tag/%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d9%87%da%af%d8%b1/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.jamali.info/alternate</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Sat, 04 Feb 2012 20:55:44 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>حسن بهگر : فدرالیسم سبز و نو هم به بازار آمد</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/060112_29</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/060112_29#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 Jan 2012 17:26:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[حسن بهگر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7578</guid>
		<description><![CDATA[فدرالیسم سبز و نو هم به بازار آمد حسن بهگر http://www.iranliberal.com/Maghaleh-ha/Hassan_Behgar/PasokhEsmaelNoriAal.htm 03-01-2012 این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است آقای اسماعیل نوری علا مدتی است در جهان مجازی ظهور کرده و ظاهراً برای هر مساله و مشکلی نسخه ای در جیب دارد و انگشت تدبیرش برای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>فدرالیسم سبز و نو هم به بازار آمد</h1>
<h2>حسن بهگر</h2>
<p>http://www.iranliberal.com/Maghaleh-ha/Hassan_Behgar/PasokhEsmaelNoriAal.htm</p>
<p>03-01-2012<br />
این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است</p>
<p>آقای اسماعیل نوری علا مدتی است در جهان مجازی ظهور کرده و ظاهراً برای هر مساله و مشکلی نسخه ای در جیب دارد و انگشت تدبیرش برای حل هر معضل سیاسی درگردش است تا گرهی بگشاید. مطالب هفتگیش توسط یاوران اینترنتی هر هفته به دست همه می رسد و می بینیم.<br />
<span id="more-7578"></span><br />
در این راستاست که برای حل اختلافات سیاسی بفکرش رسیده که آقای رضا پهلوی را بعنوان نخ شاکله معرفی کند، سکولاریسم را به اقتضای روز نو کند و بعد رنگ سبز بزند و برای رفع نگرانی آن دسته از مردم که از انقلاب و براندازی وحشت دارند کلمه انحلال را عرضه کند. او حتا برای سیاست گریزان هم نیز چاره ای اندیشیده و با وجود برپا کردن انواع کنفرانس ها و خطابه ها و گردهمایی ها گفته که جمعی که راه انداخته سیاسی نیست! این روش کار شاید از بابت تبلیغاتی و در کوتاه مدت جوابگوی مقاصد نوری علا باشد ولی از دیدگاه سیاسی و برای رهایی میهن کارساز نیست. دایم حرف مبهم و دو پهلو و متناقض زدن شاید عده ای کوچک را برای مدتی به سوی گوینده جلب کند و دست او را برای تفسیر به اقتضای موقع باز بگذارد اما در نهایت باعث تشتت فکری می شود و مردم را نسبت به کار سیاسی بدبین می کند.</p>
<p>او اخیراً در راستای ترس درمانی مردم با نوشتن مقاله ای در باره فدرالیسم و با تذکر این که عده ای مثل جن از بسم الله از کلمه فدرالیسم می ترسند ولی ایشان نمی ترسد، باز همان مغلطه های معمولش را به کار گرفته.<br />
او در مقاله ای بنام « وظیفه ی تاریخی احزاب» می نویسد « ملیت را بجای مفهوم sub-nationگذاشته اند .. و حق آن بوده که آن مفهوم فرنگی را بجای «ملیت» به واژه هائی همچون «خرده ملت» و نظایر آن ترجمه می کردند» و افزوده اند که «بنا بر تعریف سازمان ملل، هرجمعیتی از یک کشور که بخش هائی از آن را جدا کرده و به کشورهای دیگر داده باشند، در داخل ملت خود یک «ملیت» محسوب می شود.» البته حضرتش خود را بی نیاز از ارجاع و رفرانس دیده. من که هرچه گشتم جز تأکید سازمان ملل بر حاکمیت دولت ها و تمامیت ارضی کشورها چیز دیگری ندیدم.<br />
به عقیده ی من این سخن درست نیست. در عرف سیاسی ملت عبارتست ازکلیه اتباع کشور – دولت صرفنظر از کثرت یا وحدت اقوام آن .هریک از شهروندان در داخل کشور افزون بر هویت قومی، یک هویت ملی دارد که به دولت وابسته است. اوراق هویت او برگ تابعیت اوست که در آن «ملیت» او ثبت شده است. ملت با متمایز شدن و فرارفتن از قوم، واحدی سیاسی پدید می آورد؛ بنا بر این تعریف شما از قوم می توانید به ملت بیایید ولی از ملت به قوم نمی توانید بروید. از این حکایت خرده ملت جز جداسری چه چیزی بیرون میاید؟ (۱) البته کوشش در تعریف صحیح هر مقوله سیاسی و اجتماعی کار بجایی است اما تعریف باید کارشناسانه و تا آنجا که به سیاست مربوط است، مسئولانه باشد که در این مورد هیچکدام نیست.<br />
برخلاف تصور نوری علا این عامل ترس نبوده است که نویسندگان و صاحبنظران را از تبلیغ فدرالیسم بازداشته، بلکه مطالعه تاریخ ایران و ملاحظات جغرافیایی و موقعیت خطیر سیاسی و از همه مهم تر مشکل زا بودن خود فدرالیسم وعدم کارآیی آن موجب اصلی بوده. نمونهُ بارز آن چندین سال پیش، در همان زمانی واقع شد که ایشان اعلامیه تشویق آمیز ضد امپریالیستی خمینی را امضا می کردند. سازمان سوسیالیست های ایران طرحی برای فدرالیسم عرضه کرد ولی پس از بهتر سنجیدن قضیه، با کمال انصاف و شجاعت آن را پس گرفت.</p>
<p>استدلال بسیاری از جمله نوری علا برای طرح پیشنهاد فدرالیسم، پاس داشتن آزادی ها و عدم تمرکز است. ایشان در این میان و برای این که مو هم لای درز استدلالش نرود هیتلر را مثال آورده که مخالف فدرالیسم بوده! پس لابد هر که با فدرالیسم مخالف باشد به راه هیتلر می رود! به جای این قبیل شعارهای سهل و کم محتوا باید مطلب را درست سنجید.<br />
اولاً وجود دولت مترادف تمرکز قدرت سیاسی است و جایی که هیچ تمرکزی نباشد اصلاً از دولت نمی توان صحبت کرد. آنچه منشأ خطر است تمرکز بیش از حد و نیز بی مرزی اختیارات دولت است. وگرنه صرف تمرکز قدرت دولت تباینی با وجود حریم خصوصی و تفاوت های تاریخی و همزیستی فرهنگ ها و غیره ندارد. همهُ حکومت های ملی خواستار یگانگی و وحدت ملی هستند، نکته این است که وحدت را نباید مترادف حذف همه ی تفاوت ها فرض کرد.<br />
مشکل از اینجا زاده می شود که قدرت متمرکز می تواند به آزادی شهروندان دست درازی کند. ولی آیا فدرالیسم چارهُ این مشکل است؟<br />
به تصور من خیر. مشکل سیاست مدرن روبرو بودن فرد است با قدرت دولت و برای حفظ آزادی باید موقعیت فرد و استقلال وی را تقویت کرد ولی فدرالیسم موقعیت اقوام را تقویت می کند نه افراد را. البته اقوام هم حقوقی دارند و نباید از این حقوق محروم شوند ولی برای حفظ آزادی فرد در دمکراسی باید در درجهُ اول گروه هایی را تقویت نمود که عضویت در آنها اختیاری است و خروج از آنها هم آزاد است، یعنی گروه های دمکراتیک را. قوم گروهی است که اعتبار خود را دارد ولی حائز هیچکدام این دو شرط نیست. فدرالیسم قدرت دولت را محدود می کند ولی به نفع گروه قومی نه افراد جامعه. آزادی مستلزم استفادهُ درست از حاکمیت ملی است نه حذف آن یا تقسیمش بین قطبهای مختلفی که میتوانند آزادی فرد را خدشه دار کنند و جوابی هم به کسی ندهند.<br />
