<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>تـازه هـا - جـمالی به روز</title>
	<atom:link href="http://www.jamali.info/alternate/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.jamali.info/alternate</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Fri, 30 Jul 2010 16:13:59 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.2</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>سحر فرازمند : «مرگ» باستانشناسی در ایران</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/300710_2</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/300710_2#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Jul 2010 16:07:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>
		<category><![CDATA[سحر فرازمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=2071</guid>
		<description><![CDATA[«مرگ» باستانشناسی در ایران
سحر فرازمند
- هفته گذشته طی اقدامی عجولانه به کارکنان پژوهشکده باستانشناسی ابلاغ شد که یا باید به شیراز کوچ کنند یا از سمت خود کناره‌گیری کنند. تبعات این تصمیم شتاب‌زده و غیر کارشناسی هنوز بر ما پوشیده است، اما بر اساس شواهد و دلایلی که حتی بر افراد غیر کارشناس واضح می‌نماید، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>«مرگ» باستانشناسی در ایران</h1>
<h2>سحر فرازمند</h2>
<p>- هفته گذشته طی اقدامی عجولانه به کارکنان پژوهشکده باستانشناسی ابلاغ شد که یا باید به شیراز کوچ کنند یا از سمت خود کناره‌گیری کنند. تبعات این تصمیم شتاب‌زده و غیر کارشناسی هنوز بر ما پوشیده است، اما بر اساس شواهد و دلایلی که حتی بر افراد غیر کارشناس واضح می‌نماید، این تصمیم عواقب فاجعه‌بار تخریب بیشتر آثار باستانی و میراث فرهنگی ایران را در پی خواهد داشت.<span id="more-2071"></span> میراث فرهنگی ایران و نحوه مدیریت آن از زمان دولت دوم اصلاحات تاکنون می‌تواند به عنوان یکی از بهترین نمونه‌های مدیریت مخرب و آشفته و نیز یکی از موفق‌ترین روندهای تخصص‌زدایی در سطح جهانی مطرح شود تا درس عبرتی باشد برای تمامی کشورهایی که از هیچ با مدیریت قوی، هویت ملی می‌سازند و ما که از همه چیز، حسرت و آشفتگی عایدمان می شود.</p>
<p><a href="http://www.jamali.info/alternate/wp-content/uploads/2010/07/073001Mq7936U.jpg"><img class="size-medium wp-image-2072 alignright" title="073001Mq7936U" src="http://www.jamali.info/alternate/wp-content/uploads/2010/07/073001Mq7936U-300x225.jpg" alt="" width="300" height="225" /></a></p>
<p>مروری بر وقایع تلخ گذشته یادآور این است که کوچاندن پژوهشکده باستانشناسی از تهران با هدف «ریزش نیرو» ریشه در فرایند رو به زوال گذشته دارد. مجلس ششم طی یکی از آخرین مصوبات خود، گردشگری را به مجموعه سازمان بی‌ساختار میراث فرهنگی اضافه کرد.<br />
این مصوبه حاصل سطحی‌ترین نگاه نمایندگان خانه ملت به میراث فرهنگی و در نظر گرفتن آن به عنوان عاملی برای عواید اقتصادی بود. رویکردی که در دولت احمدی نژاد رایج‌تر شد. محوریت دادن به این رویکرد در کنار تخصص‌زدایی در میراث فرهنگی نهایتا منجر نگاه تجاری به آثار فرهنگی می‌شود.<br />
این دیدگاه میراث فرهنگی را گنج می‌داند و البته آنچه با گنج باید کرد فروش آن است. اجاره ساختمان‌های تاریخی دوره قاجار جهت درآمدزایی از نخستین نتایج این نوع نگاه به میراث فرهنگی به شمار می‌روند.<br />
این تحول همراه با ارتقاء سطح سازمان میراث فرهنگی از سازمانی زیر نظر وزارت ارشاد به معاونت ریاست جمهوری همراه بود که بازهم از مصوبات مجلس ششم است. پس از این ارتقاء تعداد قابل توجهی از نمایندگان مستعفی که همه اصلاح‌طلب بودند به این سازمان وارد شدند.<br />
نخستین رئیس معاونت جدید حسین مرعشی نماینده سابق مجلس بود. در زمان وی سازمان میراث فرهنگی از سازمانی تخصصی به سازمانی سیاسی تبدیل شد.<br />
در سال ۱٣٨۴ که دولت محمود احمدی‌نژاد روی کار آمد تقریبا یکسال و نیم طول کشید تا نوبت انتقام‌گیری به میراث فرهنگی برسد. تقریبا همه پست‌های کلیدی عوض شدند. در استان‌ها نیز نیروهای سیاسی غیر متخصص و حتی بدون سابقه سیاسی کسانی که در انتخاب محمود احمدی نژاد موثر بودند به ریاست سازمان‌های میراث فرهنگی استان‌ها رسیدند.<br />
معاونت میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری که به سبب ناهمگن بودن بخش‌های آن در فرآیندی تدریجی غیر تخصصی و فاقد ساختار و چارت اداری بود به یار نزدیک احمدی تژاد اسفندیار رحیم مشایی سپرده شد.<br />
رحیم مشایی به گردشگری اهمیت می‌داد. هزینه‌های زیادی از بخش‌های مختلف میراث فرهنگی را صرف ساختن توالت کرد. آنچه امروز بصورت چندپاره شدن میراث فرهنگی و ارسال آن به استان ها مشاهده می‌شود، نمود بارز خصومت بچه‌گانه و در عین حال پیچیده احمدی‌نژاد با سازمان میراث فرهنگی است.<br />
البته خصومت حوزه‌های علوم دینی و علمایی که از احمدی‌نژاد حمایت می کنند را نمی‌توان نادیده گرفت. جهان‌بینی حوزوی بر پایه ماور‌الطبیعه اسلامی بنا شده است.<br />
پس از روند سریع تخصص‌زدایی و آشفته ساختن آ شفته بازار میراث فرهنگی در دوران رحیم مشایی، حمید بقایی که هیچ آشنایی با میراث فرهنگی نداشت و ندارد ابتدا به خصومت با میراث فرهنگی و خاصه با باستان شناسی پرداخت. حذف بودجه‌ پژوهشکده باستانشانسی از جمله این تصمیم‌های وی بود. در نتیجه این تصمیم پژوهشکده باستانشناسی به پیکر بی‌جان تبدیل شد که ناتوان از انجام هر گونه پژوهش تنها به سازمانی برای صدور مجوز تبدیل شد.<br />
علاوه بر کاستن از طیف معترضان در پایتخت، از بین بردن تدریجی بخشی دولتی که به نظر مشاوران احمدی‌نژاد خاصه مشایی با توسعه رویکردهای اصولگرایانه اطراف احمدی‌نژاد از بنیاد تقابل دارد، از اهداف دیگر دولت برای انتقال میراث فرهنگی از مرکز است.<br />
آنچه در عمل از این طرح حاصل خواهد شد، فروپاشی میراث فرهنگی و از بین بردن کامل جایگاه آن در ساختار اداری – اجرایی حاکمیت است.<br />
با ریزش شدید نیروهای متخصص و با تجربه پژو هشکده باستانشناسی، نیاز ابدی ما به باستانشناسان فرصت‌طلب خارجی برای همیشه تضمین شد. اما در این میانه پارادوکسی وجود دارد. دیگر حتی باستانشناسان خارجی نیز تمایلی به پژوهش در ایران آشفته و بی ثبات را ندارند چراکه کشورهای همسایه که همگی روزی از اقمار فرهنگی ایران به شمار می‌رفته‌اند در تطمیع و جذب پژوهشگران خارجی موفق‌تر از همیشه عمل کرده و می‌کنند. از دیگر نتایج این طرح خانه‌نشین کردن زنان باستانشناس است که به دلیل اشتغال همسرانشان در تهران مجبور به کناره گیری شده‌اند و البته که این طرح دولت احمد‌ی‌نژاد را یک قدم دیگر به هدفش در زمینه به حاشیه راندن زنان نزدیکتر می‌کند.<br />
خلا قانونی در حوزه میراث فرهنگی و عدم نظارت نمایندگان مجلس بر این حوزه می‌تواند فاجعه‌ای فرهنگی را رقم زند. در گام بعدی پژوهشکده های دیگر از جمله مرمت و حفظ و احیا و نیز موزه ملی در خطر جدی به سر می‌برند. دلسوزان تاریخ و فرهنگ این آب و خاک این ویرانگری را به تماشای غمگنانه نشسته‌اند و ویرانگران غافل از آنند که با دشمنی با میراث فرهنگی تیشه به ریشه خود می‌زنند</p>
<p>source: <a href="http://www.radiofarda.com">www.radiofarda.com</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/300710_2/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خدای زمان، که « رام » باشد « اصل زندگی وشادی درنهادِهرانسانی » هست &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/300710_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/300710_1#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Jul 2010 12:10:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[چاشنی های اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[جمالی]]></category>
		<category><![CDATA[چاشنی ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=2067</guid>
		<description><![CDATA[خدای زمان، که « رام » باشد « اصل زندگی وشادی درنهادِهرانسانی » هست، ونیازبه امام زمان نداردکه همیشه غایب میماند، تاحقانیت حکومت رابرای ابد، به « آخوند » بدهد
( http://www.jamali.info/chashniha )﻿

]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">خدای زمان، که « رام » باشد « اصل زندگی وشادی درنهادِهرانسانی » هست، ونیازبه امام زمان نداردکه همیشه غایب میماند، تاحقانیت حکومت رابرای ابد، به « آخوند » بدهد</p>
<p dir="rtl">( <a href="../../chashniha">http://www.jamali.info/chashniha</a> )﻿</p>
<p dir="rtl">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/300710_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پس از ارتش بیکاران ؛ اینک ارتش کارگران بی مزد</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/290710_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/290710_1#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 29 Jul 2010 15:41:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=2062</guid>
		<description><![CDATA[پس از ارتش بیکاران ؛ اینک ارتش کارگران بی مزد
اگر تا دیروز با وعده و وعید، کارگران و نمایندگانشان سر دوانده می شدند، امروز، در هراس از اینکه اعتراض های کارگری و یا فعالیت تشکل های صنفی کارگری در شرایط ملتهب سیاسی کنونی گسترش یابد، ، فعالان کارگری تحت فشار قرار می گیرند تا دست [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>پس از ارتش بیکاران ؛ اینک ارتش کارگران بی مزد</h1>
<p>اگر تا دیروز با وعده و وعید، کارگران و نمایندگانشان سر دوانده می شدند، امروز، در هراس از اینکه اعتراض های کارگری و یا فعالیت تشکل های صنفی کارگری در شرایط ملتهب سیاسی کنونی گسترش یابد، ، فعالان کارگری تحت فشار قرار می گیرند تا دست از حق خواهی بردارند، به وضعیت موجود تن دهند و نپرسند که چرا پول نفت بر سر سفره هایشان آورده نشده است.<span id="more-2062"></span></p>
<p><a href="http://www.jamali.info/alternate/wp-content/uploads/2010/07/290710_1.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-2063" title="290710_1" src="http://www.jamali.info/alternate/wp-content/uploads/2010/07/290710_1.jpg" alt="" width="150" height="200" /></a></p>
<p>در سال هایی که از ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد می گذرد، به طور روزافزون، شاهد انتشار اخبار و گزارش هایی در مورد وضعیت نابسامان اقتصادی ایران هستیم،‌وضعیتی که به گفته شمار زیادی از کارشناسان اقتصادی، ناشی از سیاست های غلط و نیز واردات بعضا کالاهای بنجل خارجی، به ویژه چینی، بوده که کمر تولیدکنندگان را شکسته است و روز به روز بر شمار کارخانه ها و کارگاه های ورشکسته اضافه می شود.<br />
پیامد این موضوع، افزایش شمار ارتش بیکاران است، ارتشی که می خواهد به همراه خانواده اش از زندگی شرافتمندانه و انسانی ای برخوردار باشد، اما نصیب و سهم او چیز دیگری است!!<br />
در کنار این ارتش بیکار، هزاران هزار کارگری هم هستند که در لفظ، دارای شغل هستند، اما درآمدی ندارند و ماه ها دستمزد و مزایا از کارفرمایان خود طلبکاراند.<br />
این پدیده بیشتر در کارخانه ها وشرکت هایی دیده می شود که دولت آنها را واگذار کرده است، کارخانه هایی مانند لاستیک سازی البرز و لوله سازی خوزستان.<br />
کارگران این کارخانه ها که در سراسر ایران پراکنده هستند، هر روز به امید دریافت دستمزد و مزایای معوقه خود و یا بخشی از آن به محل کار می روند و در پایان وقت اداری نیز دست خالی و با چهره هایی شرمنده به کاشانه خود بر می گردند.<br />
این تنها بخشی از مشکلات این گروه از کارگران است؛ مشکلاتی که مربوط به زندگی خانوادگی شان می شود و بسیار هم اسف بار است.<br />
موضع دیگر، بی توجهی قوه مجریه و مسئولان به این مشکلات اقتصادی از یکسو و برخوردهای امنیتی با کارگران و نمایندگانشان از سوی دیگر است.<br />
بارها، گزارش هایی در مورد اعتراض کارگران به بدقولی پیاپی مقام های دولتی، به ویژه شخص احمدی نژاد، در سفرهای استانی اش منتشر شده است، اما به همین اعتراض ها که به ندرت جایی نیز در خبرگزاری ها و روزنامه ها می یابد هم وقعی گذاشته نمی شود.<br />
از طرف دیگر، برخوردهای امنیتی با کارگران و نمایندگانشان به مرور جایگاه ویژه ای در سیاست کارگری حکومت یافته است.<br />
اگر تا دیروز با وعده و وعید، کارگران و نمایندگانشان سر دوانده می شدند، امروز، در هراس از اینکه اعتراض های کارگری و یا فعالیت تشکل های صنفی کارگری در شرایط ملتهب سیاسی کنونی گسترش یابد، ، فعالان کارگری تحت فشار قرار می گیرند تا دست از حق خواهی بردارند، به وضعیت موجود تن دهند و نپرسند که چرا پول نفت بر سر سفره هایشان آورده نشده است.<br />
در این راستا، در مواردی هم نمایندگان معترض، شورشی و‌ بر هم زننده نظم و نامیده شده اند و به آنان گفته شده است که ساکت شوند یا اینکه بازداشت خواهند شد.<br />
این قبیل برخوردها بیشتر در واحدهایی دیده شده است که کارگران بدون برنامه و سازماندهی قبلی اقدام به اعتراض کرده اند ویا تعدادشان اندک بوده است.<br />
در دیگر سو، در مورد کارخانه هایی نیز که دارای تشکل صنفی و سازماندهی بهتری هستند، شکل برخوردها شدیدتر است. برای مثال، می توان به سندیکای کارگران شرکت نیشکر هفت تپه اشاره کرد که چند سال پیش دوباره کار خود را از سر گرفت و اعتصابات و اعتراض هایی هم سازماندهی کرد که تا اندازه ای موفقیت آمیز بود.<br />
این مسئله به خصوص که می توانست در سایر کارخانه های استان خوزستان بازتاب پیدا کند، با واکنش دستگاه های امنیتی مواجه شد و چند تن از رهبران این سندیکا به اتهام های ساختگی، بازداشت و زندانی و همینطور از این شرکت اخراج شدند.<br />
متاسفانه در روزهای گذشته نیز فریدون نیکوفر، یکی از اعضای سندیکای کارگران شرکت نیشکر هفت تپه، پس از اخراج از این شرکت تهدید شده است که باید خانه سازمانی اش را ترک کند و یا اینکه توبه نامه امضا کند تا ضمن حفظ خانه به سر کار خود بازگردد.<br />
فریدون نیکوفر، تنها مورد در این عرصه به شمار نمی رود.<br />
ادامه فشارها بر اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و بازداشت سعید ترابیان، که اخیرا آزاد شد، و رضا شهابی، از اعضای این تشکل صنفی، را می توان به عنوان یک مثال دیگر برشمرد.<br />
از طرف دیگر، فشارهای روزمره بر منصور اسانلو، رهبر این سندیکا، و خانواده اش، مانند ربودن و ضرب و شتم عروس او، را نیز می توان در این مقوله جای داد.<br />
همزمان، گزارش هایی نیز در مورد احضار فعالان کارگری در نقاط مختلف ایران منتشر شده است.<br />
اینگونه برخوردها که منحصر به روزها و هفته های اخیر نبوده، در سخنان میر حسین موسوی نیز بازتاب یافته است.<br />
وی در پیام خود به مناسبت روز جهانی کارگر، اول ماه مه، در مورد مشکلات کارگران برای تشکیل شوراهای مستقل صنفی، اعمال محدودیت ها و دستگیری ها علیه انان اشاره کرد وگفت که این مساله مساله ملی است.<br />
آقای موسوی افزود: کارگران و معلمان آزادی می‌خواهند، چرا که آزادی باعث می‌شود تشکل های صنفی و سیاسی خود را تشکیل دهند و فعالیت سیاسی کنند. راهی برای گشایش امور خود و ملت پیدا کنند. آنها دنبال عدالت هستند. چه عدالت در سطح معیشتی و اقتصادی و چه در سطح توزیع منزلت های اجتماعی. باعث می شود آنها بهتر بتوانند خدمت کنند و یهتر می توانند ثروت ایجاد کنند و بهتر می توانند از اقتصاد کشور دفاع کنند و با فعالیت خود در صنعت و بازار و از استقلال کشور دفاع کنند و همچنین در توزیع منزلت آنها موقعیتی پیدا می کنند که از ایده های مترقی و پیشروانه در سطح کشور حمایت کنند.<br />
در این میان و تحت تاثیر مشکلات روزافزون اقتصادی، اعتراض های کارگران و نیز جنبش سبز و به رغم برخوردهای امنیتی دولت احمدی نژاد، گرایش کارگران به تشکل یابی و دفاع از حق خود تقویت شده است. برای مثال، خبرگزاری کار ایران – ایلنا – روز اول خرداد گزارش داد: یک هیات موسس متشکل از صنف رانندگان اتوبوس های برون شهری، کارگران خباز و کارگران شاغل در صنعت ذوب آهن سرگرم فراهم کردن مقدمات برگزاری مجمع عمومی هیات موسس کانون عالی انجمن های صنفی کارگری ایران هستند.<br />
در ادامه گزارش این خبرگزاری گفته شد که به تازگی، کانون عالی انجمن های صنفی کارگری ایران با هدف کارآمدی بیشتر تشکل های صنفی کارگری در حال شکل گیری است.<br />
همچنین در ماه های گذشته چند تشکل صنفی مستقل در برخی واحدهای بزرگ و کلیدی تشکیل شد. تشکیل شورای موقت کارگران کارخانه ذوب آهن اصفهان و شورای موقت کارگری مجتمع های پتروشیمی بندر ماهشهر در استان خوزستان از جمله این تشکل ها به شمار می آیند.<br />
همین موضوع و رویکرد کارگران به تشکل های صنفی خود در درجه اول، نشان می دهد که کارگران پس از مدت ها از مرحله تشکل های خود بخودی وکوتاه مدت ( چند روزه) با هدف بازتاب نارضایتی خود در حال عبورند و بنابراین می توان در انتظار استقبال بیشتر کارگران از این تشکل ها، برخلاف فشارهای حکومتی بود.<br />
و در درجه بعدی، همزمان با این رویکرد،‌ شاهد گسترش اعتراض های صنفی در میان هفت میلیون کارگر هستیم؛‌ موضوعی که گونه دیگری از اعتراض به وضعیت موجود را به نمایش می گذارد و به نوبه خود، ‌متحد طبیعی جنبش سبز به شمار می رود که در جهت تحقق خواسته های مردم ایران در عرصه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی،‌فرهنگی و .. است.<br />
پنجشنبه, ۷ مرداد, ۱۳۸۹</p>
<p>source: <a href="http://www.kaleme.com">www.kaleme.com</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/290710_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خبرنورد &#8211; رنجنامه زنان بهایی ایول! روستایی که خانه بهاییانش در ۴۸ ساعت با خاک یکسان شد</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/280710_2</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/280710_2#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 28 Jul 2010 15:41:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دفاع از اقليتها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=2059</guid>
		<description><![CDATA[خبرنورد
رنجنامه زنان بهایی ایول! روستایی که خانه بهاییانش در ۴۸ ساعت با خاک یکسان شد
ما زنان روستای ایول &#8211; که از دهات مازندران در هشتاد کیلومتری ساری و دوازده کیلومتری شهرستان کیاسر می باشد – می خواهیم حکایتی از ظلم و ستمی که برما و پدران و مادران ما وارد شده را برایتان بنگاریم.
رنج نامۀ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2>خبرنورد</h2>
<h1>رنجنامه زنان بهایی ایول! روستایی که خانه بهاییانش در ۴۸ ساعت با خاک یکسان شد</h1>
<p>ما زنان روستای ایول &#8211; که از دهات مازندران در هشتاد کیلومتری ساری و دوازده کیلومتری شهرستان کیاسر می باشد – می خواهیم حکایتی از ظلم و ستمی که برما و پدران و مادران ما وارد شده را برایتان بنگاریم.<span id="more-2059"></span></p>
<p>رنج نامۀ زنانِ ایوِل<br />
به نام فریاد رس توانا<br />
(ای مالک) با ارباب رجوع آنچنان مدارا و ملاطفت کن، که هر چه دانند بازگویند و هر چه توانند تظلم کنند و مطمئن باش که خداوند دادگران را پاداشِ گران خواهد داد. &#8220;حضرت علی (ع) &#8221;<br />
ما زنان روستای ایول &#8211; که از دهات مازندران در هشتاد کیلومتری ساری و دوازده کیلومتری شهرستان کیاسر می باشد – می خواهیم حکایتی از ظلم و ستمی که برما و پدران و مادران ما وارد شده را برایتان بنگاریم.<br />
پدران و مادران ما حدود صدو پنجاه سالِ پیش این روستا را بنا نهادند و به مرور زمان این دهکده شکل گرفت ، که دارای چشمه های آب خنک و گوارا و هوای ییلاقی می باشد. در زمان های دور دارای زمستان هایی سرد و سخت بود که زندگی را برای اهالی آن زمان بسیار دشوار می نمود، چه که نه وسایل گرمایی امروزی در اختیار بود و نه برق و راه ارتباطی.<br />
کشاورزی در آن دوران حتی تا سی سال پیش کاری بس دشوار و طاقت فرسا بود، چه که پدران سخت کوش و زحمت کش ما باید با گاوآهن و به سختی دل زمین را می شکافتند، بذر می پاشیدند و اگر بلاهای طبیعی مانع نمی شد، آب و هوا همراهی می کرد در فصل دِرو مادرانِ رنج کشیدۀ ما با دستان ضعیف و نحیفشان کاشته ها را درو می کردند، چون در آن دوران نه تراکتوری بود که زمین را شخم بزند و نه کمباینی تا محصولات را درو کند.<br />
خانه ها را به سختی می ساختند. مادران ما با آب و گل خشت ها را قالب زده و بعد از اینکه خشک می شد، با دستان ظریفشان بالای سر می بردند و با چه مشقتی راه می پیمودند تا خشت ها را به محل احداث خانه بیاورند. سنگ ها را از مسافت های دور با دست یا با سر و کول حمل می کردندتا خانه شان زودتر ساخته شود. از آن طرف پدران زحمت کش ما چوب ها را از راه های دور با اسب و یا گاهی با دست به پای خانه می آورند تا سرپناهی بسازند که زن و فرزندشان از گرمای تابستان و سرمای شدید زمستان حفظ شوند.<br />
حدود هشتاد سال پیش نیمی از اهالی این روستا به آیین بهایی ایمان آوردند با اینکه نیمی از مردم روستا بهایی و باقی مسلمان بودند، اما در کنار هم به خوبی زندگی می کردند. در غم و شادی ، در سختی و راحتی برادروار به داد هم می رسیدند. نمی دانیم تخم عداوت و دشمنی را چه کسی در بین این برادران پاشید که اینگونه بنای بی مهری نهادند و بر بهاییان برچسب &#8221; کافر &#8221; زدند و ایشان را نجس خواندند و نبود از آزاری که بر بهاییان وارد نشد و نماند از ستمی که بر ایشان روا نگشت.<br />
خدماتی که بهاییان این محل برای عمران و آبادی این روستا انجام دادند بر کسی پوشیده نیست. زمینی که در آن اولین مدرسه ساخته شد، زمین مربوط به خانه بهداشت روستا ،شالیکوبی و حتی مکانی که در آن تکیه ساخته شد تا مسلمانان در آن عزاداری کنند را بهاییان اهدا نمودند. خلاصه هر جا که صحبت از آبادانی روستا بود بهاییان پیش قدم بودند.<br />
بعد از انقلاب اسلامی مسلمانان روستا ، بنای ناسازگاری گذاشته و اذیت و آزار شروع شد. باری که به شالیکوبی می رفت ، عودت داده می شد. راننده مینی بوسی که وظیفه اش حمل مسافر از روستا به شهر و بلعکس بود، به تحریک همین افراد از سوار کردن بهاییان امتناع می کرد، حتی به کودکانی که به دبستان می رفتند ، هم رحم نمی کردند و مورد آزار قرار می دادند.<br />
این مسائل و مشکلات ادامه داشت تا در تاریخ ۷/۴/۶۲ اهالی مسلمان ایول با کمک روستاییان دیگر نواحی به خانه های بهاییان هجوم آوردند و وقایعی پیش آمد که حتی دل سنگ هم به حالِ آن می گرید. کودک و بزرگ ، زن و مرد، پیر و جوان را از خانه هایشان راندند. هر چه فریاد کردند که ما هم مثل شما انسانیم، از اقوام هم هستیم، برادریم ، هموطن هستیم، موثر واقع نشد. پیرمردها و پیر زنانی که قادر به راه رفتن نبودند را با فحاشی و به زور از خانه هایشان بیرون کردند. بسیاری را شدیدا در حضور اعضای خانواده و در جلوی چشم کودکانشان کتک زدند، حتی حیوانات زبان بسته را در آخور حبس می کردند. آن ها با این گونه رفتار می خواستند مردم را به دیانت اسلام دعوت کنند!<br />
بهاییان را پای برهنه تا مسافتی رانده سوار مینی بوس کردند و چون این آوارگان به ساری رسیدند با شکایت بهاییان به نیروی انتظامی دوباره به ایول بازگشتند، اما اهالی مسلمان از ورود این ستمدیدگان به منزلشان جلوگیری کرده، آنها را در تکیه محل به مدت هفت روز زندانی نمودند . از ورود آب و نان بر ایشان مضایقه می کردند تا جایی که مجبور می شدند شبانه و به دور از چشم اهالی مختصر غذایی از بیرون برای خود تهییه کنند.<br />
آنقدر مشکلات زیاد بود که یکی از این زنان دربند چون طفلی در آغوش داشت و به او شیر می داد، از سینه این مادر به جای شیر خون جاری می شد و طفل خون می مکید. در ماه مبارک رمضان در فصل تابستان آب و نان به روی عده ای می بستند و اینگونه آنان را به دیانت اسلام دعوت می نمودند. کجاست که عقیده ای با عقیده ی دیگر اینچنین کند و اینگونه مردم را به کیش خود دعوت نماید.<br />
بعد از آن تاریخ شکایت ها و دادخواهی های زیادی انجام شد که اگر این پرونده ها را جمع کنیم شاید طوماری شود. اما چه فایده که این شکایت ها راه به جایی نبرد و دادرسی به دادمان نرسید. بعد از آن مسلمانان ایول که ابتدا به نام اسلام ما را از آنجا راندند شروع به تاراج زندگی ما نمودند.<br />
زمین های پرمحصول که معروف به &#8220;مَرگو&#8221; است، را به بهانه اینکه وقف امام حسین است تصاحب نمودند و به اسناد این زمین ها کوچکترین توجهی نکردند. از آن تاریخ تا به امروز بعد از آنهمه اذیت و آزار و ظلم و ستمی که بر ما گذشت کوچکترین مقابله به مثلی با آنها نکردیم ، نه سیلی به آنها زدیم و نه دهانمان را به فحش و ناسزا آلودیم. به خدای بزرگ پناه بردیم و از طریق قانون دادخواهی کردیم و طی این ۲۷ سال با تمام مشقات، صبوری پیشه کردیم و گفتیم هستند کسانی که عدل و داد را از همه عزیزانشان ، عزیزتر دانند و هرگاه اندک یأسی در دلمان پدید آمد، این جمله زیبای حضرت علی (ع) را به خود یادآور شدیم که : &#8221; در دولت ما هیچ عزیزی از عدل و داد عزیزتر نیست!&#8221;<br />
اکنون بعد از بیست و هفت سال دوباره شعله جهل زبانه کشید و آتش به خانه های ما زد. پنجاه خانه مسکونی دراین روستا را با خاک یکسان کردند و هیچ اثری از این خانه ها باقی نگذاشتند و یادگار سال ها تلاش و زحمت پدران و مادرانمان را به آنی ویران کردند.<br />
ما زنان و همسرانمان قبل از تخریب خانه ها نیت این افراد را به بخشداری، دادگاه کیاسر ، پاسگاه تلمادره، استانداری، فرمانداری خبردادیم، اما آنان اعتنایی نکردند. حتی در حین تخریب هم به همه این مراکز تظلم کردیم. اما هیچ اقدامی از طرف این مقامات صورت نگرفت. دیگر بعد از خدای مهربان فریاد رسی نداریم. اکنون از چه کسی بخواهیم به دادمان برسد؟ آیا غیر از قانون که بیست و هفت سال به آن پناه بردیم ملجاء و پناه دیگری در این دنیای خاکی موجود هست؟ کاش دادخواهی باشد که به دادمان برسد.<br />
ما زنان این روستا که با همسرانمان در درد این واقعه شریکیم از شما مسئولین محترم می پرسیم که آیا این کار از نظر شرع و قانون درست بود یا خیر؟ این عمل به چه مجوزی انجام شد؟ آیا می توان پنجاه خانه را خراب کرد و هیچ مرجع و ارگانی جوابگوی ما نباشد؟ اگر این عمل از نظر قانون جرم است چه کسی باید با این افراد و ظلمی که وارد شده مقابله نماید؟ ما که در این سال ها همواره ثابت کردیم که قانون مداریم و درسایه قانون حرکت می کنیم.<br />
حال آیا همین قانون به دادمان می رسد؟ ما اهالی این روستا با این که دارای سند هستیم و پدران و مادرانمان در این روستا دفن هستند حتی برای زیارت قبور هم اجازه ورود به روستای خود را نداریم. آیا قانون و شرع این اجازه را به آنها می دهد؟ از شما مسئولین تقاضا داریم که به داد شهروندان بهایی خود برسید.</p>
<p>source: <a href="http://www.hra-news.org">www.hra-news.org</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/280710_2/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حسن بهگر : چرا علما به نجف نمی روند؟</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/280710_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/280710_1#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 28 Jul 2010 12:03:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[حسن بهگر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=2054</guid>
		<description><![CDATA[چرا علما به نجف نمی روند؟
حسن بهگر
behgar@iranliberal.com
چون ما نمی توانیم کتاب مقدس را از بین ببریم ،
این کتاب ما را از بین خواهد برد.
