خــرد
سرمایهِ فلسفی ایران

جـلـد یکـم

کتاب های الکترونیک

خــرد
سرمایهِ فلسفی ایران

حقیقتِ زندگی،«رنگ»است خـرد،رنگ-اندیش است
جلددویم

کتاب های الکترونیک

خرد ، سرمایه فلسفی ایران
خرد ، شهرساز ، وشهرآراست

جلد سوّم
جـمهـوری ایـرانی

کتاب های الکترونیک

خردِ سرپیچ در فرهنگ ایرانرستم و سهراب
درفش کاویان ( ُ گش یا فرّخ )
فرهنگ یا کاریز، نام سیمرغ
َلنبَک یا نخستین «ساقی جهان»

کتاب های الکترونیک

زمانی= سکولار
ا َوامی = سکولار
سـپـنجی = سکولار

سکولاریته و حقوق بشر درفرهنگ ایران

منوچهرجمالی : خـرد درپـرتـگـاه – ۷

نوشته شده توسط Palang LY | نوشته شده در خـرد درپـرتـگـاه | ارسال شده در تاریخ ۱۶-۰۳-۱۳۸۹

۰

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC VIEW THIS ARTICLE AS PDF

منوچهرجمالی

خـرد درپـرتـگـاه (۷)

فرانک،زنی که ضحاک راسرنگون کرد(۳)

فرانک ،وانقلابِ اودربینـش

فرانک، مادرفریدون ، برای
دگرگونه ساختن ِ« بینش ضحاکی» برمیخیزد
………………………………….
«حکمت الله» و« بینش ضحاک » ،
از« ذوق، یاچششِ عذاب دادن» میرویند
……………..
انقلاب دربینش،با انقلاب درچشش،آغازمیشود
…………………..

گربرفلکم دسـت بُـدی چون یـزدان
برداشتمی ، من این فلک را زمیان
ازنــو ،……….. فلکی دگر، چنان ساختمی
کآزاده ، به کام دل رسیدی ، آسان – خیام

« به کام رسیدن وکام بردن و کامکاری » ، مسئله «چشیدن ومزیدن »است ، وازچشیدن ومزیدن  است که درفرهنگ ایران ، « بینش بنیادی » ، پیدایش می یافته است . بینش بنیادی، بینشی است که واقعیت داده میشود ، کاربند است .

بیائید باهم این بیانیه را امضاءکنیم

نوشته شده توسط Palang LY | نوشته شده در Uncategorized | ارسال شده در تاریخ ۱۵-۰۳-۱۳۸۹

۱

بیائید باهم این بیانیه را امضاءکنیم

درفرهنگ اصیل ایران ، جان وخرد انسان، مقدس هستند و هیچ قدرتی حق ندارد آنهارا بیازارد . اگر خداهم چنین امری بکند ، اهریمن است و به خدائی پذیرفته نمیشود . با طرح « قداست جان وخرد انسانی » درایران ، رژیم اسلامی ،سرنگون ساخته میشود ، و قدرت آخوندی ، درآینده به کلی ازبین میرود . آنها دیگر نمیتوانند فتوای جهاد وقتل و … بدهند، و قدرت خود را از دست میدهند . این یک اقدام برجسته تاریخی است . دوستان بیائید ،بیانیه ای با این اصل، به عنوان « برترین اصل قانون اساسی ِ» آینده ایران ، بنویسیم وپیشقدم شده آنرا امضاء کنیم ، تا بزرگترین انقلاب مردمی را درایران راه بیندازیم

منوچهرجمالی : خـرد درپـرتـگـاه – ۶

نوشته شده توسط Palang LY | نوشته شده در خـرد درپـرتـگـاه | ارسال شده در تاریخ ۱۰-۰۳-۱۳۸۹

۰

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC VIEW THIS ARTICLE AS PDF

منوچهرجمالی

خـرد درپـرتـگـاه (۶)

فرانک،مادرفریدون،کیست؟
فرانک،« جی » یا«زندگی»است
که دربرابرضحاک (اژی+ دها )
که« ضدزندگیست»، می ایستد

تراگفتم و، بیش گویم همی
که از راستی ، دل نشویم همی
میازار کس را        ، که آزاد مـرد
سراندرنیارد ، به آزارو درد