فدرالیسم حلال این مشکلات نیست و با آوردن فدرالیسم دنیا گلستان نخواهد شد. کافی است نگاهی به کشورهای فدرال و اختلافات داخلی آنان بکنیم. شگفت آنست که خود نوری علا از «اقلیم» کردستان عراق صحبت می کند و آنرا مثال میاورد. در حالیکه میبینیم وضع آن کشور چگونه است، معاون نخست وزیرش که به این اقلیم گریخته از دادن حساب به حکومت مرکزی سر باز میزند. گذشته از این وی به مورد بلوچستان پاکستان نیز اشاره می کند که خود بیانگر بدتر شدن اوضاع در این مناطق است و این که فدرالیسم نتوانسته به مشکلات مردم پاسخ بدهد. تصورم اینست که اسماعیل نوری علا تهور بیش از اندازه بخرج داده، بدون توجه به این که هر نوع فدرالیسمی در ایران تبدیل به فدرالیسم قومی خواهد شد و مرزبندی فدرالیسم قومی در عمل پاکسازی قومی را به دنبال می آورد و موجب جنگ و خونریزی بسیاری خواهد شد.<br />
ولی داستان از آنجا جالب می شود که وی صحبت از فدرالیسم غیرقومی هم می کند. احتمالاً برای اینکه باز به همان ترتیبی که در اول مقاله عرض شد، مطلب را مبهم کند و همه طرف را راضی، بعد هم هر چه شد بگوید من منظور دیگری داشتم. اصلاً مگر می شود در مملکتی مثل ایران که اقوام بسیار دارد فدرالیسم غیرقومی درست کرد؟ اگر چنین کاری فرضاً در آمریکا شده به این دلیل است که مهاجران اولیهُ این کشور هویت قومی واحد و چشمگیری نداشتند. «اقوام» آمریکا همان سرخ پوست ها بودند که در نهایت سهمی جز چند منطقهُ محدود نصیبشان نشد. در ایران فدرالیسم غیر قومی تمام عیوب فدرالیسم را خواهد داشت و مدعیان حفظ حقوق اقوام را هم راضی نخواهد کرد. یعنی جامع تمامی عیوب خواهد بود.<br />
اگر آقای نوری علا نگاهی به حوادث همان اول انقلاب می کرد که به همت گروه های چپ که مثل ایشان سر نترس داشتند و شعارهای خلق های ترکمن وعرب و کرد سردادند، به یاد خواهد آورد که شاهد درگیری های خونین قومی بسیاری در این مناطق بودیم که منجر به دخالت حکومت مرکزی و در راس آن خمینی و سرکوب شدید مردم این مناطق و به باد رفتن سر بسیاری شد. برگشت به حقوق قومی و بعد تعبیر آن به خرده ملت و نادیده گرفتن حقوق شهروندی پایهُ دمکراسی را از اصل سست میکند. اگر قرار به پشتیبانی فرد در برابر تعرض دولت است باید نظارت و کنترل بر دولت را بیشتر کرد نه اینکه بر تعداد دولت ها افزود.<br />
از مسئلهُ آزادی گذشته فدرالیسم تنها راه برقراری عدم تمرکز نیست (۲). چنانکه ما در سوئد شاهد اختیارات گسترده ی شهرداری ها یا مناطق (کمون های) مختلف هستیم، یعنی همان چیزی که پدران ما در مشروطیت به عنوان طرح انجمن های ایالتی و ولایتی عرضه کردند. این روش در جایی که اجرا شده چاره ساز بوده است. توجه کنیم که عدم تمرکز مشکل اداری است نه سیاسی ولی فدرالیسم روشی است سیاسی که نباید به عنوان راه (و بخصوص تنها راه) عدم تمرکز قلمدادش کرد. این دو به کلی با هم فرق دارد.<br />
اما اسماعیل نوری علا که شاید چندان هم به فدرالیسم اختراعی خود دل نبسته است سرانجام به این نتیجه می رسد که گویا دوران دولت ها و ملت ها به سر آمده و چاره در ایجاد اتحادیه ای مانند اتحادیه ی اروپا است که ایران با کشورهای همسایه تشکیل بدهد و تبدیل به مرکز «اتحادیه ی آسیای غربی» بشود. ناگفته نماند در این میان چشمکی هم به هواداران داریوش فروهر که بقول ایشان پان ایرانیست های اصیل هستند زده. باید گفت با توجه به دخالت امریکا درمنطقه و بحران و جنگ و خونریزی باید قاچ زین را بچسبیم اسب سواری پیشکشمان. اگر آقای اسماعیل نوری علا به عوض تأکید بر وجوه مشترک و هویت ملی در پی تشکیک آن نباشد و برای خوشایند و جلب هر گروه و حزبی چشمکی نزند ما بیشتر شاکر خواهیم بود تا اینکه برای ما قصهُ فدرالیسم هفده شهر قفقاز و تاجیکستان و افغانستان با ایران  را تعریف کند.<br />
نتیجه ای که در نهایت از جمیع سخنان نوری علا می توان گرفت این است که وی کمر به تضعیف و احیاناً حذف دولت ایران بسته است و از دو سو آن را مورد حمله قرار داده. یکی از پایین و به اسم فدرالیسم غیرقومی و دیگر از بالا و به خیال پیدایش اتحادیه ای موهوم به سبک اتحادیه ی اروپا. اگر کسی دولت ایران را نخواهد چگونه می تواند مدعی طرفداری از دمکراسی بشود؟<br />
بعد هم اینکه چه مرجعی قرار است سکولاریسم رنگی و نوی ایشان را در ایران تحقق ببخشد؟<br />
اقوام قرار است چنین کنند یا آن اتحادیه ی ناموجود؟<br />
حرفهای مد روز را به هم بستن و از این معجون مشی سیاسی ساختن راه به جایی نمی برد.<br />
انگشت تدبیر ایشان با وجود تبلیغات و ادعای بسیار جز مخدوش کردن مفاهیم و آشفته ترکردن اوضاع کار دیگری نکرده است. ارائه نظریه های عجولانه و مبهم و گاهی چند پهلو با تصور این که بدینوسیله قادر خواهیم بود جمع هشت نفری خود را نه نفرکنیم جز آشفته کردن بازار و باز کردن راه برای سوء استفاده گران داخلی و خارجی و در راس آنها نومحافظه کاران آمریکا نتیجه ای نخواهد داشت  و سرانجام این که برای مبارزه مشترک با حکومت مستبد دینی  ما به وحدت ملی نیاز داریم نه کشمکش درونی .<br />
مشکل آقای نوری علا اینست که پرنسیب ها و اصول سیاسی خود را مشخص و روشن نمی کند. انداختن لغات تازه در معرکه بیشتر به تفرقه افکنی دامن می زند و عنوان کردن این که از طرح فلان مطالب نمی ترسم افتخاری نیست. آن چه در این میان به مخاطره می افتد استقلال و تمامیت ارضی ایران است. با وجود تمام کوششی که نوری علا می کند که در حوزه ی خاکستری حرکت کند و گزک به دست کسی ندهد چند حرکت خط کلی سیاست وی را روشن کرده از آن جمله معرفی رضا پهلوی به عنوان نخ شاکله است که بازگشت استبداد سابق را نوید میدهد و همچنین حمایت پرحرارت از شخص معلوم الحالی که هوادار حمله آمریکاست. همه ی اینها حاکی از ختم شدن راه او به سیاست مشخصی است که نومحافظه کاران آمریکا تعقیب می کنند. این سیاست هم منافع هر کسی را ممکن  است تحقق ببخشد بجز مردم را.</p>
<p>۱-نگاه کنید به متن سخنرانی اینجانب در «سمینار مساله اقوام و ملی» که به همت جمهوریخواهان لائیک – پاریس در ۱۱ نوامبر ۲۰۰۶ تشکیل شده بود</p>
<p>http://iranliberal.com/Maghaleh-ha/Hassan_Behgar/seminar%20e%20aghavam.htm</p>
<p>همچنین در باره « طرح پیش نویس قانون اساسی جمهوری فدرال- حسن بهگر</p>
<p>http://iranliberal.com/Maghaleh-ha/Hassan_Behgar/fedralism.htm</p>
<p>2- نگاه کنید به کتاب «تمرکز زدایی و خود مدیری » محمد رضا خوبروی پاک- نشرچشمه ۱۳۸۴٫</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/060112_29/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حسن بهگر : نیروهای انتظامی</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/191110_2</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/191110_2#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 19 Nov 2010 19:11:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[حسن بهگر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=2866</guid>
		<description><![CDATA[نیروهای انتظامی موانع دموکراسی ۴ حسن بهگر behgar@iranliberal.com وظیفه ی قوای نظامی بویژه ارتش ،دفاع از کشور در برابر دشمن و وظیفه نیروی پلیس فقط حفاظت از جان و مال شهروندان است.(۱) اما همواره حاکمان مستبد کوشش کرده اند از نیروی نظامی به عنوان چماقی برای سرکوب جنبش ها ی مردمی استفاده کنند؛ این نوع [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>نیروهای انتظامی</h1>
<p><strong>موانع دموکراسی ۴</strong></p>
<h2>حسن بهگر</h2>
<p>behgar@iranliberal.com</p>