برنارد شاو
چندی است از نامه ی آقای سروش  خطاب به « علما» می گذرد که بقول خود دق البابی کرد  و توصیه نمود که به عنوان اعتراض به نجف هجرت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>چرا علما به نجف نمی روند؟</h1>
<h2>حسن بهگر</h2>
<p>behgar@iranliberal.com</p>
<p>چون ما نمی توانیم کتاب مقدس را از بین ببریم ،<br />
این کتاب ما را از بین خواهد برد.<br />
برنارد شاو</p>
<p>چندی است از نامه ی آقای سروش  خطاب به « علما» می گذرد که بقول خود دق البابی کرد  و توصیه نمود که به عنوان اعتراض به نجف هجرت کنند ولی  پاسخی از آیات عظام  نشنید گو اینکه ندادن جواب نیز نوعی جواب است.<span id="more-2054"></span> اما مخلص به فکر افتادم که از چه زمانی و تحت چه شرایطی  این «علما» راه نجف را پیدا کرده اند. پس از جستجو متوجه شدم  که  این هجرت  پس از قدرتگیری افغان های سنی مذهب در ایران رخ داده است. بد نیست ببینیم چگونه بوده است آن داستان.</p>
<p>حکومت  صفویه با تغییر یک شبه ی مذهب از سنی گری به شیعه گری و سختگیری های خود، افغان ها و بسیاری از کردها ی سنی را از خود راند و تاریخ ایران شاهد یکی از مهاجرت های بزرگ ایرانیان پس از حمله ی اعراب  شد و بسیاری از نویسندگان و شعرای ایران راهی دیار دیگر از جمله هندوستان گردیدند. وقتی شاه اسماعیل در تبریز بسیاری از مردم را گردن زد و «علما»ی سنی  را به دین شیعه فراخواند برخی نپذیرفتند و عده ای از آنها نیز یکشبه تغییر دین دادند و سٌب (دشنام و نفرین ) اصحاب پیامبر یعنی عمر و ابوبکر و عثمان گفتند و عمری هم یه سربلندی و نیکنامی گذراندند! دنیا به کام  این علمای نودین شد و چون به مشروعیت حکومت جدید مدد می رساندند «عالم » بودن به کسب و کار پردرآمدی تبدیل شد  و شغل «ملا باشی » در صدر امور واقع  گردید و دست اندازی این طایفه به اموال مردم به ویژه  املاک آنها  تحت عنوان وقف رواج  پیداکرد.</p>
<p>تا آن زمان جهان شیعه تهی از این « علما» بود  و شاهان صفوی به واردات شیوخی چون مجلسی ، بهایی و حرٌر عاملی  اقدام کردند و لقب شیخ الاسلامی به آن ها بخشیدند و آنها را درصدر  امورکشوری  نشاندند. همچنین  شاه عباس سفیرانی را در معیت سرآنتونی شرلی انگلیسی و حسینعلی بیات به دربار پاپ  فرستاد و مراسم سینه زنی و زنجیرزنی را از کاتولیک ها ی متعصب که عزای مصلوب شدن عیسا را برگزار می کردند برای عزاداری وقایع کربلا  کپی برداری  کرد و این رسم را در ایران ساری و جاری ساخت.</p>
<p>ملایان  توجیه گر سیاست های شاهان مقتدر صفوی چون شاه عباس بودند و تن به هر خفتی می دادند ولی  در عوض به مردم بیچاره زور می گفتند چنان که شاه عباس « فرمان ریش تراشی عام» داد که در شهرهای ایران حتا ریش سادات و علمای بزرگ هم تراشیدند اما آنها دم برنیاوردند ولی  در عوض برای مذاهب دیگر مزاحمت ایجاد کردند آنچنان که در اصفهان و کرمان و شیراز چند بار به جان زرتشتیان افتادند و حتا قتل عام کردند و  به مسیحیان و ارامنه نیز بسیار سخت گرفتند و با وجود آن که  اجداد صفویه صوفی مسلک بودند حتا صوفیان نیز در امان نماندند. سرانجام زرتشتیان برای مقابله با ملایان  با محمود افغان دست به یکی کردند و به آن فتنه یاری رساندند. شاه سلطان حسین که دل در گروی مشورت ملایان بسته بود و در برابر حمله دشمن با خواندن اوراد و ادعیه چشم انتظار لشکر اجنه  و امداد غیبی بود، اصفهان پایتخت ایران را به مدت ۹ ماه دچار محاصره و قحطی کرد به نحوی که « اهل شهر از گوشت سگ و گربه گذشته چرم و پوست کهنه را جوشانده و سد رمق می نمودند و چون این گونه چیزها نایاب شد به خوردن گوشت انسان اقدام نمودند و بر سر یک جنازه چندین نفر حاضر شده برای خوردن گوشت انسان نزاع می نمودند و کار به جایی رسید که یکدیگر را می کشتند و می خوردند، چنان که پدر و مادر و فرزند را بکشتند و خوردند و هرکسی خواست از این بلیه نجات یابد و از شهر در آمد به شمشیر افغان کشته گشت.»(۲)</p>
<p>سردسته «علمای»  دربار شاه سلطانحسین « علامه » مجلسی بود که با دست خود تاج بر سر شاه سلطانحسین گذاشته بود و با یاری سایر «علما» چون آقا جمال خوانساری ، محمد باقر حسینی صدر خاصه ، میرزا نجف حسین حسینی صدر ممالک ، شیخ جعفر قاضی و&#8230; فعالیت پی گیری برای مبارزه با گروه های غیرمسلمان داشت. (۳) همین علما  کار را بدانجا کشاندند که شاه سلطانحسین مجبور به نوشیدن جام زهر شد و خود به استقبال محمود افغان رفت و تاجی که علامه مجلسی بر سرش گذاشته بود خودش بر سر محمود افغان گذاشت.</p>
<p>در تسلط کوتاه مدت محمود و اشرف افغان نیز تعصب سنی گری آتش سوزاند. ملا زعفران سنی متعصب فتوا داد که اصفهانی ها رافضی اند و کافرند و به استناد آن هرچه خواست کرد. در این شرایط ناگوار بود که « علمای» اعلام که مردم را به این بلایا دچار ساخته بودند از ایران به نجف مهاجرت کردند تا رخت عافیت بپوشند.</p>
<p>آقای سروش امروز که این علما در نهایت رفاه هستند و هرگونه مال و منال دارند و دستشان بر پول نفت گشاده است (از آیت الله مکارم شیرازی گرفته تا آیت الله مصباح یزدی که همه مایحتاج مردم  از قبیل قند و شکر  در انحصار دارند و یکباره در شب  جشن نوروز آن را  ۱۰۰ تا ۱۵۰%   گران تر می کنند) انتظار دارد به نجف بروند  که چه بشود؟ آنها نجف را به ایران آورده اند و امروز قوه ی قضاییه  و قوه ی مقننه و قوای انتظامی  کشور هم در دست نجف زادگان است .<br />
این دق الباب هیچوقت پاسخی نخواهد داشت مگر آن که باز مملکت گرفتار مصیبتی از نوع فتنۀ افغان بشود. در آن صورت هم حاجت به فراخوان نخواهد بود، علمای محترم دو پا دارند دو پا هم قرض خواهند کرد و  این بار نه به نجف بلکه به شام(سوریه) مهاجرت خواهند نمود. احتمالاً آنها که دینشان مدرن هم هست بعضی به اروپا خواهند رفت و برخی هم به سبک خود آقای سروش در آمریکا مجاور خواهند شد که منطبق با اقتضای زمان رفتار کرده باشند.</p>
<p>۱ &#8211; « در سال ۱۶۷۱ تنها در آذربایجان جنوبی چهل روستا ، ۲۰۰ خانه ، ۹ گرمابه ، ۸ کاروانسرا ، همه ی میدان بازار و بازارچه سرپوشیده عمده فروشی و ۲۰۰ دکان دیگر و حق دریافت عوارض از همه ی بازرگانان در مرکز ، ۱۰۰ خانه و ۱۰۰ دکان در قزوین و چند کاروانسرا و گرمابه در مغان و گیلان و گرگان زمین و دیگر اقلام پردرامد فقط در اختیار اوقاف مسجد صفویه در اردبیل بود.»مرتضا راوندی – در خلال زندگی ایرانیان – (رویه ی ۱۵۵)<br />
۲- به نقل از  باستانی پاریزی محمد ابراهیم  – سیاست و اقتصاد عصر صفوی چاپ سوم (رویه ی ۳۴۶) سال ۱۳۶۲ انتشارات صفی علیشاه<br />
۳- منصور صفت گل – ساختار نهاد و اندیشه دینی در ایران عصر صفوی( رویه ۲۲۱) موسسه خدمات فرهنگی رسا ۱۳۸۱</p>
<p>بازگشت به رویه ی نخست</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/280710_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زندگی ِهـمیشه تازه خیام وعـروسـش</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/270710_2</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/270710_2#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Jul 2010 13:12:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[پاره اندیشی]]></category>
		<category><![CDATA[جمالی]]></category>
		<category><![CDATA[چاشنی ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=2048</guid>
		<description><![CDATA[VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC &#8211; VIEW THIS ARTICLE AS PDF
منوچهرجمالی
زندگی ِهـمیشه تازه
خیام وعـروسـش
چرا ایرانیان،درخدایشان که زمین میشد،
عروس خودرامی یافتند ؟
چرا« آفتابِ سپیده دم »،عروس است؟
« عـروس » ، آرمانِ
« تازه شدن ِهمیشگی زندگی درگیتی»
بوده است
گفتم به عروس دهر: کابین توچیست ؟
گفتا : دل خرّم تو ، کابین من است
عمرخیام
درفرهنگ ایران ، انسان ، خواهان « [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><a href="http://www.jamali.info/pare_andishi/word/Lpart1_pare_andishi_12.doc">VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC</a> &#8211; <a href="http://www.jamali.info/pare_andishi/pdf/Lpart1_pare_andishi_12.pdf">VIEW THIS ARTICLE AS PDF</a></p>
<h2 dir="rtl">منوچهرجمالی</h2>
<h1 dir="rtl">زندگی ِهـمیشه تازه<br />
خیام وعـروسـش</h1>
<h2>چرا ایرانیان،درخدایشان که زمین میشد،<br />
عروس خودرامی یافتند ؟<br />
چرا« آفتابِ سپیده دم »،عروس است؟</h2>
<h2 dir="rtl">« عـروس » ، آرمانِ<br />
« تازه شدن ِهمیشگی زندگی درگیتی»<br />
بوده است</h2>
<h2 dir="rtl">گفتم به عروس دهر: کابین توچیست ؟<br />
گفتا : دل خرّم تو ، کابین من است<br />
عمرخیام</h2>
<p dir="rtl">درفرهنگ ایران ، انسان ، خواهان « تازگی همیشه درزندگی درگیتی » هست ، واین عشق به « همیشه تازه شدن »، هزاره ها گرانیگاه تفکردرایران باقی میماند . حتا درآنچه نیز تکرارمیشود وروزمره است ، میخواهند همیشه تازگی را بیابند . همه چیزها ، میتوانند، تازه بشوند . این چیست که زندگی دراین گیتی را همشه ازنو تازه میکند ؟ امروزه ، آرمان «نو بودن» و« پیشرفت » ، جانشین این آرمان « تازه شدن همیشگی درگیتی » شده است .<span id="more-2048"></span> برای شناخت این پدیده ، خوبست مفاهیمی که پدیده متضاد تازگی را بیان میکنند ، بشناسیم . انسان ، ازچیزی که « سیرویا ملول شد» ، آنچیز، تازگیش را از دست داده است .  درتعریفات جرجانی در باره « ملول » میآید که ملول « فتوریست که ازکثرت پرداختن به چیزی عارض گردد و موجب شود که انسان خسته ومانده گردد و ازآن روبرتابد » .  مثلا حافظ ازاینکه مجبوراست همیشه پنهانی ، باده بخورد ، ملول است . باده که درفرهنگ ایران، اززمره « آبهاوشیرابه ها » است ، گوهرش تروتازه کننده است . چگونه میتوان شاد وخرّم وسبز شد ، ولی این شادی وخرّمی وسبزی را پوشانید ؟ پس حافظ باید این تری وتازگی را که باده دراوپدید میآورد،همیشه سرکوب کندواین برضد گوهر راستی در زندگیست .</p>
<p dir="rtl">زباده خوردن پنهان ، ملول شد حافظ<br />
به بانگ بربط ونی ، رازش آشکار کنم</p>
<p dir="rtl">سعدی میداند که محبوبه اش ( خدا ) ، همیشه همه مصاحبانش را تازه میکند ، ازاین رو همه نیز میخواهند با اوهمحبت باشند ولی اگراو، ملول بشود ، و تازگی را از دست بدهد ، میروند ومصاحبی دیگر میجویند.</p>
<p dir="rtl">تو آن نه ای که دل از صحبت تو برگیرند<br />
وگر ملول شوی ، صاحبی دگر گیرند</p>
<p dir="rtl">عطار،« طلب» را راهی میداند که انسان همیشه درجستجو، درک تازگی میکند ، و همیشه درآن ، تجربه تازه میکند . اگر کسی درراه جستجو، ملول شود ، مرتد میشود . چون جوینده، که ازجستجوباید همیشه گام به گام تازه شود، تازه نمیشود. جستجو، اورا ملول میکند ودست ازجستجو میکشد و دنبال داتشی میرود که جستجووآزمایش لازم ندارد . خدای ایران ، خدای جستجو بود ، نه خدای همه دان وهمه آگاه ، و ازاین رو، همیشه « اصل تازگی » بود ، و ایرانی ، تازه شدن همیشگی را دوست میداشت و، میخواست که در راه بینش حقیقت ، همیشه جوینده وآزماینده باشد ، نه داننده وعالم و پیشدان. بینش تا هنگامی که همراه با جستجووآزمودن وتحربه کردنست ، زندگی را تازه میکند. ازاین رو عطار میگوید :</p>
<p dir="rtl">گر سالها به پهلو، میگردی اندراین ره<br />
مرتد شوی ، اگرتو،    یک دم ، ملول گردی</p>
<p dir="rtl">مولوی ، گامی در«عشق به  تازگی » ، ازاین  فراتر میرود و میگوید که ازخنب ومشک سقا ی او ( خدا ) از بسکه من نوشیدم ، آنها ملول شدند،  ولی من برعکس ملالت آنها ، هنوز خواهان تازگی هستم ( آب وتری ، اصل تازه کننده است ).</p>
<p dir="rtl">سیروملول شد زمن ، خنب وسقا ومشک او<br />
تشنه تر است هر زمان ، ماهی آبخواه من</p>
<p dir="rtl">این « عشق به تازگی» واین ضدیت با « هرچیزملال انگیز» وبویژه با « عقل ملول » که زندگی را از تازگی میاندازد ، که منش ایرانیان را معین میساخته است ، ازکجا میآید ؟ درپهلوی به« تازگی» ، ۱- سبز و ۲- تر و۳- خوید=xwed و ۴- زرگون= zargon( زرین ، که البته دراصل، معنای رنگ سبز داشته است ) میگفته اند . سبز، به معنای تازگیست . تر، تازگیست . سبز، اینهمانی با « تازگی درزندگی درگیتی » داشته ، و « همیشه سبز» ، معنای « همیشه تازه ، تازگی همیشگی » داشته است . زندگی درگیتی باید همیشه تازه بشود .</p>
<p dir="rtl">ازاینجاست که میتوان دریافت که چرا فرهنگ ایران، انسان را « درخت سروهمیشه سبزشونده » میدانست ، و ازاین رو انسان، خودش را « آزاد » میخواند ؟ « آزادی » ، چه پیوندی با « همیشه ازنوسبزشدن » ، یا چه پیوندی با « همیشه ازنو تازه شدن » داشت  ؟  آرمان انسان دراین فرهنگ ، « همیشه ازنو تازه شدن درگیتی » بود ، نه « جستجوی رستگاری درآخرت و بقای درفراسوی زمان و گیتی » . درست امروزه انسان نیزباز، به یاد« همیشه ازنو تازه شدن زندگی درگیتی » افتاده است ، و آن را « سکولاریسم » میخواند . سکولاریسم ، این نیست که حکومت ازدین اسلام یا زرتشتی یا &#8230;.  ، جدا ساخته شود ، بلکه آنست که بینشی ازگوهر انسان بجوشد که زندگی را دراین گیتی ، همیشه تازه سازد ، وبینشهائی را کنار بنهد که تازگی را از زندگی دراین گیتی ، میگیرند . به قول حافظ :</p>
<p dir="rtl">جنت نقد است اینجا ، عیش وعشرت ، تازه کن<br />
زانکه درجنت ، خدا بر بنده ننویسد گناه</p>
<p dir="rtl">یا آنکه نظامی دراقبالنامه میگوید :</p>
<p dir="rtl">جهانی چنین خوب وخرّم سرشت<br />
حوالت چرا شد بقا بر بهشت<br />
ازاین خوبتر، خود نباشد دگر   چوآن خوبترگفتی ، آن خوبتر</p>
<p dir="rtl">سعدی درکتاب گلستان مینویسد که « حکیمی را پرسیدند چندین درخت ناموز که خدای عزوجل آفریده است و برومند ، هیچیک را « آزاد» نخوانده اند مگر « سرو» را که ثمره ندارد . دراین چه حکمت است ؟  گفت : هردرختی را ثمره معین است که به وقتی معلوم به وجود آن « تازگی » آید و گاهی به عدم آن ، پژمرده شود ، وسـرو را هیچ ازاین نیست ، وهمه وقتی خوشست ، واین صفت آزادگان » پایان عبارت سعدی . همه وقت، تازه شدن ، همه وقت خوش بودن ، وهمه وقت آزاد بودنست . برای آن سرو، آزاداست ، چون همیشه ازنو سبزو تازه میشود وتابع دگرگون شدن زمان وفصول نیست . این «آرمان همیشه تازه شدن » ، چنان درفرهنگ ایران ، نیرومند بود که مردمان ، خدای خود را نیز، وجودی میدانستند که زندگی درگیتی وانسان را همیشه ازنو تازه وسبزوخرّم میکندوخودش اصل تازگیست . به قول مولوی :</p>
<p dir="rtl">ازتو چرا تازه نباشم که تو     تازگی سرو وگل وسوسنی</p>
<p dir="rtl">خدا، تازگی سرو وگل وآفتاب وآب وباد ( وای ) است . خدا درتازگی ِسرو وگل وآفتاب وآب وباد ، پیدایش می یابد . آفتاب، تازه میکند، باد( وای به ) تازه میکند وآب، تازه میکند واین هرسه ، خود سیمرغ یا ارتا بودند . یکی از نامهای این خدا « ارتا » درایران ، « ُگلچهره » بوده است ، و« گل » درایران، نماد تازگیست .  چهره ، تنها به معنای صورت وروی نیست ، بلکه دراصل به معنای گوهر وذات است . گوهروذات سیمرغ ، گل ویا « شکفته وتازه بودن » است . او « گل همیشه بشکفته » است . همچنین نام دیگر« سرو ِهمیشه سبز» ، « اردوج = ارتا+ وج » است که به معنای « تخم وفرزند ارتا » هست .  ُگل این خدا که روز ۱۹ هرماهی منسوب به اوست ( فروردین = ارتا فرورد ) ، بوستان افروز یا « همیشک جوان و یا همیشک » یا « اردشیرجان ) خوانده میشد ، چون همیشه سبزوخرم وتازه شمرده میشد، و به عربی آن را « حی العالم» مینامند. خدا برای آنها ، « اصل همیشه تازه شونده و اصل همیشه تازه کننده » درهرپدیده ای بود . چرا این آرمان ، سپس سرکوبی شد ، و « رستگاری در آخرت » جانشین آن گردید ؟  پاسخ به این پرسش را ، یکراست  درخود اصطلاح « تازگی » میتوان یافت . « ارتا » ، « ارتا فرورد » است .« ورتن» و « فر- ورد = فروهر» ، اصل گشتن وتحول یافتن و رقصیدنست . خدا ( ارتا ) که نخستین عنصریا « اخو=axv» یا « فرن= پران praane» یا آتش جانست ، اصل تحول ودگرگون شدنست .</p>
<p dir="rtl">واژه « تازه » ، از « تاچیتن » برآمده است که امروزه « تاختن » شده است ، ولی معنای اصلی آن « روان شدن ، جاری شدن ، حرکت کردن ، راه رفتن » است .  آب ، می تازد ، آب روانست. واژه «رود»، به معنای آنچیزیست که روانست ( رونده ) . دریا که « درای آپ » باشد به معنای « آب با آهنگ = آب با موج » است .  واین آبست که همه چیزهارا سبزوتازه میکند . حتی عطار« رفتن وچالاک رفتن وروانی را درهمه چیزها » ، ویژگی گوهری آب میداند</p>
<p dir="rtl">سالک آمد پیش آب پاک رو    گفت ای پاکیزه چالاک رو<br />
هرکجا سرسبزئی، آثارتست   تازگی کردن ، طریق کارتست<br />
درره جانان خوش وترمیروی    لاجرم هرلحظه خوشترمیروی<br />
در همه چیزی روانی، همچو روح    در دوعالم با سرافتاد ازتونوح</p>
<p dir="rtl">فردوسی ، بجای « آب تازنده » ، « آب روان » میآورد .</p>
<p dir="rtl">همان جویباراست وآب روان   که ازدیدنش تازه دارد روان</p>
<p dir="rtl">جوانی وآب روان وچمن وسرو و عروس نیک روی ،  مجموعه ای جدا ناپذیرازهمند .  معنای  اصلی « تاختن » که روان شدن وجاری شدن  و راه رفتن ودویدن بوده است ، فراموش میشود و معنای « تندی وهجوم » بیشتر درآن میماند . « تازگی » ، همین« تاختن»، به معنای « روان بودن ، یا جریان  و جنبش و روش » است . تازگی، جنبش وتحول وشدن وگشتن است . چیزی تازه است یا تازه میشود که تغییرمیکند  وتحول می یابد . برای تازه شدن ، باید جریان شد، روان شد، دگرگون شد . دراین فرهنگ ، منش جوانی ، در« آب روان ، درآنچه جاریست » ، تازگی را درمی یابد ، نه « فنا وگذر » را .  وقتی حافط برلب جوی می نشیند ، گذرعمر را می بیند ( برلب جوی نشین و گذر عمر ببین ) ، ولی  وقتی مولوی ، برلب جوی می نشیند، بوسه آب را برخاکِ جوی می بیند ، که درخت وگیاه برلب جو ازآن سبزمیشود . آب روان ، از دیدگاه او ، میتازد وتازه میکند  .</p>
<p dir="rtl">درفارسی به « تغییرکردن» ، « دگرگون شدن » میگویند . « گون » به معنای رنگ است .  یک چیزی دیگر گون میشود ، چون یک رنگ (گون= رنگ ، که بیان شادیست ) تحول به گون ( رنگ ) دیگر می یابد و « گون » به معنای غنا وسرشاری هست . و « رنگ » شیره گیاه و اسانس شمرده میشد ، نه یک چیزظاهری وفرعی .  پس در تغییر( دیگرگون شدن )، تازگی می بیند، گسترش وفوران غنا ی گوهری رامی بیند . دگرگون شدن درفارسی ، معنای بسیار مثبت داشته است . در دگرگون شد ( تغییر) ، میل به فساد وتباهی پیدا نمیشود ، بلکه برعکس ، غنای نهفته درخود را پدیدارمیسازد وشادی میآورد . هرچه روان وجاریست ، تازه است ، جوانست ، سرسبزاست، خوش وخرّم است . فراموش نباید کرد که « آب = آپه = آوه ، به مفهوم گسترده اصلیش » شیرابه است که در جان همه چیزها ، روانست . این بود که خدا همین آب یا رود یا اصل جاری وروان، وبه عبارت دیگر، اصل تازگی درهرچیزی بود . «عروس » هم ، که دررباعی خیام میآید ، پیکریابی همین اصل تازگی است  . هرروزی صبح ، انسان ، چهره عروس زمان را که « آفتاب سپیده دم » باشد میدید . پیشوند واژه « عروس = aurusha » که «aurva  »باشد ، همین معنای  تاختن وسرعت وشتاب را دارد . وپسوند عروس که « ush » باشد، همان واژه «هوش » امروزیست ودراصل، واژه « عروس » معنای « بامداد یا صبح » را داشته است که با « به هوش آمدن وبیدارشدن » اینهمانی داده میشده است . این گاه ، اوشین گاه ، خوانده میشود . پس « عروس » دراصل به معنای ، بامداد پیشتاز( طلایه) ، صبح پیش آهنگ یا پیش خیزو یا پیشرو بوده است ، وواژه « اروس = عروس » درآغاز، به معنای « درخشنده و سفید » گرفته میشده است . آفتاب که عروس باشد، درآغاز،درسپیدیش، وسپس درسرخیش میدرخشد . درست همین واژه درسانسکریت ، معنای سرخ دارد . درواقع « عروس » ، آفتاب سپیده دم است .</p>
<p dir="rtl">دراین معانی ، ویژگی تازگی وتازه روئی بامداد  درعروس ، ازیاد ما رفته است ، چون درفرهنگ کهن ، این پدیده ای بسیاربدیهی بوده است . خدایان نوری ، مانند اهورامزدای زرتشت ، روشنی بیکران ، بودند . درروشنی بیکران ، حرکت وجنبش و تحول از تاریکی به روشنی نیست .  روشنی بیکران ، روشنیست که از تاریکی زاده نمیشود . دروجود این خدا یان نوری ، جریان ودگرگونی( گون = رنگ ، دگرگونه شدن = تغییر رنگ دادن است ) نیست که « تازگی » باشد . اینست که خدا هم  دیگر، نمیتواند « عروس تازه روی » باشد که « گل چهره » است، و خواجه حافظ وخواجوی کرمانی وعبید زاکان هنوز بیاد اوهستند . گل چهره ، یعنی آنکه ذات وگوهرش( چهره= گوهرواصل ) گل هست و میشگوفد ودرگل شدن ، تازه میشود . ذاتش ، همیشه شکفتن وتازه شدن است .</p>
<p dir="rtl">فرهنگ ایران،هزاره ها ازدرک سرشاری جوانی خود، جوشان بود.</p>
<p dir="rtl">کسی«جوانی» رادرمی یابد که سرشاراز زندگی ومهرو ابتکار( نوآفرینی) و جنبش باشد . با درک سرشاری ازمهروزندگی وآزمایش طلبی وجنبش درخود هست ، که جوانی ، چهره به خود میدهد . خدای جوان ِ چنین انسانی ، که « ارتا» باشد ودرشاهنامه « ایرج=Erez » نخستین شاه ایران وموءسس « مهرمیان ملل » و« اصل مهر ِمتمم اصل داد » شده است ، زیبا ( =هو- چهر= هجیر) است  ، واین خدای زیبا ، گیتی وزمینی ( ارض=earth = Erde= اَرد درپهلوی ) میشود ، که با اومیزید و دراو ، عروسش را می یابد . معنای « هجیر» ، درپهلوی ،«هوچیتره = زیبائی= روی نیکو= خوبی = چهره به » است ، واین صفت خدای ایران « ارتا » هست ، که « عروس ایرانیان» بود .</p>
<p dir="rtl">ما که عادت کرده ایم خدا را به کردار مقتدر و قهارو  عالم به همه چیز( همه آگاه و همه دان ) و منتقم بدانیم که گاهی نیز درضمن قهاریتش ، رحیم هم میتواند باشد ، نمیتوانیم باورکنیم که ایرانیان درخدای خود، عروس خود را می یافته اند . مگر« عروس » چیست ؟ درواژه نامه ها میآید که « عروس= aurusha» دراوستا، به معنای « سپید» است، ودرسانسکریت ، به معنای « سرخ » است . چرا اینجا سپیداست وآنجا سرخ ؟ این نامی که به « عروس » داده اند ، چنانکه دیده خواهد شد ، دراصل به معنای « آفتاب سپیده دم » بوده است . درواقع هرعروسی ، افق پیدایش این  « آفتاب سپیده دم » است . درهرعروسی ، این آفتاب سپیده دم ، بُن تابش روشنی درزندگی انسانها میشود . دختری که با او جشن زناشوئی برپاشده ، آفتاب سپیده دم است . این چه معنائی داشته است ؟ روزگار و زمان نیز« عروس » خوانده میشد ، و زمان نیزچنین پیوندی با زندگی انسان داشت . بهمن پسر اسفندیار نیز هنگامی رستم را از دور می بیند، دررستم آفتاب سپیده دم یعنی « عروس زندگی » را درمی یابد :</p>
<p dir="rtl">چنین گفت بهمن که این رستم است<br />
ویا « آفتاب سپیده دم » است</p>
<p dir="rtl">البته این آفتاب سپیده دم ، سیمرغ صبح بوده است. انوری میگوید :</p>
<p dir="rtl">«سیمرغ صبح » را ندهد مژده صباح<br />
تا نام تو نبندد بر « شهپر،  آفتاب »</p>
