<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>تـازه هـا - جـمالی به روز &#187; جمهوری ایرانی</title>
	<atom:link href="http://www.jamali.info/alternate/tag/%d8%ac%d9%85%d9%87%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.jamali.info/alternate</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Sat, 11 Feb 2012 17:38:40 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>Jomhouri Irani 1, part 1-3</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/270610_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/270610_1#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 27 Jun 2010 13:39:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[سـخـنـرانـیـهـا]]></category>
		<category><![CDATA[جمهوری ایرانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=1817</guid>
		<description><![CDATA[&#8212; &#8212;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center; margin: 20px auto 20px auto">
<object type="application/x-shockwave-flash" style="width:425px; height:344px;" data="http://www.youtube.com/v/TZNA4X0N2hw"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/TZNA4X0N2hw" /></object></div>
<p><span id="more-1817"></span>&#8212;</p>
<div style="text-align: center; margin: 20px auto 20px auto">
<object type="application/x-shockwave-flash" style="width:425px; height:344px;" data="http://www.youtube.com/v/Agb-KBmSPBk"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/Agb-KBmSPBk" /></object></div>
<p>&#8212;</p>
<div style="text-align: center; margin: 20px auto 20px auto">
<object type="application/x-shockwave-flash" style="width:425px; height:344px;" data="http://www.youtube.com/v/zwhb_keOipY"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/zwhb_keOipY" /></object></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/270610_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>۴۲ سخنرانیهای منوچهرجمالی درباره جمهوری ایرانی</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/160610_4</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/160610_4#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 Jun 2010 17:30:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[سـخـنـرانـیـهـا]]></category>
		<category><![CDATA[جمالی]]></category>
		<category><![CDATA[جمهوری ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانیهای]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=1780</guid>
		<description><![CDATA[۴۲ سخنرانیهای منوچهرجمالی درباره جمهوری ایرانی http://www.jamali.info/alternate/sokhanraniha-jomhouri-irani]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2>۴۲ سخنرانیهای منوچهرجمالی درباره جمهوری ایرانی</h2>
<p><a href="http://www.jamali.info/alternate/sokhanraniha-jomhouri-irani">http://www.jamali.info/alternate/sokhanraniha-jomhouri-irani</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/160610_4/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جمهوری ایرانی &#8211; ایرانی</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/180410_4</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/180410_4#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Apr 2010 18:32:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[جمهوری ایرانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=1001</guid>
		<description><![CDATA[ایرانی جمهوری ایرانی امروز در عرصه سیاست گروه‌ها و احزاب بسیاری وجود دارند که تلاش می‌کنند نوعی ایدئولوژی را بر گستره جغرافیایی ایران حاکم کنند اکثر این گروه‌ها جمهوری‌خواه هستند تجربه نشان داده که این گروه‌ها با هم وارد گفتگو نمی‌شوند .گفتگو در میان گروه‌ها بندرت صورت می‌گیرد چون فصل مشترکی بین آنها نیست. امروز [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>ایرانی</h1>
<h2>جمهوری ایرانی</h2>
<p>امروز در عرصه سیاست گروه‌ها و احزاب بسیاری وجود دارند که تلاش می‌کنند نوعی ایدئولوژی را بر گستره جغرافیایی ایران حاکم کنند اکثر این گروه‌ها جمهوری‌خواه هستند تجربه نشان داده که این گروه‌ها با هم وارد گفتگو نمی‌شوند .گفتگو در میان گروه‌ها بندرت صورت می‌گیرد چون فصل مشترکی بین آنها نیست.</p>
<p>امروز در عرصه سیاست گروه‌ها و احزاب بسیاری وجود دارند که تلاش می‌کنند نوعی ایدئولوژی را بر گستره جغرافیایی ایران حاکم کنند اکثر این گروه‌ها جمهوری‌خواه هستند تجربه نشان داده که این گروه‌ها با هم وارد گفتگو نمی‌شوند .گفتگو در میان گروه‌ها بندرت صورت می‌گیرد چون فصل مشترکی بین آنها نیست. توجه داشته باشید هر ایدئولوژی امر والای خاص خود را دارد به عنوان مثال در لیبرالیسم مسئله اصلی آزادی است در حالی که در مارکسیسم مسئله برابری اقتصادی است. بدلیل نبود فصل مشترک و روشن نبودن مسائل من می‌توانم ادعا کنم به تعداد گروه‌های جمهوری‌خواه انواع مختلف جمهوری ایران وجود دارد جمهوری ایران این ظرفیت را دارد تا بستری برای حاکمیت انوع ایدئولوژ‌ی‌ها باشد و نظر نگارنده این است بر خلاف نظر خانم آرنت این خود ایدئولوژی‌ها نیستند که در جامعه مشکل ایجاد می‌کنند بلکه ایدئولوژی وقتی در مسند حاکمیت قرار می‌گیرد دشواری‌ها آغاز می‌شوند</p>
