<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>تـازه هـا - جـمالی به روز &#187; نظرات خوانندگان ارجمند</title>
	<atom:link href="http://www.jamali.info/alternate/category/nazarat-khanandegan/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.jamali.info/alternate</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Sat, 11 Feb 2012 17:38:40 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>کامنت دراخبارروز، به مقاله منوچهرجمالی درباره رباعی خیام &#8211; از : هاشم وزیری</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/280112_32</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/280112_32#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 28 Jan 2012 20:43:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7703</guid>
		<description><![CDATA[کامنت دراخبارروز، به مقاله منوچهرجمالی درباره رباعی خیام از : هاشم وزیری عنوان : پرسشی بزرگ با نگاهی ژرف به آنچه آقای جمالی نوشته اند؛ پرسشی بزرگ برای ما مطرح می شود و آن اینکه اگر رد پایی از الگوی سکولاریسم در فرهنگ ما بوده است پس تقلید از غرب به چه معناست؟ پاسخ به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>کامنت دراخبارروز، به مقاله منوچهرجمالی درباره رباعی خیام<br />
از : هاشم وزیری<br />
عنوان : پرسشی بزرگ<br />
با نگاهی ژرف به آنچه آقای جمالی نوشته اند؛ پرسشی بزرگ برای ما مطرح می شود و آن اینکه اگر رد پایی از الگوی سکولاریسم در فرهنگ ما بوده است پس تقلید از غرب به چه معناست؟<br />
پاسخ به این پرسش اندکی دشوار است. دشواری از آنجاست که یا نمی توانیم از آنچه داشتیم و مفهوم سکولاریسم داشته استفاده کنیم یا نمی خواهیم از آن استفاده کنیم. مشکل اصلی تضاد نتوانستن و نخواستن است.<br />
روشنفکران ما اسیر این تضاد شده اند که در احوالشان پیوسته دیده می شود. از یک سو می گویند داشتیم و بهتر هم داشتیم و از سویی می گویند مدلهای دیگر بهتر است و نمی توانیم از آنچه داشتیم استفاده کنیم.<br />
دست آقای جمالی را می فشارم و به او درود می فرستم که دست کم این شجاعت را دارد که بگوید که ” داشتیم و استفاده می کنیم” .<br />
در پایان از سایت اخبار روز و از آقای جمالی سپاسمندم<br />
۲۹۴۰۵ – تاریخ انتشار : ۲۲ تیر ۱٣٨۹</p>
<p>( <a href="http://www.jamali.info/khanandegan/">http://www.jamali.info/khanandegan</a> )</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/280112_32/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>۲ کامنت &#8211; ۲۳-۰۱-۲۰۱۲</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/240112_12</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/240112_12#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 Jan 2012 17:38:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7678</guid>
		<description><![CDATA[کامنت از ایران گلوبال کدام ریشهِ زنده ای که حقوق بشر درفرهنگ ایران؟ مزدک جناب جاوید کسی ادعا نکرده که فرهنگ ایران و جامعه ایران ۲۵۰۰ سال پیش به ازادی زن و حقوق بشر درست مثل حالا معتقد بوده و تا اونجا که من میدانم بخز ارازل و اوباش پان ترک و پان عرب برهبری [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">کامنت از ایران گلوبال</p>
