<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>تـازه هـا - جـمالی به روز &#187; انجمن آرا</title>
	<atom:link href="http://www.jamali.info/alternate/tag/%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d8%a2%d8%b1%d8%a7/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.jamali.info/alternate</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Sat, 11 Feb 2012 17:38:40 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>سخن بیست و چهارم انجمن آرای ایران: بهارعربی یا زمستان اسلامی؟</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/061211_47</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/061211_47#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 07 Dec 2011 01:53:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن آرا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7305</guid>
		<description><![CDATA[بهارعربی یا زمستان اسلامی؟ انجمن آرا ما هم همچون میلیون‌ها انسان در کرۀ زمین، دگرگشت‌های سیاسی در سرزمین‌های عربی را پی‌گرفته و می‌گیریم. برافتادن حکومت‌های تبهکار، خودکامه و تروریست پروری از شمار حکومت قذافی دل هر آزاده‌ای را شاد می‌کند، اما این شادی همواره با گونه‌ای از پرسش ونگرانی آزار دهنده همراه است:«آیا با فروپاشی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>بهارعربی یا زمستان اسلامی؟</h1>
<h2>انجمن آرا</h2>
<p>ما هم همچون میلیون‌ها انسان در کرۀ زمین، دگرگشت‌های سیاسی در سرزمین‌های عربی را پی‌گرفته و می‌گیریم. برافتادن حکومت‌های تبهکار، خودکامه و تروریست پروری از شمار حکومت قذافی دل هر آزاده‌ای را شاد می‌کند، اما این شادی همواره با گونه‌ای از پرسش ونگرانی آزار دهنده همراه است:«آیا با فروپاشی یک حکومت خودکامه، آزادی و مردم ‌سالاری جای آن خواهد نشست یا گروهی نوکیسه و آدمکُش دیگر جانشین زورگویان دیگر خواهند شد؟<br />
<span id="more-7305"></span><br />
آیا شلیک به مُخ آدمکش لیبی، قذافی و فروکردن چوب و چاقو در نشیمنگاه او، کاری ست بخردانه‌‌تر از آنچه او طی ۴۰ سال پیشۀ خود کرده بود؟ یورش «انقلابی‌های مصر!»به بانوی جوان، علیا ماجده‌المهدی که پیکر خود را در پرخاش به واپسماندگی و تعصب دینی برهنه و از طریق فیس بوک منتشر کرد، چه تعریفی دارد؟ آیا براستی مصر با اسلامگرایان مستبدی که با ابزار دین، آدمکشی‌های خود را توجیه کرده و خواهند کرد «آزاد» خواهد شود؟ اکنون که مصر و لیبی «آزاد» شده‌اند، دین¬خویان و اخوان‌المسلمین این کشورها را به کدام جهت خواهند کشاند؟ جای ونقش عرف‌گرایان و سکولارهای راستین کجا و تا چه اندازه خواهد بود؟ آیا تعمدی درکار است که در رسانه‌های غربی میان این دو نیروی متضاد اسلامگرایان و سکولارها تفاوت چندانی گذاشته نمی‌شود؟!<br />
آیا صدور فتوای قتل رافق تقی، و کشتن این نویسنده و پزشک آذربایجانی از سوی آیت‌الله تروریستی با نام لنکرانی در ایران و کشتن این پزشک که تنها دیدگاهی دیگر را با مردم درمیان گذاشته بود، همانا الگوی اسلامگراین افراطی برای همۀ جهان نیست؟ همان جهانی که اسلام برآن است آن را به چنگ آورده و سامان دهد؟! براستی اگر آیت‌الله‌ها برجهان چیره شوند، تکلیف میلیون¬ها آدم سکولار و روشن‌اندیش همچون رافق تقی چه خواهد بود؟ هرگز به آن فاجعۀ جهانی لحظه‌ای اندشیده‌اید؟<br />