رستم به اسفندیار- درشاهنامه

درفرهنگ ایران ، آزادی وراستی وسرفرازی ، رویه های گوناگون یک اصل هستند .  انسان ِآزادوراست ، ازآزار ودردی که به او میدهند، نمیترسد و بیمی ندارد ، و هرگز، تابع و مطیع و تسلیم ِ قهروتهدید نمیگردد . این فلسفه بسیاری ژرفیست که بنیاد فرهنگ ایران  است ، و در همان خیزش فرانک ، مادرفریدون رویاروی ضحاک ،  پیکریافته است . فرانک که« جی» یا «اصل زندگی شاد» و« مهرو خواست » ،  درزمان هست ، برغم آزارها ئی که ازاصل آزارودرد ( ضحاک ) میبرد ، سرتسلیم فرود نمیآورد و مطیع «خشم یا قهروتهدید » نمیشود و برای رستاخیز راستی و آزادی ، برمیخیزد . فرانـَک ؛ از واژه « فرن = پران درسانسکریت » برآمده است و « فرن افتار» ، همان جان یا آتش جانست که به انسان، تشخص می یابد . ازاین رو هرانسانی « فرندات یا فرنداد » هست و نام دیگر این خدا « فرن+ بغ » بوده است . فرنبغ ، برعکس آنچه درواژه نامه ها آمده ، « فره + بغ » نیست ، بلکه « فرن بغ » است . و افتاریا اوتارکه پسوند آتش جان درانسانست ( فرن افتار) ، معنای فرود آمدن خدا وتشخص یابی درانسانست . البته یزدانشناسی زرتشتی ، مجبوراست که این محتوا را بپوشاند . چون « فرن = پران » ، آتش جانست که دربرافروختن ، فراز( فراس = فرانک ) می یابد و درست نام ارتا ( اردیبهشت ) ، سرفراز هست . وارتا ، نام دیگر، همین عنصرنخستین یا آتش جانست . پس آتش خدائی ، دربرافروتن ، راست به بلندی می بالد و سرفراز میشود . درخت سرو نیز، مانند انسان ، تخم ارتا هست ، ازاین رو « اردوج = ارتا وج = تخم ارتا » نامیده میشود ودرختیست که صفتش « راستی » و « آزادی » است.

منوچهرجمالی : خـرد درپـرتـگـاه – ۵

نوشته شده توسط Palang LY | نوشته شده در خـرد درپـرتـگـاه | ارسال شده در تاریخ ۰۵-۰۳-۱۳۸۹

۰

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC VIEW THIS ARTICLE AS PDF

منوچهرجمالی

خـرد درپـرتـگـاه (۵)

فـرانک، زنـی که
ضحاک راسـرنگون کرد
جشن مهرگان ، جشن فرانک است، نه جشن فریدون

جشن مهرگان،
جشنی برضدِ«عید قربان» است

جشن مهرگان ، استوار براین محتواهست که
هیچکس ، حق ندارد که :
«کشتن وآزردن جان وخردانسان»رامقدس سازد

کاوه وفریدون وضحاک را همه میشناسند ، ولی« فرانک» را که بزرگترین جنبش ضد ستم را درایران ، به راه انداخته وسامان داده و به پیروزی رسانده ، کسی نمیشناسد ، و ازاو هم هیچگاه، حتا زنان آزادی خواه ایران ، یادی نمیکنند .

چرا ؟ برای اینکه نقش بزرگ زن را ، درتاریخ ِآزادیخواهی ودادخواهی ، تاریک ومجهول ساخته اند . در روایت شاهنامه ازکاوه وفریدون ، درست موبدان زرتشتی ،  فرانک را که نخستین وبرترین نقش را دراین خیزش جامعه  داشته ، کمرنگ ساخته وازدید ، افکنده اند .  فرانک  که فقط درشاهنامه ، درنقش مادری فریدون ، به مادری دلسوز کاسته میشود ، زنیست که دراوج بزرگترین فاجعه های  دراجتماع ایران ، بنیاد گذارومبدع وسازمان دهنده بزرگترین جنبش دادخواهی درفرهنگ ایران میگردد . او درحقیقت وبه معنای بسیار گسترده ، مادر، یا سرچشمه پیدایش فرزندانی  میشود که خطررا به خود میخرند و با سرپیچی وطغیان ، ضحاک زمانه را سرنگون میسازند. او بنیاد گذار ِ«حق سرکشی وسرپیچی درفرهنگ ایران ، دربرابرهرقدرتی میشود که جان وخرد انسانها را بیازارد ، و طبعا گزندی به قداست جان وخرد انسان بزند » . هرچند نیزکه این قدرت ، خدا باشد ، یا آنکه به خدائی نسبت داده شود . این فاجعه ِ درد آور ِ بزرگ که همیشه درتاریخ ، تکرارمیشود ، آنست که « ترس و وحشت انگیزی و شکنجه دادن جان و آزردن وخفه کردن خرد، و سلب آزادی دراندیشیدن ، مقدس ساخته میشود » .

