<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>تـازه هـا - جـمالی به روز</title>
	<atom:link href="http://www.jamali.info/alternate/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.jamali.info/alternate</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Fri, 10 Feb 2012 21:30:54 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>سِـنِکا، فیلسوف رومی میگوید که «خدایان، لخت هستند». چون هرچه زیباست، لخت است &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/100212_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/100212_1#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 21:30:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[چاشنی های اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[چاشنی ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7768</guid>
		<description><![CDATA[سِـنِکا، فیلسوف رومی میگوید که «خدایان، لخت هستند». چون هرچه زیباست، لخت است. حقیقتی نیز که زیباست، لخت است. خدای ایران نیز ارتا (سیمرغ)، چون «هوچهره= زیبا» هست؛ برترین صفتش «اشـه» است. «اشه»، یعنی آنچه در درون تخم یا گوهر چیزی هست، همان پدیدار میشود، این را برهنه شدن = برهنیتن میگفتند. آفریدن، برهنه شدن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">سِـنِکا، فیلسوف رومی میگوید که «خدایان، لخت هستند». چون هرچه زیباست، لخت است. حقیقتی نیز که زیباست، لخت است. خدای ایران نیز ارتا (سیمرغ)، چون «هوچهره= زیبا» هست؛ برترین صفتش «اشـه» است. «اشه»، یعنی آنچه در درون تخم یا گوهر چیزی هست، همان پدیدار میشود، این را برهنه شدن = برهنیتن میگفتند. آفریدن، برهنه شدن = برهنیتن است. برهنه شدن، معنای آفریدن داشت. هر کسی خود را در برهنه شدن، میآفریند و در پوشاندن، نابود میسازد. همان واژه «بـر ِه» که سرشت باشد، معنای، شکل و لباس و پیرهن را نیز دارد. در واقع سرشت او، صورت و لباس اومیشد. در لباسش و صورتش، مانند آتش در شعله اش میافروزد. شکل و لباس او، لختی و برهنگیست. او خود را در لباس و در صورتش، لخت وبرهنه میکند. این درون نمائی، یا درون-پیدائی، اینهمانی درون بابیرون را در فرهنگ ایران، «راستی» میگویند، که معنای «حقیقت دارد». حقیقت، آنچیزیست که به خود، صورت میدهد. از آنجائی که ارتا، اصل زیبائی در هر انسانیست، و حقیقت زیبا هست، نیاز به حجاب ندارد و با لخت شدنست که به اوج جذابیت خود میرسد. ولی وقتی، «خدایان بی صورت» آمدند، حقایق نیز، شفافیت خود را از دست دادند، و همه با حجاب شدند. از آن پس، حقایق از آشکار شدن ولخت شدن میترسند. با حجاب زن و پوشیدن زیبائی، حقیقت نیز، بی صورت شد و شفافیت خود را گم کرد.</p>
<p dir="rtl">( <a href="http://www.jamali.info/chashniha/">http://www.jamali.info/chashniha</a> )</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/100212_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پیـدایش ِ جهان ِ دوســتی &#8211; ۷ &#8211; درفرهنگ ایران، خدا،نان و باده (آب وشیروروغن) است آرد = آرت = ارتا = سیمرغ</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/090212_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/090212_1#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 09 Feb 2012 18:50:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[از پیدایش جهان دوستی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7765</guid>
		<description><![CDATA[VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC – VIEW THIS ARTICLE AS PDF منوچهر جمالی پیـدایش ِ جهان ِ دوســتی &#8211; ۷ درفرهنگ ایران، خدا،نان وباده(آب وشیروروغن)است آرد = آرت = ارتا= سیمرغ ******************************** نام آرد،کام است وکام ،نام زنخدای عشق، خرّم (زُهره) است نام دیگرنان، پَکَنداست. پگ+اند = تخم یا فرزند زنخدای عشق &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212; خـُدای مهـر ِ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://jamali.info/az_pedayesh_jahan_dusti/doost_7.doc">VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC</a> – <a href="http://jamali.info/az_pedayesh_jahan_dusti/doost_7.pdf">VIEW THIS ARTICLE AS PDF</a></p>
<h2>منوچهر جمالی</h2>
<h2>پیـدایش ِ جهان ِ دوســتی &#8211; ۷</h2>
<h1>درفرهنگ ایران،<br />
خدا،نان وباده(آب وشیروروغن)است<br />
آرد = آرت = ارتا= سیمرغ</h1>
<h2>********************************<br />
نام آرد،کام است وکام ،نام زنخدای عشق، خرّم (زُهره) است<br />
نام دیگرنان، پَکَنداست. پگ+اند = تخم یا فرزند زنخدای عشق<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;<br />
خـُدای مهـر ِ ایـران ،<br />
تخم (خوشه) وشیرابه ایست که<br />
تحـوّل به « نـان» و « بـاده » می یابد<br />
تا انسان، آنها را بخورد وبنوشـد<br />
و با انسان ، بیامیزد . مهر، آمیختنست .<br />
********************************<br />
چرا، خدای ایران<br />
جو و گندم وآردو خمیرو نان<br />
وآب ِجو(= فقاع) وبـادهِ انسانها میشود ؟<br />
********************************<br />
خدا، اصلی هست که ماده وجسم وتن وگیتی« میشود »</h2>
<p>هرجا سخن ازشادی میرود ، سخن درباره شادی ِخود هست واگرنیزمردمی بیندیشند ، درباره شادی انسان بطورکلی میاندیشند ، ولی فراتر ازاین دامنه ، پدیده شادی را طرح نمیکنند . گویا شادی ، فقط امتیاز انسانهاست . ولی درفرهنگ ایران ، « شاد کردن زمین » نیز ، مسئله بنیادیست . برای خوشزیستی ودیرزیستی ، شاد بودن وشادکردن « زمین » ، مسئله بنیادیست . اساسا ، واژه « شاد کردن وشاد شدن» که « شادونیتن » میباشد ، به معنای « پرستیدن = پرستاری کردن » است . پرستیدن ، درفرهنگ ایران ، تجلیل وتعظیم کردن نیست . پرستیدن ، پرستاری کردن ازچیزی برای شاد کردنست . خدا یان ، درفرهنگ ایران نیز ، تعظیم کردنی نیستند ، بلکه شاد کردنی هستند. درهرتعظیم واحترامی، ترس ازقدرت نهفته است . چرا انسان باید درفرهنگ ایران ، خدایان را شادسازد ؟ چون خدایان ، جفت انسان هستند، و شادی ، فقط درباهم شادشدن خدایان وانسان ، ممکنست . شادی ، فقط باهم شاد شدن طبیعت وگیتی وجامعه و انسان ، باهم امکان پذیراست . این اصلست که گرانیگاه « فلسفه اجتماعی وسیاسی واخلاقی» درفرهنگ ایرانست .<br />
<span id="more-7765"></span><br />
شادی ، اساسا به « جشن عروسی » گفته میشده است و « شاده » ، نام « زنخدای عشق وزیبائی و موسیقی وزندگی » میباشد که « خرّم= بیدخت= جی= بگرام = فرّخ » باشد . چگونه میتوان خدا یان را که جفت ماهستند ، بدینسان پرستید وشاد کرد ؟ خدای ایران ، که « ارتا واهیشت، یا اشا واهیشت » باشد ، خوشه تخم های زندگان وانسان ( ارتا = اشهasha = یورت urt= اند anda) ست ، و پرستاری کردن ازتخمها ، کاشتن ( هشتن ) آنها درزمین وپروردن آنهاست . خدا که ارتا واهیشت است ، همچنین نطفه هائیست که درزهدان ها « هشته = واهشته » میشوند ، که باید ازآن پرستاری کرد وآنهاراپرورد . درفرهنگ ایران ، « تن هرانسانی » نیز ، بخشی از « زمین وجزو زمین» است . شاد کردن زمین ، شادکردن تن و شادکردن زنخدا آرمئتی است که « فرّخ زاد » هم نامیده میشد، چون زاده « فرّخ = زنخدای عشق ، خرّم » بود . شاد کردن « تن » ، که به معنای « زهدان یا اصل آفریننده » است ، ناگزیر، بحث شاد کردن زمین ، به طور کلی را طرح میکند .<br />
درفرهنگ ایران ، شادی ، مقوله « هم کامی » یا « باهم شاد بودن ، وباهم شادشدن » یا به عبارت دیگر، همدیگررا پرستیدن ( ازهم دیگر پرستاری کردن ) بوده است . « زمین » ، زن یا همسروجفت ِ جمشید ، و با جمشید ، یوغ وانباز( همآفرین ) هست ، ازاین رو نیز، زمین ، « جما » خوانده میشود . آنها باهم، دوقلووهمزاد « ییمه = جم » هستند ، وجمشید نیز، وارونه ادعای یزدانشناسی زرتشتی ، نخستین انسان ، یا به عبارت دیگر ، بُن هرانسانیست . جمشید ، مرکب از« اتش جان= ارتا = اخو= فـری» و« تن » است . آتش جان ، ارتا ، دانه ای ازخوشه سیمرغست ، و تن ، آرمئتی یا فرّخ زاد است و زهدانیست که این ارتا یا فـرن یا فری ، درآن هشته شده است وباهم « یک تخم »هستند . هرانسان ، همآغوشی ، سیمرغ وآرمئتی، آسمان وزمین است . آسمان ، جفت وانبازویوغ زمین است ، نه حاکم بر زمین .<br />
با چنین تصویری ، انسان درفرهنگ ایران ، درآن میاندیشید که چگونه باید « زمین را شاد کند » ، یا به عبارتی دیگر، تن خود وتن دیگران و زمین را شاد کند ، تا خودش هم شاد شود . زمین( تن ها ) وانسان ، همدیگر را شاد میکنند . مسئله ، حاکمیت وچیره شدن ، برزمین وغلبه برتن ها وتن خود غلبه و طبیعت نیست ، بلکه مسئله پرستاری کردن وشاد کردن گیتی وطبیعت وجانوران وانسانهای دیگراست . هرانسانی باید همه انسانها را ، بدون تبعیض عقیدتی ونژادی وطبقاتی وزبانی وجنسی &#8230; چون تن یا زمین هستند ، شاد کند ، و ازآنها پرستاری کند . شاد کردن همه تن ها ، که همه انسانها و همه جانداران وهمه طبیعت وگیتی باشند ، نخستین خویشکاری انسانست . پرستیدن خدایان ، چنین شاد کردنیست . پس شادی ، با پرستاری از تن ها ، یا ازشادکردن چنین زمینی ، آغازمیشود . اینست که در وندیداد ، شاد کنندگان زمین را برمیشمارد . در فرگرد سوم بخش ۳ پرسیده میشود « کیست چهارمین کسی که زمین را بیشتر ازهمه شاد میکند ؟ » و پاسخش اینست که « کسی است که هرچه بیشتر گندم و گیاه ودرختان میوه بکارد . کسی است که زمینهای خشک را آبیاری و زمینای تررا زه کشی کند . زمینی که دیر زمانی کشت نشده بماند و بذری برآن نیفشانند ، ناشادکام است . برزیگری را آرزو کند . همچون دوشیزه ای خوش اندام ، که دیر زمانی بی فرزند مانده باشد و شوهرخوب آرزو کند – ازترجمه جلیل دوستخواه » .<br />
زمین دوشیزه است ، وبرزیگر، شوهر . واژه شوهر دراوستا ، دراصل « khshudra » که دراصل به معنای « تخم » است تبدیل به واژه شوی( shusr= shohar=shoi ) شده است . انسان وزمین ، همسرهم وباهم انباز( همبغ = همآفرین ) ویوغ و جفت و باهم صمیمی ودوستند و باهم میآفرینند.<br />
وسپس درهمین بخش میآید که « کدام است خوراکی که دین مزدا را سیر کند ؟ : کشت گندم است ، دیگر باره و دیگرباره . کدام است کارهای نیکی که دین مزدا را روائی بخشدو آن را چون خوراکی بپرورد ؟ » . کاشتن گندم ، اینهمانی با « کارنیک» داده میشود که دین مزدا را پخش میکند. « کارنیک » چیست ؟ کارنیک ، همآغوشی ومهرورزی گندم وزمین باهمند . « نیکی » درفرهنگ ایران ،چنین معنائی داشته است . انداختن نطفه درزهدان وکاشتن تخم درزمین ، که انبازشدن باشد، معنای « کارنیک » را معین میساخت . نیکی ، مهرورزیدن با دیگران ، برای آفریدن باهمدیگراست . ازاین رو ، کاری نیک هست ، که مانند گندم درتن ها ، کاشته شود تا ازآنها خوشه بروید و آرد ونان وخوراک « همه مردم » یشود ، وهمه بدون تبعیض ازآن بهره مند شوند . چنین کاری که نیکیست ، دین را پخش میکند . البته چنانچه سپس دیده خواهد شد ، ربط دادن کارنیک با « تبلیغ دین مزدائی به معنای دین زرتشتی » ، همخوانی ندارد . آنچه سپس دراین بخش ۳ ، فرگرد سوم وندیدار میآید ، مسئله بنیادی را طرح میکند . درپاره ۳۳ میآید که « کسیکه غله بکارد ، اشـه میکارد » . غله با « اشه » اینهمانی داده میشود. غله yurtaak میباشد (aag+urt ) . « آگ وآک » به معنای « گندم » ( لغت نامه ) هستند، و درسانسکریت به معنای « آتش» هست .علتتش نیز اینست که خوشه ارتا ، اینهمانی با « کانون آتش یا مجمرآتش = سُنبله زر= منقل = مانگ+ ال = ماه پـُر، ماهی بود که خوشه ارتا درآن بود » داشت . آگ وآک ، همان « آتش جان ، یا فری یان = خانه عشق ودوستی » است .<br />
« ارتا واهیشت » ، همچنین « اشه واهیشت » و « urt-vahisht» و همچنین درهزوارش « انــد – وهشت » نامیده میشود ، ونزداهل فارس « ارتا- وه – خوشت » ، ونزد اهل سغد « ارد- وشت » نامیده میشده است که « خوشت و وشی » به معنای خوشه گندم وجوهستند . خدا ، اینهمانی با « خوشه همه تخم ها= همه جانها = همه هستی ها » دارد ، و همه تخم هارا درخود( دریک خوشه ) به هم می پیوندد . « اشه » و «ئورت که همان یورت است» و «ارتا» و «اند =anda »، همه به معنای « تخم »، وبه ویژه به معنای ، گندم هستند . درپشتو، « انـد » به معنای ۱- تخم مرغ و۲- ایده وفکروخیال هست . و پسوند « واهشت » ، همان واژه « هشتن » است که هم به معنای انداختن نطفه درزهدان ، وهم به معنای کاشتن تخم در زمین است . مُعرب واژه اند= انده » که گندم وتخم باشد ، « حنطه » است . درسانسکریت خدای آفرینش وپیدایش ، « بـرهما اند = brahmaanda » است که به معنای « تخم برهما» است ، که کل عالم و جهان وعناصروحواس است ، انَدَه = anda به معنای تخم است ، وبرهمن brahman دراصل به معنای « نمو وگسترش واتساع » است . او ازتخم جهان بوجود میآِید و خدای آفرینش وایزد پیدایش است . البته « انـد » درسانسکریت به معنای « به هم پیوستن » نیزهست . به عبارت دیگر، اند ، تخم عشق ، اصل پیوند دادن هست . درانگلیسی واژه « اند= and» همان « واوِ » پیوند دهنده است . یورتاک yurtak که به بزر و غله گفته میشود ، باید مرکب از urta-aag باشد که به معنای « تخم یا گندم ِیورت = تخم ارتا واهیشت = یا خوشه ئورت » میباشد .چون « آگ = آق » با ید هم به معنای « خوشه گندم » وهم به معنای « تخم گندم » باشد ، وچون بیشتر به معنای « خوشه ، یعنی پُری » بکار برده شده است . مثلا واژه « آگندن » که پیشوند آگ وآک را دارد ، به معنای پرکردن وانباشتن بکار میرود . همچنین « آقـطی = آق+ تی » که « پلم وپله » نیز نامیده میشود (holunder ) میوهای خوشه ای دادر ، و نام خوشه پروین نیز « پلم » است . ویورت ، همان واژه « u-ruth» است که « رُستن » و فرازبالیدن است . کاشتن تخم یا هشتن نطفه ( خشودرا = شوی ) درزهدان ، معنای « عشق ورزی » داشته است . این خدا ،ارتای خوشه نیز « ارتا » نامیده میشود ، یعنی هم خوشه هست ، وهم تخم هست. چون او تخمیست که همیشه تحول به خوشه می یابد وخوشه میشود . ازاین رو هم تخم وهم خوشه است . تخمیست که بالقوه ، خوشه هست . انسان نیزچنین تخمیست .<br />
تخم این خدای خوشه نیز، ارتا ، نام عنصرنخستین = فرن ، یا «اشه» یا «اند» یا «ارتا » درهرتنی هست . انسان هم که مردم ( مـر+ تخم ) باشد ، تخم مر ، یعنی تخم ، گندم و غله وبذر همین خدا( مـر= امـر)، فرزند وزاده وهمگوهربا این خداست . این گندمست که تحول به « آرد = آرت » و « نان » می یابد و درخوردن با هرانسانی ، میآمیزد ، و خون وجان او میشود . آرد یا آرت ، نام همین تخم خدا ، ارتا هست . یونانیها نیز به نان ، ارتوس = artos میگفتند .و یکی ازنامهای نان ، « پکند » است که « پگ + اند » باشد ، وبه معنای « گندم یا بذر، یا زاده اززنخدای عشق و زیبائی ، خرّم » است . اینست که مولوی میگوید :<br />
زخاک من ، اگرگندم بروید ازآن گرنان پزی، مستی فزاید<br />
خمیر ونانبا ، دیوانه گردند تنورش ، بیت مستانه سراید<br />
میآ بی دف، به گورمن برادر که دربزم خدا، غمگین نشاید<br />
اگربرگورمن آئی زیارت ترا خرپشته ام ، رقصان نماید<br />
مرا حق ، ازمی عشق آفریده است<br />
همان عشقم اگر مرگم بساید<br />
منم مستی و ، اصل من « می عشق »<br />
بگو، از می ، به جز مستی چه آید ؟<br />
«خاک » هم ، همان « هاگ وآگ » است که تخم وگندم باشد و « حق » نیز، معرب واژه « هاگ » است ، چون ارتا ، خدای ایران ، همین « آگ » و همان « گـن» در گندم = گن + توم = تخم گن » است . انسان یا مردم ( مر+ تخم = تخم عشق ) ، تخم این خدای عشق وزیبائی وموسیقی وشناخت ورقص است .<br />
اینست که دراسلام ، آدم وحوا دربهشت ، نبایستی از« گندم » بخورند ، وبا خوردن گندمست که گناه کارمیشوند. خوردن گندم ، عصیان برضد الله ، بشمار میآید . چون خوردن « گندم » ، خوردن تخم خدای ایران (مر= همان ابلیس = ابو مره = عمرو= امرو = حارث = ارس= ارتا= سیمرغ ) است که با غرس شدن این گندم ونان ( ni-kaan) درتن یا زمین انسان ، انسان ، خدا میشود، که « سرفرازیا سرکش » واصل بینش حقیقت است .« سرفراز» ، صفت ارتا هست . منع خوردن گندم ، بازداشتن انسان از بالیدن ونمو فطرت ِخدائی درانسان وپیدایش حس سرفرازیست . ازاین رو حافظ در راستای همین فرهنگ میگوید :<br />
پدرم ، روضه رضوان بدو گندم بفروخت<br />
نا خلف باشم اگر من به جوی نفروشم<br />
یا عطار میگوید :<br />
بهشت ، آدم ، به دو گندم بداده است<br />
توهم بفروش ، اگر کارت فتاده است<br />
یا میگوید بهتراست از خلد الله که با تابعیت ازامراو میتوان خرید ، سربکشی و عشق را برگزینی :<br />
زهی آدم که پیک عشق دریافت<br />
بیک گندم ، زملک خلد سرتافت<br />
دفن کردن انسان ( مـر+ تخم ) درزمین ودرگور ( که معنای زهدان دارد ) نیز ، همان غرس کردن تخم درزمین است که ازنو زائیده وروئیده میشود، و فرشگرد( نوزائی) می یابد . این غرس کردن تخم در زمین ، همان واژه « نان = ni-kan» است . نان درکردی هم معنای غرس کردن دارد .البته واژه « نان درتلفظ های دیگر،وهمچنین درهمین تلفظ نیز، معانی دیگرهم دارند . غرس کردن تخم گندم درزمین ( زنخدا آرمئتی= جما ) ، که همسان انداختن نطفه درزهدان مادراست، عشق ورزیست . چنانچه به برزیگران، « واستریوش » میگفتند که مرکب از« واس + واسترنیتن + یوش » هست . « واس » ، خوشه گندم است ( برهان قاطع ) ، واسترنیتن ، زراعت کردنست . استریتن ، شایع کردن وپراکندنست ، و« یوش » که همان « یوج = یوغ = یوگ » باشد ، معنای عشق دارد ، وجفت شدن وانبازشدنست . کاشتن گندم ، درزمین ، که هشتن وواهشتن ِ تخم ارتا ، خدای عشق ودوستی درزهدان زنخدای زمین هست ، سبب رستاخیزعشق ودوستی میشود .<br />
انسان ( مر+ تخم = تخم عشق = تخم ارتا ) ، هیچگاه نمی میرد ، بلکه همیشه تخمیست که پس ازمرگ ، تبدیل به خوشه میشود . انسان ، درکارها وگفتارها واندیشه ها وعواطفش، درواقع ، تخم خوشه هستی خود را می پراگند ، و این تخمها دراجتماع ، همیشه ازنو ، بی او نیز، میرویند یا سبزخواهند شد . این اندیشه « جاودانی شدن انسان درکرداروگفتارواندیشه اش » درفرهنگ ایران ، در قصیده ناصرخسرو نیز باقی مانده است :<br />
وگرچند مائیم مغز جهان گیا چون نکو بنگری، مغزماست<br />
گوهر هستی انسان ، گیاهیست &#8230;..<br />
ولیکن چو زنده است درما گیا پس ازمرگ ماراامیدبقاست<br />
گیا، پیشکارخداوند ماست که برپادشاهان همه پادشاست<br />
&#8230;..<br />
به یک دانه گندم در ، ای هوشیار<br />
« مسیحیت » بسیار وبی منتهاست<br />
نه مرده است هرگز، نه میرد ، گیا<br />
که مـر زندگی را ، گیا ، کیمیاست<br />
میان دوعالم گیا ، منزلیست<br />
که بوی ومزه و رنگ را مبتداست<br />
بسیارجالبست که ناصرخسرو، دراشعارش ، میکوشد که بسیاری از اندیشه ها وتصاویر کهن فرهنگ ایران را نا خود آگاه ، شکل اسلامی بدهد. ولی این اشعاروافکار، هنگامی درژرفایش درک میشوند که ریشه فرهنگ ایرانیشان ، برجسته ساخته شود . ناصرخسرو، توجه کامل به این نیروی خودروئی در گندم دارد، که اصل باززائیست<br />
آنکه همی گندم سازد زخاک<br />
آن ، نه خدا ی است ، که « روح نما » ست .<br />
روح ِنما ، همان « نیروی خود روئی » درتخم گندم هست . هرچند ناصرخسرو که که درگندم « مسیح بسیار= جاندهنده بسیاری » میشناخت ، ولی آنچه ناصرخسرو بدان توجه ویژه نمیکند ، رابطه عشق ومسیح است که در رابطه گندم با عشق موجوداست. باز زائی ، نو زائی ، فرشگرد ، برای رفتن به محکمه قضاوت و بازرسی نهائی اعمال و یافن پاداش ومجازات وکیفرنیست ، بلکه « باززائی عشق » است که مولوی آنرا به خوبی ، بازگو میکند :<br />
گرچه دردانه به هاون کوفتند نورچشم ودل شد وبیند بلند<br />
گندمی را زیرخاک انداختند پس زخاکش، خوشه ها برساختند<br />
باردیگر، کوفتند ازآسیا قیمتش افزود ، نان شد جانفزا<br />
باز نان را زیر دندان کوفتند گشت عقل وجان وفهم هوشمند<br />
باز آن جان، چونکه محوعشق گشت<br />
یعجب الـزراع آمد ، بعدِ کشت<br />
درست همان گندم وبالاخره نانی که ازآن ساخته میشود، ودراسلام ، علت خروج وتبعید آدم ازبهشت میگردد ، درفرهنگ ایران ، علت پیدایش بهشت ، پیدایش « ارتا واهیشت » درگوهر خود انسان میشود . تخم ارتا که گندمست ، درانسان «واهشته » یا درخوردن ، غرس ( نان ) میشود، و او « خوشه ارتای بهشت » میگردد . ازاین رو نیزهست که عطارمیگوید :<br />
نان،برون راند آدمی راازبهشت (بهشت یهوه والله وپدرآسمانی)<br />
نان ، مرا ، اند بهشتی درسرشت<br />
درست همان گندمی که آدم وحوا، حق نداشتند بخورند واصل همه گناهها شمرده میشود ، برعکس درفرهنگ ایران ، جان انسان بشمار میرود :<br />
همه صاخبدلا ن ، گندم ، که مغزند و با لذت<br />
همه جسمانیان ، چون َکـه ، که بی مغزند درمطحن(آسیا)<br />
ای تو چوخوشه ، جان تو ، گندم و کاه ، قالبت<br />
گرنه خری ، چه کـَه خوری؟ روی به مغزودانه کن<br />
عجب نبود اگر مارا بخایند که آتش دیده وپخته چونانیم<br />
دکان نانبا دیدم ، که قرصش ، قرص ماه آمد<br />
من این نان و ترازو را ، نمیدانم نمیدانم<br />
به قرص ماه نیز، نان میگویند( چون حاوی خوشه ارتا درخود یود ) . به خورشید هم نان گفته میشود، چون اصل مهراست.<br />
اساسا درمراسم «درون » که در آئین زرتشتی، باقی مانده است ، دیده میشود که « نان » ، اینهمانی با « گیتی » دارد ، به عبارت دیگرپیکریابی اصل دوستی وعشقست، وگیتی، پیکریابی عشق است .<br />
ماه وخورشید نیز، چنانچه سپس دیده خواهد شد ،نگن= نان= نغن = زنخدای مهر= زنخدا خرّم ، پیکریابی اصل مهرهستند.<br />
خوردن گندم ونان که « آمیختن مستقیم خدای مهر» با انسان بود ، دراسلام ، برضد تصویر الله مقتدر وخالق وحاکم بود که ازانسان ، بریده است . خوردن « تخم ، یا دانه خوشهِ خداوندِ مهر» ، به « خدای عشق شدن » میانجامید . این رو عطارمیگوید :<br />
بهشت ( الله ) ، آدم ، به دو گندم بداد است<br />
توهم بفروش اگر کارت فتاده است<br />