<p dir="rtl">کدام ریشهِ زنده ای که حقوق بشر درفرهنگ ایران؟</p>
<p dir="rtl">مزدک</p>
<p dir="rtl">جناب جاوید کسی ادعا نکرده که فرهنگ ایران و جامعه ایران ۲۵۰۰ سال پیش به ازادی زن و حقوق بشر درست مثل حالا معتقد بوده و تا اونجا که من میدانم بخز ارازل و اوباش پان ترک و پان عرب برهبری پورپیراهای توده ای /اسلامی کسی منکر ۱۴۰۰ سال از تاریخ ایران نشده.آنچه از نوشته های استاد جمالی بر می اید بنظر من برداشت ایشان از تاریخ وفلسفه و عرفان و فرهنگ و ادبیات &#8230;ایران است.مسلما چنین فردی که در اروپا هم تحصیل کرده نمی تواند بی تاثیر از تاریخ و فلسفه و ادبیات و &#8230;اروپا و بطورکلی غرب باشد.در ضمن اگر &#8230;</p>
<p dir="rtl"><span id="more-7678"></span> نوشته های ایشان را دنبال کرده باشید می بینید که ایشان نه تنها زردتشتی نیستند بلکه عامل بدبختی و خیر و شرو سفید و سیاه دیدن جهان و همه چیز را درست از الهیات زردتشتی می داند و همچنین عامل شکست فرهنگ اصیل ایران را.ایشان فرهنگ اصیل ایران =چند خدایی =مزدکی=خرمدینی=زن حدایی را چند خدایی که در اسلام شرک است می داند و نه تنها زن را بلکه انسان را خدا می داند و هم گوهر با خدا و درنتیجه برابر با خدا و تنها دراینصورت است که هم خدا و هم انسان و هم گیتی مقدس می شوند و طبیعتا خرد انسان هم!(البته اینها برداشتهای من از ایشان است.). این فرهنگ اصیل توسط موبدان زردشتی پست و زشت شد ولی در ادبیات (شاهنامه و گرشاسبنامه &#8230;)و عرفان مولوی و عطار و حافظ &#8230;رد چنین تفکری مانده.تا انجا که من درک کرده ام حرفشان اینست که ما نمی توانیم مثلا سکولاریسم را مستقیما از اروپا وارد فرهنگ ایران کنیم بدون اینکه بتوانیم پایه های جنین دیدی از سکولاریسم را در فرهنگ خود بیابیم.ما سکولاریسم را می توانیم در لابلای تاریخ و فرهنگ و فلسفه و عرفان و ادبیات &#8230;خود بیابیم دراینصورت تطبیق ان با جامعه ما اسانتر است. علت پیروزی خمینی درایران لاقل در اوایل انقلاب ۵۷ چه بود؟وقتی که گروهای بی خبر از فرهنگ و تاریخ و جامعه ایرانی به بحثهای ماراتونی از فرهنگی بیگانه با مردم ایران حرف می زدند خمینی با یک کلمه ساده و با زبانی قابل فهم برای مردم کوچه و بازار همه رشته های آنها را پنبه می کرد.و اما دشمنی من با اسلام بخاطر در قدرت بودن این حرامیان است والا من هیچ دشمنی با هیچ انسان مسلمانی تا زمانیکه به حریمم تجاوزی نکرده ندارم.اسلام ملک خصوصی کسی نیست حتی اگر طرف مسلمان باشد چون طرف خطاب اسلام تنها مسلمانان نیستند بلکه اسلام بعنوان یک ایدیولوژی جهان شمول و متجاوز بیشترین خطاب و عذاب و کینه و دشمنی را به غیر مسلمانان یا بقولی کفار ومشرکین &#8230;دارد.درثانی جنایاتی که مسلمانان برما رواداشته اند به اندازه ای هست که ما به دفاع از خود برخیزیم.من تمام مسلمانان آگاه را در این جنایات شریک می دانم زیرا چنین کسانی حتی باوجود انتقاد از حکومت اسلامی در بهترین شرایط به فکر اصلاح این حرامیان هستند نه از بین بردن حکومت جهل و جنایت و تجاوز و کشتار و ترر و دون پروری.با مقدس دانست اراجیف قرآنی انسانها را نا بود می کنند ایا باید به عقیده چنین افرادی که عامل ترر و کشتن و سوختن و سنگسار را که اراجیف قرانی و الله و محمد &#8230; است نه تنها زیر سؤال نمی برند بلکه مقدس می شمارند و حاضرند بخاطرش جان انسانهارا بگیرند احترام گداشت؟</p>