<p>وظیفه ی قوای نظامی بویژه ارتش ،دفاع از کشور در برابر دشمن و وظیفه  نیروی پلیس  فقط حفاظت از جان و مال شهروندان است.(۱)  اما  همواره حاکمان مستبد کوشش کرده اند  از نیروی نظامی به عنوان چماقی برای  سرکوب جنبش ها ی مردمی استفاده کنند؛ این نوع  حکومت های در درجه ی نخست با ارتش و نظامیان خود تعریف می شوندولی از آنجا که حضور نظامیان درحکومت تصویر خشنی  به مردم و جهانیان عرضه می کند کوشش می شود  ارتش را پشت صحنه نگهدارند.</p>
<p><span id="more-2866"></span> حکومت های نظامی معمولا یادگار و پاسدار میراث استعمار بشمار می آیند. از آنجا که کشورهای نوپای جهان سوم از وحدت ملی و سازمان مدنی استوار برخوردار نیستند و با کم ترین حادثه ای، بویژه اختلاف قومی،  کارشان به جنگ داخلی و خونریزی می کشد. حکومت های مستبد  با سود جستن از این وضعیت سرکوب های خود را محق  و موجه جلوه می دهند.<br />
ارتش  رضاخان و محمد رضا پهلوی  چون وابسته به شخص شاه بود با رفتن آنها از هم پاشید. ارتش امروز ایران هم چون مخلوق خودشان نیست ببازی گرفته نمی شود و هنوزاز آن می ترسند. در سال های نخستین تشکیل جمهوری اسلامی ، سپاه پاسداران و بسیج که بسیاری مواقع  مشارکت در آن داوطلبانه هم بود  با ایدئولوژی اسلامی تربیت می شدند و می توانستند مورد اعتماد قرار گیرند. با همه ندانم کاری سپاه و بسیج  بعلت فداکاری در  جنگ با عراق کم و بیش اشتهاری کسب کرده بودند ولی بعلت سرکوب مردم  همواره مورد تنفر و انزجار مردم  بوده اند. امروز  هم می بینیم که سپاه وسیله ای برای کسب درآمد و ثروت اندوزی شده است. سپاه و بسیج  هم سرنوشت بهتری نخواهد داشت و با بزیر افتادن ولی فقیه از هم خواهد پاشید با این تفاوت که بسیار مورد کینه و نفرت مردم است. در سال های گذشته حسینعلی منتظری نارضایتی خود را از این تشکیلات موازی  حتا در حین جنگ با عراق اعلام کرده بود و حتا هاشمی رفسنجانی نیز یک بار خواستار انحلال سپاه شده بود.<br />
به هر حال حکومت های نظامی در حقیقت علیه ملت خود می جنگند و برای پیروزی و ادامه ی  این جنگ نیازمند دو چیز هستند انرژی و اطلاعات.<br />
در زمینه ی اطلاعات حکومت اسلامی هرگز نتوانست وسعت دستگاه  خبرچینی ساواک  را بازیابد ولی با خشونتی به مراتب شدیدتر و بی رحمی هرچه تمام تر از ساواک  آن هم در قالب یک وزارتخانه بعلاوه  ده ها شعبه مستقل آغاز بکار کرد. (۲) ولی حکومت  با گذشت سی  سال تبلیغ اسلام گرایی هنوز نتوانسته است بر حس ملی گرایی  فائق آید.<br />
در زمان  حکومت احمدی نژاد حکومت نظامی خزنده ای بر سر کار آمده که بزرگترین افتخارش  سرکوب قیام ۲۲ خرداد سال گذشته است که بخیال خودش حکومت را ده سال بیمه کرده است . اما همین خیزش، زلزله بر ارکان حکومت انداخته چون در این آزمون ناگهانی دست و پای خود را گم کردند و دانستند  که پس از سی سال کشتار و اعدام و حبس زندان از مقاوم و اعتماد بنفس مردم به هیچ وجه کم نشده و عزم آنها هر روز راسخ تر از پیش برای براندازی رژیم فاشیستی اسلامی شد ه است. افزون بر آن حکومت به تجربه دریافت که نمی تواند تهران این قلب تپنده ی ایران را کنترل کند و به همین سبب در صدد انتقال پنج میلیون نفر از تهران به بیرون از پایتخت است .<br />
حقانیت حکومت بکلی از بین رفته  ، منابع انسانی آن رو به کاهش است بخصوص در بخش  متخصصان هر روز با مشکل مواجه می شود چنانکه این امر را از زبان پناهندگان  وزارت امورخارجه همه شنیدیم . مردم از خرداد سال پیش به قدرت خود پی برده اندو اطاعتشان از حکومت کم شده است.<br />
منابع مالی حکومت هم رو به کاستی گذاشته است. تحریم اقتصادی و فروش کم نفت حکومت را در تنگنای مالی شدیدی قرار داده است.<br />
اگر قیام خردادماه خانه نشین نمی شد، حکومت سرکوبگر و مسلح به نیروی نظامی نمی توانست به این راحتی آرامش ظاهری را برقرار سازد و بیاد داشته باشیم که نیروی نظامی نمی تواند به مدت طولانی در خیابان روبروی مردم دوام بیاورد. استفاده مستمر از زور موجب ریزش بخش هایی از جامعه  می شد که مورد نیاز حکومت سلطه گر است چنانکه دیدیم فجایع عاملان حکومت دامن یاران حکومت را هم گرفت؛ ظلم بیشتر موجب حمایت کمتر مردم خواهد شد تا به سقوط نهایی بیانجامد.هر روز یک مانور با نام های جدید و به بهانه های گوناگون در حقیقت نشان دادن زور و بازو و چنگ و دندان به مردم بی سلاح است . حکومتی که اعتماد بنفس و حقانیت  خود را از دست داده است می خواهد با  اعدام های بی وقفه و دستگیری های گسترده از دانشجویان ، زنان ،کارگران، معلمان و وکیلان و &#8230; بخود و هواخواهانش بقبولاند که بر اوضاع مسلط است. اما همه چیز حاکی از آنست که حکومت از یک خیزش گسترده ی مردم درهراسی کشنده بسر می برد. آخرین شاهد سخنرانی جنتی در نماز جمعه است که حتا از مرخصی زندانیان نیز در هراس است.<br />
ظاهرا هیچ یک از نهادهای این رژیم بجز دستگاه های  سرکوب خوب و منظم کار نمی کند؛ در حالی که می دانیم این موسسه ها  موازی هم هستند و اغلب مسئولان گوناگون دارند و هماهنگی آنها آسان نیست در این میان سپاه پاسداران چشم اسفندیار رژیم است و می دانیم که در آن تزلزل و اختلاف بسیاری هست و درماه های اخیر سلسله مراتب رژیم دچار اختلال شده   و گواه  آن هم  تغییر و تبدیل های بسیاری است که در امور سپاه انجام شده است.سپاه به امور اقتصادی و فسادهای عظیمی آلوده شده و نیازمند به  واسطه گی  بخش خصوصی است که در میان مردم است و بدون آن ها نمی تواند به زندگی خود ادامه بدهد.این موسسه های بخش خصوصی  باید بدانند سپاه پاسداران حق آزادی تجارت را از آنها سلب کرده و انحصار واردات و تهیه ی بسیاری از کالاهای حیاتی مردم را برعهده گرفته و از این راه فربه و پروار شده است، هرگونه کمک و یاری به سپاه مرگ تدریجی کسب و کار آنها و فقر بیشتر مردم را بهمراه خواهد داشت.<br />
مردم اگر مسلح نیستند تا با قوای نظامی بجنگند رفتار خصمانه می تواند حکومت کردن را بر آنان دشوار سازد. سربازان آلمانی وقتی به هلند و دانمارک آمدند مقاومت نظامی ندیدند ولی با مقاومت روانی مردم روبرو شدند. مردم از معاشرت و گفتگو با آنها پرهیز می کردند و این برای سربازان آلمانی که برای جنگ تعلیمات خوبی دیده بودند در برابر این نوع برخورد روانی بی دفاع بودند.  گرچه این شیوه ی رفتار در فرهنگ ایرانی کم تر سابقه داشته است ولی باید آن را بکار بست و در ترویج آن کوشید .<br />
۱-       فقط در هندوستان تفاوتی بین پلیس و ارتش نیست.<br />
۲-       برای نمونه چند سال پیش یکی از فعالان سیاسی کرد را که حاضر به ادامه ی همکاری با واواک نبود توسط یکی از عوامل رژیم در یکی از شهرهای سوئد در وان حمام با چکش کشتند تا از دیگران زهر چشم بگیرند.<br />
برای نوشتن این مقاله از مقاله های و کتاب های زیربهره جسته ام:<br />
۱-       آنتونی گیدنز  ،جامعه شناسی-  برگردان منوچهر صبوری – نشرنی چاپ هفتم ۱۳۸۱<br />
۲-       جین شارپ -از دیکتاتوری به دموکراسی – موسسه البرت انیشتن<br />
برای خواندن مقاله های پیشین در این رابطه :<br />
<a href="http://iranliberal.com/Maghaleh-ha/Hassan_Behgar/Behgar_MavaneDemo1.htm"> موانع دموکراسی در ایران (۱)</a><br />
<a href="http://iranliberal.com/Maghaleh-ha/Hassan_Behgar/Behgar_Mavane2Estbdad.htm"> موانع دموکراسی (۲)استبداد  و استبداد دینی</a><br />