منوچهرجمالی : خـرد درپـرتـگـاه – ۴

نوشته شده توسط Palang LY | نوشته شده در خـرد درپـرتـگـاه | ارسال شده در تاریخ ۲۸-۰۲-۱۳۸۹

۰

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC VIEW THIS ARTICLE AS PDF

منوچهرجمالی

خـرد درپـرتـگـاه (۴)

« تحـوّل » ،

همان
افروختن پـرسیمرغ (اخـو)،
درخودِ انسان هست
درتحول ، انسان، سرفرازمیشود

بنیادِ اخلاق درفرهنگ ایران
آن بود که تخم سیمرغ ،
درتحول یافتن ، انسان میشود ؟

هرچه مرا به زایش ّجان خودم ، درعمل و دراندیشه و درخوبی ودر بزرگی و در سرافرازی بیانگیزد ، دوست میدارم و ازآن شادم  . من ، آبستن به سیمرغم ، آبستن به غنائی هستم که نیاز به تحول دارد ، تا در عمل وخوبی وگرمی ومهر و آبادان سازی و شادسازی .. لبریزشود و واقعیت بیابد . من ، آموزگاری نمی جویم تا ازاو بیاموزم وازجهلم بکاهم ، بلکه  انگیزنده زندگی را درخود میجویم تا  اندیشه ، و عمل ، و خوبی وبزرگی وسرفرازی  را که در جانم ، نهفته است بیانگیزد . چون درمن ، آتش جانی هست که میخواهد به عمل واندیشه  وگفتارو خوبی  زیبائی و مهر وسرفرازی ، تحول یابد .  درمن ، آتشی زیرخاکستر هست که میخواهد افروخته شود ، تحول به شعله وزبانه و روشنی و گرمی یابد .  من خدائی را نمیخواهم که معـلّم من باشد، وبه من روشنائی بتابد و روشنی وام بدهد و مرا ازجهل گوهریم برهاند . چنین خدائی ، غاصب غنای من هست ، و مرا از تحول بازمیدارد .  من درخود، تخمی ازخوشه آن خدا هستم ( مردم = مر+ تخم ) که سرچشمه غنا درمن و درهرانسانی هست . من ، «مردمم» ، تخم سیمرغم ، اصل آفریننده وزاینده و وخشنده هستم . این غنای من هست که میخواهد درعمل و اندیشه وروشنی وخوبی وبزرگی … تحول یابد  وازتنم زائیده شود .

منوچهرجمالی : خـرد درپـرتـگـاه – ۳

نوشته شده توسط Palang LY | نوشته شده در خـرد درپـرتـگـاه | ارسال شده در تاریخ ۲۶-۰۲-۱۳۸۹

۰

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC VIEW THIS ARTICLE AS PDF

منوچهرجمالی

خـرد درپـرتـگـاه (۳)

ترس ِاز تحوّل یافتن

عـلـّـتِ پیـدایـش :

۱- گر یزازدنیا ( ترک دنیا )
۲- احساس تنفراز تنوع وکثرت درهمه گستره ها
۳- بی ارزش شدن آبادکردن گیتی
۴- تحقیرزن
۵- بی ارج شدن انسان ( بی ارج شدن خود)
۶- پشت کردن به خوشیها گذرا درزندگی
۷- روی کردن به اندیشیدن به ماوراءالطبیعه وآخرت میگردد

با ترس ِخرد از« تحول یابی » ، خردِ انسان  ، تبدیل به « عقل » میگردد، که چیزی را« هست »میداند که تغییروتحول نمی یابد . با ریشه کردن این ترس ازتحول وتغییر ، درروان وضمیراست که انسان میکوشد ، همه چیزهارا دراجتماع  وتاریخ وبینش ، تامیتواند ازتحوّل بازدارد ، تا همیشه با هستها (هستان) باشد . چنین انسانی میکوشد ، همه چیزهارا ، ثابت وسفت ومنجمد وخشک کند ، تا درسفت وثابت وبی جنبش شدن ، آنها را هستی ببخشد .