<p dir="rtl">***</p>
<p dir="rtl">کامنت از فیس بوک : منوچهر جمالی بی شک پیامبر آزادی ایران است</p>
<p dir="rtl">&#8211;</p>
<p dir="rtl">( <a href="http://www.jamali.info/khanandegan/">http://www.jamali.info/khanandegan</a> )</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/240112_12/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کامنت از ایران گلوبال &#8211; مزدک &#8211; غیر اسلامی کردن یعنی نافرمانی مدنی &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/170112_12</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/170112_12#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 17 Jan 2012 17:29:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7641</guid>
		<description><![CDATA[کامنت از ایران گلوبال مزدک غیر اسلامی کردن یعنی نافرمانی مدنی با درود.اسلام بعنوان یک ایدیولوژی دارای چهار چوبی است که خوشبختانه به آسانی میتواند ضربه پذیرباشد. مشکل اسلام و سایر ایدیولوژیهای الهی نهادینه شدن در روان افراد جامعه با ایجاد کردن ترس و وحشت از عواقب پشت کردن و یا به لجن کشیدن اراجیفی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">کامنت از ایران گلوبال</p>
<p dir="rtl">مزدک</p>
<p dir="rtl">غیر اسلامی کردن یعنی نافرمانی مدنی</p>
<p dir="rtl">با درود.اسلام بعنوان یک ایدیولوژی دارای چهار چوبی است که خوشبختانه به آسانی میتواند ضربه پذیرباشد. مشکل اسلام و سایر ایدیولوژیهای الهی نهادینه شدن در روان افراد جامعه با ایجاد کردن ترس و وحشت از عواقب پشت کردن و یا به لجن کشیدن اراجیفی که در طول قرنها&#8230;<br />
<span id="more-7641"></span><br />
مقدس گردیده اند و بصورت اراجیی تغیر ناپذیر درامده اند و ایمان و عقیده ای گشته اند و دیگران را ملزم به احترام به چنین اراجیفی مجبور کرده اند.تاثیر چنین اراجیفی بیشتر بخاطر به ارث رسیدن(نه از طریق ژنی بلکه بصورت انتقالی و تربیتی ) و در کودکی در ذهن و فکر افراد کوبیده گردیدن است.محمد خود بخوبی از چنین تاثیری واقف بوده و در حدیث منتسب به اوامده که علم در کودکی مانند نقش در سنگ است.ولی هر چند که چنین انتقالی بسیار مؤثر است چون اکتسابیست میتوان آنرا بی اثرکرد و شخص را نجات داد.درمان چنین بیمارانی درست مثل درمان انسانیست که مثلا از رفتن به میدان شهر و یا سوار قطار شدن می ترسد.وظیفه نیروهای روشنفکر جامعه اولا از تقدس انداختن چنین اراجیف مقدس ساخته شده است.درست حیله ایکه هلاکوخان در کشتن خلیفه عباسی انجام داد و با نمد پیچ کردنش و واداشتن دو نفر محافظ زمین و آشمان و هم زمان ارام فشار اوردن بر ان حرامی اورا به درک واصل کرد. او با اینکارش هم ترس مردم را از قدرت خلیفه ریخت و هم نشان داد که این جنایتکاران مکارانی بیش نیستند و الله و محمد و خلیفه شان هم جز اراجیفی بیش نیست.