<a href="http://iranliberal.com/Maghaleh-ha/Hassan_Behgar/Demkrati3.htm"> موانع دموکراسی (۳)  درگیری های قومی</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/191110_2/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حسن بهگر : چرا علما به نجف نمی روند؟</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/280710_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/280710_1#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 28 Jul 2010 12:03:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[حسن بهگر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=2054</guid>
		<description><![CDATA[چرا علما به نجف نمی روند؟ حسن بهگر behgar@iranliberal.com چون ما نمی توانیم کتاب مقدس را از بین ببریم ، این کتاب ما را از بین خواهد برد. برنارد شاو چندی است از نامه ی آقای سروش خطاب به « علما» می گذرد که بقول خود دق البابی کرد و توصیه نمود که به عنوان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>چرا علما به نجف نمی روند؟</h1>
<h2>حسن بهگر</h2>
<p>behgar@iranliberal.com</p>
<p>چون ما نمی توانیم کتاب مقدس را از بین ببریم ،<br />
این کتاب ما را از بین خواهد برد.<br />
برنارد شاو</p>
<p>چندی است از نامه ی آقای سروش  خطاب به « علما» می گذرد که بقول خود دق البابی کرد  و توصیه نمود که به عنوان اعتراض به نجف هجرت کنند ولی  پاسخی از آیات عظام  نشنید گو اینکه ندادن جواب نیز نوعی جواب است.<span id="more-2054"></span> اما مخلص به فکر افتادم که از چه زمانی و تحت چه شرایطی  این «علما» راه نجف را پیدا کرده اند. پس از جستجو متوجه شدم  که  این هجرت  پس از قدرتگیری افغان های سنی مذهب در ایران رخ داده است. بد نیست ببینیم چگونه بوده است آن داستان.</p>
<p>حکومت  صفویه با تغییر یک شبه ی مذهب از سنی گری به شیعه گری و سختگیری های خود، افغان ها و بسیاری از کردها ی سنی را از خود راند و تاریخ ایران شاهد یکی از مهاجرت های بزرگ ایرانیان پس از حمله ی اعراب  شد و بسیاری از نویسندگان و شعرای ایران راهی دیار دیگر از جمله هندوستان گردیدند. وقتی شاه اسماعیل در تبریز بسیاری از مردم را گردن زد و «علما»ی سنی  را به دین شیعه فراخواند برخی نپذیرفتند و عده ای از آنها نیز یکشبه تغییر دین دادند و سٌب (دشنام و نفرین ) اصحاب پیامبر یعنی عمر و ابوبکر و عثمان گفتند و عمری هم یه سربلندی و نیکنامی گذراندند! دنیا به کام  این علمای نودین شد و چون به مشروعیت حکومت جدید مدد می رساندند «عالم » بودن به کسب و کار پردرآمدی تبدیل شد  و شغل «ملا باشی » در صدر امور واقع  گردید و دست اندازی این طایفه به اموال مردم به ویژه  املاک آنها  تحت عنوان وقف رواج  پیداکرد.</p>
<p>تا آن زمان جهان شیعه تهی از این « علما» بود  و شاهان صفوی به واردات شیوخی چون مجلسی ، بهایی و حرٌر عاملی  اقدام کردند و لقب شیخ الاسلامی به آن ها بخشیدند و آنها را درصدر  امورکشوری  نشاندند. همچنین  شاه عباس سفیرانی را در معیت سرآنتونی شرلی انگلیسی و حسینعلی بیات به دربار پاپ  فرستاد و مراسم سینه زنی و زنجیرزنی را از کاتولیک ها ی متعصب که عزای مصلوب شدن عیسا را برگزار می کردند برای عزاداری وقایع کربلا  کپی برداری  کرد و این رسم را در ایران ساری و جاری ساخت.</p>
<p>ملایان  توجیه گر سیاست های شاهان مقتدر صفوی چون شاه عباس بودند و تن به هر خفتی می دادند ولی  در عوض به مردم بیچاره زور می گفتند چنان که شاه عباس « فرمان ریش تراشی عام» داد که در شهرهای ایران حتا ریش سادات و علمای بزرگ هم تراشیدند اما آنها دم برنیاوردند ولی  در عوض برای مذاهب دیگر مزاحمت ایجاد کردند آنچنان که در اصفهان و کرمان و شیراز چند بار به جان زرتشتیان افتادند و حتا قتل عام کردند و  به مسیحیان و ارامنه نیز بسیار سخت گرفتند و با وجود آن که  اجداد صفویه صوفی مسلک بودند حتا صوفیان نیز در امان نماندند. سرانجام زرتشتیان برای مقابله با ملایان  با محمود افغان دست به یکی کردند و به آن فتنه یاری رساندند. شاه سلطان حسین که دل در گروی مشورت ملایان بسته بود و در برابر حمله دشمن با خواندن اوراد و ادعیه چشم انتظار لشکر اجنه  و امداد غیبی بود، اصفهان پایتخت ایران را به مدت ۹ ماه دچار محاصره و قحطی کرد به نحوی که « اهل شهر از گوشت سگ و گربه گذشته چرم و پوست کهنه را جوشانده و سد رمق می نمودند و چون این گونه چیزها نایاب شد به خوردن گوشت انسان اقدام نمودند و بر سر یک جنازه چندین نفر حاضر شده برای خوردن گوشت انسان نزاع می نمودند و کار به جایی رسید که یکدیگر را می کشتند و می خوردند، چنان که پدر و مادر و فرزند را بکشتند و خوردند و هرکسی خواست از این بلیه نجات یابد و از شهر در آمد به شمشیر افغان کشته گشت.»(۲)</p>
<p>سردسته «علمای»  دربار شاه سلطانحسین « علامه » مجلسی بود که با دست خود تاج بر سر شاه سلطانحسین گذاشته بود و با یاری سایر «علما» چون آقا جمال خوانساری ، محمد باقر حسینی صدر خاصه ، میرزا نجف حسین حسینی صدر ممالک ، شیخ جعفر قاضی و&#8230; فعالیت پی گیری برای مبارزه با گروه های غیرمسلمان داشت. (۳) همین علما  کار را بدانجا کشاندند که شاه سلطانحسین مجبور به نوشیدن جام زهر شد و خود به استقبال محمود افغان رفت و تاجی که علامه مجلسی بر سرش گذاشته بود خودش بر سر محمود افغان گذاشت.</p>
<p>در تسلط کوتاه مدت محمود و اشرف افغان نیز تعصب سنی گری آتش سوزاند. ملا زعفران سنی متعصب فتوا داد که اصفهانی ها رافضی اند و کافرند و به استناد آن هرچه خواست کرد. در این شرایط ناگوار بود که « علمای» اعلام که مردم را به این بلایا دچار ساخته بودند از ایران به نجف مهاجرت کردند تا رخت عافیت بپوشند.</p>
<p>آقای سروش امروز که این علما در نهایت رفاه هستند و هرگونه مال و منال دارند و دستشان بر پول نفت گشاده است (از آیت الله مکارم شیرازی گرفته تا آیت الله مصباح یزدی که همه مایحتاج مردم  از قبیل قند و شکر  در انحصار دارند و یکباره در شب  جشن نوروز آن را  ۱۰۰ تا ۱۵۰%   گران تر می کنند) انتظار دارد به نجف بروند  که چه بشود؟ آنها نجف را به ایران آورده اند و امروز قوه ی قضاییه  و قوه ی مقننه و قوای انتظامی  کشور هم در دست نجف زادگان است .<br />
این دق الباب هیچوقت پاسخی نخواهد داشت مگر آن که باز مملکت گرفتار مصیبتی از نوع فتنۀ افغان بشود. در آن صورت هم حاجت به فراخوان نخواهد بود، علمای محترم دو پا دارند دو پا هم قرض خواهند کرد و  این بار نه به نجف بلکه به شام(سوریه) مهاجرت خواهند نمود. احتمالاً آنها که دینشان مدرن هم هست بعضی به اروپا خواهند رفت و برخی هم به سبک خود آقای سروش در آمریکا مجاور خواهند شد که منطبق با اقتضای زمان رفتار کرده باشند.</p>
<p>۱ &#8211; « در سال ۱۶۷۱ تنها در آذربایجان جنوبی چهل روستا ، ۲۰۰ خانه ، ۹ گرمابه ، ۸ کاروانسرا ، همه ی میدان بازار و بازارچه سرپوشیده عمده فروشی و ۲۰۰ دکان دیگر و حق دریافت عوارض از همه ی بازرگانان در مرکز ، ۱۰۰ خانه و ۱۰۰ دکان در قزوین و چند کاروانسرا و گرمابه در مغان و گیلان و گرگان زمین و دیگر اقلام پردرامد فقط در اختیار اوقاف مسجد صفویه در اردبیل بود.»مرتضا راوندی – در خلال زندگی ایرانیان – (رویه ی ۱۵۵)<br />