زهی آدم ، که پیک عشق دریافت<br />
به یک گندم ، زملک خلد سرتافت<br />
اگرخواهی که یابی ملک جاوید<br />
ترا قرصی زعالم بس ، چو خورشید<br />
قرص خورشید که « نان خورشید » باشد ، « نان مهروعشق ودوستی » است . این نانیست که ازگندم ( ارتای به ) ،فراهم شده است . درسغدی ، به مهر، خور- ارتا گفته میشود</p>
<p>گندم = گن+ توم = تخم ِ گن= تخم ارتا = تخم عشق ودوستی<br />
نان= na-gan=دَهـش ارتا (دوست)=خودبخشی خدای عشق<br />
انسان یا مردم ( مر+ تخم ) = تخم ِخدای عشق</p>
<p>به غزل مولوی بازمیگردیم که میگوید ازخاک گورمن ، گندمی خواهد روئید که خمیرونانش همه را مست ودیوانه ازعشق وشادی میکند . درتوضیح این شعر، معمولا با کاربرد « تشبیه » بهره میبرند وبدین شیوه اندیشه اورا ازریشه فرهنگیش ، پاره میکنند . درحالیکه هرسه اصطلاح « مردم = انسان » و « گندم » و « نان » ، همه چهره های گوناگون خدای ایران هستند که هم « مـر= اَمـَر= دوستی وعشق » و هم « گن = ارتای به » است . درواقع انسان « تخم گندم = تخم مهرودوستی وعشق » هست ، و در باز روئی ، آرد ونان میشود که همان « ارتا و نگن = نان » هستند . به آرد ، « کام » هم گفته میشود که زنخدای عشق و همکار« بهار= یعنی فرشگرد » هست.<br />
آرد ، بیان آنست که این « ارتای خوشه » هست که تحول به « کام = خرّم = زُهره » یافته است . ارتا ، عشق شده است ، تا کام را شیرین کند . درست به سقف دهان نیز« نگ » میگویند که پیشوندواژه نان ( نگن =nagan ) . دراین واژه ها ، فلسفه وجهان بینی ژرفای ایرانی به عبارت آمده است که همگوهری خدابا گیتی و با انسان را نشان میدهد .<br />
خدای انسان ، وجودی فراسوی گیتی نیست که انسان وگیتی را خلق بکند ، بلکه اوخودش ، به انسان وبه گندم وبه آرد وبه نان و به جاو و کنجد وهمه دانه ها وتخم ها ، تحول می یابد ، و اصل آفریننده عشق ودوستی درهمه آنها میباشد ، وهمه را ازشادی ، مست میکند . تفکر فلسفی ، دراروپا برای نجات یابی از« الاهان مقتدروخالق ، درمسیحیت ودریهودیت » راه چاره ای جزآن نداشت که خدا را به طورکلی ، نفی وانکارکند . نفی خدا ( اتئیسم =Atheism) و بی خدائی ، نفی قدرتهای مستبد , و تمرکزوانحصارقدرت و خول کامگی بود که درهمه گستره های زندگی و فراسوی زندگی ، بر انسان حکومت میکردند . ولی در فرهنگ ایران ، خدا ، خوشه تخم های عشق ودوستی و دهش ( خود- بخشی = جوانمردی ) بود که درهمه پراکنده واصل آفریننده و اصل « تنوع » هست . مهرورزی ، روند خودبخشی ( دهش= رادی ) یا جوانمردیست . فردیت و اجتماع ، جزء وکل را درهرچیزی به هم می پیوست . خدا، پیوند کثرت وتنوع به همدیگربود . خدا ، خوشه همه موجودات وجانها باهم بود ، ولی برغم این همگوهری ، همه نیز فردیت وتنوع خود را دارند . این سراندیشه ای بسیارژرف ومردمی بود که همیشه در فرهنگ ایران ، نبضان میکرد . خدائی که برجهان یا انسان یا جانوران ویا طبیعت ، حکومت کند ، وجود نداشت .<br />
جنبش اتئیسم درغرب ، نخستین گام درجنبش آزادیخواهی ، برضد همه خدایان مقتدرو حاکم بود وهست ، که گرانیگاه حکومت ها و آخوندهای ادیان یهودیت ومسحیت واسلام میباشد . مسئله اتئیسم ، به کنار انداختن ِ تصویر چنین خدایان مقتدر ، ازاذهان وافکار وضمائر ، وهمچنین ازگستره سیاست واقتصاد واخلاق هست . با نفی وطرد تصویر این خدایان هست که سکولاریسم میتواند واقعیت بیابد . ولی فرهنگ ایران ، چنین خدائی را نمیشناخت و برضد چنین خدایانی بود .<br />
اینست که برای فهم فرهنگ ایران و فلسفه آزادی درآن ، باید همه مفاهیمی را که زائیده از« خدایان خالق ومقتدروحکومتگر» هست ، دور انداخت . فرهنگ ایران ، بدین معنی ، ازبُن ، اتئیست هست ، و برضد هرگونه تصویری ازخدائی حاکم ومقتدرهست که درگوهرش ،هادم آزادی وابتکاروتنوع وآفرینندگی میباشد . مسئله پیشرفت درایران ، رسیدن به آزادی از راه « اتئیسم غرب » نیست ، بلکه رسیدن به آزادی از راه تغییر مفهوم الله د ر اذهان ، به سیمرغ ( ارتا + خرّم ) هست . عرفان درایران ، سده ها کوشید که تصویر « الله » را دراذ هان وافکار ، ناخود آگاهانه ، تبدیل به « خدای عشق = اصل عشق » کند ، که « گوهری فراسوی مذاهب وعقاید » دارد . عشق درعرفان ، فراسوی هرگونه ایمان به مذهبی وعقیده ای و ایدئولوژیئی است . درعرفان ، عشق ، فراسوی « مقوله ایمان » است . مشتبه سازی عشق با ایمان ویکی دانستن آن دو باهم ، سفسطه گریست . به عبارت دیگر، عرفان کوشید که جامه ولباس الله را بر« خدای عشق ودوستی ایران ، سیمرغ وبیدخت یاخرم » بپوشاند و الله را ، منزوی سازد . ولی این درهم آمیختگی ، سبب گیجی وپریشانی وگمگشتگی شدید ِ ایرانیان شده است ، چون آنها ، الله را همیشه با خدای عشق ایران ، مشتبه میسازند و نمیتوانند اسلام والله را درواقعیتش بشاسند .<br />
اتئیسم غرب ، نفی وانکارخدای قدرت را میکند ، ولی « عشق ودوستی، که پدیده ای فراسوی همه عقاید ومذاهب وایدئولوژی ها » است ، واولویت بر« ایمان به همه مذ اهب وعقاید وایدئولوژیها ومکاتب دارد » ، جانشین آن نمیگردد ، بلکه ، فقط اصل قدرت ، ازخدای گذشته ، سلب میشود ، ولی درشکلهای دیگر، ازنو ، مقدس ساخته میشود . اصل قدرت ، باز، درگستره « اقتصاد » و« سیاست » و« راسیونالیسم » تجسم تازه می یابد . گوهر« راسیو=ratio یا عقل » ، « روشنی برّنده » است که درتصویر« تیغ وشمشیر» یا « اصل برّندگی وجداسازی » پیکرمی یابد که گستره ستیزوجنگ وکشمکش و غلبه یابی وقدرتجوئیست . عقل برای روشن ساختن ، می ُبرّد.</p>
<p>چگونه « تیـشـه وتبـروتـیـغ »<br />
جانشین ِ<br />
« نان وباده وگندم » میشود</p>
<p>آزادی انسان ، درنفی وانکار ِ« خدای مقتدروحاکم » ممکن نمیشود ، بلکه باید « خدای آمیزنده با انسان وگیتی » ، جانشین « خدای حاکم ومقتدرگردد » . بخشیدن گناهان نیز، ازمحبت وعشق سرچشمه نمیگیرد ، بلکه گواه بر داشتن حق به برترین قدرت است . به عبارت دیگر « اصل امیزنده » ، باید جانشین « اصل برّنده وشکافنده و جدا سازنده » شود . با خدای حاکم ومقتدر، اصل برنده وشکافنده ، جهان را فرامیگیرد . تیغ ، که می برد ، معنای « روشنی » را دارد . خدایان مقتدر، با تیغ و با تبروتیشه ، با آلاتی که می برد ومیشکافد و ازهم جدا میکند ، « روشن » میسازند ، وهیچکدام دم ازآن نمیزنند که بریدن جان ازهمدیگر، ملازم « درد وعذاب و آزار» است . روشنفکری ، عذاب آور است . خدای حاکم درخلق کردن جهان وانسان ، انسان وجهان را ، هم ازخودش می برد ، و هم ازدیگران ( ازانسانها وازطبیعت و ازجانوران ) می برد ومیشکافد . بدینسان ، کل هستی ، گستره دشمنی وجنگ وستیزوجهادو خونخواری وکام بردن از آزردن میگردد . هرچیزی برای او روشن است ، وقتی از همه بریده وشکافته است .<br />
این خدایان ، با بریدن وشکافتن وبه قالب ریختن هریک جداگانه ، همه خلقت ، « وسیله وآلت او » میشوند . همه ، بدون اراده او ، حق پیوستن به همدیگررا ندارند . همین صفت ، سپس به « عقل=ratio » انتقال می یابد . این خدایان ، تنوع ورنگارنکی را نمی پذیرند ، چون تنوع ورنگارنگی ، آمیختگی باهم هستند . نخست ، خودش را درخلق کردن ، ازمخلوقات ، جدا میسازد . این واژه « جُدا » دراصل ، واژه « جُوت » بوده است که « جفت ویوغ وانباز» باشد . به عبارت دیگر، عشق را برمیاندازد ، و در« جداشدگی وغیرشدگی وضد شدگی » ، روشنی را درک میکند . فرد، موقعی روشن است که ازاو وازدیگران ، بریده وشکافته شده باشد .<br />
یهوه ، نخست روشنی را خلق میکند وسپس ، درهرروزی ،چیزدیگررا جداگانه از روزپیش وپسش ، خلق میکند . به بریدن وشکافتن ، تاشیدن و تاشیتن=tashitan وتاسیدن میگفتند که ازواژه «تـَش=tash » ساخته شده ، که همان « تیشه= tasha» باشد . درست همین واژه معنای ۱- خلق کردن وایجاد کردن و۲- شکل دادن وقالب کردن وقالب زدن را هم دارد . به عبارت دیگر، خلق کردن وقالب زدن ، همان « ازهم بریدن وازهم شکافتن » است . یهوه والله وپدرآسمانی بدین سان به انسان ، « صورت » میدهند وانسان « قالبی » را خلق میکنند. درفرهنگ ایران درست، « هستی » ، جامه یا بهم بافتگیست . ازعشق ، ازبه هم آمیختگی ، «هستی= bavanih» پیدایش می یابد . درست همین واژه تاشیدن نیز، ماهیت روشنی و حقیقت را مشخص میسازد ، چون تاشت = به معنای مسلم وقطعی ( بریده ) و روشن و آشکار را دارد . اهورا مزدای زرتشت ، geus tashaa آفریننده گـُش و تاشتیتار= خالق=taashitaar میگردد . بدینسان ، اصل بریدن وشکافتن ، دردرک گیتی وانسان وحقیقت ومعرفت ، جانشین اصل آمیختن میگردد . همانسان که الاه حاکم ومقتدر، درانسان ودرگیتی ، وسیله تحکیم وبقای قدرت وحکومت خود را می بیند ، و همه چیز تابع اراده ومشیت او میگردند ، این رابطه ، درتصویر الله ویهوه وپدرآسمانی ، بطورکلی ، برای انسان ، مقدس ساخته میشود ومحور زندگی او میگردد . ازاین پس انسان نیزدرشناختن و دراندیشیدن باعقل خود ، باید به فکرجداکردن وشکافتن ووسیله ساختن ازهمه چیز باشد . عقل دراندیشه هایش نیز، فقط وسیله می بیند . بدینسان ، عقل هرچه را بخواهد اثبا ت میکند ، یعنی اصل سفسطه میگردد . احکام ونواهی که سپس برای جلوگیری ازخطراین شیوه اندیشیدن انسان ، وضع وجعل میگردند ، فقط « وسائل تازه برای انسان میگردند » که بتواند آنهارا دور بزند . همه احکام ونواهی مذهبی وعقیدتی ، دربرابر این « اصل بنیادی » ، نمیتوانند سدی بگذ ارند .<br />
انسان درطبیعتش ، تجاوزطلب و قدرتخواه به هرقیمتی میگردد . خود دین ومذهب نیز، با همه این احکام ونواهیش ، « وسیله » میشوند. خود این « الاه » نیز، وسیلهِ انسان ووسیله آخوندها وکشیش ها وموبدان دین ، میگردد . درست انسانها ی موءمن ، حاضر بدست کشیدن ازاین الاهان نیستند ، چون این الاهان ، بهترین « وسیله » برای رسیدن به مقاصد واغراض خود شان میباشند که « قدرت یافتن » هست ، ولی پنهان ساخته میشود . وقتی همه قدرتها ازآن الله است ، پس با وسیله وآلت ساختن تصویر الله ، میتوان به قدرت رسید . من ، هیچ قدرتی ندارم وهمه قدرتها از الله است ، بزرگترین دروغ رایج میشود . با وسیله شدن الله دراجتماع ازهرکسی ، اصل فساد وتباهی ودروغ ومکروخدعه وبی اعتمادی گذارده میشود .<br />
درست مسئله خوردن سیب ازدرخت درمسیحیت ویهودیت و مسئله خوردن ازگندم دراسلام ، مسئله منع از« آمیختن با خدای عشق ودوستی » است . بدینسان ، رابطه با خدای آمیزنده وبا اصل عشق ، بریده وپاره وقطع میشود . خطر، فقط « خداشدن انسان » دراثر این آمیختن نیست ، بلکه خطردرخود همان اصل آمیختن هست که برضد اصل بریدن وشکافتن است . دراسلام « خوردن گندم » بیان سرپیچی کردن از امر الله میگردد که دراقع معنایش آنست که انسان نباید ازآن بخورد تا « خدای عشق = ارتا وخرّم » نگردد . انسان نباید « سرچشمه عشق ودوستی » بشود ، بلکه باید تابع امرالله بماند، ومخلوق وعبد بریده وشکافته از الله باشد . خوردن گندم یا سیب ( = عشق ) ، غرس کردن و کاشتن تخم خدای عشق درخود هست . بدینسان ، درگندم ودرسیب ، خود خدا با انسان میآمیزد .</p>
<p>گندم=gantum<br />
gan-tum = gant-tum<br />
گـن + توم = تخم ارتا = تخم ارتا=تخم سیمرغ</p>
<p>برفراز درخت همه تخمه در دریای فراخکند(= وروکشا ) ، سیمرغ که « خوشه تخم های همه جهان هستی است » ، نشسته است وخودرا میافشاند ومی پراگـند و این خود افشانی خدا ، نامش « دهش یا دایتی یا « مـر دایتی = مردی » یا جوانمردیست . آفریدن ، جوانمردی یا « خود افشاندن وخویشتن را پراکندن » است . خدا، درگیتی ، پخش میشود . هرچند یزدانشناسی زرتشتی این خوشه را فقط خوشه بسیاری از گیاهان میشمارد ، ولی دراصل ، خوشه همه گیاهان وجانوران وانسانها بوده است . او « جانان » است ، و مجموعه به هم پیوسته همه جانها وزندگانست . پیوند یابی تنوع وکثرتو رنگارنگی باهمست . و درست « گندم » ، به معنای « تخم ارتا » یا « تخم ماه » است ، چون ماه پُر، هم هلال ماهست وهم « خوشه ارتا یا خوشه پروین » درآنست . این نام « گـن » که پیشوند « گندم » است ، از جمله به « یونجه » نیزداده میشد . ازنامهای دیگر یونجه ( گن ) ، به آسانی میتوان شناخت که این « گن » ، کیست .<br />
یکی ازنامهای یونجه ، حند قوقا است که دراصل « اَنده+ کوکا » بوده است . « کوکا = قوقا » درهزوارش ، به معنای «ماه » است . پس انده کوکا به معنای تخم ماه ( تخم ِ خوشه ارتا یا خوشه پروین ) است . وماه ، ترکیب سه خداباهمست که ۱- خرّم ۲- بهرام ۳- سیمرغ باشند ، واین سه تاباهم ، اصل عشق ودوستی و یوج هستند که اصل همه زندگان هستند .<br />
نام دیگریونجه ، « رطبه » است که « ارتای به = رته به » باشد که ارتای خوشه باشد ، که اینهمانی با « فـری = عشق ودوستی » دارد . نام دیگر یونجه ،« شبدر» است که « شب + در» باشد و به معنای تخم شب میباشد، و شب( شه و= درکردی ) ، نامی ازآل = سیمرغ بوده است ، چون سیمرغ با ماه که خدای شب وچشم شب است ، اینهمانی داشت . نام دیگر یونجه ، آقطی(= قت ) که « آگ + تی » باشد وبه معنای تخم یا گندم ماه (= تی ) هست . ونام دیگریونجه « برسیم » است . « برّ» نام گندم است و « سیم = اسیم » معنای یوغ وعشق دارد، که به نقره هم گفته شده است و نام ماه بوده است . برسیم ، به معنای تخم یا گندم عشق است . بالاخره خود واژه « یونجه » نیز، « یون + جه » است . جه ، نام این زنخدا بوده است و « یهوه » نیز، « جـِه +وه » بوده است که « زنخدای به » باشد . واژه « گن » مخفف واژه « گنیا = ganyaa= کنیا=kanyaa » است که هم به معنای « نی » وهم به معنای « زن » است که سپس به شکل «ghena » دراوستا و « g-na» درسانسکریت درآمده است ، که به معنای زن میباشد. درسانسکریت gannaa به معنای نیشکراست . نام « مهرگان » نیز که « میترا گانا یا میترا کانا » باشد به معنای « زنخدا ی مهر یازنخدای میترا » هست ، ودرسُغدی این زنخدا ، « کنیزبغ » خوانده میشود . سپس رابطه این خدا را با « خمیر» و « خوان یغما » خواهیم دید . ازسوی دیگر« گـند » و« کنـد= کـنت » که همان « قند » باشد، نام نیشکرو نی بوده است . ازاین رو درعربی ارباب « غنه » به معنای آوازخوانان میباشد ، و تغنی ازهمین ریشه ساخته شده . همانسان که درغرب واژه « کانتاته » ، همین معنی را دارد . و درعربستان هم ، بت یا خدائی بنام « غنم » بوده است ( تاج العروس ، عبد غنم ) . البته « غنم » نام گندم درپشتو وخوری نیز هست .<br />
مجلس زپری رویان ، چون بزم سلیمانی<br />
با « غنه » داودی ، مرغان خوش الحانی – خاقانی<br />
به خیزران که بامبوس باشد نیز« قـنا » گفته میشود که درست همین واژه است ( ق=غ ) . بامبوس که « بام + بوس » باشد ، به معنای « نای زنخدای عشق وپستان = وام ، بوس = نای » است . اینست که واژه « گن = قن =غن» ، همان واژه « گند= قند= غند » میباشد(gantum =gan-tum = gant-tum)<br />
ازاین رو به گندم رسمی و گندم رومی ( حنطه رومیه ) ، خندروس گفته میشود که همان « گندرو= گند هره »باشد و نام شهر« قندهار» نیزهست که ساکنانش پیرو این زنخدا بوده اند . درخوری به شیره گیاهان، گاندرو میگویند . درسانسکریت این واژه درشکل « gand-harva» مارا به گستره پهناوری راهگشائی میکند.<br />
این واژه درشاهنامه در داستان پیروزی فریدون برضحاک ، « کندرو= گندرو » شده است که پیشکارونگهبان وبزم آراو برپا کننده جشن و رامشگری ِ ضحاک میباشد . درسانسکریت ، «گندهرب» که همین گندرو باشد ، به معنای مطرب بهشتی و فرشتگان نغمه خوان همچنین به معنای نغمه سرا هست ، و ازسوئی گندهروو= گندرو، «خدای ماه » شمرده میشود و ازسوی دیگر « گندهرب= گندرو » دریکی از عبارت ریگ ودا ، اینهمانی با سوم ( هوم ) داده میشود ، و هوم دراصل ، نی و مجموعه گلها وگیاهان بوده است . و بالاخره درسانسکریت ، جم وجمه (yama + yami ) نخستین جفت انسان ازاین « گندرو= گندهرب » بوجود میآیند . با این دانسته ها میتوان به خوبی معنای واژه « harva+ gand» را بازشناخت . هروا ، همان واژه « هرو = غرو= غره » است که به معنای « نی » میباشد ، که واژه « هروم = روم » ازآن ساخته شده ، که به جامعه های زنخدائی گفته میشده است ، ونام ویژه « سیمرغ » بوده است ، چنانچه « البرز= ال+ برزه = هره + برزه » به معنای زنخدای بلند ومتعالیست . به بزرکتان ( بزرقطونا ) نیز، هرو توم ، تخم هرو، گفته میشود . جم وجمه ، فرزند سیمرغ = گندرو ، مطرب ونغمه سرای آسمانی ، فرزند نی ، فرزند گن هرو = گند هرب= فرزند هوم هستند که خدای ماهست .<br />
به عبارت دیگر، انسانها فرزند ِ اصل نغمه سرائی و اصل عشق (ماه ) ، فرزند کسی هستند که « اسرار خدائی را میداند و حقیقت خدائی را آشکارمیسازد » . در تصویر« کندرو= گندرو » درشاهنامه ، این نکات ، آشکاروبرجسته ساخته میشود . اکنون ، میدان را برای پهن کردن ِ گفتارشاهنامه میگشائیم :<br />
چوکشورزضحاک بودی تهی یکی مایه وربُد بسان رهی<br />
که او داشتی تخت وگنج وسرای<br />
شکفتی، به دلسوزگی ، کدخدای<br />
ورا « کندرو » خواندندی بنام به کندی زدی پیش بیداد، گام<br />
به کاخ اندرآمد روان کندرو<br />
درایوان یکی تاجور( فریدون) دید رو<br />
نشسته به آرام درپیشگاه چوسروی بلند، ازبرش، گِرد ماه<br />
نه آسیمه گشت ونه پرسیدراز<br />
نیایش کنان رفت وبردش نماز<br />
برو آفرین کرد که ای شهریار<br />
همیشه بزی تا بود روزگار<br />
بفرمود شاه دلاور بدوی<br />
که رو « آلت بزم شاهی » بجوی<br />
نبید آر و رامشگران را بخوان<br />
به پیمای جام و بیارای « خوان »<br />
کسیکه به رامش، سزای من است<br />
به بزم اندرون ، دلگشای من است<br />
بیار انجمن کن بر تخت من چنان چون بود درخوربخت من<br />
سخنها چو بشنید ازو کندرو بکرآنچه گفتش، جاندارنو<br />
می روشن آورد ورامشگران هم اندرخورش باگهرمهتران<br />
فریدون چو می خوردورامش گزید<br />
شبی کرد جشنی چنان چون سزید<br />
چوشد بامداد ، آن روان کندرو برون آمد ازپیش سالارنو&#8230;<br />
درست با تهی شدن کشورازضحاک این چهره مایه ورپدیدارمیشود ، تا جشن پیروزی داد، برستم ( جان وخرد آزاری ) را برای سالارنو برپاکند . این خدای جشن سازایرانست که نام دیگرش دراوستاgandareva ودرسانسکریت gandharva وودرسغدی gandaru است . اوکسی است که « آلت بزم » را فراهم میآورد و باده میآورد و را مشگران را فرامیخواند و « خوان » میگسترد ، وساقی باده پیماست و کسانی را که سزوارانجمن بزم هستند، و گشاینده دل هستند گرد میآورد وجشن آراست . کسی است ، برضد بیداد ودلسوز . این خدای ماه ، که خوشه همه جانداران وانسانها را دردامن خود دارد و به گیتی افشانده است ، میخواهد جشن پیروزی فریدون را که جهان جان وخرد را از ضحاک جان وخرد آزار، تهی ساخته ، فراهم آورد ، چون این جشن ، درست جشن خود ِاوست . در « گند+ هرو» میتوان به آسانی ، زنخدای ایران ( هـرو = آل = سیمرغ ) وهم خداوند ماه ( ماه پر= هلال+ ارتای خوشه ) است وهم هوم=سوم = نی ( نیشکر) و شیرابه همه گلها وگیاهان ( گندرو) و اصل حقیقت و اسرارنهفته درهمه جانها ( درهوم یشت ، میتوان همه ویژگیهای این هوم را شناخت ) را میداند ، بازشناخت .<br />
او هوم = سوم ، یا نای به است که شیرابه اش ، نماد همه شیرابه گیاهان وطبعا باده ونبید است . و او « نائی » هست که با دمیدن ، فرشگرد میشود ، و جهان ، سبزوخرّم میگردد .<br />
نام « بهار» که دراصل ، « وَن+ هره = وَن + غره= وی+هره » به معنای « نای به » است. نای به ، یا شادغر ، نائیست که وای به ازآن پیدایش می یابد، که نوا وآوازو اصل آرامش وبزم ، واصل پیوند دادن یا دوستی وعشقست . دلیل پیدایش گندرو درجلوس فریدون برتخت شاهی ، آنست که نشان داده شود که انسانیت تازه درفریدون ، دراصل وبنیادگذار داد ، ازکجا سرچشمه گرفته است . ازگندروست که انسان تازه ، انسانی که داد را در « نگاهبانی جانها وخردها از آزار » میداند ، پیدایش یافته است . این جشن ، جشن پیدایش « انسان نوین » است .<br />
نام این خدا ( گندرو= خندرو)که خوشه تخمهاست ، دریونانی خندروس xanderosشده است . خندروس ازیکسو به گندم رسمی اطلاق میشود وازسوی دیگر گندم رومی ، خندروس نامیده میشود . این گندم ، ربطی به رم ویونان ندارد ، بلکه « رومی » ، مخفف واژه « هرومی ، هروم ، هره یا هرو» هست . نام دیگر این گندم ، « خالاوَن » است . پیشوند « خالا + ون » ، دراصل « خارا» بوده است ، که هم به معنای « زن » وهم به معنای « ماه پر» هست، واین واژه « خارا » ،همان واژه ِ « خره = هره » است که معنای « نی » و« زن » را دارد ، و پسوند« گند+هرو» است . درواقع چنانچه درسانسکریت میتوان دید ، گندهرب ، اینهمانی با خدای ماه دارد و نام دیگر ماه ، « لوخن » است که به معنای « نای بزرگ = لوخ + نای » یا نفیر است . خندروس یا گندم رومی به تخم های گوناگون ، اطلاق میشده است ازجمله به « جوگندم » ، جوی که همانند گندمست . «خارا ون » ، یا « هره ون » به معنای « بیشه ومرتع هره » هست ، که سیمرغ یا ارتا یا آل باشد .<br />
رابطه گندم با سیمرغ را همچنین میتوان ازنام ترکی سیمرغ یاهما ، بازشناخت . درترکی ، به سیمرغ یاهما ، بوغدایتو گفته میشود که ترکیب دوبخش باهمست : بوغ + دایتی و بوغدای + تی . بوغ دایتی ، خدای نای و زایش است ، و بوغدای+ تی = خوشه گندم+ ماه ، خدای ماه است که اینهمانی با خوشه گندم دارد . به عبارت دیگر، گندم و انسان ( مر+ تخم ) ، هردو همگوهر ، و تخمی ازخوشه سیمرغ، یا فرزند گندرو= گند هرب = هوم = خدای ماه = خدای موسیقی وعشق وجشن وکام هستند . بدین علتست که مولوی درغزلش میسراید که از خاک قبرمن ، گندم خواهد روئید که خمیرونانش همه را ازشادی وعشق ، مست خواهد کرد ، و به همین علتست که دراسلام ، خوردن گندم دربهشت ، برترین گناه شمرده میشود . چون خوردن گندم ، فرزند خدا شدن و اصل عشق وموسیقی وشادی وپری وسرشاری شدنست .درسانسکریت میتوان دید ghanaa =غنا ، به معنای فراوان وبسیارو بزرگ وباشکوه است . و تلفظ دیگر ِ گندم ، غنم = گنم است . بدینسان انسان نیز مانند گندم ، نماد فراوانی وپری وسرشاری و بزرگی وشکوه میشود و درست همین واژه « غنم » را به گله گوسفندان نیز اطلاق کرده اند ( جمع : اغنام ) چون گوسفندان هم ( گئوسپنتا = جان افزاینده = جان مقدس ) تخم این خدا شمرده میشدند. گوسپند برعکس تفکر امروزه ، درفرهنگ ایران ، پیکریابی اصل بی آزاری ، در برابر اصل آزار( گرک ) بوده است . وغنم درپشتو وخوری نام گندم است .<br />