دوما جایگزین کردن فکری نو و مترقی و دمکراتیک و سکولار که بتواند انگیزنده بوده و افراد را به تفکر وادارد.خوشبختانه استاد منوچهر جمالی با تعمق و تفکر و ژرف نگری و پژوهشهای پر ارزشش در فرهنگ اصیل ایران که مردم با جان و دل عجین دارند ریشه الله و سایر ادیان سامی را نشانه گرفته و بخوبی از عهده چنین کاری برآمده. روشنفکران ایرانی تنها باید اول خود را از رسوبات و تنگ نظریهای اسلامی خلاص نموده و از ضدیت کینه تورانه و تنگ نظرانه با ایشان دست بردارند و از نظراتش برای مقابله با اسلام و حرامیان اسلامی استفاده کنند.گسترش افکار ایشان در جامعه به آسانی میتواند مردم را از تفکرات اسلامی رهایی دهد وجایگاه آنها را بعنوان انسان همگوهر با خدا و گیتی و ارزشگذار و صاحب رای و فکر و اراده نه افریده و بنده برده تغیر دهد.چنین مردمی که ارزش و جایگاه خود را بیابند و برای زندگی و بودن خود انگیزه ای جز ترس و خشم و وحشت داشته باشند مسلما به اراجیف اسلام و ادیان سامی وقعی نمی نهند. <a href="http://www.jamali.info">www.jamali.info</a></p>
<p dir="rtl">( <a href="http://www.jamali.info/khanandegan/">http://www.jamali.info/khanandegan</a> )</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/170112_12/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کامنت از تبادل نظر پرنیان &#8211; سلام نارمکی جان می‌‌خواهم برایتان بگویم آنچه را که من می‌‌اندیشم &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/120112_22</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/120112_22#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 12 Jan 2012 18:28:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7613</guid>
		<description><![CDATA[کامنت از تبادل نظر پرنیان سلام نارمکی جان می‌‌خواهم برایتان بگویم آنچه را که من می‌‌اندیشم &#8230; برای من دینهای زرتشتی و ابراهیمی پاسخگوی نیاز من نبودند و نیستند. هرچند که حق باشند. من این پیامبران را هرگز ندیده‌ام، پس با آنها آنچنان برخورد می‌‌کنم که با نویسندگان و فیلسوفان؛ که آنها را هم هرگز [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>کامنت از تبادل نظر پرنیان</p>
<p>سلام نارمکی جان</p>
<p>می‌‌خواهم برایتان بگویم آنچه را که من می‌‌اندیشم &#8230;</p>
<p><span id="more-7613"></span> برای من دینهای زرتشتی و ابراهیمی پاسخگوی نیاز من نبودند و نیستند. هرچند که حق باشند. من این پیامبران را هرگز ندیده‌ام، پس با آنها آنچنان برخورد می‌‌کنم که با نویسندگان و فیلسوفان؛ که آنها را هم هرگز ندیده‌ام. من نمی‌‌دانم که خدایشان یکی‌ است یا چهار تا است. نمی‌‌دانم که آیا این خدا هست یا نیست. خدایشان را همچنان می‌‌خواهم بشناسم پس کتابشان را می‌‌خوانم مانند هر کتاب دیگری، هرچند به تفسیرها نگاهی‌ می‌‌اندازم، ولی‌ هیچ تفسیری را درست نمی‌‌دانم. من برداشت خودم را دارم. اگرچه نادرست باشد.<br />
فرهنگ ایران از سوی هیچ خدایی نیامده است، همه ی ما ایرانی‌‌ها در گذر از هزاران سال به آن رسیده‌‌‌ ایم. همچون زبان است که هیچ کس نمی‌‌داند که نخستین بار، زبان پارسی‌ را چه کسی‌ سخن گفت؟ همه ی ما در بستر هزاران سال این زبان را پدید آورده ایم و هنوز هم آن را پدید می‌‌آوریم، من و شما هم داریم اکنون و در اینجا، این کار را می‌کنیم.<br />