۲- به نقل از  باستانی پاریزی محمد ابراهیم  – سیاست و اقتصاد عصر صفوی چاپ سوم (رویه ی ۳۴۶) سال ۱۳۶۲ انتشارات صفی علیشاه<br />
۳- منصور صفت گل – ساختار نهاد و اندیشه دینی در ایران عصر صفوی( رویه ۲۲۱) موسسه خدمات فرهنگی رسا ۱۳۸۱</p>
<p>بازگشت به رویه ی نخست</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/280710_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حسن بهگر : ملت ایران آزادی و دموکراسی می خواهد!</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/220710_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/220710_1#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 Jul 2010 10:50:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[حسن بهگر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=2008</guid>
		<description><![CDATA[ملت ایران آزادی و دموکراسی می خواهد! حسن بهگر مقاله ی « پردۀ اصلاحت فرو می افتد » موجب گلایه و انتقاد برخی از خوانندگان شد که گویا تصور کرده بودند من با هر گونه تغییرات تدریجی و یا اصولاًً با هر نوع اصلاحاتی مخالفم . البته این امر تازه ای نیست در سال ۵۷ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>ملت ایران آزادی و دموکراسی می خواهد!</h1>
<h2>حسن بهگر</h2>
<p>مقاله ی « پردۀ اصلاحت فرو می افتد » موجب گلایه و انتقاد برخی از خوانندگان شد که گویا تصور کرده بودند من با هر گونه تغییرات تدریجی و یا اصولاًً با هر نوع اصلاحاتی مخالفم . البته این امر تازه ای نیست در سال ۵۷ نیز شاهد همین نوع واکنش ها بودیم .<span id="more-2008"></span> هر نوع انتقادی که خلاف مصلحت تصور می شد حواله می گردید به پس از آمدن امام و پیروزی انقلاب و اگر پافشاری می کردید متهم به هواداری از شاه و آمریکا می شدید. دستکم این تجربه از آن روز برایم حاصل شد که ما نیازمند انتقاد مستمر هستیم تا به چاه ویل دیگری نیفتیم. سوء تفاهم منتقدان می تواند ناشی از نشناختن جنس حکومت توتالیتر باشد آن هم از نوع مجهز به ایدئولوژی اسلامی اش که نه تنها اصلاح بردار نیست بلکه برانداختنش نیز بسادگی امکان پذیر نیست. ولی بالاخره باید چشم به واقعیت گشود.<br />
من به عنوان یک فرد دمکرات از هرگونه اصلاح در جهت دموکراسی و حاکمیت ملت و آزادی استقبال می کنم. کیست که نداند آسایش و رفاه مردم ستمدیده ی ایران پس از جنگ و تحمل صدمه های بسیار حاجت به خشونت بیشتر ندارد و هر چه کم زحمت تر به دست بیاید بهتر است. افزون بر آن شرایط ایران در منطقه بحرانی است و زمزمه هایی راجع به حمله به کشور نیز شنیده می شود که خوشایند هیچکس نیست. بدیهی است هر گونه تغییر تدریجی می تواند این خطرها را رفع کند و هزاران امتیاز دیگر هم دارد که همه می دانند و تکرار نمی کنم. اما تاریخ نشان داده است که دیکتاتورهای ایران دوراندیشی و مصلحت بینی نداشته اند و تا هنگامی که مردم جانشان بر لب نرسیده و قیام نکرده اند به کشتار و استبداد ادامه داده اند.<br />
گفتیم جمهوری اسلامی اصلاح طلبی را بر نمی تابد ولی حال از این گذشته آیا اصلاح طلبان حکومتی و غیر حکومتی هیچگاه گفته اند که چه چیزی را می خواهند اصلاح کنند و تا چه حد اصلاحش کنند؟ دوران هشت سالۀ خاتمی بدون یک برنامۀ معین و بدون ثمربا لبخند درمانی به پایان رسید در حالی امکان همه گونه مانور موجود بود و اگر هم نبود طرف می توانست اقلاً این اندازه انصاف داشته باشد که استعفا کند. ولی دیدیم که نه فقط کناره نگرفت، بلکه اعتراضات ۱۸ تیر به شدیدترین وجه سرکوب کرد و و مقداری هم فحش حواله ی دانشجویان کرد. از این گذشته به هیچکدام از وعده هایش نیز عمل نکرد. امروز هم که شکاف بین خط امامی های سابق و حکومت تحت عنوان رهبران سبز عمیق شده است باز حکایت تغییری نکرده است زیرا هنوز رهبران خودخوانده نمی دانند چه چیزی را می خواهند اصلاح کنند یا اگر می دانند مردم را محرم نشمرده اند تا به آنها نیز بگویند.<br />
هر وقت از خود می پرسم واقعا دغدغه ی اصلی اصلاح طبان چیست، می بینم درمرحله ی اول حفظ نظام جمهوری اسلامی است . در این مورد اختلافی با حاکمیت ندارند با این تفاوت که دستشان از قدرت کوتاه است. رهبران سبز حتا یک سابقه کوچک مقاومت در برابر استبداد و به نفع مردم ندارند که امروز به پشتوانۀ آن بتوانند مدعی تفاوت خود با رقبایشان باشد. آیا شنیده اید که صحبتی از دموکراسی و آزادی بکنند؟<br />
مگر مردم در سال ۵۷ بعلت نداشتن دسترسی به قران و نماز و کمبود سینه زنی و تعزیه بپا خاستند ؟ مردم با دیکتاتوری شاه مخالف بودند و حالا هم با استبداد ملایان مخالفند. از این رهبران بپرسید که چرا شعار آزادی و دموکراسی نمی دهید؟ اگر واقعا هوادار انتخابات آزاد باشند خود نیک می دانید هزاران انسان فرهیخته و کاردان و با صلاحیت راه به انتخابات جمهوری اسلامی ندارند. انتخابات یکی از جلوه های دموکراسی است. اینها چرا از بردن نام دموکراسی و آزادی روگردانند و فقط به تقلب دستچین شدۀ «انتخابات » خود معترضند؟ حضرات همواره از دیکتاتوری آقا محمدخان قاجار و محمدعلیشاه و رضاشاه و محمدرضاشاه می گویند ولی به خمینی که می رسند خاموش می شوند. از خمینی که روی دیکتاتورهای تاریخ را روسفید کرده هیچ نمی گویند سهل است، تعریفش را هم می کنند و می گویند که می خواهیم به آن دوران خوش یازگردیم! صحبت حزب واحد که شده شعار حزب فقط حزب الله رهبر فقط روح الله را فراموش کرده اند، حزب جمهوری اسلامی را هم یادشان رفته، رفته اند سراغ حزب رستاخیز!<br />
خوشبختانه مردم در شناخت اهداف اصلی و منافع اساسی خود دچار تردید نیستند و با دیکتاتوری و حکومت دینی مخالفند و این با خواست اصلاح طلبان تفاوت ماهوی دارد. رهبران جنبش باید مصلحت عموم و منافع مردم را مورد نظر داشته باشند اگر چنین نکنند بدین معناست که مردم را لایق مشارکت در حکومت نمی دانند یعنی در نهایت خودشان لیاقت رهبری این مردم را ندارند .<br />
کسانی که ایراد می گیرند می گویند باید قدم به قدم راه مبارزه را طی کرد و اهداف مطرح شده در تظاهرات رادیکال و تندروانه است. انصاف بدهند آیا پس از ۱۰۰ سال مبارزه ی ملت ایران در راه مجلس و قانونیت و جدایی دین از دولت، شعار قانونیت ، مجلس و جمهوری ایرانی حرف بی مسئولیت است؟ تندروی است؟ چپگرایی بی حساب است؟<br />
اصولاً پرسش اینست که مردم باید خود را همراه خواست مدعیان فعلی رهبری کنند یا این رهبری است که باید در راه تحقق خواست های مردم بکوشد؟ خواست مردم روشن است : از زندگی زیر بار استبداد دینی جان به لبشان رسیده و اگر تا به حال نیز آسیبی به وجود مبارک کروبی و موسوی نرسیده است فقط به خاطر مردم بوده است و بس وگرنه تجربۀ سی ساله نشان داده است که حاکمیت جمهوری اسلامی برای از بین بردن دوستانی که یک شبه دشمن می شوند و سد راه می گردند کوچک ترین تردیدی بخرج نمی دهد. مساوات در جمهوری اسلامی مساوات در کشتن است که در آن خودی و غیرخودی و قوم و ایدئولوژی و جنسیت راه ندارد. مردم با حضور خود در مبارزه و برای تحقق آرمان های خود کشته دادند ، زندانی کشیدند و همچنان زیر فشارهستند ولی قدرت معنوی عظیمی برخاسته از مظلومیت و حقانیت خود را که دنیا نظاره گر آن بود در دامان رهبران سبز گذاشتند که عاطل ماند. آخر این شد که توصیه کردند مردم به خانه بروند! قدرت با حقانیت تعریف می شود نه با سرکوب، بکاربردن نیروهای سرکوب توسط حکومت نشانۀ اقتدار و قدرت نیست بلکه بیانگر هراس رژیم از مردم است و نشانۀ آگاهیش به از دست دادن حقانیت خود. اگر حکومت اسلامی حقانیت ندارد برای هیچکس ندارد. نه برای مصباح یزدی نه برای کروبی.<br />