انسان وگندم ، تخم ِخوشه « گندرو= گندهرو » ، مطرب آسمانی و ساقی یا باده پیما و گسترنده خوان برای همه جهان ، واصل یا شیرابه حقیقت و اصل آوازو موسیقی ی ِ شادی وبزم است و چنین گندمی ، آرد وسپس با آب آمیخته ، خمیرونان میشود . چنین تصویری ازانسان وگندم وخدا ، با اسلام و تصویرش از الله وانسان درتناقض است . آرد که خودش ( آرت = ارتا ) همان ارتا هست ، نام دیگرش ، « کام » هست و وکام ، به معنای آرزو واشتیاق و مهر ومحبت و عشق ولذت وخواسته ، ونام خدای عشق است.<br />
کامه دوا = kaama deva = خدای کام ، درسانسکریت نام دوخدای ویشنو و شیوا هست . درست این نام آرد که کام باشد ، چهره دیگر ارتا ( آرد= آرت ) را نشان میدهد . آرد ، بیان تحول ارتا به خرّم ، دخترش هست که خدای زندگی وموسیقی وعشق وزیبائی وبامداد است . سپس همین « آرد یا ارتا + خرّم » با آب ( آوه ) آمیخته وسرشته میشود ( سرشتن ، ازواژه tres میآید که به معنای سه تای باهمست که بیان اصل عشق است . ودرست همین خمیرکه نان میشود ( چنانچه خواهیم دید ) اینهمانی با « خرّم = دی = مهر » در ماه خرّم ( دسامبر، روز پانزدهم ) دارد . سپس این خمیر، نان میشود که نام دیگر نان ، « پکند » است که « پگ + اند » باشد ، و به معنای تخم یا گندم ِپگ ، زنخدای خرّم و بامداد است ، که با شیرپستان عشق، همه جانهارا درجهان ، درهربامدادی ، تغذیه میکند . و این شیر، اصل همه غذاهاست وخود واژه « غذا » درعربی معرب همان واژه « گد= جد = ژد » است ، و نام دیگراین زنخدا ، که نخستین روز سال وهرماهیست ، « خرّم ژدا » میباشد . خدا دراین فرهنگ ،خدا طبق خواست یا اکراهش نان نمیدهد ، بلکه او مادریا خدای عشقیست که خودش ، نان وباده وشیروآبجووآب «همه مردمان که فرزندانش هستند» میشود . او دهنده رزق نیست ، بلکه خودِ رزق است که خودرا به همه میدهد ( دهش = جوانمردی = مر دایتی ) ، وچنین مفهومی از« نان » ، بنیاد مفهوم دیگری از « نیکی » را میگذ ارد که محدوده تنگ ایمان به هیچ مذهبی ودینی وعقیده ای وایدئولوژی را نمی پذیرد . نیکی ، درفرهنگ ایران ، پدیده ای فراسوی ادیان ومذ اهب وعقاید ومکاتب میباشد .</p>
<p><a href="http://jamali.info/az_pedayesh_jahan_dusti/doost_7.doc">VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC</a> – <a href="http://jamali.info/az_pedayesh_jahan_dusti/doost_7.pdf">VIEW THIS ARTICLE AS PDF</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/090212_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یک کامنت درباره مقاله دکتر ملکی &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/080212_29</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/080212_29#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 08 Feb 2012 19:41:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7762</guid>
		<description><![CDATA[یک کامنت درباره مقاله دکترملکی از : علی کبیری عنوان : وجدانی که ۳۳ سال به خواب رفته بود! پروین خانم گرامی وآقا مرتضای عزیز، این وجدان دکتر ملکی که از آن یاد کرده اید، &#8230; ۱- باید ۳۳ سال قبل و پیش از همکاری ایشان وهم پالکیهایشان با خمینی، بیدار میبود. به عقیده ی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>یک کامنت درباره مقاله دکترملکی</h1>
<p>از : علی کبیری<br />
عنوان : وجدانی که ۳۳ سال به خواب رفته بود!<br />
پروین خانم گرامی وآقا مرتضای عزیز،</p>
<p>این وجدان دکتر ملکی که از آن یاد کرده اید، &#8230;<br />
<span id="more-7762"></span><br />
۱- باید ۳۳ سال قبل و پیش از همکاری ایشان وهم پالکیهایشان با خمینی، بیدار میبود. به عقیده ی من که براساس واقعیت افکار خمینی استوار است، شخص خمینی از همه‍ی اینان با شرفتر بود که در کتابش &#8220;نامه ای از امام موسوی کاشف الغطاء یا حکومت اسلامی،&#8221; که درسال ۱۳۴۸ منتشر شده بود، به صراحت بر تلاش آخوندها در بدست گرفتن اداره ی امور کشور، تأکید کرده بود. چگونه است که علی کبیری وامثالهم به عنوان مردم عادی این مملکت از نقشه ی این آقا که درآن کتاب ذکر شده بود، قبل از وقوع انقلاب (منجلاب) با خبر بوده ولی این آقایان به اصطلاح ملی-مذهبی که همواره با جماعت آخوند در زمان شاه سابق نشست وبرخاست میکرده اند، آن کتاب را مطالعه نکرده و از نقشه ی وی بی اطلاع بوده اند؟!</p>
<p>۲- من بارها گفته ام واکنون هم بر گفته های قبلیم تأکید میکنم که نقش روشنفکر هدایت جامعه ی خود به سوی ترقی و پیشرفت است. ولی آیا این آقایان که خودشان را به عنوان روشنفکر به مردم جا زده بودند، نمیدانسته اند که خمینی چه نقشه های مرتجعانه ای در سر می پرورانده است؟</p>
<p>۳- این آقا وسایر هم پالکیهایشان، دانسته و با آگاهی کامل از این واقعیت که اسلام برای نسل بشر ارزشی قائل نیست، مردم و مملکتی را در آتش سوزان جهنم حکومت اسلامی انداختند و اکنون که از سوی آخوندها به بازی گرفته نشده اند و یا قواعد بازی آخوندی را رعایت نکرده اند، تصمیم گرفته اند تا با سطل آب، شعله های سوزان جهنم را خاموش کنند!! چگونه قادر به همچه هنرنمائی خواهند بود، در حالیکه آخوندها تا اقصی نقاط کشور در هر کوره دِهی نفوذ کرده ویک یا چند آخوند جیره خوار را درآنجا نشانده و مرتباً به شستشوی مغزی اهالی آنجا مشغولند؟ سالیان دراز طول خواهد کشید تا آن اکثریت مردمی که تا دور افتاده ترین نقاط کشور زیر تسلط فکری آخوندها قرار دارند، آگاه شوند که چگونه این جماعت طرٌار به هستی وجان ومال وناموسشان تجاوز کرده اند؟</p>
<p>۴- این آقا و هم پالکیهایش، بعد از کشاندن مردم ومملکت به این ورطه ی هولناک و بعد از به بازی گرفته نشدن توسط حاکمیت، تصمیم گرفتند تا برگ آس خود را در مقابل آخوندها به زمین زنند. مغز متفکر وخلٌاق این آقا و سایر ملی- مذهبیون به کار افتاد و از کیسه ی شامورتی خودشان، ساز رفراندوم را بیرون آوردند. و این عمل چیزی جز تأکید بر قانونی کردن حکومت آخوندها نبود. چرا؟ چون با توجه به اکثریت مردم ناآگاه وتجربه ی متعدد انتخابات، مسلم بود که اکثریت ناآگاه مردم دوباره رأی بر ادامه ی حکومت اسلامی میدهند.</p>
<p>خیلی بیشتر از انتقادهای این آقایان به حکومت آخوندی را مردم میدانند ودیگر کسی به این نوحه خوانیهای آقایان توجهی ندارد. اینان اکنون در سلک رفوزه های سیاسی به حساب میآیند.<br />
۴٣۴۱٨ &#8211; تاریخ انتشار : ۱٨ بهمن ۱٣۹۰</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/080212_29/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تصویر «امام زمان» در تشیع، و ذکر آن در قانون اساسی، بنیاد مفهوم خاصی از «عدالت و قانون و نظام» را میگذارد &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/080212_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/080212_1#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 08 Feb 2012 19:37:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[چاشنی های اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[چاشنی ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7759</guid>
		<description><![CDATA[تصویر «امام زمان» در تشیع، و ذکر آن در قانون اساسی، بنیاد مفهوم خاصی از «عدالت و قانون و نظام» را میگذارد. این عدالت، برپایه انتقام گیری و کینه توزی و کشتار «ظالمان» در سراسر جهان گذارده میشود. در قرآن، هر کسیکه به اسلام ایمان نمیآورد، ظالم (تاریک سازنده حقیقت = ظلم) است. این درست [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تصویر «امام زمان» در تشیع، و ذکر آن در قانون اساسی، بنیاد مفهوم خاصی از «عدالت و قانون و نظام» را میگذارد. این عدالت، برپایه انتقام گیری و کینه توزی و کشتار «ظالمان» در سراسر جهان گذارده میشود. در قرآن، هر کسیکه به اسلام ایمان نمیآورد، ظالم (تاریک سازنده حقیقت = ظلم) است. این درست همان چیزیست که در داستان طوفان نوح روی میدهد، و چیزی جز حق از بین بردن همه کفار (دیگر اندیشان) نیست. در «تورات» هم، در داستان نوح، عدالت به همین معنا بکاربرده شده است. ولی در فرهنگ ایران، «داد» که قانون و عدالت و نظام باشد، در داستان فریدون، که بنیاد گذارداد است، گرانیگاهی کاملا متضاد با مفهوم عدالت در تشیع دارد. برای تاءسیس داد، سروش که نگهبان همه جانها از آزار برپایه خردهست، کلید شناخت خوب وبد را به فریدون میدهد. و سروش، آورنده اندیشه از «خرد بهمنی در گوهر هر انسانیست»، که اصل ضد خشم (ضد تجاوز و قهر و تهدید) است. از این رو فریدون درنخستین عدلش، برادرانش را که توطئه قتل اورا چیده بودند میبخشد. و سپس با چیره شدن بر ضحاک، که نماد جهانی آزار جانها و خردها است، او را به فرمان همان سروش، نمیکشد. در ایجاد عدالت نیز، قداست جان حتا در مورد ظالم هم باید حفظ شود.</p>
<p>( <a href="http://www.jamali.info/chashniha/">http://www.jamali.info/chashniha</a> )</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/080212_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مهدی مظفری : نقش ویرانگر ملی – مذهبی ها در گذشته و نقش سازنده آنان در آینده ایران</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/070212_29</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/070212_29#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 07 Feb 2012 18:35:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی مظفری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7755</guid>
		<description><![CDATA[نقش ویرانگر ملی – مذهبی ها در گذشته و نقش سازنده آنان در آینده ایران مهدی مظفری هفتاد سال از تاسیس حزب توده می گذرد. یکی از تبعات بسیار مهم تاسیس این حزب که کمتر مورد بررسی قرار گرفته، به وجود آمدن جریانی است که امروز به نام ملی – مذهبی معروف است. پیدایش جریان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>نقش ویرانگر ملی – مذهبی ها در گذشته و نقش سازنده آنان در آینده ایران</h1>
<h2>مهدی مظفری</h2>
<p>هفتاد سال از تاسیس حزب توده می گذرد. یکی از تبعات بسیار مهم تاسیس این حزب که کمتر مورد بررسی قرار گرفته، به وجود آمدن جریانی است که امروز به نام ملی – مذهبی معروف است. پیدایش جریان ملی – مذهبی واکنش مستقیم گروهی از اسلامگرایان شهرنشین بود در برابر نفوذ چشمگیر حزب توده در بین جوانان و به ویژه دانشجویان. این اسلامگرایان هم از روحانیون سنتی متمایز بودند و هم از اسلامگرایان افراطی.<br />
<span id="more-7755"></span><br />
اینکه روحانیون سنتی با حزبی که بر اساس مادیگری و مارکسیسم – لنینسم بنا شده مخالف باشند، امری طبیعی بود. اما از روحانیون سنتی کار چندانی بر نمی آمد زیرا نفوذ آنان گذشته از مراکز روستایی، به بازاریان و طبقات سنتی غالباً فرودست شهری محدود بود و از نفوذ چندانی در بین جوانان و دانشگاهیان و معلمان و کارمندان برخوردار نبودند. اسلامگرایان افراطی پیرامون آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی که یک روحانی غیر حوزوی بود گرد آمده بودند. این گروه مرکب از برخی طلبه های تندرو مثل روح الله خمینی و بخش قلیلی از جوانان بازاری. فدائیان اسلام به رهبری [مجتبی میر لوحی، معروف به] نواب صفوی بازوی کارآ و مسلح این گروه بود. برای اینان، حزب توده مساله درجه اول نبود. اینان تحت تاثیر افکار حسن البنا موسس اخوان المسلمین در مصر، در پی ایجاد حکومت اسلامی بودند و لاغیر. اینست که بین اسلامگرایان افراطی و حزب توده حتی تا چند سال پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، اصطکاک چندانی روی نداد. بعکس، همگان شاهد همکاری عملی حزب توده و این گروه بودند. چه در ضدیت با دولت دکتر محمد مصدق و چه در انقلاب اسلامی که تا چند سال پس از انقلاب نیز ادامه داشت.در این میان، نقش اسلامگرایان معتدل، یعنی همین ملی – مذهبی ها و نواندیشان مذهبی در سال های پس از شهریور ۱۳۲۰ حائز توجه و دقت خاص است. این گروه مرکب بود از برخی اساتید دانشگاه، معلمان، مهندسان، پزشکان، کارمندان و بخش قابل توجهی از بازاریان و دانشجویان دانشگاه و دانشسرای عالی. به مقتضای شغلی، این گروه رو در روی حزب توده قرار داشت. زیرا حوزه نفوذ و عملیاتی و عضوگیری هر دو تا اندازه زیادی یکسان بود. مهندس مهدی بارزگان در مدافعات خود در دادگاه تجدید نظر ویژه دادستانی ارتش (خرداد ۱۳۴۳) به تفصیل از کارشکنی ها و اعتصابات دانشجویان توده ای دانشکده فنی به ویژه دانشجویان افسری صحبت می کند و روی نقش مخرب اولین فرمانده مسئول دانشجویان افسری تکیه می کند. آن فرمانده، سروان خسرو روزبه آن زمان بود. برای مقابله با حزب توده، ملی – مذهبی ها تحت هدایت مهدی بازرگان و یدالله سحابی یک مبارزه تبلیغاتی همه جانبه را آغاز کردند. انتشار مجله وزین &#8221; گنج شایگان&#8221; یکی از اولین اقدامات بود. به همین روال، انجمن های اسلامی دانشجویان، مهندسان، پزشکان و معلمان تشکیل شد. به گفته مهندس بازرگان، انجمن اسلامی دانشجویان در سال ۱۳۲۱ یعنی یک سال پس از تاسیس حزب توده تاسیس شده است. بازرگان می گوید: این انجمن &#8221; در سال ۱۳۲۱ و بدون اینکه آقایان [محمود] طالقانی و دکتر [یدالله] سحابی و بنده از آن اطلاعی داشته باشیم در دانشکده پزشکی به دنیا آمد&#8221; (مدافعات، ص ۲۶) و می افزاید &#8221; به دنیا آمدن آن جنبه دفاعی و عکس العمل مبارزه ای داشت. در دانشگاه تهران دو دسته به کار افتاده و در میان جوانان ما سخت تبلیغ میکردند: توده ای ها و بهائی ها. مخصوصاً برای دانشجویان غریبِ شهرستانها، عرصه را خیلی تنگ می کردند &#8220;(همانجا) .مرام انجمن عبارت بود از:۱- اصلاح جامعه بر طبق دستورات اسلام،۲- کوشش در ایجاد دوستی و اتحاد بین افراد مسلمان مخصوصاً جوانان روشنفکر،۳- انتشار حقایق اسلامی به وسیله ایجاد موسسات تبلیغاتی و نشر مطبوعات،۴- مبارزه با خرافات (همانجا). مهندس بازرگان که ریئس دانشکده فنی شده بود، از مقام خود بهره گرفت و اولین نمازخانه را در همان دانشکده راه انداخت و همواره این کار را از افتخارات خود بر می شمرد. بعدها محمد رضا شاه روی دست بازرگان زد و مسجد بزرگ دانشگاه را ساخت سپس خمینی روی دست هر دو بلند شد و تمام دانشگاه را مسجد کرد.در اینجا لازم است به جایگاه مهم ملی – مذهبی ها در مشهد اشاره کرد. در آنجا برای مقابله با حزب توده، مرحوم محمد تقی شریعتی به همراه برخی از افراد بخش خصوصی مثل آقای طاهر احمدزاده و بازاریان، معلمان و کارمندان، &#8221; کانون نشر حقایق اسلامی&#8221; را پایه گذاشت. این کانون را می توان بزرگترین سنگر ملی – مذهبی ها، نه تنها در مشهد بلکه در سراسر ایران به حساب آورد.این روال ادامه داشت تا آغاز نهضت ملی شدن نفت. پس از روی کارآمدن دولت مصدق، تمامی ملی – مذهبی ها به طرفداری از مصدق برخاستند. نکته جالب اینکه مرحوم محمد تقی شریعتی کاندیدای نمایندگی مجلس هفدهم شد. رقیب او یک روحانی بود: شیخ محمود حلبی، بنیانگذاربعدی [انجمن] حجتیه. انتخابات مشهد ملغی شد.در زمان مصدق، بازرگان برای مدت کوتاهی به معاونت وزارت فرهنگ منصوب می شود. سپس واقعه ای رخ می دهد که شخصیت بازرگان بعنوان یک فرد صد در صد متدین و مومن و حتی خرافی رو می نماید. همان شخصیتی که بعدها موجب بزرگترین و خطیرترین اشتباهات بازرگان می شود. دکتر مصدق، بازرگان را برای ریاست هیات مدیره موقت شرکت ملی نفت و ماموریت خلع ید از شرکت سابق نفت بر می گزیند. فکر می کنید در آن شرایط بحرانی، بازرگان در برابر این گزنیش چه واکنشی نشان می دهد؟ از زبان خود او بشنوید : &#8221; قبولی خود را مشروط و موکول به استخاره از قرآن کردم &#8221; ( مدافعات، ص ۴۴). سر آدمی دود می کشد! چگونه شخصیتی آزاده، ایران دوست و آزادیخواه، پیشنهاد رهبر ملی ایران را موکول به استخاره می کند.رضاشاه، بازرگان و امثال او را با مالیات قند و شکر(پول نفت که نبود) به اروپا می فرستد و به قول خود بازرگان در مراسم خداحافظی به آنان می گوید: &#8221; یقیناً تعجب می کنید ما شما را به کشوری می فرستیم [فرانسه] که رژیم آن با ما فرق دارد. آزادی و جمهوری است. ولی وطن پرست هستند. شما هم وطن پرستی و علوم و فنون به ایران سوغات خواهید آورد &#8221; (مدافعات، ص ۱۰). در بازگشت به وطن، بازرگان استاد دانشگاه می شود، رئیس دانشکده می شود، معاون وزیر می شود و حالا نخست وزیری به بزرگی مصدق به او یک ماموریت ملی و میهنی پیشنهاد می کند که برود و از منافع مردم ایران در برابر استعمار انگلیس پاسداری کند و او به استخاره متوسل می شود! فرض کنیم استخاره بد می آمد، بازرگان چه می کرد؟ اینجاست که بازرگان اعتقادات دینی را که در اینجا خرافه مطلق است با امر حکومتی و منافع ملی به هم می آمیزد و متاسفانه این راه را ادامه می دهد و با دست خود، کشور و ملت را عملاً به اسارت اسلامگرایان افراطی در می آورد.با کودتای ۲۸ مرداد، دولت ملی مصدق سقوط می کند. یکی از دلایل سقوط مصدق آن بود که وی آگاهانه و با عزم راسخ اجازه نداد آیت الله کاشانی در امور دولت دخالت کند. مصدق، سفارش نامه های متعدد و گاه روزمره کاشانی را به دور انداخت. او معتقد بود که منشاً حاکمیت، ملت است و روحانیون نباید از ورای ملت در امور حکومتی دخالت کنند. مصدق، ملی بود . نه ملی – مذهبی. او به تمام معنا، لیبرال، دموکرات و سکولار بود. مسلمان بود اما اسلام در برنامه و رفتار حکومتی او جایی نداشت. در سرتاسر زندگی سیاسی مصدق، جائی پیدا نمی شود که او خواسته باشد احکام اسلامی را اجرا کند. این بود که مصدق در بحرانی ترین دوران ها، عملاً تن به سقوط داد اما زیر عبای کاشانی نرفت.بعداز ۲۸ مرداد، نهضت مقاومت ملی تشکیل شد. ملی – مذهبی ها مصدقی باقی ماندند. پیرامون یاران مصدق گرد آمدند و با پشتیبانی شخصیت هایی مثل آیت الله سید رضا زنجانی که روحانی منتفذ اما غیر حوزوی بود مبارزه را آغاز کردند. یازده استاد دانشگاه منجمله مهندس بازرگان طی بیانیه ای به قرارداد کنسرسیوم اعتراض کردند و از دانشگاه اخراج شدند. به یاد آن یازده نفر، مهندس بازرگان شرکت مقاطعه کاری &#8221; یاد &#8221; را تاسیس کرد. در تمام این سالها ، مصدق به عنوان مظهر و رهبر مبازرات آزادیخواهی ملت ایران همچنان باقی ماند. حبس ها و اخراج ها و محرومیت ها به اراده ملیون تزلزلی وارد نیاورد و راه مصدق ادامه پیدا کرد. جبهه ملی که نهضت مقاومت برآمده از آن بود، با تمام ضعف ها و کاستی ها ، یکی از شاهکارهای سیاسی دوران معاصر ایران بود. هنوز هم پس از گذشت سی و سه سال از انقلاب اسلامی و به رغم تجربه های متراکم، ایرانیان موفق نشده اند، جبهه ای معادل جبهه ملی ایجاد کنند. جبهه ملی همانگونه که از نام آن بر می آید، جبهه ای بود ملی مبتنی بر نیروی ایرانی برای ایرانی. همه نیروهای ایرانی یعنی غیر وابسته به خارج در آن جمع بودند. لیبرال، سوسیالیست، محافظه کار، سوسیال دموکرات، اساتید دانشگاه، روحانیون، بازاریان، کارمندان، وکلای دادگستری، کارگران، معلمان، دانشجویان، روزنگاران، همه و همه. این جبهه نمی توانست چیز دیگری باشد جز سکولار و دموکرات. در دوران نهضت مقاومت، افراد و گروههایی که پس از انقلاب اسلامی، عنوان ملی – مذهبی بر خود نهادند و من چاره ای ندارم جز اطلاق این عنوان به دوران قبل از انقلاب. اینان نیز عملاً سکولار بودند و از اسلامگرایان افراطی فاصله گرفتند. جز کسانی مثل آیت الله سید محمود طالقانی که با رهبران فدائیان اسلام رابطه داشتند. آنهم شاید از روی انساندوستی و پناه دادن به نواب صفوی و همراهانش که تحت تعقیب رژیم شاه بودند. دلیل سکولار بودن عملی آنان اینکه اینان به جای رفتن به سوی یک رهبر مذهبی کلان مثل آیت الله کاشانی به طرف یک رهبر ملی و سکولار یعنی مصدق روی آوردند. من خود شاهد عینی این موضع گیری بودم. پس از ۲۸ مرداد شبی در کانون نشر حقایق اسلامی، مرحوم محمد تقی شریعتی طبق مرسوم سخنرانی می کرد. سخنرانی وی به میانه رسیده بود که ناگهان در باز شد و آیت الله کاشانی همراه چند تن سر زده وارد مجلس شدند. وقتی شخصیتی به شهرت آیت الله کاشانی وارد مجلس می شود، مرسوم است که سخنران مکث کند و او و حاضران بلند شوند و به احترام آن شخصیت، صلوات بفرستند. من که در فاصله کوتاهی با سخنران بودم، دیدم که مرحوم شریعتی که انتظار ورود چنین میهمانی را نداشت و در چهره اش نارضایتی کاملاً آشکار بود، در سکوت محض و بسیار سرد حاضران، بدون ذکر کلمه ای سری بسوی کاشانی به علامت خوش آمد تکان داد و به سخنرانی ادامه داد. روشن بود که چنین برخوردی چه معنایی داشت. از نظر کاشانی، این کار یک توهین بود. مضافاً اینکه او که از کودتا غنیمتی بدست نیاورده بود، بر آن بود که با این سفرها نفوذ از دست رفته خود را بازیابد. آن شب ، شریعتی آب پاکی روی دست کاشانی ریخت و به او فهماند که به آدرس اشتباهی آمده. &#8221; کانون، خانه مصدق است &#8220;. این هم یک واقعیت تاریخی است که روابط شریعتی ها (پدر و پسر) هیچگاه با آخوندها خوب نبود. در آن زمان، آیت الله العظمی سید هادی میلانی یکی از پر نفوذ ترین مقامات روحانی بود که در مشهد سکونت داشت و به آیت الله &#8220;غیر دستگاهی&#8221; معروف بود و از این جهت مورد احترام ملیون. با اینهمه روابط محمد تقی شریعتی و میلانی هیچگاه نه گرم بود و نه صمیمانه. بیشتر یکدیگر را می پائیدند تا روابط دوستی و همکاری با هم داشته باشند. انتقادات، نیشخندها و ریشخندهای مرحوم علی شریعتی به &#8221; اصحاب تزویر&#8221; و &#8221; شیعه صفوی&#8221; و واکنش های خصمانه شیخ مرتضی مطهری به او که شهره عام است و بی نیاز از تفصیل. آیت الله خمینی هم هیچ یک از شریعتی ها را بر نتافت و فقط از سر زبان از در گذشت علی شریعتی اظهار تاسف کرد. خمینی باهوش تر از آن بود که خطر را احساس نکند و نداند که شریعتی ها با اسلام آخوندی سرسازگاری ندارند. این امر در مورد مهدی بازرگان و یدالله سحابی کمتر صادق است. برداشت اینان از اسلام کمتر واقع گرا و بیشتر اوتوپیائی است. شاید به این خاطر که آشنائی و پیوند آخوندی نداشتند و به اصطلاح صابون آخوندها به جامه شان نخورده بود. دراینجا برای رفع هر گونه سؤ تفاهم، باید بگویم که من نه‌ تنها با آرا و نظرا ت علی‌ شریعتی‌ موافق نیستم بلکه مخالف آنها هستم. قصد من در این نوشته نشان دادن روند اسلامی کردن جوانان است و نه‌ بحث در ماهیت نظرات شریعتی‌.