ریشه ی فرهنگ زنخدایی ایران در درون هزاران سال پنهان است. ۱۹۰۰ سال است که می‌‌خواهند آن را نابود کنند. من نمی‌‌دانم چرا، ولی‌ چنین است. چرا که همه را کشتند؛ و می‌‌کشند. من این فرهنگ را دارم. مرا اگر بیابند می‌‌کشند. من در زندگی‌ خود نمی‌‌توانم بگویم: ان الحق. سرم بر دار خواهد رفت. و سرها بر دار رفته است. پس باید به راز در می‌‌آمد و سینه به سینه می‌‌گذشت تا به ما می‌‌رسید. شما از عطار اسلام را می‌‌بینی‌، که من هم می‌‌بینم. ولی‌ من آن دیگری را هم می‌‌بینم، که هیچ هماهنگی‌ با اسلام ندارد و عطار مسلمان آن را نوشته است. این را می‌‌گویند رندی! اگر مولوی نبود؛ من هیچ گاه نمی‌‌دانستم که من ایرانی‌ کیستم؟ درست است که اسلام در مولوی موج می‌‌زند ولی‌ از آن بهتر را در قرآن داریم. اسلام بسیار بیشتر در قرآن موج می‌‌زند. من از مولوی، الله را می‌‌بینم و زُهره را. الله را که در قرآن بهتر می‌‌توان یافت، ولی‌ زُهره را کجا می‌‌توان یافت؟ هیچ جای دیگری. این را می‌‌گویند رندی! سینه به سینه از پدر او؛ بهاء ولد و سپس شمس؛ این فرهنگ به او رسید. به من و شما هم رسیده است، ولی‌ شاید نمی‌‌بینیم. من این زنخدا را می بینم و صدها خدای دیگر را، الله را هم می بینم ولی‌ دوستش ندارم. زُهره و بهرام و زروان و بهمن و سیمرغ و &#8230;رام را دوست دارم. برای عشق برهان نمی‌‌خواهم. شما اگر همان قرآن را به جّد بخوانی همه ی این خدایان را خواهی‌ دید. هر کس از همان چیزی که هست به حقیقت می‌‌رسد. من تبلیغ هیچ چیزی نمی‌‌کنم، خود را بیان می‌‌کنم، فرهنگ خود را؛ فرهنگ ایران. من نمی‌‌خواهم که مرا بپذیری! خود باش! خوش باش!</p>
<p>من نگویم خدمت زاهد گزین یا می فروش<br />
هر که حالت به کند در خدمتش چالاک کوش</p>
<p>قرآن بهتر از مولوی از الله برایمان می‌‌گوید، ولی‌ مولوی بهتر از قرآن این فرهنگ زنخدایی را بیان می‌‌کند. سرچشمه اینجاست: مولوی!</p>
<p>( <a href="http://www.jamali.info/khanandegan/">http://www.jamali.info/khanandegan</a> )</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/120112_22/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کامنت از آزادگی &#8211; سیمرغ عزیز، با سلام .. منظورتون از فرهنگ زن خدایی چیه ؟ &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/110112_42</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/110112_42#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 11 Jan 2012 21:14:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7607</guid>
		<description><![CDATA[کامنت از آزادگی سیمرغ عزیز، با سلام .. منظورتون از فرهنگ زن خدایی چیه ؟ تا حالا نشنیده بودم !! Hypatia عزیز، پرسشِ بسیار درخورِ تأملی را مطرح کردید که من نه سوادِ کافی‌ برای پاسخ دارم و نه در این مجالِ اندک می‌‌گنجد، سالیانیست که بصورتِ غیر حرفه‌ای و در اوقاتِ فراغتم از زمانِ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">کامنت از آزادگی</p>
<p dir="rtl">سیمرغ عزیز، با سلام .. منظورتون از فرهنگ زن خدایی چیه ؟ تا حالا نشنیده بودم !!</p>