برای او حقیقت وکمال ، چیزی میشود که هیچگاه تغییرنمی یابد وهمیشه همان هست که بوده است . برای او، چیزی باطل وناقص هست که تغییر می یابد و همیشه چیز دیگرمیشود ، وطبعا نمیتواند به آن اعتماد کند .

ایمان واعتقاد به چنین بینشی درعقل ، به آسانی ناگهان دریک بحران ، تبدیل به تعصب ( خشک اندیشی ) میشود ، چون دراضطراب هست که انسان درمتعصب شدن ، درک اوج هستی خود را میکند . معنای « هستی » ، « تغییرناپذیری » ، و « اینهمان باشی همیشگی » میشود .

این ترس است که سبب گریز از دنیا ، وگریز ازتحول یابی خود ، و گریز ازخوشیهای روزمره زندگی ، و گریز از کوشش در آبادان کردن گیتی ، و گریز از اعتماد کردن به انسانها میگردد ، چون از « تحول یابی آنها » میترسد .

منوچهرجمالی : خـرد درپـرتـگـاه – ۲

نوشته شده توسط Palang LY | نوشته شده در خـرد درپـرتـگـاه | ارسال شده در تاریخ ۲۳-۰۲-۱۳۸۹

۰

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC VIEW THIS ARTICLE AS PDF

منوچهرجمالی

خـرد درپـرتـگـاه (۲)

آنچه را « مُحال » میخوانند

« تحوّل پذیر»است

خرد،آنچه را« تغییرناپذیر» میدانند،تغییرمیدهد

عقل،چیزی راکه تغییرنمیپذیرد،اصل هستی میکند

………………..

فرق میان« خرد» و «عقل »

چگونه ، با واژگونه کردن ِ« خرد»

، « عقل» را ساخته اند ؟

آنانکه چیزی را « محال» میدانند، خرد خود را درتحول دادن آن چیز ، ناتوان ونومیدمیسازند

مفهوم « مُحال » را درهرجامعه ای ، باید از مفهوم « واقعیتشان» فهمید . واقعیتی که درآن جامعه ، میکوشد که باقدرت ، خود را «ماندنی وتزلزل ناپذیروپایدار»سازد ، تحول یافتن خود را ، درخردها وروانها واذهان، مـُحال میسازد . ازآن پس خرد درهرانسانی واژگونه ساخته میشود ، تا واژگونه گوهرش بیندیشد . واز« خرد ش» ، « عقل » ساخته میشود .

منوچهرجمالی : خـرد درپـرتـگـاه – ۱

نوشته شده توسط Palang LY | نوشته شده در خـرد درپـرتـگـاه | ارسال شده در تاریخ ۲۱-۰۲-۱۳۸۹

۰

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC VIEW THIS ARTICLE AS PDF

منوچهرجمالی

خـرد درپـرتـگـاه (۱)

خـرد ِ محال اندیش

خردی که میان « امکانات موجود» برنمی گزیند
بلکه « امکانات تـازه دیگر »
برای برگزیدن ، میآفریند

آزادی ، آفریدن امکانات تازه است
نه برگزیدن میان امکانات موجود

تا امکانات تازه ، آفریده نشده اند
تحوّل ، محال است

این اندیشه که خدا ، کانون آتشی است که اخگرهایش درجان انسانها پخش شده است ، تصویر بسیارشگفت انگیزی ازانسان ، فراهم آورده است . ما درفرهنگ ایران ، انسانی  را می یابیم که گرمی وروشنی وجنبش وشادی ، از زندگی خودش ، میجوشد ومیافروزد ومی تابد . انسانی که سرچشمه نیرو و غنی وسرشاری است . خدا ، یا اصل تحول (= دگردیسی و ازنو زنده شوی ) ، خودش ، آتش یا گرمی هرجانی میشود و ازاین رو هرانسانی ، خودش ، ازخودش حرکت میکند وبه حرکت میآورد ، ازخودش شادمیشود وشاد میکند، ازخودش روشن میشود و روشن میکند ، نه از متضاد بودن با کسی و چیزی واز دشمنی با ضدش  . آزادیش ، در برگزیدن میان این وآن واقعیت نمی پذیرد ، بلکه در روشن شدن ودر روشن کردن جهان ازخودش هست که آزادی را درمی یابد .