<p dir="rtl">این مفهوم « صبح = بامداد= هوشبام = بام اوش» که سیمرغ باشد، برغم آنکه زمینه اسطوره ایش فراموش ساخته میشود، ولی تصویرش باهمه برآیندهایش درذهنها میماند.چنانکه مولوی میگوید :</p>
<p dir="rtl">صبح که آفتاب خود، سرنزده است از زمین<br />
« جام جهان نمای » را برکف « جان » نهاده ای</p>
<p dir="rtl">آفتاب سپیده دم ، دیدار نخستین چهره زیبا ، و بُن تابش ( گرمی وروشنی ) درروز شمرده میشد . دیدن این نخستین چهره ، که اصل زیبائی شمرده میشد ، بیننده را تحول میدهد . آفتاب سپیده دم ، بُن روشن شدن جهان و تحول زندگی درجهان بود .</p>
<p dir="rtl">آن آفتاب خوبی ، چون برزمین بتابد<br />
آن دم ، زمین خاکی ، بهتر ز آسمانست ( مولوی )</p>
<p dir="rtl">این آفتاب، چگونه روشن میکند؟ روشن کردن اساسا چیست ؟ روشن ، « رئوخشنه =raoxshna =  رخشان » میباشد ، ومخفف این واژه ، « رخش » است که درشاهنامه ، نام « اسب رستم » شده است . دراوستا اینهمانی « اسب » با « بینش درتاریکی=دین » را می یابیم و بینائی و روشنائی  ، باهم اینهمانی دارند .</p>
<p dir="rtl">به عبارت دیگر، اسب رستم ، روشنی است. معانی گوناگون « رخش» درواژه نامه ها باقی مانده است . « رخش » ، خوشه ای ازمعانی به هم پیویسته  دارد ، که روزگار درازی ، مفهوم « روشنی » را نزد ایرانیان، مشخص میساخته است. رخش ( روشنی) ۱- به معنای « درهم آمیختگی سرخ وسپید است » . رخش ۲- به معنای رنگین کمان ( کمان بهمن ) است  و۳- رخش به معنای « ابتداکردن وآغازکردنست و۴- رخش به معنای فرخندگی ومیمنت ومبارکی است . این چهارمعنی باهم ، درست چهار برآیندِ « روشنی » بوده اند.</p>
<p dir="rtl">باید درنظر داشت که بهمن ( = وهومن ) ، نزد ایرانیان که اصل خرد وبینش گوهری درهرانسانیست ، اینهمانی با دورنگ سپید وسرخ دارد ( هرچند بهمن درزرتشتی گری ، به رنگ سپید ، کاسته میشود ، وفقط روشنی با سپیدی ، اینهمانی داده میشود. روشنی برای زرتشتیان فقط سپید است . وارونه دین زرتشتی ، روشنی درفرهنگ ایران، اینهمانی با رنگارنگی داشت ) . درفرهنگ ایران ، روشنی( رخش ) ، آمیزش ، سرخ وسپید باهمست . روشنی ، آمیزش رنگها باهمست . سرخ ، مادینه وسپید ، نرینه است . ازاین رو، روشنی ، به خودی خود ، پدیده جفتی و انبازی ومهر است . بدین سان ، گوهر« روشنی » ، « مهر» است که اصل شادی وجنبش ( رقص ) وگرمی است .افزوده براین ، بهمن ، رنگین کمان هم هست  . به رنگین کمان ، «کمان بهمن» گفته میشود .</p>
<p dir="rtl">عروس که آفتاب سپیده دم باشد ، زندگی را « روشن » میکند ، یا به عبارت دیگر، ز ندگی ر ا درزمان ، رنگین وغنی و سرشاراز رنگ میسازد ، فرخنده ومبارک میسازد . « رنگ » را که از« شیره گیاهان» میگرفتند، معنای « گوهروجانمایه هرچیزی » را داشته است . ازاین روخود سیمرغ یا خدا ، سیرنگ ( سه رنگ = رنگ ) نامیده میشد . خدا، رنگ بود . به عبارت دیگر، خدا، شیره وافشره واسانس جهانست واین شیره ، رنگارنگ است ، یعنی « شادی وغنا » هست .</p>
<p dir="rtl">آراستن هر عروسی با هفت رنگ ، برای اینهمانی دادن او ، با این مفهوم روشنی ( رخش، رخشان ) وبا بهمن( سیمرغ ، نخستین تجلی بهمن است که دخترش شمرده میشد ) بوده ، اصل خرد ودین ( بینش گوهری ) بوده است . عروس ، جدا ناپذیر ازصفت « آراستگی » بود . وجود او باید با هفت رنگ آرایش بشود، تا آفتاب سپیده دم در زندگی باشد، تا « آمیختگی رنگها باهم » باشد، تاسیمرغ باشد . آفتاب سپیده دم ، نیز نخست ، درسپیدیش پدیدارمیشود وسپس بلافاصله ، سرخ میشود ، و آنگاه با درهم آمیختگی سپیدوسرخ، روشن میگردد . جهان ، آنگاه روشن میشود که هفت رنگ بشود ، همه رنگها وگوناگونی ها ، پدیدارشوند . خودِ « روشنی » ، معنای « مهر= همآغوشی سرخ وسپید= عروسی » وآفرینندگی و شادی داشته است ( عروسی = شادی= سور) که سپس با « سپید انگاشتن »، گم شده است . در روشنی که فقط سپیداست، مهروغنا وسرشاری وشادی نیست .</p>
<p dir="rtl">البته مفهوم « آفتاب» نیز نزد ما ، دراثرنفوذ ادیان گوناگون ، تغییریافته وبسیار تنگ گردیده است .با واژه آفتاب ، ما آن مفهومی را که ایرانیان درباستان داشته اند، تداعی نمیکنیم . ولی برای درک مفهوم « عروس » باید ، این مفهوم آفتاب را ازسر، درذهن بسیج ساخت . چنانکه درواژه « رخش= آمیزش سپید وسرخ » دیده شد ، روشنی، پیکریابی مهر( یکی شوی جفت سرخ وسپید باهم) است . آفتاب ، درتابش پرتوهایش ،اصل  مهرورزی است . «پرتو» ، با تابش کاردارد که روشنی ِگرمست . آفتاب ، دراصل همان « مهر» بوده است . در ادبیات ایران نیز به همین معنا باقی مانده است . ولی میترائیست ها و زرتشتی ها ، مهر(= میترا ) را از« خورشید » جدا ساخته اند، و دراین ضمن اورا ، نرینه ساخته اند .</p>
<p dir="rtl">درحالیکه درفرهنگ ایران ، خورشید دراصل ، خورشید خانم بوده است ، واین زن است که « اصل مهر» بوده است . اینست که میترائیان ویزدانشناسی زرتشتی ، کوشیده اند که آفتاب را که همان سیمرغ ، زنخدای مهر بوده است، از « خدای مهربودن » ، بیندازند . داستان سام وسیمرغ ودورانداختن زال ، بهترین داستان برای بیان همین اصل مهربودن سیمرغ بوده است ، چون جانی که زیرنفوذ دین حاکم ، دور انداخته میشود ،  سیمرغ دراثرمهرش برمیدارد و درخانه اش ، می پذیرد وازپستان خودش به اوشیرمیدهد واورا می پرورد . سیمرغ ، به هرجانی ، مهرمیورزد ، ولو معیوب وناقص ( با آهو) باشد ، ولو مطرود همه قدرتها باشد .</p>
<p dir="rtl">آفتاب ، چون درتابش ، گرم وروشن میکند، اصل وبُن مهرشمرده میشد . نخستین باردرتجربه تابش آفتاب ، « اندیشهِ مهرفراگیر» درفرهنگ ایران پیدایش یافت . درآفتاب، « یک جسم» خشک وخالی، پرستیده نمیشد ، بلکه این « سرچشمه مهر» بود که درآفتاب پرستیده میشد . ازیک تجربه حسی ، یک اندیشه فراحسی، زاده شده است  .  گرمی( تاب، تف) اینهمانی با « مهر» داشت . تابش، تحول میداد و«به هم می تابید= مهرمیآفرید » . مفاهیم واندیشه های انتزاعی ما ، بدون استثناء همه با تجربه حواس گره خورده بوده اند . همه مفاهیم انتزاعی وتجریدی ما ازتجربیات حسی ، روئیده اند . این مهر، درفرهنگ ایران ، معنای تنگ عشق ومحبت را نداشت ، بلکه ازهمان آغاز، معنای سیاسی- اجتماعی نیرومند داشته است . این مهر در آفتابست که باید اصل حکومت درگیتی باشد. حکومت ، باید براصل مهراستوار باشد ، نه بر اصل قدرت و تحمیل وانذاروارهاب . این اندیشه در قصیده عبید زاکانی ، بسیارزیبا وشفاف وبرجسته ، زنده باقی مانده است . سپهرچهارم که سپهرمیان ( میان هفت سپهر ) باشد، متعلق به آفتاب یا مهر است . اساسا ، اصطلاح  « میان » در فرهنگ ایران ، اصلیست که دوبخش را به هم پیوند میدهد، وآنهارا باهم یکی میسازد .« میان » درفرهنگ ایران ،  به هیچ روی ، معنای « واسطه » را ندارد .  این اندیشه مهر، به عنوان اصل حکومت، آرمان ایرانیان درهز اره ها بوده است ، ولوحکومات وشاهان آن ، به این اصل نیز وفادارنبوده اند . عبید میگوید :</p>
<p dir="rtl">سریرگاه چهارم ، که « جای پادشه » است<br />
فزون زقیصر و فغفوز و هرمز و دارا<br />
« تهی» زوالی و ،« خالی» ز پادشه دیدم<br />
ولیک ، لشگرش از پیش تخت او برپا<br />
فرازآن ، صنمی ، با هزار غنج ودلال<br />
چو دلبران دلاویز و لعبتان ختا<br />
گهی به زخمه سحرآفرین ، زدی رگ چنگ<br />
گهی گرفته بردست ، ساغر صهبا</p>
<p dir="rtl">سپهر چهارم ، جایگاه شاه وحاکم است . ولی درآنجا شاهی وحاکمی وقدرتمندی نیست.برغم اینکه خالی ازقدرتست ، ولی همگان لشگراوهستند . فراز این تخت ، صنمی بسیار زیباهست که با یک دستش، چنگ مینوازد و دردست دیگرش ، ساغرمی پیماید . دریک دستش ( باد آهنگین = دم نای = موسیقی) هست ودرست دیگرش، باده . آفتاب ، جلوه گر« مهر اجتماعی وسیاسی واقتصادی » است که باید متمم « داد= عدالت وحقوق ونظام وقانون » بشود، تا نظامی «بدون ترس ازقدرت» ، بنا گردد . این تصویر ازآفتاب است که دراصطلاح « آفتاب سپیده دم » تداعی میشده است .</p>
<p dir="rtl">اکنون که بیشتربا تصویرآفتاب درفرهنگ ایران آشنا شدیم ، ازخود میپرسیم که آیا دقیقا میدانیم که « سپیده دم » یعنی چه ؟ آیا مقصود ازاین اصطلاح آنست که « دم ، که باد یا نفس » باشد، سپید هست ؟  آفتابی که دمش، سپید هست ، معنائی دارد ؟ علت نیزآنست که« سپید» دراین اصطلاح که به نظرما ، رنگی میان رنگهاست، به معنای« رنگ » نیست ، بلکه به معنای « نای » هست. یکی ازمعانی « سپید یا سپیده » ، نای است ( دهخدا) . سپیده دم ، نائیست که برای بیدارشدن وبه هوش ( اوش ، اوش بام = بامداد ) آمدن نواخته میشده است . این بادِ ( دم ) آهنگین یا نوا یا نسیم است که همراه برآمدن آفتاب، دمیده میشود و انسان ، ازاین باد وموسیقی ، سبزو پدیدارمیشود و بیدارمیگردد . به عبارت دیگر، آفتاب سپیده دم ، گوهر « بهارخرّم » را دارد . چون « بهار»  نیز که « ون- گره یا، ون &#8211; هره » باشد ، به معنای « نای به » است ،که با وزیدن باد آهنگیتش ، جهان ، جهان ، زنده وجوان وسرشاراز زندگی و رنگ وبو میگردد . آفتاب سپیده دم و بهارخرّم و « روزگار= زندگی درزمان» ، عروس هستند ، چون همیشه « تازه » میکنند ، چون همیشه تازه میشوند . اصطلاح « تازگی » ، چنانکه درپیش آمد، از واژه « تاختن » میآید . زمان وروزگار ، میتازد. این به معنای آنست که درجنبش وتحول ، همیشه تازه میشود ، و « عروس » پیکریابی ، اندیشه « تازگی » است .  ازاین روهست که خواهیم دید درست واژه « اروس = الوس » ، اسبی بوده است که گردونه آفتاب را میکشیده است و برای ما بسیارشگفت انگیز خواهد بود که « عروس » و« اسب » نمیتوانند باهم اینهمانی داشته باشند ، ولی عروس و اسب ( اروس = درنوروزنامه خیام  الوس شده است ) ، هردو نماد « تاختن = تحول به نو » بوده اند .</p>
<p dir="rtl">نظامی، دراقبالنامه ، میگوید که روزگار، ایجاب نوخواهی ونوشوی میکند . جنبش زمان ، تحول زمان ، تازش زمان ، همیشه تازه شویست . طبعا هنرمندان وشعرا واندیشمندانی میآیند که آموزه ها وبینش هارا تازه میکنند . و « عروس » ، پیکریابی همین « تازه روئی » هست .</p>
<p dir="rtl">به هرمدتی، گردش روزگار    زطرزی دگر، خواهد آموزگار<br />
سرآهنگ پیشینه ، کج روکند    نوائی دگر، درجهان، نوکند<br />
به بازی درآید چو بازیگری    زپرده برون آورد پیکری<br />
بدان پیکر، از راه افسونگری    کند مدتی خلق را دلبری<br />
چو پیری ، درآن پیکر، آرد شکست<br />
جوان ،  پیکر دیگر آرد بدست<br />
بدینگونه ، برنو خطان سخن    کند تازه، پیرایه های کهن<br />
زمان تا زمان ، « خامه نخل بند »<br />
سر نخل دیگر، بر آرد بلند</p>
<p dir="rtl">نخل بستن چیست ؟  نخل بستن ، رسانیدن مایه نخل نر، به نخل ماده است تا نخل ماده ، بار بدهند . هنرمند وشاعرو اندیشمند ، با خامه اشان ، درتغییر زمانها ، نخل بندی میکنند . تحول یافتن به تازه ،  آبستن شدن  ، ازنطفه ها ومایه های گذشته است .</p>
<p dir="rtl">چو گم گردد از گوهری ، آب ورنگ<br />
دگرگوهری ، سر برآرد  زسنگ<br />
« عروس » مرا ، پیش پیکرشناس<br />
همین تازه روئی ، بس است از قیاس</p>
<p dir="rtl">اثرمن ( نظامی ) ، عروس تازه روی هست . البته درهمه گستره ها ( همچنین دین ودرفلسفه و بینش )  گردش روزگار، خواهان طرزی دیگراست . روزگار، عروس همیشه تازه شونده و تازه کننده است . روزگار، « نمیگذرد= فنا نمی پذیرد» ، بلکه « می گرداند ، می تازاند ، تازه میکند ، نوخواه است » .</p>
<p dir="rtl">ما دراثر نفوذ مفاهیم و مقولات اسلامی درروانمان ، ناخود آگاهی داریم که در  ایمان به « حقیقت مطلق و ثابت یا تغییرناپذیر درزمان » ریشه دارند . بدین علت ، به پدیده های نسبی وطیفی و متغییر ( دیگر گون شونده = دیگر رنگ شونده . گون = رنگ ) بدبین و ازآن رویگردانیم و یا آنها را با دیده بی اهمیتی مینگریم . وواهمه داریم که همین اندیشه ژرف نظامی را در همه گستره های دینی واجتماعی وسیاسی وحقوقی ، معتبربشناسیم . اینست که پدیده « آفتاب سپیده دم » که « عروس » یا اصل تازه شونده و دیگرگون شونده است ، برای ما ناملموس ونامحسوس و نامفهومست .  این پدیده ِ « آذرخشی صبحگاهی » ، « این چشم اندازی به روی نیکوی تازگی » ، که زندگی را در مدت روز ، تغییر میدهد و حالت روانی واندیشگی شاد در تمام روز معین میسازد، ناچیزمیشماریم . درحالیکه این « نخستین دیدارصبحگاهی و سپیده دمی » ، سرچشمه نیروئی بود که همه کارها واندیشه ها و گفتارها واحساسات را تغذیه وسیراب میکرد . « دیدار زیبائی یا چهره نیکودر سرآغازروز » ، سرچشمه جوشیدن زندگی بود .  این منش و تجربه صبحگاهی ، راه به اعمال وافکارو عواطف مثبت در روز میگشود .</p>
<p dir="rtl">آن صبح سعادتها ، چون نورفشان آید<br />
آنگاه خروس جان ، دربانگ وفغان آید<br />
خور، نور درخشاند ، پس نور برافشاند<br />
تن گرد چو بنشاند ، جانان بر جان آید<br />
هرصبح زسیرانش ، می باشم حیرانش<br />
تا جان نشود حیران ،     او روی بنمیاند<br />
مبارک باشد آن رو را ،   بدیدن  بامدادانی<br />
ببوسیدن چنان دستی ، زشاهنشاه سلطانی<br />
بدیدن با مدادانی، چنان روئی ، چه خوش باشد<br />
چو ازآغاز روز او را بدیدن ماه تابانی<br />
دوخورشید از پگه دیدن ، یکی خورشد ازمشرق<br />
دگرخورشید برافلاک هستی شاد وخندانی (مقصودش شمس است)<br />
زهی صبحی که درآید ، نشیند برسربالین<br />
توچشم ازخواب بگشائی ، ببینی شاه شادانی</p>
<p dir="rtl">آفتاب سپیده دم و بهارخرّم ، بهترین نماد « عروس زمان یا روزگار» یا « اصل همیشه ازنو تازه شوی » هستند . درست درهرعروسی نیز، بازتاب همین اصل را درزندگی میدیدند . چنانکه درجشن عروسی رودابه با زال ، سام میخواهد چهره رودابه ، یا عروس خود( زن پسرخود زال) رابرای نخستین بارببیند وسیندخت، مادر رودابه برای دیدن رخسارعروس ازاو هدیه میخواهد :</p>
<p dir="rtl">بخندید و سیندخت را سام گفت<br />
که رودابه را چند خواهی نهفت<br />
بدو گفت سیندخت ،  هدیه کجاست<br />
اگر « دیدن آفتابت » هواست<br />
چنین داد پاسخ به سیندخت  سام<br />
که ازمن بخواه ،  آنچه داری تو کام<br />
برفتند زی خانه زر نگار<br />
کجا اندرون بود « خرّم بهار »<br />
نگه کرد سام اندرآن ماهروی<br />
یکایک شگفتی بماند اندروی<br />
ندانست کش چون ستاید همی<br />
برو چشم را چون گشاید همی</p>
<p dir="rtl">رودابه که عروس است ، هم آفتاب سپیده دم وهم بهار خرّم است . عروس ، آفتاب سپیده دم و بهارخرّم است .  بااین تصویر عروس اززمان هست که خیام میگوید :</p>
<p dir="rtl">گفتم به عروس دهر، کابین تو چیست<br />
گفتا : دل خرّم تو،  کابین منست</p>
<p dir="rtl"><a href="http://www.jamali.info/pare_andishi/word/Lpart1_pare_andishi_12.doc">VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC</a> &#8211; <a href="http://www.jamali.info/pare_andishi/pdf/Lpart1_pare_andishi_12.pdf">VIEW THIS ARTICLE AS PDF</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/270710_2/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هرانا &#8211; جمعی از مسیحیان در مشهد بازداشت شدند</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/270710_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/270710_1#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Jul 2010 12:38:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=2044</guid>
		<description><![CDATA[هرانا
جمعی از مسیحیان در مشهد بازداشت شدند
جمعی از مسیحیان ساکن مشهد در یک برنامه ریزی از پیش تعیین شده توسط نیروهای امنیتی اطلاعات مشهد بازداشت شدند که از سرنوشت دو تن از آنان تاکنون خبری در دست نیست.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، از شهرستان مشهد مرکز استان خراسان رضوی ، در روز پنج شنبه ۱۷ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2>هرانا</h2>
<h1>جمعی از مسیحیان در مشهد بازداشت شدند</h1>
<p>جمعی از مسیحیان ساکن مشهد در یک برنامه ریزی از پیش تعیین شده توسط نیروهای امنیتی اطلاعات مشهد بازداشت شدند که از سرنوشت دو تن از آنان تاکنون خبری در دست نیست.<span id="more-2044"></span></p>
<p>بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، از شهرستان مشهد مرکز استان خراسان رضوی ، در روز پنج شنبه ۱۷ تیرماه تعداد ۱۵ تن از نوکیشان مسیحی آن شهر که در حال عزیمت به شهرستان بجنورد از توابع استان به منظور دیدار و مشارکت با برخی مسیحیان آن شهر بودند در یک برنامه ریزی از پیش تعیین شده توسط نیروهای امنیتی اداره کل اطلاعات خراسان بازداشت شدند .<br />
به گفته منابع مطلع، گویا ماموران اطلاعات در مورد این سفر از قبل آگاه بوده اند بطوری که وقتی این افراد در یک اتوبوس سوار شدند و حرکت کردند ، دقایقی بعد در بین راه ماموران امنیتی ضمن دستور توقف به راننده اتوبوس کلیه سرنشینان مسیحی آنرا که از قبل شناسایی کرده بودند را بازداشت نمودند.<br />
این گزارش همچنین می افزاید، کلیه این ۱۵ نفر پس از دستگیری به بازداشتگاه اداره کل اطلاعات خراسان منتقل میشوند . در آنجا به بطور مداوم و به مدت یک هفته تحت بازجوئی شدیدی بوده اند و فشار زیادی به آنها وارد شده است . پس از گذشت یک هفته سرانجام ۱۳نفر از آنان با امضای تعهد نامه و سایر فرمهائی که در اینگونه موارد به اجبار باید آنها را امضاء کنند بطور موقت آزاد میشوند .<br />
۲ نفر دیگر از بازداشت شدگان مسیحی به اسامی رضا ( استیفان) ۴۸ ساله و احسان بهروز ۲۳ ساله که حاضر به امضای تعهد نامه و فرمهای مذکور نشدند همچنان در بازداشت باقی مانده اند .<br />
گزارشات حاکی از آن است که &#8220;احسان بهروز&#8221; در همان روز بازداشت حوالی ساعت ۸ شب بهمراه سه تن از ماموران اطلاعات به محل سکونتش در خیابان نخ ریسی مشهد مراجعه میکنند و ماموران امنیتی پس از بازرسی و تفتیش منزل وی کلیه لوازم شخصی ، کامپیوتر ، کتب و نشریات ایشان را ضبط و با خود می برند. از زمانی که آقای بهروز به همراه ماموران و وسایل ضبط شده از منزل خارج شده است خانواده وی تا کنون اطلاع دقیقی از آنچه بر او گذشته است ندارند . در طی این مدت او فقط دوبار در تماسهای تلفنی کوتاهی که با خانواده اش گرفته است اعلام کرده که سالم میباشد . احسان بهروز دانشجو و از اعضای کلیساهای خانگی مشهد میباشد .<br />
این منابع گزارش دادند که رضا ( استیفان ) متاهل و دارای ۲ فرزند می باشد و خانواده های این بازداشت شدگان مسیحی به شدت نگران وضعیت آنها هستند . این در حالی است که گفته می شود هر دو آنان همچنان در بازداشتگاه اطلاعات مشهد بسر می برند و برای آنان در شعبه ۹۰۱ دادگاه انقلاب واقع در خیابان کوهسنگی تشکیل پرونده شده است . تاکنون هیچ گونه خبری از تفهیم اتهام و انتخاب وکیل برای آنان نیست و مشخص نشده تا چه زمانی باید در بازداشت و بلا تکلیفی بسر ببرند .<br />
این بازداشت ها و فشار ها بر مسیحیان در مشهد در حالی صورت میگیرد که &#8220;علی گلچین&#8221; زندانی مسیحی ساکن ورامین که همچنان پس از گذشت قریب ۸۰ روز در زندان انفرادی اوین بسر می برد.<br />
لازم به ذکر است بازداشت شدگان مسیحی در سالجاری که عموما از نومسیحیان هستند و تاکنون بطور موقت در شهرهای مختلف کشور تا زمان تشکیل دادگاه با وثیقه آزاد شده اند، همچنان در انتظار روز محاکمه بسر می برند.</p>
<p>source: <a href="http://www.hra-news.org">www.hra-news.org</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/270710_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>Rahim Dehgani : منوچهر جمالی کور مالی نمود و کرد دنیائی پدیدار  &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/260710_2</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/260710_2#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 26 Jul 2010 19:29:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=2041</guid>
		<description><![CDATA[منوچهر جمالی کور مالی نمود و کرد دنیائی پدیدار
سره از نا سره بنمود او تاق از آن گشتیم حرفش را خریدار
به سر انگشت احساس و چشیدن براورد ازدرون تخمی پدیدار
چنان تخمی که گر سر بر درارد هزاران سرو گردد بی خریدار
ز هر شاخش برون اید دو سد ساق به هر ساقی دو سدغنچه نمودار
ز هر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">منوچهر جمالی کور مالی نمود و کرد دنیائی پدیدار</p>
<p dir="rtl">سره از نا سره بنمود او تاق از آن گشتیم حرفش را خریدار</p>
<p dir="rtl">به سر انگشت احساس و چشیدن براورد ازدرون تخمی پدیدار</p>
<p dir="rtl">چنان تخمی که گر سر بر درارد هزاران سرو گردد بی خریدار</p>
<p dir="rtl">ز هر شاخش برون اید دو سد ساق به هر ساقی دو سدغنچه نمودار</p>
<p dir="rtl">ز هر غنچه دو چندین بر برارد به هر بر اندرونش تنخم سد دار</p>
<p dir="rtl">کویر ذهن را ابی برارد به کاریزی که خود بنموده حفار</p>
<p dir="rtl">خرد را اب کاریز درون کرد شود از چشمه فرهنگ فوارا</p>
<p dir="rtl">چو سیمرغش ز البرز بال بگشود همه سرها به سویش گشت دوار</p>
<p dir="rtl">همه دیدند مرغ سین به آبی نشسته در بر زرین عیار</p>
<p dir="rtl">چو او گوید ز زال و مرغ کویش همه دانند خود منظور گفتار</p>
<p dir="rtl">همیشه خندد و خندان بماند از انکه شادی است او را مدد کار</p>
<p dir="rtl">چو سیمرغ کلامش هفت رنگ است بود سیمرغیان را او سپهدار</p>
<p dir="rtl">برای نشر ان دیبای افکار رحیم کمترین باشد علمدار</p>
<p dir="rtl">Rahim Dehgani</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/260710_2/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مجید محمدی (جامعه‌شناس) : خشونت و سنگدلی دولتی، جزء تفکیک ناپذیر حکومت دینی</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/260710_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/260710_1#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 26 Jul 2010 19:11:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[مجید محمدی (جامعه‌شناس)]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=2037</guid>
		<description><![CDATA[خشونت و سنگدلی دولتی، جزء تفکیک ناپذیر حکومت دینی
مجید محمدی (جامعه‌شناس)
گوشت و استخوان صدها نفر باید در زیر سنگ سنگسارها له شود یا میلیون‌ها زن باید در گرماى تابستان در زیر مانتو و روسرى و چادر اجبارى عرق بریزند، هزاران زن باید به جرم بد حجابى یا بى حجابى تازیانه بخورند، و هزاران مرد باید [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>خشونت و سنگدلی دولتی، جزء تفکیک ناپذیر حکومت دینی</h1>
<h2>مجید محمدی (جامعه‌شناس)</h2>
<p>گوشت و استخوان صدها نفر باید در زیر سنگ سنگسارها له شود یا میلیون‌ها زن باید در گرماى تابستان در زیر مانتو و روسرى و چادر اجبارى عرق بریزند، هزاران زن باید به جرم بد حجابى یا بى حجابى تازیانه بخورند، و هزاران مرد باید به اتهام شرابخوارى زیر شلاق گرفته شوند تا هویت دینى گروهى که مشکل هویت یابى در جهان امروز دارند حل شود.<span id="more-2037"></span></p>