<p dir="rtl">Hypatia عزیز، پرسشِ بسیار درخورِ تأملی را مطرح کردید که من نه سوادِ کافی‌ برای پاسخ دارم و نه در این مجالِ اندک می‌‌گنجد،<br />
سالیانیست که بصورتِ غیر حرفه‌ای و در اوقاتِ فراغتم از زمانِ دانشجویی در حالِ خواندن هستم ، سعی‌ کردم بفهمم ، خودم، که چرا غرب اینجوری شد و ما نشدیم؟ ریشه را درست تشخیص داده بودم ، مشکل فلسفی‌ و فکری بود، از اینرو بصورتِ تفننی‌ ابتدا با شریعتی‌، بعد سروش، بعد پوپر، &#8230; فلسفه غرب را به صورتِ پراکنده خواندم، و هرچه بیشتر خواندم، بیشتر احساس گمگشتگی و دوری کردم. تا اینکه با افکار منوچهرِ جمالی آشنا شدم، از xxxx تا کنون در حالِ خواندنِ آثار او در خصوصِ فرهنگِ اصیلِ ایران، و یا آنچه او فرهنگِ زنخدایی و سیمرغیِ ایران مینامد هستم، البته نه بصورتِ حرفه‌ای ، چون &#8230;. است.<br />
با این مقدمه می‌‌خواهم بگویم بهترین روش برایِ شناختِ فرهنگِ زنخداییِ ایران همان آثارِ جمالی است که تماماً در وبسایت او قابلِ دسترسی است.<br />
اگر لینک‌هایِ فرهنگ و هنرِ من در این سایت را دنبال کرده باشید، سعی‌ کرده‌ام تا بر اساسِ دریافتِ خود از فرهنگِ زنخداییِ ایران ، بگونه‌ای ریشه‌هایِ این فرهنگ را که هنوز هم در هر ایرانی زنده است و فقط به اعماقِ تاریکِ وجود او رفته ، معرفی‌ کنم،<br />
خود را آدمِ با سوادی نمی‌‌دانم، ولی‌ جست و جوگر هستم، و باید بگویم هیچ چیز به اندازه افکارِ جمالی مرا جذب ن</p>
<p dir="rtl">( <a href="http://www.jamali.info/khanandegan/">http://www.jamali.info/khanandegan</a> )</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/110112_42/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نای &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/060112_12</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/060112_12#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 Jan 2012 17:21:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7574</guid>
		<description><![CDATA[نای دو ترانه؛ در ستایش استاد منوچهرِ جمالی (پیشکش به دوستداران استاد؛ به‌ویژه دوستِ نازنین، رضا ایرانی) تا رویدمان دوباره زین خاکِ کهن آن نو بُنِ شاخ‌آورِ پُربارِ گُشَن سرچشمه‌یِ جوشنده‌یِ جان، آمده است از نایِ منوچهرِ جمالی، به سخن! سیمرغ، کهنْ‌خدایِ ایرانیِ ما نورُسته‌یِ خاکسترِ ویرانیِ ما از نایِ منوچهرِ جمالی، به جهان سر کرده، به صد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1 dir="rtl">نای</h1>
<p dir="rtl">دو ترانه؛ در ستایش استاد منوچهرِ جمالی<br />
(پیشکش به دوستداران استاد؛ به‌ویژه دوستِ نازنین، رضا ایرانی)</p>
<p dir="rtl">تا رویدمان دوباره زین خاکِ کهن<br />
آن نو بُنِ شاخ‌آورِ پُربارِ گُشَن<br />
سرچشمه‌یِ جوشنده‌یِ جان، آمده است<br />
از نایِ منوچهرِ جمالی، به سخن!</p>
<p dir="rtl">سیمرغ، کهنْ‌خدایِ ایرانیِ ما<br />
نورُسته‌یِ خاکسترِ ویرانیِ ما<br />
از نایِ منوچهرِ جمالی، به جهان<br />
سر کرده، به صد نوا، فراخوانیِ ما!</p>
<p dir="rtl">م. سهرابی</p>
<p dir="rtl">دوشنبه، ۱۲ دی ۱۳۹۰، ۲ ژانویه ۲۰۱۲</p>