آیا فتوای قتل سلمان رشد و کاریکاتوریست هلندی، ربودن فرود فولادوند و شایان کاویانی به دست «سربازان گمنام امام زمان» و تجاوز جنسی به دخترها و پسرهای ایرانی در زندان‌های کهریزک و اوین و&#8230; همانا شیوه‌ای محتوم برای «مدیریت جهان» به دست حکام شیعی ‌مسلک ایران نیست؟ از باکو تا قاهره، از لندن تا پاریس، از کابل تا طرابلس، از اسلام‌آباد تا دمشق کارگزاران اسلام، با کوشش فراوان سرگرم کشتن مخالفان سیاسی و نظری خود هستند. درهمین حال، در چهار گوشۀ جهان اسلام، دین‌خویان و شریعت‌مداران در تلاش برای گرفتن قدرت و حکومت هستند تا با مخالفان خود همانگونه رفتار کنند که الگویش را پیشتر فرمانروایان پیشین ارائه کرده‌اند! سنگ بنا را محمد،علی، عمر و&#8230; گذاشتند اکنون پیروان آنها دارند ساختمان آن را بالا و بالاتر میبرند. سنگ سنگین و خونین حکومت‌های خودکامه و اسلامی را هرجور، هربار و با هرنیتی که بچرخانند، بازهمان فرمان‌های دگراندیش‌کُشی، چپاول و استبداد برآن نگاشته شده است. تا هنگامی که چرخۀ فرمانروایی دینی در اینجا و آنجای زمین برپاست، راهی برای رهایی، خوشبختی، شادی، دادگری و زیبایی وجود نخواهد داشت.<br />
چه باید کرد؟ آیا تنها دفاع کلامی و پچپچه‌وار ازحق بیان و حق زیستن رافق‌ها، علیاماجده المهدی‌ها، فولادوندها، فرخزادها، سیرجانی‌ها و مختاری‌ها نتیجه‌ای خواهد داشت؟ آیا باید دراین چرخه چرخید و با آن همذات شد یا باید قایق زندگی را از دریای خونین اسلام و ایدئولوژی به بیرون کشاند؟<br />
سوگواری وهمدردی برای کشتگان بایسته است اما بسنده است. دلسوزی برای سرکوب‌شدگان نتیجه‌ای چشمگیر نخواهد داشت. شاید نخستین گام برای رهایی ازجهنم حکومت‌های دینی پشت کردن به اینگونه ‌دین‌ها، و نشاندن قداست جان آدمی به جای تقدس دینی باشد. مادامی که تظاهر به دینداری می‌کنیم درجنایت‌هایی که دین آنها را امکان پذیر می¬کند، سهیم هستیم و ای بسا خود نیز روزی همچون طعمه‌ای در دهان گرگ درندۀ دین و دین‌مداران حکومتی و غیرحکومتی جویده شویم؟ آیا چنین نیست؟<br />
برای گذر از زمستان اسلامی به بهار انسانی، چاره‌ای مگر جداکردن اسلام از سیاست، بیرون راندن روحانیان و دین‌مداران ازچرخۀ قدرت و سیاست، و آزادی انسان از سرطان حکومت دینی وجود ندارد. آنانی که به این تجربه‌ها باور ندارند، بی‌گمان به نابودشدن جان و زندگیشان در امروز و فردای حکومت‌های دینی باور ندارند.</p>
<p>***</p>
<p>برای شناخت افزونتر از دیدگاه⁪های انجمن آرای ایران به نشانی⁪های زیر بروید:</p>
<p><a href="http://www.anjomaneara.org/">http://www.anjomaneara.org</a></p>
<p>info@anjomaneara.org</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/061211_47/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سخن نوزدهم انجمن آرای ایران : کشتن هر ایرانی، کشتن ایران است</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/120510_2</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/120510_2#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 12 May 2010 08:43:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن آرا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=1276</guid>
		<description><![CDATA[سخن نوزدهم انجمن آرای ایران دوشنبه ۱۱ ماه مه ۲۰۱۰ کشتن هر ایرانی، کشتن ایران است در پیوند با اعدام فرزندان ایران به دست اسلام. و از آن میان فرزاد کمانگیر و ۴ جوان دیگر تاریخ را بخوانیم! از بدو ورود «جیش اسلام» به سرزمین ایران تا به اکنون، میلیون¬ها ایرانی با شمشیر اسلام و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2>سخن نوزدهم انجمن آرای ایران</h2>
<p>دوشنبه ۱۱ ماه مه ۲۰۱۰</p>
<h1>کشتن هر ایرانی، کشتن ایران است</h1>
<p>در پیوند با اعدام فرزندان ایران به دست اسلام. و از آن میان فرزاد کمانگیر و ۴ جوان دیگر</p>