<p><a href="http://www.jamali.info/alternate/wp-content/uploads/2010/07/072523Em7112O.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-2038" title="072523Em7112O" src="http://www.jamali.info/alternate/wp-content/uploads/2010/07/072523Em7112O.jpg" alt="" width="150" height="150" /></a></p>
<p>بنا به اعلام مقامات قوه قضاییه دستان پنج انسان در استان همدان به جرم سرقت قطع شده است. (ایلنا ۱۳ تیر ۱۳۸۹) پس از اعلام آمادگى نیروى انتظامى برى قطع دست و پا در آبان ۱۳۸۸ (تابناک، ۱۷ آبان ۱۳۸۹) دست و پاى یک نفر به اتهام همدستى یک سارق در ماهشهر (روزنامه ایران، ۲۶ فروردین ۱۳۸۹) و دست یک نفر در ملایر (کیهان، ۱۲ تیر ۱۳۸۹) قطع شد. به دلیل عدم شفافیت قوه قضاییه بسیارى از این مجازات‌ها اعلام نمى شوند. گرچه پس از تحکیم قدرت روحانیون از سال ۱۳۶۰ به بعد این گونه مجازات‌هاى بى‌رحمانه، غیر انسانى، منحط و متضمن شکنجه در ایران به اجرا در مى آمده است اما در دوران احمدى نژاد بر تعداد و بسامد اجراى آنها افزوده شده است.<br />
آیا این مجازات ها با جرائم انتسابى تناسب دارند؟ آیا این احکام براى قدرتمند و غیر قدرتمند به تساوى به اجرا در مى آیند؟ آیا اجراى این احکام به دلیل توجیه حکم الهى بودن بدون توجه به زمان و مکان و شرایط سیاسى و اجتماعى و اقتصادى به اجرا در آمده‌اند؟ فلسفه این احکام سنگدلانه در جامعه امروز ایران چیست؟ و در نهایت آیا اجراى این احکام تاثیرى بر کاهش جرائم تعریف شده در نظام حقوقى جمهورى اسلامى داشته اند؟<br />
تنبیه خشن براى چهار دسته اعمال ماهیتا متمایز<br />
مجازات‌هاى خشن مثل سنگسار، قطع عضو، تازیانه، اعدام، پرتاب کردن از کوه، و مانند آنها توسط حکومت دینى در برابر چهار گونه اَعمال بر اساس شریعتِ حکومتى شده و تفسیر فقه گرایانه از دین اِعمال مى شوند: ۱) جرائم خشن مثل قتل و سرقت مسلحانه و آسیب رسانى به اعضاى بدن دیگر انسان‌ها، ۲) جرائم غیر خشن مثل قاچاق مواد مخدر یا سرقت غیر مسلحانه، ۳) اعمال غیر اخلاقى مثل خیانت به همسر، قوادى، سب النبى، بدعت گذارى در دین (نسبت دادن امرى به یک دین که جزء آن نیست) و ۴) حتى اعمال عادى انسان‌ها مثل ارتداد، رابطه جنسى با جنس مخالف در روابط غیر زناشویى اما وفادارانه، بى حجابى و شرابخوارى و همجنسگرایى که مبتنى بر تصمیات و شرایط فردى‌اند و ضررشان به هیچ کس در جامعه نمى رسد و حتى غیر اخلاقى نیستند (نوشیدن مشروبات الکلى تنها در صورتى وجه غیر اخلاقى پیدا مى کند که در ملا عام به مستى و اذیت و آزار دیگران منتهى شود).<br />
اشکالات اصولى وارد بر اجراى این مجازات‌ها بالاخص در مورد اَعمال نوع دوم و سوم و چهارم عبارتند از: ۱) عدم پذیرش عرف جامعه، در عین باورمندى بسیارى از مردم به اعتقادات دینى و باز بودن آنها به تجربه‌هاى دینى، ۲) ضرورت سنجش این احکام با عدالت و حقوق بشر و نه عدالت و حقوق با این احکام، ۳) ممنوعیت اجراى حدود در زمان غیبت امام دوازدهم شیعیان، ۴) عدم وظیفه حکومت براى اجراى این احکام در نظریه‌هاى عقلگرایانه دولت و در نظر گرفتن این وظیفه در نظریه اسلامگرایانه ولایت فقیه، و ۵) تعلق این احکام به جوامع قبیلگى و ابتدایى.<br />
عدم تاثیر خشونت در ریشه کنى یا کاهش جرم<br />
اگر هدف از اجراى مجازات‌هاى خشن مثل قطع عضو، اعدام، سنگسار و تازیانه پیشگیرى از یا کاهش ارتکاب به جرم بالاخص جرائم خشن باشد روندهاى آمارى در جوامع مختلف نمایانگر این نکته هستند که هیچ رابطه معنى دارى میان این دو وجود ندارد. در کارکرد این مجازات‌هاى خشن یا فلسفه این گونه احکام گفته مى شود که ریشه کنى فساد و جرم تنها با اِعمال آنها ممکن است (&#8220;اجرا نکردن این حدود بزرگ‌ترین منشاء ریشه‌کن نشدن جرائم در کشور است.&#8221; اصغر جعفرى، رئیس پلیس آگاهى نیروى انتظامى، ایلنا، ۱۹ آبان ۱۳۸۸)<br />
اما&#8230;<br />
۱) ریشه کنى جرم و فساد اصولا در جهان خاکى غیر ممکن است؛ اقدامات تنبیهى مى توانند از جرائم و فساد (سوء استفاده از قدرت) بکاهند یا از شدت آنها کم کنند اما ادعاى ریشه کنى جرم و فساد ادعاى واهى و براى گول زدن عوام است؛<br />
۲) در جوامعى که آمارهاى شفاف از جرائم و مجازات‌ها در یک دوره ى طولانى وجود دارد شواهد نشان مى دهند که مجازاتهاى خشن تاثیرى در کاهش جرائمى با مجازات‌هاى شدید نداشته اند (مثل این موضوع که در حدود پانزده ایالت از ایالات متحده که هنوز مجازات اعدام وجود دارد اثرى قابل توجه از کاهش قتل مشاهده نمى شود)؛<br />
۳) با توجه به این که مقامات ایرانى به دلیل جان خراش بودن مجازات‌هایى مثل قطع دست یا سنگسار آنها را در ملا عمومى انجام نمى دهند (با توجیه سوء استفاده استکبار جهانى از آنها براى تبلیغات ضد جمهورى اسلامى، اکبر بیگلرى دادستان همدان، ایلنا، ۳۱ تیر ۱۳۸۹) افراد در برابر این مجازات‌ها قرار نمى گیرند تا تاثیر ترس ناشى از آنها از اقدام به جرم تعریف شده جلوگیرى کند.<br />
لزوم تناسب جرم و مجازات<br />
جرائم غیر خشن مثل فروش مواد مخدر اصولا بر اساس عقلانیت مستحق مجازات‌هاى خشن مثل اعدام نیستند. هیچ تناسبى میان حمل مواد مخدر که میلیون‌ها نفر در جامعه از جمله برخى مقامات کشور مصرف کننده آنها هستند و گرفتن جان حمل کننده وجود ندارد. در حالى جان این گونه افراد گرفته مى شود که قاتلان مردم عادى در روز روشن در مقامات امنیتى و نظامى کشور توسط رهبرى منصوب شده‌اند.<br />
گوشت و استخوان صدها نفر باید در زیر سنگ سنگسارها له شود یا میلیون‌ها زن باید در گرماى تابستان در زیر مانتو و روسرى و چادر اجبارى عرق بریزند، هزاران زن باید به جرم بد حجابى یا بى حجابى تازیانه بخورند، و هزاران مرد باید به اتهام شرابخوارى زیر شلاق گرفته شوند تا هویت دینى گروهى که مشکل هویت یابى در جهان امروز دارند حل شود.<br />
از متن یادداشت<br />
تبعیض نهادینه، رانت‌ها و امتیازات، بزرگترین عامل فساد در یک جامعه اند و در یک نظام غیر شفاف، غیر پاسخگو و استبدادى تقریبا همه مقامات بواسطه سوء استفاده از قدرت، فاسد به حساب مى آیند. مقامات جمهورى اسلامى با توجه به فساد نهادینه در کشور از هر گونه پاسخ گویى در برابر دادگاه مصونیت دارند اما دست دزدان معمولى (که معلوم نیست در کدام فرایند دادرسى و در چه نوع دادگاهى جرائم آنها اثبات شده است) در این نظام قطع مى شود.<br />
در جمهورى اسلامى اصولا جرائم مربوط به یقه سفیدها یعنى صاحبان قدرت و ثروت جامعه به صورت جرم تعریف نشده است یا اگر شده مورد بررسى قرار نمى گیرند اما مردمى که هیچ گونه قدرتى ندارند صرفا براى ارعاب دیگران قربانى مى شوند. سالانه میلیاردها دلار ثروت کشور به یغما مى رود اما هیچ دادگاهى از آنها سراغ نمى گیرد. دستگاه حسابرسى رسمى اختلاف در حساب‌ها و گم شدن میلیاردها دلار را گزارش مى دهند اما پى گیرى قضایى در مورد آنها انجام نمى شود. همچنین در این حکومت، پرونده‌هاى سوء استفاده مقامات دولتى تا حد معاون رئیس جمهور توسط حکم حکومتى رهبرى به بایگانى سپرده مى شود (جرس، ۳۰ تیر ۱۳۸۹).<br />
در حکومتى که چتر حمایتى دولتى همه اقشار فقیر جامعه را پوشش نمى دهد و حدود دو سوم مردم زیر خط فقر نسبى یا مطلق زندگى مى کنند دزدى را نمى توان یک عمل ارادى و با هدف زیاده خواهى به شمار آورد تا مجازاتى مثل قطع دست بر آن بار شود.<br />
سنگدلى براى تحکیم هویت مذهبى<br />
اعمال خلاف اخلاق مثل خیانت به زن یا شوهر اصولا از دایره جرائم باید بیرون باشد چون در این گونه رفتارها حقوق عمومى مورد نقض قرار نمى گیرند. قراردادى میان دو نفر با این گونه اعمال عملا فسخ مى شود و اگر دو طرف نتوانند این نقض را تحمل کنند راه آن جدایى است و نه خون ریزى. مجازات‌هاى موجود مثل سنگسار صرفا بر اساس انتقام گیرى و تشفى خیانت شده و حکومتى که با ریاکارى خود را در طرف خیانت شده قرار مى دهد انجام مى گیرند و نه تحکیم اخلاق یا قانون در جامعه.<br />
شاید در جوامع قبیله‌اى این گونه انتقام گیرى‌ها در چارچوب نظریه «پیوند اجتماعى امیل دورکم» مى توانست به تقویت همبستگى اجتماعى بیانجامد اما در جوامع امروزین سیمان جامعه نهادهاى اجتماعى و قانون و رسانه هاست و نه مجازات‌هاى انتقام گیرانه. از عجایب روزگار ما این است که در حکومت جمهورى اسلامى بدیل قانون در یک جامعه ابتدایى و قبیله‌اى (سنگسار یا تازیانه) خود به قانون تبدیل شده است.<br />
این جابه‌جایى از معجزات ایدئولوژى اسلامگرایى براى تقویت هویت مذهبى است. گوشت و استخوان صدها نفر باید در زیر سنگ سنگسارها له شود یا میلیون‌ها زن باید در گرماى تابستان در زیر مانتو و روسرى و چادر اجبارى عرق بریزند، هزاران زن باید به جرم بد حجابى یا بى حجابى تازیانه بخورند، و هزاران مرد باید به اتهام شرابخوارى زیر شلاق گرفته شوند تا هویت دینى گروهى که مشکل هویت یابى در جهان امروز دارند حل شود.<br />
در جمهورى اسلامى رفتارهایى مثل بى حجابى، بد حجابى یا شرابخوارى فساد اخلاقى تعریف شده است در حالى که فساد اخلاقى با شریعت تعریف نمى شود بلکه شریعت را مى توان با اخلاق سنجید. ارزش‌هاى اخلاقى، حاکم بر شرایع اند و نه محکوم آنها.<br />
ضرورت ارعاب و ارهاب در حکومت دینى<br />
مجازات‌هاى خشن و سنگدلانه که صرفا با هدف ارعاب و ارهاب جامعه به اجرا در مى آیند جزء گریز ناپذیر و ذاتى حکومت‌هاى دینى هستند. این مجازات‌ها با احساس خطر فروپاشى تشدید و تکرار پیدا مى کنند. با دین رحمانى و صفت رحمانیت و جمال الهى در هیچ دوره‌اى از تاریخ حکومت دینى تاسیس نشده است بلکه دینگرایان با تمسک به صفات جلاله خداوند و دین منتقِم به تاسیس و تحکیم حکومت‌هاى دینى اقدام کرده و موفق شده‌اند.<br />
اقتدارگرایان و تمامیت طلبان دینى که به سرعت مشروعیت، اقتدار و نفوذ خود را از دست مى دهند تنها با کنترل همه جانبه مى توانند به حکومت خود ادامه دهند. مجازات‌هاى خشن در کنار ابزارهاى مدرن کنترل اجتماعى (نصب دوربین در مراکز عمومى، شنود مکالمات، بررسى مکاتبات، و زدن پایگاه‌هاى نیروهاى شبه نظامى در همه امکنه عمومى) با هدف دادن شوک‌هاى هر از گاهى به جامعه و نمایش ظرفیت سبعیت رژیم به اجرا در مى آیند.<br />
۱۳۸۹/۰۵/۰۳</p>
<p>source: <a href="http://www.radiofarda.com">www.radiofarda.com</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/260710_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شکوه میرزادگی : پیروزی دانشگاه بر «انقلاب فرهنگی»!</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/250710_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/250710_1#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 25 Jul 2010 12:26:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[شکوه میرزادگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=2034</guid>
		<description><![CDATA[پیروزی دانشگاه بر «انقلاب فرهنگی»!
شکوه میرزادگی
۳ مرداد ۱۳۸۹
درست ۳۰ سال از شروع فاجعه ی برزگی به نام «انقلاب فرهنگی» در سرزمین مان می گذرد؛ فاجعه ای که به فرمان آیت الله خمینی و با نیرویی هراس انگیز در مقابل فرهنگ ایرانی و همه ی دست آوردهای مدرن و علمی بشری قد برافراشت تا میلیون ها [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>پیروزی دانشگاه بر «انقلاب فرهنگی»!</h1>
<h2>شکوه میرزادگی</h2>
<p>۳ مرداد ۱۳۸۹</p>
<p>درست ۳۰ سال از شروع فاجعه ی برزگی به نام «انقلاب فرهنگی» در سرزمین مان می گذرد؛ فاجعه ای که به فرمان آیت الله خمینی و با نیرویی هراس انگیز در مقابل فرهنگ ایرانی و همه ی دست آوردهای مدرن و علمی بشری قد برافراشت تا میلیون ها انسان را در آستانه ی قرن بیست و یکم از حرکت طبیعی خود به سوی پیشرفت بازدارد.<span id="more-2034"></span> شاید اگر «انقلاب رسانه ای جهانی» اتفاق نمی افتاد و آگاه سازی مردمان، و به خصوص جوانان ایران به دور از دایره ی قدرت حکومت اسلامی قرار نمی گرفت، این حکومت می توانست ما را به قرن های واپسماندگی انسان بازگرداند؛ اما خوشبختانه، به مدد پیشرفت های تکنولوژیک که مرزها و سدها و عایق های خبر رسانی را بی معنا کرد، چنین اتفاقی نیافتاد. با این همه، در پی آغاز جنبش حق طلبانه و آزادی خواهانه ی اخیر ملت ایران، و پس از سی سال، باری دیگر، و این بار به فرمان آیت الله خامنه ای، هیولای عقب ماندگی فرهنگی به حرکت افتاده تا دوباره شانس خود را در این راه آزمایش کند.</p>
<p>انقلاب فرهنگی حکومت اسلامی چیست؟</p>
<p>شورای انقلاب فرهنگی حکومت اسلامی در دی ماه ۱۳۵۷؛ یعنی یک ماه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی (و همزمان با بیرون رفتن محمدرضاشاه از ایران) به خواست آیت الله خمینی به صورت محرمانه فعالیت خود راآغاز کرد. اساس این انقلاب به اصطلاح فرهنگی، و در اصل ضد فرهنگی، که از انقلاب فرهنگی مائو تسه تونگ الهام گرفته و بوسیله ی استالینیست اسلامی شده ابتدا به آیت الله تلقین شده بود، در جریان انقلاب تبدیل به فکر «نه شرقی، نه غربی، حکومت اسلامی» شد. توجه کنید که می گویم «حکومت اسلامی» چرا که اصل فکر آیت الله از دیرباز چنین بود اما در جریان انقلاب عنوان «حکومت» فرصت طلبانه به «جمهوری» تبدیل شد بی آنکه آنچه انقلابیون اسلامی در سر داشتند، ربطی با خواست ها و اهداف جمهوری خواهانه داشته باشد.</p>
<p>اهداف انقلاب فرهنگی حکومت اسلامی، با تعریفی ساده، از یک سو نابودی فرهنگ ایرانی (به عنوان فرهنگی غیر اسلامی و رنگارنگ) بود و، از سوی دیگر، جداکردن مردم ایران از تحولات پیشرفته جهانی و بازگشت دادن جامعه به «ارزش ها!» ی تشیع اثنی عشری. راه رسیدن به این هدف ها به وسیله ی ثروت های برآمده از منابع طبیعی ما که به چنگ انقلابیون اسلامی افتاده بود ظاهراً هموار به نظر می رسید.</p>
<p>جدا از خمینی، دو تن از مهمترین کسانی که در برآیش پایه های انقلاب فرهنگی حکومت اسلامی اثر گذار بودند، یکی آیت الله مطهری و دیگری آیت الله مفتح بودند که از مدت ها قبل از انقلاب و تا زمان مرگشان ( یکی در اردیبهشت ۵۸ و دیگری در آذر ۵۸ ) در راه پیوند بین حوزه و دانشگاه تلاش می کردند؛ پیوندی نه برای امروزی کردن حوزه که در جهت دینی کردن دانشگاه ها و بیرون راندن علومی که مذهب را در آنها راهی نیست.</p>
<p>ماجرای انقلاب فرهنگی حکومت اسلامی چگونه علنی شد؟</p>
<p>در فروردین ۱۳۵۹، یعنی یک سال پس از انقلاب اسلامی، آیت الله خمینی در پیام نوروزی خود اعلام کرد که دانشگاه ها باید از وجود اساتیدی که در ارتباط با شرق یا غرب هستند تصفیه شود. او تاکید کرد که: «باید انقلاب اسلامی در تمام دانشگاه های سراسر ایران به وجود آید و محیط سالمی بشود برای تدوین علوم عالی اسلامی».</p>
<p>او پس از آن به صورتی مداوم و علنی از انقلابی فرهنگی سخن گفت که قرار بود حوزه و دانشگاه را در بهم نزدیک کرده و ارتباطی تنگاتنگ و آموزشی بین این دو نهاد بوجود آورد.</p>
<p>همزمان با این جریان، شورای انقلاب فرهنگی، که هنوز کسی از هویت اعضای آن خبر نداشت، دست به تصفیه ای گسترده در دانشگاه ها زده و در فاصله ی اندکی به اخراج اساتید و دانشجویان «غیر اسلامی»، یعنی آن دسته از استادان و دانشجویان مترقی و امروزی که پس از یک سال هنوز نمی توانستند حضور یک حکومت مذهبی را پذیرا باشند، اقدام کرد. بهانه ی اخراج آنها «ضدانقلابی» بودن یا «همکاری با آمریکا» و یا «طاغوتی» بودن عنوان می شد. تشخیص شورا آن بود که این افراد در همه ی دانشگاه ها و مناطق آموزشی پخش اند و حضورشان آگاهی دهنده هایی است که به حکومت اجازه نمی دهد تا در فرو بردن مردمان به اعماق ارتجاع موفق شود. شورای انقلاب فرهنگی به صدها تن از استادان دانشگاه ها سه روز مهلت داد تا دفاتر خود را تخلیه و دانشگاه را ترک کنند. در عین حال، اخراج تعداد زیادی از دانشجویان نیز ادامه داشت.</p>
<p>اما، از آنجا که از همان فروردین ۵۹ در دانشگاه ها روز به روز مقاومت در مقابل این اقدامات گسترش می یافت و حتی چند تنی کشته و تعداد زیادی مجروح شده بودند حکومت و شورای انقلاب فرهنگی اش راه دیگری را انتخاب کردند که چیزی جز بستن دانشگاه ها نبود. سه ماه بعد، در خرداد ۱۳۸۹، خمینی وجود «شورای عالی انقلاب فرهنگی»را با این سخنان اعلام یا ـ در واقع ـ علنی کرد:</p>
<p>«مدتی است ضرورت انقلاب فرهنگی که امری اسلامی است و خواست ملت مسلمان می باشد، اعلام شده است و تا کنون اقدام مؤثر اساسی انجام نشده است و ملت اسلامی و بخصوص دانشجویان با ایمان و متعهد نگران آن هستند و نیز نگران اخلال توطئه گران که هم اکنون گاه گاه آثارش نمایان می شود و ملت مسلمان و پایبند به اسلام خوف آن دارند که خدای نخواسته فرصت از دست برود و کار مثبتی انجام نگیرد و فرهنگ همان باشد که در طول مدت سلطه رژیم فاسد کار فرمایان بی فرهنگ، این مرکز مهم اساسی را در خدمت استعمارگران قرار داده بودند&#8230; بر این اساس به حضرات آقایان محترم محمدجواد باهنر، مهدی ربانی املشی،حسن حبیبی، عبدالکریم سروش، شمس آل احمد، جلال الدین فارسی و علی شریعتمداری مسؤولیت داده می شود تا ستادی تشکیل دهند و از افراد صاحب نظر متعهد، از بین اساتید مسلمان و کارکنان متعهد و دانشجویان متعهد با ایمان و دیگر قشرهای تحصیل کرده، متعهد و مؤمن به جمهوری اسلامی دعوت نمایند تا شورایی تشکیل دهند و برای برنامه ریزی رشته های مختلف و خط مشی فرهنگی آینده دانشگاه ها بر اساس فرهنگ اسلامی و انتخاب و آماده سازی اساتید شایسته، متعهد و آگاه و دیگر امور مربوط به انقلاب آموزشی اسلامی اقدام نمایند.»</p>
<p>آنچه که هدف شورای انقلاب فرهنگی خوانده می شد عبارت بود از «تعیین خط مشی فرهنگی جامعه ی ایران، به طور کلی، و خط مشی نظام آموزشی کشور، از دوره ی قبل از ابتدایی تا سطح آموزش عالی، در چارچوب اسلام و حکومت اسلامی».</p>
<p>در حال حاضر از میان هفت تنی که به فرمان خمینی اداره ی ستاد انقلاب فرهنگی را بر عهده گرفتند دو تن (ربانی املشی پدر زن احمد خمینی و محمدجواد باهنر، ) از دنیا رفته اند. شمس آل آحمد و جلال الدین فارسی همچنان از سرسپردگان حکومت اند. حسن حبیبی، که نویسنده ی متن پیش نویس اول قانون اساسی جمهوری اسلامی هم بود، رییس بنیاد جهانشناسی است. علی شریعمداری، که وزیر فرهنگ دولت بازرگان بود، در حال حاضر نیز همچنان عضو شورای انقلاب فرهنگی است. و عبدالکریم سروش، به عنوان یک نواندیش مذهبی و اصلاح طلب سیاسی، اکنون در جمع مخالفان بخش اصولگرای حکومت اسلامی قرار دارد. جز عبدالکریم سروش، هیچ کدام از این افراد درباره آن چه که آن روزها در داخل ستاد انقلاب فرهنگی می گذشت سخنی نگفته اند. سروش بارها گفته است که وظیفه ی محوله به این شورا نه بستن دانشگاه ها بلکه اسلامی کردن دانشگاه ها برای بازگشایی آن بوده است. افراد زیادی سروش را مغز متفکر این شورا و طراح اسلامی کردن دانشگاه ها می دانند. اما بنظر می رسد که خود آیت الله خمینی در دقایق این کار دخالت مستقیم داشته است.</p>
<p>با نگاهی به سخنان آیت الله خمینی در سال ۱۳۵۹، و در جمع اعضای این شورا، می توان با اهداف و برنامه های این شورا آشنا شد. او در این سخنرانی خطاب به اعضای ستاد انقلاب فرهنگی گفته است:</p>
<p>«الان که شما بخواهید دانشگاه را برای پذیرفتن معلم، پذیرفتن شاگرد، مهیا کنید، یک عده زیادی چهره‌هایشان را از آنی که هستند بر می گردانند به یک چهره‌های اسلامی، و خودشان را در دانشگاه به عنوان معلم ، به عنوان &#8211; مثلاً &#8211; شاگرد، جا می‌زنند. این را باید یک فکری برایش بکنید. همه مسلمانند و همه متقی، همه با این نهضت اسلامی موافق، لکن سوابقشان را باید الان ملاحظه کرد؛ یعنی، بنا بر این باشد که یک گروه هایی [باشند] برای رسیدگی به سوابق معلم ها، به سوابق اینهایی که می خواهند مثلاً وارد بشوند، تا دوباره این مرکز تجمع افرادی [نشود] که آنجا بیایند و قضیه ی تحصیل نباشد و قضیه ی جهات سیاسی باشد و اینطور چیزها&#8230; از اولی که بناست دانشگاه باز بشود و بناست معلم پذیرفته بشود، مهم این است این معلم [هایی] که الان می‌آیند و اظهار چه می کنند و شهادت می‌دهند و می‌گویند ما مسلمان و چه و چه هستیم، به این اکتفا نشود؛ سوابق این دیده بشود که این چطور آدمی بوده است؛ چکاره بوده است؛ در دانشگاه که بوده چه می کرده، چه درس می‌داده؛ چه جور برخورد می کرده با جوان ها؛ و چه توطئه‌ها داشته یا نداشته. این مسائل خیلی باید بررسی بشود که دانشگاه وقتی باز می‌شود، یک دانشگاهی باشد که حالا صد در صد نشد، [طوری] باشد که اشخاصش اشخاص صحیح باشند. و بعد هم که باز می‌شود، یک بازرسی‌هایی لازم است به اینکه در همه جا حاضر باشند؛ برای اینکه معلمین با دانشجوها چه جور برخورد دارند و غیر برنامه ی درسی شان چه حرف ها آنجا هست؛ چه چیزها آنجا مطرح می کنند. اگر دیدند چیزهایی انحرافی است، اطلاع بدهند. و یک سازمانی باشد برای اینکه اگر هر یک از معلمین یک همچو کاری بخواهند بکنند [بررسی] بشود. اگر &#8211; مثلاً – گروه ها بخواهند در دانشگاه باز این بساط را درست کنند، حاضر باشند یک اشخاصی برای اینکه مانع از این امور بشوند.»</p>
<p>این دستورات در مورد آمادگی دانشگاه برای بازگشائی ـ که انسان را یاد برنامه های دستگاه های امنیتی دوران نازی ها و یا گروه های تفتیش عقاید دوران استالین می اندازد ـ مانع از آن نشد که بستن دانشگاه ها بیش از دو سال به طول انجامد. در این مدت انقلاب فرهنگی در شکل علنی خود تنها توانست در بستن دانشگاه ها و تصفیه ی اساتیدی که تن به اسلامی شدن دانشگاه ها نمی دادند موفق باشد. اعتراض های گسترده، شورش های دانشجویی، و در عین حال کشته شدن و مرگ تعدادی از اعضای شورای انقلاب (چون آیت الله طالقانی، آیت الله مطهری، جواد با هنر، قرنی، و آیت الله بهشتی) نیز سبب شد تا عمده ی کارهای این شورای ضد فرهنگ دوباره به شکلی محرمانه انجام شود: محتوای بسیاری از کتاب های درسی و علمی (از دبستان گرفته تا بالاترین رده های دانشگاهی) به دستور شورا تغییر پیدا کرد، و بسیاری از متون غیر علمی اما اسلامی در کتاب ها جای گرفت؛ بخش های زیادی از تاریخ ایران و جهان از کتاب ها حذف شد، و توجه به جهان بینی عقب افتاده و ارتجاعی و «ارزش ها» ی شریعت مندرج در توضیح المسائل آیت الله ها در دانشگاه ها به مواد درسی تبدیل شد.</p>
<p>شورای عالی انقلاب فر هنگی</p>
<p>ستاد انقلاب فرهنگی از سال ۱۳۶۴ بتدریج گسترش پیدا کرد و بعدها با نام «شورای عالی انقلاب فرهنگی» به کار مشغول شد. اهداف این شورا اکنون به این شکل در مراجع رسمی توضیح داده می شود:</p>
<p>۱ـ گسترش و نفوذ دادن فرهنگ اسلامی در شئون جامعه و تقویت انقلاب فرهنگی و اعتلای فرهنگ عمومی.</p>
<p>۲ـ تزکیه ی محیط ‌های علمی و فرهنگی از افکار مادی و نفی مظاهر و آثار غرب زدگی از فضای فرهنگی جامعه.</p>
<p>۳ـ متحول ساختن دانشگاه‌ها، مدارس و مراکز فرهنگی و هنری بر اساس فرهنگ صحیح اسلامی، گسترش و تقویت هر چه بیشتر آنها برای تربیت متخصصان متعهد، اسلام ‌شناسان متخصص، مغزهای متفکر و وطن‌خواه، نیروهای فعال و ماهر، استادان، مربیان و معلمان معتقد به اسلام و استقلال کشور.</p>