رهبری سبز در استراتژی ابهام دارد و در تاکتیک تزلزل . این دو نفر که دائم با یکدیگر جلسه می کنند هنوز بعد از یک سال نتوانسته اند شعاری بدهند که مردم را به دور خود جمع کند.<br />
«رأی من کو» که کهنه شد و به جایی هم نرسید. آنچه را در سیاست داخلی از عهده برنمی آیند در سیاست خارجی تلافی می کنند و تندروی پیشه می نمایند. در مورد مناقشه ی اتمی که حساس ترین مطلب است تمام کوشش خود را می کنند که یک وقت احمدی نژاد با دول غربی کنار نیاید. اگر به ترتیب معمول پرخاشجویی بکند می گویند ماجراجویی، اگر بخواهد توافق کند میگویند در برابر دشمن زانو زدی. آخر کدام یک ؟! تازه قطعنامه هم که تصویب می شود می گویند تقصیر تو بود. در مورد حمله اسراییل به کشتی های کمک رسان غزه هم دیدیدم که این حضرات سکوت و خاموشی پیشه کردند و جویبار بیانیه هایشان خشکید. چفیه را گذاشتند در صندوق خانه.<br />
از وقتی در این سایت(ایران لیبرال &#8211; بقیه گویا خیلی حواسشان نبود) این روش مضحک تندروی در خارج و محافظه کاری در داخل مورد انتقاد قرار گرفت به خود آمدند و بعد از چند هفته مشغول جبران مافات شدند، آن هم به چه ترتیب بی آبرویی. از یک طرف شعاری را که در ایران داده شده جلوی چشم چند میلیون آدم قلب می کنند و خم به ابرو نمی آورند. از طرف دیگر هم یک نق بی معنایی راجع به اتم می زنند که همه خاصیتی دارد جز این که معلوم کند سیاستشان کدام است.<br />
تندروی، در آزادی خواستن مردم ایران نیست، در به هم بافتن این حرفهای بی سر و ته در زمینه ی سیاست خارجی است. بی مسئولیتی هم در پافشاری بر خواست های بر حق مردم نیست نه در بی اعتنایی به آنهاست. حضرات در هر دو سر داستان از کیسه ی ملت مایه می گذارند: هم از آزادی و حقوق اولیه اش و هم از حقوق بین المللی اش! همۀ اینها برای پایین کشیدن احمدی نژاد، وگرنه برای مردم همان اندازه اعتبار قائل هستند که خود و آن امام راحلشان که سر قبرش فاتحه می خوانند و سر ارث اش دعوا می کنند.<br />
حقیقت را نه می توان با جولان دادن در تلویزیون های خارجی پوشاند و نه با راه انداختن سایت های رنگارنگ و نه با هوچیگری در سایت های اجتماعی و نه با چریکهای سایبری در سایت بالاترین. یک عمر تجربه به ما نشان داده که در کار سیاست آبرو از خدمت به مردم می آید نه از چیز دیگری. یک عمر را که به این مردم بد کردید، بکوشید تا فرصتی باقیست جبران مافات کنید.<br />
behgar@iranliberal.com</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/220710_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حسن بهگر : پرده ی اصلاح طلبی فرو می افتد!</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/110710_3</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/110710_3#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 11 Jul 2010 15:05:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[حسن بهگر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=1904</guid>
		<description><![CDATA[پرده ی اصلاح طلبی فرو می افتد! حسن بهگر پرده ی اصلاحات در حال فرو افتادن است و بازیگران هوادار استبداد اسلامی از صحنه خارج می شوند. نوبت اسلامگرایان گذشته است. ایران باید به آزادی و دموکراسی دست یابد حال باید دید چه کسانی برای تحقق این آرمان های مردمی و برپایی جمهوری ایرانی به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>پرده ی اصلاح طلبی فرو می افتد!</h1>
<h2>حسن بهگر</h2>
<p>پرده ی اصلاحات در حال فرو افتادن است و بازیگران هوادار استبداد اسلامی از صحنه خارج می شوند. نوبت اسلامگرایان گذشته است. ایران باید به آزادی و دموکراسی دست یابد حال باید دید چه کسانی برای تحقق این آرمان های مردمی و برپایی جمهوری ایرانی به صحنه ی سیاسی خواهند آمد.</p>
<p><span id="more-1904"></span>جنبش مردمی در ۲۲ خرداد سال گذشته با شعار رأی من کو آغاز شد که خیلی زود تبدیل به مرگ بر استبداد و مرگ بر ولایت فقیه گردید و مدعیان رهبری را در مقابل کار انجام شده ای قرار داد. اینها ناچار بودند که از یکسو با حکومت به نحوی مخالفت کنند که نه سیخ بسوزد و نه کباب و از سوی دیگر کوشش کنند که پشتیبانی مردم را از دست ندهند.</p>
<p>از ویژگی های رهبری آن است که آرمانی را برمی گزیند که مقبولیت عامه و ملی دارد و در عمل نشان می دهد که کاردانی رهنمون کردن مردم به این هدف را دارد. می دانیم موسوی و کروبی هدف و شعار ثابتی هنوز نتوانسته اند ارائه دهند اما خبط و خطاهای مکرر آنها در ۲۲ بهمن و ۲۲خرداد نشان داد که در عمل هم ناتوان و ناکارآمد هستند. در حقیقت در فصل اول این حماسه آنها مرده بودند بویژه در روز عاشورا که مردم منتظر دستور آنها نماندند و خود به صحنه ی مبارزه شتافتند.<br />
شک نیست که موسوی و کروبی هواداران خود را دارند و همواره نیز سعی کرده اند که ستون اصلی را سبز و اسلامی نگهدارند و طیف های دیگر را بدور آن گردآورند ولی از آن جا که امر بر خودشان مشتبه شده است نمی خواهند بپذیرند که انبوه میلیونی مردم از تضاد آنها با حاکمیت استفاده می کنند و به میدان می آیند وانتخاب بین احمدی نژاد و موسوی فقط بهانه است. از این روست که گاهی برخی شعارها را منع می کنند ، برخی را منکرمی شوند و در مورد شعار «نه غزه نه لبنان» محسن کدیور اصلاً شعار را وارونه جلوه داد و آشکارا دروغ گفت و آب پاکی رو دست همه ریخت. عجب نیست اگر اینان که از یک شعار نه غزه نه لبنان چنین برمی آشوبند، از دموکراسی و آزادی سخن نمی گویند و هرچه می گویند مخالفت با لائیسیته و سکولاریسم و تبلیغ بازگشت به دوران خوش خمینی است.<br />
آیامردمی که در انقلابات و جنبش های گوناگون در یک قرن گذشته برای برپایی قانونیت و عدالت و مجلس بارها بپا خاسته اند و خون داده اند و بارها متحمل زندان و شکنجه شده اند مستحق حکومت غیر دینی و آزاد نیستند؟<br />
این گروهی که به یمن انقلاب ۵۷ از اعماق جامعه برآمدند و به حکومت رسیدند و امروز از جانب دوستان دیروزشان رانده شده اند حتی اینقدر خود را به مردم ایران مدیون نمی دانند که در این فرصت قدمی در راه احقاق حقوق آنان بردارند؟<br />
این چگونه رهبری است که در۲۲ بهمن با تاکتیک غلط به لشکر حاکمیت مدد می رساند و در ۲۲ خرداد از دولت سرکوبگر طلب مجوز برای تظاهرات می کند و سرانجام دعوت به خانه نشینی؟<br />