به هرحال ، در دوران نهضت مقاومت، به موازات ادامه راه مصدق، اسلامی شدن دانشگاه ادامه پیدا کرد. منظور، دانشگاه تهران است. چون در آن زمان، دانشگاه های دیگر نوپا بودند و فارغ از ایفای نقش سیاسی چشمگیری. جلسات ماهانه انجمن های اسلامی گوناگون مرتب تشکیل می شد. علاوه بر این، رفتن شب جمعه به مسجد هدایت به امامت آقای طالقانی رسم ثابت شد. اعیاد مذهبی نیز بهانه ای بود برای گردهم آئی های گسترده که بعضی مواقع به برخورد یا ممانعت نیروهای انتظامی می انجامید. برنامه تازه ای هم درست شد و آن افتتاح باب مراوده بین دانشجویان دانشگاه و حوزه قم بود که طی آن، هر چند بار، دانشجویان به قم می رفتند و با طلاب جوان و به اصطلاح آن روز &#8220;روشن &#8221; ملاقات می کردند. در واقع این اقدام، اولین قدم بود بسوی &#8221; وحدت حوزه و دانشگاه &#8221; که پس از انقلاب اسلامی به ایجاد گروه موسوم به &#8221; تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه &#8221; انجامید که در حال حاضر شاید از روی مصلحت دیگر قید &#8221; حوزه و دانشگاه &#8221; را ذکر نمی کنند. مجله &#8221; مکتب مبارز&#8221; از طرف اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان در اروپا و آمریکا بطور وسیع چاپ و منتشر می شد. بیشتر مقالات بدون نام نویسنده است ولی به اسامی اشخاصی نظیر سید محمد حسینی بهشتی و نیز محمد مجتهد شبستری (از هامبورگ) بر می خوریم. عنوان یکی از مقالات آقای شبستری جلب توجه می کند: &#8221; اصالت و ارزش فقه اسلامی&#8221; و می نویسد: &#8221; قوانین فقه اسلامی در طول قرن های گذشته، تمام احتیاجات جوامع اسلامی را برآورده با روح عدالت و انصاف و مصالح اجتماعی هماهنگی تمام داشته است &#8221; (مکتب مبارز، شماره ۶، تابستان ۱۳۴۸). در همین زمان، بازرگان و سحابی (یدالله) به فکر تاسیس مدارس اسلامی و فنی در خارج از دانشگاه افتادند که مدارسی نظیر مدرسه &#8220;علوی&#8221; معروف و &#8220;رفاه&#8221; و چند مدرسه دیگر ساخته شد که نقش آنها در انقلاب و پس از انقلاب بر کسی پوشیده نیست. در واقع به جای آنکه این دو استاد مبرز دانشگاه، دانشگاه را تقویت کنند و آن را مثل همه جای دنیا از حوزه های دینی دور نگه دارند و به استقلال فکری، علمی و پژوهشی آن همت گمارند، رفتند و در برابر دانشگاه خودشان، رقیبان دینی درست کردند. اینان با نیت خیر، این کار را می کردند. ولی چه نیت خیری؟ دانشگاه درست شده بود تا علم را از حوزه های دینی که خود را به نیرنگ &#8221; حوزه های علمیه &#8221; می نامند رها کند. همین کاری که در اروپا و آمریکا انجام شده بود مثل سوربون و آکسفورد و کمبریج و هاروارد که از مدارس دینی به دانشگاه غیردینی تبدیل شدند. حالا این دو تحصیلکرده اروپا بر آن شدند که نه تنها دانشگاه تازه تاسیس شده را دینی کنند بلکه در برابر آن رقبیان دینی هم بتراشند. شوربختانه، این گمان هست که بازرگان وسحابی نه نه‌ درک چندان درستی ‌از روند مدرن غرب داشتند و نه حتی فهم درستی از علت تاسیس دانشگاه. آرمانشان این بود که دانشگاه فارغ التحصیلان مومن و خداپرست با صلاحیت های کاربردی تحویل دهد. منظور از اشاره مختصر به این وقایع روشن ساختن روندی است که به تدریج به موازات خط ملی و مصدقی ترسیم می شود. و آن خط موسم به ملی – مذهبی است. همانطور که در پیش اشاره شد، تا آن زمان، گفتمان ملی – مذهبی جزئی از گفتمان ملی بود. گفتمانی پراکنده و غیر منظم. بازرگان بر آن شد به این گفتمان پراکنده نظم دهد و آن را به عنوان یک گفتمان مستقل و جدای از گفتمان ملی ارائه دهد. تاسیس نهضت آزادی ایران تجلی سازمان یافته گفتمان ملی – مذهبی است.<br />
تشکیل جمعیت نهضت آزادی ایراننهضت آزادی روز ۲۱ اردیبهشت ۱۳۴۰ در منزل مرحوم صادق فیروز آبادی اعلام موجودیت کرد. من آنجا حضور داشتم و جالب اینکه ده ماه پیش از آن در همان خانه آقای نزیه تجدید فعالیت جبهه ملی را اعلام کرده بود. این فاصله زمانی نسبتاً کوتاه بین این دو واقعه، سئوال برانگیز بود که با تجدید فعالیت جبهه ملی، چه ضرورتی داشت که نهضت آزادی تاسیس شود. بازرگان در سخنرانی خود بر اسلامی بودن حزب جدید تاکید کرد. قدر مسلم آنکه تاسیس &#8221; نهضت آزادی&#8221; نقطه عطف تاریخی بسیار پراهمیتی است. شاید اهمیت آن حتی از اهمیت تاسیس حزب توده بیشتر باشد. حزب توده با آن همه کادرها، تشکیلات، تبلیغات و حمایت مالی و سیاسی شوروی و اقمار آن موفق نشد تغییر تاریخی بنیادی در ایران بوجود آورد. نه به قدرت رسید و نه توانست انقلاب کند. در انقلاب شرکت کرد، اما این انقلاب ، اسلامی بود و نه کمونیست. بطور روشنتر، انقلاب اسلامی می توانست بدون حضور حزب توده تحقق پیدا کند. اما بعید به نطر می رسد که این انقلاب می توانست بدون نهضت آزادی و گروههای پیرامون آن به وقوع پیوندد. این نظریه بر واقعیات تاریخی استوار است. دیدیم که جبهه ملی یک ساختار سکولار و دموکرات بود. مسلمانان معتقد و حتی روحانیون در آن حضور داشتند اما اعتقادات مذهبی و مسلکی شرط اساس همکاری نبود. بازرگان در برابر این جبهه ملی – ملی، یک جبهه ملی اسلامی به نام نهضت آزادی درست کرد. آهسته، آهسته، زهر دین به سپهر سیاسی دموکرات و سکولار ایران نفوذ پیدا کرد.نهضت آزادی واژگان سیاسی را وارونه کرد. &#8221; ملی – دموکرات &#8221; را به &#8221; اسلامی – ملی &#8221; تغییر داد. در کتاب با ارزش خود، بازرگان زبان به شکایت می گشاید و می نویسد: &#8216;هدف اتخاذ ی دولت موقت &#8221; خدمت به ایران از طریق اسلام&#8221; و به دستور اسلام بود در حالیکه آقای خمینی برای انقلاب و برای رسالت خود &#8221; خدمت به اسلام از طریق ایران&#8221; را اختیار کرده بودند &#8216; ( انقلاب ایران در دو حرکت، ص ۱۱۱). اما چه کسی &#8221; مسلمانی &#8221; را بر ایرانی مقدم داشت؟ پاسخ را در مرامنامه نهضت آزادی ببینید : ما &#8221; ۱- مسلمانیم&#8230;.ورود ما به سیاست و فعالیت اجتماعی من باب وظیفه ملی و فریضه دینی بوده و دین را از سیاست جدا نمی دانیم&#8230;..۲ – ایرانی هستیم ولی نمی گوئیم که هنر نزد ایرانیان است و بس&#8230;&#8221; در مرامنامه آمده که نهضت آزادی &#8221; مصدقی &#8221; است. آیا مصدق، دین و سیاست را یکی می دانست؟ مصدق با تمام قوا کوشید تا امر حکومتی را از امر مذهبی کاملاً جدا نگه دارد و بازرگان این دو را در هم ادغام کرد. چه کسی &#8221; به نام سعادت ملت ایران &#8221; را که سر لوحه طرح قانونی به ابتکار جبهه ملی برای ملی کردن صنایع نفت بود، در اعلامیه ها و بیانیه های خود به &#8221; بسمه تعالی &#8221; تبدیل کرد و &#8221; الله &#8221; را جای &#8221; ملت &#8221; نشاند؟ بازرگان انگیزه اصلی تاسیس نهضت آزادی را به روشنی بیان می کند و می گوید: &#8221; نهضت آزادی ایران، به عنوان اولین حزب سیاسی که بنا به وظیفه دینی و با ایدئولوژی منطبق و ماخوذ از اسلام &#8230;. در سال ۱۳۴۰ تاسیس گردید &#8220;( انقلاب ایران در دو حرکت، ص ۱۹). کِی و کجا مصدق از ایدئولوژی اسلامی سخن گفته بود؟ شاید برخی بگویند اگر چنین است چرا مصدق تاسیس نهضت آزادی را به بازرگان شادباش گفت. اول اینکه مصدق در آن زمان که در حصر خانگی به سر می برد به هر کس که به او نامه می نوشت، حتی اشخاص عادی و گمنام پاسخی می داد، چه رسد به شخص مبرزی مثل بازرگان. دوم اینکه محتوای هر دو نامه جالب است. بازرگان در نامه خود (۲۱ اردیبهشت ۱۳۴۰) کوچکترین اشاره ای به اسلام و احکام شریعت و ایدئولوژی اسلامی نمی کند. او از &#8221; احیای آزادی و تامین استقلال کشور عزیز&#8221;، &#8221; ادامه راه پیشوای محبوب [ مصدق]&#8221; و &#8221; از سرمایه شرف و غیرت و همت مردم آزاده ایران &#8221; یاد می کند و نیز به &#8221; توکل به عنایات خداوندی&#8221; بسنده می کند. مصدق در پاسخ (۲۵ اردیبهشت ۱۳۴۰) با اظهار خوشوقتی می نویسد : &#8221; تردید ندارم که این جمعیت&#8230;. موفق به خدمات بزرگی به ملت و به مملکت خواهد شد&#8221;. دو واژه &#8221; ملت و مملکت &#8221; حائز اهمیت است. همین و بس. شاید برای تاریخ نویسان آینده این نکته جالب باشد که در تاسیس نهضت آزادی، شریعتی ها(پدر و پسر) هیچیک نقشی نداشتند. علی شریعتی در پاریس بود و محمد تقی شریعتی در مشهد. اینانحتی مورد مشورت هم قرار نگرفتند. از این رو، این تصور همگانی که بازرگان – سحابی و شریعتیها را معادل یکدیگر فرض می کند باید مورد تجدید نظر قرار گیرد. مضافاً اینکه سالها بعد بازرگان همراه [آیت الله مرتضی] مطهری بیانیه ی مشترکی در نقد علی شریعتی نگاشت.به هر تقدیر، دو سال پس از تاسیس نهضت آزادی، شورش ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ روی داد. این شورش عمدتاً دینی بود و تحت رهبری خمینی و یاران او. شورش ها و انقلاب ها معلول عامل واحدی نیستند. اما نمی توان انکار کرد که سالهای سال اسلامی کردن دانشگاه ها، تاسیس مدارس اسلامی، &#8221; همکاری و نزدیک شدن مسلمانان روشنفکر با روحانیت و حوزه ها، در زمینه های فکری و اجتماعی و مبارزاتی&#8221; ( انقلاب در دو حرکت، ص ۱۸) و به ویژه تاسیس یک حزب اسلامی، همه اینها نقش موثری در واقعه پانزده خرداد داشتند. اهمیت این واقعه آن است که گفتمان دموکرات و سکولار که راه مصدق و برنامه جبهه ملی بود کاملاً به حاشیه رانده شد. نهضت آزادی زمینه این کار را فراهم کرده بود. مصدق که همچنان رهبر نمادین نهضت ملی مانده بود جای خود را به روح الله خمینی داد. گفتمان دینی بر گفتمان ملی غلبه کرد. بازرگان که در نامه خود، مصدق را &#8220;پیشوا &#8221; خطاب کرده بود عملاً به سوی امام خمینی رفت. از نواب صفوی، رهبر فدائیان اسلام به عنوان &#8220;شهید &#8221; یاد کرد (همانجا، ص ۲۲). باز در اینجا این نکته شایسته یادآوری است که در ۱۵خرداد هم شریعتی ها (پدر و پسر) نقشی نداشتند. از نقش محمد تقی شریعتی اطلاع مستقیم ندارم اما از جانب علی شریعتی مطمئنم. آن مرحوم در پاریس بود و سردبیر &#8220;ایران آزاد&#8221; ارگان جبهه ملی اروپا. من او را در تنظیم روزنامه کمک می کردم و خود نیز مقاله می نوشتم. پانزده خرداد که شد، کار ما هم طبیعتاً افزون شد. انبوهی از اعلامیه های روحانیون و بازاریان و دیگر گروه ها می رسید که می بایست تنظیم و منتشر شود. حتی در آن روزها هم شوخ طبعی شریعتی دست نخورده باقی مانده بود و از طعنه به آخوندها باز نمی ایستاد. پس از ۱۵ خرداد، بازرگان و یارانش به زندان افتادند و به حبس های طولانی محکوم شدند. در برابر دادگاه نظامی، بازرگان دلیرانه دفاع کرد. افسوس که جهت تاریخ تا اندازه زیادی بدست خود او تغییر کرده بود. این بار، او می بایست از یک حزب اسلامی دفاع کند و نه از نهضت ملی ایران. در این نوشته، اینجا و آنجا، از شریعتی ها یاد شد. فعلآ فرصت بحث تفضیلی در مورد اینان نیست. اما در رابطه با موضوع کلی این نوشته، می توانم بگویم که شریعتی ها در هیچ زمان با حکومت آخوندی موافق نبودند. به گمان من، علی شریعتی در باز گشت به ایران، وارد جوی شد که شدیداً رادیکالیزه شده بود. از یک سو چپ های غیر توده ای، از سوی دیگر مجاهدین خلق که هر دو گروه به مبارزه مسلحانه روی آورده بودند. گروه های طرفدار خمینی نیز فعال شده بودند. هواداران جبهه ملی هم به حاشیه رانده شده بودند. این عوامل بر رادیکالیزه شدن گفتمان شریعتی تاثیر بسیار گذاشت. در آن شرایط او هم به اسلام شناسی و جهاد و شهادت و امت و امامت روی آورد. اینگونه مطالب و موضوعات در گفته ها و نوشته های شریعتی قبل از بازگشت او به ایران دیده نمی شد. بسیاری شریعتی را مسئول و قهرمان خیلی چیز ها می دانند. آنچه مسلم است آن است که شریعتی نقش بزرگی در &#8221; اسلامی&#8221; کردن جوانان نداشت. نیازی هم نبود. زیرا طی سالهای سال و بعضاً در غبیت شریعتی از ایران، این جوانان دانشگاهی و دبیرستانی را بازرگان و یارانش، اسلامی کرده بودند. مجاهدین خلق هم که از بطن نهضت آزادی سر در آورده بود. شریعتی که در پاریس بود، حتی از تشکیل مجاهدین خلق اطلاعی نداشت. چه رسد به آنکه مبتکر ایجاد چنین گروه مسلحی باشد. آنچه شریعتی با حرارت و مهارت شگفت انگیزی انجام داد، &#8221; انقلابی&#8221; کردن انبوه جوانان &#8221; اسلامی شده&#8221; بود. به عبارت دیگر، تبدیل گفتمان &#8220;اسلامی&#8221; به پراتیک &#8220;انقلابی&#8221;. که این کار بالنفسه، چه از دیدگاه مثبت و چه از دیدگاه منفی، کاری بس بزرگ بود. به هرحال زهر دینی نه تنها به مجاهدین خلق سرایت کرد بلکه به برخی از سران جبهه ملی هم رسید. کریم سنجابی، تسلیم نامه سه ماده ای (۱۴ آبان ۱۳۵۷) را دو دستی تسلیم خمینی کرد. در واقع، او با این کار، قباله نهضت ملی ایران را نزد خمینی به رهن گذاشت و این شاپور بختیار بود که سند شرف مصدق را از گرو در آورد و جان بر سر این کار نهاد که این بماند برای بعدها. هرچه به ماه ها و روزهای تحقق انقلاب نزدیک می شدیم، آیت الله خمینی قویتر و نیروهای سکولار و دموکرات ضعیف تر می شدند. نکته جالب آنکه بر خلاف گفته ها و نوشته های برخی از مباشران پیشین خمینی که خود را فریب خورده &#8220;امام&#8221; می دانند، خمینی نظر و هدف نهایی خود را همواره آشکارا بیان می کرد. در اعلامیه پنجم مرداد ۱۳۵۷ در زمانی که هنوز در نجف اقامت داشت بیان کرد: &#8220;نهضت مقدس اخیر ایران که ابتدا شکوفائیش از ۱۵ خرداد ۴۲ بود صد در صد اسلامی است و تنها به دست توانای روحانیت و با پشتیبانی ملت مسلمان و بزرگ ایران پی ریزی شد و به رهبری روحانیت بی اتکا به جبهه ای یا شخصی یا جمعیتی اداره شده و می شود و نهضت ۱۵ ساله چون اسلامی است بی دخالت دیگران در امر رهبری که از آن روحانیت است ادامه دارد و خواهد داشت&#8230;..&#8221;. این بیانیه آنقدر صریح و روشن است که واقعاً نیازی به توضیح ندارد. خمینی ماهرانه نام و نشانی طردشدگان را دقیقاً مشخص می کند. منظور از &#8220;جبهه&#8221; ، جبهه ملی است، منظور از &#8220;شخص&#8221; مصدق است و منظور &#8220;جمعیت&#8221;، نهضت آزادی است. روشن تر از این چه می خواهید؟ خمینی به زبان ساده می گوید: دنبال رهبری نباشید، رهبری با ما و فقط با ماست. نهضت آزادی خارج از کشور که در آن زمان بر عهده آقای ابراهیم یزدی بود طی نامه ای به خمینی خواهان رفع ابهام و توضیح بیشتر شده بود. کمتر از یک ماه پاسخ خمینی می رسد، این پاسخ نیز یکی از شاهکارهای سیاسی خمینی است. بازرگان آنرا نقل می کند که از جمله چنین بود: &#8221; امروز باید افراد محترم نهضت آزادی ایران در داخل و خارج و جمیع جناح های اسلامی ایدهم الله تعالی بدون از دست دادن فرصت دست در دست یکدیگر نهاده و در این امر حیاتی که بر چیده شدن رژیم پهلوی است، مبارزه و بدون مناقشات ملت را به سوی هدف نهائی که ایجاد حکومت اسلامی است هدایت نمایند&#8230;.&#8221; (انقلاب ایران در دو حرکت ص ۱۱۷-۱۱۶). فهم بیان خمینی نیازی به ذکاوت خارق العاده ای ندارد. صریحاً می گوید دست در دست هم بگذارید و به روی کارآمدن حکومت اسلامی به رهبری روحانیت که قبلاً ذکر کرده بود، کمک کنید. به رغم این تذکارهای آشکار و روشن، همان ابراهیم یزدی خود را به نجف رساند و خمینی را در سیزدهم مهر ۵۷ یعنی دو ماه پس از بیانیه خمینی و یک ماه پس از دریافت پاسخ او، به پاریس برد. یکی دیگر از شواهدی که نشان می دهد بازرگان آگاهانه راه خود را از مصدق جدا کرده و به راه خمینی در آمده، سرباز زدن او از امضای نامه معروف سه امضائی (کریم سنجابی، شاپور بختیار و داریوش فروهر) به شاه است. در آن نامه شدید اللحن اینان از شاه خواسته بودند به اصول مشروطیت تمکین مطلق کند و به قانون اساسی گردن نهد (به تاریخ ۲۲ خرداد ۱۳۵۶). امضا نکردن بازرگان، گواه آشکاری است که او دیگر خود را متعهد به قانون اساسی مشروطه که به هرحال تا آن زمان پایه و خواسته نهضت ملی بود پایبند نمی دید و در پی ایجاد حکومت اسلامی بوده است. بنابراین هیچ تردیدی باقی نمی ماند که بازرگان و یزدی با علم و اختیار، خود را در اختیار خمینی قرار دادند و شروط خمینی را عملاً پذیرفتند. شرح بقیه حوادث بر همگان روشن است و نیازی به تکرار آن نیست. در اینجا فقط به ذکر دو نکته بسنده می کنم. یکی انتصاب بازرگان بعنوان ریئس هیات پنج نفری، جهت اداره صنایع نفت در زمان اعتصابات بود که بازرگان از آن بعنوان &#8220;فرمان&#8221; (مورخ هشتم آبان ۵۷) یاد می کند. دیگری باز &#8220;فرمان&#8221; نخست وزیری دولت موقت بازرگان است به تاریخ پانزدهم بهمن ۵۷٫ این فرمان ها ما را به یاد پیشنهاد مصدق به بازرگان به عنوان ریئس هیات مدیره خلع ید می اندازد که قبلاً به آن اشاره شد. دیدیم که بازرگان قبول پیشنهاد را موکول به استخاره کرد. اما چه شد که بازرگان &#8220;فرمان&#8221; های خمینی را روی چشم گذاشت و استخاره را بکلی فراموش کرد! نخست وزیری بازرگان، پیروزی کاشانی بر مصدق بود. پیروزی حکومت اسلامی بر راه سکولار و دموکرات مصدق. در واقع، نهضت آزادی کمر ملیون را شکست و استبداد دینی را جا انداخت. حال با توجه به این تجربیات، چه آینده ای برای ملی – مذهبی ها متصور است و چه نقشی می توان برای آنان در آینده سازی ایران آرزو داشت؟ به اختصار می توان گفت که گروه های گوناگون ملی – مذهبی، چه از نظر کمی و چه از لحاظ کیفی، گروه های مهمی هستند. اینان از مهندسان، پزشکان، نویسندگان، دانشجویان، وکلای دادگستری، معلمان اعم از زن و مرد تشکیل شده و بخشی از ظبقات متوسط شهری را نمایندگی می کنند. در میان اینان، افراد شریف و با کفایت و متوجه به منافع ملی ایران بسیار است. منتهی در حال حاضر این نیروها پراکنده اند و انسجام و استحکام کافی ندارند. رهبری نیز وجود ندارد. به اصلاح طلب و روشنفکر دینی و سوسیال – دموکرات و جز اینها تقسیم شده اند. رژیم ولایت فقیه از همین موضوع استفاده کرده و آنان را مورد شدیدترین فشارها قرار داده است. حبس میکند. در زندان می میراند (هدی صابر) در تشییع جنازه پدر، می کُشاند (هاله سحابی) و اینان مقاومت می کنند. علت اصلی این سردرگمی نداشتن یک راه و برنامه مشخص است. مسلم آنکه در این مرحله از تاریخ و نیز در آینده ایران، چند زبانه سخن گفتن، یک پا در حکومت علی و دیگری در دموکراسی، یکی ملی و دیگری مذهبی، اینگونه ناروشنی ها نه در گذشته و نه در آینده کارساز نبوده و نخواهد بود. &#8220;قرآن پژوهی&#8221; که برخی ملی- مذهبی ها پیشه خود ساخته اند، کوچکترین اثر مثبتی بر آزادی و خوشبختی ملت ایران نخواهد گذاشت. تنها راه ، بازگشت به دوران نهضت ملی یعنی راه مصدق است. ملی – مذهبی ها به جای بازگشت به مصدق، مصدق را ملی – مذهبی کرده اند و عکس او را بعنوان نماد یک شخصیت ملی – مذهبی در صفحات تبلیغاتی خود نصب کرده اند. این کار نه تنها تحریف تاریخ و دستبرد شخصیتی است. اصولاً به بیراهه رفتن است. مصدق به هیچ روی مبرا از خطا و اشتباه نبود. منظور محور اصلی راه و مشی سیاسی کلان اوست که راهگشای آینده ایران است<br />
دیدیم که دخالت دادن اعتقادات مذهبی و مسلکی در امر حکومت حتی اگر عامل آن از شریف ترین افراد مملکت باشد، به نتایج ویرانگری می انجامد.<br />
راه آینده برگشت به &#8220;ملت&#8221; است و نه به &#8220;مذهب&#8221;. حذف پسوند &#8220;مذهبی&#8221; از &#8220;ملی&#8221; است و بازگشت به راه نهضت ملی.<br />
سوم فوریه ۲۰۱۲mehdi@ps.au.dk</p>
<p>آگهی بازرگانی از گوگل</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/070212_29/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هـنـر، نـزدایـرانیانـست وبـس ندارنـد «شـیرژیان» رابکـس &#8211; این شعرار جمند فردوسی، غالبا در اثر نشناختن فرهنگ ایران &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/070212_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/070212_1#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 07 Feb 2012 18:32:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[چاشنی های اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[چاشنی ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7752</guid>
		<description><![CDATA[هـنـر، نـزدایـرانیانـست وبـس ندارنـد «شـیرژیان» رابکـس این شعرار جمند فردوسی، غالبا در اثر نشناختن فرهنگ ایران، مورد تمسخر و تحقیر قرار میگیرد. ایرانیان، شیر درنده را که نماد درّندگی و جان آزاریست، کسی نمیشما رند. ایرانیان، شیر را، آفریده اهریمن و همکار اهریمن میدانستند که «اصل زدارکامگی و ترساندن و شکنجه گری» است. اهریمن، که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>هـنـر، نـزدایـرانیانـست وبـس<br />
ندارنـد «شـیرژیان» رابکـس<br />
این شعرار جمند فردوسی، غالبا در اثر نشناختن فرهنگ ایران، مورد تمسخر و تحقیر قرار میگیرد. ایرانیان، شیر درنده را که نماد درّندگی و جان آزاریست، کسی نمیشما رند. ایرانیان، شیر را، آفریده اهریمن و همکار اهریمن میدانستند که «اصل زدارکامگی و ترساندن و شکنجه گری» است. اهریمن، که گوهرش، زدارکامگیست از کشتن و ترساندن و عذاب دادن، کام می برد و جشن قربانی برپا میکند. شیردرنده و جان آزار که همگوهر اهریمنست، نزد ایرانیان، بکسی شمرده نمیشود، چون نفی قداست جان انسان رامیکند، و قداست جان انسان، برترین ارزش در فرهنگ ایرانست، و قداست یا گزندناپذیری جان انسا ن، برتر از ایمان به هر خدائی و هر مذهبی و ایدئولوژیست. از این رو ایرانیان، بداشتن چنین فضیلت بی نظیری، درهمه جهان افتخارمیکنند.</p>