<p>۴ـ تعمیم سواد، تقویت و بسط روح تفکر و علم‌آموزی و تحقیق و استفاده از دستاوردها و تجارب مفید دانش بشری برای نیل به استقلال علمی و فرهنگی.</p>
<p>۵ـ حفظ و احیا و معرفی آثار و مآثر اسلامی و ملی.</p>
<p>۶ـ نشر افکار و آثار فرهنگی انقلاب اسلامی، ایجاد و تحکیم روابط فرهنگی با کشورهای دیگر، به ویژه با ملل اسلامی.»</p>
<p>و البته در طول سال های اخیر مسایل دیگری مثل مساله زنان و محدود کردن هر چه بیشتر حقوق آن ها به اهداف این انقلاب فرهنگی اضافه شده است.</p>
<p>از آغاز تا کنون، در این شورا تقریبا همه ی شخصیت های نام آور حکومت اسلامی، از آیت ها گرفته تا روسای جمهور و نخست وزیران و رؤسای مجلس نقش داشته اند و چهره هایی چون آقایان خاتمی، موسوی، حداد عادل، لاریجانی، احمدی نژاد، مهدوی کنی و&#8230; در بین شان وجود دارند که هر کدام مدتی عهده دار وظیفه ی تحمیل فرهنگ اسلامی بر دانشگاه ها، مراکز آموزشی ـ از کودکستان گرفته تا دانشگاه ها ـ، و کتاب های درسی و غیره بوده اند. در واقع، آن چه اکنون ساخته و پرداخته شده و ما شاهد و ناظر بر آن هستیم از دست آوردهای همه ی این آقایان بوده است.</p>
<p>اوج گیری دوباره سخن انقلاب فرهنگی</p>
<p>در این سی و یک ساله، دست آورد تمام تلاش ها برای تحقق اهداف برنامه ای به نام «انقلاب فرهنگی» حکایت از آن می کند که مفهوم انقلاب فرهنگی در نزد این حکومت چیزی نیست جز ویران کردن فرهنگ ایرانی و جدا شدن از جهان پیش رونده ی متکی بر حقوق بشر و فرو بردن مردمان ایران، و در نهایت خاورمیانه، در منجلاب حکومت های مذهبی و در نهایت ایجاد یک امپراتوری اسلامی. این اهداف، در واقع و آشکارا، معنا کننده ی همان شعار «نه شرقی، نه غربی، حکومت اسلامی» صدر انقلاب اند. اکنون کاملاً روشن شده که آن «شرقی» که منظور نظر آیت الله خمینی و نیز افرادی چون جلال آل احمد بوده تنها به حکومت شوروی مربوط نمی شده و فرهنگ هایی چون فرهنگ ماقبل اسلام ایران را هم ـ که برآمده از شرق است ـ و فرهنگ های دیگر موجود در شرق را نیز در خود جا می داده است.</p>
<p>اما در همین سه دهه که از عمر «انقلاب فرهنگی حکومت اسلامی» می گذرد، و با این که همه ی ارکان حکومت اسلامی، از نهادهای آموزشی و پرورشی گرفته تا سازمان هایی چون میراث فرهنگی، و در واقع همه ی نهادهای سیاسی، با تمام قوا و با پشتوانه ی ثروت عظیم برگرفته از منابع طبیعی کشور، بر اساس اهداف و خواست های انقلاب فرهنگی سرچشمه گرفته از تفکرات آیت الله خمینی، کار کرده و به خرمن دانش و فرهنگ سرزمین مان آتش بی خردی و خرافات زده اند، امروز، در پی ظهور جنبش آزادی خواهانه ی مردم ایران در سال گذشته، روشن شده است که زمانه ی ما نه زمانه ی خلفای عباسی است و نه حتی دوران امپراتوری عثمانی. چرا که رهبری جهان اکنون در دست های بی تبعیض رسانه هایی است که با مغزهای سرشار از خرد و اندیشه و با اصول برگرفته از حقوق بشر کار می کنند و می توانند از فراز سر انقلاب های مسخره ی فرهنگی آقایان چنان بگذرند و بر جان و روان و اندیشه های جوان چنان فرود آیند که کارایی اش برای ذهن های منجمد گردانندگان حکومت اسلامی قابل درک نیست.</p>
<p>و چنین است که امروز ـ سی سال از آن انقلاب گذشته ـ رهبران حکومت اسلامی تازه وحشت برشان داشته است. آنها فکر می کنند که شاید تا کنون در کار بستن درهای آگاهی و دانش به روی مردمان چنان کوتاهی کرده اند که ناگهان میلیون ها پیر و جوان و زن و مرد به خیابان ها ریخته و ابتدا از حق طلبی و سپس از آزادی و حکومت ایرانی ِ مبنی بر جدایی حکومت از مذهب سخن می گویند. و به دنبال این وحشت است که رهبر حکومت اسلامی، در چهارم شهریور ۸۸، رسماً اعلام کرده است که آموزش علوم انسانی را باید از لیست آموزش دانشگاه ها حذف کنند. او تحصیل سه میلیون و نیم دانشجو در رشته های علوم انسانی را «نگران کننده» توصیف کرده و آن را موجب تردید در مبانی دینی و اعتقادی دانسته است. بلافاصله رییس قوه قضائیه نیز علوم انسانی را با آموزه های دین اسلام مغایر دانسته و تاکید کرده که «وجود علوم انسانی با پیش فرض های غیر الهی در کشوری اسلامی بی معناست.»</p>
<p>به راستی چه چیز این جماعت را می ترساند؟ این که اسلام در خطر است؟ و اصولاً آیا براستی مساله انقلاب فرهنگی از روز اول برای حفظ اسلام یا گسترش اسلام بوده یا برای بوجود آوردن امپراتوری اسلامی؟ هراس آخوندها و دانشگاهیان طرفدار حکومت اسلامی هر دو نشان می دهد که چگونه عاقبت پس از سی سال زدن و کشتن و تزریق خرافات سرهاشان به سنگ خورده است.</p>
<p>نگاه کنید به گفته های این دو نمونه از طرفداران حکومت اسلامی؛ یکی «شهریار زرشناس»، استاد دانشگاه و تربیت شده در ستاد انقلاب فرهنگی، که با کلماتی مهجور جنبش آزادی خواهانه را این گونه توصیف می کند: «به نظر من، جریان فتنه در حوادث اخیر اضلاع مختلفی داشت، ضلع اول آن جاسوس ها و عوامل بیگانه بودند که نهایت تلاش خود را در به آشوب کشاندن و حمایت مالی و نظامی از این جریان به خرج دادند. ضلع دیگر آن خواص فریب خورده بودند که البته بعضی از ایشان همچنان بر رفتار خود لجاجت می کنند. اما اکثر خواص از جریان فتنه فاصله گرفتند. ضلع سوم، هجوم همه جانبه و تمام عیار نظام رسانه ای امپریالیستی بود که در تمام تاریخ پیدایی رسانه مدرن کاملا بی سابقه بود» و سپس به اصل مطلب که پیدایش طبقه ی متوسط مدرنی است که به جدایی مذهب از حکومت رسیده پرداخته و می گوید: «اما به نظر من مهمترین ضلع این مربع ظهور یک طبقه ی سرمایه داری سکولار و نیز تقویت و گسترش فوق العاده ی کمی و کیفی طبقه ی متوسط شبه مدرن است. این طبقه ی متوسط شبه مدرن (به ویژه لایه های مرفه آن) زیر چتر سرمایه داری سکولار عملاً به پیاده نظام فتنه بدل شدند.»این گفته ها یک نکته ی اساسی را هم ثابت می کند و آن اینکه نه تنها انقلاب فرهنگی آقایان با شکستی سخت مواجه شده است بلکه خود انقلاب اسلامی شان هم اکنون در خطر فروپاشی به دست کسانی است که در دبستان ها و دبیرستان ها و دانشگاهی زیر پوشش «انقلاب فرهنگی» بزرگ شده اند و اکنون منکر کلیت این نظام هستند.»</p>
<p>استاد دانشگاه همراه حکومت حتی تاب تحمل اولین کوشندگان ستاد انقلاب فرهنگی خودشان را هم ندارد و می گوید که: «خیانت کسانی چون سروش به انحراف کشاندن مسیر حرکت انقلاب فرهنگی، ساختار فرهنگی غربزده شبه مدرن، مجدداً بر نظام آموزش عالی کشور حاکم شده و از انقلاب فرهنگی چیزی بر جای نمانده است» و سپس می فرماید که تنها راه نجات از این وضعیت یک فرمول عملی دارد و آن اینکه باید «به مهمترین سنگر اسلام که ولایت فقیه باشد متوسل شد و در پاسداری و تقویت آن کوشید»</p>
<p>همچنین، محمد صادق حائری، عضو مجلس خبرگان رهبری و تربیت شده ی حوزه، به نوعی همین حرف را، با زبان حوزه ای، تکرار می کند: « «امروز شیطان و یهود از راه علوم انسانی وارد دانشگاه می‌شوند و مسائل را علمی می‌کنند و از این راه فساد خودشان را عملی می‌کنند&#8230; این‌ که اروپا لائیک را انتخاب می‌کند چاره‌ای ندارد چون نمی‌تواند اختلافات مذهبی را حل کند و انتخاب لائیک برای عبور از اختلافات مذهبی است، آنها که نمی‌توانند حکومت مذهبی داشته باشند.» و او نیز راه حل را در چسبیدن به مقام رهبری می بیند و می گوید: «باید به فرموده ی مقام معظم رهبری علوم انسانی ما از قرآن نشات بگیرد و همه باید کمک کنیم تا این کار انجام شود». یعنی برای طرفداران انقلاب فرهنگی حکومت اسلامی چه ملا و چه فکلی تنها راهی که باقی مانده است خشونت است، و سرکوب کردن و دیکتاتوری ولایت فقیه.</p>
<p>اما آنچه که پیش می رود و متوقف نمی شود سیل خروشان میلیون ها دانشجو و متخصص و دانش آموخته ای است که از همین دانشگاه های زیر تسلط «انقلاب فرهنگی » بیرون آمده و در خیابان ها جاری می شوند تا درس هایی را که خود، و به دور از ارزش های تحمیلی حکومت اسلامی، از جهان پیش رونده آموخته اند به جهانیان پس بدهند و پیروزی گریزناپذیر دانشگاه را بر انقلابی از بن پوسیده و عقب افتاده اعلام کنند.</p>
<p>۲۴ جولای ۲۰۱۰</p>
<p>shokoohmirzadegi@gmail.com</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/250710_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حسن شریعتمداری : انتخابات آزاد استراتژی سیاسی جمهوریخواهان ملی‌ ایران</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/240710_2</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/240710_2#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 24 Jul 2010 20:29:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[حسن شریعتمداری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=2031</guid>
		<description><![CDATA[انتخابات آزاد
استراتژی سیاسی جمهوریخواهان ملی‌ ایران
حسن شریعتمداری
امروز انتخابات آزاد میرود تا به اصلی‌‌ترین شعار جنبش دمکراسی خواهی در ایران بدل شود. آنچه که امروزدر دستور کار است، سازمان یابی‌ مبارزه مشترک برای تحقق آنست. به نظر ما اولین گام دراین راه ، آغاز یک دیالوگ سازمان یافته میان نیرو‌ها و شخصیت‌های سیاسی است تا بتوانند [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>انتخابات آزاد<br />
استراتژی سیاسی جمهوریخواهان ملی‌ ایران</h1>
<h2>حسن شریعتمداری</h2>
<p>امروز انتخابات آزاد میرود تا به اصلی‌‌ترین شعار جنبش دمکراسی خواهی در ایران بدل شود. آنچه که امروزدر دستور کار است، سازمان یابی‌ مبارزه مشترک برای تحقق آنست. به نظر ما اولین گام دراین راه ، آغاز یک دیالوگ سازمان یافته میان نیرو‌ها و شخصیت‌های سیاسی است تا بتوانند راهکار ‌های مناسب را برای پیشبرد یک سیاست هماهنگ تنظیم کنند &#8230;<span id="more-2031"></span></p>
<p><a href="http://www.jamali.info/alternate/wp-content/uploads/2010/07/img_12915.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-2032" title="img_12915" src="http://www.jamali.info/alternate/wp-content/uploads/2010/07/img_12915.jpg" alt="" width="194" height="143" /></a></p>
<p>اگر انقلاب نتیجه و زمینه سیاسی شدن جامعه بود، جنبش سبز اوج همگانی شدن سیاست در این برش از زندگی مردم کشور ماست. همانطور که پیش ازین گفته بودیم و تجریه سال های اخیر بر آن مهر تائید زده است، مردم از شهرهای بزرگ تا دورافتاده ترین روستاها، شرکت در امر عمومی و دخالت در زندگی سیاسی را حق و وظیفه خود می دانند و تا امروز با وجود تمام محدودیت هایی که زمامداران تحمیل کرده اند، با وجود سرکوب و کشتار، باز مردم پا از صحنه سیاست پس نکشیده اند. ارتباط و پیوندهای مردم نقاط مختلف کشور سیاست را به معنای واقعی ملی و سراسری کرده است. سیاست دیگر به طبقه و گروه خاصی محدود نمی شود. مردم از زن و مرد، پیر و جوان، شهری و روستایی و کارگر و سرمایه دار به شرکت در امر عمومی خو گرفته اند. انقلاب رسانه ای، ماهواره را به جای منبر نشانده و اینترنت غول سانسور را در شیشه کرده است.<br />
نتیجه آنکه تعمیم سیاست زمینه مردمی یک دمکراسی پیشرفته را در جامعه به وجود آورده است. این زمینه دیگر نه با نهادها و اندیشه هایی که دخالت در سیاست را به «امت» و طرفداران ولایت محدود می کند خواناست و نه پذیرای دمکراسی با حذف بخش مهمی از شهروندان است. همگانی شدن سیاست موجب دوام و پایندگی گرایش های سیاسی مهم جامعه نیز شده است. نیروهای سیاسی اعم از چپ و راست و موافق و مخالف حکومت، کماکان و به نسبت های مختلف پایگاهی در میان مردم حفظ کرده اند. استمرار سیاسی ـ فکری همه این گرایش ها در داخل و خارج کشور نشان می دهد که هر یک قادرند کادرهای سیاسی خود را بپرورند و در جهت تشکیل احزاب سیاسی متمایزی گام بردارند.<br />
از این رو از دیدگاه استقرار حاکمیت عامه مردم، حذف هر یک از گرایش ها و جلوگیری از ابراز وجود آزاد آن ها در چهار چوب قوانین دمکراتیک، امروز دیگر به معنای ممانعت از شرکت بخش قابل ملاحظه ای از مردم در امور کشور است. مردم اگر نتوانند آزادانه و به میانجی احزاب و سازمان های سیاسی و صنفی در امور عمومی شرکت کنند ناگزیر به اشکال پنهان و باطنی سیاست روی خواهند آورد و ریا و خشونت جایگزین رقابت آشکار در برخورد به نیازهای جامعه خواهد شد. جامعه ما از این رهگذر زیان های فراوان دیده است و خواهد دید.</p>
<p>امروز دیگر آشکار شده است که برپایی نظامی که بر اراده ملت استوار باشد فقط با مشارکت گروه های سیاسی گوناگون و مهم جامعه امکان پذیر است.<br />
اما پیش شرط این مشارکت در نظام دمکراسی پلولاریستی که صاحبان همه آراء و عقاید سیاسی گوناگون می بایست از حقوق مساوی برخوردار باشند پذیرش گفتگو و دیالوگ به معنای قبول واقعیت و موجودیت همه نیروهاست.<br />
نیروهای دمکرات باید بگویند که واقعیت و موجودیت همه نیروهای سیاسی، اعم از جمهوری خواه، مذهبی و سلطنت طلب را می پذیرند. تحول فرهنگ سیاسی به سوی تحمل افکار و آراء و برنامه هایی جز آنچه ما به آن اعتقاد داریم شرطی است که بدون آن هرگز به هدف های بزرگی چون استقرار نظام دمکراسی مدرن نمی توان رسید. این مهمترین مبنای استراتژی انتخابات آزاد است که در آن هیچ نیروی سیاسی را اعم از موافق و مخالف حکومت کنار نگذارد. خودی و غیرخودی، پاک و نجس نشناسد. سیاستی باشد که بتواند تمامی‌ نیروهای سیاسی را با حفظ برنامه‌های متمایز همسو کند و فارغ از برنامه های متفاوت و نظام‌های سیاسی مختلف، مبارزه برای آزادی فعالیت سیاسی، هدف مشترک همه نیروهایی بشود که حاکمیت صندوق رای را می‌پذیرند، و حاضرند در یک رقابت دمکراتیک یکدیگر را به چالش بکشند.<br />
جنبش سبز ایران که از آغاز سرشتی انتخاباتی داشته و هدف آن تغییر از طریق صندوق رای بوده است با شعار «رای من کجاست» عمق و گسترش یافته است. یکی از علل موفقیت شگفت آور جنبش سبز همانا طنین متقابل میان سرشت انتخاباتی آن با نیاز سیاسی کشور است. زیرا راهبرد انتخابات آزاد تنها راهبردی است که با نقش چند وجهی خود می تواند پاسخ گوی هم زمان معضلات چندگانه صحنه سیاسی ایران، از جمله گشودن بن بست حکومتی، بدست آوردن حقوق از دست رفته ملت، نهادسازی به سمت ساختارهای نظام سیاسی مدرن، و جلوگیری از فروپاشی کشور باشد. یکی از مهمترین ساز و کار های راهبرد انتخابات آزاد گردآوردن بیشترین بر ضد کمترین است. زیرا مسائلی نظیر سابقه سیاسی افراد، شکل نظام سیاسی و اقتصادی، قبول یا عدم قبول قانون اساسی و تفاوت های میان برنامه‌های سیاسی، ناقض مبارزه مشترک نیستند. چون تنها معیار همانا پذیرش حاکمیت صندوق رای است.<br />
راهبرد انتخابات آزاد نیروهای پشتیبان حکومت را نیز از صحنه حذف نمیکند و راه را برای آنکه بتوانند با پذیرش اصل رقابت منصفانه در انتخابات آزاد، در صحنه سیاست باقی بمانند باز میگذارد. ازینرو پویش انتخابات آزاد میکوشد با ادغام نیروهای حکومتی در فرایند دمکراتیک سازی، حتی الامکان از فروریختن دستگاه دولت که نتیجه ای‌ جز هرج و مرج نخواهد داشت جلوگیری کند.</p>
<p>همچنین خواست برگزاری انتخابات آزاد برای نهاد‌های جامعه‌ مدنی، خواست داشتن حق انتخاب بهترین برنامه در جهت برآورده شدن مطالبات آن هاست. هرچه تعداد راهکار‌ها بیشترو رقابت میان راه حل‌ها گسترده تر باشد، بخت برآورده شدن مطالبات مدنی بیشتر خواهد شد. و سود برقراری انتخابات آزاد به نهاد‌های جامعه‌ مدنی می‌رسد.<br />
راهبرد انتخابات آزاد محوری است که به گرد آن می توان بن بست سیاسی ایران را گره به گره باز گشود، چشم انداز آینده کشور را از سیاهی بیرون آورد و خطرجنگ و فروپاشی را منتفی کرد. در غیر این صورت خطر آن است که مجموعه ای از بن بست های سیاسی در داخل، تنش و تشنج با خارج و خلاء فزاینده قدرت سیاسی ناشی از کاهش مداوم مشروعیت رژیم، دست به دست هم دهند و کشور ما را گام به گام به سمت انفجار کور اجتماعی و فروپاشی و نیستی برانند. از این نگاه، سرنوشت کشور ما امروز در گرو نتیجه مسابقه میان انتخابات آزاد و فروپاشی است مسابقه میان «انتخابات آزاد» و «فروپاشی»، وظیفه خطیری در برابر همه علاقمندان به سرنوشت ایران قرار می دهد. باید برای دستیابی به انتخابات آزاد و نهادینه کردن آن، عزم و اراده ملی را بسیج کرد.</p>
<p>امروز انتخابات آزاد میرود تا به اصلی‌‌ترین شعار جنبش دمکراسی خواهی در ایران بدل شود. آنچه که امروزدر دستور کار است، سازمان یابی‌ مبارزه مشترک برای تحقق آنست. به نظر ما اولین گام دراین راه ، آغاز یک دیالوگ سازمان یافته میان نیرو‌ها و شخصیت‌های سیاسی است تا بتوانند راهکار ‌های مناسب را برای پیشبرد یک سیاست هماهنگ تنظیم کنند.</p>
<p>حسن شریعتمداری- رییس شورای مرکزی جمهوریخواهان ملی‌ ایران<br />
ژوئیه ۲۰۱۰ &#8211; امرداد ماه ۱٣٨۹</p>
<p>source: <a href="http://www.akhbar-rooz.com">www.akhbar-rooz.com</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/240710_2/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>محمد علی مهرآسا : تروریسم ناشی از تعصب مذهبی نیز ره به جائی نمی برد</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/240710_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/240710_1#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 24 Jul 2010 12:25:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[محمد علی مهرآسا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=2029</guid>
		<description><![CDATA[تروریسم ناشی از تعصب مذهبی نیز ره به جائی نمی برد
محمد علی مهرآسا
از کشتار انتحاری در مسجد جامع زاهدان و مرگ بیش از ۲۷ انسان و زخمی شدن رقمی درحدود ۱۷۰ نفر در این فاجعه(آماری که روزنامۀ اطلاعات نوشته)، نباید با ساده نگری عبور کرد و آن را اتفاقی کوچک انگاشت. این مصیبت، گرچه در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>تروریسم ناشی از تعصب مذهبی نیز ره به جائی نمی برد</h1>
<h2>محمد علی مهرآسا</h2>
<p>از کشتار انتحاری در مسجد جامع زاهدان و مرگ بیش از ۲۷ انسان و زخمی شدن رقمی درحدود ۱۷۰ نفر در این فاجعه(آماری که روزنامۀ اطلاعات نوشته)، نباید با ساده نگری عبور کرد و آن را اتفاقی کوچک انگاشت. این مصیبت، گرچه در مقایسه با آنچه در ۷ تیر ماه ۱۳۶۰ در مرکز حزب «جمهوری اسلامی» در تهران رویداد کوچک و ملایمتر به نظر می آید، اما از دیدگاه سیاسی – اجتماعی و با توجه به مشکلات قومی که فضای ایران را درخود پیچیده است،<span id="more-2029"></span></p>
<p>تروریسم ناشی از تعصب مذهبی نیز ره به جائی نمی برد و محکوم است. اما باید به انگیزه های این اعمال هم توجه شود!<br />
از کشتار انتحاری در مسجد جامع زاهدان و مرگ بیش از ۲۷ انسان و زخمی شدن رقمی درحدود ۱۷۰ نفر در این فاجعه(آماری که روزنامۀ اطلاعات نوشته)، نباید با ساده نگری عبور کرد و آن را اتفاقی کوچک انگاشت. این مصیبت، گرچه در مقایسه با آنچه در ۷ تیر ماه ۱۳۶۰ در مرکز حزب «جمهوری اسلامی» در تهران رویداد کوچک و ملایمتر به نظر می آید، اما از دیدگاه سیاسی – اجتماعی و با توجه به مشکلات قومی که فضای ایران را درخود پیچیده است، مسئله ای مشکل و غامض باید ارزیابی شده و برای حل وفصلش عقل و کیاست به کار رود؛ تا جلو فاجعه ی بزرگتری که خوابش را دیده اند، گرفته شود. این فاجعه ی عظیم، چیزی نیست جز تجزیه ی جغرافیای ایران و تبدیل کشوری بزرگ با وزنه ای درخور توجه، به تکه هائی کوچک و بی خاصیّت؛ و لابد بی دردسر برای همه. در این میان، پیش از هرچیز باید وجدانهای خفته ی سران حکومت فقیهان شیعه را تکان داد و بیدار کرد تا نگاهی به کردار خویش اندازند و عمق مصیبت را فارغ ازمباحث تعصب مذهبی دریابند و با تجدید نظر در بینش خود نسبت به مجموعۀ جوامع ایرانی، چاره ای برای فاجعه ای که درراه است بیندیشند.<br />
من بارها در نوشتارها و در سخنرانیهایم نوشته و تذکر داده ام، که مسائل قومی ایران را از زبان رهبران آرامانگرای چند حزب خودساخته و توخالی و اندک عضو و لیدرهای خود شیفته نشنوید؛ و سخن کسانی را که قدرت برایشان هدف و در اولویّت است، مبنای حل مسائل قومی و ناحیه ای قرار ندهید. اینها در آن زمان، آرمانگرایانی بودند که می خواستند آرمانشان را در گداخانه های کردستان و بلوچستان که جز سپورهای شهرداری کارگری حقوق بگیر نداشتند پیاده کنند. من بارها گفته بودم که در حکومت فقیهان معضل این نواحی تنها اقتصادی نیست و مذهب به صورت چشمگیری درنارضایتی دخیل است. ممکن است ما درسخوانده های سطح بالا به مقولات دینی بهائی ندهیم و حتا بی دین و خداناشناس باشیم. ولی تودۀ مردم آن نواحی چون ما نیستند و به عقاید خود اهمیّت می دهند. از این جهت باید با کند و کاو در بافت جوامع و اقوام و با دقت در مشکلات و معضلات موجود، کمبودها را شناخت و درنتیجه علل ناخوشنودیها را پیداکرد.<br />
من خود یک سکولار و حتا یک آتئیستم و به این لحاظ مبرا از هرگونه تعصب و باور دینی و ایدئولوژی. اما این مانع نمی شود که واقعیّت ها را نبینم و نشناسم و یا آن را کتمان کنم. من زادۀ همان نواحی سنی نشینم و در آن رشد کرده و زیسته ام؛ حشر و نشرم تنها با هماندیشان خود نبوده و با هر طبقه و تفکری بحث و جدل کرده ام؛ و یک بعدی به محیط ننگریسته ام. فزون بر این، در اوایل این حکومت در کردستان مسئول استان بوده ام و تمام نقاط را گشته ام و مردمش را می شناسم. اکثریّت مردم سنی مذهب آن نواحی و آن جوامع، مانند شما شیعیان علی و حسین، در باور و مذهب خود متدین اند و نسبت به اعتقادات خود متعصب. و در مقابل شما متعصبان شیعی که آنان را نفی کرده و حتا کافر می شمارید و می پندارید، به حد توان خود ایستاده و مقاومت می کنند. اگر تفنگ و تیر ندارند و یا تظاهر به داشتن نمی کنند، بغض و کینه را درسینه مخفی دارند. و این بغض را در گلو خفه کرده اند تا کی سربرافرازد. من علیرغم بی اعتقادی کامل به مقولات دین و مذهب، نمی توانم بر آنچه بر جامعه ی کرد و بلوچ و ترکمن و دیگر سنیهای پراکنده در سطح جغرافیای ایران می گذرد چشم بندم و آن همه ستم و اغماض و تبعیض را نبینم. بیش از پنجاه سال است &#8211; بیست سال پیش از سقوط رژیم پادشاهی- سنی های مقیم تهران که جمعیتی فزون بر میلیون را دربر می گیرد ، درصددند مسجدی برای انجام فرائض دینی خود بسازند؛ نه رژیم پیشین اجازه داد و نه رژیم کنونی که نام اسلامی هم برپیشانی دارد! در حالی که در تهران ده ها کلیسا و ده ها کنیسه برای نصارا و یهود وجود دارد؛ حتا بهائیان نیز حضیرت القدس داشتند. به همین دلیل اغلب سنی های تهران نمازهای جمعه و نماز اعیاد دینی را در سفارتخانه های عربی و پاکستان و اندونوزی برگزار می کردند و می کنند. به این جهات، تأثیر این تبعیضات را در میزان میهن پرستی نیز باید اندازه گرفت. درنتیجه، از مردمان سنی مذهبی که به همان میزان شیعیان تعصب مذهبی دارند توقع دشمنی با حکومت و دولت و انجام واکنشها و تظاهرات این دشمنی، بی جا و مبالغه نیست.<br />