منوچهرجمالی : اندیشـه های روزانـه – ۱۰

نوشته شده توسط Palang LY | نوشته شده در اندیشـه های روزانـه | ارسال شده در تاریخ ۱۴-۰۲-۱۳۸۹

۰

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC VIEW THIS ARTICLE AS PDF

منوچهرجمالی

اندیشه های روز به روز
(۱۰)

خردِآزماینده ، بنیادگذار ِآزادی
—————————-
همگان، میآزمایند
تا نیکی را ازبدی، « بدانند »
(خردِآزماینده، سرچشمه اخلاق وقانون)
———————————-
«برگزیدن » برپایهِ « آزمودن »

همه چیز را همگان ، دانند
وهمگان ،«هنوز زاده نشده اند» بزرگـمهر
—————————-
دموکراسی برپایه «بینشِ همگانی»
—————————-
نقش ِآیندگان،درتاسیس حکومت
ارتا یا سیمرغ : خرد را، آزماینده میداند
انسان با خردآزماینده اش هست
که خودش، درآزمودن، نیکی وبد ی را
ازهم روشن میکند ( ارزش میگذارد)
انسان، هنگامی آزاداست که
دانائیش، برخرد آزماینده اش،استوارباشد
……………………
زرتشت : خرد را، « برگزیننده» میداند
خردِ برگزیننده،درروشنائی( دانائی ) که ازجان خودش افروخته نشده ، برمیگزیند

چگونه چیزی برای ما روشن میشود ؟ هنگامی که انبوه تجربیات وپدیده ها ورویدادهای گوناگون ، روی هم ریخته شده اند، خواه ناخواه تاریکند . هنگامی که آنها را به هم بپیوندیم  وباهم یکی بسازیم ، آنها ، روشن میشوند . « یکی ساختن ِ انبوه فراوان وکثیرگوناگونیها » ، آنهارا « روشن میسازد» . ولی برای ما ، حتا یکی ساختن آنها ، کاملا آنهارا برای ما روشن نمیسازد . بلکه این یکی برای ما ، باید درمقابل« ضدی » قراربگیرد ، که ازآن بریده ، وبا آن پیوند ناپذیراست ، آنگاه ، برای ما به اوج روشنی میرسد .  دراین راستا روشن شدن ، تنها یکی ساختن حقیقت یا خدا ، نیست، بلکه  یکی ساختن « ضدحقیقت وضد خدا » ، دربرابر حقیقت وخدا هم هست . روشن شدن ، تنها یکی ساختن علت یا اراده یا اصل نیست ، بلکه یکی ساختن« ضد علت» و«ضد اراده» و«ضد اصل» و«ضد عقل» نیزهست . هیچ حقیقتی وخدائی و اصلی وعلتی و اراده ای ، بی یک ضد ، روشن نمیشود . این مفهوم از « روشنی » ، ازکجا درما پیدایش یافته واستوارمانده است ؟ خدایان ایران ، « خدایان خوشه » یا « خوشه خدایان » بودند . ولی ادیان توحیدی ، استوار براینند که خدا یکی است وخوشه نیست . واین یکی بودنست که آن خدا را ، خدای روشنی ونور میکند . همه جهان را میتوان ازآن پس ، با یک خواست وبا یک اراده وبا یک علم او ، روشن کرد وفهمید . این اندیشه ، مادر ِ اندیشه های دیگردرتاریخ شده است که حقیقت ، یکیست ، علت اصلی ، یکیست ، زیربنا ، یکیست ، بُن ، یکیست …. .

