<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>تـازه هـا - جـمالی به روز</title>
	<atom:link href="http://www.jamali.info/alternate/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.jamali.info/alternate</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Fri, 03 Feb 2012 19:02:10 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>نخستین گام برای ایجاد «عدالت اجتماعی» آنست که، همه افراد در آن اجتماع &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/030112_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/030112_1#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 19:02:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[چاشنی های اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[چاشنی ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7733</guid>
		<description><![CDATA[نخستین گام برای ایجاد «عدالت اجتماعی» آنست که، همه افراد در آن اجتماع، آزادانه درباره آن بیندیشند که «عدالت چیست»؟ بدینسان همه مردم، در همفکری باهم، معنا و محتوای عدالت را مشخص میکنند، و میگویند که از عدالت چه میخواهند. معنا و محتوای عدالت را خود مردمان، با «آزادی خرد در اندیشیدن»، معلوم میکنند، و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نخستین گام برای ایجاد «عدالت اجتماعی» آنست که، همه افراد در آن اجتماع، آزادانه درباره آن بیندیشند که «عدالت چیست»؟ بدینسان همه مردم، در همفکری باهم، معنا و محتوای عدالت را مشخص میکنند، و میگویند که از عدالت چه میخواهند. معنا و محتوای عدالت را خود مردمان، با «آزادی خرد در اندیشیدن»، معلوم میکنند، و آنها هستند که معیار نهائی تصحیح همین معنا و محتوای عدالت هستند.</p>
<p>( <a href="../../chashniha">http://www.jamali.info/chashniha</a> )</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/030112_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اندیشیدن، هنگامی اصیلست که از «جان ِ» خود بجوشد، و چنین خردی، «مایه ِ» همه &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/020212_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/020212_1#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 02 Feb 2012 18:40:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[چاشنی های اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[چاشنی ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7730</guid>
		<description><![CDATA[اندیشیدن، هنگامی اصیلست که از «جان ِ» خود بجوشد، و چنین خردی، «مایه ِ» همه خوانده ها و شنیده ها و معلومات و تجربه های ما میشود و آنهارا باهم تخمیر میکند و به هم می پیوندد. تا خوانده ها و معلومات و شنیده ها و تجربیات ما، از این مایه که از جان خودمان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اندیشیدن، هنگامی اصیلست که از «جان ِ» خود بجوشد، و چنین خردی، «مایه ِ» همه خوانده ها و شنیده ها و معلومات و تجربه های ما میشود و آنهارا باهم تخمیر میکند و به هم می پیوندد. تا خوانده ها و معلومات و شنیده ها و تجربیات ما، از این مایه که از جان خودمان جوشیده، تخمیر نشده، زنده و انگیزنده و جانبخش و جوشان نیست، و ما نیز نا آگاهانه، در خوانده ها و شنیده ها و معلومات و تجربه های خود، پخش و پراکنده و گم میشویم.</p>
<p>( <a href="../../chashniha">http://www.jamali.info/chashniha</a> )</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/020212_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ما برای درست فهمیدن هر چیزی، آنرا ثابت و سفت و ساکن میکنیم تا برایمان «روشن» شود &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/010212_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/010212_1#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 01 Feb 2012 20:44:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[چاشنی های اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[چاشنی ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7727</guid>
		<description><![CDATA[ما برای درست فهمیدن هر چیزی، آنرا ثابت و سفت و ساکن میکنیم تا برایمان «روشن» شود. در فهمیدن، حرکت و تحول را از هر پدیده ای میگیریم. در واقع، شناختن «شـُدن و تحول»، برای فهم ما غیر ممکنست. فقط تحول و شدن را، در سلسه ای از قطعات سفت شده که پشت سر هم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ما برای درست فهمیدن هر چیزی، آنرا ثابت و سفت و ساکن میکنیم تا برایمان «روشن» شود. در فهمیدن، حرکت و تحول را از هر پدیده ای میگیریم. در واقع، شناختن «شـُدن و تحول»، برای فهم ما غیر ممکنست. فقط تحول و شدن را، در سلسه ای از قطعات سفت شده که پشت سر هم میگذاریم درمی یابیم. به عبارت دیگر، رودخانه را تبدیل به حلقه های زنجیر میکنیم.</p>
<p>( <a href="../../chashniha">http://www.jamali.info/chashniha</a> )</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/010212_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جرج فریدمان &#8211; استراتفور : ایران، ایالات متحده و تنگه هرمز</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/310112_27</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/310112_27#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 31 Jan 2012 22:46:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[جرج فریدمان - استراتفور]]></category>
		<category><![CDATA[مجید سیادت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7723</guid>
		<description><![CDATA[ایران، ایالات متحده و تنگه هرمز جرج فریدمان &#8211; استراتفور مترجم: مجید سیادت اروپا و چین دارند شیوه عملکرد دنیا را بازتعریف می کنند. اما قلمروهای بزرگ هم به نفت نیاز دارند. همچنان که آدمی در زمانی گفت، نفت فراوانی از تنگه هرمز می گذرد. ایران ممکن است بتواند یا نتواند تنگه را ببندد و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>ایران، ایالات متحده و تنگه هرمز</h1>
<h2>جرج فریدمان &#8211; استراتفور</h2>
<h3>مترجم: مجید سیادت</h3>
<p>اروپا و چین دارند شیوه عملکرد دنیا را بازتعریف می کنند. اما قلمروهای بزرگ هم به نفت نیاز دارند. همچنان که آدمی در زمانی گفت، نفت فراوانی از تنگه هرمز می گذرد. ایران ممکن است بتواند یا نتواند تنگه را ببندد و این موضوع به اروپا و چین شکل دیگری می دهد. بنابراین سال نو همان جا شروع شد که انتظار داشتیم. در تنگه هرمز &#8230;<br />
<span id="more-7723"></span><br />
گزارش شده است که در هفته گذشته ایالات متحده از طریق چند واسطه نامه ای به ایران فرستاد و به تهران اخطار کرد که بستن تنگه هرمز از نظر امریکا عبور از یک خط قرمز شمرده می شود. در همین هفته یک شیمیست وابسته به برنامه اتمی ایران در تهران به قتل رسید. در آنکارا، سخنگوی پارلمان ایران، علی لاریجانی، با مقامات ترکیه ملاقات کرده و فحوای کلامش اشاره به نرمش در مذاکرات مربوط به برنامه اتمی ایران دارد.</p>
<p>در این هفته یک جابجائی برنامه ریزی شده ناوهای هواپیمابر امریکا در خاورمیانه در شرف وقوع است. این پتانسیل وجود دارد که سه گروه ضربتی نیروهای دریائی در منطقه عملیاتی ناوگان پنجم ایالات متحده قرار بگیرند و یک گروه چهارم هم که در ژاپن مسنقر است در فاصله یک هفته ای انتقال به این منطقه واقع شود. طی هفته آینده، ژنرال مایکل دمپسی، رئیس ستاد مشترک (ارتش امریکا)، برای ملاقت با مقامات عالیرتبه اسرائیل به آن کشور سفر می کند. ایران هم یک دور جدید رزمایش در خلیج فارس را برای ماه فوریه برنامه ریزی می کند که روی تاکتیکهای نامتعارف نیروی دریائی سپاه برای بستن تنگه هرمز تمرکزمی کند.</p>
<p>در حالی که تنشها در خلیج فارس رو به افزایش دارند بحران مالی اروپا هم با پائین آوردن رتبه اعتبار مالی فرانسه ادامه دارد . در همین حال چین تقلا می کند که سطح صادراتش راعلیرغم ضعف اقتصادی مشتریان عمده اش در شرایطی حفظ کند که تورم، مخارج صادرات چین را همچنان افزایش می دهند.</p>
<p>تغییرات پایه ای در چگونگی عملکرد اروپا و چین، ونتایج دراز مدت آنان، نماینده تحولات نظام مند عمده در سیستم بین المللی هستند. با تمام اینها در آینده بلافصل ما، دینامیک ایران و امریکا پتانسیل جدی ترین بازتابها برای جهان را داراست.</p>
<p>دینامیک ایران – امریکا</p>
<p>رشد تنش در منطقه غیر قابل انتظار نبود. همانطور که بارها گفته ایم، حمله امریکا به عراق و تصمیم بعدی برای تخلیه عراق خلائ قدرت عظیمی را ایجاد کرد که ایران بدان نیاز داشت – و قادر بود پرکند. ایران و عراق در سالهای دهه ٨۰ میلادی درگیر جنگی بی رحمانه شدند که منجر به تلفات قریب یک ملیون ایرانی شد. منافع ملی پایه ای ایران حکم می کنند که مطمئن شود هیچ رژیم عراقی ای که قادر به تهدید امنیت ملی ایران باشد نتواند دوباره ظهور کند. حمله امریکا به عراق و تخلیه بعدی عراق ، فرصتی به ایران داد که امنیت مرزهای غربیش را تامین کند، فر صتی که ایران نمی تواند از دست بدهد.</p>
<p>اگر ایران به نفوذ برتر در عراق دست بیابد – من منظورم تبدیل عراق به یک کشور دنباله رو و وابسته نیست – چند چیز اتفاق می افتند. مهمترین اتفاق اینست که موقعیت شبه جزیره عربستان دستخوش تغییر می شود. ایران – در روی کاغذ – بزرگترین نیروی متعارف (غیر اتمی) کشورهای منطقه خلیج فارس را داراست. اگر نیروهای خارجی در صحنه نباشند این نیروی روی کاغذ آنقدرها هم بی اهمیت نیست. نیروهای نظامی کشورهای شبه جزیره عرب، در حالی که از زاویه تکنولوژیک پیشرفته هستند بسیار کوچکتر بوده و فاقد نیروی انسانی متعهد و ایده ئولوژیکی ای مشابه ارتش ایران هستند .</p>
<p>اما قدرت نظامی ایران بیشتر یک زمینه است و نه موتور قدرت ایران. توان عملیات پنهانی و نفوذ ایران است که به ایران اهمیت می بخشند. توان اطلاعاتی مخفی ایران کاملا خوب است. ایران چند دهه را برای برپاکردن اتحادهای سیاسی به وسائل گوناگون – و نه تنها شیوه های شیطانی – صرف کرده است. ایرانیها در میان شیعیان کار کرده اند، ولی نه فقط محدود به شیعیان، و شبکه ای از نفوذ در طیفی از طبقات، و گروههای مذهبی و ملی فراهم آورده اند. و بطور سیستماتیک اتحادها و روابطی را با چهره های مهم برای مقابله با قدرت آشکار ایالات متحده بنا کرده اند. حالا که قدرت نظامی امریکا عراق را ترک می کند، این روابط ایرانیان هرچه بیشتر ارزشمند می شوند.</p>
<p>خروج نیروهای ایالات متحده تاثیرروانی عمیقی در میان نخبگان سیاسی خلیج فارس داشته است. از زمان افول قدرت بریتانیا پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده محافظ نخبگان شبه جزیره عربستان و تداوم جریان نفت از منطقه بوده است. همچنان که در واکنش امریکا نسبت به حمله ۱۹۹۰عراق به کویت دیده شد، قدرت نظامی بنیاد این ضمانت بوده است. ایالات متحده هنوز هم دارای نیروی نظامی چشمگیری در خلیج فارس می باشد و نیروهای هوائی و دریائی امریکا می توانند با هر گونه تحریکات علنی ایران به خوبی مقابله کنند.</p>
<p>اما ایرانی ها به این شیوه عمل نمی کنند. علیرغم هیاهوی آنان، سیاستهایشان محتاطانه هستند. منظور این نیست که آنها منفعلانه عمل می کنند. منظور اینست که آنها از اقداماتی با ریسک زیاد احتراز می کنند. آنها با تکیه به توان وارتباطهای پوشیده شان عمل می کنند. این ارتباطها اکنون در فضائی جریان دارند که بسیاری رهبران واقع بین عرب شاهد ند ایالات متحده ضعیفتر، و کمتر قابل پیش بینی شده، و ایران قوی تر می شود. این موضوع زمینه مساعدی برای متحدین ایران فراهم می سازد که رژیمهای منطقه را برای کنار آمدن با ایران تحت فشار قرار دهند.</p>
<p>زاویه سوریه</p>
<p>وقایع سوریه این وضعیت را پیچیده می کنند. سقوط رژیم بشارالاسد، رئیس جمهور سوریه، که ادعا شده بود به زودی اتفاق می افتد، دیرتر از آنکه بسیاری در غرب تصور می کردند &#8220;نزدیک به وقوع&#8221; از آب در آمده است. در عین حال انزوای رژیم الاسد توسط غرب – و مهمتر ازآن توسط کشورهای عربی &#8211; شرایطی را به وجود آورده که این رژیم بیش از هر زمان دیگری وابسته به ایران شده است.</p>
<p>اگر رژیم الاسد &#8211; ویا رژیم سوریه بدون الاسد – جان سالم بدر ببرد، در نتیجه آن ایران نفوذ عظیمی در سوریه و همچنین در حزب الله لبنان بدست خواهد آورد. روند جاری وقایع در عراق به همراه سرپا ماندن یک رژیم علوی (شیعی) در سوریه یک منطقه نفوذ ایرانی را به وجود می آورد که از غرب افغانستان تا مدیترانه امتداد دارد. این اتفاقات نماینده یک تحول اساسی در توازن قوای منطقه ای بوده که احتمالا به بازتعریف روابط ایران و شبه جزیره عربستان بیانجامد. این تحول به وضوح به نفع ایران است. معذلک این تحول به نفع ایالات متحده نیست.</p>
<p>ایالات متحده کوشیده است که با سیاستی دو جانبه از این پیشامد جلوگیری کند. از یک طرف، در یک کامپین مخفیانه درگیر شده است که هدفش سابوتاژ و ترور در فعالیتهای هسته ای ایران است. از جنبه علنی، یک برنامه تحریمها علیه ایران را به راه انداخته که در آخرین قدم صادرات نفت ایران را هدف قرار داده است. معذلک این آخرین قدم با چالشهای متعددی روبروست.</p>
<p>ژاپن، دومین خریدار نفت خام ایران، پشتیبانی خودش از تحریمها را اعلام کرده است ولی هیچ برنامه مشخصی برای پائین آوردن خریدهایش ارائه نداده است. چین و هندوستان، که به ترتیب خریداران شماره ۱ و ٣ نفت خام ایران هستند، علیرغم افزایش فشارهای ایالات متحده به خریدهای خود از ایران ادامه خواهند داد. علیرغم سفر وزیرخزانه داری، تیموتی گایتنر، به چین، چینی ها حاضر به کاربرد تحریم نیستند و روسها هم، حتی اگر اعلام موافقت با برقراری تحریم بکنند، حاضر به اجرای آن نخواهند بود. ترکیه مایل به ایجاد برخورد با ایران نیست و کوشش می کند علیرغم تحریمها به مثابه یک کانال تجارتی حیاتی برای ایران باقی بماند. در همین حال، در حالی که به نظر می رسد اروپائیها آماده اند در تحریمهای شکننده تر نفتی شرکت کنند، تا کنون مشارکت در این مورد را به تاخیر انداخته اند وچه از نظر سیاسی و چه از زوایای دیگر، اماده شرکت در عملیات نظامی علیه ایران نیستند. بحران اقتصادی اروپا ریشه یک بحران سیاسی است که بنابراین حتی اگر اروپا می توانست وزنه نظامی قابل ملاحظه ای به میدان آورد، که بطور کلی فاقد آنست،در هر حال هرگونه عملیات مشترک و هماهنگ بعید می بود.</p>
<p>از این زاویه ایالات متحده هم قدرت چندانی برای اقدام نظامی ندارد. تهاجم نظامی به ایران که جای بحث ندارد. با توجه به نیروهای قابل دسترس امریکا، جغرافیای کوهستانی ایرانی، کشوری با جمعیت هفتاد ملیون، تصرف مستقیم کشور را غیر ممکن می کند.</p>
<p>گزینه عملیات هوائی علیه ایران وجود دارند اما این عملیات نمی توانند به تاسیسات هسته ای محدود شوند. ایران هنوز سلاحهای هسته ای ندارد. در حالی که سلاحهای هسته ای مسئله را پیچیده تر می کنند، خود مسئله بدون وجود آن سلاحها هم همچنان وجود دارد. مرکز ثقل قدرت ایران، قدرت نسبی نیروهای غیر اتمی اش در منطقه هستند. بدون آن نیروها،ماتریکس روانی به هم می ریزد و ایران کمتر قادر خواهد بود که قدرت پنهانش را به کار بگیرد.</p>
<p>نبرد هوائی علیه نیروهای متعارف ایران، بازی در صحنه (ممتاز) قدرت نظامی امریکاست ولی دو مشکل دارد. اولا این نبردی طولانی است که برای ماهها ادامه خواهد داشت. توانهای ایران وسیع و پراکنده هستند. همچنانکه در عملیات &#8220;طوفان صحرا&#8221; و کوسووو علیه دشمنان ضعیفتری مشاهده شد، اینگونه عملیات به زمان زیادی نیاز دارند و تاثیر پذیری آنها هم تضمین شده نیست. ثانیا ایرانی ها هم پاتک هائی دارند. البته یکی از آنها تنگه هرمز است. دومین آنها کاربرد نیروهای عملیات ویژه و متحدین آنها در داخل و خارج منطقه برای اجرای عملیات تروریستی هستند. یک نبرد هوائی درازمدت در کنار حملات تروریستی عدم اعتماد به قدرت ایالات متحده در میان متحدینش را بیشتر – نه کمتر – می کند. تازه این سئوال هم هست که آیا امریکا می تواند پشتیبانی سیاسی متحدین ائتلافیش و حتی پشتیبانی سیاسی داخلی در خود ایالات متحده را حفظ کند.</p>
<p>گزینه عملیات پنهان</p>
<p>ایالت متحده و اسرائیل گزینه عملیات پنهان را هم دارا هستند. آنها دارای شبکه هائی از نفوذ با توانائی های عالی در منطقه هستند . آنها علنا گفته اند که از این امکانات هم برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاحهای هسته ای، بدون دست یازی به جنگ آشکار، استفاده خواهند کرد. حدس می زنیم، هرچند مدرکی نداریم، که ترور هفته گذشته شیمیست ایرانی ای که وابسته به برنامه هسته ای کشور بود، یا کار امریکا و یا اسرائیل و یا هم ترکیبی از این دو بود. نه تنها یک دانشمند را از صحنه حذف کرد بلکه ناامنی و ضعف روحی را به میان کسانی که در این برنامه کار می کنند سرایت داد. این عملیات همچنین، به مردم منطقه نشان داد که ایالات متحده و اسرائیل هم گزینه هائی در داخل ایران در اختیار دارند.</p>
<p>به طور کلی، تمایل ایالات متحده برای پشتیبانی از یک جنبش ضد رژیم ایرانی به شکست انجامیده است. تهران، در سال ۲۰۰۹ ، نشان داد که که می تواند تظاهرکنندگان را سرکوب کند و روشن بود که تظاهرکنندگان از پشتیبانی وسیع مورد نیاز برای مقاومت علیه این سرکوب برخوردار نبودند. هر چند از سال ۱۹۷۹ ایالات متحده کوشیده است که از ناراضیان داخلی پشتیبانی کند ولی موفق نشده خطر قابل ملاحظه ای برای رژیم روحانیون به وجود آورد. به این دلیل عملیات پنهان علیه برنامه هسته ای هدف گیری شده اند و امید دارند که شاید موفقیت در این زمینه به بخشهای دیگر، بخشهائی که اهمیت قابل ملاحظه بیشتری دارند سرایت کند.</p>
<p>مدتهاست که ما می گوئیم ایران &#8221; گزینه هسته ای&#8221; خودش را دارد، منظورمان چشم انداز بستن تنگه هرمز بود که تقریبا ٣۵% نفت خام حمل دریائی و یا ۲۰% نفت فروش رفته شده جهانی هر روز از آن عبور می کند. البته این کار به خود آنها هم ضرر می زند. اما اگر نتوانستند جلوی یک نبرد پنهان و یا یک نبرد هوائی را بگیرند ممکن است این گزینه را انتخاب کنند. با در نظر گرفتن شکنندگی اقتصاد جهانی، قطع موقت جریان نفت و یا قطع گاه به گاه آن می تواند به سرعت به یک بحران اقتصادی بین المللی بیانجامد.</p>