در رویدادهای بزرگ است که رهبران تصمیمات بزرگ اتخاذ می کنند و این تصمیمات حتماً بدون خطر نیست . مگر می توان یک حکومت تا دندان مسلح جبارو توتالیتر را بدون قبول خطر مجبور به تسلیم کرد؟ در هر جنبشی حرکات ناخواسته فراوان است و اغلب غیر قابل پیش بینی ولی وقتی هدف روشن باشد حرکات خارج از محدوده و سخنان نابایسته ره بجایی نمی برد. اما وقتی ابهام در هدف و تزلزل در عمل باشد حکومت خودگم کرده که زیر ضربات معترضان میلیونی به لرزه در آمده فرصت می کند تا به خود بیاید و اقتدار خویش را باز یابد. مسلم است که در این موارد استخاره و اگر و مگر کارساز نیست و رهبری گرچه با مجموعه ای از مسایل بغرنج سروکار دارد باید بر موقعیت مسلط شود و حساب شده و قاطعانه عمل کند. اگر این قابلیت در کار نباشد یعنی رهبری در کار نیست.<br />
آن چیزی که ما در عمل از این مدعیان پهلوانی می بینیم روشن نکردن صریح و روشن هدف و مقصود است و آن چه همواره در سخنانشان مفقود است دموکراسی و آزادی است. این نیست مگر آن که خود نیک می دانند دموکراسی و آزادی در چارچوب یک حکومت دینی غیرممکن است و همین است که فلجشان کرده. امروز از اقتدار حکومت اسلامی که مذهب رکن اساسی آن است بشدت کاسته شده و آبرویی برا ی مجریان و مبلغان دینی باقی نمانده است، حکومت حقانیت خود را از دست داده و اقتدارش نه قانونی است نه مشروع و فقط به سرنیزه تکیه دارد. در این وضع نباید لحظه ای آرامش گذاشت. این حکومت در طی سال گذشته هزاران نفر را زندانی و بیش از سد نفر را به فجیع ترین شکلی قصابی نموده و افتضاحات و جنایات سیاه چال ها و کهریزک ها کوس رسوایی اش را در جهان نواخته است. همه ی اینها به جنبشی که با شجاعت و در نهایت آرامش خود به میدان آمد یک اقتدار معنوی بخشیده ولی متأسفانه تمام این سرمایه که به قیمت خون جوانان ایران به دست آمده به دلیل بی لیاقتی رهبران بی مصرف مانده است و در راه هدر شدن است.<br />
نگاهی به تحولات یکسال گذشته به ما نشان می دهد که وقایع سریع اتفاق می افتد. امروز رسانه های خارج از کشور که چشم به سلطنت طلبان داشتند نظرها را متوجه اصلاح طلبان کرده اند . استقبالی که از کدیور در رادیو تلویزیون آمریکا شد از فرح پهلوی هم نشده بود ولی با پشتک واروی شیخ درمورد غزه و لبنان فقط رسواییش را چشمگیرتر کرد . پیش تر کوشش کدیور و یارانش در خارج از کشور برای دادن اعلامیه ای مشترک به سبب طرح مسأله سکولاریسم ناکام ماند و نشان داد جدایی دین از دولت که به صورت خواست حداقل جنبش درآمده به دست آنان قابل تحقق نیست.<br />
پرده ی اصلاحات در حال فرو افتادن است و بازیگران هوادار استبداد اسلامی از صحنه خارج می شوند. نوبت اسلامگرایان گذشته است. ایران باید به آزادی و دموکراسی دست یابد حال باید دید چه کسانی برای تحقق این آرمان های مردمی و برپایی جمهوری ایرانی به صحنه ی سیاسی خواهند آمد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/110710_3/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حسن بهگر : نقدی بر فیلم «ملکه و من»</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/230210_2</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/230210_2#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 23 Feb 2010 22:00:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[حسن بهگر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=266</guid>
		<description><![CDATA[نقدی بر فیلم «ملکه و من» حسن بهگر فیلم مستند قاعدتا با هدف مشخصی و با ساختاری منطقی برای نشان دان یک واقعه یا طرحی از زندگی کسی و &#8230; ساخته می شود و گام به گام بیننده را با وقایع و جریانات مورد نظر آشنا می کند و قضاوت نهایی را به بیننده واگذار [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>نقدی بر فیلم «ملکه و من»</h1>
<h2>حسن بهگر</h2>
<p><a href="http://www.jamali.info/alternate/wp-content/uploads/2010/02/022315Ry7524F.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-267" title="نقدی بر فیلم «ملکه و من»" src="http://www.jamali.info/alternate/wp-content/uploads/2010/02/022315Ry7524F.jpg" alt="" width="300" height="158" /></a></p>
<p>فیلم مستند قاعدتا با هدف مشخصی و با ساختاری منطقی برای نشان دان یک واقعه یا طرحی از زندگی کسی و &#8230; ساخته می شود و گام به گام بیننده را با وقایع و جریانات مورد نظر آشنا می کند و قضاوت نهایی را به بیننده واگذار می نماید ولی اگر کسی با این توقع فیلم «ملکه و من» را نگاه کند در نهایت سرخورده خواهد شد. خانم ناهید سروستانی علت انتخاب سوژه ی خود را چنین توضیح می دهد که وقتی بعد از ساختن فیلم اولش «روسپیگری پشت حجاب »، به ایران برگشته به سبب تهیه آن آماج خشم ماموران اطلاعاتی جمهوری اسلامی واقع شده که او را که سابقه ی چپ داشته طاغوتی خطاب کرده اند. او می گوید خواسته است بداند که «طاغوت» چیست و چگونه زندگی می کند که مستوجب حمله و انتقاد است. البته پادشاهان در هر کشوری حتا در کشورهای مشروطه در تجمل زندگی می کنند و هنگامی که نگهبانان دست چندم آخوندها هم با بنز ضد گلوله رفت و آمد می کنند و جنتی عضو شورای نگهبان در محل کارش جاکوزی و حمام سونا گذاشته است دیگر صحبت از طاغوت بی معناست و حتی این کلمه هم از یاد همه رفته ولی خانم سروستانی اصراردارد که همان پرخاش وی را به سوی ساختن فیلم اخیرش سوق داده است.</p>
<p><span id="more-266"></span></p>
<p><a href="http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=34&amp;s-id=3202">مصاحبه با ناهید سروستانی در مورد فیلم فرح پهلوی</a></p>
<p>ساخته ی ناهید سروستانی (پرشون)</p>
<p>خانم سروستانی می­گوید که برای ساختن این فیلم با مشکلات زیادی روبرو بوده و پس از چهارماه انتظار و تلفن و نامه نگاری موفق به دیدارخانم فرح پهلوی شده است. علت تاخیر که خانم فرح پهلوی نیز در مصاحبه به آن اشاره کرده سابقه ی چپ خانم سروستانی بوده است. مصاحبه شونده نشان داده که اطلاعات مختصری هم در مورد احزاب چپ دارد و دستکم نام یکی دوتای آنها مانند حزب توده و فدایی را می داند ولی مشخص نیست که چرا در این میان مصاحبه کننده نام سازمانی را که در آن فعالیت می کرده نمی برد. جا داشت وقتی که از سابقه ی چپ خود یاد می­کند نام گروهی را نیز که به آن وابسته بوده ببرد تا بینندگان از موضع سیاسی فیلمساز اطلاع دقیق­تری کسب کنند. بخصوص که چپ بودن وی دستمایه ی تبلیغ برای فیلم شده، تحت این عنوان که چون خودش چپ بوده حالا نگاه متعادل تری به جریانات دارد.</p>
<p>ناهید سروستانی معترف است که بسیاری از پرسش ها را جرات نکرد ه مطرح کند چون سرنوشت فیلم بخطر می افتاده! تازه این فیلم تنها با خود سانسوری مستندساز روبرو نبوده است و بسیاری مطالب هم که فرح پهلوی راضی به طرح آنها نبوده، از آن جمله مسئلهٌ ثروت خانوادهٌ پهلوی، به کلی از قلم افتاده است .</p>
<p>فرح در میان درباریان تنها کسی است که دستکم مردم از او خاطره ی بدی ندارند و به همین خاطر چهرهٌ تبلیغاتی مناسبی است. دیگر اعضای خاندان مانند اشرف و شاپور غلامرضا و&#8230; که از چهره های منفور دربار بودند و هنوز داستان های طمعکاری و نادرستی شان بر سر زبان­هاست به کار تبلیغ نمی آیند. ما در این فیلم با زنی کمابیش عامی روبرو می شویم که بیشتر به مادرش شبیه است تا به فرحی که در اذهان مردم جا داشت. برای مثال به ناهید می گوید که کیفت را زمین نگذار چون می گویند بی پول می شوی! این سخن می توانست دستمایه خوبی برای فیلمساز بشود تا در زمینه ی عقاید خرافی فرح و دیگر اعضای خانواده اش و نیز دلبستگی آنها به اسلام و مراجع و آیت الله ها سؤالاتی طرح کند.</p>