<p><span id="more-1001"></span></p>
<p>بعد از انتخابات کشور ما بستر حوادثی بود که کمتر کسی پیش بینی آن را کرده بود .در بحبوحه این اتفاقات شعارهایی در تظاهرات‌های مردمی سر داده می‌شد که بعضی مورد استقبال جمعیت قرار میگرفت‌. &#8220;استقلال آزادی جمهوری ایرانی !!&#8221;.یکی از این شعار‌ها بود.</p>
<p>برخورد صاحب‌نظران با این شعار متفاوت بود برخی آن را جدی نگرفتند برخی را تصور این بود که بدلیل شباهت این شعار با شعاری که در انقلاب پنجاه و هفت سر داده می‌شد این یکی در جهت نفی آن شعار است و دیگر هیچ واکنش گروهی دیگر متفاوت بود و در برخورد با جمهوری ایرانی پرسشهایی مطرح شد &#8221; جمهوری ایرانی دیگر چه صیغه ایست؟ جمهوری مگر ایرانی و غیر ایرانی دارد؟ یا حتی واژه نو جمهوری حقوق بشری را در برابر جمهوری ایرانی قرار دادند &#8221; . تنها شمار کمی این شعار را جدی گرفتند و در جهت آن قلم زدند جا دارد اینجا من از جناب منوچهرجمالی نام ببرم زیرا نوشته ایشان اثر عمیقی بر افکار اینجانب داشت. از این رو از ایشان سپاسگزارم. غرض از این نوشته روشن شدن مفهوم جمهوری ایرانی و مقایسه آن با جمهوری اسلامی و جمهوری ایران است .</p>
<p>۱- جمهوری چیست؟</p>
<p>نوعی حکومت که در آن جانشینی ارثی نیست و انتخاب رییس کشور با رای مستقیم یا غیر مستقیم مردم انجام می‌‌شود .جمهوری از نظر مفهوم کلمه اغلب درجاتی از دموکراسی را نیز در بر دارد . اما در عین حال بسیاری از دیکتاتوری‌های غیر سلطنتی نیز بدین نام نامیده می‌شوند و در این وجه حکومت جمهوری به معنای حکومت غیر سلطنتی است. در سنت سیاسی غرب پیش از انقلاب آمریکا و فرانسه حکومتی را جمهوری می‌نامیدند که سود و رفاه کلی مردم را در نظر داشت و در این معنا حکومت‌های پادشاهی و آریستوکراسی را در بر می‌گرفت که در آنها آزادی سیاسی محدود بود، اما حکومت رفاه مردم را در نظر داشت.</p>
<p>از این رو ژان بدن(پدر حاکمیت) متفکر سیاسی و اجتماعی فرانسوی در سده شانزدهم در کتاب جمهوری، از سلطنت، اریستوکراسی و دولت مردم سخن می‌راند .بعضی از محافظه‌کاران آمریکایی جمهوری را به معنای حکومت مشروطه حکومت قانون و قانونی بودن حکومت بکار می‌برند و دموکراسی را غوغا سالاری یا حکومت مردمان پست می‌دانند . از اینرو تاکید می‌کنند که حکومت آمریکا &#8220;جمهوری است&#8221; نه دموکراسی.</p>
<p>۲- جمهوری اسلامی حکومت امروز</p>
<p>جمهوری اسلامی ترکیبی است از دو واژ ه جمهوری و اسلامی در اینجا جمهوریت بمثابه شکل و اسلامیت نیز به مثابه ماهیت مطرح می‌شود . شکل ظاهر را مشخص می‌کند و ماهیت باطن را. هرگونه سیاست‌گذاری و کار کرد ناشی از ماهیت است. لازم به توضیح است در این نوع حکومت اسلام بمثابه یک جهان‌بینی و یک چارچوب فکری ظاهر می‌شود .این جا کارکرد اسلام متفاوت از حوزه فردی یا حتی اجتماعی آن است بعبارت دقیق‌تر ظهور اسلام آنهم بشکل شیعه اثنی عشری اصولی در حکومت اسلامی، بمثابه ایدولوژی است در مسند حاکمیت. از این به بعد من از ایدولوژی اسلامی به جای اسلام استفا ‌ده می‌کنم به این دلیل که واژه اسلام به خیلی از مسایل اشاره می‌کند، در مقابل ایدولوژی اسلامی مستقیم به نقش اسلام در جمهوری اسلامی اشاره دارد</p>
<p>الف) اسلام به مثابه ایدئولوژی سیاسی</p>
<p>همانگونه که پیش‌تر اشاره شد کارکرد جمهوری اسلامی به عنوان حکومت ناشی از ایدولوژی اسلامی است با نگاهی سطحی به قانون اساسی جمهوری اسلامی متوجه این امر می‌شویم. در اصل دوم قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده است، جمهوری اسلامی نظامی است بر پایه ایمان (ایمان‌ گرایی) به خدای یکتا و اختصاص حاکمیت و تشریع (قانونگداری) به او و لزوم تسلیم در برابر امر او. دو واژه حاکمیت و تشریع به وضوح نشان می‌دهد آن‌چه که به شکل مشخص بالاترین قدرت (حاکمیت) را در نظام جمهوری اسلامی دارد نه شخص حقیقی ولی ققیه بلکه ایدئولوژی اسلامی است و شخصیت حقوقی ولایت مطلقه فقیه بعنوان حافظ و پاسدار این ایدولوژی در هییت انسانی جلوه‌گر می‌شود .قصد من بررسی نقاظ قوت و ضعف این ایدولوژی نیست. بلکه مایلم نشان دهم وقتی ایدولوزی در مسند حاکمیت می‌نشیند چه اتفاقی می‌افتد. برای روشن شدن این مطلب خوب است نگاهی از دید دانشمندان علم سیاست به ویژ‌گی‌ها و کارکر‌د‌های ایدولوژی داشته باشبم</p>
<p>ب) ایدولوژی چیست و چه ویژگیهایی دارد ؟</p>