<p>ایالات متحده نمی خواهد شاهد چنین واقعه ای باشد. اقدامات ایالات متحده بسیار محتاطانه خواهند بود، مگر اینکه با درجه اطمینان بالائی از اینکه می تواند از چنین انقطاع (جریان نفت ) جلوگیری کند، چیزی که تضمین آن بسیار مشکل است. ایالات متحده هم چنین، اسرائیل را هم (از اقدامات یک جانبه) باز خواهد داشت. اسرائیل ممکن است توان آن را داشته باشد که چند تاسیسات هسته ای را بزند ولی نیروی آن را ندارد که برنامه هسته ای ایران را کاملا حذف کند چه برسد به اینکه بتواند با نیروهای متعارف ایران درگیر شود وبا نتایج این چنین حمله ای هم در تنگه هرمز سرو کله بزند. تنها ایالات متحده قادر به اجرای همه این برنامه هاست که با توجه به نتایج احتمالی چنین اقدامی، امریکا هم به سختی حاضر به چنین اقدامی است.</p>
<p>بنابراین ایالات متحده به تحریمها و عملیات پنهانی ادامه خواهد داد همچنان که ایران هم به پرورش قدرت پنهانی خود در عراق و منطقه ادامه خواهد داد. هرکدام از طرفین خواهند کوشید که منطقه را قانع کنند که قدرت آنها در طی یک سال قدرت غالب خواهد بود. منطقه (خاورمیانه) نسبت به هر دو طرف مشکوک است ولی باید با یکی از دو طرف سرکند و یا هم با یک زورآزمائی اراده ها، چشم اندازی نگران کننده، درگیر شود. هر کدام از طرفین می کوشد که قدرت خود را به خاطر تاثیرات روانی آن، بزرگتر نمایش دهد ولی از خط قرمزی عبور نکند که طرف مقابل را وادار به اتخاذ اقدامات افراطی می کند. ایران امادگی خود را برای کوشش جهت بستن تنگه هرمز و تولید سلاحهای هسته ای اعلام می کند ولی از خط قرمز عبور نمی کند، تنگه هرمز را در عمل نمی بندد و یک وسیله هسته ای را آزمایش نمی کند. ایالات متحده ایران را زیر فشار می گذارد و نیروهایش را جابجا می کند ولی از خط قرمز، شروع عملیات نظامی، عبور نمی کند. بنابراین هر دو طرف از جرقه زدن به عملیات غیر قابل قبول طرف مقابل احتراز می کنند.</p>
<p>از زاویه ایالات متحده، مشکل در اینست که ادامه وضع موجود در نهایت علیه او عمل می کنند. اگر رژیم الاسد جان به در برد و اگر اوضاع عراق به همان نحوی که تا کنون سیر کرده تحول پیدا کنند، آنگاه ایران یک واقعیت جدید را در منطقه تعریف کرده است. ایالات متحده جمع متحدان وسیع و موثری را در منطقه ندارد، مخصوصا اگر قرار باشد آنها را برای جنگ به دور هم جمع کند. ایالات متحده تنها اسرائیل را دارد و اسرائیل هم همانند ایالات متحده نسبت به عملیات مستقیم نظامی دل خوشی ندارد. اسرائیل مایل نیست شاهد کوششهای شکست خورده باشد و نمی خواهد شاهد ناآرامی بیشتر در جهان عرب باشد. علیرغم هیاهویش، اسرائیل دست ضعیفی در این بازی دارد. تنها امتیاز دست امریکا اینست که قوی تر است ولی آن هم به عبارتی نسبی.</p>
<p>جلوگیری از بسط دایره نفوذ ایران برای ایالات متحده یک مقوله اساسی است. برای جلوگیری از بسط نفوذ ایران، عراق صحنه مشکلی است. بنابراین در حال حاضر سوریه کلید مسئله است. الاسد ضعیف به نظر می رسد و تعویض او با یک دولت سنی دایره نفوذ ایران را ضعیف می کند – اما آن نفوذ را از بین نمی برد. این چنین واقعه ای برای ایران یک شکست خواهد بود و این همان چیزی است که ایالات متحده بشدت بدان نیاز دارد. مسئله در اینست که ایالات متحده نباید به عنوان عامل مستقیم تغییر رژیم در سوریه دیده شود در حالی که رژیم الاسد به آن حد ضعفی که ادعا شده ضعیف نیست. با تمام اینها، سوریه نقطه ایست که ایالات متحده می تواند از بسط نفوذ ایران ، بدون عبور از خط قرمز ایران، جلوگیری کند.</p>
<p>ماحصل طبیعی شرایطی مشابه، که در آن نه ایران و نه ایالات متحده نمی توانند از خط قرمز دیگری عبور کنند، چرا که نتایج آن برای هر کدام از طرفین بزرگتر از تحمل آنان هست،نوعی از مذاکره برای همزیستی درازمدت تر خواهد بود. اگر ایده ئولوژی را کنار بگذاریم، یعنی ایالات متحده با یکی از اعضای &#8220;محور شرارت&#8221; مذاکره کند و یا ایران با &#8220;شیطان بزرگ&#8221; مذاکره کند، باز هم ارائه به و اقناع جامعه خودی برایشان مشکل خواهد بود. مسئله در اینست که مشکل است ببینیم هر کدام از طرفین چه چیزی را برای عرضه به طرف مقابل در دست دارند. آنچه که ایران می خواهد، موقعیت برتر در منطقه و تجدید تعریف چگونگی تقسیم و تسهیم درآمدهای نفتی است، امری که ایالات متحده را به ایران وابسته می کند. آنچه که ایالات متحده می خواهد، ایرانی هست که به ساختن دایره نفوذ نمی پردازد و به داخل مرزهای خودش بسنده می کند. این امر به معنای کنارگذاشتن فرصتی تاریخی برای تامین خواستهای دیرینه ایران است.</p>
<p>ما خود را در شرایطی می یابیم که هیچ کدام از دو طرف نمی خواهند طرف مقابل را وادار به اقدامات افراطی کنند و هیچ کدام در شرایطی نیستند که به تفاهم وسیعتری با طرف مقابل دست یابند. این نکته، شرایط حاضر را خطرناک می کند. وقتی که صحبت بر سر مسائل اساسی مطرح است، هر کدام از طرفین می توانند ، اگر در گوشه قرار بگیرند ، به طرف مقابل آسیب اساسی وارد کنند و هیچ کدام از طرفین در موقعیتی نیستند که به توافق وسیعی دست یابند . یک بازی شطرنج طولانی به راه می افتد. در این بازی شطرنج، احتمالات سوئ محاسبه، بلوفی که طرف مقابل به اشتباه به معنای یک اقدام می بیند، بسیار واقعی هستند.</p>
<p>اروپا و چین دارند شیوه عملکرد دنیا را بازتعریف می کنند. اما قلمروهای بزرگ هم به نفت نیاز دارند. همچنان که آدمی در زمانی گفت، نفت فراوانی از تنگه هرمز می گذرد. ایران ممکن است بتواند یا نتواند تنگه را ببندد و این موضوع به اروپا و چین شکل دیگری می دهد. بنابراین سال نو همان جا شروع شد که انتظار داشتیم. در تنگه هرمز.</p>
<p>جورج فریدمان<br />
استراتفور – ۱۷ ژانویه ۲۰۱۲<br />
برگردان – مجید سیادت</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/310112_27/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>در فرهنگ ایران، با زور و هیبت و وحشت انگیزی، نمیتوان جا معه را با مطیع ساختن، سامان داد &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/310112_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/310112_1#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 31 Jan 2012 18:31:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[چاشنی های اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[چاشنی ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7720</guid>
		<description><![CDATA[در فرهنگ ایران، با زور و هیبت و وحشت انگیزی، نمیتوان جا معه را با مطیع ساختن، سامان داد بلکه با جـذب دلها و خـردهاست که نظم و سامان، از خودِ جامعه، فـرا میجـوشـد ( http://www.jamali.info/chashniha )]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در فرهنگ ایران، با زور و هیبت و وحشت انگیزی، نمیتوان جا معه را با مطیع ساختن، سامان داد<br />
بلکه با جـذب دلها و خـردهاست که نظم و سامان، از خودِ جامعه، فـرا میجـوشـد</p>
<p>( <a href="../../chashniha">http://www.jamali.info/chashniha</a> )</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/310112_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پیـدایش ِ جهان ِ دوســتی &#8211; ۶ &#8211; چرا جوانمردی، دین ِایران بوده است؟ &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/300112_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/300112_1#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 30 Jan 2012 21:49:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[از پیدایش جهان دوستی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7717</guid>
		<description><![CDATA[VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC &#8211; VIEW THIS ARTICLE AS PDF منوچهرجمالی پیـدایش ِ جهان ِ دوســتی &#8211; ۶ چراجوانمردی،دین ِایران بوده است؟ درفرهنگ ایران جوانمردی ، بیان فطرتِ انسانست چگونه سراندیشه جوانمردی، پیدایش یافت وبنیاد دین واخلاق وفرهنگ ایران شـد جـوان + مَـردی ۱- جـوان jvan=yu+van جان بخش(پُرو سرشارازجی) =ji-vana عشق+ فراوانی+ دَهِـش+چوب=vaan+van 2- مَه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://jamali.info/az_pedayesh_jahan_dusti/doost_6.doc">VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC</a> &#8211; <a href="http://jamali.info/az_pedayesh_jahan_dusti/doost_6.pdf">VIEW THIS ARTICLE AS PDF</a></p>
<h2>منوچهرجمالی</h2>
<h2>پیـدایش ِ جهان ِ دوســتی &#8211; ۶</h2>
<h2>چراجوانمردی،دین ِایران بوده است؟<br />
درفرهنگ ایران<br />
جوانمردی ، بیان فطرتِ انسانست<br />
چگونه سراندیشه جوانمردی، پیدایش یافت وبنیاد دین واخلاق وفرهنگ ایران شـد</h2>
<h1>جـوان + مَـردی<br />
۱- جـوان jvan=yu+van<br />
جان بخش(پُرو سرشارازجی) =ji-vana<br />
عشق+ فراوانی+ دَهِـش+چوب=vaan+van<br />
2- مَه ر- دایتی(کردی)=مَر- دی=جوانمردی</h1>
<h3>فرهنگی که زندگی درآن ، پُری ولبریزی از زندگیست<br />
« زندگی کردن » ، « زندگی بخشیدن ومهرورزیدن » است</h3>
<p>من امروز با خدایم که « گـُل چهره » نام دارد ، شرط می بندم که کدام ازما میتوانیم خوشتر بخندیم . من وخدایم ، باهم زندگی میکنیم و زندگی کردن ، « شیوه باهم خندیدن » است .<br />
امروز گرو بندم با آن بُـت شکـّرخا<br />
من خوشتر میخندم ، یا آن لب چون حلوا<br />
من ، نیم دهان دارم ، آخر چه قـدر خندم<br />
او همچو « درخت گل » ، خندسـت زسرتا پا<br />
این خدای من ، درخت ُگلیسـت که ازسرتاپایش خنده است . او با همه وجودش ، میخندد ، نه تنها با دهانش . چرا، ما ، باهم مخندیم ؟ چرا باهم خندیدن ، با هم آفریدنست ؟ چرا این خدا نامش ، گلچهره بوده است ؟ او با سرتاپای وجودش، خندان ، ویا اصل خنده است ، چون « جی= زندگی وعشق، یا خدای زندگی وزیبائی وعشق وموسیقی » ، که جی+ وان =ji-vana هست ، سرشاروپـُروغنی و ناگنجادرتن هست ، و درلبریزیش ، سرچشمه « دهـش یا رادی » است ، و « جان می بخشد » و ، ویژگی ، « جوانی = javana» ، « جوان مردی » است . حافظ وعبید زاکان وخواجوی کرمانی نیز هنوزبیاد این خدا بوده اند . چرا ما فراموش کرده ایم که خدائی نیزهست که « سرتاپای وجودش، خنده است » و همیشه با همه ِگیتی ، میخندد ؟<br />
<span id="more-7717"></span><br />
چرا بجای این خدا ، الاهانی آمده اند که نه میتوانند بخندند، و نه میتوانند با انسان باهم بخندند ، افزوده برآن ، همیشه نیز عبوسند وبه علتی که آنها عبوسند، به آنها تعظیم میکنیم و آنها را بزرگ میشماریم ؟ آیا این خدایان عبوس نیستند که ما پشت به آنها کرده ایم ، و می انگاریم که خدا ، فقط میتواند وجودی عبوس وترشرو باشد ؟ چرا این خدایان ، قدرت خندیدن ندارند ؟ چرا روزگار درازیست که ما به خدائی که با ما میخندید ، پشت کرده ایم ، و خدایانی را برگزیده ایم ودنبال آنان افتاده ایم که چون سهمگین وخشمگین وعذاب دهنده گناهان ما هستند ، به آنها احترام میگذاریم وآنهارا میسائیم ؟ آیا ما این خدائی را که با ما همیشه میخندید ، و گم یا ترک کرده ایم ، میتوانیم باز این خدا را دوباره درخود و در دیگران بیابیم ، تا با اوازنو باهم بخندیم و باهم بیافرینیم ؟ شاید ما معنای « خنده » را برای « توانائی باهم زیستن وباهم آفریدن » فراموش کرده باشیم ؟ روزگار درازیست که ما ازیاد برده ایم که جامعه ای که همه باهم خندانند ، همان خدای خندانست .<br />
درست این پدیده « باهمی » را که « اصل شادی و آفرینندگی » است ، از روان وفکرما زدوده اند . درفرهنگ ایران ، درمقوله « علت ومعلول » یا « فاعل ومفعول » ، یا « صورت دهنده وصورت پذیرنده » ، یا « خالق ومخلوق » یا « معبود وعبد » یا « زیربنا وروبنا » نمیاندیشیدند ، بلکه فرهنگی بود که بر بنیاد « باهمی » ، به عنوان « سرچشمه واصل آفریننده » بنا شده بود . درواژه زندگی(zi-van-dakih ) که از« ji-van-dak» ساخته شده ودراصل ji-vana به معنای « سرشاری ودهش زندگی وعشق است ، و واژه « جوان = yu-van = jvan » هم « جی » وهم « yu= jva» همین « اصل باهمی » یا «یوغ ویوج و جفت، یا عشق وانبازی وهمسری » هستند ، که سرچشمه آفریننده ودهش وعشق وبه هم دوزی وبه هم بافی هستند . درکردی به جوان ، « گه نج » گفته میشود ، که معنای « گنج » را هم دارد وهمان واژه گنج درفارسیست. درهزوارش ، گنج ، برابر با واژه « bun+ ji» نهاده میشود ، که به معنای « زهدان یا بُن ِجی » هست . ودرست این پری وسرشاری درگنج ، درواژه « گه نجه » درکردی آشکارمیشود که به معنای « شوخی وبازی » هست . ویژگی هر« گنجی » ، ناگنجا بودن درخودش هست . جی که زنخداحرّم هست ، درهرتنی « گنج »، و طبعا « ناگنجا » درخودش هست . خدا ، درجان ، گنج درانسان میشود و انسان ، وجودی ناگنجا درخود میشود که ازهرسو، درگفتار وکردار واندیشه واحساسات وبازی وشوخی ، ازخود لبریزمیشود ، یا به عبارت دیگر، میخندد . درهمین معنای واژه « گه نجه » درکردی که به معنای شوخی وبازیست ، ما یکراست با پدیده « خنده » برخورد میکنیم که بیان « پری وسرشاری و ناگنجائی و فرا روئیدن و فوران » هست . « جی » ، که ازیکسو ، زندگی و ازسوی دیگر، عشق است ، پیدایش اصل آفریننده « باهمی = یوغ= جفتی = دوستی » هست که همیشه « خود جوش » است .<br />
درمتون زرتشتی ولغت نامه های ایرانشناسان که برپایه همین متون ، تدوین شده اند ، بسیاری از معانی « جی » یافت نمیشوند ، ولی در گویشها و زبانهائی که دور ازچیرگی موبدان بوده اند ، این معانی باقی مانده اند . ملت وعوام ، برغم پاکسازی موبدان وآخوندها ، معانی اصلی آنهارا نگاه داشته اند . ولی اهل علم ، اینهارا درپژوهشهای خود ، به حساب نمیآورند . ودراین گویشها وزبانها میتوان دید که معنای اصلی « جی » ، یوغ و « توافق باهم» و « جوش= خود جوش » و« صمغ» وزه کمان ، ومادر، وشیر، ونوزاد، و شاهین تراز= میله یا چوبی که دوکفه ترازوبه دوسرآن آویزان( زرقان )است .<br />
واژه «یوغ » ، تلفظ های گوناگون پیدا کرده ، که ازجمله « yu+uv » و « جفت » و « جُوت » و « یُوش » وجوغ » و « جوی = جوی آب= درکردی جوگه » هست . جوی آب ، یوغ وجفت است ، چون جوی ، آمیزش « خاک با آب = تخم با آب » هست . ازاین رو ازهمبوسی آب وخاک ، برکنارجوی ، سبزه ودرخت میروید . و « جوئیدن وجستن وحتا جویدن » نیز همین « کشش به جفت شدن ویوغ شدن باهمست » . اینست که همه تخم ها وبذرها و دانه ها = چهره ها » مانند همین خدا که « گلچهره » نام دارد ، همه سرچشمه پـُری وناگنجائی وسرشاری هستند . همه تخمه ها ، ازخوشه « ارتای خوشه = ارتاخوشت= خدای ایران » افشانده وپراکنده شده اند . چنانچه دراوستا ، تخم ، yuzhem ، yus، yushmaaka ، javaakem نیزنامیده میشوند که همه پیشوند ، yuzh، java را دارند که همان « یوغ یا اصلِ باهمی وجفتی » باشد ، و یوس = yus که تخم باشد ،به معنای باهم متحد ویگانه شدن هم هست که به معنای « خوب » بکار برده میشود . باهم یگانه شدن ، خوبیست . دردرون هرتخمی ، اصل عشق ودوستی وجفتی هست . بدین علت همه واژه های « تخم وبزر ودانه= دوانه » ، بیان آن هستند که یوغ ویا « اصل جفتی وباهمی » هستند ، و اصل پری وسرشاری و آفرینندگی و روشنی وشادی میباشند . ازاین رو نیز این رنخدائی که سراپا ی وجودش خندانست ، « گل چهره » نامیده میشود . خنده ، سرشاری و زندگی بخشی و دهش وجودی اورا ابرازمیکند . همه کارهای او، « خنده هستی » اوست .<br />
« چهره » ، تنها به معنای صورت وروی و آشکار و روشن ومعلوم وبدیهی نیست ، بلکه به معنای تخم ودانه و بذر(baz-rak ) و به معنای ِ« اصل » نیزهست. چهریه=cihrih به معنای طبیعی وجبلی وذاتی وفطری هست. این دومعنا ، دورویه یک پدیده اند . تخمی که مبدء و بُن واصلِ تاریک و نهفته است ، دراثرناگنجائی و پُری ، می چهرد و صورت می یابد وروشن میگردد وآشکار میشود . این را « اشـه » ، شفافیت یا پاکی ، یا « راستی » میگفتند . اشه ، اینهمانی درون با برونست . ازاین رو نام این خدا ، اشه واهیشتا = asha-vahishtaبود که اهل فارس اورا « ارتا وِه خوشت= ارتای خوشه به » مینامید که خوشه همه « تخم ها = چیتره ها » بود ( نام دیگرش = چهرآزاد= چیترآکات بود ) . تخم های این ارتا ، که « اند» و« یورت= ئورت » و « ارتا « نیز نامیده میشوند ، نخستین عنصر، درهرتنی (= زهدانی ) افشانده وکاشته و«هـشته= واهشته » و « گنج =جی+ بون =jibun » درهرزهدانی ( van=bun=بون)میشود ، ولی این گنج مخفی ، « ناگنجیدنی درهرزهدانی وهرتنی هست ، چون اصل پـُری وسرشاری و عشق ودهش ( van=bun ) هست ، وآنچه اصل پـُری وسرشاری وناگنجیدنی هست ، طبعا لبریزو سرازیرو بازوگشوده و زائیده میشود که « دهش یا رادی » باشد .<br />
آنچه ناگنجیدنی درتخم است ، تخم را میشکافد ومیگشاید و خندان میشود . جوانمردی ، خندیدن سراسرهستی است که « جی » که « ارتا » که « اخـو=axv » درآن هست . زائیدن ، روئیدن ، جوشیدن ، روشن شدن ، خندیدنست . فرهنگ ایران ، براین سراندیشه نهاده شده بود که زائیدن ، که هستی یافتن درگیتی باشد ، خندیدن وشادیست . زندگی درگیتی، با خندیدن ، آغازمیشود . او ازسرشاری خنده هست که میگرید. کودک درزائیدن از دردِ زه نمی گرید ، بلکه ازشادی وخنده فراوان هستی یافتن ، میگرید . پیدایش آتش جان ( ارتا = فری = اخو ) از تن ( = زهدان ) ، خندیدنست . اندیشه وگفتاروکردارو مهرورزی ، خنده ِ جان هستند . جان انسان، درپیدایش احساسات وعواطف نیک وزیبایش ، درکارها وگفتارها واندیشه های نیکش می خندند و زندگی میبخشد ( ji-vana) ، رادی وجوانمردی میکند ، « زندگی میکند » . زندگی ، زندگی بخشی ، یا دهش زندگیست . جی= که خرّم ( بیدخت ، زهره = پریزاد) باشد، خنده خدای ارتا ( شاه پریان ) هست .<br />
تو آن ماهی که درگردون نگنجی<br />
تو آن آبی که درجیحون نگنجی<br />
تو آن « درّی » که از« دریا » ، فزونی<br />
تو آن کوهی که درهامون نگنجی<br />
چه خوانم من فسون ، ای شاه پریان ( سیمرغ = ابلیس قرآن)<br />