<p>تاریخ را بخوانیم! از بدو ورود «جیش اسلام» به سرزمین ایران تا به اکنون، میلیون¬ها ایرانی با شمشیر اسلام و به دست متولیان الله عرب یا ایرانیانِ مسلمان شده، اعدام شده¬اند. در هر برگ از تاریخ ایران جوبارها و گاه سیل خون ایرانیانی روان است که خواسته¬اند در سرزمین نیاکانی خود، ایرانی بمانند، آزاد باشند، زندگی کنند.</p>
<p><span id="more-1276"></span>تاریخ ایران همچون مادری سوگوار، ۱۴ سده است بی¬وفقه بر پیکر فرزندان خویش در سرزمین مهر و میترا می¬موید، شیار برگونه می¬اندازد، گیسو می¬کّنّد، از جگر فریادِ جانسور برمی¬آورد، سیاه می¬پوشد، وخاک برسرخود می¬پاشد.<br />
تنها در سی و یکسال گذشته، حکومت اسلام در ایران، هزاران ایرانی را اعدام کرده است تا برای غارتِ هستی ایران و ایرانی، با مقاومتی روبرو نباشد.<br />
در فرهنگ ایرانزمین، جانِ آدمی مقدس بود. انسان وزندگی¬اش مقدس بودند، همه چیز، حتا اهورامزدا و ایزدانش تنها زمانی ارجمند بودند که به مقدس¬ترین پدیده‍ی هستی که زندگی انسان باشد، ارج بگذارند. آتش و آب و خاک و هوا ارج نهاده می¬شدند، چرا که در خدمت زندگی انسان بودند. خونریزی، پدیده¬ای اهریمنی بود، کشتن یک آدم به معنای کشتن همه‍ی آدمیان بود. در فرهنگ انسان¬محوری ایران؛ هستی از آن روی ستوده می¬شد که جایگاهی برای زیستن و هستانه‍ی آدمی بود.<br />
در «فرهنگ» اسلام اما، مرگ مقدس است. این جهان تنها آزمایشگاهی است که الله براه انداخته تا انسان خاکی را در این «دنیای فانی» بیازماید! تا اگر از هزاران فرمان او (فرمان¬های علمای دین و آخوندها) سربلند پیروز آمد، راحت بمیرد و با خیال آسوده به «دنیای باقی» بشتابد! الله، یک انسان کُش بی¬بدیل است. او به نمایندگان خویش (متولیان دین و پادشاهان خونخوار) با آیات قرآنی¬اش ده¬ها مجوز و فرمان اعدام داده است تا آنان هر انسانی را که در لابوراتور الله (در ارض موجود) از فرمان¬های قرآنی او و نمایندگانش پیروی نکرد، گردن بزنند، درخاک فروکرده، سنگسار کنند، بسوزانند، دست یا پایش را ببرند، خونش را بکِشند و به تن بیمار آخوندهای پیر و پاسداران آدمخوار اسلام تزریق کنند.</p>
<p>«فرهنگ اسلام» همانا تقدیس مرگ است. مسلمانان برای مردگان ارج بیشتری قایلند تا برای زندگان! ادبیات ایرانیان مسلمان شده را بخوانیم، شعر ذوب شده¬گان در اسلام ناب محمدی را بخوانیم، رساله¬های پیشوایان دین یا مکلاهای ذوب شده در اسلام را بخوانیم تا دریابیم هم کشتن دگراندیشان (کافران) امری مقدس و توصیه شده است و هم کشته شدن در راه اجرای فرمان¬های الله و آخوند (شهادت). تفکر اسلامی همانا سیل خونی است که سطرهای شعر، سطرهای نثر، سطرهای تاریخ و ادبیات ایران را در خود فروبرده است.<br />
فلسفه‍ی انسان¬اندیشی ایرانیان زیر پای اسلامِ زندگی¬ستیز، نابود شده است. شمشیر خونچکان اسلام ناب محمدی از گردن میلیون¬ها ایرانی گذشته است. نمایندگان الله، ضحاک¬وار، در کار متلاشی کردن مغز جوانان ایرانی هستند. (جالب این که ضحاک هم یک عرب بود!)<br />
فرمانِ مرگ از اعماق سطرهای قرآن و حدیث برآمده است. این فرمان؛ همچون نعره‍ی وحوش در سرزمین ما پیچیده است. متولیان قرآن و حدیث، متولیان مرگ و تباهی¬اند. این را تاریخ نشان داده است. این را همین تاریخی که دربرابر چشمان ما جریان دارد می¬گوید. این را حتا روزنامه¬ها و شبنامه¬های امروز ما می¬گویند. هیولای تاریکِ مرگ که جامه‍ی اسلام بر تن، شمشیر اسلام در دست، و آیات قرآن در دهان دارد، در کوچه پسکوچه¬های ایران، در خانه¬ها، خیابان¬ها، در شهرها و دهکده¬های ایران به راه افتاده و مشغول درو کردنِ فرزندان ایران است. و دریغا ایرانیانی که فرهنگ سرزمین خود را فراموش کرده¬اند، و آنچنان