<p>( <a href="http://www.jamali.info/chashniha/">http://www.jamali.info/chashniha</a> )</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/070212_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نامه ای از عباس افندی عبدالبهاء</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/060212_27</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/060212_27#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 06 Feb 2012 21:24:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[عباس افندی عبدالبهاء]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7748</guid>
		<description><![CDATA[نامه ای ازعباس افندی عبدالبهاء ای بنده حق، جمهور ناس منتظر موعودی خونخوارند و ولی ظالمی غدار، مهدیی خواهند که با سهم و سنان و شمشیری بران سیلی از خون بیچارگان جاری و ساری نماید و شب و روز مشغول بضرب اعناق گردد و قطع رقاب فرماید و بروجی از سرها بیاراید، ملک الموت باشد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>نامه ای ازعباس افندی عبدالبهاء</h1>
<p>ای بنده حق، جمهور ناس منتظر موعودی خونخوارند و ولی ظالمی غدار، مهدیی خواهند که با سهم و سنان و شمشیری بران سیلی از خون بیچارگان جاری و ساری نماید و شب و روز مشغول بضرب اعناق گردد و قطع رقاب فرماید و بروجی از سرها بیاراید، ملک الموت باشد و آفت جانها گردد، خونریز شود، فتنه‌انگیز گردد، بنیان انسان براندازد و مدن و قری بر باد دهد، اطفال یتیم کند و زنان بیوه نماید؛ &#8230;<br />
<span id="more-7748"></span><br />
این را شروط حقیقت دانند و منتظر چنین موعودند و حال آنکه مظهر کمالات معنویه و مطلع انوار رحمانیه باید محیی ارواح باشد و منعش اجسام، جان بخشد نه جان گیرد، سبب حیات شود نه علت ممات گردد، آباد کند نه خراب نماید، شرق منور کند غرب معطر نماید، بیچارگان را ملجأ و پناه گردد و نادانان را آگاه کند، ظالمان را عادل نماید و غافلان را عاقل کند، درندگان را خلق و خوی رحمانی بخشد و گرگان را اغنام الهی نماید، درنده را چرنده کند و خونخوار را رئوف و مهربان نماید، سزاوار شخص کامل چنین است که خلق و خویش شکرین و انگبین باشد، لطف، او را سزاوار نه قهر، شهد، او را لایق نه زهر، لکن چه توان نمود که نفوس غافلند و جاهل لهذا درنده خواهند و خونریز و خونخوار طلبند و ظالم و غدار جویند، این چه نادانی است و این چه جهل و غفلت در عالم انسانی. شما باید بر قدم حق حرکت نمائید بجمیع من علی الارض مهربانی کنید و بکافه ملل آشنائی نمائید عالم بشر را شهد و شکر گردید و نوع انسانی را محبت و رأفت فرمائید درمان هر دردمند گردید و مرهم هر زخم دیده مستمند شوید مونس دلها گردید و محیی جانها شوید تا مظهر رحمت کبری گردید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/060212_27/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مهم</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/060212_19</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/060212_19#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 06 Feb 2012 21:19:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7743</guid>
		<description><![CDATA[]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://www.jamali.info/alternate/wp-content/uploads/2012/02/060212_2M.jpg"><img class="size-medium wp-image-7745 aligncenter" title="060212_2M" src="http://www.jamali.info/alternate/wp-content/uploads/2012/02/060212_2M-266x300.jpg" alt="" width="266" height="300" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/060212_19/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اندیشیدن در فرهنگ ایران، بیرون آوردن شیرابه و مان ِتجربیات از پدیده ها و معلومات و گفتارهاست &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/050212_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/050212_1#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 05 Feb 2012 16:07:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[چاشنی های اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[چاشنی ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7739</guid>
		<description><![CDATA[اندیشیدن در فرهنگ ایران، بیرون آوردن شیرابه و مان ِتجربیات از پدیده ها و معلومات و گفتارهاست. حقیقت (= راستی) در فرهنگ ایران، در درون و شیرابه و مان (مانا = معنا) چیزها، یا «تخمه های هستی» میباشد. شیرابه یا مان ِچیزهارا، دو گونه میتوان یافت. یا باید آن دانه ها و تخم ها را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اندیشیدن در فرهنگ ایران، بیرون آوردن شیرابه و مان ِتجربیات از پدیده ها و معلومات و گفتارهاست. حقیقت (= راستی) در فرهنگ ایران، در درون و شیرابه و مان (مانا = معنا) چیزها، یا «تخمه های هستی» میباشد. شیرابه یا مان ِچیزهارا، دو گونه میتوان یافت. یا باید آن دانه ها و تخم ها را فشرد، و یا باید آنهارا پُخت. از این روهست که فردوسی میگوید که «خرد، خام گفتاهاراپـزد». خدای راستی یا زایاننده حقیقت از چیزها و انسانها، «رشن» است، که خدای چرخُشت بود. او شیره انگور و نیشکر و کنجید و بزرک و پنبه دانه &#8230; را در چرخشت میزایانید، و حقیقت را از گوهر چیزها بیرون میآورد. راه دیگر رسیدن به حقیقت و راستی، پُختن است. در پختن، شیرابه (اشه = آش) چیزها از درون چیزها، «آش-کار» میشوند. این بود که گرمائیل (سیمرغ) و ارمائیل (آرمئتی)، آشپز یا خوالیگر ضحاک میشوند، بلکه بتوانند کام خونخوارگی و قسا و تمندی او را بکاهند یا تغییر بدهند. خوالیگر، از واژه «خوال = خوا آل» ساخته شده است و «خوا = اخو» به معنای تخم است، و خوال به معنای «تخم های ارتای خوشه یا سیمرغست». خرد، درست این خوالیگریا آشپزهست، چون آتش جان هر انسانی، گرمائیل است که از روزنه های تن هر انسانی که آرمتئی است، تبدیل به حواس یا اندام شناخت میشوندکه خرداست.</p>
<p>( <a href="../../chashniha">http://www.jamali.info/chashniha</a> )</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/050212_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دکتر محمد ملکی : اخلاق، سیاست و انتخابات (۳)</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/040212_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/040212_1#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 04 Feb 2012 20:55:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر محمد ملکی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7736</guid>
		<description><![CDATA[اخلاق، سیاست و انتخابات (۳) نظری به انتخاب های انجام شده در نظام ولایی قسمت سوم: نتیجه ی کارکرد مجلس «خبرگان» دکتر محمد ملکی امروز پس از ۳۳ سال، حاکمان باز میخواهند خیمه شب بازی های انتخاباتی را تکرار کنند و مردم را به پای صندوق های انتخابات بکشانند. شرکت در اینچنین انتخابات فرمایشی، تائید [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>اخلاق، سیاست و انتخابات (۳)</h1>
<p>نظری به انتخاب های انجام شده در نظام ولایی<br />
قسمت سوم: نتیجه ی کارکرد مجلس «خبرگان»</p>
<h2>دکتر محمد ملکی</h2>
<p>امروز پس از ۳۳ سال، حاکمان باز میخواهند خیمه شب بازی های انتخاباتی را تکرار کنند و مردم را به پای صندوق های انتخابات بکشانند. شرکت در اینچنین انتخابات فرمایشی، تائید همه ی نابسامانی هاست. بیاییم این بار با تجربه گیری از گذشته، انتخابات را به یک تحریم فعال و هدفمند تبدیل کنیم &#8230;<br />
<span id="more-7736"></span><br />
تقدیم به نسل سوم انقلاب<br />
دکتر محمّد ملکی<br />
بهمن ۱٣۹۰</p>
<p>به &#8220;نون والقلم&#8221; ای دوست خورده ام سوگند<br />
که جز به خدمت آزادگان در غل و بند<br />
قلم به دست نگیرم، هر آنکه جز این کرد<br />
بریده باد دو دستش، همیشه باد نژند</p>
<p>هموطنان، عزیزانم؛<br />
در دو یادداشتی که با عناوین «رفراندوم تغییر نظام» و «انتخابات مجلس موسسان (خبرگان)» تقدیم شد و به چگونگی آن انتخاب ها پرداختم، برای بسیاری از خوانندگان آن نوشته ها بویژه نسل دوّم و سوم، این سوال مطرح شد که آنچه در این دو مقاله آمده و به فاصله ی چند ماه پس از انقلاب به وقوع پیوسته، زاییده ی چه عواملی بوده است؟ وقتی آیت الله را به پاریس فرستادند و در آن حدود ۴ ماه (۱۴ مهر تا ۱۱ بهمن ۱٣۵۷) که در نوفل لوشاتو در حومه ی جنوبی پاریس اقامت داشت، آنجا چه گذشت و چه حوادثی اتفاق افتاد و چه سخنانی به نقل از ایشان گفته شد که آقای خمینی به صورت یک رهبر کاریزما درآمد تا وقتی به ایران بازگشت توانست به موج انقلاب سوار شود و تمامی قدرت را در دست گیرد و در ٨۰ تا ۹۰ سالگی با اقتدار کامل حکومت کند و کسی را یارای نقد از ایشان و اعمالشان نباشد و این شعارِ روزهای اوّل انقلاب «حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله» به تمام و کمال تحقق یابد؟ راستی موقعیتی که ایشان کسب کرد تنها به دلیل پشتیبانی های مردمی بود یا عوامل دیگر؟ می گویند در پاریس پشت پرده اتفاقاتی افتاد، ملاقاتهایی صورت گرفت، تعهداتی رد و بدل شد، و در گوادلپ یا جای دیگر طرحی به نام «طرح ونس یا برژنیسکی» مطرح شد و مورد موافقت «آقا» و اطرافیان قرار گرفت که در آن ، طرفِ ایرانی تعهداتی از جمله ادامه ی مبارزه با کمونیسم، جریان یافتن نفت از منابعِ نفتی ایران به سراسرِ جهان و غرب، و از همه مهّم تر مبارزه با رادیکالیسم و گروههای رادیکال از جمله فدائیان خلق، مجاهدین خلق و &#8230; را پذیرفته بود. این تعهدات، برخلاف تعهداتی که به ملت داده شده بود، کاملاً اجرا گردید.<br />
در قسمت اوّل و دوم این افشاگریها نشان دادیم آیت الله پس از ورود به ایران (۱۲ بهمن ۱٣۵۷) بلافاصله گفت، من توی دهن این دولت می زنم، من دولت تعیین می کنم و شاهد بودیم قبل از روز ۲۲ بهمن چنین کرد و کارهای دیگر که نشانگر تسلط بر همه ی امور و قدرت مطلقه ی ایشان بود و نمونه های آن را در تشکیل شورای انقلاب و دولت موقت و رفراندوم تغییر نظام و انتخابات مجلس موسسان و تبدیل آن به مجلس خبرگان، دیدیم و دیدیم نظام ولایی در این ٣٣ سال با مردم چه کرد و مملکت را به کجا کشاند حال می خواهم پیش از پرداختن به «نتیجه کارکرد مجلس خبرگان» این سوال را که از سوی بسیاری از مردم بویژه جوانها مطرح می گردد به بحث بگذارم. آنها می گویند: چه تعهدی وجود دارد که با رفتن نظام ولایی، رژیمی که در آینده بر سرکار می آید با مردم همان رفتاری را نداشته باشد که حکومت فعلی پس از سقوط حکومت شاهی با مردم کرد؟<br />
سوال کاملاً به جایی است که پاسخ صحیح و قانع کننده می طلبد. مردم ما چنان از سوی مارِ نظام ولایی گزیده شدند که از هر ریسمان سیاه و سپیدی می ترسند. راستی چگونه می توان به مردم تفهیم کرد که بزرگترین اشتباه نسلی که انقلاب کرد این بود که می گفت: شاه برود هر که می خواهد بیاید. این گفته ناشی از درک ناصحیح مردم از تحولات اجتماعی و عدم شناخت معنی و مفهوم حکومت اسلامی و وعده و وعیدهای آقای خمینی در مورد کارکرد حکومتِ اسلامی بود . با اطمینان می توان گفت آیت الله خمینی و بسیاری از اطرافیان او را تا یک سال قبل از ورودش به ایران جز عده ی معدودی کسی درست نمی شناخت. اینکه چگونه ایشان در میان آن همه مراجع عالی مقام یک مرتبه گل کرد و در همه جا از جمله رسانه های غربی و در راهپیمایی های بزرگ مطرح شد نکته ایست قابل بررسی و تحقیق و مطالعه. من معتقدم در شرایط فعلی جهان و بخصوص بعد از بهار عربی و سرنگون شدن دیکتاتورها امکان اینکه کسی یا کسانی بتوانند بعد از رسیدن به قدرت راه و روش آقای خمینی را در پیش گیرند و تبدیل به یک کاریزمای بزرگ شوند بسیار بعید و ناشدنی است. ملت ما و دنیای ما در این ٣٣ سال تغییرات و تحولات بسیار به خود دیده است که اجازه نمی دهد بار دیگر در نقطه ای از جهان یک نظام فاشیستی مذهبی سربرآورد و بتواند با ابزار کردن مذهب یا هر ایدئولوژی دیگر و سوء استفاده از عدم آگاهی مردم حکومتی را بوجود آورد که یک فرد بتواند نظام مطلقه آنهم از نوع دینی آن تشکیل دهد. اعتقاد دارم اگر در گذشته فریب خوردیم و به جای آب سراب دیدیم و باور کردیم که آب است، اگر احساسات و نفرت بر ما چیره شد، اگر آینده نگری را در خود کشتیم، اگر اعتماد بی مورد بر ما چیره شد و اگر تاریخ را به مرور ننشستیم تا از حکومت های مذهبی در طول تاریخ عبرت بیاموزیم و اگر &#8230; امروز یک تجربه ی بزرگ در برابر ماست. باید این تجربه را بازشکافی و بازشناسی کنیم، باید نه به آنچه حکومت از این سه دهه روایت می کند بلکه به واقعیت ها و آنچه اتفاق افتاده مراجعه کنیم و آگاهی خود را بالا و بالاتر ببریم. هدف من از مطرح کردن حوادث ماههای اوّل انقلاب این است که متوجه شویم چگونه یک فرد ظاهراً موجه می تواند تبدیل به یک مستبد تمام عیار گردد و جامعه را به ورطه ای بکشاند که امروز همه شاهد آن هستیم.<br />
***<br />
می خواهم به دنبال آن دو نوشته در سومین قسمت این مقال بگویم چرا آن همه توطئه انجام شد تا مجلس &#8220;خبرگان&#8221; تشکیل گردد و هدف از این کار چه بود.<br />
پس از آن همه بداخلاقی و دروغ و خُلف وعده ، بالاخره مجلسی به نام «خبرگان» تشکیل شد و جمعی در آن گرد آمدند تا به گفته ی وزیر کشور به تنها وظیفه ی خود که بررسی و تصویب قانون اساسی است بپردازند. تا این مرحله همه جا صحبت از بررسی پیش نویس قانون اساسی که قبلاً بوسیله جمعی از حقوق دانان تهیه شده بود و به تأیید آقای خمینی و بعضی مراجع حوزه ی علمیه قم هم رسیده بود می شد و آنها هم که در انتخابات مجلس خبرگان شرکت کردند بخاطر این بود که قانون اساسی تهیه شده پس از بازنگری تصویب و به همه پرسی گذاشته شود. بخوانید مصاحبه ی وزیر کشور دولت موقت را قبل از افتتاح مجلس. او گفت:<br />
«لایحه قانونی اداره ی امور جلسات و نظامنامه ی داخلی مجلس بررسی نهاییِ پیش نویس قانون اساسی در ٨ فصل و ۷۴ ماده مصوبه ی شورای انقلاب که به تأیید دولت هم رسیده است در لایحه مذکور طولِ عمر مجلس ٣۱ روز پیش-بینی شده و امکان تمدید مدت مجلس نیست و نمایندگان آن هم مصونیت پارلمانی نخواهند داشت، و هم چنین در صورت بروز حادثه ای برای هر یک از نمایندگانِ آن هم جانشینی برای آنها پیش بینی نشده است. و نمایندگان روزانه ۱۰ ساعت جلسه ی خود را در مجلس سنا تشکیل می دهند و آنان تنها بررسی و تصویب قانون اساسی را به عهده دارند» (۱). چند روز بعد مجدداً وزیر کشور در جمع خبرنگاران گفت:<br />
«&#8230; صبح روز ۲٨ مرداد مجلس با پیام امام و با حضور هیأت دولت، نمایندگان سیاسی کشورهای خارج، هم چنین با حضور کلیه ی خبرنگاران خبرگذاریهای داخلی و خارجی افتتاح می شود، مدت این مجلس ٣۱ روز است و در روز آغاز بکار پس از افتتاح رسمی هیأت رئیسه موقت و دائم و اعضاء کمیسیون های انتخاب می شوند و نمایندگان مجلس قسم نامه ای در برابر قرآن و سایر کتب یاد خواهند کرد &#8230; وزیر کشور همچنین گفت: این انتخابات در تاریخ یکصد ساله ی ایران بی نظیر بوده است» (۲).<br />
من از خوانندگان استدعا دارم به این دو مصاحبه ی وزیر کشور دولت بازرگان با دقت توجه کنند تا متوجه شوند چه بر سرِ مصوبه ی دولت منتخب آقای خمینی و شورای انقلاب در همان روزهای اوّل تشکیل مجلس آورده شد، تا راه برای اَعمال بعدی و تصویب قانون اساسی که هیچ نسبتی با قانون اساسی تقدیمی به مجلس نداشت هموار شد. هدف تبدیل مجلس موسسان به مجلس خبرگان هم از اوّل همین بود. بخوانید دنباله ی ماجرا را.<br />
پیش از تشکیل مجلس، بد نیست چند اظهارنظر را بخوانیم. دکتر بهشتی دبیر کل حزب جمهوری اسلامی در مصاحبه-ای در ارتباط با قانون اساسی جدید گفت: «از اختیارات رئیس جمهور کاسته خواهد شد &#8230; قانون اساسی ما باید برخاسته از ایدئولوژی اسلامی باشد» (٣).<br />
و چند روز قبل از تشکیل مجلس ، آیت الله منتظری در یک گفتگوی اختصاصی با کیهان گفتند: «ما منتخب دولت نیستیم، منتخب شورای انقلاب هم نیستیم، منتخب ملت هستیم و مسئولیت از ناحیه ی مردم داریم تا قانونِ اساسی صددرصد اسلامی که ضامن سعادت ملت ایران باشد تصویب کنیم &#8230; مجلس خبرگان احتیاج به قیم ندارد که صاف و پوست کنده این آئین نامه جلسات آنان را تنظیم و تصویب کنند &#8230; قانون اساسی صرف نظر از محتوا، فرم آن هم باید قرآنی باشد» (۴) به این ترتیب یک روز قبل از افتتاح مجلس به دنبال آقای بهشتی، آیت الله منتظری هم آب پاکی را روی دست مردم ریخت و فاتحه ی آئین نامه ی مصوب دولت منصوب آقای خمینی را خواند و گفت: قانون اساسی که در این مجلس تصویب می شود فرم و محتوا باید اسلامی باشد ولی تعیین نکرد کدام اسلام، اسلام فقیه و فقاهتی یا اسلام پویا و مداراگر؟ پس از این موضعگیری ها که نشانه ی راه بود، راهی که مجلس خبرگان باید طی کند، بالاخره عصرِ روز ۲۷ مرداد ۵٨ نمایندگان منتخب!! برای شنیدن آخرین دستورهای آقای خمینی به قم رفتند و «آقا» در حالیکه همان روز فرمان حمله و جنگ و&#8221;جهاد&#8221; در کردستان را صادر کرده بود خطاب به نمایندگان مطالبی گفتند که قسمت هایی از آن را در اینجا می آورم. «ما دیگر نمی توانیم آن آزادی! را که قبلاً دادیم بدهیم و نمی توانیم بگذاریم این احزاب کار خودشان را ادامه بدهند، ما شرعاً نمی توانیم مهلت بدهیم، شرعاً جایز نیست که مهلت بدهیم، خودشان ایجاد غائله می کنند بعد گردن مردم می اندازند، حالا هم در روزنامه ها دیدم که آنها، عزالدین حسینی فاسد و همین قاسملو فاسد که لابد اینجا نیست (دکتر عبدالرحمن قاسملو از آذربایجان غربی انتخاب شده بود) نمی خواهند این قانون اساسی ما مطابق شرع و در چهارچوب شرع تدوین بشود ، اگر یکی از وکلا یا تمام وکلا بخواهند از این چهارچوب خارج بشوند اصلاً وکیل نیستند، چون شما وکیل هستید برای رسیدگی به قانون اساسی جمهوری اسلامی &#8230; ما اسلام را مترقی ترین مکتب ها می دانیم و هر کس هرچه می خواهد بگوید. ما اسلام را مکتب مترقی می دانیم و شما فرض کنید که مکتب مترقی نیست ما این را می خواهیم، مترقی اسمش را می گذارید بگذارید، غیرمترقی هم اسمش را می-گذارید بگذارید. ما را وحشی هم می دانید بدانید ما این را می خواهیم، ملت ما این را می خواهند و من معذرت می خواهم از آقایان که در این هوای گرم تشریف آوردند، موید باشید» (۵).<br />
آقای خمینی آنگونه که در جلسه ۶ ساعته با اعضاء شورای انقلاب و هیأت دولت بازرگان تکلیف تغییر مجلس موسسان به خبرگان را تعیین کرد، در این جلسه هم وظیفه ی مجلس خبرگان را معین کرد و فردای آن روز ساعت ۹ صبح یعنی ۲٨ مرداد سال ۱٣۵٨ با حضور مهندس بازرگان نخست وزیر و آقایان وزرا، سفرا، خبرنگاران داخلی و خارجی و تماشاچیان و ۷۲ نفر از ۷۵ نفر برگزیدگان مجلس افتتاح گردید . در این جلسه پیام آقای خمینی قرائت شد که در آن آمده بود «انگیزه ی انقلاب و رمز پیروزی انقلاب، اسلام بوده و ملت ما در سراسر کشور از مرکز تا دور افتاده ترین شهرها و قراء و قصبات با اهدای خون و فریاد الله اکبر جمهوری اسلامی را خواستار شدند قوانین باید صددرصد اسلامی باشد &#8230; تشخیص مخالفت و موافقت با احکام اسلام منحصراً در صلاحیت فقهای عظام است که الحمدالله گروهی از آنان در مجلس وجود دارند و چون این امر یک امر تخصصی است دخالت وکلای محترم دیگر در این اجتهاد و تشخیص احکامِ شرعی از کتاب و سنت دخالت در تخصص دیگران بدون داشتن صلاحیت و تخصص لازم است &#8230; صراحت و روشنی مفاهیم قانون به نحوی که امکان تفسیر و تأویل غلط در مسیر هوسهای دیکتاتورها و خودپرستان تاریخ در آن نباشد. صلاحیت نمونه و راهنما قرار گرفتن برای نهضت های اسلامی دیگر که با الهام از انقلاب اسلامی ایران درصدد ایجاد جامعه ی اسلامی برآیند» (۶). بعد از قرائت پیام آیت الله خمینی بوسیله ی هاشمی رفسنجانی آقای مهندس بازرگان از پشت تریبون این سخنان را گفتند: «طرح قانون اساسی را که در شورای طرح های انقلاب تدوین گردیده و به تصویب هیأت وزیران و تأیید شورای انقلاب رسید و متضمن ۱۲ فصل و ۱۵۱ اصل می-باشد به حضورتان تقدیم می نمایم تا مورد بررسی و تصویب نهایی برای ارائه به آرای عمومی قرار دهید. در طرح تقدیمی آنچه از اصولِ آزادی، حق انتقاد، حاکمیت ملی و رأی اکثریت آمده است نه ارمغان مغرب زمین و تقلید و تحمیل بیگانگان است و نه میراث نظام شاهنشاهی مخلوع &#8230; محتوی اصولی است منطبق با قرآن و منبعث از مشیت ازلی رحمان است» (۷).<br />
بعد از سخنرانیهای تشریفاتی ابتدا هیأت رئیسه سنی جلسه انتخاب شدند و بعدازظهر همان روز برای تعیین هیأت رئیسه دائمی اخذ رأی بعمل آمد و آقایان آیت الله حسینعلی منتظری (نماینده تهران) به سمت رئیس با ۴۰ رأی، دکتر بهشتی (نماینده تهران) به سمت نایب رئیس با ۴۰ رأی، حسن آیت (نماینده اصفهان) به سمت دبیر با ۲۴ رأی، دکتر محمود روحانی (نماینده خراسان) با ٣٨ رأی و حسن عضدی (نماینده گیلان) با ٣۷ رأی بعنوان منشی های مجلس انتخاب شدند &#8230; بلافاصله در اولین حرکت اکثریت نمایندگان موافقت کردند خط مشی بررسی قانون اساسی را تعیین کنند و بدین ترتیب آئین نامه داخلی مجلس را که به وسیله دولت تهیه و به تصویب شورای انقلاب رسیده بود کنار گذاشتند و به این ترتیب مجلس خبرگان گام نخست را در اجرای برنامه ی تدوین قانون اساسی دلخواه آقای خمینی و روحانیون سنتی و سپردن همه امور بدست ولی فقیه (آیت الله خمینی) برداشت. جالب آنکه در این جلسه از سوی آیت-الله منتظری ریاست و اداره ی جلسات مجلس به آقای دکتر بهشتی دبیرکل حزب جمهوری اسلامی واگذار شد. (٨)<br />
در سوّمین جلسه علنی مجلس خبرگان آیت الله منتظری که ظاهراً به ریاست مجلس انتخاب شده بود خطاب به نمایندگان گفت: «ما تنها طرح قبلی را نباید مورد بررسی قرار دهیم، بلکه طرحهای پیشنهادی دیگری رسیده که قابل بحث و مذاکره است و از آن میان طرحی که جامع تر است باید معیار کار قرار گیرد چون اگر می خواستیم طرح قبلی را ملاک عمل قرار بدهیم خیلی از اصولش را می بایستی تغییر می دادیم» (۹)<br />