که تو در شیشه وافسون نگنجی<br />
« انار» نیز ، نماد این خدای ایران بود ، که درواقع همان « نار» باشد وهم به معنای « زن = nairi» وهم به معنای «نی » ( ماهوان ) ، و هم درعربی به معنای « آتش » است ، وخنده این انار، زنخدا ، خرّم ، یا خدای زندگی وعشق وموسیقی و« شیر= ژد = جد » میباشد.<br />
انارکه پـُر از دانه های شیرین هست، درخویش نمیگنجد، ازاین رو همه هستی اش ازهم میشکافد ومیگشاید و میخندد و شاد میشود ، تا گوهرنهفته درتن خود را آشکارسازد ( می چهرد ) و میزاید ، و انسان که نخسنتین عنصر یا « آتش جانش » این « ارتا یا فـری یا فـرن » هست ، ناگنجا درتنش هست ، می یازد وسربرمیافرازد و از ذوق میشکافد ودرکرداروگفتارواندیشه ها نیکش ، میخندد . انسان ، زهدان آبستن ازتخم خداست ، ودرخود نمیگنجد .ازاین رو رادی وجوانمردی و دهش ، لبریزی جان اوازتنش هست .<br />
همچون انار خندان ، عالم نمود دندان<br />
درخویش ، می نگجد ، ازخویشتن ، برآرش<br />
به طرب ، هزار چندان ، که بـوَند عیش مندان<br />
به میان باغ خندان ، مثل انار باشی<br />
مرا چو مست کنی ، زین شجر برآرم سر<br />
به خنده دل بنمایم به خلق ، همچو انار<br />
ارتا که درنیمه شب ( گاه آبادیان ) آبستن شده است ، در« بامداد » میخندد . در خرّم ، زنخدای عشق و شیر( ژد=جد= جی ) ورامشگری وزندگی =ji-vandakih، زاده میشود (بامداد= وام + داته ) و این خنده سیمرغ یا شاه پریان ، جام باده یا صبوحی به هرانسانی میدهد تا بنوشد و تخم وجودش با هنجش وجفت شوی با این باده ، سرشاری وغنای خود را بنماید و انارخندان شود :<br />
کسیکه باده خورد بامداد ازاین ساقی<br />
خمار چشم خوشش بین و فهم کن باقی<br />
بناشتاب ، سعادت مرا رسید ، شتاب<br />
چنانکه کعبه بیامد به نزد « آفاقی »<br />
بیاکه دولت نو یافت از تو بخت جوان<br />
بیا که خلعت نو یافت از تو مشتاقی<br />
چگونه خنده بپوشم ، انار خندانم<br />
نبات وقند نتاند نمود سَـمّـاقی<br />
تخم وجود انسان ( مردم = مر+ تخم ) از شیرابه وباده خدا ، میشکوفد و پـُری وغنایش را مینماید و میخندد .<br />
خوب دیده میشود که جوانمردی، دادن بخشی از مُلک وثروت و « داشته های خود » به این و آن نیست ، بلکه کشف غنا وسرشاری و پُـری وهمین « وَن van یا بون » و جوشان کردن آنست. طبیعت وگوهرجان ،این لبریزی یا « فرا ریزی » درآغازهست . اینست که به نخست وابتدا « فراتوم = fra-tom» میگویند . « فرا روئیدن ازپـُری تخم tom=tum=» ، آغاز هست . اولوّیت ،fra-tomih است. آ-غاز، همیشه با « فراریختن ، فراروئیدن » ، سرشارولبریزشدن از تخم یا اززهدان » است . اینست که مبدء جهان یا مبدء واصل را بطورکلی « فراکان =fra-kaan » میگفتند ، چون « کان » که همان « کانیا = کانا= گانیا= گان » باشد هم معنای « نی » وهم معنای « دختر» داشت ، چون « نی» با « زهدان زاینده » اینهمانی داده میشد . آغاز( آ- غاز= آ- گاس = آ- کاس یا کاز، کازوگاس ، نی میباشد ) ، سرریزشدن ازنای یا زهدان ازسرشاری هست ( البته واژه غنای عربی نیز، به همین واژه کانا بازمیگردد ) . ازاین رو به آغازکردن یا بنای کاری را نهادن fraa-kaanenitan میگفتند .<br />
اینست که نخستین صفت گوهرهرجانِی ، این دهش ولبریزی است . ازاین رو دیده میشود که در مینوی خرد ( ترجمه تفضلی، بخش ۳ و بخش ۳۶ ) مهمترین کارنیک یا نخستین کارنیک ، رادی وبخشندگی و دومین کار، راستی وسومین کار« گاهنبار= شش جشن آفرینش شش بخش جهان زندگی یا جش زایش ابروآب وزمین وگیاه وجانورو انسان ، ازشش تخم » شمرده میشود ، واین سه ، رویه های همان « دهش ولبریزی وجوشش از پـُری » میباشند . با آنکه کتاب مینوی خرد ، متنی است که کوشیده شده است با یزدانشناسی زرتشتی ، سازگارساخته شود ، ولی رد پای فرهنگ ارتائی درآن باقی مانده است . درست ، مهمترین و نخستین کارنیک ، ایمان آوردن و « بستن میثاق وعهد اطاعت کردن ازخواست اهورا مزدا یا الله » نیست . هر« ایمانی » ، انکار ونفی این « غنای وجودی » هست ، که بیان ، قائم به ذات خود بودن ، سرچشمه و اصل ومبدء بودن خود هست .<br />
اینست که گوهرِ جوانمردی ، شناخت این پـُری وسرشاری نهاد خود ، یا « سرچشمه زاینده بودن خود ، اصالت خود » هست ، که به کلی با « ایمان به هر پیامبری یا واسطه ای یا آموزه ای » ، درتضاد است . عرفان ، این سراندیشه « جوانمردی » را که شناخت خود ، به عنوان ( کردار) سرچشمه و اصل غنا باشد ، علیرغم سلطه اسلام ، نگاه داشت .<br />
تو هرچه هستی میباش ، یک سخن بشنو<br />
اگرچه میوه حکمت ، بسی بچیدستی<br />
حدیث جان تو است ، این و گفت من چوصداست<br />
اگرتو شیخ شیوخی و گر مرید ستی<br />
تو خویش درد گمان برده ای ، تو ، درمانی<br />
تو خویش قفل گمان برده ای ، کلید ستی<br />
اگرزوصف تو دزدم ، تو « شحنه عقلی »<br />
وگر تمام بگویم ، ابا یزیدستی<br />
بایزید ، سبکشده واژه « وای ایزد » است که سیمرغ واصل عشق و پیوند دادن جهانست .<br />
دریغ ازتو ، که در آرزوی غیری تو<br />
جمال خویش ، ندیدی ، که بی ندیدستی<br />
مسئله بنیادی زندگی ، آنست که انسان ، این غنا وسرچشمگی خود را درخود کشف کند ، و دریابد که در او نیروئی هست که برای همه چیزها درجهان ارزش میگیرد و یا به همه چیزها ارزش میدهد. این نیروی ضمیر اوهست که نقش بند جهانست<br />
تو کئی دراین ضمیرم ، که فزونتر از جهانی<br />
تو که نکته جهانی ، زچه نکته می جهانی ؟<br />
تو کدام ومن کدامم ، تو چه نام ومن چه نامم<br />
توچه دانه ، من چه دامم ؟ که نه اینی ونه آنی<br />
تو ، قلم بدست داری و جهان چو نقش ، پیشت<br />
صفتیش می نگاری ، صفتیش میستانی<br />
مسئله انسان ، یافتن این سرچشمگی وغنا وسرشاری خود هست که اصل خنده و مَستی ازشادی ورقص ودهش وزندگی بخشی به دیگران و طبیعت ( جوانمردی) است ، نه ایمان آوردن به آموزه ای و طفیل آن شدن .<br />
رقصان شو ای قراضه ، کز اصل ، « اصل کانی »<br />
جویای هرچه هستی ، میدان که عین آنی<br />
با جویای کان شدن ، انسان ، کان ومبدء واصل میشود<br />
خورشید رو نماید ، وز ذره ، رقص خواهد<br />
آن به که رقص آری ، دامن همی کشانی<br />
روزی کنارگیری ، ای ذره ، آفتابی<br />
سر بر برش نهاده ، این نکته را بدانی<br />
مسئله زندگی ، دنبال ایمان آوردن به این آموزه وآن پیشوا، رفتن نیست ، بلکه جستجوی کان وسرچشمه زاینده کردن درخود هست .</p>
<p>هستی= bavanih، پـُری و سرشاری است<br />
جوان = javan = yuvan گوهر پروسرشاردارد<br />
پـُروکمال وتمام = bavandak<br />
زندگی، با پُری وسرشاری کاردارد=zi-vandakih<br />
رنگین کمان ، آژی فنداک = آ- ژی &#8211; وندک</p>
<p>فرهنگ ایران ، درجهان هستی و زندگی وجوانی ، پـُری وسرشاری را می یافت . چیزی « هست » ، که غنی وپروسرشاراست . زندگی ، پُری وسرشاریست . جوانی ، پری وسرشاریست ، و آنچه پروسرشارهست ، لبریزاست ، طبیعتش « « دهش ورادی و جوانمردی » است ، و پری وسرشاری ، درفرهنگ ایران ، مفهوم « کمال » را مشخص میساخت . نقص وعدم ، فقدان پری وسرشاریست . این تجربه پری وسرشاری وغنای گیتی وزندگی درگیتی و هستی درگیتی ، گرانیگاه ِ جهان بینی و فلسفه زندگی ایرانی در گیتی هست .<br />
اصطلاح « وَن + وَنه+ وان » ، مفهوم « کلیدی » درجهان اندیشی ایرانست که باید بهتر آنرا شناخت . این واژه ها ، اصطلاحات « یک بُعدی » فلسفی نیستند که فقط یک معنا داشته باشند ، و دریک معنایگی ، « روشن وواضح » باشند . اصطلاح فلسفی ، برای « روشن بودن » ، هراصطلاحی را با یک معنا ، گره میزند ، و دیوار دور آن میکشد که کاملا از مفاهیم دیگر، بریده باشد . ولی واژه ها ئی که در زبان روئیده اند ( وَخشیده اند ) ، تصاویری هستند که چهره های گوناگون ورویه های گوناگون ( مفاهیم گوناگون ) به هم چسبیده دارند . طبعا اصطلاح « وَن + وَنـَه + وان» نیز که در « زندگی » و در« جوان » و در« هستی » و در« کمال » و در« رنگین کمان »&#8230;&#8230;.. میآید، برآیندهای چسبیده به هم ِگوناگون دارند . ازاین رو مفاهیمی مانند « زندگی » و « جوانی » و« هستی » و « کمال » &#8230;. تنها یک معنا را نمیدهند که ایرانشناسان درکتابهای لغتشان ، بیشتر برای انطباق داشتن با یزدانشناسی زرتشتی، معنای مشخص وتنگی ازآنها گرفته اند .<br />
درسانسکریت ، دیده میشود که vaan به معنای عشق وچوب هست و « vaana= وانه » به معنای جنگل انبوه ۲- چوب ۳- فراوان ( فرا+ وان که پری وسرشاری وبسیاری باشد ) و۴- آب و ۵- مشتاق وخواهان میباشد . درتبری به چوب ، الوار( ال+ ور» میگویند که به معنای « زهدان یا سینه وپستان ال، زنخدای زایمان است . ال در البرز، همان « ال + برزه ، یا ال بلند ومتعالیست که به معنای کوه سیمرغ میباشد . دربندهش ( بخش نهم ) ، مشی ومشیانه با کشف آهن وساختن اره یا تیغ ، نخستین بار، درخت را می برند و با بریدن چوب یا درخت ، ستیزوکین ورشک میان آنها پیدایش می یابد . به عبارت دیگر، درخت وچوب ، اصل مهروسرشاری است ، وبا بریدن آن ، ستیزندگی وپرخاش وخشم وکینه پیدایش می یابد .<br />
اینست که پسوند « ون یا وان » ، همه این برآیندهارا ، باخود نا آگاهانه حمل میکند. هنگامی که « جی+ ونه = jivana » گفته میشود که در واژه « زندگی = zi-vandak» آمده است ، ودر سانسکریت به معنای « زندگی بخش، زنده کننده » است و صفت بادوآفتاب » است وبه آب و شیرو مغزاستخوان ، واورادی که موجب حیات بخشی است نیز گفته میشود ، میتوان همه این برآیندهارا دید . پیشوند ، جیو=jiva در« جیونه» ، نه تنها به معنای زندگی وموجود وخونست ، بلکه به معنای « اصل زندگی » نیزهست. این اصل حیات هست که پُروسرشاراست ، که عشق است ، که آب ( شیره وجوهرچیزها= حقیقت ) است .<br />
جیوَن ( jiva-van=ji+van= jivan ) که به معنای « زنده » است ، درواقع به معنای « اصل زندگی و « جی = خرّم » هست که پـُر وسرشارست ، که عشق واشتیاقست ، که شیرابه است . چنانچه درتبری ، جی جی به معنای شیراست و جی ، به معنای « جد= ژد » شیرابه چسبنده گیاهانست ، و همان واژه ایست که اصطلاح « خجسته » ازآن ساخته شده است .<br />
این معانی ، سایه وار، دنبال واژه « زنده » و « زندگی » میروند ، و مانند سایه به آن چسبیده اند . این برآیندها نیز ، هرچند از جنبشهای دینی دیگر، سپس حذف شده باشند ، ولی همیشه درضمیرزبان ، حضور دارند ، و هم گاهگاه ، به طور آذرخشی خود را می نمایند، وهم در گویشهای دیگر، دست نخورده باقی میمانند . چنانچه درکردی ، جی ، به معنای « مادر= شیردهنده ، مادر= مطر= آب » هست.<br />
نخستین عنصرهستی انسان ، « اخو= axv» هست که در یزدانشناسی زرتشتی جزو پنج نیروی ضمیرانسان بشمار میآیند ، ولی درواقع ، خودش ، اصل وبن انسان وچهارنیروی دیگرهست . چون این عنصربنیادی زندگی است ، پروسرشار است که ماهیت « کمال » دارد ، و ازاین رو « ازخود، هست » وقائم به ذ ات شمرده میشود. ازاین رو هست که « اخو » به معنای « سرور» و« خدایگان»است . هرانسانی ، دراثر این اخو ، آزاد ومستقل است ، و حق « ازخود بودن » را دارد . این اخو=axv ، معانی « زندگی و اصل حیات و وجود » را دارد و همچنین به معنای « شعور ووجدان » و همچنین به معنای « اراده وپشتکار» است .به عبارت دیگر ، « اخو=axv » ، « اخو+vaan وان = اخوان=axvan » است . واژه « خوان » ، که همان « اخوان » باشد ، به معنای « گسترهِ پـُری وسرشاری زندگی وعشق و اشتیاق وحقیقت » میباشد . ازاین رو به « سفره وسینی » ، خوان گفته میشود . ازاین رو نیز به سیررستم درمراحل گوناگون ، برای یافتن توتیای چشم ، « هفت خوان » گفته میشود . « اخو=axv» یا اصل زندگی یا وجود ، پروسرشاروغنی هست (vaan ) . هر« خوانی » ، گستره پُری ولبریزی هست . آزمایش یا سلوک وسیر زندگی نیز، همیشه با « پـُری امکانات وگوناگونی و چند راهی » کاردارد ، نه با « یک معنائی ویکنواختی ویک رنگی ویکراهی » .<br />
براین پایه بود که به جهان ودنیا ، اخوان=axvaan گفته میشود . آنچه جهانی ودنیوی axvaanikاست ، پـُروسرشاروغنی است ، و پُری وسرشاری ، با تاریکی وگمشدگی و جستجو و آزمایش ، وهمچنین با خنده وشادی ومستی ورقص کاردارد . کشورهائی که درآن فرهنگ زنخدائی رواج داشت ( که ازجمله ایران وعربستان وتوران و &#8230; باشند ) به این گستره یا خوان ِ پهناور ، خونیروس =xvaan-ras گفته میشد که « خوان + راته » ، خوان ارتا = خوان سیمرغ میباشد . همچنین گوهرآسمان که پیشوند « آس = سنگ = عشق واتحاد وآمیزش » ساخته شده ، خماهن = xvaan- aasan بود که سپس معانی تحریفی بدان داده اند ، و مبنای معانی « خماهن » در کتابهای لغت است . وآنچه امروزه « اهورا » گفته میشود و به « سرور» ترجمه میگردد ، « اخورا = axv-ra » ، وهمین « اخوaxv=ahv و اخوان=axvaan =axv-vaan » بوده است. چنانچه « اخـو » نیز همان معنای « سرور » را دارد که « اهورا » وهمان « ارتای خوشه » بوده است ، چون « خوشه = اخو+ شه = اخو+ سه » میباشد که سه جفت تخمند ( خوشه پروین = ششک ) ، و درسغدی ، به عدد شش ، اخوشه میگویند . این برآیندهای « ون = وان » که عشق و پـُری وسرشاری وطبیعت گیاهی وشیرابه یا جَد باشد درآن میماند ، هرچند هم درمتون ، یکسویه ویک معنایه بکار برده شود . اساسا نیرومندی ونفوذ وبقای یک فلسفه وآموزه و مذهب ، در معانی آشکارو روشن ِاصطلاحات کلیدی آنها نیست ، بلکه در معانی نهفته وسایه گونه اصطلاحات آنهاست که ناخواسته ونادیده ، دنباله داراصطلاحات هستند ، وهرگاه آنها درپیدایش اندیشه های نوین ، دچارشکست شدند ، آن معانی سایه ای ِ خود را بسیج میسازند ، برغم آنکه آن معانی سایه ای ، برضد معانی روشن وآشکار اصطلاحات آنهاست . بدینسان دردرازای زمان ، ملغمه ای ازاین دوبخش متضادشان پیدایش می یابد ، ومکاتب ومذاهب وعقایدی به وجود میآیند که نه این ونه آنند ، ولی هم این وهم آنند و بدینسان ، خود را درتاریخ واجتماع ، بقا می بخشند . بدینسان « اخو= axv» که تخم یا عنصربنیادی جان انسانست، تخمی از« خوشه ارتا یا ارتای خوشه = اردیبهشت » ، خدای ایرانست که با اندیشه زرتشت ناسازگاربود .<br />
زرتشت ، اندیشه « خوشه بودن خدا » را رد وطرد ونفی کرد. مجموعه تخم های مردمان ( مردم = مر+ تخم = تخم سیمرغ ) ، ارتای خوشه نیست . اهورامزدا ی هخامنشیها و خانواده سام وزال ، ارتای خوشه درزهدان هلال ماه ( مَـز+ داه ) بود ، وانسانها ، تخمها اززهدان هلال ِ( ال + آل ) ماه ، یا فرزندان سیمرغ بودند.<br />
درسغدی به عدد شش ، (e)xushu ، اخو+ شه گفته میشود . شه ، همان سه هست . اخوشه ، یعنی سه (جفت) تخم. دراوستا به تخم ونطفه khshudra گفته میشود . ودر دیگوری<br />
Digorisch و ossetisch جنوبی به شش، اخ- سس گفته میشود که به معنای « شش اخو=akh-sas »هست . « سس = sas » همان « شش » است . دراوستا به شش = khsh-vas گفته میشود که به معنای شش تخم ونطفه است . واژه شش نیز که همان « سه + سه = سس = شش » باشد ، به معنای دوسه باهمست . ازسنجش این شناختها میتوان آشکارا دید که واژه خوشه ، « اخو + سس » یا « اخو + شش » بوده است . آفرینش برای آنها ، اقتران « خوشه ارتا یا پروین ، با هلال ماه ( مز+ داه = زنخدا ماه ) بوده است . البته ماه پـُر، دراثروجود این تخمها ، اصل روشنی وبینائی شمرده میشد . اساسا نام ماه بنا برهزوازش « بینا » است .<br />
ازاین رو نیز هست که زرتشتیها ، اهورا » را به « سرور » ومزدا را به« بینا ودانا» ترجمه میکنند . خواه ناخواه ، آفرینش جهان با ماه پـُر=pereno-maohha سرچشمه میگرفت . آفرینش از« پری وسرشاری ِخوشه درزهدان ماه » لبریزمیشد.<br />
این ها ، ازمتون اوستائی و پهلوی که زیر نظز موبدان زرتشتی پاکسازی میشده است ( مانند کاری که آخوندها امروزه درپیش چشم همه میکنند ) ، حذف و تاریک ومسخ شده است . آنگاه برپایه چنین متونی ، ایرانشناسان ، کتابهای لغت خودرا نوشته اند ، و ازاین دید تنگ موبدی ، فرهنگ ایران را دیده اند ، و لی آثارشان ، بنام کارهای علمی ، اساس کار ایرانشناسان ایرانی شده است ، و آنها چنین می پندارند که علم ، شناخت مقدس نهائیست ، ولی نمیدانند که « علم » ،روش شناخت ، وطبعا تجدید نو به نوِ شناخت در رد کردن و تصحیح کردن و گشودن دیدگاه تازه درشناخت است ، نه مانند کتب مقدسه ، حرف نهائی وعلم یا دانش مطلق آخر.<br />
درست « سرانسان » ، بارها درشاهنامه ، اینهمانی با « ماه گِرد =ماه پُـر» برفراز سرو، داده شده است . ونام سروکوهی ، اردوج ( تخم ارتا ) وپیرو ( خوشه پر وین = ارتای خوشه ) نیزهست . ومغـز که دراصل « مز+ گا » میباشد ، خانه « ماه پر » میباشد . به عبارت دیگر، مغزانسان ، سرچشمه بینش وروشنائی است . هم خودش از تخمهای پـُر ش ، روشن میکند و هم با چشمان خودش می بیند ( نه با چشمان دیگران، ولو اهل کل علوم ومتخصص درشریعت باشند ) . این تصویر، باز به پُری وسرشاری وغنای هستی انسان ، بازمیگردد . چنانچه دیده شد ، سرچشمه گرفتن آفرینش ازماه پُر، معنای « دهشی، رادی ، جوانمردی ولبریزی وسرشاری » دارد . انسان ، دهش هستی خود خدا هست ، تخم و اخوی اوهست ، نه مخلوق و عبد وصنع<br />
او. این آفرینش ازپری وسرشاری و ازعشق ، در تصویر« سیمرغ به شکل خوشه ، برفراز « درخت همه تخمه یا بس تخمه » پیکرمی یابد . مرغ ازاین رو « قوش » نامیده میشود ، چون « غوشای » ، همان « خوشه » است . نامهای این درخت،<br />
ون ِ هرویسپ تخمه و ۲- ونِ بس تخمه و۳- ون جوت بیش است . درهمان واژه « ون » نه تنها معنای « درخت وچوب » هست ، بلکه « پری وسرشاری وفراوانی » و « عشق » نیزهست . این درخت زندگی ، خوشهِ « همه = هرویسپ » تخمه ها ، یعنی همه جانهاست . نه چنانکه یزدانشناسی زرتشتی آنرا به تخمه بسیاری ازگیاهان یا گیاهان ، به معنای تنگ آن میکاهد . این درخت ، دوسر دارد ، یا به عبارت دیگر، « یوغ = همزاد = ویس یا بیس » ، یا اصل عشق ودوستی وهمسری است ، چون برفرازش « خوشه وتخم همه جانهاست » ودربـُنش که دریاست ، ریشه هایش ، کانالها وناوها یا قناتهائی هستند که به همه دنیا کشیده میشوند و تخمهائی را که سیمرغ ( امرو= افشاننده + چمرو = پراکنده ) میافشاند ودرگیتی میپراکند ، آبیاری میکند . به عبارت دیگر، هم تخم وهم آب ، باهم دراصل هست ، و درسراسرگیتی ، همه تخمهای او، بازبا آب او متصلند وهمه « یوج ویوغ وجفت » هستند .<br />