آلوده به اسلام تزریقی روضه¬خوان¬ها شده¬اند که نمی¬خواهند، و گاهی هم نمی¬توانند دریابند که اسلام، دقیقن همین حکومت است، و این حکومت، دقیقن جلوه¬گاه حقیقی اسلام محمدی و قرآن الهی است. آیا کسی هست که با اسناد واضح و معتبر به ما نشان بدهد که کردار، رفتار و تفکر این حکومت با اسلام مغایرت دارد؟! آیا کسی می¬تواند، نشان دهد که در قرآن، در حدیث نبوی؛ و در رساله¬های علمای دین، زندگی اینجهانی انسان ارجمندتر از زندگی خیالی در «آن دنیاست»، بی¬آن که به تفسیرهای خودساخته از قرآن، به توجیه¬های خررنگ کن، به تأویل¬های مضحک و به سفسطه¬ جویی¬های مضحک¬تر متوسل شود؟!<br />
آنانی که در طول تاریخ کوشیدند حساب همه‍ی حکومت¬های اسلامی را با حساب اسلام جدا کنند تا شاید بتوانند «بیضه ی اسلام» را نجات دهند، مانند همین کسانی بودند که امروز می¬گویند: «اسلام خوب است، این حکومت اسلامی بد است»!<br />
چه سودی دارد که هر روز بر پیکر هم¬میهنمانمان که به دست حکومت اسلام در ایران کشته می¬شوند، مویه کنیم؟ و درهمانحال، همچنان دین و قرآن و حدیث این حکومت را ستایش کنیم؟ چه سودی دارد که بر مرگ فرزندانمان اشک بریزیم، و در همانحال روزی ۵ بار رو به سوی پایتخت اسلام (مکه) زانو بزنیم و زادگاه سرکوبگران ایرانیان را نماز ببریم؟!<br />
۱۴ سده است که مامِ میهن ما سوگوار است. ۱۴سده است که مامِ میهن بر کشته‍ی جوانان ایرانی شیون می¬کند، گیسو می¬پریشد، خاک و کاه برسرمی¬افشاند. ۱۴سده است ایرانِ شکست خورده به دست جیش اسلام، سوگمند است.<br />
اما دریغا که با سوگواری و خاک برسرکردن، ایران از دست نمایندگان غارتگر، خونریز و متجاوز اسلام ناب محمدی رها نخواهد شد. با سوگواری، نمی توان از تجاوز جنسی سربازان گمنام امام زمان به پسران و دختران ایرانی جلو گرفت. با نالیدن و زاری کردن نمی¬توان جیش اسلام را از خاک مهر و میترا و کوروش و رستم بیرون ریخت.<br />
چه سودی دارد که با گیسوی پریشان، با التماس و ندبه، با سینه‍ی چاکیده با زنگی تیغ بدست و خونریز اسلام روبرو شویم؟ هزاران بار چنین کرده¬ایم. چه سودی داشته است؟! نمی¬توان از سویی، این حکومت را نفرین کرد و از سویی دیگر در عاشورا و تاسوعا برای بنیانگزاران این حکومت عزاداری کرد، آش نذری پخت و به زیارت قبرهاشان رفت.<br />
مادر سوگوارم! میهنم! گرچه اشک تو اشک من است و مویه‍ی تو مویه‍ی من، اما از خواب وخاک برخیز! قامت بگشا، و به جای آن که چنگ و ناخن در چهره‍ی خود فروکنی، چهره‍ی پلید حکومت اسلام در ایران را شیار بینداز! تنها راه رهایی تو، جارو کردن زباله¬ای است بنام حکومت دین و حکومت اسلام از ایران اهورایی و میترایی¬ات. تنها راه رهایی تو از چنگال این اهریمنی که ۱۴ قرن است در خانه¬ات مسلط شده، بیرون کردن او از خانه است؛ نه آن که او را از این اتاق به اتاق دیگری برانی تا هر بار لباس دیگری بپوشد و نامی دیگر برخود نهد و دوباره حاکم بر تو شود و ۱۴ قرن دیگر نیز خانه‍ی تو را در تصرف خود داشته باشد و فرزندان تو را بکشد.</p>
<p>با باور به پیروزی، زنده باد آزادی، پاینده باد ایران.</p>
<p>***<br />
برای شناخت افزونتر از دیدگاه⁪های انجمن آرای ایران؛ و برای پیوستن به انجمن آرای ایران به نشانی⁪های زیر بروید:<br />
<a href="http://www.anjomaneara.org">http://www.anjomaneara.org</a><br />
info@anjomaneara.org<br />
تلویزیون انجمن:<br />
<a href="http://www.livestream.com">www.livestream.com</a></p>