<p>این دانشوازه برای بررسی در پایان سده هیجدهم در فرانسه ابداع شد .این واژه برای اولین بار در دهه‌های آخر قرن هیجدهم توسط دوستوت دوتریسی از پیشگامان فرانسوی پوزیتیویسم به کار برده شد . او ایدئولوژی را به معنی دانش آراء و عقاید یا به عبارت دیگر، تحقیق و بررسی در منشا تحول و تکامل اندیشه‌ ها، اعم از اندیشه‌های مذهبی، فلسفی، سیاسی و اجتماعی به کار برد. تمایل فیلسوفان به پرداختن به بحث و جدل‌های انتزاعی که پایه همایونی و روحانیتی قدرت ناپلئون بناپارت را در معرض انتقاد دایمی و اختلاف عقیده قرار داد چنان او را عصبانی کرد که به استهزا همه آنگونه فیلسوفان را ایدئولوگ و فلسفه و فلسفیدن‌های آنها را مبحث تاریک فلسفه اولی نامید. کاربرد تحقیر آمیز واژه ایدولوژی در نیمه سده نوزدهم زمانی بیشتر قوت یافت که مارکس و انگلس در نوشته خود به نام ایدولوژی آلمانی، هگلی‌های جوان را ایدئولوژیست‌ های نظام بورژایی توصیف کردند زیرا این طرفداران هگل نمی‌توانستند خود را از محدودیت‌های ذاتی فلسفه هگل بر پایه اندیشه‌ها و دین رهایی بخشند .هانا آرنت معتقد است که ایدئولوژی‌ها، پدیده‌های تازه‌ای هستند که در گذشته نقش کمی در زندگی سیاسی به عهده داشتند و پیش از هیتلر و استالین، توانایی بالقوه آنها هنوز کشف نشده بود. به نظر او ایدئولوژی هر چند ظاهری علمی دارد، ولی در اصل علم کاذب است و می‌نویسد ایدئولوژی هم علمی است کاذب و هم فلسفه‌ای است دروغین .</p>
<p>یک اید‌ئولوژی در معنی رشته‌ای نظامدار و همپیوند از اندیشه‌ها در باره سازمان اجتماعی -اقتصادی و سیاسی جامعه به طور کلی است. ایدئولوژی در بر گیرنده آرمانها و مقاصد ایست که جامعه باید انها را پی گیری کند. ایدئولوژی بر پایه تفسیر گذشته حال را توضیح می‌دهد و تصویری از آینده عرضه می‌دارد .ایدئولوزی از شکلهای دیگر اندیشه سیاسی مانند فلسفه سیاسی یا نظریه سیاسی متفاوت است. ایدئولوژی‌ها تا حدی برخی از ویژگی‌های ذیل را دارند</p>
<p>-اغلب ایدئولوژی ها در شرایط بحران پدیدار می‌شوند</p>
<p>-ایدئولوژی الگوی نظام دار اندیشه سیاسی است مهمترین سیمای ایدئولوژی این است که مانند نظریه انتزاعی از واقعیت است اما فقظ عناصری خاص از واقعیت را بر جسته و توصیف می‌کند.برای نمونه مارکسیست مناسبات تولیدی یا فاشیست قدرت و غرور ملی .</p>
<p>-اغلب ایدئولوژی‌ها در خصلت انحصار‌گرا مطلق‌گرا و عام هستند .هر نظام ایدئولوژیک با ادعای هماهنگی انحصاری با مسائل عصر و زمان معین می‌شود در نتیجه اصول و منطق و دیالکتیک آن در خود کامل دانسته می‌شود و در معرض اصلاح و سازش قرار نمی‌گیرد (اگر شما با یک طرفدار حکومت اسلامی گفتگو کنید حتما شنیده‌اید که می‌گوید خداوند از هیچ چیز برای انسان فرو گزار نکرده وبرای همه چیز قانون فرستاده)</p>
<p>-ایدئولوژی استدلالی ترغیبی برای بر انگیختن فعالیت و مشارکت خلاق طرفداران است .اهمیت این ویزگی ایدئولوژی در آن است که قدرت نهایی یک ایدئولوژی در دلایل تجربی یا منظقی آن نیست بلکه در توانایی الهام بخشی آن و حمایت از عقیده و عمل است.</p>
<p>-ایدئولوژی متمایل است شخصی شود و همانطور که هانا ارنت نشان داد در صورت وجود بحران هویت به بخشی از هویت شخص مبدل گردد</p>
<p>-ایدولوزی رشد میابد اما در برابر تغییرات بنیادی مقاوت میکند</p>
<p>ج)حاکمیت ایدئولوژی</p>
<p>آن معنی و مفهومی که دانش‌واژه ارزش در در علم اقتصاد دارد دانش‌واژه حاکمیت در علم سیاست دارد .تا سده شانزدهم نه فیلسوفان و نه حقوقدانان حاکمیت را تعریف نکرده بودند ژان بدن آن را قدرت برتر بر شهروندان و اتباع که قانون آن را محدود نکرده باشد دانست و گفت که حاکمیت آن عنصر اصلی است که یک اجتماع سیاسی را از سایر سازمانها و یا جوامع بشری ممتاز می‌کند حاکمیت مطلق است جامعیت دارد دائمی است جدایی ناپذیر است و انحصاری و غیر قابل تقسیم است تا اینجا با مفهوم و ویزگی‌های حاکمیت آشنا شدیم .</p>
<p>هانا آرنت در بررسی دلایل بوجود آمدن حکومت‌های توتالیتر به نقش ایدئولوژی و جوامع ایدئولوژی پذیر پرداخت .بشکل خلاصه هانا ارنت نشان داد در جوامعی که ساختار سنتی فرو ریخته اما ساختار مدرن هنوز شکل نگرفته بحران هویت بوجود می‌آید این مسئله با توجه به کارکرد ایدئولوژی که می‌تواند در شخص تبدیل به هویت شود این جوامع را مستعد پذیرش ایدئولوژی کند. ما به این بحث نمی‌پردازیم بیشتر به نقش ایدولوژی در هویت افراد توجه می‌کنیم. و این که افراد چگونه تحت سلطه ایدئو‌لوژی در می‌آیند .با توجه به ویزگی‌های که از ایدولوزی بر شمردیم درک این مسئله ساده است که حتی پدید آورندگان آن ایدولوزی‌ها بعد از شکل‌گیری گروه‌های پیرو در چنگال آنها اسیر می‌شوند و نمی‌توانند از دایره آن ایدئولوژی زیاد خارج شوند .البته این مسئله به قدرت کاریزماتیک پدید آورنده بستگی دارد. اما شواهد نشان می‌دهد همیشه انسان‌هایی بوده‌اندکه در نقش بردگان ایدئولوزی ظاهر شده‌اند و اینجا نوشته جناب منوچهر جمالی جرقه‌ای در ذهن من ایجا‌د کرد ایشان بحث خرد جفت با جان را در مقاله‌ای به نام جمهوری ایرانی مطرح کردند. و توضیح دادند در شاهنامه خرد به شکل جفت با جان آمده است. در نظامی که ایدئولوژی حاکمیت دارد این جان است که در خدمت خرد می‌آید خرد اینجا از جان جداست . نکته دیگر اینکه با توجه به خصلت عام بودن و انحصاری بودن و مطلق‌گرایی ایدئولوژی زمانی که این پدیده در بالاترین مسند حکومت یعنی حاکمیت قرار میگیرد تاب تحمل دیگر ایدئولوژی‌ها را ندارد و جامعه تک صدایی می‌شود. عام بودن ایدئولوژی باعث می‌شود تا در برخورد با مسائل و دشواری‌های جامعه واقع‌گرایی و نگرش علمی هر جا که با ایدئولوزی در تضاد قرار می‌گیرد به حاشیه رانده شود و جامعه به تدریج با انبوه مشکلات لا‌ینحل باقی بماند. اینکه رئیس جمهور ایران در این شرایط اقتصادی دم از افزایش جمعیت می‌زند این مسئله را به وضوح نشان میدهد</p>