ازاین رو صفت این « وَن ِهمه تخمه » ، « هو- بیس= hubis hu-bis» هست . چنانچه آمد ، یکی ازنام های این درخت زندگی ، که اصل آفریننده زندگی درگیتیست ، « وَن جود بیش » است . یزدانشناسی زرتشتی این نام را چنین ترجمه میکند که « درخت دور دارنده غم یا گزند » . ازآنجا که آموزه زرتشت ، هم برضد واژه « جوت= جود » بود و هم برضد واژه « بیس= ویس = ویش= بیش » میباشد ، چون این هردو واژه ، به معنای جفت وهمزاد ودوسر( دوبن جفت ) میباشند ، میکوشد این دواژه را به گونه های مختلف تحریف کند وتغییر معنا بدهد ، ودرست همین معانی تحریفی ، درکتابهای لغت علمی ، ضبط شده اند . درست همان « جوت » را که دراصلش ، جفت ویوغ هست ،تحول به واژه « جـُدا » داده اند . آنچه وصل ودوستی وعشق است ، تبدیل به « جدائی و دوری وغیر» شده است . این واژه بدین معنا درکتابهای لغت جا افتاده و کتابهای « اهل علم » شده است . «وَن جوت بیش » به معنای درخت دوبن جفت همیشه جوان وهمیشه بهار» است . چنانچه در برهان قاطع دیده میشود که گلی که « بیش بهار» نامیده میشود ، درگیلان ، همیشه جوان و درعربی « حی العالم » نامیده میشود . این گل در « مفاتیح العلوم » همان گل بستان افروز است که گل « ارتا فرورد = فروردین = سیمرغ » باشد وگلهای همیشه بهار به چند گل اطلاق میشود: همیشه جوان ، کحلاء ، خیری زرد ، مرجون ، اقحوان ، آذریون، دائم الحیات . کحلاء ، به مرزنگوش نیز گفته میشود که گل ارتای خوشه ( اردیبهشت ) است، و نام دیگرش « عین الهدهد= چشم هدهد= چشم هوتوتک یا نای به = ارتا » هست ، و خیری زرد ، گل خرّم ، خدای عشق و دختر ارتا هست . همه جانها وزندگان درگیتی ، « همآغوشی و آمیزش تخمها وآبهای این وَن » هستند ، ازاین رو نیزهست که درسانسکریت « وانه » معنای « آب » هم دارد، چون « وَن » ، عشق تخم با آب است ، یوج ویوس و یوغ ودوسرو، دوبن با همست ، ازاین رو نیز اصل آفریننده وهمیشه پـُروسرشار و همیشه راد وجوانمرد و اصل دهش ، وهمیشه بهارو همیشه جوان و « جاودان » هستند . واژه « جاو=jvaa » که پیشوند واژه « جاودان » میباشد ، درسانسکریت به معنای « یوغ= جفت= انباز » هست . درگزیده های زاداسپرم ، بخش ۳۵ ، سخن از« ایرج ِ ون جد بیش » میرود که نشان میدهد ، ایرج همان ارتا وهمان « درخت ِهمه تخمه یا ون هست» وسپس کوشیده میشود که اصل جفتی که از زرتشت رد شده بود ، به شکل دیگری عبارت بندی شود و ازسربه گونه ای دیگر، پذیرفته شود . ازاین رو هفت امشاسپند، دوازده بخش میشوند . مفهوم « دوبخشی » ، جانشین مفهوم « جفت = یوغ » میشود . اهورامزدا وبهمن و اردیبهشت و شهریورو آرمئتی ، گوهر دوبخشی دارند ، یعنی « گوهرجفتی ویوغی » دارند . دراینجا دوبخشی ، دو ویژگی متمم هم میگردند تا جانشین اصل یوغ بشوند . مثلا بهمن ، هم نیکی وهم اندیشه یا « نیک اندیشی» است . مثلا آرمئتی ۱-افزونی و۲- درست اندیشی است . اینها تحول سراندیشه « جفتی یا یوغی» ، دریزدانشناسی زرتشتی است ، ولی درباره « خردادو امرداد » که باهم یوغند ، این مفهوم جفتی ، به معنای اصلیش، چهره میگشاید ومیآید که « خرداد وامرداد ، که برای بیمرگی ، جفتی هستند – «جاودانگی» و « زورفرشگرد کرداری» ، به این دو آفریده شده است ». ودرروایات فارسی دیده میشود که خرداد ، خدای غله ( یورتاک ) هست و ماه خرداد ، ماه درو ِ« جو » هست . یورتاک ، که غله باشد ، مرکب از دوبخش « یورت + آگ » هست . نام اردیبهشت ، urt-vahisht ودرهزوارش « اندوهشت » نیزهست . یورت + آگ به معنای تخم وخوشه ارتا . غلات ، همگوهربا خدای ایرانند .ازاین جا میتوان ریشه واژه « جاودانه=javi-taanak » را شناخت که اساسا به معنای « ازنو روئیدن تخم جو وسایرغلات » کار داشته است . درخرداد وامرداد ، آب وتخم باهم جفت هستند. این عشق میان خرداد وامرداد هست که فرشگرد وجاودانگی ( ازنو روئیدن وجوانه زدن ِجو ) و « همیشه جوانی » را میآفریند . بدین علت بود که « سبزه جو، یا جو جوانه زده ، در مراسم جشن نوروزی ، اهمیت فراوان داشت ، وشاه درمقابل آن بیشترمیایستاد ( این بحث ، درگفتاربعدی که درباره « مه ردایتی = جوانمردی ، و نان وعشق » هست ، دنبال خواهد شد ).<br />
ازآنچه درپیش آمد ، میتوان ریشه آئین ِ « جوانمردی یا رادی » رادرهمان تجربه ای که ایرانیان از « زندگی = جی یا جی+ وندک » و از « جوانی » داشتند ، یافت . درمفهوم « زندگی که زی وندک = جی+ وندک =zi-vandak » باشد و درمفهوم « جوان » که در پهلوی « yu-van» و دراوستا « jvan» است و درهزوارش « جوتان= jutan» است ، میتوان بخوبی بازیافت که « yu=ju» و « جوت = یوغ » و « jva » در « jvan=van+ jva» است دید که هرسه دارای پیشوند « یوغ = جو= یو » هستند . هنوز درکردی به « جُوی » ، « جوگه » میگوید که همان « یوغ = جوغ » باشد. معرب واژه « جوت» ، همان واژه « جود » هست ، که همان سرشاری و لبریزی وجود است که به « دهش وبخشش وسخا وکرم » میانجامد . ودرسانسکریت « jvaa» به معنای یوغ میباشد . اینست که هم واژه « جی + وانه » و هم واژ« جی + وندک ، وندک = که درلغت نامه ها ، به معنای پُر وکامل است » و هم واژه « جوان = van + ju » دارای گستره ای پهناور ازمعنا هستند که در« معنای یکسویه وتنگ » که به این واژه داده میشده است ، یافت نمیشود . معنای « سرچشمه آفرینندگی از باهمی وجفتی ودوستی » از« جی = یو= جو » حذف میشود . هرچند که دربالا برخی ازمعانی « ون ، وانه ، وان » درسانسکریت ودراوستا شمرده شد ، ولی آنها حاوی چند معنای دیگرنیزهستند که به شناخت این فرهنگ و آئین جوانمردی یاری میدهند .<br />
« وانه =vaana » درسانسکریت هم به معنای « حصیربافته » و هم به معنای « بافتن وعمل دوختن » و هم به معنای « دستگاه بافندگی » است . باید درنظرداشت که « هستی=bavih » درفرهنگ ایران ، معنای به هم بافته ( یعنی عشق ) را دارد . « به هم بافتن » ، ویا تاروپود شدن ، معنای « عشق و دوستی » را دارد ، ودرست شیر ِپستان مادر ، و آب زهدان ( آبگاه ) مادر، شیرابه هائی هستند که تبدیل به رشته ها وتاروپود شده و « هستی » را مانند جامه به هم می بافند .<br />
« ubda» که از واژه « ub= باهم نگاهداشتن » میباشد، و« uba» « duye=uye=dva» به معنای « دوتا باهم » ساخته شده ، وهمان واژه « یو= yu» هست به معنای « بافته » است و همچنین به « بافته » ، « ub-daena» گفته میشده است و « دین= daena» هم زهدان است وهم به معنای « خود، یا خودی خودِ هرانسانی » است . یکی ازپنج نیروی ضمیر انسان که « دین » نام دارد ، و خودی خود انسان میباشد، اصل بهم بافنده ، یا باهم ترکیب کننده » و آفریننده ِ« مهروعشق ودوستی » است . واین مفهوم دین ، هیچ ربطی با مفهوم « دین ، به معنای آموزه یادگرفتنی » نزد زرتشت ، وهیچ ربطی با مفهوم « دین » در اسلام ندارد ، بلکه بیان خودی خود انسانست که سرچشمه واصل زاینده ای هست که میتواند درگیتی واجتماع ، عشق ومهر ودوستی بیافریند . ازاین رو پسوند « وانه =vaana » درواژه « جوان » ، ودر واژه « زندگی = جی + ونه » ، کارگاه بافندگی و به هم دوختن پدیده ها وتجربه ها و انسانها و اندیشه هاست . ازاین رو نیزبود که درسانسکریت ، نام جمشید ( yama) ، که نخستین انسان و بُن همه انسانها درفرهنگ ارتائیست ، « وانه = vaana» بود ، چون « جم = ییمه » به معنای « تواءمان یا جفت یا یوغ » یعنی « سرجشمه آفریننده ازعشق » هست . با این عشقست که جمشید ، مدنیت و خوشزیستی ودیرزیستی را درگیتی میآفریند و گیتی را بی رشک وبی بیم میکند و درب دوزخ ( دُژ – اخُو = زندگی درعذاب وتنگی و درد » را می بندد . زندگی انسان جمشیدی ، ازعشق به گیتی و ازذوق به آفریدن مدنیت و خوشزیستی درگیتی ، جوشانست . جوانی وجوانمردی وزندگی و جاودانگی ، همه ازکشف سرچشمه بودن ِ هستی انسان ، آغازمیشود .<br />
به خدا ، جمال خود را ، چو در آینه ببینی<br />
بت خویش ، هم توباشی ، به کسی گذر نداری<br />
شده ای غلام صورت ، به مثال بت پرستان<br />
تو چو یوسفی ، ولیکن ، به درون نظر نداری</p>
<p><a href="http://jamali.info/az_pedayesh_jahan_dusti/doost_6.doc">VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC</a> &#8211; <a href="http://jamali.info/az_pedayesh_jahan_dusti/doost_6.pdf">VIEW THIS ARTICLE AS PDF</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/300112_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بهرام خراسانی : تشنگان دروغین میز مذاکره، و کوزه شکسته جمهوری اسلامی</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/300112_19</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/300112_19#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 30 Jan 2012 18:21:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[بهرام خراسانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7715</guid>
		<description><![CDATA[تشنگان دروغین میز مذاکره، و کوزه شکسته جمهوری اسلامی بهرام خراسانی &#8220;اکنون طنین جیغ کلاغان در عمق خواب سحرگاهی احساس می‌شود&#8221; فروغ فرخ زاد &#8220;همه گزینه‌ها روی میز است&#8221;؛ &#8220;مذاکره تنها راه حل مسئله هسته‌ای ایران است&#8221;؛ &#8220;همه فشارهای تحریم، بر روی دوش مردم زجردیده ایران است&#8221;؛ مداخله بشردوستانه، شعار جنگ افروزان است&#8221;؛ &#8220;روسیه و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>تشنگان دروغین میز مذاکره، و کوزه شکسته جمهوری اسلامی</h1>
<h2>بهرام خراسانی</h2>
<p>&#8220;اکنون طنین جیغ کلاغان<br />
در عمق خواب سحرگاهی<br />
احساس می‌شود&#8221;<br />
فروغ فرخ زاد</p>
<p>&#8220;همه گزینه‌ها روی میز است&#8221;؛ &#8220;مذاکره تنها راه حل مسئله هسته‌ای ایران است&#8221;؛ &#8220;همه فشارهای تحریم، بر روی دوش مردم زجردیده ایران است&#8221;؛ مداخله بشردوستانه، شعار جنگ افروزان است&#8221;؛ &#8220;روسیه و چین تشدید تحریم‌ها علیه ایران را رد کردند&#8221;؛ &#8220;خانم اشتون از سعید جلیلی دعوت به مذاکره کرد&#8221;؛ &#8220;اسراییل گفت تنها چند ساعت پیش از حمله به ایران، به آمریکا اطلاع خواهد داد&#8221;؛ &#8230;&#8230;. این عبارت‌ها و جمله‌ها؛ تنها بخش ناچیزی از نوشته‌ها و گفتارهای خبری و تحلیلی رسانه‌های همگانی درون یا برون مرزی در چند سال گذشته است. جمله‌هایی که از زبان یا قلم کارشناسان شناخته شده یا ناشناس و حتی مشکوک در این یا آن نشریه و تلویزیون فارسی زبان؛ درسطح جهان پخش می‌شود، و گاه با ناسزاگویی، دشنام، و تهمت‌های دو سویه نیز همراه است. در این سخنان؛ گویا هدف آنست که جمهوری اسلامی را به پای میز مذاکره بازگردانند، و از جنگ جلوگیری کنند؟ در این نوشتار، می‌خواهیم به کوتاهی؛ امکان چنین چیزی را بررسی کنیم.<br />
<span id="more-7715"></span><br />
از هنگام تعلیق فعالیت‌های غنی‌سازی ایران در دوره خاتمی و پس از روی کار آمدن دولت تجارت پیشه و قزلباش احمدی نژادی تا کنون؛ چندین بار سفره‌ی روی &#8220;میز&#8221; مذاکره هسته‌ای بین نمایندگان ایران و کشورهای غربی پهن شده است. پای برخی دولت‌های به ظاهر بی‌طرف نیز، به این دعوا باز شده و پشت &#8220;میز&#8221; مذاکره نشسته‌اند. برزیل، ترکیه، چین، روسیه؛ و بسیاری پا در میانی‌هایی که ای بسا به هیچ رسانه‌ا‌ی هم &#8220;درز&#8221; نکرده است. در این رفت و آمدها و مذاکرات دو یا چند طرفه، و فرستادن پرونده ایران به شورای امنیت؛ تاکنون چند قطعنامه بر علیه ایران صادر شده است. در کشاکش این مذاکرات و موزیک جنگ سردی که در فضای عمومی آن پخش می‌شود؛ اکنون اقتصاد جمهوری اسلامی با سنگین‌ترین تحریم‌های اقتصادی و بانکی رو به رو است، و شمشیر داموکلس حمله نظامی و جنگی ویرانگر، بر فراز سر این کشور، آویخته است. در این فضا؛ البته مردم ایران؛ در بدترین شرایط زندگی اجتماعی گرفتار شده‌اند. شرایطی که هیچگونه مویه و مرثیه سرایی؛ چاره آن نیست. بلکه تنها با شناخت درست مشکل، تدوین برنامه مشخص، و بسیج عمومی مردمی که نفعی قابل تعریف در تغییر این وضعیت دارند؛ این شرایط تغییر خواهد کرد.</p>
<p>این نگارنده؛ نه طرفدار مداخله بیگانگان (چه بشر دوستانه و چه ضدبشری) است و نه عامل سیا و آمریکا. او، مذاکره بین همه انسان‌ها را نیز؛ بهترین راه حل اختلاف می‌داند. اما نمی‌داند که در این کشاکش و بگیر و ببندها و گفتگوهایی که از سال‌ها پیش بین دلالان و لابی‌های شناخته شده‌ای مانند هوشنگ امیر احمدی و دیگر کسانی که من نمی‌شناسم؛ تا امروز که پای همه قدرتمندان و ناتوانان جهانی از چین تا بورکینا فاسائو به این بازی باز شده؛ چه کسی، در جستجوی چه چیزی بوده است. این رشته دراز، قرار است تا کی کش پیدا کند، و چه کسی از کش آمدن آن سودی می‌برد؟ همچنین می‌خواهم بدانم این ملتی که &#8220;همه بارها و فشارها بر دوش او است&#8221;؛ و کسانی که خود را مدافع آن می‌دانند؛ کجای معادلات این داستان قرار دارند و تاکنون چه &#8220;برنامه&#8221;‌ی عملی و واقعی، برای بیرون رفتن از این دور باطل، تنظیم و پیشنهاد کرده‌اند؟. می‌توان گفت که:</p>
<p>۱. همه افراد، ملت‌ها، یا دولت‌ها، برای کارهایی که انجام می‌دهند، نفع و انگیزه‌ای دارند و باید داشته باشند. در اینجا منظور از؛ &#8220;انگیزه&#8221; معنای عادی و نافلسفی آنست. یعنی یک نفعی مادی، مطلوبیتی غیرمادی و حتی آرمانی، و یا سود مشخص فردی، گروهی یا ملی؛ که بتواند یک فرد یا گروه را به کاری وادارد. هیچ &#8220;فرد&#8221;، &#8220;ملت&#8221;، &#8220;آرمان&#8221;، یا &#8220;طبقه‌ای&#8221; هم بیرون از این چارچوب، کاری نمی‌کند، و اگر هم بکند، آن کار یک کنش کور است و راه به جایی نمی‌برد. اینک دوران &#8220;فدایی&#8221; خلق بودن، &#8220;مجاهد&#8221; خلق بودن، &#8220;هوادار&#8221; طبقه کارگر بودن، و یا &#8220;طرفدار&#8221; مردم بودن؛ سال‌ها است که گذشته است. هر فرد، طبقه، ملت و مانند آن؛ شناسنامه ویژه خودش را دارد؛ و باید به‌نام خود؛ از منافع مشخص، واقعی و تعریف شده خویش، دفاع کند. دوران تعارف‌های پوچ، مبهم، و بی‌پشتوانه، از سال‌ها پیش، سپری شده است.</p>
<p>در جهان پیچیده کنونی با متغیرهای بی‌شمار؛ چه در پیوندهای درون کشوری و چه در پیوندهای جهانی؛ هر سود یا انگیزه‌ای، ممکن است با سود و انگیزه‌های هم‌پیوند دیگر، همسویی‌ها و یا ناسازگاری‌هایی داشته باشد. همچنین، ذینفعان گوناگون متناسب با سود خود؛ ممکن است تعریف و یا تفسیرهایی متفاوت از چیزی یگانه، به دست دهند. آنجا که به سطح مدیریت کلان جامعه یعنی دولت‌ها و حکومت‌ها باز می‌گردد؛ تشخیص بهینه‌ی منافع عمومی حال و آینده مردم یک کشور، یا به عبارتی &#8220;منافع ملی&#8221;، و همسوسازی دوجانبه منافع ملی ایران و دیگر کشورها و نهادهای سیاسی و اقتصادی آنها؛ معیار شایستگی یک حکومت، و شاخص داوری درباره آن خواهد بود. اپوزیسیون هر حکومت نیز؛ تنها هنگامی پیروز میدان نبرد خواهد بود که جایگاه و نفعی تعریف شده در کارزار سیاسی و اجتماعی برای رسیدن به چیزی که از آن هواداری می‌کند؛ داشته باشد. چیستی این انگیزه و اهورایی یا اهریمنی بودن آن نیز، با آماج و &#8220;پی‌آمد&#8221; تاریخی و اخلاقی این انگیزه و نتیجه کار، مشخص می‌شود.</p>
<p>اگر از داستان &#8220;جنایت و مکافات&#8221; داستایوسکی بهره بگیریم؛ می‌توانیم یادآوری کنیم که هیچ هدفی هرچند مقدس، به کارگیری هر وسیله‌ای را توجیه نمی‌کند؛ اما نتیجه و پی‌آمد هر کار، چیستی هدف از آغازیدن آن کار را برملا و آشکار می‌سازد. این سخن، نه یک جمله روشنفکرانه شبه فلسفی است، و نه یک آموزه پوچ دینی و یا رهنمود اخلاق سنتی. بلکه چیزی است که در واقعیت زندگی روزمره فردی و اجتماعی نهفته است. اخلاق، اکنون چیزی است که اگر نخواهیم آن را رعایت کنیم، دیر یا زود، با دشواری‌های کمابیش جدی، در زندگی روزمره رو به رو خواهیم شد. مانند قوانین و باید و نبایدهای زندگی واقعی در هر جامعه &#8220;سالم و طبیعی&#8221;؛ که به تدریج؛ غریزی، داوطلبانه، و نهادینه می‌شود. در آن جامعه سالم؛ پیروی از چنین قوانینی؛ به زندگی آرام و احترام آمیز می‌انجامد؛ و پشت پا زدن به این رفتار داوطلبانه و نهادینه شده، به فرد و جامعه زیان می‌رساند.</p>
<p>اکنون؛ باید دید که در کشاکش موجود بین ائتلاف کنونی جهان غرب و متحدان آن از یک سو و با حکومت جمهوری اسلامی ایران از دگر سو، بر سر &#8220;مسئله هسته‌ای&#8221;؛ هریک از بازیگران میدان؛ در پی چه چیزی هستند؟. در این ۳۳ سال گذشته، چه چیزی &#8220;هسته&#8221;‌ی این درگیری بوده است؟ داستان از کجا آغاز شده، چه کسانی ذینفع بوده‌اند، و چه کسانی در میانجیگیری بین طرف‌های دعوا؛ بی‌آنکه نفعی داشته باشند؛ آسیب دیده و سرشان شکسته است. یعنی &#8220;کور&#8221; عمل کرده‌، و به هدفی ورجاوند و سودمند، نزده‌اند.</p>
<p>۲. در پهنه جهانی؛ ایران کشوری است که بنا بر موقعیت ژئوپلتیک و امکانات بالقوه توانمند اقتصادی و زیربنایی خود؛ خواست تقریباً همه کشورهای جهان را برای داشتن روابط اقتصادی و سیاسی دو جانه، بر می‌انگیزد. موقعیت مهم استراتژیک و نظامی، بازاری گسترده برای انواع محصولات سرمایه‌ای و مصرفی دیگر کشورها؛ تأمین کننده مواد اولیه، صنعتی و مصرفی دیگر کشورها؛ گذشته تاریخی و جاذبه‌های فرهنگی چشمگیر؛ از چیزهایی است که پیوندهای سیاسی و اقتصادی این کشور را با دیگران؛ معنادار می‌سازد. هم‌هنگام و دست کم در ۷۰ سال گذشته؛ این ویژگی‌ها به گونه‌ای بوده‌اند که درصورت برخورداری از یک دولت مدرن و سازگار با واقعیت‌های جهانی؛ این کشور بتواند در یک پیوند برابر حقوق و بٌرد &#8211; بًرد با دیگر کشورها، وارد شود. نتیجه و پی‌آمدهای پیوند سیاسی و اقتصادی یک کشور با دیگر کشورها؛ بیش و پیش از هر چیز؛ در گرو ساختار اقتصادی، سیاسی، تاریخی، و فرهنگی خود آن کشور است. هنگامی که حکومت و شهروندان یک کشور، و یا یک استان در یک کشور؛ هر کسی جز ساکنان، شهروندان و یا &#8220;رعایای&#8221; خود را &#8220;بیگانه&#8221; و انیران&#8221; بداند و به سمت انزوا برود؛ به ناگزیر؛ به یک رابطه برابرحقوق با دیگران؛ دست نخواهد یافت. نمی‌توان به همه دشنام داد، همه را دشمن پنداشت، و انتظار دریافت مدال از آنها را داشت.</p>