منوچهر جمالی : شهرِ خرد بجای شهر ایمان

نوشته شده توسط Palang LY | نوشته شده در اندیشـه های روزانـه, کتاب های الکترونیک | ارسال شده در تاریخ ۰۶-۰۲-۱۳۸۹

۰

بهمن ۱

بوددرسرو ، مردمی پرورد—-به فرهنگ یازد ، کسی کش خرد
فردوسی

شهرِ خرد
بجای
شهر ایمان

منوچهر جمالی

VIEW PART 1 E-BOOK AS A PDF 6.6 MB

VIEW PART 2 E-BOOK AS A PDF 5.7 MB

VIEW COMPLETE E-BOOK AS A PDF 12.4 MB

کتابهای الکترونیکی دیگر متوچهرجمالی را درسایت www.jamali.online.com می یابید

منوچهرجمالی : اندیشـه های روزانـه – ۹

نوشته شده توسط Palang LY | نوشته شده در اندیشـه های روزانـه | ارسال شده در تاریخ ۰۵-۰۲-۱۳۸۹

۰

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC VIEW THIS ARTICLE AS PDF

منوچهرجمالی

اندیشه های روز به روز
(۹)

همه چیز را همگان دانند
وهمگان ،«هنوز زاده نشده اند» بزرگـمهر
…………….
دموکراسی برپایه «بینشِ همگانی»
نقش ِآیندگان،درتاسیس حکومت
…………….
درفرهنگ ایران، آموزگارانسان، آزمایش کردن درزمانست
……………
ما بینشی را نمی پذیریم
که حق آزمودن
وتصحیح کردن آنرا نداریم

«بخش یکم گفتار»

درشاهنامه ، سیمرغ ( که همان ارتا وخدای ایرانست ) به زال، بجای دادن یک کتاب ویا شریعت ویا آموزه دینی ، یک رسالت میدهد ، وآن اینست که « یکی آزمایش کن از روزگار» . تنها آموزگار بینش تو ، آزمایش کردن در روزگاراست . تنها معیارتو، برای رسیدن به بینش حقیقت، اینست که با خرد خودت، در روند زمان درگیتی ، بیازمائی. وآزمایش، همیشه رویارو با امکانات تاریک وناشناخته ومجهولست . طبعا ، درهرآزمایشی ، امکان آن هست که انسان اشتباه کند و کژ برود ولی درکج روی ،  ازکج بودن آگاهی می یابد ، وهمین آگاهی ازکژی ، که درد زا وناخوش آیند است ، خودش، راه را به تصحیح آن میگشاید . توانائی دریافت کـژی ، بُن کشف راستی ودرستی است . روشنی ، همیشه از تاریکی ، زائیده میشود ، چون تاریکی ، آبستنی است . هراشتباهی ، تاریکی آفریننده است ، که آبستن به بینش به درست هست . اشتباه نیز، ارزش دارد.

منوچهرجمالی : اندیشـه های روزانـه – ۸

نوشته شده توسط Palang LY | نوشته شده در اندیشـه های روزانـه | ارسال شده در تاریخ ۲۹-۰۱-۱۳۸۹

۰

منوچهرجمالی

اندیشه های روز به روز
(۸)

حکومتی درایران، حقانیت داشت که« دایه ِ نگهبانِ انسان» باشد
نه « پاسـدار ِ انسان »

ازسیمرغ ِدایه ، تا زرتشتِ پاسدار

« گاتا، یسنه، هات ۲۹ »

زرتشت ، نقش دایه ِانسان وطبیعت بودن راطردکرد
ونقش « پاسداراجتماع وطبیعت بودن» را، نقش ِویژه ِخود
ونقش موبدان ساخت

درفرهنگ ایران ، حکومت ، «۱- نگهبان جان یا زندگی همه انسانها ، ازگزند وتباهی وستم وتعدی ودرشتی وتهدید، و۲- پرستار جانها » درگیتی بود. مسئله بنیادی درفرهنگ ایران، « رستگاری زندگی انسان درگیتی ، از آزار( قهروستم ودرشتی و ترس وتعدی ) بوده است ، نه « رستگاری جان انسان ازگناه » ، واین ، شالوده حکومت سکولار( زمانی= اوامی = سپنجی ) ، وبرضد « حکومت دینی » است، ولی بنابر اندیشه زرتشت ، دریسنه ، هات ۲۹ ، که زرتشت ، با آموزه اش ، پاسدارزندگی درزمان میشود ، شالوده سکولاریته درایران ، ازبُن، متزلزل وویران ساخته میگردد .