<p>۲-جمهوری ایرانی</p>
<p>الف)ایرانیت به مثابه عینیت و واقعیت</p>
<p>وفتی به ترکیب جمهوری ایرانی نگاه می‌کنیم اینجا قسمت دوم ترکیب یا همان ایرانیت به آرمان یا ایدئولوزی اشاره نمی‌کند بلکه به واقعیتی موجود اشاره می‌کند .ایرانیت آرمان یا ایدئولوژی نیست. گروهی از مردم در سرزمین جغرافیایی به نام ایران خواهان تشکیل حکومتی هستند. آنها نمی‌خواهند دولت آرمانی را دنبال کند بلکه از دولت انتظار دارند تا وظایفش را انجام دهد. و به باور من وظیفه دولت ایجاد شرایطی برای رشد فرد است. بنابر این دولت وظایف حمایتی و رفاهی به عهده می‌گیرد تا به رشد فرد کمک کند</p>
<p>ب)ایرانیت و هویت</p>
<p>احمد اشرف در مقاله‌ای به نام هویت ایرانی در سه روایت از قول لمبتون چنین آورده است: لمبتون مقاله‌اى را که زیر عنوان «قومیت در ایران» در دانشنامه اسلام منتشر کرده است، با این روایت آغاز می‌کند که اندیشه «ملت» به عنوان یک مقوله سیاسى و یا به عنوان ناسیونالیزم قومى و سرزمینى و یا به عنوان اعتقاد آگاهانه افراد یا گروه‌ها به این که به ملتى تعلق دارند که براى آن آرزوى قدرت و آزادى و سعادت می‌کنند جملگى، بر اثر تراوش افکار غربى، در قرن نوزدهم پدید آمده است.</p>
<p>وى آنگاه به بررسى مفاهیمى که براى ملت و قوم و وطن رایج بوده است می‌پردازد و می‌گوید با این که هیچ واژه‌اى که دلالت بر مفهوم ملیّت داشته باشد در سده‌هاى میانه ایرانى دیده نمی‌شود، اما در آن دوران مفهومى وجود داشته است که حکایت از آگاهى به هویّت مشخصى می‌کند. این هویت را که هم از نظر تاریخى و هم از لحاظ جغرافیایى مشخص می‌شد می‌توان با واژه «ایرانیت» یا «ایرانى بودن» توصیف کرد. به نظر لمبتون این احساس از تجربه مشترک فرهنگى و ادبى مردم نشأت می‌گرفت. با این که این احساس همراه با خاطره تاریخى امپراطورى ایران بود اما دلالت بر مفهوم سیاسى ملت و یا ملتى که مبتنى بر قومیت و سرزمین معینى باشد، نمی‌کرد. به نظر لمبتون نهضت شعوبیه و سنت ادبى آن دوران، که احساس ایرانیت را بازسازى کرده بود، در حفظ و انتقال این فکر تاریخى و فرهنگى نقش عمده داشت. چنان که پس از پایان گرفتن آن جنبش ادبى همچنان در سنت شعراى ایران پایدار ماند و به مرور زمان با چیره‌ شدن افسانه بر تاریخ در خاطره‌هاى اساطیرى مردم باقى ماند و به غرور مردم ایران به میراث فرهنگى خویش تداوم بخشید. ایشان در قسمت دیگری از مقاله اشاره می‌کند: دوره ساسانى، که براى نخستین بار دولتى واحد با نظام سیاسى و دینى واحد پدید آمد. هم در این زمان بود که واژه «ایران» به عنوان یک مفهوم سیاسى به کار برده شد و مفهوم «ایرانشهر» یا قلمرو پادشاهى ایران، همراه القاب مقامات ادارى و نظامى شایع گردید، همچون «ایران دبیربد» یا «ایران ارتشتار». هم در اواخر این دوران بود که تاریخ سنتى ایران براى نخستین بار در خدای‌نامک‌ها تدوین شد و به ثبت رسید و نوعى هویت قومى و شبه ملى با بعد سیاسى به عنوان «کشور ایران» براى آن ابداع گردید. در این تصور تاریخى اثرى از سلسله‌هاى ماد و هخامنشى نیست. سبب عمده آن بود که ایرانیان به نگارش وقایع تاریخى و نگارش آثار ادبى و نگارش اصول و مبانى باورهاى دینى و اساطیرى اعتقاد نداشتند و بر این باور بودند که همه این آثار باید سینه به سینه از نسلى به نسل دیگر سپرده شود تا در هر زمان منابع و مآخذ زنده آنها را براى هم‌نسلان خود بازگو کنند. بنابراین طبیعى بود که با گذشت زمان، دوران ماد و هخامنشى از خاطره تاریخى ایرانیان محو گردند.</p>
<p>در پایان احمد اشرف سوالی مطرح کرده و تلاش می‌کند به آن پاسخ دهد: سئوالى که پیش می‌آید آنست که اگر تاریخ و ادب ایران براى نخستین بار از اواخر دوره ساسانى به نگارش درآمده باشد پس تصور تاریخى ایرانیان تنها میان اهل قلم و طبقه حاکم، که سواد خواندن و نوشتن داشتند، رواج می‌گرفت و توده مردم از آن بیگانه می‌ماندند. اما چون ایرانیان اعتقاد به تاریخ و ادبیات نوشته نداشتند، تاریخ و ادب شفاهى را گسترش دادند و به گونه نهاد فرهنگى استوارى درآوردند، که به وسیله گوسان‌ها در عهد پارتى و ساسانى و به وسیله نقالها در دوران اسلامى میان توده‌هاى مردم شهرى و روستایى و ایلى انتشار می‌یافت. بدین گونه سنت تاریخ و ادب شفاهى در دورانى که تاریخ و ادب نوشته نیز رواج گرفت همچنان پابرجا ماند و تداوم پیدا کرد. اهمیت تاریخ شفاهى در آن بود که آگاهى تاریخى را از انحصار اهل قلم و سواد درمی‌آورد و گونه اساطیرى آن را در اختیار توده مردم قرار می‌داد. امّا چنانکه بارها در این مقدمه اشاره کرده‌ایم و در متن کتاب هم به تفصیل آمده است، این آگاهى جمعى از انواع «آگاهی‌هاى تاریخى و فرهنگى» بهشمار می‌آید و آن را نباید با «آگاهى ملى و هویت ملى» در معناى امروزین آن مشتبه کرد.</p>