<p>﻿</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/120510_2/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سخن هجدهم انجمن آرای ایران پیرامون اول ماه مه</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/290410_3</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/290410_3#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 29 Apr 2010 17:25:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن آرا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=1157</guid>
		<description><![CDATA[سخن هجدهم انجمن آرای ایران پیرامون اول ماه مه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ اول ماه مه، از سوی جامعۀ جهانی به عنوان روز همبستگی با کارگران به رسمیت شناخته شده است. روزی که یادآور قیام و پیروزی کارگران است در راه خواسته های بنیادین خود. حکومت اسلامی ایران از به رسمیت شناختن این روز، همیشه سر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>سخن هجدهم انجمن آرای ایران پیرامون اول ماه مه</h1>
<p>۹ اردیبهشت ۱۳۸۹</p>
<p>اول ماه مه، از سوی جامعۀ جهانی به عنوان روز همبستگی با کارگران به رسمیت شناخته شده است. روزی که یادآور قیام و پیروزی کارگران است در راه خواسته های بنیادین خود. حکومت اسلامی ایران از به رسمیت شناختن این روز، همیشه سر باز زده است و تا کنون مانع از تجمع کارگری در این روز شده است. هراس رژیم بویژه پس از جنبش مردم از هر تجمعی فزونی گرفته است؛ چرا که هر گردهمایی ای می تواند به جنبشی فراگیر فراروید و هستی حکومت اسلامی را با خطر نابودی روبرو کند. هراس رژیم از جنبش کارگری را زمانی می توانیم دریابیم که به سهم و سودِ سنگین کارگران در فروپاشی همه جانبۀ رژیم توجه کنیم.</p>
<p><span id="more-1157"></span>بنا بر آمار منتشر شده، بیش از بیست میلیون نفر شاغل هستند که با خانواده هایشان، بیشتر از نیمی از جمعیت ایران را تشکیل می دهند. بیش از چهار میلیون نفر بیکار هستند. به سخن دیگر، زندگی نزدیک به پنجاه میلیون از جمعیت ایران بر اساس کار دستمزدی اداره می شود. این نیروی بزرگ و سرنوشت ساز، همان آتش زیر خاکستری است که می تواند با جرقه ای شعله ور شود و از پوشالِ حکومت اسلام جز غباری برجای نگذارد.<br />
کارگران و زحمتکشان میهن ما چیزی برای از دست دادن ندارند. حکومت اسلامی امکان هر گونه زندگانی ساده و شرافمتمندانه را از آنان گرفته است. ماه هاست که دستمزد صدها هزار کارگر پرداخت نشده است. هر گونه اعتراض به این وضع اسف بار، وحشیانه سرکوب می شود. در آستانه اول ماه مه، منصور اسانلو که از پایه گذاران سندیکای مستقل شرکت واحد است، تحت شکنجه های جسمی و روانی فزونتری قرار گرفته است. هر انسان آزاداندیشی از خود می پرسد چرا آن گروه از مدعیان سوسیالیسم و پشتیبانان امور کارگری، آنچنان که تصاویر اکبر گنجی را از منبع های غیبی دریافت می کردند و در بسیاری تارنماها و رسانه ها مانند بی بی سی و صدای آمریکا پخش می کردند، کمتر از این لیدر جنبش کارگری می گویند. تجربه نشان داده است که حکومت اسلام تا کنون همۀ آنانی را که در خارج از محدودۀ اسلام می توانند دارای نام شوند، از میان برداشته است. این خطر نه تنها منصور اسانلو که رهبران سندیکای مستقل کارگران هفت تپه را نیز تهدید می کند که گرفتار زندان های رژیم شده اند.<br />