<p>درگذر ۱۵۰ سال گذشته تاریخ ایران؛ گونه‌ای ستیز کور با هر بیگانه‌ا‌ی، بر فرهنگ عمومی و سیاسی کشور، حاکم بوده است. به این فرهنگ بیگانه ستیزی، نه از سوی حکومت &#8220;ناسیونالیست&#8221; رضاشاه و یا حکومت محمد رضا شاه؛ بلکه از سوی روحانیون، بازاری‌ها، و اسلام‌گرایانی چون فدائیان اسلام دامن زده شده است. اما این شکل از بیگانه‌ستیزی که اسلام‌گرایان به‌آن مباهات هم می‌کنند؛ به هیچوجه، ملی‌گرایی و میهن پرستی نیست. نه به مفهوم مدرن، و نه به مفهوم تاریخی این اصطلاح. اسلام‌گرایان حاکم بر ایران؛ نه از هیچیک از نمودهای تاریخی ایران پیش از اسلام پشتیبانی می‌کنند، و نه جز در زمان‌هایی کوتاه، از هویت ملی ایرانیان و کشور ایران، دفاع کرده‌اند. حتی در جنگ ۸ ساله ایران با عراق؛ هویت ملی نقش برجسته‌ای نداشته است. آنها از همان آغاز پیروزی انقلاب ۵۷ و به‌دست گرفتن قدرت سیاسی؛ آشکارا؛ ملی‌گرایی را &#8220;خلاف اسلام&#8221; دانسته‌اند. این ویژگی نه تنها در مورد اسلام‌گرایان شیعی ایران، بلکه در مورد همه اسلامگرایان جهان؛ دیده می‌شود. یکی از ویژگی‌های برجسته القاعده؛ اخوان المسلمین؛ و طالبان و دیگر اسلام‌گرایان افغانستان؛ اعلام مبارزه جهادی با بیگانگان از جمله شوروی سابق و ائتلاف کنونی دولت‌های غربی در افغانستان و دیگر نقاط جهان بوده و هست.</p>
<p>اما متأسفانه؛ این فرهنگ ستیز با بیگانه در چیستی خود؛ نه یک میهن‌پرستی گیتیایی و نوگرا، بلکه گونه‌ای پان‌اسلامیسم و امت‌گرایی اسلامی است. این رویکرد تجدد ستیز؛ بیش از هرچیز دیگر؛ در جستجوی بازگشت نوعی حکومت و خلافت اسلامی و سپردن همه قدرت به دست روحانیون و مفتی‌ها، و کارگزاران آنها است. ردپای این رویکرد را که امروز به صورت تمام قد در کشور ما خودنمایی می‌کند؛ در تمام این ۱۵۰ سال می‌توان دید. آنچنان که از بررسی رویدادهای تاریخی بر می‌آید؛ مبارزه با واگذاری امتیاز نفت و تنباکو به انگلیسی‌ها و گمرکات به بلژیکی‌ها و موارد همانند، هرگز به منظور حفاظت از منافع ملی و آسیب ندیدن زیرساخت‌های اقتصادی کشور نبوده است. تقریباً در همه‌ی این موارد؛ دفاع از اسلام و حفظ شریعت، انگیزه اصلی شوراندن مردم برعلیه بیگانگان بوده است. مسیو نوز به این دلیل باید از ایران برود که لباس روحانیت را پوشیده، و شاید هیمنه دروغین آنها را به تمسخر گرفته است. به آن دیگری، به این دلیل حمله می‌کنند که با یک زن نامحرم رابطه داشته و غیره. در این بیگانه ستیزی؛ حفظ &#8220;بیضه و عنعنات اسلام&#8221;، دست بالا را داشته است. این بیگانه‌ستیزی، هیچگاه به منظور حفظ منافع سرمایه‌داران، صنعتگران، کارگران، و کشاورزان کشور نبوده است. جالب اینکه افرادی مانند میرزا حسین خان سپهسالار؛ نوگرایانی مانند ملکم خان، میرزا آقاخان کرمانی و مانند آنها؛ همواره مورد نفرت اسلام‌گرایان و شریعتمداران اسلام‌گرا، بوده‌اند. با اینکه بازرگانان نوگرا و وطن‌پرستی چون حاج امین‌الضرب افرادی مؤمن بوده و همواره شریعت اسلام را رعایت می‌کرده‌اند، اما در اسناد اسلامگرایان، از انها به عنوان چهره‌های شاخص این کشور یاد نمی‌شود.</p>
<p>ایران؛ هیچگاه رسماً مستعمره یک کشور دیگر نبوده، و همواره یک کشور قدرتمند بوده است. دست کم از زمان صفویان به بعد؛ گرچه در بیشتر دوره‌ها گستره فرمانروایی دولت و دین از هم جدا بوده؛ اما برای داشتن سهم هرچه بیشتری از قدرت؛ همواره بین این دو، رقابتی جدی وجود داشته است. فزون بر آن؛ روحانیون شیعه، همواره نفوذ معنوی گسترده‌ای بر دولت‌ها داشته‌اند. حتی در برانگیختن جنگ با دیگر کشورها، و از دست رفتن پاره‌هایی از خاک کشور. انگیزه اصلی مبارزه این گروه با روشنفکران مدرن و متهم کردن آنها به &#8220;اجنبی پرستی&#8221;، &#8220;فراماسونر&#8221;، &#8220;بابی&#8221; و مانند آن؛ پاسداری از شریعت اسلام و دین محمدی بوده است. نفع و سود این کار نیز؛ میل سیری ناپذیر اسلامگرایان به فرمانروایی مطلق بر کشور، و بهره‌گیری بی‌چون و چرا از همه‌ی امکانات آن بوده است. چیزی که حتی اپوزیسیون روحانی و به اصطلاح اصلاح‌طلبی مانند محسن کدیور و همراهان مکلا و معمم او، هنوز حاضر نیستند از این فرمانروایی و منافع قابل انتظار از آن، دست بردارند.</p>
<p>۳. براساس اصل یازدهم قانون اساسی، &#8220;به حکم آیۀ کریمۀ &#8220;ان هذه امتکم امته واحده و انا ربکم فاعبدون&#8221; همۀ مسلمانان یک امت‌اند و دولت جمهوری اسلامی ایران، موظف ‌است سیاست کلی خود را برپایۀ ائتلاف و اتحاد ملل اسلامی قرار دهد و کوشش پیگیر به عمل آورد تا وحدت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان اسلام را تحقق بخشد&#8221;. همچنین، &#8220;تنظیم سیاستهای خارجی کشور براساس معیارهای اسلام، تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمانان و حمایت بی‌دریغ از مستضعفان جهان&#8221;؛ بند ۱۶ اصل سوم را تشکیل می‌دهد. طبق اصل ۱۵۲، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران براساس &#8220;نفی هر گونه سلطه‏جویی و سلطه‏ پذیری، حفظ استقلال همه جانبه و تمامیت ارضی کشور، دفاع از حقوق همه مسلمانان، عدم تعهد در برابر قدرت‏های سلطه‏گر، و روابط صلح‏آمیز متقابل با دول غیر محارب&#8221; استوار است. آیت‌اله خمینی حتی پیش از انقلاب ۵۷ بر این باور بود که &#8220;نهضت برای اسلام نمی‌تواند محدود باشد در یک کشور و نمی‌تواند محصور باشد حتی در کشورهای اسلامی&#8221;. &#8220;برای من، مکان مطرح نیست؛ آنچه مطرح است، مبارزه بر ضد ظلم است. هر جا بهتر این مبارزه صورت بگیرد، آنجا خواهم بود&#8230;. ما برای دفاع از اسلام و ممالک اسلامی و استقلال ممالک اسلامی، در هر حال مهیا هستیم. برنامه ما که برنامه اسلام است؛ وحدت کلمه مسلمین است؛ اتحاد ممالک اسلامی‌است، برادری با جمیع فرق مسلمین ‌است در تمام نقاط عالم..&#8221;.</p>
<p>اگر برخی دوستان از من نرنجند؛ باید گفت که گوهرِ این دیدگاه‌ها؛ با رویکرد &#8220;انترناسیونالیسم پرولتری&#8221;، نظرات تروتسکی مبنی بر انقلاب دایم و همزمان در همۀ کشورها، و دیدگاه جهان وطنی چه گوارا بسیار شبیه است. موضع‌گیری‌های رسمی و بین‌المللی ۳۰ سال گذشتۀ کشور و تلاش در برقراری رابطه با کشورهای محروم یا تحت سلطه و کمک به برخی از جنبش‌های مبارزاتی را نیز می‌توان در راستای همین پارادایم سیاست خارجی تبیین کرد. برپایۀ این دیدگاه، در همان آغاز انقلاب ۵۷، دولت جمهوری اسلامی نمایندگان تقریباً همۀ جنبش‌های انقلابی جهان را برای برقراری روابط دوستانه، به ایران دعوت کرد که این امر گرچه قوت قلبی برای آنها بود، اما متقابلاً حساسیت دولت‌های غرب‌گرا یا درگیر با جنبش‌های انقلابی دور و نزدیک را نیز که خود را با خطر صدور انقلاب از ایران روبه‌رو می‌پنداشتند، برانگیخت. تسخیر سفارت آمریکا، قطع رابطه سیاسی با آمریکا و اسراییل، تیرگی روابط با مصر به علت حمایت از شاه، و بخشی از تیرگی روابط با دشمن و رقیب دیرینه‌ی همسایه یعنی عراق، و درگیری جنگی ۸ ساله بین این دو کشور را، باید در این فضای سیاست خارجی کشور جستجو کرد. این رویکرد را، در همین یک ماه گذشته هم، در حمله به سفارت انگلستان، می‌توان پی‌گرفت. رویکردی که همواره زیان‌های مالی و اقتصادی جبران ناپذیری برای مردم و کشور، درپی داشته است. دفاع از قاتل انور سادات، و ناسزاگویی گه‌گاهی به رهبران کشورهای عربی همسایه نمونه‌ای از فعالیت‌هایی است که از این دیدگاه، سرچشمه می‌گیرد. تیرگی رو به رشد روابط با کشور همواره رقیب و مؤثر عربستان در این روزها، شکل‌گیری گرایش‌های ضد ایرانی در میان بخش چشم‌گیری از کنشگران سیاسی و مردم کشورهای همسایه یعنی افغانستان، عراق، لبنان، سوریه، تیرگی روابط با آذربایجان، و حتی به سردی گراییدن رابطه با کشورهایی چون ترکیه؛ دست آورد این رویکرد بنیادین نظام جمهوری اسلامی است. هم‌هنگام؛ برپایی یک دولت پوشالی و دست نشانده آمریکا در عراق از میان پناهندگان عراقی به ایران، شکل‌گیری یک دولت سست بنیاد غرب‌گرا در افغانستان، و گسترش پیوند بین آمریکا و رقیبان منطقه‌ ای ایران، بخش دیگری از دست آوردهای این رویکرد است. یعنی تاکنون؛ تلاش جمهوری اسلامی برای اتحاد &#8220;ملل&#8221; و &#8220;فرق&#8221; اسلامی؛ نه تنها عملی نشده، بلکه به ضد خود هم تبدیل شده است. بدنیست به یاد داشته باشیم که در ادبیات قدیمی و اسلامی، &#8220;ملت&#8221; نه به معنای امروزین؛ بلکه به معنای &#8220;مذهب&#8221;، به کار می‌رود.</p>
<p>همان‌گونه که چین در سال‌های آغازین پیروزی انقلاب خود، آمریکا را &#8220;دژ امپریالیسم&#8221; می‌نامید، به آن &#8220;ببر کاغذی&#8221; لقب داده بود و متحدین آمریکا را &#8220;سگ‌های زنجیری امپریالیسم&#8221; خطاب می‌کرد؛ جمهوری اسلامی ایران نیز از همان آغاز انقلاب، آمریکا را &#8220;شیطان بزرگ&#8221; نامید که &#8220;هیچ غلطی نمی‌تواند بکند&#8221;. درپی موضع‌گیری‌های حکومت انقلابی ایران و گروگان‌گیری کارکنان سفارت آمریکا، پیوندهای سیاسی بین آمریکا و ایران بریده، و تحریم‌های اقتصادی زیانبار، آغاز شد. به منظور کاهش اثر تحریم‌های آمریکا؛ با راهنمایی گروهی از مشاورین اقتصادی حکومت که اتفاقاً دانش آموخته کشورهای غربی بودند؛ به تدریج سیاست نگاه به شرق جمهوری اسلامی؛ آغاز شد. این کارشناسان برجسته اما کوته بین؛ چنین می‌‌پنداشتند که با این جهت‌گیری و نزدیکی به کشورهایی چون چین و شوروی که رقبای آمریکا هستند، کشورهایی چون کره جنوبی که رو به رشد هستند؛ و برخی کشورهای عوامفریب متظاهر به سوسیالیسم آمریکای جنوبی، که بخشی از مارکسیست نمایان ایران هم از آنها جانبداری می‌کنند؛ می‌توانند انحصار قدرت آمریکا را بشکنند، و از حمایت سیاسی و اقتصادی این کشورها برخوردار شوند. پذیرش خاموش نوعی تحت الحمایگی، در پوشش مبارزه ضد استعماری و &#8220;ضد استکباری&#8221;. درپی‌آمد این سیاست؛ گرچه چین بخش چشم‌گیری از بازار وارادات ایران را به کالاهای بی‌کیفیت خود اختصاص داد و صنعتگران زیادی را در ایران ورشکست کرد، اما برخلاف آنچه آن مشاوران برجسته می‌پنداشتند، رویکرد نظر به شرق در این سال‌ها، پیروز ‌نشد.</p>
<p>دست کم تا پایان سال ۱۳۸۸؛ هنوز کفه‌ی پیوندهای اقتصادی به نفع کشورهای غربی بوده است. در سال ۱۳۸۷، از حدود ۵۶ میلیارد دلار واردات رسمی؛ بعد از شیخ نشین امارات که به نمایندگی از همۀ جهان به ویژه جهان غرب، روابط نخست مبادلات تجاری با ایران را داشته، آلمان در ردیف دوم و چین در ردیف سوم قرار داشته است. در آن سال؛ نزدیک به ۷۴% واردات به ترتیب از ۱۱ کشور امارات، آلمان، چین، سوئیس، کره جنوبی، انگلستان، فرانسه، ایتالیا، هند، ترکیه، و ژاپن بوده است. سهم کشورهای غربی و امارات از واردات سال ۸۷ ایران؛ نزدیک به ۷ برابر سهم مجموع چین و روسیه از واردات ما بوده است. در همین سال؛ ایران حدود ۴۰ درصد صادرات خود را به سه کشور چین، ژاپن، و هند صادر کرده؛ و نزدیک ۲۰ درصد واردات خود را از امارات، و بیش از ۹ درصد آن را از آلمان وارد کرده است. این در حالی است که در سال ۲۰۰۸ چین ۱۷.۷ درصد از صادرات بیش از ۱۴۳۰۰ میلیارد دلاری خود را که از ۲۵۰ میلیارد دلار نیز تجاوز می‌کند، به آمریکا صادر کرده در حالی‌که کل صادرات آن کشور به ایران در همان سال، به ۵ میلیارد دلار هم نمی‌رسد. این آمار و اطلاعات و آنچه این‌روزها در پهنه موضع‌گیری سیاسی کشورهای جهان دربرابر ایران می‌بینیم؛ به روشنی نشان می‌دهد که گرچه شیخ نشین امارات در سایه تجارت با ایران توانسته برج‌های حباب‌گونه بلندی در آن مطقه بسازد، اما از نظر سیاسی؛ هیچگاه همسو با ما نبوده است. چین هم گرچه فعلاً از آب باریک تجارت با ایران سود می‌برد؛ اما سرانجام و آنگاه که کارت ایران در بازی سیاسی با رقیب آمریکایی کارآیی خود را از دست بدهد؛ حاضر نیست از فروش ۲۵۰ میلیاردی به آمریکا، به نفع فروش ۵ میلیاردی به ایران، چشم پوشد. این دیدگاه را، درمورد همه دوستان موقت جمهوری اسلامی مانند برزیل نیز، روا می‌دانم.</p>
<p>۴. باتوجه به آنچه گفتیم؛ اینک می‌توان گفت که:</p>
<p>یکم) &#8220;انقلاب اسلامی&#8221; و سیاست &#8220;امت واحده&#8221; اسلامگرایان حاکم بر ایران در ۳۳ سال گذشته؛ فضای منطقه خاورمیانه را در رابطه با ایران؛ به تنش سیاسی آلوده است. در این فضای تنش آلود؛ درون‌مایه پیوندهای کشورهای غربی با ایران؛ از حوزه پیوندهای سودمند دوسویه به نفع اقتصاد ملی ایران و دیگر کشورها، به فضای گفتمان دشمنی و جنگ تبدیل شده است. در فضای پیوندهای اقتصادی دو سویه سودمند؛ اقتصاد ایران می‌توانست به بزرگترین و قدرتمندترین اقتصاد منطقه تبدیل گردد، و به ویژه پس از فروپاشی شوروی؛ دامنه کاربرد و تأثیر خود را به همه کشورهای آسیای میانه و کشورهای عربی گسترش دهد. در آن صورت؛ کشورهای غربی، انگیزه و سود خود را نه در تحریم و ویرانی اقتصاد ایران؛ بلکه در گسترش آن می‌دیدند. در سایه چنین روندی؛ همه مردم ایران سود می‌بردند، اقتصاد ترکیه به این اندازه رشد نمی‌کرد، &#8220;شیخ نشین&#8221;‌های حاشیه خلیج فارس به یک &#8220;کشور&#8221; تبدیل نمی‌شدند، و با الگو برداری از انقلاب ۵۷ ایران؛ نظام‌های خودکامه عربستان سعودی و کشورهای همانند؛ تاکنون، از سوی مردم خود آن کشورها، واژگون شده بودند. هنوز هم هواپیمایی ملی ایران؛ یکی از برترین خطوط هواپیمایی ایران بود، و دولت ضد اجنبی ایران، درپی گدایی از خطوط هواپیمایی شیخ نشین قطر برای اداره خطوط هوایی ایران، برنمی‌آمد. نیروگاههای هسته‌ای ایران تا کنون بسیار گسترش یافته بود، و اگر ما واقعاً شوق کودکانه ساخت بمب اتم را هم در سر می پروراندیم، همین دولت‌های &#8220;استکباری&#8221; غرب، چشم خود را بر آن می‌بستند. به عبارت دیگر؛ همزیستی مسالمت آمیز اقتصادی و تجاری؛ دست کم در این منطقه از جهان؛ امکانپذیر، و دامنه نفوذ میلیتاریسم، محدود می‌شد. بخش خصوصی و طبقه متوسط جدید در ایران رشد می‌کرد، و کسبه خرد پیشا سرمایه داری محدود می‌شد. طرفداران ایرانی جنبش وال استریت نیز که این روزها هنوز در خواب سحرگاهی پایان سرمایه‌داری به سر می‌برند، باید دریابند که پشتیبانی حکومت ایران و برخی جریانات سیاسی از این جنبش بی‌سامان و بی‌هدف؛ بیش از آنکه خاستگاهی مترقی داشته باشد، خاستگاهی پیشا سرمایه‌داری و &#8220;سن سیمونی&#8221; دارد.</p>
<p>دوم) اگر سیاست بی‌پشتوانه‌ی &#8220;تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمانان و حمایت بی‌دریغ از مستضعفان جهان&#8221; در دستور کار تروتسکیست‌های اسلامگرای حکومت اسلامی قرار نمی‌گرفت، شاید نه جنگی بین ایران و عراق شعله‌ور می‌شد، و نه بهانه‌ای برای مسلح کردن فضای منطقه و فروش چندصد میلیارد دلار اسلحه به دولت‌های خودکامه و واپس‌گرای عربی منطقه فراهم می‌شد. در آن صورت؛ همه مردم منطقه و همچنین صنایع غیرنظامی غرب و دیگر کشورها سود می‌بردند، شیوخ عرب از ثروت‌های افسانه‌ای محروم می‌شدند، و شاید بهانه لازم برای تهاجم ناتو به عراق و افغانستان هم فراهم نمی‌شد. این درست است که نمی‌توان چرخ تاریخ را به عقب برگرداند، اما می‌توان علت وقوع روندهای تاریخی را بررسی کرد.</p>
<p>سوم) اگر کسانی را که از معرکه کنونی مسئله هسته‌ای ایران سود یا زیان می‌برند به درستی تشخیص داده باشیم؛ آنگاه می‌توان گفت که جنجال و انتظار برگرداندن ایران به پای میز مذاکره برای حل این مسئله هسته‌ای؛ به احتمال زیاد؛ غوغایی دروغین و بی سرانجام است. در این داستان، نه تشنگی سیاستمداران غرب برای برپایی این &#8220;میز&#8221; واقعی است، و نه کوزه شکسته و چند تکه رژیم جمهوری اسلامی می‌تواند این تشنگان دروغین را سیراب کند. پای هرکسی هم به این معرکه باز شود یا باز شده باشد، اما هنوز پای مردم ایران و نمایندگان آن به این معرکه باز نشده است. چنین مذاکره‌‌ای اگر هم برگزار شود، به نتیجه نخواهد رسید، و سرنوشت این &#8220;صلح مسلح&#8221; و جنگ سرد، هنوز ناروشن است. شاید بتوان گفت که اکنون، پایان کار رژیم جمهوری اسلامی تا حد زیادی روشن است، اما چگونگی آن، هنوز هم بسیار مبهم و ناروشن. شاید تحلیل هفته نامه دی‌سایت چاپ آلمان در این باره؛ امیدوار کننده‌ترین تصویر باشد. این هفته نامه تقریباً ۳۰ ماه پیش درباره مذاکرات اتمی با جمهوری اسلامی، با لحنی تحقیرآمیز ‌نوشته بود: &#8220;&#8230; ضرورتی برای حمله به ایران نیست، بلکه این کشور را مطابق عطش سیراب نشدنی‌اش برای دستیابی به سلاح اتمی باید به حال خود رها کرد تا تمام توان مالی‌اش را خرج همین عطش کند و از نظر اقتصادی از همه کشورهای منطقه، حتی کشورهای کوچک خلیج فارس، عقب بماند. ما (اروپا و امریکا) در این فرصت باید در یک مسابقه، تسلیحات موشکی کشورهای منطقه را که از ایران اتمی می‌ترسند تامین کنیم. آنها (ایرانی‌ها) ثروت خود را خرج این مسابقه تسلیحاتی خواهند کرد و ما نیز کشورهای ثروتمند منطقه را برای مقابله با ایران خواهیم دوشید. در پایان، کار به همانجا ختم خواهد شد که در اتحاد شوروی شد. جمهوری اسلامی به زانو در آمده و چون میوه‌ای گندیده، از درخت منطقه خواهد افتاد. آنچه حائز اهمیت‌است اینست که میدان مانور درخاورمیانه از ایران گرفته شود. حل اختلاف میان اسرائیل و فلسطینی‌ها و پایان بخشیدن به خصومت‌های خونین در عراق از یک سو و ایجاد وزنه متقابل و چتر دفاعی از سوی دیگر، مانع بلند پروازی‌های ایران خواهند شد. بمب اتمی به تنهائی قدرت محلی بوجود نمی‌آورد. اگر باور ندارید سفری به کره شمالی بکنید&#8230;.&#8221;.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/300112_19/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>با «خردهای آزاد» هست که میتوان، تاءسیس «عدالت اجتماعی و قانون و نظام = داد» کرد &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/290112_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/290112_1#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 29 Jan 2012 19:41:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[چاشنی های اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[چاشنی ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7711</guid>
		<description><![CDATA[با «خردهای آزاد» هست که میتوان، تاءسیس «عدالت اجتماعی و قانون و نظام = داد» کرد همه انقلاباتی که برای عدالت اجتماعی، بدون وجودِ خردهای آزاد شده است، دچارشکست گردیده اند این خرد آزاد هست که نخست قدرتهای مذهبی و ایدئولوژیکی را خنثی میسازد و به حاشیه میراند ( http://www.jamali.info/chashniha )]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>با «خردهای آزاد» هست که میتوان، تاءسیس «عدالت اجتماعی و قانون و نظام = داد» کرد<br />