<p>غرض از طرح این مسائل این بود که نشان دهم ایرانیت حداقل به شکل آگاهی ‌های تاریخی فرهنگی از دوره ساسانی تا به امروز به عنوان یک هویت تداوم داشته است این هویت در بین تمام اقوام ایرانی مستقل از نژاد و مذهب و زبان نه تنها تداوم داشته بلکه امروز نیز وجودارد جمهوری ایرانی و خواست جمهوری ایرانی این آگاهی تاریخی فرهنگی را تبدیل به اگاهی سیاسی می‌کند .</p>
<p>ج)حاکمیت جان</p>
<p>زمانی که من ایدئولوژی و خصلت‌های آن را شرح می‌دادم به هیچ وجه قصدم این نبود که این پدیده را به عنوان پدیده‌ای نکوهیده نشان دهم. غرض این بود تا هر چیزی در جای خودش قرار گیرد. به نظر نگارنده همین پدیده اولا وجودش لازم است و دوم اینکه کارکرد‌های موثری نیز دارد به شرطی که در جای خودش قرار گیرد. می‌خواهم گریزی به شاهنامه بزنم چرا در شاهنامه جان پیش از خرد آمده است؟ آن چیزی که نخست به تصور من می‌رسد این است که جان بر خرد تقدم دارد اگر چنین نگرشی داشته باشیم مدارا معنی پیدا می‌کند تساهل و همزیستی را میتوان توجیه کرد کثرت‌گرایی نیز نه تنها امکان حیات می‌یابد بلکه به آن سفارش نیز می‌شود زیرا که جان صورت‌های گوناگون دارد. جدال پیچیده بین خرد ابزاری و خرد نقاد بی معنی می‌شود . .اینجا خرد در خدمت جان در می ‌آید تا به جان و پاسداری از جان کمک کند و ختی اخلاق نیز دگرگون می‌شود ایثار نیز معنای دگر میابد در اینجا کسی که برای ایده جان خود را فدا می‌کند کارش بی ارزش و کسی برای نجات جانداری دیگر جان خود را می‌دهد کارش ارزشمند می‌شود .ستیز و تلاش در جهت حذف دگری جای خود را به رقابت می‌دهد نقد از نفی قابل تشخیص می‌شود .ایده‌ها به جای نفی یکدیگر به نقد یکدیگر می‌پردازند و هر کدام امکان حیات میابند و حیاتشان گسترش می‌یابد .دانش که صورتی از خرد است به ما کمک می‌کند تا بتدریج تضاد‌های مخرب را به رقابت و رقابت را به همزیستی تبدیل کنیم در عین حال دانش نیز توسعه پیدا می‌کند. ممکن است کسی پرسش کند حاکمیت ملت مگر چه ایرادی دارد؟ در پاسخ می‌گویم ملت خود پدیده‌ای ایدئولوزیک است و از ایدئولوژی ناسیونالیسم برخاسته به نام ملت می‌توان به جان‌ها و ایده‌های دگر تهاجم کرد اما جان که حاکم باشد ملت هم حق حیات دارد اما به نام ملت نمی‌توان به جان تعرض کرد یا جانی را ضعیف کرد. مذهب هم حق حیات دارد اما به نام مذهب نمی‌توان متعرض به جان شد در کل تمام صورت‌های ایده و جاندار با کمک خردی که در خدمت جان است امکان تجلی پیدا می‌کنند حفاظت از گونه‌های زیستی نه بخاطر اینکه از انسان حفاظت کنیم بلکه چون جان دارند معنی عمیق‌تری می‌گیرد. ایدئولوژی‌ها که حالت انگیزشی دارند اگر بجای اینکه در حاکمیت باشند در دولت و جامعه باشند نه تنها نکوهیده نیستند بلکه می‌توانند هر کدام در زمانی و با توجه به شرایط و موقعیتی به تقویت هستی و زندگی بهتر کمک کنند با گسترش دانش در جامعه احتمال اشتباه در انتخاب نیز کاهش پیدا می‌کند نکته این است که زمانی که جان حاکم باشد اشتباهات جامعه مرگبار نخواهد بود. مختصر اینکه مبنای فلسفه سیاسی جمهوری ایرانی بر پایه جان و خرد است و جان بر خرد تقدم دارد. اینجا باید اشاره کنم این بحث بسیار گسترده است و به شکل کاملا فشرده به آن پرداخته‌ام در آاینده این مبحث را بشکل گسترده‌تر در یک نوشته جداگانه مورد بررسی قرار می‌دهم.</p>
<p>مقایسه جمهوری ایرانی با جمهوری ایران و جمهوری حقوق بشری</p>
<p>سوال اساسی این است وقتی می‌گوییم جمهوری ایران آیا همه یک برداشت از این واژه داریم؟</p>
<p>امروز در عرصه سیاست گروه‌ها و احزاب بسیاری وجود دارند که تلاش می‌کنند نوعی ایدئولوژی را بر گستره جغرافیایی ایران حاکم کنند اکثر این گروه‌ها جمهوری‌خواه هستند تجربه نشان داده که این گروه‌ها با هم وارد گفتگو نمی‌شوند .گفتگو در میان گروه‌ها بندرت صورت می‌گیرد چون فصل مشترکی بین آنها نیست. توجه داشته باشید هر ایدئولوژی امر والای خاص خود را دارد به عنوان مثال در لیبرالیسم مسئله اصلی آزادی است در حالی که در مارکسیسم مسئله برابری اقتصادی است. بدلیل نبود فصل مشترک و روشن نبودن مسائل من می‌توانم ادعا کنم به تعداد گروه‌های جمهوری‌خواه انواع مختلف جمهوری ایران وجود دارد جمهوری ایران این ظرفیت را دارد تا بستری برای حاکمیت انوع ایدئولوژ‌ی‌ها باشد و نظر نگارنده این است بر خلاف نظر خانم آرنت این خود ایدئولوژی‌ها نیستند که در جامعه مشکل ایجاد می‌کنند بلکه ایدئولوژی وقتی در مسند حاکمیت قرار می‌گیرد دشواری‌ها آغاز می‌شوند</p>
<p>برای روشنی مطلب من از آزاد‌ترین ایدئولوژی‌ها مثالی می‌آورم تا تکلیف بقیه روشن شود لیبرالیسم این منادی آزادی همین که در مسند حاکمیت قرار گیرد به بهانه آزادی از توجه به عدالت باز می‌ماند به واقعیت امور توجه نمی‌کند مثلا توجه نمی‌کند که افرادی می‌توانند در جامعه باشند که با وجود داشتن استعداد به دلیل شرایط نابرابر اقتصادی حاکم بر محیطشان بدون اینکه رشد کنند نابود میشوند و به باور من اینجا از جان غافل می‌شود. و به همین دلیل است که لیبرالیست‌های بزرگ با انوع استدلال‌های انتزاعی در رد دولت رفاه می‌کوشند .