منوچهرجمالی : اندیشـه های روزانـه – ۷

نوشته شده توسط Palang LY | نوشته شده در اندیشـه های روزانـه | ارسال شده در تاریخ ۱۹-۰۱-۱۳۸۹

۰

منوچهرجمالی

اندیشه های روز به روز
(۷)

زرتـشـت و
انسانی که ازاهورامزدا ، گله میکند

—–  زرتشت درگاتا ، یسنا، هات ۲۹ —–

زرتشت، واژگـونه سازنده ِ
ارزشهای بنیادیِ فرهنگ ایران

————-

گله از دست ستمکار، به سلطان گویند
چون ستمکارتوباشی ، گله پیش که بریم ؟
گیرم که زدشمن ، گله آری بر ِ دوست
چون دوست جفا کند ، چه تدبیرکنی ؟

سعدی

درسرود زرتشت (یسنه ، هات ۲۹ ) ما با تصویر« کل جان= جانان=All-Leben = مجموعه همه جانها » روبرو میشویم که« جامعه انسانی» نیز بخشی ازآنست ، و درواقع این سرود ، «نیاز دردآلود نهادی جامعه انسانی» را ازروان گـُش ، فریاد میکند که چرا مرا که توانائی نگهبانی خویشتن ازظلم وتجاوزوآزار ندارم ، بی نگهبان وبی رهبر وبی سالارو بی منجی گذاشته ای .

منوچهرجمالی : اندیشـه های روزانـه – ۶

نوشته شده توسط Palang LY | نوشته شده در اندیشـه های روزانـه | ارسال شده در تاریخ ۱۱-۰۱-۱۳۸۹

۰

منوچهرجمالی

اندیشه های روز به روز
(۶)

درفرهنگ ایران ،
انسان ِ نیرومند، درجهان پیدایش می یابد
ولی زرتشت ،
« انسان ِناتوان وفرومانده » را آفرید ،
و انسان نیرومند را دراجتماع ، نابودساخت

تا گزندی را که زرتشت به فرهنگ ایران زده است ، ازروان واندیشه ایرانی ، زدوده نشود ، سرشاری ونیرومندی اش، پدیدار نخواهد شد ، و با این نیرومندی وسرشاری وغنای وجودی هست که میتواند درجهان ازنو دراستقلالش ، برپا خیزد . دست وپای خرد ایرانیان را زرتشت ، با زنجیرهای گران بسته وازجنبش انداخته است و بی رهائی از زرتشت ، باززائی ورنسانس فرهنگی ایران ، غیرممکن میباشد .

منوچهرجمالی : اندیشـه های روزانـه – ۵

نوشته شده توسط Palang LY | نوشته شده در اندیشـه های روزانـه | ارسال شده در تاریخ ۰۸-۰۱-۱۳۸۹

۰

منوچهرجمالی

اندیشه های روز به روز
(۵)

چرا حقیقت ، آب روان است ؟

ای کوزه گرصورت ، مفروش مرا کوزه
کوزه چه کند آنکس ، کو« جوی روان » دارد

اینکه فلسفه ، بیان « تجربیات مایه ای انسان درمفاهیم » است ، خرافه ایست سازنده ، که بنیاد فلسفه را گذاشت . با این خرافه ، تفکرفلسفی ، بنیاد نهاده شد .  ولی « واقعیت فلسفه » ، غیرازاین آرمان فلسفه است . فلسفه ای که بتواند همه تجربیات مایه ای انسان را به مفاهیم تبدیل کند ، فلسفه ایست مُرده که میافسرد. فلسفه زنده ، ترجمهِ تحربیات بنیادی انسان ، به « مفاهیم خشک وخالی وانتزاعی » نیست ، بلکه  « جنبش نوسانی و آویخته میان نقش و اندیشه ، یا صورت ومعنا » هست . تفکرزنده فلسفی ، جنبش ازنقش به مفهوم ، و ازمفهوم به نقش است ، نه « فروماندگی وانجماد درمفاهیم انتزاعی » ، و پشت کردن به « نقش وصورت » .