اسلام در طول سه دهه حکومت سیاه خود در ایران توانسته است بخش بزرگ جامعۀ ایران را به تیره روزانی به نام کارگر و کارمند تبدیل کند. در تهران پانزده میلیونی، بیشترینۀ کارگران زیر خط فقر بسر می برند. حسین راغفر، تدوین کنندۀ نفشۀ فقر کشور در سال ۱۳۸۸، خط فقر ساکنان تهران را که همخوان و برابر آمار بانک مرکزی ست، ۸۵۰ هزار تومان اعلام کرده است. اما بنا به گزارش خبرگزاری ایسنا در روز یازدهم اسفند ماه ۱۳۸۷ که بنا بر گفتۀ یکی از متخصصان امور کارگری حکومت، (هوشنگ حاجتی) تکیه دارد، حد متوسط حقوق کارگران، حداکثر ۳۰۰ هزار تومان برآورد شده است. باید توجه داشت که این حداکثر حقوق، به اقلیتی از کارگران تعلق می گیرد که هنوز دچار سیاست برده کردن کارگران با « قرارداد موقت» کاری نشده اند. واقعیت این است که درآمد بیشترینۀ کارگران از مرز ۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار تومان نمی گذرد. به سخن دیگر بیشترینۀ کارگران، همراه با خانواده هایشان که اکثریت جمعیت ایران را در برمی گیرند، نه تنها در فقر، که در فقر مطلق بسر می برند. اصغر برشان، نمایندۀ سابق کارگران در شورای عالی کار در گفتگویی با خبرگزاری حکومتی ایسنا (یازده اسفند ۱۳۸۷) بیان کرد که هفتاد در صد کارگران مشمول «قراردادهای موقت» کاری هستند که حد اقل مزد را دریافت می کنند. روند دگرگشتِ کارگر به برده در حکومت اسلامی، امری آگاهانه و هدفمند است و بحران جهانی سرمایه، سهم اندکی در آن دارد. هم اکنون بیش از هشتاد درصد اقتصاد ایران از سوی سپاه پاسداران اداره می شود. روشن است که سیاست برده سازی و «گدا پروری»، مناسب ترین زمینه ها را برای گسترش اسلام ناب محمدی و ترویج و گسترش خرافه و ظهور امام دوازدهمی که هرگز نبوده است، پدید می آورد. حکومت اسلامی توانسته است در طول این سه دهه، حکم قرآنی «الدنیا سجن المؤمن» &#8211; دنیا زندان مؤمنان است &#8211; را به واقعیتی تلخ در جامعۀ امروز ایران تبدیل کند.<br />
با کمی توجه به این داده ها که از سوی نهادهای ولایت فقیه و مسئولان حکومتی اعلام شده اند، می توان دریافت که فاجعه ای که مسلمانان حاکم بر ایران تحمیل کرده اند، اگر راه هایی برای سرنگونی این رژیم پیشاتاریخی نیابیم، تمام هستی ایران و ایرانی را بر باد خواهد داد.<br />
هنگامی که خمینی بزرگترین جانی تاریخ معاصر ایران، در ابتدای استقرار حکومت اسلام در ایران اعلام کرد «اقتصاد مال خر است» پیش بینی چنین اوضاعی نمی توانست دشوار باشد. هم اکنون در کنار فقر مطلقی که حکومت اسلام بر اکثریت جمعیت ایران تحمیل کرده است، در روند برده سازی ایرانیان، دسته دسته کارگران را اخراج می کنند تا آنان ناگزیر شوند تن به « قراردادهای کار موقت» بدهند که از سوی کارفرمایان تدوین شده اند. یعنی کار با کمترینۀ دستمزد و بدون برخورداری از هر گونه حق قانونی. «میانگین تولید در واحدهای تولیدی به کمتر از پنجاه در صد رسیده است.» این در حالی ست که تقریباً مطلق واردات و صادرات کالا، چه قانونی و چه به صورت قاچاق، در اختیار سپاه پاسداران قرار دارد.<br />
ایران، تنها دچار فاجعۀ اقتصادی نیست. دامنۀ فاجعه که نتیجۀ مستقیم اعمال فقه اسلام است به مناسبات اجتماعی، فرهنگی هم گسترش یافته و به همان اندازه که به فیزیک و روان انسان ایرانی آسیب رسانده است، طبیعت و محیط زیست را نیز دچار زیان های جبران ناپذیر کرده است.<br />
واقعیت این است که رژیم اسلامی در همۀ زمینه ها اعتبار خود را از دست داده است و امکانی هم برای بازسازی اعتبار از دست رفته ندارد و در آینده هم نخواهد داشت. در زمینۀ فرهنگی نیز برای مردم روشن شده است که این رژیم تنها برای ویرانگری فرهنگ ایران و هر چه نشانی از ایرانیت دارد، عمل کرده و می کند. شعار بزرگ و ارزشمند « آزادی، استقلال، جمهوری ایرانی»، پاسخ در خور مردم ایران به تخریب فرهنگی از سوی مسلمانان حاکم است.<br />
در زمینۀ محیط زیست، این رژیم جز ویرانی های اندوه فزا و جان سوز در طبیعت زیبای ایران، به بار نیاورده است.<br />