مشکل این جوامع بویژه زمانی که حکومت شیعۀ حقه و مطلقه برایران مستولی شد، همان عاملی بود که آقای خمینی و دیگر معممان مذهب شیعه برایش سینه چاک می کردند؛ و جوانان را در آن راه به ازخوگذشتگی و فدای جان فرا می خواندند&#8230;آن عامل یعنی تعصب مذهبی تاحد شهادت، مدتهاست در میان این جوامع در لوای مذهب سنی قد برافراشته و خودنمائی کرده است.<br />
آقای خمینی با شعار «حکومت اسلامی» پا به میدان مبارزه با رژیم سلطنتی نهاد؛ و هرچه می گفت درزمینۀ اسلامی بود که او می خواست پیاده کند؛ و در آن هنگام نامی از شیعه و فرقه نبود. البته همان زمان آگاهان می دانستند که اسلام از نظر یک آخوند متعصب شیعی چون خمینی که در گذشته فتوای قتل ده ها نفر مانند «کسروی» را صادر کرده بود، چیزی جز تشیّع دوازده امامی نیست. اما امید این بود که با توجه به زمان، و نگرش به تنوع عقیده در گسترۀ ایران، در اواخر قرن بیستم افکار و نیات شاه اسماعیل صفوی مورد نظر حضرات نباشد؛ و پنج میلیون سنی ایرانی آن زمان را هم در قانون اساسی مد نظر داشته باشند. اما نه تنها چنین نشد، بل با کوبیدن میخ مذهب حقه ی جعفری و چند روز بعد، هیولای «ولایت مطلقۀ فقیه» در پایه ی نظام و قانون اساسی، راه هرگونه آشتی را با دیگر مسلمانان غیر شیعی بستند. به این ترتیب، حکومت، قدرت، ثروت، مقام و خلاصه هرآنچه در کشور بود، سهم برادر بزرگ شد. البته فراموش نکنیم که تفاوت اعتقاد و میزان کینه در میان شیعه و سنی &#8211; به تفتین آخوندهای دوطرف &#8211; بسیار بیشتر از آن است که سخن از برادری به میان آید؛ و بیان چنین لغاتی در این مورد جز فریب و شیادی نیست. امید است میزان باور اکثریّت به مذهب به حدی عدول کند که این بی تربیتی ها و بی نظمی های جامعه از بین رود و مردمان هر دوطرف از دست تعصب مذهب و درد باورهای خویش خلاص شوند. اما فعلاً وضع گونه ای دیگر است و چاره ای دیگر میطلبد.<br />
روشن است، در حکومتی که خمینی بنیانگذارش بود و درصدد بود به تدریج دستکم تمام مسلمانان زمین را به تشیع رهنمون شود، نه تنها جائی و مقامی برای سنی های ایران وجود نداشت، بل اگر میسر می شد یا باید شیعی می شدند و یا حذف فیزیکی.<br />
از همان ابتدا و با توجه به هدف حضرات اهل عمامه و ایجاد حکومت مذهبی، زمزمۀ نا فرمانی و عدم قبول چنین دولت و چنان حکومتی در میان تمام اهل تسنن کشور بروز کرد. زیرا حتا دولت موقت آقای بازرگان نیز، برآمده از انقلاب یا جنبش اسلام محض نبود؛ بل تا بُن دندان مذهبی و شیعی می بود و می نمود. لذا از کردستان و ترکمن صحرا و بلوچستان تا مرز خراسان و بنادر و جزایر جنوب، در میان مسلمانان سنی ناخوشنودی آغازید و سخن و ادعا بر این بود که درحکومت شیعه، سهمی برای ما نیست و ما با یهودی و مسیحی تفاوتی نخواهیم داشت، و دیدیم که چنین هم شد.<br />
به این جهات و دلائل اگر کسی و فردی سنی مذهب اعتراض کرد که من شیعه نیستم تا پیرو احکام تشیّع باشم؛ و یا طلب سهم کرد، به ضد انقلاب و فاسد متهم شد که سرانجامش یا مانند مفتی زادۀ سنندج در زندان مردن بود؛ و یا ترور و اعدام.<br />
وقوع فاجعه ی شهر زاهدان هرچند دلخراش، نباید سبب فراموش شدن جنایات و ترورهای حکومت فقیهان شود. این حاکمیّت از همان ماه های نخست با ترور یکی از سلطنت طلبان در نیویورک و فرار قاتل به ایران و او را اعزاز و اکرام کردن، آغاز به کشتار و ترور مخالفان کرد؛ و با تداوم ترور کسانی مانند عبدالحمن برومند، بختیار، قاسملو، دکتر رجوی، و ده هانفر دیگر و سرانجام کشتار رستوران میکونوس که دادگاه آلمان خامنه ای، رفسنجانی، ولایتی، محسن رضائی و &#8230; را آمران قتل تشخیص داد، خود را به عنوان حکومتی تروریستی معرفی کرده است. مگر قتل ندا و دیگر جوانان در خرداد ۱۳۸۸ ترور نبود؟ متاسفانه و غمگنانه مردم بی جرم و بی گناه ایران باید از هر دو طرف تقاص شرارات و رذالت مشتی آخوند و آخوند مسلک جنایتکار را تحمل کنند.<br />
مسئله در بلوچستان به مراتب حادتر از کردستان بود و هست. زیرا سنی های بلوچ حنفی اند و در مقابل تشیع، از شافعی های کردستان بسیار متعصب ترند.<br />
حکومت اسلامی به جای توسل به مهر و عطوفت و تحبیب قلوب سنیها، از همان آغاز کار مطابق ماهیّت تروریستی اش، جنگ و اعدام را برگزیده است. حدود پانزده نفر از افرادی که در قتلهای زنجیره ای ازبین رفتند، ملاهای سنی کرد و مولوی های بلوچ بودند. مرتب در بلوچستان ملاهای سنی را می کشند؛ تا به زعم خویش سنی را براندازند و مذهب شیعه را جانشین سازند. چند سال پیش مسجد سنیها را در خراسان ویران کردند&#8230; حاصل چنین لاشعوری ها، به وجود آمدن گروه جند الله است که از نظر تعصب و بنیادگرائی، رو دست آخوندهای شیعه زده اند و توحششان را مرز و حدی نیست.<br />
دستگیری سرکرده ی این گروه«عبدالمالک ریگی» مجال و فرصتی مغتنم بود تا دولت با سیاست و مدارا غائله را بخواباند و با مردم ناحیه، از در آشتی درآید. همچنان که دولت ترکیه «عبدالله اجالان» را اعدام نکرد.اما چنین نکردند و برعکس با اتهام مسخرۀ جاسوس امریکا و پخش مصاحبۀ مسخره تر تلویزیونی، با شتاب ریگی را اعدام کردند. همچنان که ماه پیش چهار جوان کرد &#8211; به ظاهر سنی- را در یک روز به دار کشیدند. و پرواضح است این موضوع خشم متعصبان سنی را سدچندان کرده است و ترور انتحاری پنجشنبه ۲۴ تیرماه زاهدان، یکی از واکنشهاست.<br />
اما من ضمن محکوم کردن هرنوع ستم و بیداد و اعدام دولتیان ظالم، هرگونه ترور اعم از شناخته و کوررا محکوم می کنم؛ براین باورم که این اعمال کورکورانه ره به جائی نمی برد. و لذا سخنم برای این هموطنان این است:<br />
نا راضی تنها شما نیستید. هم اکنون بیش از نود درسد مردم ایران از هر قبیله و قوم و دین و مذهب، با این حکومت و نظام مذهبی مخالف است؛ و خواهان طرد و سقوط این رژیم است. بنابراین اگر نظام و روشی دموکرات و حکومتی برمبنای دموکراسی سرکار آید که دین و مذهب در حکومت دخالت نکند و مذهب سبب تعیین جا و مقام شهروندان نشود، خود به خود تحصیل حاصل است؛ و آرزوی تمام آزادیخواهان و میهن پرستان برآورده شده و خواسته ی همگان نیز تأمین می شود. پس نباید فریب خورد؛ نباید معضلی قابل حل در دموکراسی را به علتی برای تفرق جامعه و وسیله ای درازمدت و خطرناک در جهت جدائی تبدیل کرد. باید دو طرف، این تعصب لعنتی را به دور اندازند. باید تعصب مذهبی و کینه های برآمده از این تعصب، جایش را به عشق و مهر بسپارد. سرانجام دو طرف و تمام ساکنان کشور فارغ از دین و مذهب و ایدئولوژی بکوشند از راه مسالمت و جهان پسند، حکومت مذهبی را براندازند و فضا و جامعه ای به مانند کشورهای دموکرات و آزاد جهان بسازند.<br />
دکتر محمد علی مهرآسا کالیفرنیا ۱۸/۷/۲۰۱۰</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/240710_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شریعت اسلام، متضاد با فرهنگ ایرانست. شناخت فرهنگ ایران، ازدیدگاه اسلامی، نفی فرهنگ ایرانست</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/230710_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/230710_1#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 23 Jul 2010 13:23:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[چاشنی های اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[جمالی]]></category>
		<category><![CDATA[چاشنی ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=2027</guid>
		<description><![CDATA[شریعت اسلام، متضاد با فرهنگ ایرانست. شناخت فرهنگ ایران، ازدیدگاه اسلامی، نفی فرهنگ ایرانست
( http://www.jamali.info/chashniha )﻿
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">شریعت اسلام، متضاد با فرهنگ ایرانست. شناخت فرهنگ ایران، ازدیدگاه اسلامی، نفی فرهنگ ایرانست</p>
<p dir="rtl">( <a href="../../chashniha">http://www.jamali.info/chashniha</a> )﻿</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/230710_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ماشااله رزمی : اعتصاب بازار و سیاسی بودن خواسته های بازار تبریز</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/220710_4</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/220710_4#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 Jul 2010 17:58:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[ماشااله رزمی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=2019</guid>
		<description><![CDATA[اعتصاب بازار
و سیاسی بودن خواسته های بازار تبریز
ماشااله رزمی
وضعیت بد اقتصادی و چپاول بی حساب ثروت مملکت توسط صاحبان قدرت و طبقه تازه بدوران رسیده صدای بازار را درآورده است. اعتصاب فعلی ممکن است با عقب نشینی دولت درامر مالیات خاتمه یابد اما اختلافات اصلی همچنان پابرجا خواهدند ماند و بار دیگر به بهانه ای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>اعتصاب بازار<br />
و سیاسی بودن خواسته های بازار تبریز</h1>
<h2>ماشااله رزمی</h2>
<p>وضعیت بد اقتصادی و چپاول بی حساب ثروت مملکت توسط صاحبان قدرت و طبقه تازه بدوران رسیده صدای بازار را درآورده است. اعتصاب فعلی ممکن است با عقب نشینی دولت درامر مالیات خاتمه یابد اما اختلافات اصلی همچنان پابرجا خواهدند ماند و بار دیگر به بهانه ای دیگر مطرح خواهند شد. طی یکصد و پنجاه سال گذشته اعتصابات عمومی و سراسری همیشه از بازار شروع شده و دولت یا رژیم را ساقط کرده است این قانون همچنان در ایران معتبر است و دلیلی وجود ندارد که این بار نیز اعتصابات فلج کننده سراسری از بازار شروع نشود &#8230;<span id="more-2019"></span></p>
<p>اعتصاب بازار تبریز وارد دومین هفته خود شده وعلیرغم توافق دولت با بازاریان تهران اعتصاب بازار تبریز همچنان ادامه دارد و علاوه بر بازار سرپوشیده که بزرگترین بازارسرپوشیده دنیاست به تمام مناطق تجاری شهر تبریز نیز گسترش یافته است. اعتصاب در اعتراض به افزایش ۷۰ درصد مالیات های مستقیم شروع شده ولی بسرعت سیاسی شده است و بیانیه های مختلف بازاریان نشانگر خواسته های سیاسی، اقتصادی و ملی آنهاست.<br />
بازار تبریز در قیام ۱۹ بهمن ۱٣۵۶ تبریز وانقلاب سراسری ۱٣۵۷ نقش بسیار بالائی داشت و بهمین خاطر در همان زمان بازاریان همراه با مردم برای دفاع از منافع ملی آذربایجان پشت سرآیت اله شریعتمداری قرارگرفتند و با ولایت فقیه واصل ۱۱۰ قانون اساسی که به اختیارات ولی فقیه مربوط است مخالفت کردند و به قانون اساسی رای ندادند بهمین جهت حزب اله بخش بزرگی از بازار تبریز را آتش زد و بازاریان تبریز را بعنوان ضدولایت فقیه بشدت سرکوب نمود. جنبش طرفداران آیت اله شریعتمداری در آذربایجان متکی به حمایت یکپارچه بازار تبریز بود و بعد از سرکوبی خونین جنبش توسط پاسداران اعزامی از مرکز واعدام دسته جمعی رهیران و سازمانگران جنبش طرفداران شریعتمداری، حکومت مرکزی آذربایجان را از نظراقتصادی در محاصره اعلام نشده نگهداشت و با تمام قوا کوشید تا بازار تبریز را که کانون قیام علیه حکومت خودکامه خمینی شده بود به زانو در آورد و ناتوان از سازماندهی مجدد اعتراض و اعتصاب نماید.<br />
سی سال پیش مخالفت مردم آذربایجان با اصل ولایت فقیه در خون خود غرق شد امااکثریت کسانی که در آنروزها پیروان خط امام نامیده می شدند اکنون متوجه شده اند که این اصل قرون وسطائی عامل اصلی عقب ماندگی و دیکتاتوری دینی بوده و باعث ریخته شدن خون صدهاهزارنفر از فداکارترین انسانهای مملکت شده است یعنی آنهائی که بعنوان جناح رادیکال حاکمیت اسلامی بعد از انقلاب آذربایجان را سرکوب کرده بودند تازه به درک مواضع سی سال پیش آذربایجان رسیده اند و سکوت آذربایجان نسبت به جنبش سبز را تا اندازه ای می توان در رفتار رادیکال های آنروزکه اکنون سبز نامیده میشوند ریشه یابی کرد.<br />
بازار تبریز انگیزه کافی برای مخالفت با حکومت دیکتاتوری دینی دارد اما بازار تهران و اصفهان که با حمایت مالی و سیاسی خود جمهوری اسلامی را مستقر کردند چرا اکنو ن با آن مخالف شده اند؟<br />
جواب به این سوال کلید درک اعتصاب بازاریان می باشد.</p>
<p>بعد از تاسیس سلسله صفویه که روحانیون شیعه بعنوان یک کاست قدرت و قشر اجتماعی سازمان یافته اند همیشه بین روحانیون و بازاریان یک پیوند محکم اقتصادی برقرار بوده است. معاش روحانیون و هزینه های مدارس دینی از طریق خمس و ذکات و مال امام که بازاریان پرداخت می کردند تامین می شد و بدینجهت روحانیت همیشه گوش بفرمان بازاریان و در خط تامین منافع اقتصادی آنها حرکت کرده است.<br />
جنبش تحریم تنباکو در دوره ناصرالدین شاه که با فتوای میزای شیرازی درحرام بودن کشیدن چپق و قلیان شروع شد با حمایت بازاریان آنروز که مخالف انحصار خرید وفروش تنباکو توسط کمپانی های خارجی درایران بودند به پیروزی رسید و ازآن به بعد در تمام انقلاب ها روحانیون به خواست بازاریان مردم را به قیام و انقلاب فراخوانده اند. در انقلاب سال ۱٣۵۷ نیز «هیئت های موتلفه اسلامی بازار تهران» خمینی را سخنگوی خود می دانستند و خواسته های خود را از زبان خمینی بازگوئی می کردند.<br />
بعد از استقرار جمهوری اسلامی و بقدرت رسیدن روحانیون رابطه اقتصادی تاریخی روحانیت و بازار برعکس شد و روحانیون که به مقام های ریاست جمهوری، وزارت، وکالت و ریاست ارگانهای سیاسی، اقتصادی و نظامی رسیده بودند دیگر نیازی به خمس و ذکات بازار نداشتند و ندارند و بخصوص بعد از ولی فقیه شدن علی خامنه ای سازمان روحانیت تماما دولتی شد و بودجه های کلان برای مدارس دینی و تبلیغات اسلامی و روحانیون دولتی اختصاص یافت و اکنون روحانیون شیعه در ایران به چنان قدرت و ثروتی دست یافته اند که تاریخ نظیر آنرا ندیده است و بهمین جهت دیدیم که در جنبش سبز فقط روحانیون رانده شده از قدرت طرف مخالفان را گرفتند و دویست هزار روحانی صاحب مقام یکصدا به ولی فقیه لبیک گفتند. کسانی که ساده لوحانه از روحانیون می خواهند که به مخالفت با خامنه ای برخیزند به منافع مادی و ثروت های افسانه ای روحانیون فکر نمی کنند. همین ثروت و مکنت بوده است که مراجع شیعه را وادار کرده با زیر پا گذاشتن سنت همیشگی شیعه که مراجع را مستقل می شناسد و پیروی مجتهد از یک مجتهد دیگر را حرام می داند برخلاف اعتقاداتش عمل کند زیرادر نظام «ولایت مطلقه فقیه» تمام مراجع مجبورند برای حفظ امتیازات و قدرت و منصب خود از ولی فقیه اطاعت کنند.</p>
<p>روحانیت در پیوند همه جانبه با سپاه اکنون تمام اقتصاد کشور را در قبضه قدرت خود دارد و تمام صادرات و واردات و فروش نفت و گاز توسط آقازاده ها و مباشران روحانیون انجام می گیرد و بازاریان مجبورند برای شرکت اندک در امر تجارت دست بدامان روحانیون بشوند. بزبان ساده اگر قبل از انقلاب اسلامی روحانیون وابسته به بازار بودند اکنون این بازاریان هستند که به روحانیون وایسته شده اند و بدون اجازه آنها زندگی شان فلج می شود و این وارونه شدن رابطه بازار و روحانیون بازار را تضعیف کرده و نهایتا در موضع مخالف روحانیت قرار داده است. اگر بازار درانقلاب ۱٣۵۷ با حمایت کامل از حکومت اسلامی وارد کارزار سیاسی شد و با بقدرت رساندن روحانیت نقش ارتجاعی بازی کرد اکنون منافع اش ایجاب می کند که مخالف سلطه روحانیت بر اقتصاد و سیاست باشد و دیر یا زود مجبور خواهد شد با حکومت اسلامی رودر رو قرار بگیرد آنگاه تاریخ تکرار خواهد شد و بازاریان درست مانند دوران مشروطیت نقش مترقی در مبارزه با استبداد بازی خواهند کرد و منطق حکم می کند که بازار تبریز بخاطر پیشگامی اش در مخالفت و مبارزه با ولایت فقیه رهبری این مبارزه ضداستبدادی را بعهده بگیرد.</p>
<p>در اوایل انقلاب وقتی که جناح چپ اسلامی بخاطر ضرورت های جنگ نوعی اقتصاد دولتی را سازمان می داد بازاریان ناراضی نسبت به اقدامات دولت نارضایتی نشان می دادند و خمینی در یکی ازسخنرانی هایش گفت «مصیبتی بالاتر از این نیست که بازار هم ناراضی بشود» اکنون این مصیبت دامن حکومت ولایت فقیه را گرفته است. اقتصاد ایران بخاطر تک محصولی بودن یک اقتصاد تجاری است و نه تولیدی بدینجهت اعتصاب بازار براحتی می تواند اقتصاد کشور را مختل نماید و زمینه را برای اعتصابات کارگری و کارمندی فراهم سازد. بویژه که اختلافات درون حکومت در اوج است و این اختلافات در آغاز اعتصاب بازار تهران بی تاثیر نبوده است و جنبه سیاسی مخالفت با دولت را داشته است.</p>
<p>بدینسان با تحلیل تئوریک رابطه بازار و روحانیت اکنون می توان گفت که مساله افزایش مالیات های مستقیم فرعی بر اختلافات اصلی بازار وروحانیون سوار بر مرکب قدرت است. در حال حاضر تنها بخش ناچیزی از بازاریان که در قدرت و حکومت شریک هستند و سرپرستی اطاق های بازرگانی و ریاست تشکل های صنفی را دراختیار دارند و خود را نماینده بازاریان معرفی می کنند از وضعیت موجود راضی هستند ولی اکثریت قاطع بازاریان انحصار اقتصاد در دست بنیادهای زیر نظر روحانیون و مافیای نظامی – صنعتی سپاه را بر نمی تابند و ناراضی هستند و در عین حال مورد لعن و نفرین مردم هم هستند که می گویند: بازار روحانیون را بقدرت رساند و مملکت را بفلاکت انداخت.</p>
<p>بازاریان دلایل زیادی برای مخالفت با حکومت دارند و بیشتر از همه از انحصاری شدن اقتصاد در دست سپاه و بنیادها ناراضی می باشند. از طرف دیگر سیاست های بی برنامه دولت احمدی نژاد و عدم کاآئی دولت باعث رکود اقتصادی بی سابقه ای شده است قدرت خرید مردم بشدت پائین آمده و کسادی مزمن بازار را به ورشکستگی می کشاند. سیاست های ماجراجویانه دولت امنیت اقتصادی را بکلی از بین برده و عدم ایجاد اشغال و سرمایه گذاری آینده تاریکی برای اقتصاد کشور رقم زده است. آثار تحریم های بین المللی در تمام رشته های اقتصادی نمایان شده است و بدتر از همه وحشت از جنگ و حمله نظامی و تخریب زیر بناهای صنعتی و اقتصادی هر تاجر دوراندیشی رابه چاره اندیشی وا می دارد. یک سوم واردات کشوراز طریق قاچاق انجام می گیرد و سپاه پاسداران با تحت کنترل داشتن شصت گمرک و بندر، قاچاق را سازمان می دهد و فرماندهان فاسد سپاه چون می دانند که مردم حامی حکومت نیستند و دیر یا زود وضع تغییر خواهد کرد لذا هرچه را که در داخل غارت می کنند در خارج سرمایه گذاری می نمایند تا بعد از رانده شدن از قدرت ثروتشان در امان باشد.</p>
<p>اعتراضات سال گذشته نیز در حرکت بازاریان بی تاثیر نبوده است. بازاریان که در رابطه با مردم هستند آشکارا شاهد بوجود آمدن دره عمیقی بین مردم و حکومت هستند. جمهوری اسلامی درعمل نشان داد که بهیچوجه اصلاح پذیر نیست. حکومت تنها به اتکاء پول نفت و سرنیزه پاسداران سرپا مانده است و رسما اعلام کرده است که مشروعیت جمهوری اسلامی به خواست مردم بستگی ندارد واین اتمام حجت با مردم بوده یعنی مردم درجمهوری اسلامی فقط تکلیف دارند ونه حقوق و بدینسان نارضایتی داخلی و انزوای بین المللی و تحریم های اقتصادی چشم انداز ادامه وضع موجود را تیره و تار ساخته است و از این به بعد باید منتظر اعتراضات و اعتصابات بزرگ بود.</p>
<p>بازار پاشنه آشیل جمهوری اسلامی و اصلی ترین پایگاه اجتماعی روحانیون بوده است و بدینجهت طی سی سال گذشته حکومت کوشیده است باشکال مختلف از پیوستن بازاریان به صف مخالفان جمهوری اسلامی جلوگیری کند و نقش سیاسی بازار سنتی را از یین ببرد. ولی ایجاد فروشگاههای زنجیره ای و ساختن پاساژهای تجاری عظیم دوراز منطقه بازار نتوانسته است نقش سیاسی بازار سنتی را خنثی کند و قیمت ها همچنان در بازار سنتی تعیین می شود و اکنون وضعیت بد اقتصادی و چپاول بی حساب ثروت مملکت توسط صاحبان قدرت و طبقه تازه بدوران رسیده صدای بازار را درآورده است. اعتصاب فعلی ممکن است با عقب نشینی دولت درامر مالیات خاتمه یابد اما اختلافات اصلی همچنان پابرجا خواهدند ماند و بار دیگر به بهانه ای دیگر مطرح خواهند شد. طی یکصد و پنجاه سال گذشته اعتصابات عمومی و سراسری همیشه از بازار شروع شده و دولت یا رژیم را ساقط کرده است این قانون همچنان در ایران معتبر است و دلیلی وجود ندارد که این بار نیز اعتصابات فلج کننده سراسری از بازار شروع نشود.</p>
<p>علاوه بر دلایلی که برای نارضایتی همه بازاریان گفته شد بازار تبریز خواسته های ملی و فرهنگی نیز دارد و انگیزه آنان بسیار بیشتر از بازاریان تهران و اصفهان است. در اعلامیه هائی که طی ده روز گذشته از طرف بازاریان تبریز پخش شده خواسته هائی نظیر رسمی شدن زبان ترکی آذربایجانی وآزادی استفاده از نام های ترکی برای تابلوی مغازه ها، عنوان شرکت ها و همچنین نام کالاهائی که در آذربایجان تولید می شود، ایجاد اتحادیه های صنفی مستقل غیروابسته به حکومت، جلوگیری از دخالت های سپاه و بسیج در کارهای اقتصادی و عدم تعیین مدیران غیربومی برای کارخانجات و همچنین پایان دادن به جو پلیسی وامنیتی در آذربایجان و آزادی فعالین مدنی آذربایجان که بخاطر دفاع از هویت فرهنگی خود زندانی شده اند در اکثر اعلامیه ها قید شده است. بازاریان تبریز می گویند ما حاضر نیستیم مالیات اضافه بدهیم تا دولت با پول ما زندان بسازد و فرزندان ما را هر روز بیشتراز روز قبل زندانی کند.</p>
<p>انعکاس شعارهای حرکت ملی آذربایجان در اعلامیه های بازاریان تبریز نشانه عمومی شدن خواسته های ملی است. تجربیات جهانی نشان می دهد هر جا در حرکت های ملی، بورژوازی ملی قدم پیش گذاشته است پیروزی آن حرکت ملی را تضمین کرده است بدین خاطر فعالین حرکت ملی آذربایجان توجه خاصی به اعتصاب بازار دارند.</p>
<p>ماشااله رزمی ۱۷ ژویه ۲۰۱۰ &#8211; پاریس</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/220710_4/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کامنت ها در بالاترین( شما تاچه میزان به دین اسلام معتقدید؟</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/220710_3</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/220710_3#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 Jul 2010 17:17:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=2015</guid>
		<description><![CDATA[کامنت ها در بالاترین( شما تاچه میزان به دین اسلام معتقدید؟
در پاسخ به Iraj2531
اولا- ۲۸ سال است که دکانداران دین اسلام ولایت مطلقه فقیهی است که با شمشیر خونریز خود بر این مملکت حاکم اند و ابتدایی ترین حقوق طبیعی انسانها را تحت آموزه های اسلام زیر پا گذاشته اند و دگر اندیشان را یا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1 dir="rtl">کامنت ها در بالاترین( شما تاچه میزان به دین اسلام معتقدید؟</h1>
<p dir="rtl">در پاسخ به Iraj2531<br />