همه انقلاباتی که برای عدالت اجتماعی، بدون وجودِ خردهای آزاد شده است، دچارشکست گردیده اند<br />
این خرد آزاد هست که نخست قدرتهای مذهبی و ایدئولوژیکی را خنثی میسازد و به حاشیه میراند</p>
<p>( <a href="../../chashniha">http://www.jamali.info/chashniha</a> )</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/290112_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>انسانی که شـادیش را در خود، زندانی میکـنـد &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/280112_4</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/280112_4#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 29 Jan 2012 00:36:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[چاشنی های اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[چاشنی ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7708</guid>
		<description><![CDATA[انسانی که شـادیش را در خود، زندانی میکـنـد خـدا را در خـود میکُشـد آنکه حق آشکار ساختن شادی را در اجتماع از انسان میگیرد راستی را در اجتماع از بین میبرد ( http://www.jamali.info/chashniha )]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>انسانی که شـادیش را در خود، زندانی میکـنـد<br />
خـدا را در خـود میکُشـد<br />
آنکه حق آشکار ساختن شادی را در اجتماع از انسان میگیرد<br />
راستی را در اجتماع از بین میبرد</p>
<p>( <a href="../../chashniha">http://www.jamali.info/chashniha</a> )</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/280112_4/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کامنت دراخبارروز، به مقاله منوچهرجمالی درباره رباعی خیام &#8211; از : هاشم وزیری</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/280112_32</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/280112_32#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 28 Jan 2012 20:43:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7703</guid>
		<description><![CDATA[کامنت دراخبارروز، به مقاله منوچهرجمالی درباره رباعی خیام از : هاشم وزیری عنوان : پرسشی بزرگ با نگاهی ژرف به آنچه آقای جمالی نوشته اند؛ پرسشی بزرگ برای ما مطرح می شود و آن اینکه اگر رد پایی از الگوی سکولاریسم در فرهنگ ما بوده است پس تقلید از غرب به چه معناست؟ پاسخ به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>کامنت دراخبارروز، به مقاله منوچهرجمالی درباره رباعی خیام<br />
از : هاشم وزیری<br />
عنوان : پرسشی بزرگ<br />
با نگاهی ژرف به آنچه آقای جمالی نوشته اند؛ پرسشی بزرگ برای ما مطرح می شود و آن اینکه اگر رد پایی از الگوی سکولاریسم در فرهنگ ما بوده است پس تقلید از غرب به چه معناست؟<br />
پاسخ به این پرسش اندکی دشوار است. دشواری از آنجاست که یا نمی توانیم از آنچه داشتیم و مفهوم سکولاریسم داشته استفاده کنیم یا نمی خواهیم از آن استفاده کنیم. مشکل اصلی تضاد نتوانستن و نخواستن است.<br />
روشنفکران ما اسیر این تضاد شده اند که در احوالشان پیوسته دیده می شود. از یک سو می گویند داشتیم و بهتر هم داشتیم و از سویی می گویند مدلهای دیگر بهتر است و نمی توانیم از آنچه داشتیم استفاده کنیم.<br />
دست آقای جمالی را می فشارم و به او درود می فرستم که دست کم این شجاعت را دارد که بگوید که ” داشتیم و استفاده می کنیم” .<br />
در پایان از سایت اخبار روز و از آقای جمالی سپاسمندم<br />
۲۹۴۰۵ – تاریخ انتشار : ۲۲ تیر ۱٣٨۹</p>
<p>( <a href="http://www.jamali.info/khanandegan/">http://www.jamali.info/khanandegan</a> )</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/280112_32/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پرتو نوری علا : فیلمی مصلحت اندیش و آلوده به قدرت یادداشتی بر&#8221;جدائی نادر از سیمین&#8221;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/280112_27</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/280112_27#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 28 Jan 2012 20:40:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[پرتو نوری علا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7700</guid>
		<description><![CDATA[فیلمی مصلحت اندیش و آلوده به قدرت یادداشتی بر&#8221;جدائی نادر از سیمین&#8221; پرتو نوری علا جایزه بهترین فیلم خارجی گلدن گلوب امسال به فیلم سراسر حادثه و خوش ساختِ &#8220;جدائی نادر از سیمین&#8221; به کارگردانی اصغر فرهادی، از ایران، تعلق گرفت. وقتی فرهادی را، تندیس به دست، در کنار هنرپیشه اول مرد فیلم، پیمان معادی، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>فیلمی مصلحت اندیش و آلوده به قدرت<br />
یادداشتی بر&#8221;جدائی نادر از سیمین&#8221;</h1>
<h2>پرتو نوری علا</h2>
<p>جایزه بهترین فیلم خارجی گلدن گلوب امسال به فیلم سراسر حادثه و خوش ساختِ &#8220;جدائی نادر از سیمین&#8221; به کارگردانی اصغر فرهادی، از ایران، تعلق گرفت. وقتی فرهادی را، تندیس به دست، در کنار هنرپیشه اول مرد فیلم، پیمان معادی، بر روی صحنه دیدم، صادقانه آرزو کردم کاش، فیلمی از ایران انتخاب شده بود که می توانستم به حضورش در عرصه جهانی، افتخار کنم. اما این فیلم به دلایلی که خواهم گفت، برای من افتخار آفرین نبود.<br />
<span id="more-7700"></span><br />
اصغر فرهادی در اکثر مصاحبه های مطبوعاتی یا رادیو/ تلویزیونی خود، تأکید کرده که در ساختن فیلم هایش از حمایت دولتی برخوردار است، بنابراین باید خط قرمزها را رعایت کند تا فیلمش توقیف نشود و فیلم سیاسی هم نمی سازد.<br />
از نظر من، سینماگر، مثل هر هنرمندی، در انتخاب سوژه اش آزاد و مختار است. و در صورتی در کارش موفق خواهد شد که با دانش و آگاهی نسبت به آن سوژه، و پرداختن در همان حوزه، کار هنری را پیش ببرد. در غیر این صورت، هرگونه مصلحت اندیشی و مماشات با قدرت حاکم، می تواند اثر آفریده شده را به کاری مخدوش مبدل کرده و سوژه<br />
انتخابی، در زیر خروارها حادثه و اکشن، گم شود.<br />
اصغر فرهادی بر اساس سه تا از مطالبات زنان ایرانی، یعنی داشتن حق طلاق، حق خروج از کشور و حق حضانت فرزند، فیلمنامه &#8220;جدائی نادر از سیمین&#8221; را، نوشته است. اما به جای پرداختن به این مطالبات، از آنها مثل چسب و سریشُم برای سر هم کردن داستان فیلم استفاده می کند.<br />
می دانیم که به علت نفوذ قوانین شیعی در قانون اساسی هر دو رژیم گذشته و فعلی، طلاق و خروج از کشور و سرپرستی فرزند، جزو حقوق مرد است و دست زن، به جائی بند نیست. پس دست مایه اصلی این فیلم، مطالباتی است که سی و سه سال است زنان و مردان فعالِ برابری خواه، برای به دست آوردنش تلاش کرده و هزینه پرداخته اند. مطالباتی که تنها بخاطر اعلام کردنشان، در هشتم مارچ ۱٣٨۴، در پارک دانشجو، بانوی هنرمند جنبش زنان ایران، سیمین بهبهانی، به دست جمعی از اوباش و ارازل رژیم، مضروب شد و در تجمع سال ٨۵، در میدان هفت تیر، عده ای زخمی و تنی چند دستگیر و زندانی بر جای گذاشت. مطالباتی که زن دارا و نادار، تحصیل کرده و بی سواد، مذهبی و لائیک، همه را در بر می گیرد و فعالیت برای کسب آنها، در رژیم مذهبی ایران، مترادف با فعالیت علیه امنیت کشور خوانده شده، و به عنوان موضوعی سیاسی، جرم تلقی می شود.</p>
<p>بنابراین، گرچه اصغر فرهادی عملاً موضوعی سیاسی را دست مایه کارش ساخته، اما بقول خودش برای گرفتن حمایت مالی و عبور از خط قرمزهای رژیم اسلامی، در این فیلم به همه چیز می پردازد تا به همان مطالبات زنان نپردازد. اما گریز او از پرداختن به موضوعی که نه فقط خواست زنان، که جزو حقوق بشری است، فیلم را به اثری مصلحت اندیش و مخدوش بدل کرده و در غایت سئوالات متعددی را بی پاسخ می گذارد.<br />
آیا زمانی که نادر همراه سیمین، برای آینده بهتر دخترشان، از یک کشور خارجی تقاضای ویزا می کرد، به فکر نگهداری پدر پیر و بیمارش نبود؟ آیا حضور سیمین در خانه و زندگی فقط در حد خدمتکار بود که با ترک کردن منزل، بتواند جایش را بگیرد؟ چگونه در کشوری که زن و مردش حتی در اتوبوس باید جدا از هم بنشینند، خانواده ای برای نگهداری مردی بیمار، زن جوانی را استخدام می کند؟ چرا از کمک شوهر همین زن که بیکار هم هست، استفاده نمی شود؟ (البته اگر کارگردان از همان ابتدای فیلم برای نگهداری از پدر، مردی را استخدام می کرد، فیلم به پایان می رسید و تماشاچی از دیدن صحنه های مهیج کله پا شدن کلفت از پله، ادعای دروغ زن برای سقط جنین، سر رسیدن پلیس، کشف حقیقت از طریق نقاشی کودک، برخوردها در بیمارستان، به زندان افتادن نادر و دیدن او با دست بند در راهروهای دادگاه، گریه و زاری و خودزنی شوهر کلفت، فقر و درد، دروغگوئی و به عکس، حقیقت گوئی به معجزه قرآن، و سرانجام صحنه سوپر دراماتیک تصمیم گرفتن دختر برای زندگی با پدر یا مادر، محروم می ماند).<br />
چرا سیمین برای ترک خانه، بی توجه به اندوه دخترش و پدر شوهری که سیمین سیمین کنان، دست او را در دست گرفته، چنین با قساوت عمل می کند؟ چرا سیمین در برابر قاضی که برای صدور طلاق، دلایل محکمه پسندی مثل کتک زدن، خرجی ندادن و معتاد بودن نادر پیدا نکرده و به همین دلیل خواسته سیمین (رفتن به خارج) را &#8220;مشکلی ناچیز&#8221; می خواند، سکوت می کند؟ اگر فرض کنیم سکوت سیمین بخاطر ترس از قاضی است، چرا وقتی فرزندش، &#8211; دختری که قرار است در آینده حق برابری جنسیتی خود را بشناسد و در صیانت آن کوشا باشد &#8211; مقابلش می ایستد و مادر را متهم و مسبب تمام حوادث ناهنجار، منجمله زندانی شدن پدر می خواند، باز هم چیزی نمی گوید؟ آیا سیمین از دخترش هم می ترسد؟ یا ترس اصغر فرهادی از رژیم اسلامی موجب شده یکی از مهمترین لحظه های پرداختن به شخصیت سیمین یا در واقع زنی که از حقوق برابر محروم است، از دست برود؟<br />
در پایان فیلم، سیمین طلاق گرفته است؛ بی آن که در میان انبوه حوادث فوق، حتی اشارتی کمرنگ به چگونگی ی جریان طلاق گرفتن سیمین شده باشد. جریانی که در ایران، یکی داستانی است پر آب چشم.<br />
اصغر فرهادی بجای پرداختن به مشکل زنان ایرانی (حالا که مطرحشان کرده)، ده ها ماجرای فرعی سرگرم کننده در فیلم بوجود می آورد و از یکسو بر همان باور غلط جامعه پدرسالار که زنان، ناقص العقل و بلهوس اند مُهر تأیید می زند، و از سوی دیگر سیمین مرفه، &#8211; که بخاطر هوس اش برای ترک ایران، آتش به جان خانه و خانواده و فرزند خود انداخته است- را در کنار مرضیه فقیر – که با وجود بارداری و داشتن دختری کوچک، بخاطر بیکاری شوهر و لاعلاجی، نگهداری از مرد بیمار را پذیرفته- قرار می دهد، تا با ایجاد تأثر در تماشاچی نسبت به مرضیه و مرضیه ها، مطالبات بر حق سیمین و سیمین ها، را ناچیز و بی ارزش جلوه داده و بر تبعیض میان زن و مرد در ایران، سرپوش بگذارد. فرهادی از معادله قدیمی انسان فقیر، خوب است و انسان غنی بد، استفاده می برد، تا همصدای رژیم اسلامی، دست به تخطئه حقوق انسانی نیمی از مردم ایران، یعنی زنان، بزند.<br />
جالب توجه است که از نظر بازی و بازیگری نیز میان لیلا حاتمی (سیمین) و سارا بیات (مرضیه) تفاوتی آشکار دیده می شود؛ چرا که فرهادی برای عبور از خط قرمزها، به خلاف واکنش ها و دیالوگ هائی که برای مرضیه تدارک دیده، برای سیمین گفت و سخن و واکنشی در نظر نگرفته و در نتیجه سیمین، موجودی فاقد حس و عاطفه به چشم می آید.<br />
یعنی چون مرضیه زن حرمان دیده و فقیری است، سارا بیات این امکان را داشته که در کنار قدرت بازیگری، کارکتری حس شدنی را بر صحنه سینما بیآفریند، حال آن که لیلا حاتمی که از هنرپیشگان خوب ایرانی است، بخاطر اجبار سیمین در سکوت کردن، حرف نزدن و فقط نگاه کردن، کاراکتری تک بعدی و فاقد روح انسانی را عرضه می کند. سیمین در برابر مرضیه که می تواند خشمگین شود، فریاد بزند، گریه کند، مظلوم شود، سماجت کند، دروغ بگوید و در برابر قرآن، ناگهان حقیقت گو شود، فاقد هرگونه حس و عاطفه و کلامی است. زنی که نه تنها در برابر قاضی رژیم اسلامی از حقوق خود دفاع نمی کند، نه تنها در برابر دخترش که او را مسبب همه بدبختی هایشان خوانده، سکوت می کند، که در خلوت و تنهائی اش نیز، ذره ای از اندوه زنی که می داند در سرزمینی زندگی می کند که از حقوق برابر برخوردار نیست، یا مادری که از فرزندش دور مانده، در او دیده نمی شود.<br />
طبیعی است اگر هرگونه عاطفه و تأثری از طرف سیمین، در این فیلم به نمایش درمی آمد، از او زنی محروم از حقوق انسانی و مادری مهربان می ساخت و امکان همدردی تماشاچی با او و مطالبات انسانی اش را ایجاد می کرد و این، با نگاه ضد زن رژیم اسلامی و هدفِ مصلحت اندیش و آلوده به قدرت آقای فرهادی منافات داشت.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/280112_27/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چاشنی زندگی ما &#8211; ۲۰۱۲</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/280112_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/280112_1#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 28 Jan 2012 17:59:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[کتاب های الکترونیک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7697</guid>
		<description><![CDATA[چاشنی زندگی ما منوچهر جمالی ISBN 1 899167 38 2 KURMALI PRESS LONDON, 2012 VIEW AS HTML &#8211; VIEW AS WORD.DOC &#8211; VIEW AS PDF]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1 dir="rtl">چاشنی زندگی ما</h1>
<h2 dir="rtl">منوچهر جمالی</h2>
<p dir="rtl">ISBN 1 899167 38 2<br />
KURMALI PRESS<br />
LONDON, 2012<br />
VIEW AS HTML &#8211; <a title="as word doc" href="http://www.jamali.info/ketabha/chashniha_january_2012.doc">VIEW AS WORD.DOC</a> &#8211; <a title="as pdf file" href="http://www.jamali.info/ketabha/chashniha_january_2012.pdf">VIEW AS PDF</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/280112_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گفتگوی مهرداد حریری با داریوش همایون &#8211; پیش از آغاز</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/260112_17</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/260112_17#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 26 Jan 2012 18:53:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[داریوش همایون]]></category>
		<category><![CDATA[مهرداد حریری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7693</guid>
		<description><![CDATA[گفتگوی منتشر نشده پیش از آغاز گفتگوی مهرداد حریری با داریوش همایون حریری ــ جناب آقای همایون اگر اجازه دهید من چند سئوال شخصی دارم. ‌ همایون ــ تمنا می‌کنم، بفرمائید. ‌ حریری ــ شما اگر بخواهید زندگیتان را خلاصه کنید، چگونه می‌بینید؟ ‌ همایون ــ یک وقتی اصطلاح پویش والائی بکار بردم. والائی (excellence)، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>گفتگوی منتشر نشده</p>
<h1>پیش از آغاز</h1>
<h2>گفتگوی مهرداد حریری با داریوش همایون</h2>
<p>حریری ــ جناب آقای همایون اگر اجازه دهید من چند سئوال شخصی دارم.<br />
‌<br />
همایون ــ تمنا می‌کنم، بفرمائید.<br />
‌<br />
حریری ــ شما اگر بخواهید زندگیتان را خلاصه کنید، چگونه می‌بینید؟<br />
‌<br />
همایون ــ یک وقتی اصطلاح پویش والائی بکار بردم. والائی (excellence)، پویش هم تکلیفش معلوم است. تلاش برای اینکه به یک جائی برسد این زندگی! حالا نمی‌دانم چه اندازه رسیده، ولی از مراحل بسیار متفاوتی این زندگی را گذراندم که خود این ماجرائی که زندگی را تشکیل می‌دهد برایم جالب شده است. حالا یک مایة خرسندی است. زندگی گذشته است که به طور معمول دست نمی‌دهد. اما هدف همیشه این بوده است که خودم و این کشوری که همه زندگیم است، بهتر بشود و بالا‌تر برود. دومی‌ش نمی‌دانم چه بر سرش آمد، اولی‌ش هم چندان درخشان نشد.<br />
<span id="more-7693"></span><br />
حریری ــ اگر قرار باشد به چیزی افتخار کنید و در مورد چیزی اظهار پشیمانی بکنید، در طول شاید تمام پنجاه سال فعالیت، چه خواهد بود؟<br />
‌<br />
همایون ــ افتخار اینکه تعداد قابل ملاحظه‌ای کارهائی که برای نخستین بار بود یا مدت‌ها تعطیل شده بود، دوباره زنده کردیم، به دست من انجام گرفت و این مایة سربلندی من است. کارهای زیادی کردم که پاره‌اش باقی نماند ولی چند تائی که باقی ماند مایة سربلندی من خواهد بود.<br />
آنچه که پشیمانم از آن، این است که ضعف بنیادی و پوسیدگی درونی نظامی را که در آخرین روز‌ها و سال‌هایش به آن پیوستم، یعنی به درونش راه یافتم را نفهمیدم و احساس نکردم. و فرصت‌های بسیاری را از دست دادم. شاید پشیمانی دیگرم اینجاست که وقتی رفتم به درون دستگاه قدرت به مقدار زیادی شیفته قدرت و ظواهرش شدم و غافل ماندم از کاری که با قدرت می‌شد کرد. و آن رساندن پیامی بود که لازم بود و من می‌توانستم بکنم در درون دستگاه. مقداری غافل شدم.<br />
‌<br />
حریری ــ من تحت تأثیر این پاسخ شما قرار گرفتم. تا به حال در این مورد از شما چیزی نخوانده و نشنیده بودم. این جواب شما فوق‌العاده من را تحت تأثیر قرار داد. برخورد یک انسان صاحب‌نظر با گذشته‌اش که شاید بخشی از آن اشتباه بوده، و این نگاه انتقادی شما بسیار زیباست به قضیه و تکان‌دهنده است حتی!<br />
‌<br />