شواهد نشان می‌دهد تمام ایده‌ها در زمان‌هایی خاص به رشد هستی کمک کرده‌اند و وجود یا جان داشتن همه آنها در جامعه ضروری است اما نباید همین ایده‌ها در مسند حاکمیت قرار گیرند. بحث بعدی این است که عده‌ای برای فصل مشترک به حقوق بشر اشاره می‌کنند و من حتی عبارت جمهوری حقوق بشری را هم شنیده‌ام هر چند به نظر نگارنده میثاق حقوق بشر ندایی است که از جان برخاسته اما باید توجه داشت این منشور راهنمایی برای ساخت یک ساختار حکومتی نیست یکم اینکه منادی این منشور بشریت هست نه کشور خاص. دوم اینکه اگر این منشور مبنای یک حکومت قرار گیرد خود تبدیل به آرمان می‌شود و همین آرمانی شدن در آینده دشواری‌های بزرگی در زمینه حل مشکلات داخلی و به ویژه سیاست خارجی که امروز نیز با آرمانهای این رژیم ویرانه‌ای از آن باقی نمانده می‌شود، به ویژه در سیاست خارجی باید توجه داشت که وظیفه دولت پی گیری منافع مردم تحت حاکمیت آن است نه منشور حقوق بشر. و نکته اخر اینکه این اندیشه که من مطرح کردم (تقدم جان بر خرد) همیشه با مردم ایران بوده و شاید راز تکثر قومی و فرهنگی و مذهبی این سرزمین باشد. دوره‌ای پر رنگ شده و منشور کوروش بزرگ از آن بیرون آمده و دورانی کم رنگ اما فردوسی بزرگ در شاهنامه آن را برای ما به یادگار گذاشته</p>
<p>در پایان من فکر می‌کنم جمهوری ایرانی حکومتی است واقع‌گرا و دولتی است با وظایف حمایتی و رفاهی که تلاش می‌کند با استفاده از تمام دست آورد‌های دانش روز کشور ایران را اداره کند .</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p>برگرفته از : آزادی برای ایران سبز</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/180410_4/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رضا ایرانی : « ایران با «جمهوری‌ایرانی» بر پا می‌خیزد» &#8211; بخش چهارم</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/080410_2</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/080410_2#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 08 Apr 2010 11:00:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[جمهوری ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[رضا ایرانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=883</guid>
		<description><![CDATA[بخش چهارم از « ایران با «جمهوری‌ایرانی» بر پا می‌خیزد» « مقدس بودن زندگی درزمان یا &#8220;سکولاریته&#8221;؟ » رضا ایرانی «جمهوری ایرانی» ِفردا، بر شالوده «مقدس بودن زندگی درزمان» که بزرگترین ارزش فرهنگ ِانسان‌دوست وجهانی ایران است، برپا خواهد گردید. انسان ایرانی، دیگر در میهن‌اش ، نه ‌برطبق «خواستِ» این اِلاه، و آن اِلاه، و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h3>بخش چهارم از</h3>
<h1>« ایران با «جمهوری‌ایرانی» بر پا می‌خیزد»</h1>
<h2>« مقدس بودن زندگی درزمان یا &#8220;سکولاریته&#8221;؟ »</h2>
<h2>رضا ایرانی</h2>
<p>«جمهوری ایرانی» ِفردا، بر شالوده «مقدس بودن زندگی درزمان» که بزرگترین ارزش فرهنگ ِانسان‌دوست وجهانی ایران است، برپا خواهد گردید.</p>
<p>انسان ایرانی، دیگر در میهن‌اش ، نه ‌برطبق «خواستِ» این اِلاه، و آن اِلاه، و نه ‌برطبق «خواستِ» این حزب  و آن گروه سیاسی، یا &#8220;راه‌بر&#8221; و امام و شاه، و یا شریعت اسلام،  و یا این و آن آموزه، که آنطورکه خود می‌خواهد، آنطورکه خود او «معین» خواهد کرد، آنطورکه بُن اوست،  «زندگی ِدرزمان» را بمعنای واقعی آغازخواهد نمود. زندگی درست آنزمان«اصالت» ِ به سرقت‌رفته‌اش را باز می‌یابد. ایرانی دیگر لزومی بر دور‌انداختن زندگی خود برای &#8220;حقیقتی الهی و آسمانی&#8221; نمی‌بیند چون از این پس، معیار ارزش زندگی‌اش، در «پیدایش» خود اوست، در شکوفایی بُن زندگی‌اش درخود، دراین گیتی است. او دست‌رد به‌آخرت ، به اراده و مشیت الهی و هرآنچه به نام&#8221;حقیقتی&#8221; فراسوی زندگی اوست، می‌زند. او تنها به ارزش زندگی، یعنی به پروردن و نگاهبانی زندگی، که چیزی جز دادن امکان پیدایش بُن زندگی ِتک تک افراد در گیتی نیست، می‌اندیشد. «زمان» برای او بریده و پاره شده نیست که دو گیتی با اراده‌ی &#8220;الاهی&#8221; خلق شود،  و یکی را &#8220;فانی&#8221;و &#8220;لهو و لعب&#8221; بنامد و یکی &#8220;رستگاری از گناه&#8221; باشد! « زندگی بخودی خود برای ایرانی مقدس است ». به سخنی دیــگر در ذهنیت انسان ایرانی این دگرگونی و جابجائی ارزش زندگی پدیدار گشته ویا دست‌کم درحال پدیدآمدن است که « زندگی در همین گیتی» و یا «زندگی عوامی» است‌که بزرگترین ارزش را دارد. این معنای سکولاریته است.</p>
<p><span id="more-883"></span></p>
<p>چرا ما اصرار می‌ورزیم که مفهومی ساده را دشوار سازیم؟ آیا این همه &#8220;هوچی‌گری&#8221; و فریاد &#8220;سکولار، سکولار&#8221; سردادن، تنها برای پوشانیدن از خویش‌ فکرنکردن است؟ یا تنها برای نادیده‌انگاشتن سترونی خود؟  وگرنه ما واقعا چه نیازی به این اصطلاح غربی داریم؟<br />