اولا- ۲۸ سال است که دکانداران دین اسلام ولایت مطلقه فقیهی است که با شمشیر خونریز خود بر این مملکت حاکم اند و ابتدایی ترین حقوق طبیعی انسانها را تحت آموزه های اسلام زیر پا گذاشته اند و دگر اندیشان را یا کشته ، زندانی و در بدر و آواره کرده اند و پول حاصل از صادرات نفت را به جای سرمایه گذاری مولد و ایجاد اشتغال صرف باج دادن به کشور های روس و چین و توسعه اسلام ( کمک به حسن نصر الله و مقتدای صدر و &#8230; ) کرده و همزمان حرکت های اعتراضی دانشجویان ، کارگران ، معلمان و زنان را با شدید ترین وجه سرکوب کرده اند.<span id="more-2015"></span>ثانیا- کسی از ساسانیان و موبدان زرتشتی دفاع نکرده است . فرهنگ سیمرغی ایرانزمین و پرنسیپ های آن ( قداست جان ، خرد ، مهر و دادورزی ) هزاره هاست که توسط دکانداران دین ( زرتشتی ، میترایسم ، اسلام ) سرکوب شده است.<br />
ثالثا- فرض می کنم که تا حالا در باره فرهنگ و هویت ایرانی چیزی نمی دانستی، ولی وقتی به تو و امثال تو می گویم اگر واقعا درد هویت ، ملیت و دین دارید بروید مقالات استاد منوچهر جمالی را بخوانید ، دیگر نمی توانی طفره برویو خود را به کوچه علی چپ بزنی. استاد منوچهر جمالی بیش از چهل سال از عمر خود را صرف کنکاش و فلسفیدن در فرهنگ اصیل و کهن ایرانزمین کرده است. فرهنگی گه رد پای آن در شاهنامه فردوسی کبیر و دیگر بزرگان فرهنگ و ادب این آب وخاک ( مولوی ، حافظ ، عطار و &#8230; ) به جای مانده است. دین در فرهنگ سیمرغی ایران در تضاد کامل با اموزه های ادیان نوری است که خدای آنها از بنده بریده است و بنده را فقط عبد و عبید خود می خواهد. دین یعنی وجدان خویش آفریده که همچون رستم باید وارد هفت خوان آزمایشها شد تا به چشم خورشید گونه رسید. یعنی چشمی که نورش از خودش باشد نه از ر&#8230;</p>
<p dir="rtl">+ &#8211; رأی ۳ iraj2531 حدود ۳ سال قبل گفت<br />
آقای bijankbr<br />
اول سلام.<br />
دوم تصور شما بر اینکه آنچه ج.ا. انجام می دهد اسلامی است نشانگر آن است که شما اگرچه نادلخواه تحت سیطره ی اسطوره ها و پیشفرضهای تبلیغی ج.ا. هستید. نخستین و مهمترین مطلبی که ج.ا. مایل است در اذهان حقنه کند &#8220;اسلامی بودن&#8221; این حاکمیت است. نه به دلیل اینکه مثلا از این طریق جلب حمایت کند بلکه بیشتر به دلیل اینکه چنین تصوری است که موجب می شود این حاکمیت خود را از تناقض میان تعریف و ماهیت برکنار ببیند. وقوع تناقض در هر حاکمیت ایدئولوژیک موجب تغییر در گرانیگاه قدرت و نهایتا تغییر نیروهای حامل قدرت می شود که در چنین حاکمیتی جز معنای سرنگونی نمی دهد.<br />
به همین دلیل است که در عین سرپیچیهای بسیار حاکمیت از آموزه های اسلام و حتی نظام فقاهتی اسلامی همچنان هدفگیری تبلیغاتی نظام به این موضوع متوجه است که همه (حتی متنفرین از اسلام)این حاکمیت را اسلامی بدانند.<br />
بروید در رساله ی خود آقای خمینی بخوانید که نماز واجب اگر موجب سد معبر شود باطل است و از خود بپرسید پس برگزاری نماز جمعه (که واجب عینی قطعا نیست) به این شکل که عبور و مرور در منطقه ی مرکزی شهر را مختل می کند چه معنا دارد. از این دست نمونه ها بسیار است از رفتار محمد بن عبدلله با اتباع معترضش (که اصطلاحا منافقین نامیده می شوند و هیچیک توسط محمد تعقیب یا اعدام نشد) تا مسئله ی ربا و &#8230; مطالب بیشماری هستند که گواه بر متفاوت بودن بنیانهای فکری ج.ا. با اسلام می باشند. با اینهمه چون بحث بر سر این موضوع نیست کوتاه می کنم و می گذرم.<br />
دوم.نکته ی عجیبی است که شما معتقدید هویت راستین ایرانی امری است که هیچگاه در تاریخ این کشور به صورت مستمر بروز نیافته است. اسلام( و در نتیجه این ۱۳۰۰ سال اخیر) که هیچ! زرتشتیگری و میترائیسم &#8230;<br />
+ &#8211; رأی ۱ Borzo حدود ۳ سال قبل گفت:<br />
دوستان معنی و تفسیر واحدی دربارهء هویت و ملیت ایرانی نایافتنیست. این واژه در دوران مشروطیت یک معنا دارد، در دورهء پهلوی یک معنا، در دورهء بهشت اسلامی یک معنا، حالا چپهایمان یکطور معنا میکنند (حق تعیین سرنوشت خلقها)، شریعتی معنی خودش را دارد، مهندس بازرگان هم به همچنین، و آخرین آنها از همین دسته، سروش که بن مایهء تفکرات دوم خردادیست معنی خود را. مذهبیونی هم که میگویند مرغ یک پا دارد فعلاً از حکومت جهانی اسلام دست برداشته اند (یادمان که نرفته) و سرگرم حفظ وطن اسلامیند! که البته کم کم هویت و ملیت ایرانی را از عملکردشان میشه پیدا کرد، همانا شیعه بعد ایرانی (چون بعضی از ایرانیها را در شعبهء دوّم ایران در لبنان میتوان پیدا کرد) بقیهء ایرانیهای ساکن ایران غیرخودیند و متأسفانه حق و حقوقی ندارند (آره دیگه)<br />
در مورد اینکه تک تک این افراد چه میگویند، از مطالعهء کتابهایشان میتوان به جواب رسید (اگر خواستید بفرمایید از هر کدام چند جمله بنویسم)، اما آنچه که باعث تأسف است اینه که هیچکدام از اینان بر روی نقاط مشترک تعاریفشان کار نکرده اند و یا نشده، اگر این نقاط مشترک را بتوان تحلیل و تفسیری علمی کرد، آن زمان به تعریف مشخصی که همه آن را قبول دارند دست خواهیم یافت.</p>
<p dir="rtl">+ &#8211; رأی ۰ bijankbr حدود ۳ سال قبل گفت:<br />
در پاسخ به iraj2531<br />
با درود<br />
۱- استاد جمالی مقالات محتلفی در باره نظریه پردازان اسلام راستین( از مجاهدان خلق بگیر برو تا بازرگان و شریعتی و سروش و دیگر شیادان معاصر ) دارد که می توانید به آنها مراجعه نمایید.<br />
۲- بحث کردن خود هدف نیست ، بلکه هدف از بحث و دیالوگ انگیخته شدن به پژوهش و آبستن شدن ذهن برای اندیشیدن است.<br />
۳- فرق یک انسان پژوهنده با یک غیر پژوهنده در این است که اولی با تلنگری انگیخته شده و برای بر طرف کردن جهل خود به هفت حوان تاریکی ها وارد می شود تا به چشم خورشید گونه برسد و دیگری فقط میخواهد بحث کند که بحث کرده باشد و به واگویی و تکرار داده های ذخیره شده در سیلوی خود می پردازد.<br />
۴- علم و دانش از جایی آغاز میشود که انسان خود فریبی را کنار می گذارد. یک انسان مومن به الله و رسول و امام و ولی فقیه هرگز نمی تواند خود فریبی و عوام فریبی را کنار بگذارد جون اسیر ایمان است و ایمان پذیرش دربست و صد در صد است بدون هیچ لم و بمی که در قران می اید . این کتاب برای هدایت کسانی است که ایمان به غیب دارند و نه دیگران.<br />
ارجاع دادن من به مقالات استاد جمالی رفتن به سفر انطاکیه شام نیست ، بلکه جسارت و همت چند کلیک را می خواهد تا تمام مزخرفات خورانده شده توسط خانواده و دکانداران دین یکباره از ذهن زدوده شده و انسانی آزاد به دنیا بیاید که با مغز خودش بیاندیشد و نه بارساله امام خمینی.<br />
منوچهرجمالی<br />
هرکسی دینی غیرازاسلام بپذیرد ، هرگزازاو پذیرفته نخواهدشد<br />
قرآن<br />
هرکه خواهد گوبیا و هرچه خواهد گو بگو<br />
کبرونازوحاجب و دربان ، دراین درگاه نیست<br />
حافظ<br />
کاه ، هرگز به ژرف دریا نمیرسد ، و منکرآن میشود که دریا ژرفست . ولی سنگِ سنگین است که به ژرف دریا میرسد . سود ِ خواندن ، در ت&#8230;</p>
<p dir="rtl">+ &#8211; رأی ۱ bijankbr حدود ۳ سال قبل گفت:<br />
چرا خطرآن هست که خلق ایران<br />
به کفرقدیم بازگردد<br />
ایـران ، دومین کشوری خـواهد بـود که<br />
خـود را در آسـیا ، ازبـنـد اسـارت اســلام<br />
آزاد خواهـد ساخت<br />
منوچهرجمالی<br />
میرزاحسن شیرازی ، درواقعه تنباکو ، پیش ازوقوع مشروطیت ، متوجه این مسئله شده است ، که « انچه را اسلام و آخوندها » سده ها ، محال ساخته اند، و در ذهن مردم ایران ، تبدیل به « محال هست » کرده اند ، برغم سده ها تحمیق ، تحول پذیر است . درتلگراف دوم به ناصرالدین شاه مینویسد که با این امتیاز، درثر آمد وشد ایرانیها با خارجیها ، عقایدایرانیان، فاسد میگردد ، وآنگاه او، نتیجه نمیگیرد که خلق ایران ، پیروان کانت و هگل و هایدگرو پست مدرنیسم و« پوزیتیویسم علمی &#8230;میشوند ، بلکه با قاطعیت میگوید که : « خـلـق ایـران<br />
بـه کـفـر قـدیـم بـاز مـیـگـردد » ( تاریخ بیداری ایرانیان<br />
)<br />
بررسیهای گسترده من درباره غزلیات حافظ و مولوی ، فقط دوراین محور میگردد که آنها درغزلیات خود ، با گستاخی به کفرقدیم و شرک وصنم پرستی در گستره ادبیات ، بازگشتند، وراه را برای آزادی گشودند، چون گوهر آزادی ، شرک وکفراست، و عصرروشنگری را دراروپا ، «عصربازگشت کفر» میخوانند . مشروطیت ، فقط این مایه موجود در ژرفای فرهنگ و روان ایران را بر انگیخت ، و کوتاهی آنان که خود را روشنفکر و روشنگر میخوانند اینست که نتوانستند این کفروشرک را به گستره تفکرات اجتماعی و سیاسی بکشانند .<br />
سلسله مقالات من درباره « غزلیات مولوی بلخی » که اکنون چهارجلد گتاب شده است ( این بررسیها درباره مثنوی اش و فیه مافیه اش نیست ) نشان میده که غایت این پژوهشها یافتن ردپای فرهنگ سیمرغی ( =یا زنخدائی ایران) در غزلیات اوست . دراین بررسیها نشان داده میشود که فرهنگ سیمرغی دراین غزلیات ، بطورزنده وشفاف باق&#8230;</p>
<p dir="rtl">+ &#8211; رأی ۱ bijankbr حدود ۳ سال قبل گفت:<br />
علی سجّادی<br />
خشونت و دروغ، بُنمایه های اسلام است.<br />
آیت الله خمینی: اسلام از روز اول<br />
« برنامه اش این بود که بزند و بکشد و کشته شود»<br />
نامه ای به مسؤول همیشگی انتشارات علمی و فرهنگی<br />
جمهوری اسلامی ایران<br />
حاشیه ی آ. زاگرسی: [ آفرینهای ممتد من بر آقای سجّادی باد که سیمرغ دلیر و رادمنشی برای رسوا کردن خاصمان جان و زندگی می باشد. ]<br />
جناب آقای نصر الله پورجوادی<br />
مطلب اخیری که در نشر دانش زیر عنوان «۱۱ سپتامبر و گفتگوی ادیان» نوشته اید (نشر دانش، مورخ پائیز ۱۳۸۲ ) بسیار مومنانه، غیر منصفانه، یکجانبه بود و توهین به شعور ملی ایرانیان. این نوشته مطلقاً ربطی با اکثر مطالبی که قبلاً از شما خوانده بودم نداشت؛ گویی نویسندهٌ مقاله مومنی ست متوهم که اساس تفکرش را تئوری توطئه تشکیل می دهد و هیچ ارتباطی با آن نصرالله پورجوادی ندارد، که در کنار دانش خود، به میمنت انقلاب اسلامی و نقش خالِ خود در ایجاد تشکیلات امنیتی در تمام سالهای انقلاب مسؤولیت «نشر دانش» را در کشور اسلامی برعهده داشته است.<br />
انتشار این گونه مطالب خاصه از قلم کسی که می تواند بر روی نسل جوان و کم اطلاع از تاریخ جهان و ایران و اسلام تاثیر فراوانی بگذارد قابل تامل است. بسیاری از مطالبی که شما به عنوان حقایق تاریخی در این مطلب عنوان کرده اید یا مطلقاً نادرست است یا محیلانه دستکاری شده و با حقیقت واقع وفق نمی دهد. و احیاناً اگر هم به قصد دستکاری در وجدان خوانندگان به رشته تحریر در نیامده باشد، در این امر موفق است. به نمونه هایی از آن اشاره می کنم. اما ابتدا به این ادعای شما می پردازم که گویا مسیحیان و یهودیان صهیونیست اسلام را دین خشونت معرفی کرده اند. آیا این طور است؟<br />
شما که در تهران نشسته اید، لابد هر روز روزنامه های &#8230;</p>
<p dir="rtl">+ &#8211; رأی ۲ iraj2531 حدود ۳ سال قبل گفت:<br />
آقای bijankbr<br />
سلام<br />
از اینکه پاره ای از نوشتجات آقای جمالی را اینجا نقل کردید متشکرم. منتها به نظرم هیچیک از این نوشته ها نمی تواند &#8220;هویتی&#8221; خاص برای ایرانیان را نشان دهد. سخن بر سر این است که بر فرض که پژوهشهای آقای جمالی صحت داشته باشد (که قطعا ندارد و بر پایه ی التقاط و چینش دلبخواهی و گزینشی از آثار مولانا و حافظ و &#8230;. ساخته و پرداخته شده است) حداکثر این است که نشان می دهد افکار ایرانیان پیش از گسترش دین زرتشتیگری خیلی افکار خوبی بوده است و اصلا ایرانیان دموکراسی را با جان و دل لمس کرده بوده اند و خلاصه خیلی آدمهای خوبی بوده اند!<br />
اما آیا این هویت ملی ایرانیان می شود؟!<br />
مسلما چنین نیست. هویت هر انسانی زاده ی همه ی لحظات عمر او است. به قول سارتر &#8220;هر انسان آن چیزی است که زیسته است.&#8221; اینکه بنده بخواهم ادعا کنم چون در کلاس اول ابتدایی همه ی نمراتم بیست بوده است پس من یک دانشمند تمام عیار هستم سخن گزافی است. به همین ترتیب اینکه یک آقایی ادعا کند چون ایرانیان باستان چنین و چنان بوده اند؛ پس هویت ایرانی همان چنین و چنان است نیز جز گزافه گویی به حساب نمی آید.<br />
برای شناخت هویت ایرانی می باید سیر تاریخی را که بر یک گروه از مردمان گذشته است در نظر گرفت. اصلا تشکیل ملیت چیزی جز حاصل &#8220;سرگذشت مشترک&#8221; نیست. اینکه بنده و شما و آن دوست آذری و آن رفیق کرمانی همه خود را متعلق به ملت ایران می دانیم ناشی از اشتراک همه ی ما در امری به نام &#8220;تاریخ&#8221; است. وگرنه چه از جهت فرهنگی و چه از نظر زبانی و چه از دیدگاه عقیدتی و مذهبی قطعا با یکدیگر اختلافاتی عمیق داریم. آنچه بنده و شما را در ایرانی بودن؛ در هویت ایرانی مشترک ساخته است این است که من و شما هردو وارثان تاریخی مشترک هستیم. وگرنه خوب می د&#8230;<br />
+ &#8211; رأی ۰ axmxixn حدود ۳ سال قبل گفت:<br />
من صرفا مدعیم که هویت ایرانی امری است ناشی از تاریخ معینی به نام تاریخ ایران و این تاریخ در سه چهار هزار سال پیش خلاصه نمی شود. بلکه شامل هزار سال و پانصد سال و یکصد سال گذشته نیز می شود. اسلام در هزار و سیصد سال اخیر در این تاریخ( و بالنتیجه در ساخته شدن هویت ایرانی آنگونه که می شناسیمش) حضوری مستمر و موثر داشته است و بر این اساس سخن از تضاد اسلام با هویت ایرانی امری مضحک است</p>
<p dir="rtl">اگه تاریخ کشور مثلا فرانسه رو مطالعه کنیم در قسمتی از اون میخونیم که از سال فلان تا فلان فرانسه تحت نفوذ نازی ها بود.امروز وقتی از یک فرانسوی بخواهید که راجع به هویت ملی خودش صحبت کنه من فکر نمیکنم از این که هیتلر هم نقش بسزایی در شکل دادن هویت ملیش داشته حرفی بزنه.<br />
اگه یک روز که دارید تو خیابون راه میرید یهو چند نفر بریزن سرتون و به قصد کشت بزننتون طبیعتا اگه شما از نظر مغزی انسانه سالمی باشید که تا آخر عمرتون نمیشینید هی یادی از اون قضیه بکنید و روح خدتون رو عذاب بدین.حداقل کاری که میکنید اینه که اون قضیه رو فراموش کنید.دوستانی هم که گزینه آخر رو انتخاب کردن چون به واقعه حمله مسلمین به ایران به چشم یک ضربه نگاه میکنن دقیقا همین کار رو کردند.آخه چرا زور میگید آقای محترم؟من نمیفهمم اشکال این گزینه آخر چییه که اینقدر بعضی هارو عصبانی کرده.بد نیست یه نگاهیم به نتیجه نظر سنجی بکنید.<br />
پیامبر اسلام یک دروغگو بود و اسلام را در تضاد با هویت ملی خود میبینم ۲۲%</p>
<p dir="rtl">+ &#8211; رأی ۱ iraj2531 حدود ۳ سال قبل گفت:<br />
آقای axmxixn<br />
سلام.<br />
بنده که زوری ندارم که بگویم.<br />
اما بعد&#8230;.<br />
آنچه در تاریخ اتفاق افتاده است چه خوشایند و چه ناخوشایند بر ماهیت و چگونگی مردمان ساکن آن تاریخ موثر خواهد بود. حد این تاثیر نیز به طول و مدت و گستردگی و عمق آن واقعه بستگی دارد. به این ترتیب شما نمی توانید اشغال سه ساله ی فرانسه توسط آلمان نازی را با عمومیت مذهب اسلام در ایران در مدتی هزار و سیصد ساله مقایسه کنید.<br />
من از شما می پرسم: آیا امثال ابومسلم (بیرون راندن اعراب از فلات ایران زیر پرچم الرضا من آل محمد) یا یعقوب لیث (جنگ با مرکزیت خلافت در عین پایبندی رسمی به دین اسلام) یا آل بویه (نفوذ اسلام در سرزمینی که شاید هرگز کاملا به اشغال اعراب درنیامده باشد) یا شاه اسماعیل صفوی (رستاخیز ایران پس از قرنها عدم استقلال و اتحاد زیر پرچم یکی از شاخه های دین اسلام) و &#8230;. در &#8220;آنچه که امروز ایران شناخته می شود&#8221; موثر نبوده اند؟! شما تصور می کنید مخالفت با اسلام صرفا به معنای تلاش برای فراموشی اشغال ایران توسط اعراب است؟! اینطور نیست. همه ی آنچه در هزار و سیصد سال اخیر بر این سرزمین گذشته است تحت تاثیر گفتمان دین اسلام بوده است. آیا پیشنهاد شما فراموش کردن همه ی این هزار و سیصد سال است؟! یعنی معتقدید طی این هزار و سیصد سال اخیر اصلا کشوری به نام ایران وجود نداشته است؟! در این صورت شما از کجا خوابنما شده اید که &#8220;ایرانی&#8221; هستید؟!<br />
حرف من ساده است و درک آن نباید خیلی سخت باشد:<br />
من و شما به عنوان ایرانی وارثان مشترک تاریخ ایران هستیم. انکار این تاریخ و تلاش برای فراموشی آن جز به معنای انکار وجود این کشور نیست.<br />
سخن بر سر اینکه پیامبر اسلام به راستی پیام آور خدا بود؛ یا شاعری بلندپایه بود؛ یا متوهم بود؛ یا دروغگو بود یا &#8230;..</p>
<p dir="rtl">+ &#8211; رأی ۱ bijankbr حدود ۳ سال قبل گفت:<br />
در پاسخ به iraj2531<br />
1- ایران به دلیل موقعیت جغرافیای خود در طول تاریخ بارها توسط اقوام مختلف مورد هجوم قرار گرفته است ( رومی ها ، عربها ، مغولها ، تاتارهاو &#8230; ) ولی توانسته است قوم های مهاجم را در خود هضم کرده و فرهنگ و زبان و ارزشهای فرهنگی خود را تا حد ممکن حفظ کند. شکست خوردن از اقوام بدوی و مهاجم یک مطلب است و پذیرش فرهنگ و آیین آنها که توسط شما تبلیغ می شود یک مطلب دیگر.<br />
۲- ایرانیان به دلیل فرهنگ غنی خود هیچگاه دین و آیین تازی ها و دیگر اقوام مهاجم را به دلخواه بپذیرفته اند. و از همان بدو سلطه تازی ها به اشکال مختلف بسته به شرایط زمانی در حفظ آیین باستانی خود همت کرده اند. حفظ آیین های کهن ایرانی ( همچون نوروز ، جشن مهرگان ، جشن سده و &#8230; ) علیرغم تاریخ ۱۴۰۰ ساله اسلام در ایران در مقایسه با کشور های دیگر همچون مصر ، سوریه و غیره همگی دلیل بر این است که ایرانیان هیچگاه نخو.استه اند ایین و خدای تازی ها و بت قبیله قریش را به عنوان خدا و تصویری که ایرانیان از خدا داشته اند بپذیرند.<br />
۲- تمام فرقه های مختلف مذهبی از معتزله بگیر تا اسماعیله و حتی شیعی گری در واقع یک نوع دهن کجی به تازیها و خدای آنها بوده است.<br />
۳- تمام فرقه های صوفی گری و عرفان در ایران تلاشی بوده است توسط بزرگان ایرانزمین برای پالایش اسلام خون ریز و ضد بشری تا چهره ای انسانی و مطابق آیین سیمرغی بسازد.<br />
۴- تمام فجایع اخلاقی مردمان ایران ریشه در اسلام دارد که مردمان ایرانزمین را از بدو ورود به ایران دروغ گو و ریاکار بار آورده است.<br />
۵- تا رسوبات این دین جاهلیت در اذهان ایرانیان باقی است دست یابی به دمکراسی واقعی در ایران امکان پذیر نمی باشد.<br />
۶- مسئله روشنگری در ایران باید حول محور پالایش ذهنی ایر&#8230;</p>
<p dir="rtl">+ &#8211; رأی ۱ iraj2531 حدود ۳ سال قبل گفت:<br />
آقای bijankbr<br />
سلام<br />
اصلا می فهمید چه می گویید؟! نکند این کامنتگیر در حاشیه افتاده را با یک تریبون رسانه ای اشتباه گرفته اید که اینطور علایق خود را تبلیغ می کنید؟!<br />
به من چه مربوط که استاد شما جمالی چه یاوه هایی به هم بافته و چه مزخرفاتی سر هم کرده است؟! مگر من از شما دلیل نفرتتان از اسلام را خواستم که این دری وری ها را کپی پیست می کنید؟!<br />
پرسشها و سخن من واضح بودند و شما هیچیک را جواب ندادید. سهل است مطمئنم هنوز معنای هیچیک را به درستی درک نکرده اید. چرا که ذهنتان متصلب و متحجر شده است.<br />
مثلا پرسیده ام : آیا به نظر شما یک مسلمان می تواند هویت ایرانی داشته باشد یا نه؟! و با این پرسش نشان داده ام که تضاد میان هویت ایرانی و دین اسلام چه ادعای سخیفی است که معنایش دیکتاتوری به تمامیت خواهانه ترین وجه آن است که حتی به هویت و ملیت مخالفان خود دست اندازی می کند.<br />
این اشکال ساده و در عین حال دقیق را آقا آمده است مثلا پاسخ بدهد:<br />
۸- شما می توانید دین خود را داشته باشید ولی حق ندارید همچون نظام ولایت فقیهی مطلقه خون ریز دین خود را به مردمان ایرانزمین زرورچپان و اماله کنید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/220710_3/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سلامت جسمی یک زندانی بهایی در معرض خطر است</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/220710_2</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/220710_2#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 Jul 2010 11:24:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دفاع از اقليتها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=2011</guid>
		<description><![CDATA[سلامت جسمی یک زندانی بهایی در معرض خطر است
وضعیت جسمانی رزیتا واثقی شهروند بهایی محبوس در زندان وکیل آباد مشهد، در آخرین ملاقات با خانواده اش بسیار وخیم گزارش شده است.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، وی بیش از ۱۲۵ روز است که در حبس انفرادی است و طی این مدت بسیار ضعیف و لاغر شده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>سلامت جسمی یک زندانی بهایی در معرض خطر است</h1>
<p>وضعیت جسمانی رزیتا واثقی شهروند بهایی محبوس در زندان وکیل آباد مشهد، در آخرین ملاقات با خانواده اش بسیار وخیم گزارش شده است.<span id="more-2011"></span></p>
<p><a href="http://www.jamali.info/alternate/wp-content/uploads/2010/07/rvasegi.jpg"><img class="size-full wp-image-2012 alignleft" title="rvasegi" src="http://www.jamali.info/alternate/wp-content/uploads/2010/07/rvasegi.jpg" alt="" width="169" height="203" /></a></p>
<p>بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، وی بیش از ۱۲۵ روز است که در حبس انفرادی است و طی این مدت بسیار ضعیف و لاغر شده بطوریکه این ضعف موجب فشار خون پائین و درد شدید در کف پا ها و دستهایش شده است.<br />
این درد موجب آن شده که حرکت دادن دست ها و پاها به سختی و با درد شدیدی همراه باشد.<br />
این شرایط در حالیست که مسئولین اداره اطلاعات مشهد تنها پاسخی که در مورد شرایط نامطلوب نامبرده به خانواده اش داده اند این است که رزیتا واثقی حاضر به همکاری نیست و تا زمانی که با ایشان همکاری نکند شرایطش تغییری نخواهد کرد.<br />
رزیتا واثقی در تاریخ ۲۴ فروردین ۸۹ (یک ماه پس از بازداشت) ۱۲ روز به قرنطینه زندان وکیل آباد مشهد برده و سپس بدون حکم قضایی نامبرده بار دیگر به بازداشتگاه انفرادی اداره اطلاعات مشهد منتقل می شود که ظاهرا این اقدام بدین دلیل بوده تا ضمن اعلام ورودی نامبرده به زندان وکیل آباد بتوانند وی را بدون حکم قضایی در بازداشتگاه اداره اطلاعات نگه دارند.<br />
نکته قابل توجه دیگر آن است که درتاریخ ۶ تیرماه ۸۹ از خانواده واثقی برای آزادی فرزندشان وثیقه ی ۵۰ میلیون تومانی گرفته شده ولی تاکنون نه تنها هیچ اقدامی در این مورد نشده بلکه پاسخ روشن و قانع کننده ای هم مسئولین پرونده به ایشان نمی دهند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/220710_2/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حسن بهگر : ملت ایران آزادی و دموکراسی می خواهد!</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/220710_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/220710_1#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 Jul 2010 10:50:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[حسن بهگر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=2008</guid>
		<description><![CDATA[ملت ایران آزادی و دموکراسی می خواهد!