رژیم، سی سال تمام تلاش کرد که با اشغال فضای عمومی و تحمیل و کاربرد فقه شیعه بر فضای عمومی، معیارهای پیشاتاریخی اسلام را بر مناسبات میان انسان ها تحمیل کند. اما رنسانس ایرانی که در جستجوی باززایی فرهنگ و اندیشۀ ایرانی ست، پاسخ مردم ایران به اسلام و حکومت اسلامی بوده است.<br />
در زمینۀ اقتصادی، سیاه روزی هر چه بیشتر کارگران و خانواده یشان که فاجعه ای انسانی ست، امری محتوم است؛ اصولن کار و بهره گیری از زندگانی این جهانی در اسلام تقدسی ندارد و در نتیجه، حکومت اسلامی با ترویج خرافه و گسترش فرهنگِ صدقه و گداپروری به تخدیر فزایندۀ مردم پرداخته و خواهد پرداخت.<br />
اما چرا با وجود این فاجعه های عینی و سلطۀ اوضاع غیر انسانی حاکم بر کارگران و بر بیشترینۀ جامعۀ ایران، رژیم همچنان بر جای مانده است؟ پاسخ به این پرسش اگر چه مجال بیشتری می خواهد اما کوتاه به آن می پردازیم:<br />
مردمی که در چند ماه گذشته با دست خالی، رژیم جهل و جنون اسلامی را به استیصال واداشتند، نشان دادند که هدفی جز تغییر بنیادین رژیم و رد ایدئولوژی اسلامی آن ندارند. برای نخستین بار در تاریخ معاصر ایران، خرد همگانی حاکم بر جنبش آزادیخواهانۀ مردم، با طرح شعارهای خود، فضای عمومی را به تصرف خود درآورد و بیشترینۀ شخصیت های سیاسی و نخبگان جامعه در سازمان و احزاب سیاسی را به چالشی بنیادین و حیاتی گرفت. شعار « جمهوری ایرانی» که تبلور و بازتاب خرد همگانی ست، و بی تفاوتی جامعۀ روشنفکری نسبت به تاریخ غیر اسلامی ایران و فرهنگ ایران، روشن کرد که چرا خواسته های ایجابی جنبش آزادیخواهانۀ مردم هنوز به دغدغۀ اساسی طبقۀ کارگر ایران فرانروییده است.<br />
تجربۀ تاریخی در کشورهای سرمایه داری نشان داده است که جنبش کارگری در کنش و واکنشی متقابل با جنبش های اجتماعی و فرهنگی واندیشگی دیگر بوده و پیوندی ارگانیک با آنها دارد. بی تردید، جامعه های دمکراتیک و آزاد، بدون جنبش کارگری به مناسبات دمکراتیکی که هم اکنون در آنها مسلط است، دست نمی یافتند. اما همین جا، باید بر این نکتۀ گرهی تکیه کرد که رشد تکنیک، دانش، فلسفه، دمکراسی و رفاه همگانی در جامعه های آزاد و دمکراتیک، نتیجۀ وقوع امر روشنگری، یعنی بهره گیری از خرد خود و دوری گزیدن از پیشداده های دینی بوده است؛ همان امری که در طبقۀ کارگر ایران اتفاق نیفتاده است. روشنگری اما پیش از آن که در طبقۀ کارگر اتفاق بیفتد، باید در روشنفکران و نخبگان جامعه اتفاق بیفتد که در کلیت خود و با چشم پوشی از استثناهای فردی، هنوز امری در دوردست است. هنوز سازمان ها و احزاب سیاسی سنتی مدعی سکولاریسم و لائیسیته، خود از بزرگترین موانع وقوع روشنگری در جامعۀ ایران هستند و خود در تعمیق و گسترش توهم اسلامی در توده های مردم سهم بزرگی دارند و در این راستا، یاوران درخور و شایسته ای برای مسلمانان حاکم و ناحاکم اند. برای نمونه به رخدادهای اخیر اشاره ای می کنیم: میرحسین موسوی بارها اعلام کرده که هدف او « جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر، نه یک کلمه کمتر است» و انتخاب رنگ سبز از سوی وی به خاطر اسلام و پیامبر و اهل بیت بوده است و «نهضت سبز» برای استمرار ولایت فقیه و تحکیم اسلام در ایران مبارزه می کند.<br />
با توجه به اینکه خواسته های «نهضت سبز»، از همان ابتدا، مغایر و متفاوت با شعارهای جنبش آزادیخواهانۀ مردم بود و آنان، اقلیتی از جنبش بودند که در درگیری با جناحی از حاکمیت، تنها برای سهم بیشتر در حاکمیت و تداوم اسلام به میدان آمده بودند، امروز این نهضت خیالی ماهیتی امام زمانی به خود گرفته است و بسیاری از نیروها و افراد را از جمله حزب توده و سازمان فداییان اکثریت و سلطنت طلب ها و دیگر «سبز اللهی» ها را واداشته است تا به آن تمکین کرده و ایمان بیاورند! اما همان اندازه که امام دوازدهم شیعیان، واقعیتِ خارجی و