<p>ولی وی از کنار این فرصت و نظایر آن می­گذرد و در نهایت فقط زنجموره می کند که ما فقیر بودیم و نانی برای خوردن نداشتیم و وقتی که فیلم شما را در تلویزیون می دیدم می خواستم مادرم هم مثل شما خندان باشد! این ظاهراً پایه ی آگاهی طبقاتی خانم بوده ولی از این شنیدنی تر پاسخ فرح پهلوی است. شهبانو می فرمایند می خواستی به من نامه بنویسی تا کمکت کنم !!؟ و مستند ساز هیچ نمی گوید!</p>
<p>ناهید سروستانی در سوئد زندگی می کند و می داند در این کشور اداره ای بنام سوسیال وجود دارد و کسی که نیازمند یاری است به پادشاه و ملکه ی این جا نامه نمی نویسد بلکه از آن اداره کمک می طلبد. او جاداشت بپرسد شهبانو در یک کشور مشروطه چکاره بودند که باید به من کمک می کردند؟ مگر ثروت مملکت ثروت شخصی شما بود؟ مگر فقط یک ناهید سروستانی بود که مشکل داشت؟ تکلیف هزاران خانواده­ی فقیر دیگر چه می شد؟ اعتیاد به قدرت و استفاده از امکانات کشور و مالیات مردم و پول نفت این تصور را برای صاحبان قدرت پیش می آورد که آنها صاحبان اصلی این امکانات هستند و فقط اگر دلشان خواست و مردم لابه و زاری کردند تکه پاره ای از آن را به عنوان صدقه به آنها می دهند. می بینیم که این طرز فکر هنوز هم بعد از سی سال در ذهن آنها خانه دارد. باید پرسید از این بابت خانوادهٌ پهلوی چه فرقی با احمدی نژاد دارد؟ همهٌ آنها مال مملکت را چون اموال شخصی به حساب می­آورند و محض جلب طرفدار حاتم بخشی می­کنند. فقط سر و وضعشان با هم فرق می­کند که در مورد احمدی نژاد ایجاد حسادت نمی­کند.</p>
<p>حالا همه ی گذشته پیشکش. ای کاش خانم سروستانی پی گیر داستان یکی از خدمهٌ قدیمی رضا پهلوی می شد که همین چندسال پیش به دلیل کبر سن درخواست بازنشستگی کرده بود که کار به دادگاه و روزنامه ها کشید و بالاخره شاهزاده با کمک وکلای درجه یک و صرف مخارج گزاف طرف را محکوم کرد و حاضر نشد مبلغی ناچیز به کسی که یک عمر به او خدمت کرده بود بپردازد و در پایان دادگاه دو انگشتش را به علامت پیروزی برای عکاسان و خبرنگاران دنیا نشان داد تا همه بدانند خانوادهٌ پهلوی فقط دست بگیر دارد و نم پس نمی­دهد!!؟</p>
<p>سوژه ی دیگری که از دست رفته است داستانی است که خود فرح آن را پیش می کشد و آن توافق قطب زاده با آمریکا برای تحویل شاه به جمهوری اسلامی بوده است که با همت سادات مشکل حل می شود . فیلمساز با پرسیدن جزئیات آن می توانست برگی بر صفحات عبرت انگیز تاریخ معاصر بیفزاید که متاسفانه از آن غفلت کرده است.</p>
<p>در نهایت چنین به نظر می اید که خانم سروستانی از این که به حضور شهبانو بار یافته و حسرت بدل نمانده بی نهایت مشعوف بوده و سر از پای نمی شناخته و ابایی نداشته که از همه چیز ، از سابقه سیاسی خود ، از فقر خانوادگی خود و حتا از قتل برادرش بدست خمینی مایه بگذارد تا دهان باز این حسرت را پر کند. طی دیداری از آرامگاه لیلا پهلوی که در هتل معروفی در لندن فوت کرد ( برخی صحبت از خودکشی از غم وطن کردندد تا استفاده ی سیاسی به خانواده برسانند) فیلمساز مساله را با قتل برادر خودش بدست خمینی مقایسه می­کند! فقط به این دلیل که هر دو جوانمرگ شده اند! قیاسی مع الفارق است و بی جا وبی معنا. قتل سیاسی را به حد مرگ معمولی یا حداکثر خودکشی فروکاستن کار زشت و نادرستی است. اعدام برادر این خانم با اعدام های سیاسی دوره ی شاه قابل مقایسه است نه مرگ دختر او ولی مصاحبه گر اصلاً علاقه ای به طرح این نوع مسایل ندارد. اعدامی های دوره ی شاه به حساب نمی­آیند (کاش بنا به سوابق چپی از دستور شاه برای اعدام ۱۱ زندانی در تپه اوین چیزی می گفت) ظاهراً! آن اعدامی ها و آنهایی که در دادگاه های فرمایشی محکوم شده و سال ها در زندان ماندند انگار نه انگار که جوان بودند ، خانواده داشتند، فرزند داشتند و&#8230;</p>
<p>یک قسمت فیلم هم مربوط است به جلسه ی مهمانی با حضور بازماندگان دربار آریامهر. گرچه ناهید سروستانی در این جلسه سخنی نمی گوید ولی فرصت کافی به حضار می دهد تا هر کدام به ترتیبی هنرنمایی کند. از این میان خانمی می گوید کسی که شاه شد خون شاهی همیشه در رگش جریان دارد! ما دیگر نمی دانستیم کودتا کردن گروه خونی مردم را هم عوض می کند! یکی دیگر می پرسد چرا حالا چپ ها خفه خون گرفته­اند؟ و خود پاسخ می دهد چون قبلا پول می گرفتند. طبیعی است کسانی که در چاپیدن مملکت از شرکای دربار بوده جز پول انگیزه ای نشناسند و همه را به چشم مزدور ببینند. تا مداخل بود مملکت هم بود، وقتی مداخل افتاد دست آخوند مملکت هم فراموش شد. این تصویر مشمئز کنندهٌ مردارخوارانی است که با حمایت از ملایان و سرکوب گروه های مخالف و حتا ملیونی که خواستار اجرای قانون اساسی مشروطیت بودند کشور را به فاجعه هدایت کردند و حالا دوقورت و نیمشان هم باقی است.</p>
<p>ناهید سروستانی برای توجیه نگاه به ظاهر غیرسیاسی خود می گوید من به عنوان یک مادر و یک زن شهبانو را ملاقات کردم ولی حتا نام فیلم خلاف این شهادت میدهد. امروز که نه شاهی مانده و نه سلطنتی باز صحبت از ملکه و شهبانوست و&#8230;</p>
<p>فیلمساز در برابر این پرسش که اعضای خانواده پهلوی زندگانی پرتجملی دارند به دفاع از آنان برمی­خیزد و می گوید به نظر ما که در اروپا زندگی می کنیم لوکس است! بسیار خوب، در آمریکا لوکس نیست؟ به چشم مردم آسیا و آفریقا چطور؟ مردم ایران در این باب چگونه فکر می­کنند؟ چه کسی قرار است با این دفاع ها قانع شود؟ به هر حال تا به حال معلوم نشده که مخارج این زندگی پرتجمل از کجا تأمین میشود. هر وقت هم از آقای رضا پهلوی در این زمینه سؤالی شده از کوره در رفته و بنای فحاشی به چپ ها و مارکسیست ها را گذاشته است.</p>
<p>در نهایت ناهید خانم می گوید این که آنها (خانوادهٌ پهلوی) چکارکردند برایم مهم نیست باید دید با اتفاقاتی که در ایران می افتد آیا گروه دیگری هست که اینطور خوب سازماندهی شده باشد؟ در فیلم مستند باید تعادلی در حرفها باشد و ابعاد مختلف واقعیت در برابر چشمان تماشاگر بنشیند وگرنه می­شود فیلم تبلیغاتی. خانم پرشون شما بعنوان نه یک مستند سازبی طرف بلکه بعنوان یک سلطنت طلب وارد معرکه شده اید و سابقه ی چپ و حتا اعدام برادرتان را مایه ی دست کرده اید. کار شما کار یک روزنامه نگار کنجکاو جستجوگر واقعیت و حقیقت نیست، کاری است خاص تبلیغاتچی ها. شما می خواهید با دستیاری خاندان پهلوی نمایشی حساب شده ، به دفعات از جانب درباریان بازبینی شده و سانسور شده را در معرض دید مردم بگذارید و تظاهار به غیرسیاسی بودن بکنید و گذشته ی خانواده ای را که مسبب انقلاب ۵۷ و خود موجب پیش آمدن فاجعه ای بنام جمهوری اسلامی شده است تطهیر کنید. درست است که در این کار موفق نشده اید ولی این از بار مسئولیت تان به عنوان مستندساز کم نمی­کند.</p>
<p>برای مصاحبه ناهید سروستانی در مورد فیلم به لینک زیر اشاره کنید:</p>
<p><a href="http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=34&amp;s-id=3202">مصاحبه با ناهید سروستانی در مورد فیلم فرح پهلوی ﻿</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/230210_2/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