هزاره‌ها ایرانیان « سکولار» بوده‌اند و سکولار می‌اندیشیدند و سکولار زندگی می‌کردند. تنها  این اصطلاح را بکار نمی‌بردند، و اساسا محتویات سیاسی و اجتماعی و دینی خود را به گونه ای دیگر بیان می‌کرده اند. آنها برخلاف ما که امروزه بیشتر با مفاهیم سرو کا رداریم و تلاش‌در پُرسش واندیشیدن با مفاهیم می‌کنیم، در «تصاویر» می‌اندیشیده اند، و یا به‌سخنی دیگر « صورت‌اندیش و نقش‌اندیش» بوده‌اند،  ولی اکنون ما این شیوه‌ی اندیشیدن را، به نام &#8220;تخیل پردازی&#8221; و&#8221;خرافه&#8221; خوار می‌شماریم، زیرا به ژرفای آن آشنا نیستیم.  غافل از آنکه این ما هستیم که در خرافات امروزی‌مان بسر‌می‌بریم، و تنها از آن خبر نداریم. البته درجهان امروز نیز، این نقش‌اندیشی نه‌تنها پایان نیافته، که کماکان ادامه داشته وگرنه این همه نقاشی و تصویر، و تابلوهای تبلیغات و تلویزیون و سینما، موردی نداشت. نمونه‌ای می‌آورم تا خواننده‌ ژرف‌بین با مقصودم آشنا گردد؛ مفهوم «خدا»، با تصویر «خوشه» برابرنهاده واندیشه می‌شد، دانه‌های این‌خوشه،  جمع و پیوستگی همه جانداران ومردمان گیتی، و یا «جانان» گرفته می‌شد وپیآیند این «نقش‌اندیشی»،  برابری واصالت همه‌ی دانه‌های این خوشه باوجود تفاوت‌هایشان می‌بود. دیگر آنکه، آزُردن دانه‌ای ازاین خوشه‌ی جانان،برابربا آزردن خود «خدا» شمرده می‌شد. خدا خوشه‌ای بود که به گیتی دگردیسی می‌یافت. خدا زندگی بود. امتداد وگسترش خدا درهرجانداری بود. اینست‌که بزرگترین &#8220;گناه&#8221; در این اندیشه، آزردن «زندگی» بود، یعنی آزردن« خدا »بود. این بود که ایرانی اندیشه « مقدس بودن زندگی را پدید آورد » اکنون پرسیدنی‌است با چه «مفهومی» امروزه می‌توان به این شفافی وهنرمندی، این «نقش‌اندیشی» را عبارت‌بندی نمود؟ آیا &#8220;خرافه‌ای&#8221; که چنین سراندیشه‌ای، پیآیند مستقیم و بلاواسطه‌اش باشد، ارزشمند نیست؟</p>
<p>آیا ساختن خرافه‌ای از &#8220;علم&#8221; و هر آنچه&#8221; علمی&#8221; دانسته شد، باصطلاح &#8220;علمی&#8221;ا‌ست؟ که سبب ‌شود تا با دستاویز قراردادن آن، روکشی برای سترونی ونیاندیشیدن ما گردد؟ برای نمونه از همین خرافه‌ها ، سرمشق‌قراردادن هرآنچه درغرب رخ داده‌ واز درون جوامع اروپائی و امریکائی تراوش کرده‌ است، می‌باشد. به‌جای انگیخته شدن به نوآفرینی، و تحریک  نیروی آفرینندگی و زایند‌گی، تقلید و رونوشت‌برداری پیشه بیشترین روشنفکران ما، نه تنها کرداری شرم‌آور نیست که هنرهم بشمار می‌آید!!<br />
از این گذشته، خوب می‌بینیم که هر اصطلاح و واژه وارداتی ِغربی، براحتی از سوی متولیان‌ اسلام بلعیده می‌شود و سپس چنان بلائی بسرش می‌آید که دیگر هیچ شباهتی به آنچه زمانی در اصل داشته ویا بوده، ندارد.<br />
اسلام‌فروشان ویا باصطلاح &#8221; روشنفکران دینی &#8221; و &#8221; فیلسوفان دینی‌&#8221;،  بخوبی میدانند که این روشنفکران خودخوانده &#8220;سکولار-لائیک &#8221; ِهوچی ما، از خود، حرفی برای گفتن ندارند و بیشترین آنان، تنها دارای &#8220;آراء&#8221; و &#8220;ذخیره معلومات &#8221; ترجمه‌ای هستند وبه آن نیزمی‌بالند! اینست‌که همواره بساط شعبده‌بازی خود را بر‌پا می‌دارند و همه مفاهیم را در انبان گشاد وزشت اسلام راستین و&#8221;قرائت (چقدر این واژه نخ‌نماست!) رحمانی&#8221; ار آن می‌ریزند. آنوقت برخی از روشنفکران ِهوچی‌، برآشفته می‌شوند که مثلا چرا می‌گوئید &#8220;سکولار سیاسی!&#8221; وبرخی نیزبدین خاطرهم‌فکری، به‌وجد آمده و این یعنی که ابتکاری در اندیشه و کارشان نیست ومنتظرند تا اتفاقی رخ دهد ویا &#8221; فیلسوفان دینی &#8221; چیزی را گفته و اینان یا پاسخ دهند، یا بیانیه سردهند، امضاء پایش گذارند، تا زمانی دیگر، که دوباره چه پیش آید. تازه نام‌ش را هم می‌گذارند &#8220;روشنگری&#8221;!.</p>
<p>سال‌ها طول کشید تا معنا ومفهوم &#8220;مدینته‌ النبی&#8221; و &#8220;بیعت&#8221; با متولیان‌اسلام برایشان (آنهم هنوز برخی‌ از ایشان نه همه‌شان) &#8220;روشن&#8221; گردید، که اکنون نیز از سر، با شعار &#8220;جامعه سکولار&#8221; همان راه را می‌روند. باید دانست که «سکولاریزشن» یک روند است که با «گـُسست فکری» از «ایمان» به ادیان (مفهوم رایج دین) وایدئولوژی‌ها پدیدارمی‌گردد، ودر این روند، به همه باورها و آموخته‌ها و سنت‌ها و بدیهیات، شک می‌ورزد.این گـُسست نه با ترجمه و نه با تقلید ازشعارهای افکار اروپائیان روی می‌دهد.<br />
«تغییر اندیشه، باید به روان و ناخودآگاهی فرو بریزد. روان ما، تنها سطح اندیشه ها و مسائل روز نیست، بلکه لایه های گوناگون تاریخ و پیش از تاریخ را هم در خود دارد، و توحش هزاران سال پیش نیز میتواند در یک آن، وارد آستانه خود آگاهی شود، این است که دیده میشود یک ملت در اوج مدنیت، ناگهان به قعر دوره توحش باز میگردد. بسیاری از چیزها که در تاریخ نانوشته مانده، در روان ما، ناخودآگاه هست. انسان، مجموعه شگفت انگیزی از سده ها تحولات فرهنگی و فلسفی و دینی و هنری اش هست (استاد منوچهر جمالی) »</p>
<p>اگرما کمی با دل وجان ومغز خود، ودرفرهنگ خودمان بیاندیشیم، و بقول مولوی:<br />
« کاریـز درون جـــــان تو، می‌بایـد          کزعاریه‌ها، تورا دری نگشاید<br />
یک چشمه، که ازدرون تو می‌جوشد      به‌از رودی، که‌از برون می‌آید »<br />
در می‌یابیم که به «عاریه‌ها» همانند اصطلاحات  «سکولار» ویا « لائیسیته‌ی» غرب، نیازی نیست و تنها نیازما، اندیشیدن درمفهوم «زندگی» و«زمان» درفرهنگ ایرانی است.<br />