در این جلسه محمّد کیارش نماینده ی خوزستان گفت «ولایت فقیه طبق دستور خدا و سنت پیامبر اکرم عملاً باید تحقق یابد» (۱۰). آقای سید محمّد خامنه ای گفت: «در بخش قوه مجریه این حاکمیت به فقیه واگذارمی گردد» (۱۱). آیت الله منتظری هم گفت: «آقایان مطمئن باشید ما آن قانون اساسی که در آن مسئله ی ولایت فقیه و مسئله اینکه تمام قوانین آن براساس کتاب و سنت نباشد، اصلاً در اینجا تصویب نخواهیم کرد بلکه ما یک قانون اساسی تصویب خواهیم کرد که ملاک آن مسئله ی ولایت فقیه باشد و همچنین در رأس حکومت و ولایت ، فقیه مجتهد و عادل اعلم اتقی باشد &#8230; اصلاً اگر پایه این طرح قانون اساسی این مسائل نباشد از نظر ما ساقط و بی اعتبار است &#8230; اگر هم بر فرض کسی بگوید چنین قانون اساسی آخوندی است، بله ما آخوندیم، آخوندی باشد ولی ما می خواهیم صددرصد اسلامی و براساس ولایت فقیه باشد» (۱۲).</p>
<p>هموطنان، عزیزانم،<br />
ملاحظه فرمودید که، همان روزهای اوّل در مجلس «خبرگان ملت!!» چه گذشت، آئین نامه ی داخلی مجلس مصوب دولت و شورای انقلاب لغو شد، ریاست مجلس به دبیر کل حزب جمهوری اسلامی ایران واگذار گردید و مسئله ای که در تمام تظاهرات و راهپیمایی های قبل از انقلاب و حتی تا پیش از افتتاح مجلس خبرگان مطرح نبود، یعنی ولایت فقیه بشدت مطرح شد و اکثریت روحانیون و اعضاء حزب جمهوری اسلامی و حزب موتلفه ی اسلامی مدافع سرسخت آن شدند و همه ی مردمی که مذاکرات این مجلس را پی گیری می کردند در برابر برگی که بر زمین از سوی خبرگان!! زده شد مات و مبهوت گردیدند و دیدند چگونه آقای خمینی و همفکرانش بقول آقای منتظری نقشه ریخته اند تا یک قانون اساسی آخوندی بنویسند که در رأس حکومت یک فقیه باشد و همه ی امور به امر و فرمان او انجام گیرد و دیدیم چنین قانون اساسی دلخواه آقای منتظری پس از چند سال گریبان این روحانی پاک دل را هم گرفت و آقای خمینی با او چه رفتاری کرد.<br />
مسلماً خوانندگان عزیز توجه دارند که من تاریخ را می نگارم و حقایق اتفاق افتاده را برملا می کنم و اگر چنین نکنم خیانت به تاریخ کرده ام. آنچه در مورد آیت الله منتظری نوشتم دلیل این نیست که خدمات بزرگ آیت الله را و افشاگریهای تکان دهنده او و مبارزاتی که این مرد بزرگ برای احقاق حقوق قربانیان همین قانون اساسی و نظام برخاسته از آن کرد را فراموش کرده باشم.<br />
***<br />
پس از ٨ جلسه که در چهار روز صبح و بعدازظهر تشکیل شد، بدون هیچ اطلاع قبلی مجلس تا ده روز جلسه تشکیل نداد و معلوم نشد آقایان در این ده روز مشغول چه کاری بودند و سرانجام چون عدم تشکیل جلسات علنی مجلس مورد بحث و اعتراض مطبوعات قرار گرفت، ناچار رئیس اسمی مجلس آیت الله منتظری در پاسخ سوال کنندگان گفت «چون کمیسیون ها تخصصی بود بنابراین جلسه عمومی نبود ولی از خواص دعوت به کمیسیون ها می شدند و اطلاع داشتند» &#8230; در پاسخ تغییرات در قانون اساسی هم گفت: «تفاوت خیلی زیاد است در خیلی موارد تاروپود پیش نویس اوّل تغییر کرده است، برای اینکه طرح سابق جنبه ی غرب زدگی اش زیادتر بود. در صورتیکه مردم جمهوری اسلامی با زیربنای اسلامی می خواستند. حتی ما در نظر داریم الفاظ و اصطلاحاتی به کار بریم که قرآنی باشد، زیرا اسلام خود فرهنگی دارد و این پیش نویس فعلی از پیش نویس قبلی به فرهنگ اسلام نزدیک تر است. در این قانون اساسی به جهاتی توجه شده است از جمله سعی شده کاری بکنیم که کشور ما در آینده دچار دیکتاتوری و استبداد نشود» (۱۴). این فرمایشات آیت الله منتظری هر خواننده ای را به این فکر می اندازد که راستی آیا ایشان در آن زمان آخوندها را نشناخته بود؟ و با روحیات آیت الله خمینی آشنا نبود؟ چگونه بود که فکر می کرد با تصویب قانون اساسی جدید و بند مربوط به ولایت فقیه می تواند مانع دچار شدن کشور به دیکتاتوری و استبداد شود؟ راستی تاریخ چه معلم بزرگی است. دیدیم وقتی کارها انجام شد و قانون اساسی جدید آماده برای تصویب گردید آقای منتظری که به ریاست مجلس انتخاب شده بود کنار زده شد و جناب دکتر بهشتی دبیرکل حزب جمهوری اسلامی اداره کننده و آقای حسن آیت دبیر سیاسی حزب ، کارگردان و همه کاره ی مجلس خبرگان شدند.<br />
از نکات بسیار جالب و آموزنده آنکه در جلسه ی ده و یازدهم مجلس خبرگان قانون اساسی جمهوری اسلامی وقتی پیرامون اصل دوّم بحث می شد، روی جمله ی «جمهوری اسلامی نظامی است توحیدی» دو جلسه بحث شد و بالاخره در نهایت کلمه توحید که اصل اوّل از اصول اسلام است از کل قانون اساسی حذف گردید و اسلام انقلابی در همه جا تبدیل به انقلاب اسلامی شد و کسی از نمایندگان مجلس خبرگان!! نپرسید مگر شما که مأمور بودید یک قانون اساسی صددرصد اسلامی بنویسید نمی دانستید «توحید» اصل اوّل اعتقادی هر مسلمان است؟ چرا از کاربرد کلمه ی «توحید» که کاربرد بسیار وسیع و عمیقی در طبیعت و ماوراءالطبیعه دارد آنقدر وحشت داشتید. شما در فقهتان از این کلمه فقط بعنوان خدا یکی است و دو تا نیست استفاده کردید در حالیکه «توحید» مفهوم وسیع اجتماعی دارد که با ولایت مطلقه ی ابداعی شما هم خوانی ندارد و می توانست مشکلات زیادی برایتان در تسلط بر مردم و استبداد فقیهانتان داشته باشد. می پنداشتید با حذف این کلمه از تمام اصول و مقدمه ی قانون اساسی ساخته و پرداخته ذهن نابیدار تان به آرامش خیال در سلطه بر مردم می رسید. زهی خیال باطل.<br />
اما جنجالی ترین و تاریخی ترین جلسه مجلس خبرگان ساعت ۵/۴ بعدازظهر روز ۲۱ شهریور ۱٣۵٨ به ریاست دکتر محمدحسین بهشتی (نایب رئیس منتخب) تشکیل شد تا در مورد اصل پنجم قانون اساسی که مربوط به ولایت فقیه بود اظهارنظر نماید. در ابتدای جلسه دکتر بهشتی که ریاست را بعهده داشت گفت: با توجه به بحث های گسترده ای که در گروه ها و در جلسه مشترک گروه ها درباره ی اصل پنجم شده، نظر بر این است که بتوانیم این اصل را با اظهارنظر یک موافق و یک مخالف به رأی بگذاریم، برای اینکه بحثمان به درازا نکشد اولین نفری که به عنوان مخالف می-خواهد صحبت کند نوبت برای صحبت بگیرد تا یک نفر هم به عنوان موافق از گروهِ یک یا اگر مناسب بود از گروههای دیگر بیاید دفاع کند. در این موقع دکتر بهشتی خطاب به مهندس مقدم مراغه ای نماینده تبریز گفت: شما بعنوان مخالف ثبت نام کرده اید؟ مهندس مراغه ای گفت: بله ، من بعنوان مخالف می خواهم صحبت کنم، دکتر بهشتی گفت بفرمائید. صحبت های مهندس مراغه ای نسبتاً مفصل بود و با این جملات به پایان رسید: «اجازه دهید سخن خود را با چند جمله از آخرین خطبه ی مجاهد بزرگ آیت الله طالقانی پایان دهم، هدف پیامبر آزاد کردن مردم بود، آزاد کردن از تحمیلات طبقاتی، آزاد کردن از اندیشه های شرکی که تحمیل شده بود، آزاد کردن از احکام و قوانینی که به سود یک گروه و یک طبقه بر دیگران تحمیل شده، این رسالت پیامبر شما بود، ما هم باید دنبال همین رسالت باشیم، این شهدای ما هم دنبال همین رسالت بودند، در مقابل فرهنگ تحمیلی، در برابر قوانین تحمیلی، در برابر محدودیت های پلیسی که گاهی به اسم دین بر مردم تحمیل می شد که از همه خطرناک تر بود. این خطرناک ترین تحمیلات است، یعنی آنچه که از خدا نیست، از جانب حق نیست، آنها را به اسم خدا به دست و پای مردم ببندند و مردم را از حرکت حیاتی بازدارند. حق اعتراض و انتقاد به کسی ندهند، حق فعالیت آزاد به مردم مسلمان و مردم آزاده ی دنیا ندهند. دعوت اسلام دعوت به رحمت و آزادی است، همانطور که جلوی توپ و تانگ رفتید این مسئولیت ها را شما دارید این برعهده ی شماست. شاید بعضی از دوستان ما بگویند، آقا شما چرا این مسائل را در میان توده ها مطرح می کنید؟ بیایید در جمع، در مجلس خبرگان، من می گویم من بین موکلین شما مطرح می کنم، این ها هستند که ما را وکیل کردند و می-دانند برای چه وکیل کردند. ما وظیفه و مسئولیت نسبت به این ها داریم. باید دردها، اندیشه ها، بدبختی ها، ناراحتی ها و عقب ماندگی های این مردم را با قوانین نجات بخش و حیات بخش اسلامی جبران کنیم. امیدوارم که همه ی ما هشیار شویم، فرد فرد مسئولیت قبول کنیم و این مسائل عظیم غیراسلامی را کنار بگذاریم. گروه گرایی و فرصت طلبی و تحمیل عقیده و یا خدای نخواسته استبداد زیر پرده ی دین را کنار بگذاریم و بیاییم با مردم، با دردمندها، با رنج کشیده ها با محروم ها هم صدا شویم &#8230;».<br />
پس از پایان سخنان مهندس مقدم مراغه ای در مخالفت با اصل پنجم قانون اساسی تهیه شده بوسیله مجلس خبرگان، آقای هاشمی نژاد روحانی عضو حزب جمهوری اسلامی گفت: من پیشنهاد می کنم (خطاب به آقای دکتر بهشتی که ریاست مجلس را بعهده داشت) خود شما که هم نویسنده این متن هستید و هم از گروه اول که اصل اوّل تا دوازدهم و هم چنین پیش نویس و مقدمه ی قانون اساسی را مورد بررسی قرار دادید صحبت بفرمایید. (این گروه شامل دکتر بهشتی بعنوان رییس، ربانی شیرازی بعنوان نایب رئیس و منشی ها محمود روحانی، جلال الدین فارسی و اعضاء علی اکبر مشکینی، عبدالله جوادی آملی، سید حسن آیت، سرگن بیت اوشانا، علی اکبر قریشی، عبدالحسین دستغیب بودند که اکثریت قریب به اتفاق این گروه عضو حزب جمهوری اسلامی بودند).<br />
دکتر بهشتی با قبول این امر ریاست مجلس را به آقای منتظری واگذار کرد و پشت تریبون قرار گرفت و در موافقت با اصل پنجم مفصل صحبت کرد که من در اینجا قسمت های پایانی آن را می آورم: «جمهوری اسلامی یک نظام مکتبی است، فرق دارد با جمهوری دموکراتیک، آن چیزی که آقای مقدم مراغه ای و افراد دیگر در این زمینه پیشنهاد می کنند برای جمهوری دموکراتیک بدون قید اسلام بسیار به جاست. (مراغه ای: بنده چنین عرض نکردم) عرض کردم مطلبی که می فرمایید ما تمام اختیار را بدونِ هیچ قیدی به آراء عامه بدهیم و نگذاریم هر قیدی در خارج قانون بوجود بیاید، این متناسب با قانون اساسی و نظام مکتبی نیست و چون ملت ما در طول انقلاب و در رفراندوم اوّل انتخاب خودش را کرد، گفت جمهوری اسلامی، با این انتخاب چهارچوب نظام حکومتی بعدی خودش را معین کرده و در این اصل و اصولِ دیگرِ این قانون اساسی که می گوییم بر طبق ضوابط و احکام اسلام، در چهارچوب قواعد اسلام برعهده ی یک رهبر اسلام و یک رهبر آگاه و اسلام شناس و فقیه، همه به خاطر آن انتخاب اول ملت ماست. در جامعه های مکتبی در همه جای دنیا مقید هستند که حکومت شان بر پایه ی مکتب باشد، اجازه فرمایید ما از جامعه ی اسلام برویم به جامعه ی دیگر، جامعه ی مارکسیستی هم یک جامعه ی مکتبی است، سوال می کنم آیا در قانون اساسی جامعه های مارکسیستی مثل شوروی، مثل چین، مثل جاهای دیگر مکرر همه چیز را مقید نمی کنند به اینکه در انطباق با اصول مارکسیست یا مارکسیست لنینیسم و مائویسم و امثال این ها باشد؟ این جا در حضور آقایان و خواهرمان ترجمه ی فارسی قانون اساسی شوروی، چین و بلغارستان را آوردند و در اختیارتان گذاشتند، ملاحظه کردید که در این قانون های اساسی در موارد متعدد حکومت را فقط به چهارچوب مکتب مارکسیسم و لنینیسم و مائوئیسم مقید می کنند که حکومت باید در دست حزب مارکسیست کارگری باشد، یعنی نمی توانند آزاد بگذارند که هرچه شد، بشود چون جامعه مکتبی است. بنابراین بینندگان و شنوندگان عزیز توجه کنند آنچه ما در اینجا در رابطه با اسلام از اوّل تا حال آورده ایم و بعد هم هرجا لازم باشد می آوریم، همان چیزی است که هر جامعه ی مکتبی در دنیا ناچار است رعایت کند، چه قانون اش باید بر پایه و در چهارچوب مکتب باشد و نمی تواند آن را بر آرای عمومی بدون هیچ قید و بند واگذار کند. باز تکرار می کنم قصه قصّه ی مکتب و حاملان اندیشه مکتب و عاملانِ به مکتب است. قصه قصّه ی لباس نیست، باز برای این که روی این مطلب می دانم ملت ما حساسیت دارد اجازه بدهید قبل از رأی گیری این سوال را از مجلس که اکثریت آن-ها در لباس روحانیت و در چهره های برجسته هستند بکنم که آیا در این اصل نظر شما به لباس است، (نمایندگان نه) چه کسی گفته به لباس. این تهمت است، مسأله مسأله ی مکتب است، مسأله مسأله ی اسلام است، مسأله تقید فکری و عملی به اسلام است والسلام، این عرض بنده بود، امیدوارم توضیحاتی که عرض شد قبل از هر چیز توانسته باشد آقای مراغه ای و دوستان دیگری مثل ایشان را روشن کرده باشد و گمان می کنم مطلب بصورتی که در پایان عرایضم با تأیید آقایان به صراحت گفته شد، دگر برای همه مورد قبول باشد. انشاءالله.»<br />
پس از پایان سخنان دکتر بهشتی دبیر کل حزب جمهوری اسلامی آقای میر مرادزهی نماینده ی سیستان و بلوچستان گفت: از نظر من مخالفی صحبت نکرده و آقای مراغه ای اگر صحبت کردند در واقع با محتوا موافق بودند ولی من در کل محتوا، کاملاً مخالفم اجازه دهید صحبت کنم.<br />
محمّدجواد حجتی کرمانی نماینده ی کرمان تذکری داد که صحبت هایی که در کمیسیون ها شد، خیلی پرمحتوا و سازنده بود و همه گروه های موافق و مخالف هم صحبت کردند ولی چون مردمِ ما اطلاع ندارند، همان ابهاماتی که برای مخالفین در جلسه وجود داشته برای ملت هم وجود دارد. بنابراین لازم بود که این مذاکرات در اختیار مردم گذاشته شود تا مردم مطلع گردند و چون آن مذاکرات به اطلاع مردم نرسیده، این نگرانی در بین مردم ما وجود خواهد داشت.<br />
دکتر بهشتی که اداره ی جلسه را باز بعهده گرفته بود در پاسخ آقای حجتی کرمانی گفت: البته به تشخیص شما! ملت ایران و رهبر عالی قدرشان با نظر شما مخالف هستند و ایشان پریروز اظهار داشتند با این روشی که در نظر گرفته اند، چگونه می توانید جلو بروید. بنابراین ما نمی توانیم اینکار را ادامه دهیم.»<br />
در این موقع آقای رشیدیان نماینده ی خوزستان در جواب حجتی کرمانی گفت: «مردم نگرانند که فقیه یا مرجعی رهبر آن ها باشد؟»<br />
آقای حجتی کرمانی مجدداً گفت: «عده ای بدون شک نگران هستند و من پیشنهادم این است که مذاکرات، موافق و مخالف را برای دیگران که خارج از مجلس هستند و احساس نگرانی می کنند ادامه دهیم». وقتی بحث آقای حجتی کرمانی و دکتر بهشتی بالا گرفت مهندس سحابی نماینده ی تهران گفت: «نگذارید این اصل سرسری بگذرد، در جلسه خصوصی بنده بعنوان مخالف فقط ده دقیقه توانستم صحبت کنم در حالیکه ده ها مطلب دیگر داشتم که فرصت نشد و در حدودِ بیست نفر و شاید سی نفر در دنباله ی حرفهای من جواب دادند، بنابراین روی این اصل به قدر کافی در این مجلس توضیح داده نشده، شما اگر بخواهید با یک قیام و قعود مسائل را تمام کنید این از نظر ملت ایران مسأله ای است که ایجاد مسائل و مشکلات خواهد کرد».<br />
دکتر بهشتی نایب رئیس مجلس گفت: «کفایت مذاکرات را به رأی می گذاریم و اجازه صحبت هم نمی دهیم! موافقین با کفایت مذاکرات دست بلند کنند&#8230;. پنجاه و دو نفر از شصت و چهار نفر دست بلند کردند. تصویب شد و حالا بنده متن اصل را می خوانم، لطفاً گلدان را برای رأی ببرید:<br />
اصل ۵ (اصل پنجم) در زمان غیبت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه، در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامتِ امت برعهده ی فقیه عادل و با تقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که اکثریت مردم او را به رهبری شناخته و پذیرفته باشند و در صورتی که یک فرد چنین اکثریتی را نداشته باشد شورایی مرکب از فقهای واجد شرایط بالا عهده دار آن می گردند ، طرز تشکیل شورا و تعیین افراد آن را قانون تعیین می کند.»<br />
اخذ رأی به عمل آمد و نتیجه به شرح زیر اعلام گردید: «افراد حاضر بر طبق تابلو شصت و پنج نفر موافق پنجاه و سه نفر، ممتنع چهار نفر و مخالف هشت نفر، بنابراین اصل پنجم تصویب شد. تکبیر» (۱۵).</p>
<p>هموطنان، عزیزانم؛<br />
اگر به حوادثی که بلافاصله بعد از انقلاب و به هدایت آیت الله خمینی تا روز تصویب اصل پنجم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران اتفاق افتاد با دقت و موشکافی نظر بیافکنیم به حد بداخلاقی ها، سیاست بازیها و کلک های مدعیان هدایت خلق به سوی اخلاق و فضیلت برای رسیدن به هدف نهایی شان که همان تسلط کامل و مطلق یک نفر بر سرنوشت مردم بود، کاملاً پی می بریم. من از خوانندگان این نوشته ها می خواهم با دقت کامل به سندهایی که به آنها اشاره شد توجه فرمایند تا ریشه های آنچه امروز در جامعه ی ما می گذرد بهتر و بیشتر روشن گردد. خواندید که چگونه جناب دکتر بهشتی دبیر کل حزب جمهوری اسلامی و دبیر شورای انقلاب و رئیس شورای عالی قضایی و &#8230; در سمت اداره کننده مجلس خبرگان حتی اجازه نداد درباره ی اصلی از اصول قانون اساسی که به سرنوشت آینده ی کشور و مردم و اسلام مربوط می شد چند نفر اظهار عقیده نمایند و با عجله آن را به تصویب رساندند. اما بشنویم عکس العمل تعدادی از شخصیت ها و احزاب و سازمانهای سیاسی و اجتماعی را در مورد این مصوبه.<br />
چند روز بعد از این تصویب در مراسم شب هفتم آیت الله طالقانی، مهندس عزت الله سحابی در پارک خزانه که به این مناسبت اجتماعی برگزار شده بود گفت: «در فروردین ماه امسال مردم با اکثریت آرا به جمهوری اسلامی رأی دادند. جمهوری اسلامی یعنی نظامی که محتوای آن اسلامی است و مکتب و تعالیم اسلام و سازمان آن جمهوری ، یعنی قوانین مکتبی اسلام در قالب و شکل آرای مردم که از طریق حاکمیت مردم اعمال می شود، در این نظام اسلام شناسان واقعی باید یک نظارت مکتبی بر قوانین و مقررات که می گذرد داشته باشند و این امر در نهادی در پیش نویس قانون اساسی مطرح شده است و ما اصل ولایت فقیه را که یک اصل غیرقابل انکار مکتبی است تا این حد می توانیم پیاده-اش کنیم ولی آن طرحی که نوعی حاکمیت و سرپرستی بلارقیب یعنی نوعی قدرت در مقابل قدرت حکومت است در شرایط امروز قابل قبول نمی تواند باشد. زیرا هیچ فردی معصوم نیست و امکان خطا و اشتباه می رود. از طرف دیگر این قدرت در مقابل قدرت دولت و حکومت، جامعه را به دو قطب تقسیم کرده و نظم جامعه را به هم می زند &#8230; یعنی اسلام به صورت. دین دولتی و رسمی درمی آید. درست است که در یک جامعه ی توحیدی واقعی بین دولت و مردم فاصله و فرقی نیست، ولی ما بسیار از جامعه ی توحیدی و حکومتِ معصوم فاصله داریم و هر کس بر رأس قدرت بنشیند بدون تردید قدرت او را به سوی حفظ قدرت میراند و این یعنی آغاز استبداد در هر جامعه ای &#8230; پذیرش این طرح که مطرح می کنند آغاز افول اسلام است اگر خدای نکرده به مکتب ضربه ای بخورد این دیگر جبران ناپذیر خواهد بود» (۱۶).<br />
آیت الله العظمی سیدکاظم شریعتمداری در گفتگوی با اطلاعات در رابطه با ولایت فقیه گفت: «در اصل پنجم قانون اساسی مفهوم حقوقی روشنی به چشم نمی خورد، در اسلام ولایت فقیه وجود دارد امّا بحث پیرامون حدود آن است» (۱۷). جبهه ملی در نامه ای سرگشاده به ملت ایران از کار مجلس خبرگان انتقاد کرد و چنین نوشت: «هدف انقلاب پیدایش قشر ممتاز مذهبی نبود، انقلاب هدف های بزرگتری را دنبال می کرد که اکنون مسیر آن منحرف شده است» (۱٨).<br />
آقای خمینی گفت: «دولت ما اسلامی است و شما باید پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به این مملکت نرسد، شما که درست از اسلام مطلع نیستید کارشکنی نکنید. ملت به جمهوری اسلامی رأی داده است. همه باید تبعیت کنید که اگر تبعیت نکنید محو خواهید شد، این قدر از مجلس خبرگان کناره گیری نکنید، این عمل کناره گیری از اسلام است» (۱۹) و در پاسخ به صحبت های آقای مهندس سحابی در پارک خزانه گفت: «کوشش می کنند که اسلام نباشد و چیزهایی که مال اسلام است . گاهی می گویند بگذارید روحانیون قداستشان را حفظ کنند. قداست روحانیون که اینها می گویند معنایش این است که بگذارید روحانیون مشغول محراب و همین حدود باشند و سیاست را به امپراطور واگذارند، این تزی است که مسجد مال پاپ و سیاست مال امپراطور باشد» (۲۰). آقای خمینی در همین روز در سخنرانی دیگری در جمع مردم و عشایر هم گفت: «قصه ی ولایت فقیه یک چیزی نیست که مجلس خبرگان ایجاد کرده باشد، ولایت فقیه یک چیزی است که خدای تبارک و تعالی درست کرده است همان ولایت رسول الله است» (۲۱).<br />
و ایشان در جای دیگر گفت: «مخالفت با ولایت فقیه تکذیب ائمه و اسلام است» (۲۲). آیت الله منتظری هم که پس از رحلت آیت الله طالقانی امام جمعه تهران شده بود در خطبه های نماز جمعه تهران گفت: «ولایت فقیه دیکتاتوری نیست» (۲٣).<br />
***<br />
پس از تمام بگو و مگوها بالاخره روز ۲۴ آبان ۱٣۵٨ پس از یک دوره ی ٨٨ روزه (۲٨ مرداد تا ۲۴ آبان) آخرین جلسه مجلس خبرگان تشکیل شد. این مجلس در کل ۶۷ جلسه برگزار کرد که دو جلسه آن به ریاست سنی بود، ۵۰ جلسه به ریاست دکتر بهشتی و ۱۵ جلسه هم به ریاست آیت الله منتظری انجام شد. لازم به ذکر است که اکثریت صورت جلساتی که به ریاست آقای منتظری تشکیل می شد به امضای آقای دکتر بهشتی می رسید، جلسات مجلس خبرگان در جمع ۱٨۰ ساعت و ۱۵ دقیقه بود در جلسه اختتامیه که برای خواندن متن قانون اساسی تشکیل شد آقای منتظری از آقای دکتر بهشتی خواستند متن قانون را قرائت کنند در این جلسه گذشته از نمایندگان، آقایان زیر هم حضور داشتند:<br />
دکتر حسن حبیبی وزیر فرهنگ و آموزش عالی و سخنگوی شورای انقلاب، محمّد یوسف طاهری قزوینی وزیر راه و ترابری ، دکتر اسلامی وزیر پست و تلگراف و تلفن، ناصر میناچی وزیر ارشاد ملی، دکتر کاظم یزدی معاون وزارت بهداری، هاشمی رفسنجانی سرپرست وزارت کشور، محمّدعلی رجایی وزیر آموزش و پرورش، علی اکبر معین فر وزیر نفت، دکتر ابراهیم یزدی، صادق قطب زاده، قدوسی، سیدعلی خامنه ای، صدر حاج سیدجوادی، مهدوی کنی و سفرای کشورهای اسلامی، خبرنگاران داخلی و خارجی و تماشاچیان . بعد از اتمام کار مجلس خبرگان نمایندگان آن در قم به حضور آقای خمینی رسیدند و یک نسخه از قانون اساسی جدید تقدیم شد، آیت الله خطاب به نمایندگان گفت: «یک کلمه می خواهم عرض کنم و آن اینکه آقایان همان طور که در این مدت زحمت کشیدند و بحمدالله خدمت خود را تمام کردند، و به بلاد خودشان می روند مردم را دعوت کنند به اینکه راجع به سرنوشت خود بی تفاوت نباشند» (۲۴).<br />