خردپذیر دارد، « نهضت سبز» موسوی هم واقعیت دارد! سوگمندانه، این نیروها به نیروهایی تبدیل شده اند که بسا بیشتر از مسلمانان حاکم به توهم اسلامی در میان توده های مردم دامن می زنند؛ کمونیستی برای درگذشت آخوند منتظری عزادار است، آن سازمان سیاسی مدعی سوسیالیسم در دفاع از «نهضت سبز» اسلامی اطلاعیه صادر می کند. فلان دلال سیاسی لائیک و باورمند به سوسیالیسم که در بی بی سی و دلار و پوند خانه کرده است، برای شیخ کروبی دعا می کند و آن دیگری به ناگهان «سبز» موسوی را مصادره به مطلوب می کند و برای این تاراج بی ارزش به توجیه و تفسیر و هر چیز دیگر، چنگ می اندازد.<br />
روشن است که فرهنگِ اسلام، ذهن و اندیشۀ چنین نیروهایی را به اشغال خود درآورده است. با تکیه بر خرد نیست که اینان به دنبال « جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر» روان شده اند. این مؤمنان از الله بی خبر، در بهترین حالت، ادعا می کنند که می خواهند از جوی که با خرج میلیون ها دلار برای رنگ سبز اسلامی بوجود آمده است، استفاده کنند، یعنی سوء استفاده کنند. و این چیزی نیست، جز رواج کلک و بد اخلاقی در سیاست که روزگار ایران را چنین سیاه و ایرانی را چنین نگون بخت کرده است.<br />
کارگران و زحمتکشان ایران باید برای دستبابی به آزادی و رها شدن از مناسبات برده داری، نخست از امیدمندی به سازمان های سیاسی موجود دست بردارند و به اندیشۀ سازماندهی خود بر پایه های ایرانشهری و فرهنگ ایرانی باشند. دوم این که باید با بریدن از ناف گندزای اسلام، به جنبش شهروندی مردم ایران بپیوندند و بزرگترین خواست خود را در برپایی « جمهوری ایرانی» ببینند.<br />
تظاهرات چند ماهۀ اخیر نشان داد که در جامعۀ شهروندی ایران، روند روشنگری تعمیق و گسترش بسیار یافته و وقوع رنسانس ایرانی را امکان پذیر ساخته است. در همین حال بیش از هر زمان دیگر روشن شد که نیروهای سیاسی سنتی هنوز نتوانسته اند از کلیشه های ذهنی دوران جنگ سرد، گذشته و سیاست های خود را بر اساس داده های نوین جامعۀ شهروندی ایران سامان و سازمان دهند. در اوضاع کنونی، این نیروها، سدهای بزرگ گسترش امر روشنگری اند. «سکولارهایی» هم که به دنبال رنگ سبز اسلامی افتاده اند، حتا با جادو؛ جنبل؛ دوز و کلک و توجیه های خردسوز نتوانسته اند و نمی توانند تعریفی از «رنگ سبز» بدهند که ردکنندۀ تعریف اسلامی میرحسین موسوی به عنوان مدعی ریاست جمهوری حکومت اسلامی، باشد.<br />
«جمهوری ایرانی»، تنها بخت طبقۀ کارگر برای رهایی از زنجیرهای هزاران حلقۀ اسلام و حکومت اسلامی ست. در درازای تاریخ ایران پس از اسلام، هیچ دشمنی، زهری تر و خطرناک تر از اسلام و آخوند برای کارگران و دیگر مردمان ایران نبوده و نخواهد بود. کارگران ایران باید بتوانند با دوری گزیدن از سازمان های سیاسی سنتی و با آگاهی از حقیقت دهشتبار اسلام، هر چه زودتر به سازماندهی خود بپردازند و با پیوستن به جنبش آزادیخواهانۀ مردم، نقطۀ پایانی بگذارند بر تاریخ خونبار اسلام در ایران.<br />
چنین بادا!</p>
<p>انجمن آرای ایران.</p>
<p>با باور به پیروزی، زنده باد آزادی، پاینده باد ایران.</p>
<p>***<br />
برای شناخت افزونتر از دیدگاه⁪های انجمن آرای ایران؛ و برای پیوستن به انجمن آرای ایران به نشانی⁪های زیر بروید:<br />
<a href="http://www.anjomaneara.org">http://www.anjomaneara.org</a><br />
info@anjomaneara.org<br />
تلویزیون انجمن:<br />
<a href="http://www.livestream.com/anjomanearaeiran">http://www.livestream.com/anjomanearaeiran</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/290410_3/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