همایون ــ خواهش می‌کنم! به هر حال اگر زندگی به آنجا که می‌خواستم نرسید، با همة تلاشی که کردم، و حقیقتاً تمام زندگیم در تلاش گذشت، به همین دلیل بود. به دلیل ضعف‌هائی بود که به من دست داد. در برابر وسوسه‌ها و ظواهر قدرت. آن چند سال آخر شیوة زندگی و نگاهم به زندگی عوض شد. پیش از آن اعتنائی نمی‌کردم و کارم را دنبال می‌کردم و بهتر انجام می‌دادم کارم را. در دو سه سال آخر فرو رفتم در اسباب قدرت و ظواهر قدرت، نشانه‌هایش و سربلندی‌های کاذبش، لذت‌هایش. باید جلوی خودم را می‌گرفتم، اگر می‌دانستم، اگر عمیق‌تر نگاه کرده بودم به وضعیت، جلوی خودم را می‌گرفتم و مبارزه می‌کردم. من در دوسه سال آخر آنچنان که باید مبارزه نکردم در موقعیتی که بودم اصلاح‌گر بودم. ولی آن موقعیت احتیاج به مبارزه داشت و نه اصلاحات کوچک و مختصری که من از عهده آن برآمدم.<br />
‌<br />
حریری ــ فکر می‌کنید که آن موقع نیروئی بود برای یک فردی مثل شما که بتوانید بدان بپیوندید و یک مبارزة اصولی بکنید؟ غیر از نیروهای رادیکال چریکی، آن‌ها مورد نظر من نیست، بلکه نیروئی مدرن و امروزی که بتواند یک مبارزه سیاسی درست را پیش ببرد؟<br />
‌<br />
همایون ــ بله! طبقه متوسط ایران منتظر یک ندایی بود! و من در موقعیتی بودم که می‌توانستم این ندا را بدهم. به شرط اینکه از خیلی چیز‌ها می‌گذشتم. من باید می‌گذشتم از خیلی چیز‌ها. من اتفاقاً وقتی رفتم در دولت، بهترین فرصت بود برایم که آن ندا را بدهم. به هر قیمت که برایم تمام بشود. و آن ندا بی‌پاسخ نمی‌ماند. من باید از آن موقعیت استفاده می‌کردم، برای تأثیر گذاشتن روی آن طبقه متوسط، بجای آنکه تأثیر بگذارم روی لایة حاکم.<br />
حالا طبقه حاکم که لغت دقیقی نیست، ولی من تمرکز کردم روی دومی و از اولی غافل ماندم. راه آن اولی بود. شاید اصلاً سرنوشت این انقلاب هم چیز دیگری می‌شد. شاید.<br />
‌<br />
حریری ــ من شدیداً تحت تأثیر قرار گرفتم. توصیه شما به جوانان چیست؟<br />
‌<br />
همایون ــ توصیه‌ام به جوانان این است که بخوانند و به مسموعات و شنیده‌ها و حدسیات خودشان قانع نباشند. ما چوب بی‌سوادی را خوردیم، در این کشور هنوز هم داریم می‌خوریم. بسیار باید خواند و بسیار باید آشنا شد و با ذهن باز باید خواند.<br />
توصیه دیگر اینکه حتا در سنین سالخوردگی خوش‌بینی را از دست نباید گذاشت، چه رسد به جوانی. باید به آینده خوشبین بود. باید مطمئن بود که ما از کارهای بسیار برخواهیم آمد. حتا ما و نسل ما چه رسد به جوانان. این نسل جوان وارث بدبختی‌های بزرگ است ولی فرصت‌های بسیار حیاتی برایش فراهم شده است و می‌تواند از آن فرصت‌ها استفاده کند.<br />
‌<br />
حریری ــ اگر اجازه دهید، و اگر قرار باشد که من زمانی این‌ها را چاپ کنم، من ترتیب این پرسش و پاسخ‌ را باز برمی‌گردانم به شخصیت خود شما. من این اجازه را می‌خواهم که تقدم و تأخر سئوال‌ها را عوض کنم.<br />
‌<br />
همایون ــ این مسئله شماست. دست شماست.<br />
‌<br />
حریری ــ شما موقعی دستگیر شدید و به زندان افتادید، در زمان حکومت&#8230;..؟<br />
‌<br />
همایون ــ ازهاری<br />
‌<br />
حریری ــ ازهاری بود یا شریف امامی<br />
‌<br />
همایون ــ ازهاری بود.<br />
‌<br />
حریری ــ موقعی که به زندان رفتید، به چه اندیشیدید؟ چه شد؟ آیا این امر باعث یک شوک شد، باعث ناامیدی شد، باعث دشمنی شد؟ چه چیزی در شما غلبه کرد؟<br />
‌<br />
همایون ــ من بلافاصله آدم بهتری شدم. یعنی از آن جهانی که درش قرار داشتم، حتا از عالمی که از دولت بیرون آمده بودم، خارج شدم و شدم خودم. خودم بدون هیچ چشمداشتی به بازگشت به قدرت. چون تمام آن چند ماهی که بیکار بودم و خانه‌نشین، داشتم طرح بازگشت به قدرت را می‌ریختم. چه بکنم که جلوی این سیل گرفته بشود. و فکر می‌کردم که من می‌توانم. برخورد من و دید من به بحران همیشه فرق داشته و در آن شرایط، به کلی من برخورد دیگری داشتم که مؤثر‌تر بود از آنچه انجام گرفت. ولی وقتی که زندان افتادم همه این توهمات را دیگر کنار گذاشتم و پرداختم به آنچه که هستم و موقعیتی که درش قرار داشتم و چرا اینطور شده است و چرا کشور به آن روز افتاده است. و آن مقدمه یک دورة طولانی اندیشیدن در بارة مسایل شد که تا سال ۱۹۸۱ و نوشتن کتاب «دیروز و فردا» کشید. یعنی در واقع من کتاب را از آن موقع که به زندان افتادم در ذهنم شروع کردم.<br />
‌<br />
حریری ــ شما تصور می‌کردید که نظام پادشاهی چنین سقوط بکند؟<br />
‌<br />
همایون ــ اندکی از زندان نگذشته دیگر به این نتیجه رسیدیم ــ من و دوستم دکتر مهدوی ــ که کار این رژیم رو به پایان است و سیاست‌های این رژیم جز به سود انقلابیان نیست. البته نمی‌فهمیدیم که منطق، چه منطقی است و چه منطقی پشت این سیاست‌های دیوانه‌وار قرار دارد. ولی بعد متوجه شدیم که اصلاً منطقی در کار نیست و سیاستی در کار نیست. روز به روز است و کار ما هم تمام است. با این وصف، یک امید دور دستی به زنده ماندن و گریختن از این مرحله داشتم. به همین دلیل به خانمم اصرار شدیدی کردم که از ایران برود و دخترمان را که آنجا بود همراهش ببرد، که من دستم باز‌تر بشود، کمتر به خطر بی‌افتم.<br />
‌<br />
حریری ــ در ۲۲ بهمن موقعی که به هر حال رژیم سقوط کرد و درگیری مسلحانه بود و نهایتاً انقلابیون پیروز شدند، شما از زندان فرار کردید، یعنی بیرون آمدید و دیگر زندانی نبود، تشکیلاتی نبود. موقعی که بیرون آمدید، احساس‌تان در آن لحظه که خیابان‌ها را دیدید، مردمی که مسلح هستند و جنگی که انقلابیون در آن برده‌اند، نگاه شما، برای من خیلی جالب است که بدانم در آن لحظه چه بود؟<br />
‌<br />
همایون ــ احساس ترحم می‌کردم. چون می‌دیدم که این‌ها آغاز پایانشان است. من می‌دیدم که قدرت در دست آخوندهاست و این‌ها ول معطلند و سرشان را گرم می‌کنند. و این‌ها دارند روی جنازه آیندة خودشان می‌رقصند، روی گور آیندة خودشان. اصلاً این سازمان‌های چریکی و چپ‌گرا را جدی نمی‌گرفتم. قدرتی که من در آن چند ماه دیدم، قدرت اسلام انقلابی بود و قدرت آدمی بود که زور هیچ کدام از این‌ها به او نمی‌رسید. مجموعه این‌ها هم زورشان به او نمی‌رسید. برای من فراآمد و نتیجة مبارزه‌ای که جریان داشت کاملاً روشن بود. پیروزی قطعی آخوند‌ها بود. منتها فکر می‌کردم که ۱۵ سالی بیشتر ما گرفتار آخوند‌ها نخواهیم بود. اشتباه کردم.<br />
‌<br />
حریری ــ البته پیش‌بینی شما در آن موقع خوب بود. چون نیرو‌ها فکر می‌کردند؛ ما دو ماه گرفتار این‌ها خواهیم بود و می‌گفتند؛ این‌ها بعد از دو ماه خواهند رفت.<br />
‌<br />
همایون ــ چون من تاریخ زیاد خوانده‌ام می‌دانستم که یک انقلاب با آن انرژی که آزاد کرده است و آن قدرتی که پشت سر دارد، کار یک روز و دو روز نیست که نیروی زندگیش را از دست بدهد.<br />
‌<br />
حریری ــ اشاره‌ای کردید به نیروهای چریکی. در مقطع ۲۱ و ۲۲ بهمن دیگر نیروهای چریکی نبودند، دیگر هزاران هزار جوانانی بودند که حمله کرده و پادگان‌ها را گرفته بودند. و آن‌ها اسلحه بدست بودند، یعنی در واقع توده مردم، اگر بخواهیم بگوئیم.<br />
‌<br />
همایون ــ بخشی از توده مردم بودند که سازمان‌های چریکی را متورم کرده بودند. ولی سازمان‌های چریکی‌‌ همان روحیه را داشتند،‌‌ همان قالب ذهنی را داشتند. اندازه‌هاشان بزرگ‌تر شده بود، ولی ایده، نگرش و استراتژی هیچ عوض نشده بود. به همین دلیل دیدیم به آن آسانی فریب خمینی را خوردند و قربانی او شدند. یکی پس از دیگری کمک کردند به نابودی بقیه تا نوبت به خودشان رسید. هیچ چیز در این سازمان‌ها اصلاح نشده بود، با پیروزی انقلاب، با بزرگ‌تر شدن. نه مجاهدین و نه فدائیان، هیچ درسی نگرفته بودند. هیچ چشمانشان روشن‌تر و بینا‌تر نشده بود. ماه‌های بعدی ثابت کرد که این نظر من درست بوده است.<br />
‌<br />
حریری ــ تا چه حد وقایع روز را بعد از مقطع پیروزی انقلاب، زمانی که شما در ایران مخفی بودید، دنبال می‌کردید؟ اولاً رابطه‌تان با جهان بیرون و خارج چه بود؟ آیا روزنامه‌ها را هر روز می‌خواندید؟ اخبار ایران چه بود و نگاه‌تان به آن وقایع به چه صورت بود؟ وقایع را چگونه می‌دیدید؟<br />
‌<br />
همایون ــ در بیشتر روز‌ها، آن موقع، روزنامه‌ها را می‌خواندم. در یک فاصله شاید ۶ ماهی هم چند روز به چند روز روزنامه‌ها را برای من می‌آوردند و من می‌خواندم. تلویزیون و رادیو هم داشتم و کاملاً حوادث را دنبال می‌کردم. و مخصوصاً از قانون اساسی جمهوری اسلامی، که این روشنفکران تاریک اندیش اسلامی نوشته بودند، در حیرت بودم که چگونه ممکن است که این‌ها خیال بکنند که با آن مقدمه احمقانه که برای این قانون اساسی نوشته بودند و آن وقت آن اصولی که بدنبالش آمده است، اصلاً قدمی از قدم می‌توانند در راه آن آرمان‌ها بردارند. ولی نگاه می‌کردم و می‌دیدم که آخوند‌ها گام به گام نیروی خودشان را افزایش می‌دهند و جا پا‌ها را محکم می‌کنند. وقتی سفارت آمریکا را گرفتند، دانشجویان خط امام&#8230;<br />
‌<br />
حریری ــ شما در ایران بودید؟<br />
‌<br />
همایون ــ من در ایران بودم و آن وقت بود که به فکر افتادم از ایران بروم. چون دیگر امیدی به سرنگون کردن آخوند‌ها نداشتم. تا آن وقت خیال می‌کردم که با باز شدن مدارس و دانشگاه‌ها کار این رژیم ساخته خواهد شد و نیروهای دیگری وارد میدان خواهند شد، که من خودم را به پیوستن به آن نیرو‌ها آماده می‌کردم.<br />
‌<br />
حریری ــ منظورتان چه نیروهائی است؟<br />
‌<br />
همایون ــ بیشتر نیروهای نظامی بود. آن موقع پاسخ مسئله نظامی بود و بس!<br />
‌<br />
حریری ــ یعنی شما راه حل مسئله را در یک کودتای نظامی می‌دیدید؟<br />
‌<br />
همایون ــ در ۱۳۵۹ بله! من فکر می‌کردم که باید ارتش به میدان بیآید و کار این آخوند‌ها را بسازد.<br />
‌<br />
حریری ــ حالا این پروسه ۲۵ سال طول کشیده است. فکر می‌کنید، اگر اول پروسه آن کودتا انجام می‌شد، و از خمینی یا آخوند‌ها چهره‌های شهید یا قهرمان باقی می‌ماند بهتر بود یا اینکه به اینجا که رسیده است و ملت می‌تواند حسابش را از اسلام سیاسی جدا بکند؟<br />
‌<br />
همایون ــ ما با شهید و قهرمان ۱۳۰۰ یا ۱۴۰۰ سال است زندگی کرده‌ایم. اگر محکم بایستیم شهید و قهرمان کاری بر ما نخواهد توانست بکند. خمینی شهید و قهرمان می‌مرد و یا از ایران بیرون می‌رفت و جای دیگر می‌مرد ولی یک میلیون نفر ایرانی به صورت‌های مختلف جانشان را از دست نمی‌دادند، در این ۲۵ سال. و کشور این همه عقب نمی‌افتاد و بازسازی این کشور ۲۰ ــ ۳۰ سال وقت لازم نمی‌داشت. با پیشرفت ایران، چون ایران در راه پیشرفت بود، با پیشرفت ایران به تدریج مسئله اسلام سیاسی حل می‌شد. به هر حال وضعی بد‌تر از ترکیه نمی‌داشتیم.<br />
‌<br />
حریری ــ برگردیم به زمانی که شما در زندان بودید، بفرمائید چه کسانی از مقامات رژیم سابق را می‌دیدید و در زندان در تماس‌ بودید؟ روحیه آن‌ها را شما چگونه می‌دیدید؟ دید آن‌ها، برخورد آن‌ها به پدیده چگونه بود؟<br />
‌<br />
همایون ــ زندانیان مردانی بودند کار دیده و روزگار چشیده. روحیه‌هاشان را نگه داشته بودند. بسیاری در پی تبرعه خودشان در دادگاه‌های انقلابی بودند و دفاعیه‌شان را می‌نوشتند. یکی دو نفر مثل من و دکتر مهدوی صرفاً به دنبال کردن و تحلیل رویداد‌ها می‌پرداختیم. ولی فضای زندان فضای خوبی بود و فضای آبرومندی بود. با توجه به اینکه این‌ها از اوج قدرت به ژرفای توهین و از دست دادن آزادی و احتمال هر روز فزایندة اعدام. نابودی روبرو بودند، ولی خودشان را خوب نگه داشتند! همه! و با اینکه من با بعضی از آنان دوستی زیادی نداشتم و سمپاتی خاصی در میان نبود، ولی همه را تحسین کردم در آن موقع. با کسانی که بیشتر محشور بودم، خوب، دکتر مهدوی بود اساساً. بعد دکتر کیانپور، غلامرضا کیانپور، آمد و چند روزی، چند هفته‌ای بود.<br />
‌<br />
حریری ــ ببخشید، دکتر مهدوی پست‌شان چه بود؟<br />
‌<br />
همایون ــ دکتر فریدون مهدوی وزیر بازرگانی بود و پیش از من قائم‌مقام حزب رستاخیز بود. با ولیان، چون دوستی خانوادگی داشتیم، با منصور روحانی با دکتر شیخ‌الاسلام‌زاده که با همه این‌ها دوستی‌های خانوادگی داشتیم. با بقیه هم سلام و علیکی و ارتباطی برقرار بود. با دکتر آزمون هم که پاریای جمع بود و همه او را مقصر می‌دانستند، در دستگیری همگانی و بی‌خود هم نمی‌گفتند، با او هم من تنها کسی بودم که صحبتی می‌کردم و خیلی وضع اسفناکی داشت در زندان.<br />
‌<br />
حریری ــ زمانی که اولین گروه سران رژیم گذشته اعدام شدند، شما آن اعدام‌ها را چگونه می‌دیدید؟<br />
‌<br />
همایون ــ دردناک‌ترین روزهای زندگی من آن دو سه ماه اول بود که همین طور دوستانم را می‌دیدم، همکارانم را می‌دیدم، آشنایانم را می‌دیدم که اعدام می‌شوند. عکس‌های آنان را می‌انداختند در روزنامه‌ها، با منظره بسیار فجیع. حقیقتاً اعدام دوباره بود. یعنی به جسد آن‌ها هم بی‌احترامی می‌کردند با آن وضع عکس‌های آنان را می‌انداختند و آن روحیة توحشی که بر جامعه حاکم بود و مستولی شده بود در روزنامه‌ها هم دیده می‌شد. در روزنامه‌ها هم با قلم‌شان داشتند اعدام می‌کردند. شرم‌آور بود حقیقتاً، شرارت آن روز‌ها! و بد‌ترین دوره زندگی من آن مدت بود و این سرود «بهاران خجسته باد» مثل شمشیر در تن من فرو می‌رفت، هر وقت این را در تلویزیون می‌شنیدم، در آن شرایط.<br />
‌‌<br />
حریری ــ خوب به هر حال شما مخفی بودید و بعد به خارج از کشور آمدید. در خارج از کشور اولین چیزی که به ذهنتان رسید، به لحاظ آیندة خودتان، به لحاظ شخص داریوش همایون، اینکه این شخص چه باید انجام دهد، چه به ذهنتان آمد؟<br />
‌<br />
همایون ــ من فکر کردم که باید به ساده‌ترین زندگی، محدود‌ترین زندگی خرسند باشم و دنبال شغلی که تمام وقتم را بگیرد، برای گذران زندگیم، نروم. و مطلقاً در پی رسیدن به مقامی نباشم و تمام زندگیم را به اندیشیدن و فعالیت سیاسی و زندگی در دنیای ذهن و عمل سیاسی صرف کنم و از این راه بدهی را که به آن کشور داشتم و دارم بپردازم. و همین کار را کردم و اگر هم مشاغلی در این مدت داشتم، چند سالی، طوری نبود که وقت من را بگیرد و نگذارد که به آن کاری که میل داشتم و می‌پرداختم، نپردازم.<br />
‌<br />
حریری ــ خیلی‌ها، با شرایط نسبتاً مشابه، وقتی که کارشان را آنجا از دست داده‌ و به خارج کشور می‌آیند، اتفاقاً برعکس شما، به فکر می‌افتند که باید سیاست را کنار گذاشت و باید کاری را شروع کنند که گذران امور بکنند و زندگی را بسازند. دلیل اینکه شما نتیجه عکس گرفتید از وقایع تلخ که بر شما گذشت، چه بود؟ چه انگیزه‌ای باعث این رفتار شد؟<br />
‌<br />
همایون ــ ۱ــ احساس بدهی به آن کشور که باید از این تنگنا بدرش آورد. و آنچه از من برمی‌آید، باید انجام دهم.<br />
۲ ــ شادی آزادی. برای نخستین بار، پس از سال‌های دراز، دیدم که آزاد هستم که هر کاری می‌خواهم و هر چه دلم می‌خواهد بنویسم و ملاحظه هیچ چیزی را نکنم. خود این شادی بزرگ‌ترین انگیزه من بود برای پرداختن به کار سیاسی. من همیشه در کار سیاسی و مطبوعاتی از نداشتن آزادی کافی رنج می‌بردم و احساس می‌کردم که اگر آزاد‌تر باشم، خیلی بیشتر می‌توانم کار انجام بدهم. در شرایط تبعید و خارج از ایران و فروریزی همه چیز، آن آزادی کامل به دستم آمده بود و تصمیم گرفتم ‌‌نهایت استفاده را از آن بکنم دلیل اصلی‌اش البته این است که سراپای من با سیاست و نویسندگی آمیخته بوده است. و اصلاً من کاردیگری دوست ندارم. هیچ کار دیگری را دوست ندارم، بیش از این.<br />
‌<br />
حریری ــ در این سال‌های تبعید اپوزیسیون را چگونه دیدید، اگر بخواهیم تحلیل کوتاهی داشته باشیم از اپوزیسیون خارج کشور، چه چپ، چه راست و چه میانه، به طور کلی مخالفان جمهوری اسلامی؟<br />
‌<br />
همایون ــ در وضعی یافتم همه آن‌ها را سراپا ناامیدی. هیچ امیدی به هیچ گرایشی نمی‌شد داشت. برای اینکه عیناً جهان پیش از انقلاب و انقلاب را با خودشان به دنیای خارج آورده بودند و در‌‌ همان فضا زندگی می‌کردند؛ با تلخی بیشتر با کینه بیشتر، با ناتوانی بیشتر به دیدن واقعیت‌ها و زندگی کردن با یکدیگر و ساختن ایران آینده در کنار یکدیگر.<br />
تمام تلاشم از‌‌ همان نخستین روز‌ها صرف این شد که زمینه‌های این بیماری سیاسی را که گرفته بود سرتاسر نیروهای سیاسی ایران را چه در درون و چه در بیرون، زمینه‌های سیاسی این بیماری را بشناسم و چاره‌‌هایش را عرضه کنم. رفتم ببینم چرا ما در چنین شرایط و موقعیتی هستیم و آن چرا‌ها را، تا جائی عقلم می‌رسید، یافتم و در کتاب‌ها و مقالات بیشمار مدام بیان کردم و استدلال‌ کردم در باره‌اش. و حالا بعد از ۲۳ ــ ۲۴ سال نوشتن و فعالیت سیاسی می‌بینم درست دیده بودم. آنچه که من انگشت گذاشته بودم رویش. ریشه‌های بیماری سیاست در ایران که هنوز هم زنده هستند، درست بوده است. و اول باید آن‌ها را چاره کرد که مشغول هستم. و این ریشه‌ها ۱ ــ در حزبی شدن تاریخ و سیاسی کردن نگرش طبقه سیاسی ایران به همه چیز، به قدرت، به مبارزه، به دمکراسی، به درست کاری. یکی از دلایل عمده و یکی از ریشه‌های عمده فساد در ایران بود که هنوز هم با آن روبرو هستیم. ۲ ــ ناآگاهی و بی‌سوادی. با کمال فروتنی باید عرض کنم که وقتی به نوشته‌ها و گفتار بسیاری از این رهبران و فعالان نگاه می‌کردم، گوش می‌دادم و می‌خواندم، می‌دیدم که این‌ها در سطح‌های بسیار پائینی دارند عمل می‌کنند. و شاید علت اصلی آن باز این بود که همیشه به دنبال یک سود سیاسی بودند، نه دنبال انجام دادن کار جدی. و این سود سیاسی در همه مدت از آن‌ها گریخته است و چیزی در دست آن‌ها نگذاشته است. به این نتیجه رسیدم که سود سیاسی را باید بگذارم کنار، منفعت‌طلبی را بگذاریم کنار و برویم دنبال یافتن حقیقت موقعیت خودمان، واقعیت موقعیت خودمان و گرفتاری‌هایش را بر طرف کنیم. این مستلزم خواندن بود، خواندنِ لاینقطع و بی‌وقفه که همه ما این کار را نمی‌کنیم. ولی من هر چه توانستم در این سال‌ها خواندم.<br />
‌<br />
حریری ــ نیروهایی که شما می‌توانید به آن‌ها امید داشته باشید به عنوان یک نیروی مترقی می‌توانند نقشی در آینده ایران بازی کنند، به چه نیروهائی بیشتر امیدوار هستید؟<br />
‌<br />