***<br />
مجلس خبرگان قانون اساسی زمانی به پایان رسید که دولت بازرگان چند روز قبل از آن (۱٣ آبان ۱٣۵٨) استعفا داده بود و آیت الله طالقانی تحت فشار شدید روحی، دار فانی را وداع گفت و چند روز قبل (۱٣ آبان ۱٣۵٨) سفارت آمریکا به اشغال دانشجویان پیرو خط امام درآمده بود. درچنین شرایطی مجلس خبرگان بکار خود خاتمه داد و حال باید به هر ترتیب مردم را آماده برای شرکت در رفراندوم قانون اساسی جدید کرد. آقای خمینی با جمع کردن نمایندگان در قم و گفتن اینکه به بلاد خود بروید و مردم را دعوت کنید تا با شرکت در رفراندوم صف ها را طویل کنند تا به دنیا بگویند این قانون اساسی مورد تأیید مردم است بار دیگر از صفا و صداقت مردم بهره گرفت تا مردم را یکبار دیگر به پای صندوقها بکشاند و اهداف خود را بنام مردم به کرسی بنشاند. و چنین شد که با وجود مخالفت سازمانهای سیاسی مختلف وجمعی از شخصیت هایی که نقش اساسی در پیروزی انقلاب داشتند، آقای خمینی با این قانون، حکومت فقها را تثبیت کرد و جامعه را به سویی هدایت کرد که پس از گذشت ٣ دهه امروز شاهد آن هستیم.<br />
لازم می دانم به چند نکته ی بسیار حساس که در حاشیه ی انتخابات مجلس خبرگان و تدوین قانون اساسی اتفاق افتاده اشاراتی داشته باشم:<br />
نکته اوّل: بحث اینکه چرا مهندس بازرگان با وجود توصیه ی آیت الله طالقانی که مسئولیت نخست وزیری را قبول نکن نخست وزیری را پذیرفت، باید روزی به بررسی و تحقیق گذاشته شود، امّا آنچه مسلم است مهندس بازرگان با بسیاری از برنامه های آقای خمینی موافقت نداشت.<br />
مهندس بازرگان در زمان نخست وزیری خود در گفت وگویی با خبرنگاران خبرگزاری پاریس در مشهد در پاسخ به این سوال که آیا تاکنون طرح و پیشنهادی در زمینه ی قانون اساسی ارائه کرده است یا خیر؟ گفت: «تا آنجا که مربوط به دولت و شخص بنده بود، ما طرحی تهیه کردیم و دادیم و سپردیم به دست آقایان در مجلسِ بررسی قانون اساسی و حالا آنها چه بلایی به سرش در بیاورند و آن را به کجا بکشند، حوالشان به خدا و حضرت عباس!». در جواب این سوال که آیا شما در مورد مواد قانون اساسی که تاکنون به تصویب رسیده نظری دارید گفت: «والله فرصت خواندن را نداشتیم، چون فایده ای هم نداشت. حالا بخوانیم آدم حرفش به جایی نمی رسد. آن آقایان حتی این قدر اعتنا و لطف به دولت نداشتند که یک روز صدا کنند و بگویند این چیه نوشتی؟ یک شاگرد هم وقتی ورقه و مسأله ای می گیرد و امتحان می دهد، آن معلم و ممتحن پیش از آنکه به او نمره ی صفر بدهد شاگرد را صدا می کند و می گوید این مزخرفات چی بود، ولی این آقایان این قدر بی اعتنا بودند، به دولت و به ما، که یک وقت هم نه وزیر کشور و نه وزیر مشاور در طرح های انقلاب و نه نخست وزیر، هیچ کدام را صدا نکردند که بگویند شما چه می خواستید بگویید، آخر بیایید برای ما توضیح بدهید. خودشان را خبره می دانستند و صاحب اطلاع و صاحب صلاحیت، خوب ما کار خودمان را کردیم و آنها هم کار خودشان را» (۲۵). بالاخره او با پروژه ی اشغال سفارت آمریکا که از سوی آقای خمینی، حزب جمهوری اسلامی، بیت آیت الله خمینی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و &#8230; انجام شد مجبور به استعفا گردید (۱٣ آبان ۵٨) و مجلس خبرگان هم توانست با خیال راحت کار خود را انجام دهد.<br />
نکته دوّم: هموطنان عزیز ملاحظه فرمودند که در تدوین و تصویب قانون اساسی جدید دولت مهندس بازرگان به اعتراف خودش هیچ نقشی نداشت. اعتراضات به چگونگی تشکیل مجلس خبرگان و مصوبات آن از سوی شخصیت ها و احزاب و گروهها بسیار زیاد بود. در اینجا می خواهم به عنوان نمونه برای اطلاع نسل دوّم و سوّم انقلاب یادداشتی را که اینجانب در اعتراض به وضع پیش آمده در آن روزها نوشتم، پس از گذشت حدود ٣۲ سال بیاورم تا معلوم گردد آن روزها در مملکت ما چند ماه پس از تغییر نظام چه می گذشت. در مقاله ای تحت عنوان «درباره ی تصویب قانون اساسی» نوشتم:<br />
«آنچه مهّم است خود قانون اساسی است، من به اسم مجلس هیچ نوع حساسیتی ندارم، چیزی که واقعاً باعث تأسف است این است که گروهها توی سر و کله ی هم می زنند و بحث می کنند که قانون اساسی در کجا و چگونه باید تصویب شود. در حالیکه باید دید چه باید تصویب شود. حال اگر قرار بود یک قانون اساسی که واقعاً دردها را بیان نمی کند و به درد مملکت نمی خورد و در مسیر انقلاب نیست، در هر جا تصویب شود چه اهمیتی دارد؟ اگر قانون اساسی بیانگر خواست ملت است مهّم نیست که در کجا تصویب شود. امّا در مورد نمایندگان، من معتقد به افراد متخصص نیستم، بعضی ها که می گویند نمایندگان باید در علوم اسلامی یا علوم حقوقی و غیره متخصص باشند، بنده معتقدم که به مجلس خبرگان یا موسسان باید کسانی بروند که «درد» داشته باشند و درد توده ها را احساس کنند، ابوذرها باید به مجلس بروند نه کعب الاحبارها. کعب مگر بی سواد بود که کارهای عثمان را توجیه می کرد، کسانی هستند که بالاترین سواد را در مورد اسلام دارند (بعضی از اینها را در دانشگاه می بینیم که چگونه برداشتی از اسلام دارند)، در علوم روز هم عالی ترین درجه را دارند ولی چون درد ندارند برای اینکار مناسب نیستند. ابوذر یک آدم بی سواد بود و کعب یک دانشمند، ولی می بینیم ابوذر اسلام واقعی را می شناخت. ممکن است یک کارگر یا دهقان به مجلس برود چون درد دارد می داند که اسلام چه می گوید، پس باید ابوذرها به مجلس بروند آنچه مهّم است این است که هر چند نفر به مجلس می-روند بروند، ولی افرادی بروند که «درد» دارند و می دانند درد اجتماع چیست و مردم هم باید به این مسأله توجه داشته باشند که افراد دردمند را انتخاب کنند. البته اگر آدمِ دردمندی دارای اطلاعات حقوقی و اسلامی باشد چه بهتر و چیزی که از زیردست اینها بیرون می آید در مسیر انقلاب و خونهای ریخته شده است» (۲۶).<br />
نکته سوّم: پیش از این، چگونگی انتخابات مجلس خبرگان را یادآور شدم و حال می خواهم به یک صحنه از وقایعی که در دوره ی این مجلس اتفاق افتاد توجهتان را جلب نمایم. بشنویم از زبان مهندس امیر انتظام معاون نخست وزیر دولت موقت، او در خاطرات خود می نویسد: «در زمان تشکیل مجلس خبرگان سه تخلف نسبت به رفراندوم ۱۲ فروردین ۱٣۵٨ انجام شده بود؛<br />
۱- پیش نویس قانون اساسی تهیه شده توسط دولت موقت بایستی مورد بررسی قرار می گرفت، در حالی که این پیش-نویس دور انداخته شده بود و یک پیش نویس قانون اساسی مذهبی مورد بررسی و مداقه قرار داشت.<br />
۲- قرار بود پیش نویس قانون اساسی دولت موقت در مجلس موسسان مورد بررسی قرار گیرد. در حالی که مجلس خبرگان با نمایندگانی که اکثراً روحانی بودند و با تعداد ۷۵ نفر تشکیل شده بود.<br />
٣- مدت زمان رسیدگی یک ماه تعیین شده بود، در حالی که مجلس بیش از ٣ ماه ادامه داشت. بنابراین طرح انحلال مجلس خبرگان پاسخی بود به خواست مردم که منتظر یک قانون اساسی جدید و دموکراتیک در مقابل قوانین رژیم سلطنتی بودند و به این ترتیب بر مبنای پیش بینی من، از تدوین یک قانون اساسی که قدرت را در انحصار روحانیون قرار می داد جلوگیری به عمل می آورد.<br />
پس از تأیید پیشنهاد من، از افراد حاضر در جلسه که عده ای حقوقدان در بین آنها بود تقاضا کردم که متن حقوقی طرح را تهیه نمایند. متن این طرح توسط آقایان احمد صدر حاج سیدجوادی و فتح الله بنی صدر تهیه و انشاء و اصلاح نهایی آن به عهده ی فتح الله بنی صدر گذاشته شد.<br />
صبح روز بعد به منزل فتح الله بنی صدر رفتم و طرح تهیه شده را گرفتم، ولی طرح مزبور بدون اطلاع مهندس بازرگان نخست وزیر تهیه شده بود و من مخصوصاً ایشان را در جریان جلسه طرح قرار نداده بودم تا نتیجه ی کار را به اطلاع ایشان برسانم، لذا طرح را به نخست وزیری بردم و از آقای بازرگان خواهش کردم دستور دهد درِ اطاق ایشان را قفل کنند تا من بتوانم جریان مذاکرات دیشب را به اطلاعشان برسانم، ایشان دستور داد در اطاقشان را قفل کردند و من نخست وزیر را در جریان مذاکرات و تصمیمات و نتایج جلسه ی شب قبل قرار دادم. آقای بازرگان پس از مطالعه طرح، سرش را روی دستهای خود روی میز قرار داده و مدتی فکر کرد، پس از نزدیک ۲۰ دقیقه سرش را بلند کرد و گفت: من هم با این طرح موافقم بعد اضافه کرد، برو خودت متن را روی کاغذ بلندی ماشین کن و آن را به امضای وزراء برسان. من متن ماشین شده را به وزارت خانه های مختلف بردم و ۱۴ نفر از وزرا آن را امضا کردند، وقتی به نخست وزیری بازگشتم نسخه را به اطلاع نخست وزیر رساندم، ایشان پرسید، برای بقیه ی امضاها چه کنیم؟ گفتم: معمولاً آقایان وزراء قبل از تشکیل جلسه ی دولت برای سلام به اطاق شما سر می زنند از آنها بخواهید در صورت موافقت آن را امضاء کنند. همین کار را کرد و ۴ نفر دیگر نیز طرح را امضا کردند به این ترتیب ۱٨ وزیر آن را تأیید کردند.<br />
آقایانی که مخالف طرح بودند و آن را امضاء نکردند عبارت بودند از دکتر ابراهیم یزدی ، مهندس هاشم صباغیان، مهندس علی اکبر معین فر و دکتر ناصر میناچی.<br />
در آن زمان به دلیل بروز اختلافاتی بین دولت و شورای انقلاب، بدون داشتن حق رأی، پنج نفر از اعضای هیأت دولت در شورای انقلاب و پنج نفر از اعضای شورای انقلاب در هیئت دولت شرکت می کردند و من می دانستم در صورتی که طرح تصویب شده در هیئت وزیران، برای اطلاع مردم ایران اعلام نشود و موکول به تصویب آیت الله خمینی گردد آن طرح اجرا نخواهد شد.<br />
به همین دلیل قبل از اینکه نخست وزیر از اطاق به محل تشکیل کابینه برود به ایشان پیشنهاد کردم خبرنگاران رادیو و تلویزیون و روزنامه ها را دعوت کنیم تا در نخست وزیری حضور یابند و آقای بازرگان بلافاصله پس از خروج از هیأت دولت طرح تصویب شده را به اطلاع خبرنگاران برسانند. نخست وزیر پیشنهادم را پذیرفت و من از رئیس دفتر ایشان خواستم تا از خبرنگاران دعوت کنند و خودم در اطاق رئیس دفتر ایشان منتظر ماندم. جلسه هیئت دولت پنج ساعت طول کشید و در ساعت ده شب خاتمه یافت. اولین کسی که از جلسه خارج شد و به طبقه ی بالا آمد شخص نخست وزیر بود. من بالای پله ها انتظار ایشان را می کشیدم، ایشان فوق العاده عصبی و هیجان زده بود وقتی به من رسید مرا به کناری کشید و ابتدا سوگند داد تا مسأله را فراموش کنم و دوّم اینکه بلافاصله به سوئد بازگردم. از ایشان جریان را پرسیدم گفت: بعداً برایت خواهم گفت، من روز بعد به سوئد بازگشتم و ماوقع را در هواپیما نوشتم تا روزی در کتابی آن را مورد بررسی قرار دهم. وقتی به سوئد بازگشتم یادداشتهایم را در پاکتی قرار داده در کشوی میزم در سفارتخانه گذاشتم.<br />
طی ۹ ماه عمر دولت موقت به دلیل دخالت های غیرمسئولانه و غیرمجاز بعضی روحانیون در امور دولت، بارها آقای مهندس بازرگان نخست وزیر تصمیم به استعفا گرفتند و همیشه از طرف آیت الله خمینی قول داده می شد که از دخالت ها جلوگیری خواهد کرد، البته این قول ها هرگز اجرا نشد و روحانیون دائماً در امور دولت کارشکنی و اخلال می کردند» (۲۷).<br />
لازم به یادآوریست یکی از اتهامات مهندس امیر انتظام که به حبس ابد محکوم شد، تنظیم نامه ی انحلال مجلس خبرگان بوده است.<br />
هموطنان، عزیزانم؛<br />
تلاش کردم طی ٣ مقاله شما را با گوشه ی کوچکی از دروغ ها، بداخلاقی ها و تقلب ها، فریبکاری ها و عدم صداقت کسانی که مدعی برپا کردن حکومتی براساسِ اخلاق و صداقت و صفا و صمیمیت و درستی و رحمت بودند آشنا کنم و دیدید حاکمان جدید از همان روزهای اوّلِ به قدرت رسیدن، تنها در فکر سلطه و تثبیت قدرت خود و وسیله کردن دین و مردم برای پیشبرد اهداف خود بودند. این جماعت پس از تصویب قانون اساسی فقاهتی و مسلط کردن یک فرد بر همه ی امور (ولایت فقیه) حالا دستپخت خود را برای ظاهرسازی به رای مردم می گذاشتند تا فریبکاری آنها کامل گردد.<br />
پس از انتشار متن قانون اساسی مصوب مجلس خبرگان از یکسو آقای خمینی و همه ی آنها که ازچنین قانونی منتفع می شدند سعی در توجیه آن نمودند و از سوی دیگر مخالفین به توضیح نظرات خود پرداختند. آقای خمینی که می-دانست در این قانون چه بلایی بر سر حقوق اقلیت های مذهبی بخصوص اهل تسنن و دیگر قشرهای جامعه آمده است، جهت دلجویی و ترغیب آنها به شرکت در همه پرسی قانون اساسی اطلاعیه ای منتشر کرد که در آن آمده بود: «برادران کردستانی و بلوچستانی و ترکمنی و سایر برادران اهل سنت، آن چه مرقوم شده است در تقاضای تاخیر رفراندوم برای تجدیدنظر در بعضی اصول، باید تذکر دهیم که امروز با وضعی که کشور ما دارد که اساسِ اسلام در معرض خطر کفر است تعویق و تاخیر ولو برای چندروز خطر عظیم برای کشور و اسلام عزیز است، شما مطمئن باشید که خواسته های شما از جهت خواستهای قومی وملی همچون خواستهای سایر قشرهای کشور مورد توجه است و انشاءالله تعالی موجبات آسایش خاطر همه فراهم می شود، از شما مسلمانان عزیز تقاضا می شود که به این قانون اساسی رای مثبت بدهید که موجب رضای خداوند متعال است. قم دفتر امام خمینی ۱۰ آذر ۱٣۵٨» (۲٨).<br />
در هرحال پس از انتشار متن قانون اساسی تعدادی از شخصیت ها و سازمانها مردم را دعوت به شرکت در رفراندوم کردند از جمله : آقای هاشمی رفسنجانی، مهندس مهدی بازرگان، علی گلزاده غفوری (مشروط)، آیت اله العظمی مرعشی، آیت اله سید محمد صادق روحانی، دکتر ناصرِ میناچی، طاهر احمدزاده (مشروط)، آیت اله صدوقی، حزب جمهوری اسلامی، جامعه ی مدرسین حوزه علمیه قم، کنفدراسیون جهانی محصلین ودانشجویان ایرانی، حزب ملت ایران، جمعیت زنان ایران وابسته به حزب توده ی ایران، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، حزب توده ی ایران، جنبش مسلمانان مبارز (مشروط)، جامعه ی روشنفکران یهودی ایران.<br />
و اما مخالفین شرکت در همه پرسی قانون اساسی مصوب مجلس خبرگان عبارت بودند از: هیات نمایندگی خلق کرد، حزب دموکرات کردستان، حزب کوموله، سازمان چریکهای فدایی خلق (شاخه ی کردستان) ، جمعیت کردهای مقیم مرکز، حزب اتحاد مسلمین در سیستان و بلوچستان، کانون فرهنگی و سیاسی خلق ترکمن (گنبد کاووس)، سازمان آزادیبخش خلق عرب (خرمشهر)، آیت اله العظمی شریعتمداری، حزب جمهوری اسلامی خلق مسلمان، سازمان اسلامی شورا (ساش)، سازمان مجاهدین خلق ایران، سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، سازمان ملی دانشگاهیان ایران، سازمان پیکار، جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق پیروان مذاهب، رزمندگان پیشگام شکراله پاکنژاد ، دبیر هیات اجرایی جبهه دموکراتیک ملی، حزب زحمتکشان ایران به رهبری دکتر مصطفی بقایی (مشروط)، جبهه دموکراتیک ملی ایران، حزب اتحاد برای آزادی راه کارگر، نهضت رادیکال ایران، کانون وکلای ایران، کانون نویسندگان ایران و &#8230;<br />
همه گروههای موافق و مخالف با انتشار بیانیه هایی دلیل موافقت و مخالفت خود را بیان کرده بودند. بالاخره پس از ماجراهایی که گفته شد روزهای یکشنبه و دوشنبه یازدهم و دوازدهم آذرماه را برای همه پرسی قانون اساسی تعیین کردند. نهایتا وزارت کشور اعلام نمود از حدود ۲۰ میلیون که حق رای دادن داشتند حدودِ ۱۵میلیون در رفراندوم شرکت کردند و ۹۹.۵ درصد از مجموع آراء مثبت و تنها نیم درصد منفی بوده است! (۲۹)<br />
هموطنان ، عزیزانم ؛<br />
پس از پایان رفراندوم قانون اساسی آیت اله باز تمام وعده وعیدهایی را که به اقوام ایرانی و دیگر ایرانیان داده بود فراموش کرد. درست بخاطر دارم روز اول انتخابات حوزه های اخذ رای بسیار کم رونق بود، آقای خمینی که از عدم شرکت مردم نگران شده بود پیامی فرستاد و به مردم قول داد بزودی قانون اساسی را تکمیل خواهد کرد و حقوق مردم را که در این قانون ضایع شده بود باز پس خواهد داد. اما دیدیم، باز آقای خمینی به وعده ها نه تنها عمل نکرد که در پایان عمر (۱٣۶٨)، همان حقوق کم مردم را هم از آنها گرفت و ولایت فقیه را به ولایت مطلقه فقیه تبدیل کرد و با افزودن «حکم حکومتی» حقی برای مردم باقی نگذاشت و چنین شد، ای خواهر و ای برادر که امروز جامعه زیر سیطره ی ولی فقیه در شرایطی قرار گرفته که هیچکس به فردای خود امیدی ندارد و جامعه ی ساخته و پرداخته «فقها» و جامعه ای که آقایان وعده آن را داده بودند به جایی رسیده که در آن جز فساد و فحشا و اعتیاد و دزدی و دروغ و خیانت و فرار از دین و اعتقادات مذهبی چیزی از آن باقی نمانده است.</p>
<p>هموطنانم<br />
در آخر این نوشته یکبار دیگر یادآوری میکنم که امروز پس از ٣٣ سال، حاکمان باز میخواهند خیمه شب بازی های انتخاباتی را تکرار کنند و مردم را به پای صندوق های انتخابات بکشانند. شرکت در اینچنین انتخابات فرمایشی ، تائید همه ی نابسامانی هاست. بیاییم این بار با تجربه گیری از گذشته، انتخابات را به یک تحریم فعال و هدفمند تبدیل کنیم و با اعتراضات خود و عدم حضور در پای صندوق ها به حاکمان بفهمانیم ملت ما هنوز سرزنده و فعال و مقاوم و هوشیاراست و دیگربار فریب فریبکاران را نخواهد خورد.</p>
<p>والسلام ـ شاد و پیروز باشید</p>
<p>پانوشت:<br />
* بسیاری از اسناد آمده در این سه مقاله از کتاب پرارج و محققانه ی دوست خوبم جناب آقای علی محمد جهانگیری &#8220;از پیروزی تا استحاله&#8221; برگرفته شده است.<br />
(۱) کیهان ۱۷/۵/۱٣۵٨ ص ٣.<br />
(۲) روزنامه ی اطلاعات ۱٨/۵/۱٣۵٨ ص ۱۰.<br />
(٣) اطلاعات ۲۲/۵/۱٣۵٨ ص ۱.<br />
(۴) اطلاعات ۲۰/۵/۱٣۵٨ ص ۱.<br />
(۵) کیهان ۲۷/۵/۱٣۵٨ ص ۵.<br />
(۶) اطلاعات ۲٨/۵/۱٣۵٨ ص ۱۲.<br />
(۷) اطلاعات ۲٨/۵/۱٣۵٨ ص ٣.<br />
(٨) اطلاعات ۲۹/۵/۱٣۵٨ ص ۱۰.<br />
(۹) کیهان ۲۹/۵/۱٣۵٨ ص ۱۲.<br />
(۱۰) کیهان ٣۰/۵/۱٣۵٨ ص ۹.<br />
(۱۱) اداره ی کل امور فرهنگی و روابط عمومی مجلس شورای اسلامی، ۱٣۶۴. مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران (جلد اول ، جلسه اول تا سی ویکم ص ۴۹)<br />
(۱۲) منبع فوق<br />
(۱٣) کیهان ٣۰/۹/۵۹ ص ۹<br />
(۱۴) کیهان ۱۲/۶/۱٣۵٨ ص ۱۲<br />
(۱۵) اداره ی کل امور فرهنگی و روابط عومی مجلس شورای اسلامی ۱٣۶۴ مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران (جلد اول جلسه اول تا سی و یکم) تهران، مجلس شورای اسلامی، چاپ اول – ص ٣٨۴-٣۷٣<br />
(۱۶) اطلاعات ۲٨/۶/۱٣۵٨ ص ۲<br />
(۱۷) اطلاعات ۲۹/۶/۱٣۵٨ ص ۱<br />
(۱٨) اطلاعات ٣/۷/۱٣۵٨ ص ۱<br />
(۱۹) اطلاعات ۲۹/۶/۱٣۵٨ ص ۱۲<br />
(۲۰) کیهان ٣۱/۶/۱٣۵٨ ص ۱۲<br />
(۲۱) صحیفه نور – جلد ۱۰ ص ٣۰٨<br />
(۲۲) صحیفه نور – جلد ۵ ص ۵۲۲<br />
(۲٣) کیهان ٣۱/۶/۱٣۵٨ ص ۱<br />
(۲۴) کیهان ۲۶/٨/۱٣۵٨ ص ۱۱<br />
(۲۵) کیهان ۱۵/۷/۱٣۵٨ ص ۱۲<br />
(۲۶) دکتر محمد ملکی تابستان ۱٣۵٨ کتاب دیروز و امروز ص ۱۹۶ – ۱۹۷<br />
(۲۷) خاطرات مهندس عباس امیرانتظام ، جلد اول، نشر نی، چاپ دوم، ۱٣٨۱<br />
(۲٨) کیهان ۱۲/۹/۱٣۵٨ ص ۱۲<br />
(۲۹) کیهان ۱۱/۱۰/۱٣۵٨ ص ۱۲</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/040212_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نخستین گام برای ایجاد «عدالت اجتماعی» آنست که، همه افراد در آن اجتماع &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/030112_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/030112_1#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 19:02:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[چاشنی های اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[چاشنی ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7733</guid>
		<description><![CDATA[نخستین گام برای ایجاد «عدالت اجتماعی» آنست که، همه افراد در آن اجتماع، آزادانه درباره آن بیندیشند که «عدالت چیست»؟ بدینسان همه مردم، در همفکری باهم، معنا و محتوای عدالت را مشخص میکنند، و میگویند که از عدالت چه میخواهند. معنا و محتوای عدالت را خود مردمان، با «آزادی خرد در اندیشیدن»، معلوم میکنند، و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نخستین گام برای ایجاد «عدالت اجتماعی» آنست که، همه افراد در آن اجتماع، آزادانه درباره آن بیندیشند که «عدالت چیست»؟ بدینسان همه مردم، در همفکری باهم، معنا و محتوای عدالت را مشخص میکنند، و میگویند که از عدالت چه میخواهند. معنا و محتوای عدالت را خود مردمان، با «آزادی خرد در اندیشیدن»، معلوم میکنند، و آنها هستند که معیار نهائی تصحیح همین معنا و محتوای عدالت هستند.</p>
<p>( <a href="../../chashniha">http://www.jamali.info/chashniha</a> )</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/030112_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اندیشیدن، هنگامی اصیلست که از «جان ِ» خود بجوشد، و چنین خردی، «مایه ِ» همه &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/020212_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/020212_1#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 02 Feb 2012 18:40:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[چاشنی های اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[چاشنی ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7730</guid>
		<description><![CDATA[اندیشیدن، هنگامی اصیلست که از «جان ِ» خود بجوشد، و چنین خردی، «مایه ِ» همه خوانده ها و شنیده ها و معلومات و تجربه های ما میشود و آنهارا باهم تخمیر میکند و به هم می پیوندد. تا خوانده ها و معلومات و شنیده ها و تجربیات ما، از این مایه که از جان خودمان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اندیشیدن، هنگامی اصیلست که از «جان ِ» خود بجوشد، و چنین خردی، «مایه ِ» همه خوانده ها و شنیده ها و معلومات و تجربه های ما میشود و آنهارا باهم تخمیر میکند و به هم می پیوندد. تا خوانده ها و معلومات و شنیده ها و تجربیات ما، از این مایه که از جان خودمان جوشیده، تخمیر نشده، زنده و انگیزنده و جانبخش و جوشان نیست، و ما نیز نا آگاهانه، در خوانده ها و شنیده ها و معلومات و تجربه های خود، پخش و پراکنده و گم میشویم.</p>