حسن بهگر
مقاله ی « پردۀ اصلاحت فرو می افتد » موجب گلایه و انتقاد برخی از خوانندگان شد که گویا تصور کرده بودند من با هر گونه تغییرات تدریجی و یا اصولاًً با هر نوع اصلاحاتی مخالفم . البته این امر تازه ای نیست در سال ۵۷ نیز شاهد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>ملت ایران آزادی و دموکراسی می خواهد!</h1>
<h2>حسن بهگر</h2>
<p>مقاله ی « پردۀ اصلاحت فرو می افتد » موجب گلایه و انتقاد برخی از خوانندگان شد که گویا تصور کرده بودند من با هر گونه تغییرات تدریجی و یا اصولاًً با هر نوع اصلاحاتی مخالفم . البته این امر تازه ای نیست در سال ۵۷ نیز شاهد همین نوع واکنش ها بودیم .<span id="more-2008"></span> هر نوع انتقادی که خلاف مصلحت تصور می شد حواله می گردید به پس از آمدن امام و پیروزی انقلاب و اگر پافشاری می کردید متهم به هواداری از شاه و آمریکا می شدید. دستکم این تجربه از آن روز برایم حاصل شد که ما نیازمند انتقاد مستمر هستیم تا به چاه ویل دیگری نیفتیم. سوء تفاهم منتقدان می تواند ناشی از نشناختن جنس حکومت توتالیتر باشد آن هم از نوع مجهز به ایدئولوژی اسلامی اش که نه تنها اصلاح بردار نیست بلکه برانداختنش نیز بسادگی امکان پذیر نیست. ولی بالاخره باید چشم به واقعیت گشود.<br />
من به عنوان یک فرد دمکرات از هرگونه اصلاح در جهت دموکراسی و حاکمیت ملت و آزادی استقبال می کنم. کیست که نداند آسایش و رفاه مردم ستمدیده ی ایران پس از جنگ و تحمل صدمه های بسیار حاجت به خشونت بیشتر ندارد و هر چه کم زحمت تر به دست بیاید بهتر است. افزون بر آن شرایط ایران در منطقه بحرانی است و زمزمه هایی راجع به حمله به کشور نیز شنیده می شود که خوشایند هیچکس نیست. بدیهی است هر گونه تغییر تدریجی می تواند این خطرها را رفع کند و هزاران امتیاز دیگر هم دارد که همه می دانند و تکرار نمی کنم. اما تاریخ نشان داده است که دیکتاتورهای ایران دوراندیشی و مصلحت بینی نداشته اند و تا هنگامی که مردم جانشان بر لب نرسیده و قیام نکرده اند به کشتار و استبداد ادامه داده اند.<br />
گفتیم جمهوری اسلامی اصلاح طلبی را بر نمی تابد ولی حال از این گذشته آیا اصلاح طلبان حکومتی و غیر حکومتی هیچگاه گفته اند که چه چیزی را می خواهند اصلاح کنند و تا چه حد اصلاحش کنند؟ دوران هشت سالۀ خاتمی بدون یک برنامۀ معین و بدون ثمربا لبخند درمانی به پایان رسید در حالی امکان همه گونه مانور موجود بود و اگر هم نبود طرف می توانست اقلاً این اندازه انصاف داشته باشد که استعفا کند. ولی دیدیم که نه فقط کناره نگرفت، بلکه اعتراضات ۱۸ تیر به شدیدترین وجه سرکوب کرد و و مقداری هم فحش حواله ی دانشجویان کرد. از این گذشته به هیچکدام از وعده هایش نیز عمل نکرد. امروز هم که شکاف بین خط امامی های سابق و حکومت تحت عنوان رهبران سبز عمیق شده است باز حکایت تغییری نکرده است زیرا هنوز رهبران خودخوانده نمی دانند چه چیزی را می خواهند اصلاح کنند یا اگر می دانند مردم را محرم نشمرده اند تا به آنها نیز بگویند.<br />
هر وقت از خود می پرسم واقعا دغدغه ی اصلی اصلاح طبان چیست، می بینم درمرحله ی اول حفظ نظام جمهوری اسلامی است . در این مورد اختلافی با حاکمیت ندارند با این تفاوت که دستشان از قدرت کوتاه است. رهبران سبز حتا یک سابقه کوچک مقاومت در برابر استبداد و به نفع مردم ندارند که امروز به پشتوانۀ آن بتوانند مدعی تفاوت خود با رقبایشان باشد. آیا شنیده اید که صحبتی از دموکراسی و آزادی بکنند؟<br />
مگر مردم در سال ۵۷ بعلت نداشتن دسترسی به قران و نماز و کمبود سینه زنی و تعزیه بپا خاستند ؟ مردم با دیکتاتوری شاه مخالف بودند و حالا هم با استبداد ملایان مخالفند. از این رهبران بپرسید که چرا شعار آزادی و دموکراسی نمی دهید؟ اگر واقعا هوادار انتخابات آزاد باشند خود نیک می دانید هزاران انسان فرهیخته و کاردان و با صلاحیت راه به انتخابات جمهوری اسلامی ندارند. انتخابات یکی از جلوه های دموکراسی است. اینها چرا از بردن نام دموکراسی و آزادی روگردانند و فقط به تقلب دستچین شدۀ «انتخابات » خود معترضند؟ حضرات همواره از دیکتاتوری آقا محمدخان قاجار و محمدعلیشاه و رضاشاه و محمدرضاشاه می گویند ولی به خمینی که می رسند خاموش می شوند. از خمینی که روی دیکتاتورهای تاریخ را روسفید کرده هیچ نمی گویند سهل است، تعریفش را هم می کنند و می گویند که می خواهیم به آن دوران خوش یازگردیم! صحبت حزب واحد که شده شعار حزب فقط حزب الله رهبر فقط روح الله را فراموش کرده اند، حزب جمهوری اسلامی را هم یادشان رفته، رفته اند سراغ حزب رستاخیز!<br />
خوشبختانه مردم در شناخت اهداف اصلی و منافع اساسی خود دچار تردید نیستند و با دیکتاتوری و حکومت دینی مخالفند و این با خواست اصلاح طلبان تفاوت ماهوی دارد. رهبران جنبش باید مصلحت عموم و منافع مردم را مورد نظر داشته باشند اگر چنین نکنند بدین معناست که مردم را لایق مشارکت در حکومت نمی دانند یعنی در نهایت خودشان لیاقت رهبری این مردم را ندارند .<br />
کسانی که ایراد می گیرند می گویند باید قدم به قدم راه مبارزه را طی کرد و اهداف مطرح شده در تظاهرات رادیکال و تندروانه است. انصاف بدهند آیا پس از ۱۰۰ سال مبارزه ی ملت ایران در راه مجلس و قانونیت و جدایی دین از دولت، شعار قانونیت ، مجلس و جمهوری ایرانی حرف بی مسئولیت است؟ تندروی است؟ چپگرایی بی حساب است؟<br />
اصولاً پرسش اینست که مردم باید خود را همراه خواست مدعیان فعلی رهبری کنند یا این رهبری است که باید در راه تحقق خواست های مردم بکوشد؟ خواست مردم روشن است : از زندگی زیر بار استبداد دینی جان به لبشان رسیده و اگر تا به حال نیز آسیبی به وجود مبارک کروبی و موسوی نرسیده است فقط به خاطر مردم بوده است و بس وگرنه تجربۀ سی ساله نشان داده است که حاکمیت جمهوری اسلامی برای از بین بردن دوستانی که یک شبه دشمن می شوند و سد راه می گردند کوچک ترین تردیدی بخرج نمی دهد. مساوات در جمهوری اسلامی مساوات در کشتن است که در آن خودی و غیرخودی و قوم و ایدئولوژی و جنسیت راه ندارد. مردم با حضور خود در مبارزه و برای تحقق آرمان های خود کشته دادند ، زندانی کشیدند و همچنان زیر فشارهستند ولی قدرت معنوی عظیمی برخاسته از مظلومیت و حقانیت خود را که دنیا نظاره گر آن بود در دامان رهبران سبز گذاشتند که عاطل ماند. آخر این شد که توصیه کردند مردم به خانه بروند! قدرت با حقانیت تعریف می شود نه با سرکوب، بکاربردن نیروهای سرکوب توسط حکومت نشانۀ اقتدار و قدرت نیست بلکه بیانگر هراس رژیم از مردم است و نشانۀ آگاهیش به از دست دادن حقانیت خود. اگر حکومت اسلامی حقانیت ندارد برای هیچکس ندارد. نه برای مصباح یزدی نه برای کروبی.<br />
رهبری سبز در استراتژی ابهام دارد و در تاکتیک تزلزل . این دو نفر که دائم با یکدیگر جلسه می کنند هنوز بعد از یک سال نتوانسته اند شعاری بدهند که مردم را به دور خود جمع کند.<br />
«رأی من کو» که کهنه شد و به جایی هم نرسید. آنچه را در سیاست داخلی از عهده برنمی آیند در سیاست خارجی تلافی می کنند و تندروی پیشه می نمایند. در مورد مناقشه ی اتمی که حساس ترین مطلب است تمام کوشش خود را می کنند که یک وقت احمدی نژاد با دول غربی کنار نیاید. اگر به ترتیب معمول پرخاشجویی بکند می گویند ماجراجویی، اگر بخواهد توافق کند میگویند در برابر دشمن زانو زدی. آخر کدام یک ؟! تازه قطعنامه هم که تصویب می شود می گویند تقصیر تو بود. در مورد حمله اسراییل به کشتی های کمک رسان غزه هم دیدیدم که این حضرات سکوت و خاموشی پیشه کردند و جویبار بیانیه هایشان خشکید. چفیه را گذاشتند در صندوق خانه.<br />
از وقتی در این سایت(ایران لیبرال &#8211; بقیه گویا خیلی حواسشان نبود) این روش مضحک تندروی در خارج و محافظه کاری در داخل مورد انتقاد قرار گرفت به خود آمدند و بعد از چند هفته مشغول جبران مافات شدند، آن هم به چه ترتیب بی آبرویی. از یک طرف شعاری را که در ایران داده شده جلوی چشم چند میلیون آدم قلب می کنند و خم به ابرو نمی آورند. از طرف دیگر هم یک نق بی معنایی راجع به اتم می زنند که همه خاصیتی دارد جز این که معلوم کند سیاستشان کدام است.<br />
تندروی، در آزادی خواستن مردم ایران نیست، در به هم بافتن این حرفهای بی سر و ته در زمینه ی سیاست خارجی است. بی مسئولیتی هم در پافشاری بر خواست های بر حق مردم نیست نه در بی اعتنایی به آنهاست. حضرات در هر دو سر داستان از کیسه ی ملت مایه می گذارند: هم از آزادی و حقوق اولیه اش و هم از حقوق بین المللی اش! همۀ اینها برای پایین کشیدن احمدی نژاد، وگرنه برای مردم همان اندازه اعتبار قائل هستند که خود و آن امام راحلشان که سر قبرش فاتحه می خوانند و سر ارث اش دعوا می کنند.<br />
حقیقت را نه می توان با جولان دادن در تلویزیون های خارجی پوشاند و نه با راه انداختن سایت های رنگارنگ و نه با هوچیگری در سایت های اجتماعی و نه با چریکهای سایبری در سایت بالاترین. یک عمر تجربه به ما نشان داده که در کار سیاست آبرو از خدمت به مردم می آید نه از چیز دیگری. یک عمر را که به این مردم بد کردید، بکوشید تا فرصتی باقیست جبران مافات کنید.<br />
behgar@iranliberal.com</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/220710_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ناصر مستشار : تجاوز یا دفاع مقدس ، کدامیک را حکومت اسلامی تعقیب میکند</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/210710_3</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/210710_3#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 21 Jul 2010 21:04:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[ناصر مستشار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=2005</guid>
		<description><![CDATA[تجاوز یا دفاع مقدس ، کدامیک را حکومت اسلامی تعقیب میکند
ناصر مستشار
هرساله رژیم اسلامی در گرامیداشت سالگرد آغاز جنگ ایران و عراق ،از آن جنگ بعنوان دفاع مقدس یاد می کند اما هرگز از چهره و اندیشه خبیس تجاوز طلبی خود سخن نمی گوید! بالاخره پس از سالها رهبران نظامی رژیم اسلامی اقرار می کنند [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>تجاوز یا دفاع مقدس ، کدامیک را حکومت اسلامی تعقیب میکند</h1>
<h2>ناصر مستشار</h2>
<p>هرساله رژیم اسلامی در گرامیداشت سالگرد آغاز جنگ ایران و عراق ،از آن جنگ بعنوان دفاع مقدس یاد می کند اما هرگز از چهره و اندیشه خبیس تجاوز طلبی خود سخن نمی گوید! بالاخره پس از سالها رهبران نظامی رژیم اسلامی اقرار می کنند که در مخیله خود قصد تسخیر بغداد را داشته اند!ابتدانقشه تصرف عراق را کشیده بودند و سپس می خواستند بسوی بیت المقدس حرکت نمایند!<span id="more-2005"></span> که در همین رابطه سپاه پاسداران شعار بیت المقدس از راه کربلا می گذرد را برسرزبانها انداخته بود و این شعار برروی دیوار های تمام شهرها نوشته شده بود.آیا با این تفاصیل و روشنی که رهبران نظامی رژیم اسلامی در جنگ هشت ساله ـ اقرار به تجاوز و تصرف بغداد را بطور رسمی بیان می کنند، رهبران دولت کنونی عراق علیرغم این که رابطه حسنه ای با رهبران جمهوری اسلامی دارند ـآیا حاضر به پرداخت غرامت جنگی هشت ساله خواهند شد؟هیچ دولتی به کشور متجاوز غرامت پرداخت نمی کند و در دادگاه صالحه نیز محق خواهد بود!</p>
<p>وزیر سپاه در ایام دفاع مقدس با اشاره به نامه محسن رضایی برای درخواست تجهیزات، گفت: من نامه رضایی را برای فتح بغداد می‌دانم نه پایان جنگ. او گفت اگر می‌خواهید ما بغداد را بگیریم این امکانات را به ما بدهید.<br />
<a href="http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=109787"> http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=109787</a><br />
در ادامه این دیدار، یکی از رزمندگان، درباره نقش دولت در مدیریت جنگ پرسشی مطرح کرد که دکتر رضایی اظهار داشت: اگر دولت امکانات کشور را در اختیار رزمندگان می گذاشت و همکاری های لازم با فرماندهان جنگ می کرد، می توانستیم در همان سال پنجم جنگ، بغداد را فتح کنیم.<br />
<a href="http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=109788"> http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=109788</a><br />
جنگ شوم است اما انسانها بی آنکه خود بخواهند در دام جنگ طلبان گرفتار می شوند و به آن مبادرت وافتخار می ورزند. انسانها هنوز از جنگهائی که در گذشته کرده اند ، عبرت نمی گیرند و در پی جنگی دیگر خود را آ ماده می سازند. ملت آلمان با گذشت ۶۰ سال هنوز عامل شکست حکومت هیتلری را در سر مای سخت زمستان روسیه می دانند ومقاومت مردم روسیه را کتمان می کنند. در این میان باید از آلمانیها پرسید چرا در تابستان پیروز نشدید؟<br />
شهوت قدرت در مخیله رهبران اسلامی این مشروعیت را ایجاب می کند که حتی حاضرند به بهای نابودی جهان نیز مقام شامخ و شرعی واگذار شده از جانب &#8220;الله&#8221; را حفظ نمایند. رهبران اسلامی بار ها این موضوع را به اثبات رسانده اند که نمی توانند با جهان کنونی بطور منطقی رفتار نمایند. آنها می گویند تمام جهانیان باید رفتارش شان را با ما یعنی نمایندگان &#8221; الله &#8221; بر روی زمین تنظیم نماید.به اوامر جابرانه نگاه کنید«. آیت‌الله خامنه‌ای: اطاعت از دستورات حکومتی ولی‌امر مسلمین نشانگر التزام کامل به ولایت است، ایلناولایت فقیه به معنای حاکمیت مجتهد جامع‌الشرایط در عصر غیبت است/همین که از دستورات حکومتی ولی امر مسلمین اطاعت کنید نشانگر التزام کامل به آن است«.<br />
<a href="http://news.gooya.com/politics/archives/2010/07/107861.php"> http://news.gooya.com/politics/archives/2010/07/107861.php</a><br />
در جنگ هشت ساله ایران وعراق تا به امروز پس از نوزده سال هیچ گونه انتقادی وگزارشی به مردم ایران نرسیده است وهمچنان آن جنگ خانمانسوز بعنوان موهبتی الهی تقدیس می شود وامکان هر گونه انتقاد وبررسی در مورد جنگ ایران و عراق وجود ندارد چون الهی بوده است و مباح نمی باشد جنگی بیهوده ائی که نزدیک به هزار میلیارد دلار ثروت مردم را به باد داد ویک میلیون کشته وزخمی و معلول و ناپدید بجای نهاد وچهل شهر ایران نابود شد ونزدیک به چهار هزار روستا از بین رفت و برای صد سال آینده همچنان مین های آدمکش هر روز کشته وزخمی خواهند گرفت.<br />
روزی که خرمشهر آزاد شد من در کنار ستاد فرماندهی در سر پل زهاب با سر گرد&#8221;ح&#8221; مشغول صحبت بودم. از چشمان جناب سرگرد اشک شوق و شعف جاری شده بود و او با من از پیروزی صحبت می کرد و من به او گفتم این پیروزی اول بدبختی ما است او در جواب به من گفت چرا به مسئله پیروزی، منفی و تاریک نگاه می کنی ؟ به جناب سر گرد گفتم به شعار ها توجه کنید ، می خواهند به سمت کربلا حمله کنند و پس از آن بیت المقدس را تصرف کنند. ایشان به من گفت به شعار ها توجه نکن ، آنها برای تقویت روحیه است و هیچگاه عملی نخواهد شد ، ولی دیدیم که همه آن شعار ها جدی بود و فتح خرمشهر، جنگ را شش سال دیگر طولانی تر کرد. این رژیم با جنگ و تهدید انس گرفته است . ماجرا درست می کنند که تهدید شوند . هیا هو می کنند که تا اظهار وجود نمایند . رژیم اسلامی حکومتی است که هر گز ملت ایران را در آرامش وصلح و امنیت و در پناه قانون قرار نخواهد داد.<br />
بنده مانند دیگر جوانان با عشق و علاقه به میهن به خدمت سربازی و سپس دواطلبانه به منطقه جنگی سرپل ذهاب اعزام شدم.من به خیال خود در فکر خدمت به میهن بودم اما آخوند دجال صفت در فکر ساختن زیربنای پایه های حکومت اسلامی بود و در همین راستا شعار جنگ نعمت الهی است را سر داده بود و بسیاری از روشنفکران را مشغول به جنگی خانمانسوز کرده بود که خود رژیم در آغازش سهیم بود. رژیم اسلامی زیر شعارهای میهنی و ملی به بسیج مردم مشغول شده بود تا ابتدا عراق را فتح نماید سپس به بیت المقدس برسد که در این راه تاکنون شکست خورده است اما رژیم از سیاست های شیطانی خود دست بردار نیست. یک بار آخوند حقانی نماینده مجلس شورای اسلامی از بندر عباس در آغاز سال ۶۰ به جبهه سرپل ذهاب آمده بود که در جمع سربازان به سخنرانی ادامه جنگ تا پیرزوی برصدام پرداخت که بنده در پرسش و پاسخ از نامبرده پرسیدم که آقای رئیس جمهوربنی صدر در باره انعقاد صلح با عراق تنها با ۳ شرط ممکن می دانند ، که ایشان در پاسخ من گفتند که آقای بنی صدر تعین کننده مسائل سیاسی نیستند بلکه شخص خمینی همه مسائل اصلی مملکت را تعین وتکلیف می نمایند که من در همانجا فهمیدم این جنگ با این رژیم پایانی نخواهد داشت که همه شاهد بودیم چگونه آن جنگ بیهوده با کشته و زخمی و معلول یک میلیونی چه خفت بار به پایان رسید.در روز فتح خرمشهر بدست ارتش ملی ایران در تابستان ۶۱ من اشک شادی افسران و سربازان را در جبهه سرپل ذهاب شاهد بودم که چگونه متجاوز را از خاک میهن بیرون رانده اند اما نیروئی به من می گفت این تازه آغاز جنگ بی پایان است چرا که طرح تصرف بصره به میان آمده بود که همین هم شد وجنگ مانند موریانه همه دارائی های انسانی ومادی ایران بر باد داد تا اینکه عاقبت شرمگینانه با بالا کشیدن جام زهر آخوندها بالاخره تسلیم شدند وشکست را مفتضحانه پذیرفتند تا در روز موعد با کسب سلاح اتمی به سراغ صدام صهیونیستی ،کافر ،بعثی میشل عفلقی ، نوکر امریکارا از پای در بیاورند اما عاقبت حکومت صدام بوسیله همان امریکا برچیده شد اما بمب اتمی حکومت اسلامی اینک برای نابودی اسرائیل آماده می شود که همه اینها از ادامه و آغاز جنگ های بیشمار در منطقه حکایت می کند! به امید روزی که رژیم اسلامی بدست مردم ایران سرنگون گردد تا دیگر مردم این سرزمین جنگ را شاهد نگردند! &#8220;یک مؤسسه تحقیقات استراتژیک با پشتیبانی مالی چهار کشور نروژ٬ سوئیس٬ قطر و ترکیه برای نخستین بار٬ تحقیقات ویژه‌ای درباره میزان خسارت وارده به کشورهای خاورمیانه بر اثر درگیری‌ها از سال ۱۹۹۱ تاکنون به انجام رسانده است.روزنامه «الشرق‌الاوسط» در شماره امروز خود بر پایه این تحقیقات٬ میزان خسارات وارده به کشورهای منطقه خاورمیانه در این مدت را دوازده هزار میلیارد دلار برآورد کرده است.. اگرجنگ ایران و عراق ۲۰ سال هم طول بکشد ما ایستاده ایم(امام خمینی)<br />
با آمدن خمینی به اریکه قدرت در ایران ،منطقه خاورمیانه آنچنان در بحران های پی در پی و جنگهای متمادی گرفتار گشته است که پایان آن در دوران نزدیک در چشم انداز نمی باشد وتا کنون برابر ارزیابی ها بیش از ۲۰ تریلیون دلار به منطقه خسارت وارد آمده است که لابد برای جبران همه آنها ـ مردم کشورهای خاورمیانه باید بیش از این مبلغ بپردازند!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/210710_3/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نگرانی از زمینه سازی برای دستگیری و سرکوب جامعه زرتشتی</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/210710_2</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/210710_2#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 21 Jul 2010 11:42:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دفاع از اقليتها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=2002</guid>
		<description><![CDATA[نگرانی از زمینه سازی برای دستگیری و سرکوب جامعه زرتشتی
۳۰ تیر ۱۳۸۹
کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی: طی روزهای گذشته تعدادی از رسانه های وابسته به دولت در اقدامی هماهنگ، اقدام به انتشار مطلبی با عنوان «افزایش فعالیت مبلغین زرتشتی» نمودند. روزنامه جوان در مطلبی با همین عنوان از تلاش «برنامه ریزی شده» مبلغین زرتشتی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>نگرانی از زمینه سازی برای دستگیری و سرکوب جامعه زرتشتی</h1>
<p>۳۰ تیر ۱۳۸۹</p>
<p>کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی: طی روزهای گذشته تعدادی از رسانه های وابسته به دولت در اقدامی هماهنگ، اقدام به انتشار مطلبی با عنوان «افزایش فعالیت مبلغین زرتشتی» نمودند. روزنامه جوان در مطلبی با همین عنوان از تلاش «برنامه ریزی شده» مبلغین زرتشتی برای «نفوذ در افکار و اندیشه کودکان مسلمان» خبر داد.</p>
<p><span id="more-2002"></span>به گزارش کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی، روزنامه جوان وابسته به سپاه پاسداران، در شماره هفتم تیرماه خود در خبری با عنوان «افزایش فعالیت مبلغین زرتشتی» نوشت: «اخیراً مبلغین زرتشتی در اقدامی هدفمند و برنامه ریزی شده و به منظور تبلیغ و ترویج دین خود، تلاش می نمایند تا با چاپ علایم و نمادهای مربوط به این دین بر روی اسباب بازی ها در افکار و اندیشه کودکان مسلمان نفوذ نمایند.»</p>
<p>در بخش دیگری از این خبر آمده: «در همین ارتباط یک نوع جورچین (پازل) در سه طرح مختلف شامل علامت فروهر و آتشکده یزد و با شعار «گفتار نیک، کردار نیک، پندار نیک» و عکس زرتشت با شعار «راه در جهان یکی است و آن راه راستی است» توسط پیروان و مبلغین دین زرتشت جهت توزیع در بازار تهیه شده است.»</p>
<p>در همین حال سایت سایت آتی نیوز وابسته به سردار طلایی عضو شورای شهر تهران، در تاریخ بیست و ششم تیرماه با انتشار مطلبی مشابه چنین نوشت: «اخیراً فعالیت‌های تبلیغی اقلیت دینی زرتشتیان در برخی از استان های کشور از جمله یزد افزایش چشمگیری پیدا کرده است و این فعالیت‌ها همزمان با آغاز سال نو و از استان یزد آغاز شده است.» در ادامه مطلب، آتی نیوز از حمایت نماینده زرتشتیان در مجلس شورای اسلامی از اقدامات تبلیغی صورت گرفته در این خصوص می دهد.</p>
<p>بعد از برخورد با اهل سنت، مسیحیان، بهائیان و دراویش، ظاهرا اینبار برخورد با پیروان دین زرتشتی در دستور کار اداره ادیان و فرق وزارت اطلاعات قرار گرفته و انتشار سازمان یافته اخبار اینچنینی در روزهای اخیر، ظن زمینه سازی برای برخورد با ایشان را تقویت می کند.</p>
<p>کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی نگرانی خود را از برخوردهای احتمالی و دستگیری اعضای جامعه زرتشتی اعلام داشته و به مقامات امنیتی هشدار می دهد برخلاف قوانین داخلی و میثاق های بین المللی عمل نکنند.</p>
<p><a href="http://www.komitedefa.com">www.komitedefa.com</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/210710_2/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>«مشکل بازار با دولت به این راحتی حل نخواهد شد»</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/210710_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/210710_1#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 21 Jul 2010 10:52:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=1998</guid>
		<description><![CDATA[«مشکل بازار با دولت به این راحتی حل نخواهد شد»
به عقیده کارشناسان، مشکل دولت با بازار به سادگی حل نخواهد شد. عوامل زیادی بازاریان را تحت فشار گذاشته که یکی از آن‌ها تحریم‌هاست و دیگری تلاش دولت برای جبران کسری بودجه به خرج مردم و بازار.
گفتگو با دکتر شاهین فاطمی، استاد اقتصاد در پاریس
دویچه وله: [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>«مشکل بازار با دولت به این راحتی حل نخواهد شد»</h1>
<p>به عقیده کارشناسان، مشکل دولت با بازار به سادگی حل نخواهد شد. عوامل زیادی بازاریان را تحت فشار گذاشته که یکی از آن‌ها تحریم‌هاست و دیگری تلاش دولت برای جبران کسری بودجه به خرج مردم و بازار.</p>
<p><span id="more-1998"></span>گفتگو با دکتر شاهین فاطمی، استاد اقتصاد در پاریس</p>
<p>دویچه وله: مدتی است که بازار نیز به کانون اعتراض نسبت به سیاست‌های دولت تبدیل شده است. بازاری که همیشه یکی از پایگاه‌های جمهوری اسلامی به شمار آمده و در این سی سال کمترین اعتراض را نسبت به سیاست‌های حکومت نشان داده است. چرا توافق نمایندگان اصناف با دولت هم فایده‌ای نداشت؟<br />
شاهین فاطمی: به قدری فشار روی بازار زیاد بوده، که این مسأله‌ باعث طغیان بازاری‌ها شده است. زمان شاه بازاری‌ها اعتراض کردند برای این که تصور می‌کردند به آن‌ها اجحاف شده است. این بار هم عیناً همان مسأله تکرار شده، یعنی پاسدارها آمده‌اند و اقتصاد مملکت را یکپارچه در دست گرفته‌اند و این فشار روی بازاری‌ها است. از طرف دیگر آقای احمدی‌نژاد مرتب می‌گوید، تحریم‌ها مؤثر نیست. در حالی که فشار تحریم‌ها روی بازار است. مخارج واردات ایران به‌طور متوسط ۳۰ درصد اضافه شده است. بازاری‌ها این وسط گیر کرده‌اند، درآمد مردم کم است، حقوق‌ها عقب افتاده، بازار کساد است، و با وجود این آن‌ها می‌خواهند به مالیات اضافه کنند.<br />
بنابراین من فکر می‌کنم باید دلیل این را در تمام این حوادثی جست‌وجو کرد که در عرض این چند سال اتفاق افتاده است. دولتی که انتظار داشت فقط ۱۲۰میلیارد درآمد نفت داشته باشد، بین سال‌های ۲۰۰۵ و ۲۰۰۹، سه برابر آن یعنی ۳۶۰ میلیارد دلار درآمد داشت و این درآمد را هدر داده‌اند. امروز برای پیشگیری از تورم روی مردم فشار آورده‌اند. مخارج دولتی کمتر شده است و یکباره این‌ها ترمز را گذاشته‌اند روی اقتصاد، برای این که از تورم پیشگیری کنند. درست همان کاری که اواخر رژیم شاه انجام شد و باز بازار در برابر آن طغیان کرد.<br />
تاریخ در این مورد و اشتباه‌کاری‌های حکومت تقریباً دارد تکرار می‌شود. آن بار هم اضافه و زیاد خرج کردند، بعد یکدفعه خواستند جلوش را بگیرند. امروز مسأله‌ی مهم در ایران مسأله‌ی تحریم‌ها است و حکومت می‌خواهد به آ‌ن‌ها بی‌اعتنایی کند، درحالی که تمام اقتصاد ایران چه به طور مستقیم و چه به طور غیرمستقیم صدمه دیده است، مخصوصاً از عدم سرمایه‌گذاری‌های خارجی.<br />
دکتر شاهین فاطمی کارشناس اقتصادی در پاریس دکتر شاهین فاطمی کارشناس اقتصادی در پاریس ولی سوالی که پیش می‌آید این است که چرا دولت درست در این شرایط دست به چنین کاری می‌زند، یعنی زمان تحریم‌ها و تشدید فشار بر بازار و مردم؟<br />
همیشه دولت‌های بعد از انقلاب کاری که کردند، این بود که در اول سال یک بودجه متوازن عرضه کردند. برای این که همیشه درآمدهاشان را بیش از آنچه هست حساب کردند و مخارجشان را کمتر. این بار هم دقیقاً همین طور شده است. حکومت می‌خواهد با اضافه کردن بر مالیات از کمبود بودجه‌اش بکاهد. چون کمبود بودجه بازهم موجب می‌شود دولت از بانک مرکزی پول قرض کند، اسکناس چاپ کند و هرچه این قرض‌ها بیش‌تر شود، تورم نیز بیش‌تر می‌شود. اما روی این‌ها حساب نکردند.<br />
قسمت دیگری که مسأله را مشکل می‌کند، دولت یعنی این حکومت می‌خواهد که با این وسیله بتواند خودش را آماده کند برای طرح‌هدفمندکردن یارانه‌ها. برای این که در آن قسمت هم دولت روی درآمدی حساب کرده که کاملاً افسانه‌ای است. آن ۴۰ میلیارد دلاری که آن‌ها حساب کرده ‌بودند، هرگز ایجاد نخواهد شد. دولت پول کم دارد و از طرف دیگر فشار تورم هم زیاد است. این‌ها هنوز نتوانسته‌اند فشار تورم را به زیر ۱۰ درصد برسانند. از طرف دیگر طبق گفته‌ی خودشان بیکاری ۱۵ درصد است، برای جوان‌ها ۳۰ درصد است. و این‌ها همه دست به دست هم داده است.<br />
در واقع می‌شود گفت که ناکارآمدی سیاست اقتصادی حکومت باعث می‌شود که این‌ها یک حرکات عصبی انجام می‌دهند. یکدفعه مثلاً پول بازار را زیاد می‌کنند یا مثلاً فرض کنید در مورد کارگرها کاری انجام می‌دهند، در مورد حقوق بازنشستگی کارگرها و غیره. این‌ها اعمالی است که نشان می‌دهد یک حکومت از یک سیاست مدون و پیگیر اقتصادی بی‌بهره است و با این حرکات عصبی که انجام می‌دهد، بیش‌تر کار خودش را مشکل می‌کند.<br />
خوب با این حساب وضع چه خواهد شد و ‌‌آیا دولت راهی پیدا خواهد کرد یا آنطور که شما می‌گویید تاریخ تکرار خواهد شد؟<br />
تا آنجایی که من اطلاع دارم این مسأله الان بیش‌تر به شهرستان‌ها کشیده شده است و جوری نیست که به این آسانی این قضایا حل شود. برای این که این مسائل برمی‌گردد به آن اشکالات کلی که در مملکت الان وجود دارد. مهم‌ترین مسأله‌ای که ما در مملکت داریم، عدم سرمایه‌گذاری است. چه سرمایه‌گذاری داخلی و چه سرمایه‌گذاری خارجی. تحریم‌ها مؤثر بوده است. الان ۱۶ بانک ایران در دنیا تحریم‌ شده‌اند. کشورها و شرکت‌هایی که حتی اگردست سوم با ایران معامله کنند، در این تحریم گرفتار خواهند شد و نتیجه‌ی تمام این کارها این شده است که سرمایه‌گذاری خارجی به کمتر از یک میلیارد دلار رسیده است، در صورتی که حتی چهارسال پیش بین ۴ تا ۵ میلیارد دلار بود.<br />
بنابراین اگر شما همه این‌ها را باهم جمع کنید، روز به روز وضع مشکل‌تر خواهد شد. این ۳۰ درصد واردات بنزین را این‌ها می‌خواهند از طریق ترکیه و کردستان عراق و چین جانشین کنند که آن‌هم بسیار مشکل خواهد بود و موفق نخواهند شد. آنچه خیلی مهم است این است که هیچ نوع ارتباطی هنوز نتوانستند رهبران جنبش سیاسی یا به اصطلاح جنبش سبز با درگیری‌های اقتصادی مردم برقرار کنند. آن‌ها روی خواسته‌های سیاسی‌ تکیه کرده‌اند، در حالی که مسائل عمده اقتصادی است. وقتی این دو باهم همزمان شوند یا نوعی ارتباط بین مسایل سیاسی جنبش سبز با مسایل اقتصادی که مملکت گرفتار آن است برقرار شود، آن وقت من فکر می‌کنم وضع حکومت خیلی خیلی مشکل خواهد شد و آنچه باعث انفجار داخلی خواهد شد، بیش‌تر مسایل اقتصادی خواهد بود تا مسایل سیاسی.<br />
مصاحبه‌گر: نیلوفر خسروی<br />
تحریریه: بهمن مهرداد</p>
<p>source: <a href="http://www.dw-world.de">www.dw-world.de</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/210710_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