« زندگی مقدس است »، و‌ما دراین «مقدس بودن زندگی در زمان» ‌است که معنا می‌یابیم و نه در&#8221;آخرت&#8221; و نه در&#8221;جهانی دیگر&#8221; ! ونه در داشتن ایمان به الله ورسول و کتابش. دراین «مقدس بودن زندگی در زمان» که بزرگترین ارزش فرهنگ ایران است، می‌شود مرز خود را با همه قدرت‌ورزان وخدعه‌گران کشید و راه «بهشت»  دراین گیتی را گشود. دراین «زندگی» است که جان وخرد همه انسان‌ها ونه فقط موءمنان به اسلام، (ونه فقط هم‌حزبی‌ها وهم‌فکران، دوستان و&#8230;)  مقدس وارجمند می‌باشد. با این فرهنگ است که هیچ کسی بدون هیچ استثنائی، حق کشتن و آزار نخواهد داشت، هیچ کسی حق دادن &#8220;فتوای&#8221; قتل وآزار دیگری را نخواهد داشت و ، هیچ کسی حق آزار «خدا»، حق آزار «زندگی» را نخواهد داشت و سرانجام شمشیر وتیغ برنده‌اسلام برای همیشه در ایران‌زمین شکسته خواهد شد.</p>
<p>نیازما، اندیشیدن درمفهوم «زندگی ِدر زمان» درفرهنگ ایرانی است. این ساده‌اندیشی خواهد بود که کسی تصور کند با سکولاریته غربی، ویا آوردن  بند« جدایی حکومت از دین» اسلام و متولیان رنگارنگش، ازمیدان بدر خواهند رفت.<br />
ما نیاز به اندیشه‌هائی داریم که «ریشه در خاک تیره» ِفرهنگ ایرانی داشته باشند و توانایی مقابله و وادار ساختن شریعت خونریزاسلام، در قرار گرفتن و پذیرفتن چارچوب ارزشهای فرهنگ انسان ‌دوست وجهانی ایران را داشته باشند. نه افکاری که هیچ رابطه ‌وپیوندی با ذهن و روان ایرانی ندارند ونخواهند داشت و در برابر تیع برنده اسلام، بناچار تاب نخواهند آورد.</p>
<p>«جمشید» یا «جم» نخستین انسان ایرانی، بُن زیبائی و مدنیت درفرهنگ ایران است چون اوست که هم زیباست (نام جمشید در اوستا = جمشید زیبا، هورچهر) و هم گیتی را زیبا می‌خواهد و سرانجام هم آنرا زیبا می‌سازد.(« به شهریاری جم ِدلیر، نه سرما بود ونه گرما، نه پیری بود، نه مرگ و نه&#8230;« اوستا- رام َیشت) از اینجا در می‌یابیم که زیبائی بُن و گوهر هرانسانی‌است چون آنچه بُن و گوهرو فطرت «جمشید» است، بُن و گوهرو فطرت هر انسانی درفرهنگ ایران است. افزون براین، چون نخستین انسان، همیشه بیان گوهر وفطرت هر انسانی بطور کلی است. درهمه ادیان ابراهیمی-نوری نیز چنین مقصودی ازنقش انسان نخست موجود هست، هرچند به چشم نیز نیآید. اینست‌که همه انسان‌ها رانده ‌شده ازبهشت، خوار وبنده وعبد ِ الله ویا یهوه وپدرآسمانی و یا اهورامزدای زرتشتی هستند وازخود هیچ اصالتی ندارند و با عربده &#8220;کرامت انسانی&#8221; شریعت اسلام هم، دارای اصالتی نمی‌گردند.</p>
<p>فردوسی در شاهنامه ودر داستان جمشید، اززبان او می‌آورد:<br />
« جهان را بخوبی من آراستم        چنان گشت گیتی که من خواستم »<br />
«آراستن» گیتی، آفریدن شادی‌ برای مردمان در گیتی‌است. اساسا پدید‌آوردن زیبائی، آفریدن احساس شادی وسرور درهر انسانی می‌باشد. زندگی درجهان، زمانی شادی‌آور است، که زیبا باشد و زیبا ساخته شود. این مفهومی‌است ویژه فرهنگ ایرانی، که چنین درکی از زندگی را هدیه می‌دارد.این بود که برای انسان ایرانی «جهان‌آرائی، شهرآرائی و کشور‌‌آرائی، و رامیاری» چنین مفهومی داشت، ونه واژه «سیاست» که ما امروزه بکار می‌بریم. خدایان ایرانی، همه خدایان زیبائی، جشن وشادی، و رقص وموسیقی بودند. «شاد وشاده» اساسا ازنام‌های زن‌خدا است.(نگاه کنید به آثار استاد «منوچهرجمالی») «رام» نیز زن‌خدا‌یست که نام و گوهرش نه‌ تنها جویندگی و شناخت (اوستا- رام َیشت: «جوینده نام من است») است که همچنین رقص و موسیقی است.<br />
وحشت وترس آخوند، ازنو زنده‌گشتن ایده‌ی زن‌خدا رام  ِنی‌نواز است که گیتی را سراسر شاد وشاده می‌سازد. ما امروز به این سر‌اندیشه‌های فرهنگ ایرانی برای بنای فلسفه اندیشه نوین نیازفراوان و شدیدی داریم  و نه به مفاهیم خشک و وارداتی غربی و نه شریعت خونریز اسلام.</p>
<p><a href="http://www.jamali.info/kaveh/word/Jomhouri-Irani-4.doc">VIEW          THIS ARTICLE AS WORD.DOC</a> &#8212; <a href="http://www.jamali.info/kaveh/pdf/Jomhouri-Irani-4.pdf"> VIEW  THIS ARTICLE AS PDF</a></p>
<p>Rezairani30@gmail.com<br />
Weblog:   <a href="Http://Arttaa.wordpress.com">Http://Arttaa.wordpress.com</a></p>
<h1 dir="rtl">ایران با «جمهوری ایرانی» بر پا می خیزد</h1>
<p><a href="http://www.jamali.info/kaveh/pdf/Jomhouri-Irani-3.pdf">http://www.jamali.info/kaveh/pdf/Jomhouri-Irani-3.pdf</a> &#8211; <a href="http://www.jamali.info/kaveh/word/Jomhouri-Irani-3.doc">http://www.jamali.info/kaveh/word/Jomhouri-Irani-3.doc</a></p>
<p><a href="http://www.jamali.info/kaveh/pdf/Jomhouri-Irani-2.pdf">http://www.jamali.info/kaveh/pdf/Jomhouri-Irani-2.pdf</a> &#8211; <a href="http://www.jamali.info/kaveh/word/Jomhouri-Irani-2.doc">http://www.jamali.info/kaveh/word/Jomhouri-Irani-2.doc</a></p>
<p><a href="http://www.jamali.info/kaveh/pdf/Jomhouri-Irani-1.pdf">http://www.jamali.info/kaveh/pdf/Jomhouri-Irani-1.pdf</a> &#8211; <a href="http://www.jamali.info/kaveh/word/Jomhouri-Irani-1.doc">http://www.jamali.info/kaveh/word/Jomhouri-Irani-1.doc</a></p>
<p>See also : <a href="http://www.jamali.info/kaveh/">بخش پیشین ِ مهمانان</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/080410_2/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