<p>( <a href="../../chashniha">http://www.jamali.info/chashniha</a> )</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/020212_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ما برای درست فهمیدن هر چیزی، آنرا ثابت و سفت و ساکن میکنیم تا برایمان «روشن» شود &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/010212_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/010212_1#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 01 Feb 2012 20:44:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[چاشنی های اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[چاشنی ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7727</guid>
		<description><![CDATA[ما برای درست فهمیدن هر چیزی، آنرا ثابت و سفت و ساکن میکنیم تا برایمان «روشن» شود. در فهمیدن، حرکت و تحول را از هر پدیده ای میگیریم. در واقع، شناختن «شـُدن و تحول»، برای فهم ما غیر ممکنست. فقط تحول و شدن را، در سلسه ای از قطعات سفت شده که پشت سر هم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ما برای درست فهمیدن هر چیزی، آنرا ثابت و سفت و ساکن میکنیم تا برایمان «روشن» شود. در فهمیدن، حرکت و تحول را از هر پدیده ای میگیریم. در واقع، شناختن «شـُدن و تحول»، برای فهم ما غیر ممکنست. فقط تحول و شدن را، در سلسه ای از قطعات سفت شده که پشت سر هم میگذاریم درمی یابیم. به عبارت دیگر، رودخانه را تبدیل به حلقه های زنجیر میکنیم.</p>
<p>( <a href="../../chashniha">http://www.jamali.info/chashniha</a> )</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/010212_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جرج فریدمان &#8211; استراتفور : ایران، ایالات متحده و تنگه هرمز</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/310112_27</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/310112_27#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 31 Jan 2012 22:46:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[جرج فریدمان - استراتفور]]></category>
		<category><![CDATA[مجید سیادت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7723</guid>
		<description><![CDATA[ایران، ایالات متحده و تنگه هرمز جرج فریدمان &#8211; استراتفور مترجم: مجید سیادت اروپا و چین دارند شیوه عملکرد دنیا را بازتعریف می کنند. اما قلمروهای بزرگ هم به نفت نیاز دارند. همچنان که آدمی در زمانی گفت، نفت فراوانی از تنگه هرمز می گذرد. ایران ممکن است بتواند یا نتواند تنگه را ببندد و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>ایران، ایالات متحده و تنگه هرمز</h1>
<h2>جرج فریدمان &#8211; استراتفور</h2>
<h3>مترجم: مجید سیادت</h3>
<p>اروپا و چین دارند شیوه عملکرد دنیا را بازتعریف می کنند. اما قلمروهای بزرگ هم به نفت نیاز دارند. همچنان که آدمی در زمانی گفت، نفت فراوانی از تنگه هرمز می گذرد. ایران ممکن است بتواند یا نتواند تنگه را ببندد و این موضوع به اروپا و چین شکل دیگری می دهد. بنابراین سال نو همان جا شروع شد که انتظار داشتیم. در تنگه هرمز &#8230;<br />
<span id="more-7723"></span><br />
گزارش شده است که در هفته گذشته ایالات متحده از طریق چند واسطه نامه ای به ایران فرستاد و به تهران اخطار کرد که بستن تنگه هرمز از نظر امریکا عبور از یک خط قرمز شمرده می شود. در همین هفته یک شیمیست وابسته به برنامه اتمی ایران در تهران به قتل رسید. در آنکارا، سخنگوی پارلمان ایران، علی لاریجانی، با مقامات ترکیه ملاقات کرده و فحوای کلامش اشاره به نرمش در مذاکرات مربوط به برنامه اتمی ایران دارد.</p>
<p>در این هفته یک جابجائی برنامه ریزی شده ناوهای هواپیمابر امریکا در خاورمیانه در شرف وقوع است. این پتانسیل وجود دارد که سه گروه ضربتی نیروهای دریائی در منطقه عملیاتی ناوگان پنجم ایالات متحده قرار بگیرند و یک گروه چهارم هم که در ژاپن مسنقر است در فاصله یک هفته ای انتقال به این منطقه واقع شود. طی هفته آینده، ژنرال مایکل دمپسی، رئیس ستاد مشترک (ارتش امریکا)، برای ملاقت با مقامات عالیرتبه اسرائیل به آن کشور سفر می کند. ایران هم یک دور جدید رزمایش در خلیج فارس را برای ماه فوریه برنامه ریزی می کند که روی تاکتیکهای نامتعارف نیروی دریائی سپاه برای بستن تنگه هرمز تمرکزمی کند.</p>
<p>در حالی که تنشها در خلیج فارس رو به افزایش دارند بحران مالی اروپا هم با پائین آوردن رتبه اعتبار مالی فرانسه ادامه دارد . در همین حال چین تقلا می کند که سطح صادراتش راعلیرغم ضعف اقتصادی مشتریان عمده اش در شرایطی حفظ کند که تورم، مخارج صادرات چین را همچنان افزایش می دهند.</p>
<p>تغییرات پایه ای در چگونگی عملکرد اروپا و چین، ونتایج دراز مدت آنان، نماینده تحولات نظام مند عمده در سیستم بین المللی هستند. با تمام اینها در آینده بلافصل ما، دینامیک ایران و امریکا پتانسیل جدی ترین بازتابها برای جهان را داراست.</p>
<p>دینامیک ایران – امریکا</p>
<p>رشد تنش در منطقه غیر قابل انتظار نبود. همانطور که بارها گفته ایم، حمله امریکا به عراق و تصمیم بعدی برای تخلیه عراق خلائ قدرت عظیمی را ایجاد کرد که ایران بدان نیاز داشت – و قادر بود پرکند. ایران و عراق در سالهای دهه ٨۰ میلادی درگیر جنگی بی رحمانه شدند که منجر به تلفات قریب یک ملیون ایرانی شد. منافع ملی پایه ای ایران حکم می کنند که مطمئن شود هیچ رژیم عراقی ای که قادر به تهدید امنیت ملی ایران باشد نتواند دوباره ظهور کند. حمله امریکا به عراق و تخلیه بعدی عراق ، فرصتی به ایران داد که امنیت مرزهای غربیش را تامین کند، فر صتی که ایران نمی تواند از دست بدهد.</p>
<p>اگر ایران به نفوذ برتر در عراق دست بیابد – من منظورم تبدیل عراق به یک کشور دنباله رو و وابسته نیست – چند چیز اتفاق می افتند. مهمترین اتفاق اینست که موقعیت شبه جزیره عربستان دستخوش تغییر می شود. ایران – در روی کاغذ – بزرگترین نیروی متعارف (غیر اتمی) کشورهای منطقه خلیج فارس را داراست. اگر نیروهای خارجی در صحنه نباشند این نیروی روی کاغذ آنقدرها هم بی اهمیت نیست. نیروهای نظامی کشورهای شبه جزیره عرب، در حالی که از زاویه تکنولوژیک پیشرفته هستند بسیار کوچکتر بوده و فاقد نیروی انسانی متعهد و ایده ئولوژیکی ای مشابه ارتش ایران هستند .</p>
<p>اما قدرت نظامی ایران بیشتر یک زمینه است و نه موتور قدرت ایران. توان عملیات پنهانی و نفوذ ایران است که به ایران اهمیت می بخشند. توان اطلاعاتی مخفی ایران کاملا خوب است. ایران چند دهه را برای برپاکردن اتحادهای سیاسی به وسائل گوناگون – و نه تنها شیوه های شیطانی – صرف کرده است. ایرانیها در میان شیعیان کار کرده اند، ولی نه فقط محدود به شیعیان، و شبکه ای از نفوذ در طیفی از طبقات، و گروههای مذهبی و ملی فراهم آورده اند. و بطور سیستماتیک اتحادها و روابطی را با چهره های مهم برای مقابله با قدرت آشکار ایالات متحده بنا کرده اند. حالا که قدرت نظامی امریکا عراق را ترک می کند، این روابط ایرانیان هرچه بیشتر ارزشمند می شوند.</p>
<p>خروج نیروهای ایالات متحده تاثیرروانی عمیقی در میان نخبگان سیاسی خلیج فارس داشته است. از زمان افول قدرت بریتانیا پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده محافظ نخبگان شبه جزیره عربستان و تداوم جریان نفت از منطقه بوده است. همچنان که در واکنش امریکا نسبت به حمله ۱۹۹۰عراق به کویت دیده شد، قدرت نظامی بنیاد این ضمانت بوده است. ایالات متحده هنوز هم دارای نیروی نظامی چشمگیری در خلیج فارس می باشد و نیروهای هوائی و دریائی امریکا می توانند با هر گونه تحریکات علنی ایران به خوبی مقابله کنند.</p>
<p>اما ایرانی ها به این شیوه عمل نمی کنند. علیرغم هیاهوی آنان، سیاستهایشان محتاطانه هستند. منظور این نیست که آنها منفعلانه عمل می کنند. منظور اینست که آنها از اقداماتی با ریسک زیاد احتراز می کنند. آنها با تکیه به توان وارتباطهای پوشیده شان عمل می کنند. این ارتباطها اکنون در فضائی جریان دارند که بسیاری رهبران واقع بین عرب شاهد ند ایالات متحده ضعیفتر، و کمتر قابل پیش بینی شده، و ایران قوی تر می شود. این موضوع زمینه مساعدی برای متحدین ایران فراهم می سازد که رژیمهای منطقه را برای کنار آمدن با ایران تحت فشار قرار دهند.</p>
<p>زاویه سوریه</p>
<p>وقایع سوریه این وضعیت را پیچیده می کنند. سقوط رژیم بشارالاسد، رئیس جمهور سوریه، که ادعا شده بود به زودی اتفاق می افتد، دیرتر از آنکه بسیاری در غرب تصور می کردند &#8220;نزدیک به وقوع&#8221; از آب در آمده است. در عین حال انزوای رژیم الاسد توسط غرب – و مهمتر ازآن توسط کشورهای عربی &#8211; شرایطی را به وجود آورده که این رژیم بیش از هر زمان دیگری وابسته به ایران شده است.</p>
<p>اگر رژیم الاسد &#8211; ویا رژیم سوریه بدون الاسد – جان سالم بدر ببرد، در نتیجه آن ایران نفوذ عظیمی در سوریه و همچنین در حزب الله لبنان بدست خواهد آورد. روند جاری وقایع در عراق به همراه سرپا ماندن یک رژیم علوی (شیعی) در سوریه یک منطقه نفوذ ایرانی را به وجود می آورد که از غرب افغانستان تا مدیترانه امتداد دارد. این اتفاقات نماینده یک تحول اساسی در توازن قوای منطقه ای بوده که احتمالا به بازتعریف روابط ایران و شبه جزیره عربستان بیانجامد. این تحول به وضوح به نفع ایران است. معذلک این تحول به نفع ایالات متحده نیست.</p>
<p>ایالات متحده کوشیده است که با سیاستی دو جانبه از این پیشامد جلوگیری کند. از یک طرف، در یک کامپین مخفیانه درگیر شده است که هدفش سابوتاژ و ترور در فعالیتهای هسته ای ایران است. از جنبه علنی، یک برنامه تحریمها علیه ایران را به راه انداخته که در آخرین قدم صادرات نفت ایران را هدف قرار داده است. معذلک این آخرین قدم با چالشهای متعددی روبروست.</p>
<p>ژاپن، دومین خریدار نفت خام ایران، پشتیبانی خودش از تحریمها را اعلام کرده است ولی هیچ برنامه مشخصی برای پائین آوردن خریدهایش ارائه نداده است. چین و هندوستان، که به ترتیب خریداران شماره ۱ و ٣ نفت خام ایران هستند، علیرغم افزایش فشارهای ایالات متحده به خریدهای خود از ایران ادامه خواهند داد. علیرغم سفر وزیرخزانه داری، تیموتی گایتنر، به چین، چینی ها حاضر به کاربرد تحریم نیستند و روسها هم، حتی اگر اعلام موافقت با برقراری تحریم بکنند، حاضر به اجرای آن نخواهند بود. ترکیه مایل به ایجاد برخورد با ایران نیست و کوشش می کند علیرغم تحریمها به مثابه یک کانال تجارتی حیاتی برای ایران باقی بماند. در همین حال، در حالی که به نظر می رسد اروپائیها آماده اند در تحریمهای شکننده تر نفتی شرکت کنند، تا کنون مشارکت در این مورد را به تاخیر انداخته اند وچه از نظر سیاسی و چه از زوایای دیگر، اماده شرکت در عملیات نظامی علیه ایران نیستند. بحران اقتصادی اروپا ریشه یک بحران سیاسی است که بنابراین حتی اگر اروپا می توانست وزنه نظامی قابل ملاحظه ای به میدان آورد، که بطور کلی فاقد آنست،در هر حال هرگونه عملیات مشترک و هماهنگ بعید می بود.</p>
<p>از این زاویه ایالات متحده هم قدرت چندانی برای اقدام نظامی ندارد. تهاجم نظامی به ایران که جای بحث ندارد. با توجه به نیروهای قابل دسترس امریکا، جغرافیای کوهستانی ایرانی، کشوری با جمعیت هفتاد ملیون، تصرف مستقیم کشور را غیر ممکن می کند.</p>
<p>گزینه عملیات هوائی علیه ایران وجود دارند اما این عملیات نمی توانند به تاسیسات هسته ای محدود شوند. ایران هنوز سلاحهای هسته ای ندارد. در حالی که سلاحهای هسته ای مسئله را پیچیده تر می کنند، خود مسئله بدون وجود آن سلاحها هم همچنان وجود دارد. مرکز ثقل قدرت ایران، قدرت نسبی نیروهای غیر اتمی اش در منطقه هستند. بدون آن نیروها،ماتریکس روانی به هم می ریزد و ایران کمتر قادر خواهد بود که قدرت پنهانش را به کار بگیرد.</p>
<p>نبرد هوائی علیه نیروهای متعارف ایران، بازی در صحنه (ممتاز) قدرت نظامی امریکاست ولی دو مشکل دارد. اولا این نبردی طولانی است که برای ماهها ادامه خواهد داشت. توانهای ایران وسیع و پراکنده هستند. همچنانکه در عملیات &#8220;طوفان صحرا&#8221; و کوسووو علیه دشمنان ضعیفتری مشاهده شد، اینگونه عملیات به زمان زیادی نیاز دارند و تاثیر پذیری آنها هم تضمین شده نیست. ثانیا ایرانی ها هم پاتک هائی دارند. البته یکی از آنها تنگه هرمز است. دومین آنها کاربرد نیروهای عملیات ویژه و متحدین آنها در داخل و خارج منطقه برای اجرای عملیات تروریستی هستند. یک نبرد هوائی درازمدت در کنار حملات تروریستی عدم اعتماد به قدرت ایالات متحده در میان متحدینش را بیشتر – نه کمتر – می کند. تازه این سئوال هم هست که آیا امریکا می تواند پشتیبانی سیاسی متحدین ائتلافیش و حتی پشتیبانی سیاسی داخلی در خود ایالات متحده را حفظ کند.</p>
<p>گزینه عملیات پنهان</p>
<p>ایالت متحده و اسرائیل گزینه عملیات پنهان را هم دارا هستند. آنها دارای شبکه هائی از نفوذ با توانائی های عالی در منطقه هستند . آنها علنا گفته اند که از این امکانات هم برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاحهای هسته ای، بدون دست یازی به جنگ آشکار، استفاده خواهند کرد. حدس می زنیم، هرچند مدرکی نداریم، که ترور هفته گذشته شیمیست ایرانی ای که وابسته به برنامه هسته ای کشور بود، یا کار امریکا و یا اسرائیل و یا هم ترکیبی از این دو بود. نه تنها یک دانشمند را از صحنه حذف کرد بلکه ناامنی و ضعف روحی را به میان کسانی که در این برنامه کار می کنند سرایت داد. این عملیات همچنین، به مردم منطقه نشان داد که ایالات متحده و اسرائیل هم گزینه هائی در داخل ایران در اختیار دارند.</p>
<p>به طور کلی، تمایل ایالات متحده برای پشتیبانی از یک جنبش ضد رژیم ایرانی به شکست انجامیده است. تهران، در سال ۲۰۰۹ ، نشان داد که که می تواند تظاهرکنندگان را سرکوب کند و روشن بود که تظاهرکنندگان از پشتیبانی وسیع مورد نیاز برای مقاومت علیه این سرکوب برخوردار نبودند. هر چند از سال ۱۹۷۹ ایالات متحده کوشیده است که از ناراضیان داخلی پشتیبانی کند ولی موفق نشده خطر قابل ملاحظه ای برای رژیم روحانیون به وجود آورد. به این دلیل عملیات پنهان علیه برنامه هسته ای هدف گیری شده اند و امید دارند که شاید موفقیت در این زمینه به بخشهای دیگر، بخشهائی که اهمیت قابل ملاحظه بیشتری دارند سرایت کند.</p>
<p>مدتهاست که ما می گوئیم ایران &#8221; گزینه هسته ای&#8221; خودش را دارد، منظورمان چشم انداز بستن تنگه هرمز بود که تقریبا ٣۵% نفت خام حمل دریائی و یا ۲۰% نفت فروش رفته شده جهانی هر روز از آن عبور می کند. البته این کار به خود آنها هم ضرر می زند. اما اگر نتوانستند جلوی یک نبرد پنهان و یا یک نبرد هوائی را بگیرند ممکن است این گزینه را انتخاب کنند. با در نظر گرفتن شکنندگی اقتصاد جهانی، قطع موقت جریان نفت و یا قطع گاه به گاه آن می تواند به سرعت به یک بحران اقتصادی بین المللی بیانجامد.</p>
<p>ایالات متحده نمی خواهد شاهد چنین واقعه ای باشد. اقدامات ایالات متحده بسیار محتاطانه خواهند بود، مگر اینکه با درجه اطمینان بالائی از اینکه می تواند از چنین انقطاع (جریان نفت ) جلوگیری کند، چیزی که تضمین آن بسیار مشکل است. ایالات متحده هم چنین، اسرائیل را هم (از اقدامات یک جانبه) باز خواهد داشت. اسرائیل ممکن است توان آن را داشته باشد که چند تاسیسات هسته ای را بزند ولی نیروی آن را ندارد که برنامه هسته ای ایران را کاملا حذف کند چه برسد به اینکه بتواند با نیروهای متعارف ایران درگیر شود وبا نتایج این چنین حمله ای هم در تنگه هرمز سرو کله بزند. تنها ایالات متحده قادر به اجرای همه این برنامه هاست که با توجه به نتایج احتمالی چنین اقدامی، امریکا هم به سختی حاضر به چنین اقدامی است.</p>
<p>بنابراین ایالات متحده به تحریمها و عملیات پنهانی ادامه خواهد داد همچنان که ایران هم به پرورش قدرت پنهانی خود در عراق و منطقه ادامه خواهد داد. هرکدام از طرفین خواهند کوشید که منطقه را قانع کنند که قدرت آنها در طی یک سال قدرت غالب خواهد بود. منطقه (خاورمیانه) نسبت به هر دو طرف مشکوک است ولی باید با یکی از دو طرف سرکند و یا هم با یک زورآزمائی اراده ها، چشم اندازی نگران کننده، درگیر شود. هر کدام از طرفین می کوشد که قدرت خود را به خاطر تاثیرات روانی آن، بزرگتر نمایش دهد ولی از خط قرمزی عبور نکند که طرف مقابل را وادار به اتخاذ اقدامات افراطی می کند. ایران امادگی خود را برای کوشش جهت بستن تنگه هرمز و تولید سلاحهای هسته ای اعلام می کند ولی از خط قرمز عبور نمی کند، تنگه هرمز را در عمل نمی بندد و یک وسیله هسته ای را آزمایش نمی کند. ایالات متحده ایران را زیر فشار می گذارد و نیروهایش را جابجا می کند ولی از خط قرمز، شروع عملیات نظامی، عبور نمی کند. بنابراین هر دو طرف از جرقه زدن به عملیات غیر قابل قبول طرف مقابل احتراز می کنند.</p>
<p>از زاویه ایالات متحده، مشکل در اینست که ادامه وضع موجود در نهایت علیه او عمل می کنند. اگر رژیم الاسد جان به در برد و اگر اوضاع عراق به همان نحوی که تا کنون سیر کرده تحول پیدا کنند، آنگاه ایران یک واقعیت جدید را در منطقه تعریف کرده است. ایالات متحده جمع متحدان وسیع و موثری را در منطقه ندارد، مخصوصا اگر قرار باشد آنها را برای جنگ به دور هم جمع کند. ایالات متحده تنها اسرائیل را دارد و اسرائیل هم همانند ایالات متحده نسبت به عملیات مستقیم نظامی دل خوشی ندارد. اسرائیل مایل نیست شاهد کوششهای شکست خورده باشد و نمی خواهد شاهد ناآرامی بیشتر در جهان عرب باشد. علیرغم هیاهویش، اسرائیل دست ضعیفی در این بازی دارد. تنها امتیاز دست امریکا اینست که قوی تر است ولی آن هم به عبارتی نسبی.</p>
<p>جلوگیری از بسط دایره نفوذ ایران برای ایالات متحده یک مقوله اساسی است. برای جلوگیری از بسط نفوذ ایران، عراق صحنه مشکلی است. بنابراین در حال حاضر سوریه کلید مسئله است. الاسد ضعیف به نظر می رسد و تعویض او با یک دولت سنی دایره نفوذ ایران را ضعیف می کند – اما آن نفوذ را از بین نمی برد. این چنین واقعه ای برای ایران یک شکست خواهد بود و این همان چیزی است که ایالات متحده بشدت بدان نیاز دارد. مسئله در اینست که ایالات متحده نباید به عنوان عامل مستقیم تغییر رژیم در سوریه دیده شود در حالی که رژیم الاسد به آن حد ضعفی که ادعا شده ضعیف نیست. با تمام اینها، سوریه نقطه ایست که ایالات متحده می تواند از بسط نفوذ ایران ، بدون عبور از خط قرمز ایران، جلوگیری کند.</p>
<p>ماحصل طبیعی شرایطی مشابه، که در آن نه ایران و نه ایالات متحده نمی توانند از خط قرمز دیگری عبور کنند، چرا که نتایج آن برای هر کدام از طرفین بزرگتر از تحمل آنان هست،نوعی از مذاکره برای همزیستی درازمدت تر خواهد بود. اگر ایده ئولوژی را کنار بگذاریم، یعنی ایالات متحده با یکی از اعضای &#8220;محور شرارت&#8221; مذاکره کند و یا ایران با &#8220;شیطان بزرگ&#8221; مذاکره کند، باز هم ارائه به و اقناع جامعه خودی برایشان مشکل خواهد بود. مسئله در اینست که مشکل است ببینیم هر کدام از طرفین چه چیزی را برای عرضه به طرف مقابل در دست دارند. آنچه که ایران می خواهد، موقعیت برتر در منطقه و تجدید تعریف چگونگی تقسیم و تسهیم درآمدهای نفتی است، امری که ایالات متحده را به ایران وابسته می کند. آنچه که ایالات متحده می خواهد، ایرانی هست که به ساختن دایره نفوذ نمی پردازد و به داخل مرزهای خودش بسنده می کند. این امر به معنای کنارگذاشتن فرصتی تاریخی برای تامین خواستهای دیرینه ایران است.</p>
<p>ما خود را در شرایطی می یابیم که هیچ کدام از دو طرف نمی خواهند طرف مقابل را وادار به اقدامات افراطی کنند و هیچ کدام در شرایطی نیستند که به تفاهم وسیعتری با طرف مقابل دست یابند. این نکته، شرایط حاضر را خطرناک می کند. وقتی که صحبت بر سر مسائل اساسی مطرح است، هر کدام از طرفین می توانند ، اگر در گوشه قرار بگیرند ، به طرف مقابل آسیب اساسی وارد کنند و هیچ کدام از طرفین در موقعیتی نیستند که به توافق وسیعی دست یابند . یک بازی شطرنج طولانی به راه می افتد. در این بازی شطرنج، احتمالات سوئ محاسبه، بلوفی که طرف مقابل به اشتباه به معنای یک اقدام می بیند، بسیار واقعی هستند.</p>
<p>اروپا و چین دارند شیوه عملکرد دنیا را بازتعریف می کنند. اما قلمروهای بزرگ هم به نفت نیاز دارند. همچنان که آدمی در زمانی گفت، نفت فراوانی از تنگه هرمز می گذرد. ایران ممکن است بتواند یا نتواند تنگه را ببندد و این موضوع به اروپا و چین شکل دیگری می دهد. بنابراین سال نو همان جا شروع شد که انتظار داشتیم. در تنگه هرمز.</p>
<p>جورج فریدمان<br />
استراتفور – ۱۷ ژانویه ۲۰۱۲<br />
برگردان – مجید سیادت</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/310112_27/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>در فرهنگ ایران، با زور و هیبت و وحشت انگیزی، نمیتوان جا معه را با مطیع ساختن، سامان داد &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/310112_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/310112_1#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 31 Jan 2012 18:31:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[چاشنی های اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[چاشنی ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7720</guid>
		<description><![CDATA[در فرهنگ ایران، با زور و هیبت و وحشت انگیزی، نمیتوان جا معه را با مطیع ساختن، سامان داد بلکه با جـذب دلها و خـردهاست که نظم و سامان، از خودِ جامعه، فـرا میجـوشـد ( http://www.jamali.info/chashniha )]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در فرهنگ ایران، با زور و هیبت و وحشت انگیزی، نمیتوان جا معه را با مطیع ساختن، سامان داد<br />
بلکه با جـذب دلها و خـردهاست که نظم و سامان، از خودِ جامعه، فـرا میجـوشـد</p>
<p>( <a href="../../chashniha">http://www.jamali.info/chashniha</a> )</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/310112_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