همایون ــ من سال‌های دراز، نزدیک دودهه بسیار به فدائیان اکثریت امیدوار بودم. گروه به اصطلاح مورد پسند من بودند در طیف اپوزیسیون، البته غیر از هواداران مشروطه. آن‌ها من را بار‌ها و بار‌ها، نمی‌گویم ناامید، ولی دلسرد کردند، نرسیدن، هیچوقت به ظرفیتی که درشان هست و بود. جبهه ملی را دارای یک ظرفیت و پتانسیل می‌دیدم، که هیچ در صدد استفاده از آن نیستند. و حالا می‌بینم که خوشبختانه جوانه‌هائی این طرف و آن طرف در طیف بزرگی که جبهه ملی را تشکیل می‌دهد، پیدا شده است و دارد رشد می‌کند. نیروهای ملی و مذهبی را از آغاز بکلی کنار گذاشتم. برای اینکه استدلال می‌کردند با جمهوری اسلامی از راه مذهب باید جنگید. و درست باید ضد آن را گرفت و ضد جمهوری اسلامی را گرفت که لائیسیته است و سکولاریسم و عرفی‌گرائی محض و آشتی ناپذیر، بی‌هیچ امتیازی. آن‌ها را بکلی فراموش کردم و هرگز به آن‌ها نپرداختم و نخواهم پرداخت تا اینجا که می‌بینم. مگر آنکه نشان بدهند که این‌ها مصلحتی است که مذهبی باقی مانده‌اند. و الا اگر اعتقاد داشته باشند که از راه مذهب علیه این رژیم می‌شود کاری کرد به کلی از جریان اصلی سیاسی ایران بیرون افتاده‌اند.<br />
هواداران پرشور سلطنت، افراطی سلطنت، سلطنت‌طلبان افراطی، آن‌ها به نظرم بسیار پرت می‌آمدند و می‌دیدم که مثل بسیاری از مخالفانشان، کمونیست‌ها، مثلاً در یک دوره‌ای منجمد شده‌اند و نیروی سیاسی نیستند، بلکه یک جماعت نوستالژیک هستند که پیوسته از آن‌ها کاسته شده، هم از نظر شمار و هم از نظر تأثیر، گفتمانشان بکلی بی‌اعتبار است. برای اینکه موضوع فعالیت‌هایشان، وارث پادشاهی پهلوی است که هر چه بیشتر از آنان فاصله می‌گیرد و اگر این کار را نکند جامعه بزرگ‌تر ایرانی را از دست خواهد داد. در نتیجه، هیچ امیدی برای آن‌ها نمانده است و آن‌ها را نیز اصلاً هیچگاه به حساب نیآوردم.<br />
‌<br />
حریری ــ فکر می‌کنید، دوم خرداد در گفتمان اپوزیسیون خارج کشور چه تأثیری گذاشت، پدیده دوم خرداد و جنبش اصلاح طلبی دوم خرداد درون کشور؟<br />
‌<br />
همایون ــ رویهمرفته آن‌ها را منحرف کرد از مبارزه با جمهوری اسلامی. چند سال از دست دادند. بخش‌هائی از آن‌ها هنوز چسبیده‌اند به این توهم و حاضر نیستند که در مبارزه همکاری کنند. اما در میان کسانی که دوم خرداد را یک مرحله سودمند در بهم خوردن اوضاع جمهوری اسلامی می‌دیدند و از مشاهده اختلافاتی که در کشور در دستگاه حاکم پیدا شده است و هم چنین از پرده‌دری‌هایی که دوم خرداد که موجب آن شد و آن انفجار مطبوعاتی دو سه سال اول آن‌ها بسیار امیدوار شدند. خود من به این تحولات خیلی خوشبین بودم و فکر می‌کردم می‌توانیم از این وضع تازه کشور استفاده کنیم. با بهره گیری از اصطلاحی که خودشان بکار می‌بردند، اسم آن را گذاشته بودم استفاده ابزاری از دوم خرداد. تا مدتی این استفاده ابزاری خیلی خوب کار می‌کرد. ولی خوشحالم که گرایشی که من به آن تعلق دارم هرگز فریب دوم خرداد را نخورد و ارزش‌هایش را بیش از آنچه بود ندانست. من مقاله‌ای‌‌ همان فردای دوم خرداد نوشتم که چهار روز بعدش چاپ شد و در نیمروز هست. «رایی که منظره سیاسی را دگرگون کرد» و من شاید این مقاله را دوم خرداد سال آینده دوباره بعد از ۸ سال منتشر کنم. بسیاری از تحلیلی که در آن مقاله بود درست درآمد. دوم خرداد فرصت‌هایی به ما در خارج کشور داد که در جنبش دانشجویی ۱۹۹۹ به اوجش رسید. با اینکه آن جنبش سرکوب شده است ولی دانه‌های بیشماری که از این جنبش در سرتاسر جامعه ایرانی پراکنده شده است، دارد از زمین بصورت جوانه‌هایی بیرون می‌آید و آینده ایران برخواهد گشت به آن جنبش دانشجویی که البته به نظر من خود جنبش دانشجویی فراورده دوم خرداد بود. ولی دوم خرداد خودش هیچ کاری نتوانست بکند.<br />
‌<br />
حریری ــ قطعا شکستی هم که خوردند به همین دلیل بود که در واقع کاری نتوانستند بکنند همانطور که شما هم فرمودید. شما آینده ایران را و چهره سیاسی ایران را چگونه می‌بینید؟ به این معنا که نیروهای مختلف مطرح در جامعه را چگونه می‌بینید و کشور ایران را در چه مرحله‌ای می‌بینید؟<br />
‌<br />
همایون ــ آینده ایران متعلق به نیروهای دمکراسی لیبرال است. به نیروهای عرفیگرا. آینده ایران جدایی دین است نه تنها از حکومت بلکه از سیاست. و آینده ایران جامعه‌ای است که پیشرفته‌ترین جامعه‌ی منطقه جغرافیایی ما خواهد شد. همین الان هم طلیعه‌هایش آشکار شده است، اگر مانع جمهوری اسلامی برداشته شود، که حتما برداشته خواهد شد. این پیشرفته بودن فاصله ما را با منطقه به اندازه‌ای زیاد خواهد کرد که ما عملا یک کشور اروپایی خواهیم بود. من به این خیلی خوشبین هستم و امیدوارم. نیروهایی که الان دارند کار می‌کنند برای این آینده لیبرال دمکرات، اصولا نیروهای جوان هستند. نسل انقلاب در خود ایران هم رو به پایان است. بیشترش نتوانسته است خودش را با این گفتمان نسل تازه ایرانیان آشنا بکنند و آشتی بدهند و در‌‌ همان عوالم زندگی می‌کند. ولی آنهایی که توانسته‌اند بیرون بیایند از آن زندان در کنار این جوانان قدرت سیاسی آینده ایران را تشکیل خواهند داد.<br />
از گرایش‌های مشخص سیاسی من فقط می‌توانم مشروطه خواهان، بخشی از جبهه ملی و چپی که اصلاح شده است و دارد اصلاح می‌شود. این‌ها بخت بزرگی برای کمک کردن به ساختن و بازسازی ایران دارند. ولی گرایش‌های افراطی در هرکدام از این‌ها محکوم به فنا هستند. گرایش افراطی سلطنت طلب، گرایش افراطی جبهه ملی، گرایش‌های اصلاح نشده و افراطی چپ. این‌ها بسرعت دارند از صحنه بیرون می‌روند و تاثیرشـان ناچیز خواهد شد در سـیاست ایران اما گرایش‌های لیبرال دمکرات در میان همه گروه‌های سیاسی همه رو به بالا هستند.<br />
‌<br />
حریری ــ موانع بزرگ همکاری و نزدیکی میان نیروهای اپوزیسیون، همین سه طیفی که شما فرمودید، نیروهای دمکرات هر سه جریان، چیست؟ آیا زمانی خواهد رسید که این‌ها با هم همکاری کنند؟<br />
‌<br />
همایون ــ فعلا این موانع دوتاست. ۱ ـ امید به همکاری با نیروهایی در جمهوری اسلامی. نیروهایی که یک آب شسته‌تر باشند. امید به اینکه این جمهوری از درون خودش به اندازه‌ای تحول پیدا کند که بسیاری از این نیروهای مخالف بتوانند برگردند به ایران و جایی در منظر سیاسی پیدا کنند. ۲ ـ مانع دوم وجود ماست. بعنوان نیروی مشروطه خواه. مخالفان جمهوری اسلامی بسیاری‌شان بقدری ناراحت‌اند از اینکه ما هستیم و قدرتی داریم و یکی از گزینه‌های آینده‌ایم که ترجیح می‌دهند وضع موجود همچنان ادامه پیدا کند تا تحول طولانی اوضاع هر بخت بازگشت ما را به گوشه‌ای از قدرت حتی از میان ببرد تا آن‌ها بتوانند در پایان زندگیشان بگویند ما هر کار کردیم ولی بالاخره پادشاهی را در ایران از میان بردیم. این هدف اول و سربلندی اول بسیاری از این نیروهای مخالف است و تا وقتی این روحیه را عوض نکنند با ما همکاری نخواهند کرد و تا وقتی بکلی امیدشان را از جمهوری اسلامی حسابی قطع نشود ما را در کنار خودشان قبول نخواهند کرد.<br />
‌<br />
حریری ــ می‌خواهم سئوال کنم رمان نویس محبوب شما کیست، رمان مورد علاقه شما چیست یا اگر دو سه تا هستند کدامند؟ و فیلسوف مورد علاقه شما کیست؟ و بالاخره شخصیت سیاسی مورد علاقه شما؟<br />
‌<br />
همایون ــ شخصیت سیاسی مورد علاقه من چرچیل است<br />
‌<br />
حریری ــ چرا؟<br />
‌<br />
همایون ــ چرچیل فرد بسیار پیچیده‌ای بود و مرد هم فن حریف. روزنامه نگار درجه یک، تاریخ نگار درجه یک، یک صاحب سبک نثر انگلیسی، یک سخنران بی‌همتا در قرن بیستم. سیاستمدار و دولتمرد تراز اول، مرد بحران‌ها! انسان بزرگی بود. کسی بود که بار‌ها زمین خورد و خودش را از پائین‌ترین به بالا‌ترین کشاند.<br />
فیلسوفان مورد علاقه من، فیلسوفان اخلاقی انگلیس ـ اسکاتلندی قرن ۱۸ هستند و فیلسوفان لیبرال و رئالیست قرن ۱۷ انکلیسی. از لاک تا هیوم بهترین راهنمایان من هستند در عرصه سیاست.<br />
‌<br />
حریری ــ قبل از اینکه به رمان پاسخ دهید، تمایلی هست، همه چیز انگلیسی شد. می‌خواهم بپرسم این تمایل شما به این جزیره چیست؟ از کجا می‌آید؟<br />
‌<br />
همایون ــ من از ستایندگان نبوغ سیاسی انگلیسی هستم. از ستایندگان تمدن انگلیسی هستم. از ستایندگان میانه‌روی، خردگرایی و تجربه‌گرایی انگلیسی هستم. انگلیس‌ها سیستم ساز نیستند. انگلیس‌ها ارگانیک فکر می‌کنند و این‌ها را من بسیار می‌ستایم. انگلیس دشمن ملی ما بوده است در طول ۲۰۰ سال، دو قرن. ولی آن بحث دیگری است. من انگلیس را برای سهم گذاریش در تمدن جهانی که بزرگ‌ترین سهم را در تاریخ جهان ملت انگلیس دارد، ستایش می‌کنم.<br />
رمان نویس‌های مورد علاقه من متعددند. الان سائول بلو (Saul Bellow) به ذهنم می‌آید. بسیار او را دوست دارم. گابریل گارسیا مارکز (Gabriel José García Márquez) را دوست دارم. از رمان نویس‌های گذشته، تمام رمان نویس‌های کلاسیک اروپایی را دوست دارم. از فرانسویان تا توماس مان (Thomas Mann) آلمانی. از رمان‌های محبوبم رمان‌های بلو (Bellow)، رمان‌های اْنوره دو بالزاک (Honoré de Balzac) را خیلی خیلی ستایش می‌کنم. با لئو تولستوی (Leo Tolstoy) خیلی دیر آشنا هستم. ولی به نظر می‌رسد که تولستوی در‌‌ همان سنتی است که من دوست دارم و می‌پسندم. در رمان، من رویهمرفته رمان سخندانانه و سخندان را دوست دارم. رمان‌های انتلکتوئل را دوست دارم.<br />
‌<br />
حریری ــ و موسیقی؟<br />
‌<br />
همایون ــ موسیقی عشق همیشگی من است. از یوهان سپاستیان باخ (Johann Sebastian Bach) تا بارتوک (Béla Bartók) تا بنجامین بریتین (Beinjamin Britten) ، تا این اواخر این لهستانی خیلی خوب آندژِی پانوفنیک (Andrzej Panufnik). موریس راول (Joseph Maurice Ravel) فرانسوی را بسیار می‌پسندم. در این اواخر خیلی سلیقه وسیعی در موسیقی دارم. موسیقی کلاسیک موسیقی همه فصل‌هاست و شما در موقعیت‌های گوناگون و لحظه‌های گوناگون موسیقی‌هایی دارید که به آن‌ها پناه ببرید و از آن‌ها نیرو بگیرید.<br />
‌<br />
حریری ــ ظاهرا یک رمان نویس دیگر هم هست که شما او را خیلی دوست دارید و من‌هم او را خیلی دوست دارم. میلان کوندرا.<br />
‌<br />
همایون ــ میلان کوندرا (Milan Kundera) را هم دوست دارم. میلان کوندرا رمان نویس بزرگی در سطح جهان نیست. ولی زیبا می‌نویسد و لحظه‌های زندگی انسان امروزی را خیلی خوب تصویر می‌کند. انسان قرن بیستمی و بیست و یکمی را.<br />
‌<br />
حریری ــ سیاست را چگونه می‌بینید؟<br />
‌<br />
همایون ــ سیاست مثل هوایی است که شما تنفس می‌کنید. ما در سیاست بسر می‌بریم. انسان و فرد به محض اینکه چندتا می‌شود، وارد دنیای سیاست می‌شود. سیاست از زندگی ما جدایی ناپذیر است. سیاست آن عاملی است که انسان، گرگ انسان را به قول توماس هابز و انسان مرکب از گرگ و مار و کبوتر را به قول دیوید هیوم قادر می‌کند که همزیستی بکند. با هم کار کند و بهتر بشود و آن کبوتری که در کنار مار و گرگ است جان بسلامت بجهد و بسلامت بپرد. و اگر سیاست نباشد آنان‌‌ همان در جهان پست و کوتاه و ددمنش وحشیانة هابزی بسر خواهند برد و حتی آن جهان هم بدرجه‌ای سیاسی است.<br />
سیاست زیستن در فضیلت است چنانکه ارسطو می‌گفت. این غایت سیاست است که هرگز به آن نخواهد رسید. ولی انسان باید غایت‌های بزرگ داشته باشد. آرمان‌های بلند داشته باشد و آرمان سیاسی بشر زیستن در فضیلت است.<br />
‌<br />
حریری ــ از مردان بزرگ تاریخ ایران همان‌هایی که نامشان در تاریخ است شما کدام را بیشتر می‌پسندید؟ و شاید دوست داشته و یا دوست دارید و تاثیر پذیرفته‌اید؟<br />
‌<br />
همایون ــ تازه‌ترین آن‌ها رضاشاه است. نخستین‌ش طبعا کورش است و هم‌نامم داریوش یکی از بزرگ‌ترین مردان دنیای کهن است و کورش که بکلی شخصیت استثنایی است. شاپور اول ساسانی برای من از این جهت بزرگ است که نخستین پادشاه انتلکتوئل ایران بود با گرایش‌های انتلکتوئلی. نخستین پادشاه ایران بود که یک دید و یک ویزیونِ دانشمندانه و دانش پژوهانه داشت و شاه سازنده بود. شاه شهرساز بود و شهرهای بسیار ساخت. به نظرم قدر شاپور اول ساسانی را ما در تاریخ‌مان کمتر شناخته‌ایم. شاهی بود که مانی را در مقابل آن کرتیر موبد که خطرناک‌ترین خمینی و اولین خمینی تاریخ ایران بود، برکشید. خطرناک‌ترین روحانی زرتشتی بود. این‌ها شاهان محبوب من هستند.<br />
شخصیت سیاسی دیگری که احترام می‌گذارم به آن‌ها ولی نه به درجه آن چند نفر مصدق و امیرکبیر هستند. از نظام‌الملک هیچ خوشم نمی‌آید ولی بسیار احترام دارم به او. از نظر ظرفیت‌های اداری و انتلکتوئل‌ش گرچه بسیار ویرانگر بود ولی مردی فوق‌العاده بزرگ بود بعنوان یک مرد سیاسی.<br />
‌<br />
حریری ــ از بزرگان ادب سیاسی چه در گذشته و چه امروز<br />
‌<br />
همایون ــ فردوسی نخستین و همیشه. سعدی، مولانا، حافظ، خیام، مقداری خاقانی، شاعران خراسانی، فرخی بویژه در میان آن‌ها چشمه زلال و روشن و حیف از رودکی که کم ازش خواندم. شاید هم آثارش همه ماندنی نبوده است، نمی‌دانم. بیهقی در نثر و سعدی در نثر و از معاصران و نزدیک تران صادق هدایت که بکلی استثنایی است و فروغ فرخزاد، در میان شاعران نیما یوشیج به عنوان یک بنیادگذار، بدعت گذار و سنت شکن و قالب شکن و بت شکن که حقیقتا پیروزی نیمایوشیج یک پیروزی تاریخی است. برای اینکه یک سنت هزار ساله شعر فارسی را یک تنه دگرگون کرد و شد. و انقلابی که بوجود آورد موفق شد و اصلا باور کردنی نبود با این محافظه کاری که ما داریم و بستگی به شعر کلاسیک‌مان داشتیم.<br />
نویسندگان تازه‌تر، من متاسفانه نثر نویسندگان امروز ایران را کمتر آشنا هستم و فرصت خواندنش را نکردم ولی ابراهیم گلستان، خانم امیرشاهی، خانم پارسی‌پور این‌ها بسیار نویسندگان نیرومندی هستند.<br />
‌<br />
حریری ــ بعنوان آخرین سئوال، ایران به چه نیازمند است. شما فکر می‌کنید که ملت ما به چه نیازمند است؟<br />
‌<br />
همایون ــ سپهری می‌گفت؛ ایران مادران خوب و سیاستگران بد دارد. ما سیاستگران خوب به اندازه مادران خوب نیاز داریم. و روشنفکرانی که فکر روشنی داشته باشند. ما روشنفکر درست خلاف منظور واژه را فراوان داشته‌ایم و هنوز داریم، حالا نوبت روشنفکران واقعی است. اندیشمندانی که روشن ببینند و از سیاهی‌ها و تاریکی‌ها و سنت‌ها و سودجوی‌های حقیر آگاه باشند. پاسخ مسئله ایران در سیاست است و اندیشه! و اندیشه سیاسی است و عمل سیاسی اندیشمند است.<br />
‌<br />
حریری ــ این پاسخ شما یک سئوال دیگری را به ذهن من آورد. بعضی‌ها معتقدند ما نیاز به کار فرهنگی ریشه‌ای داریم باید آن فرهنگ دمکراتیک در میان ما جا بیفتد تا شاید بتوان از آن سیاست‌گران خوبی را که شما می‌گوئید پرورش دهد. تقدم و تأخر این‌ها را چگونه می‌بینید؟<br />
‌<br />
همایون ــ کوشش برای بالا بردن فرهنگ و فرهنگ سیاسی باز یک عمل سیاسی است، باز یک عمل روشنفکرانه است و عمل روشنفکرانه بخودی خود بنا به تعریف جنبه سیاسی دارد، برای اینکه از عمل یک فرد بیرون می‌آید و جامعه را در بردارد. هیچ کاری را شما نمی‌توانید از سیاست جدا کنید. و اگر سیاست روشنفکرانه باشد. سیاست اندیشیده باشد به آن منظور هم خواهد رسید طبعا.<br />
‌<br />
حریری ــ متشکرم آقای همایون</p>
<p>این گفتگو در پائیز سال ۲۰۰۴ صورت گرفته و برای بار نخست در &#8220;یادنامه داریوش همایون&#8221; منتشر شده است</p>
<p><a href="http://www.bonyadhomayoun.com/">http://www.bonyadhomayoun.com</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/260112_17/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من با خدایم که «گـُلچهـره» نام دارد &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/250112_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/250112_1#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 25 Jan 2012 18:57:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[چاشنی های اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[چاشنی ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7690</guid>
		<description><![CDATA[من با خدایم که «گـُلچهـره» نام دارد شرط می بندم که کدام میتوانیم بهتر و بیشتر بخندیم امـروز گـرو بندم با آن بُت شکـّرخا من خوشتر میخندم، یا آن لب چون حلوا من، نیم دهان دارم، آخر چه قـدر خـنـدم او همچو درختِ گل، خنده است زسرتاپا او که «گل چهره = تخم گل» باشد، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>من با خدایم که «گـُلچهـره» نام دارد<br />
شرط می بندم که کدام میتوانیم بهتر و بیشتر بخندیم<br />
امـروز گـرو بندم با آن بُت شکـّرخا<br />
من خوشتر میخندم، یا آن لب چون حلوا<br />
من، نیم دهان دارم، آخر چه قـدر خـنـدم<br />
او همچو درختِ گل، خنده است زسرتاپا<br />
او که «گل چهره = تخم گل» باشد، و «خوشه ِ تخم گلها» ست، همان «ارتا» هست که تخمش، آتش جان من و هر انسانی هست<br />
در فرهنگ ایران، خدا و انسان، دو هستی ِخندان باهم هستند</p>
<p>( <a href="../../chashniha">http://www.jamali.info/chashniha</a> )</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/250112_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نسیم بهاری، در همه تخمهائی که در خاکِ تاریک، پنهان و پوشیده اند &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/240112_3</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/240112_3#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 Jan 2012 20:13:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[چاشنی های اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[چاشنی ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7687</guid>
		<description><![CDATA[نسیم بهاری، در همه تخمهائی که در خاکِ تاریک، پنهان و پوشیده اند، انقلاب برپا میکند و سبز و رنگارنگ، پدیدار میشوند ولی تخم هائی که از اسلام سوخته شده اند، با وزش نسیم هیچ بهاری نخواهند شکفت. انقلاب بهاری نمیتواند هیچگاه، بذرهای سوخته از اسلام را روُ یا سازد. ( http://www.jamali.info/chashniha )]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نسیم بهاری، در همه تخمهائی که در خاکِ تاریک، پنهان و پوشیده اند، انقلاب برپا میکند و سبز و رنگارنگ، پدیدار میشوند ولی تخم هائی که از اسلام سوخته شده اند، با وزش نسیم هیچ بهاری نخواهند شکفت. انقلاب بهاری نمیتواند هیچگاه، بذرهای سوخته از اسلام را روُ یا سازد.</p>
<p>( <a href="../../chashniha">http://www.jamali.info/chashniha</a> )</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/240112_3/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