<p dir="rtl"><a href="http://fardayerowshan.blogspot.com/">fardayerowshan.blogspot.com</a></p>
<p dir="rtl">( <a href="http://www.jamali.info/khanandegan/">http://www.jamali.info/khanandegan</a> )</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/060112_12/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دیدگاه: من برای این که شما به اینصورت به غنایِ لغویِ کلماتی چون سخن، سگ و،&#8230; می‌‌افزایید بسیار خوشحالم &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/031211_22</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/031211_22#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 03 Jan 2012 21:06:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7560</guid>
		<description><![CDATA[Subject: [تـازه هـا - جـمالی به روز] نظارت کنید: &#8220;در فحاشی، برای تحقیر و زشت و نجس ساختن کسی، به او، پدر سگ یا مادر سگ میگویند &#8230;&#8221; یک دیدگاه تازه برای نوشته &#8220;در فحاشی، برای تحقیر و زشت و نجس ساختن کسی، به او، پدر سگ یا مادر سگ میگویند &#8230;&#8221; منتظر تایید شماست [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>Subject: [تـازه هـا - جـمالی به روز] نظارت کنید: &#8220;در فحاشی، برای تحقیر و زشت و نجس ساختن کسی، به او، پدر سگ یا مادر سگ میگویند &#8230;&#8221;</p>
<p>یک دیدگاه تازه برای نوشته &#8220;در فحاشی، برای تحقیر و زشت و نجس ساختن کسی، به او، پدر سگ یا مادر سگ میگویند &#8230;&#8221; منتظر تایید شماست<br />
<a href="http://www.jamali.info/alternate/020112_1"> http://www.jamali.info/alternate/020112_1</a></p>
<p>نویسنده: simorgh</p>
<p>دیدگاه:<br />
سیمرغ گفت:باز بدون اطلاعات دقیق در حوزه ای که نمی دانند دخالت می کنند و داده های غلط صادر می کنند!</p>
<p>من برای این که شما به اینصورت به غنایِ لغویِ کلماتی چون سخن، سگ و،&#8230; می‌‌افزایید بسیار خوشحالم.<br />
به نظرِ من نحوه استدلالِ شما در اینجا برای بریدنِ سگ از اندیشیدن و سنگ و آسمان و مهر دقیقا به ما نشان میدهد که همولایتی‌های میترائی و اسلافِ زرتشتیشان چگونه و با چه زیرکی و مکری مفهوم‌های اصیل فرهنگِ ایران را طیِ هزاره‌ها به نفعِ دستگاهِ قدرتِ خود ثبت و ضبط کرده و مسخ نموده اند.<br />
به پاسِ تلاش‌های هزاره‌ای آنها ، هم‌اکنون شما از آن مسخ سازی‌هایِ ثبت شده در لغتنامه‌های زرتشتی و &#8230; استفاده می‌‌کنید.<br />
اما به گونه‌ای دیگر هم می‌‌توان دید و آن این است که آن معنی اصیلِ سگ که بنیانگذارِ عشق در فرهنگِ ایران است همان است که جمالی تشخیص داده.<br />
چون واکنش‌هایِ علمی‌ امثالِ شما پرده از آن مکر برمی‌دارد، دومِ خروس پیداست !</p>
<p>عزیز، بسیار خوش حالم که اینگونه دیدگاه‌هایِ شما را بیشتر بدانم،<br />
آنگاه تصور آنکه چه و چگونه بر سرِ فرهنگِ اصیلِ ایران رفته بسیار راحت تر خواهد بود.</p>
<p>&#8212;-</p>
<p><strong>پاسخ منوچهر جمالی به آقای </strong>doshalarab</p>
<p><a href="http://www.azadegi.com/link/2012/01/02/148471">http://www.azadegi.com/link/2012/01/02/148471</a></p>
<p>شخص گرامی : زرتشت و یزدانشناسی زرتشتی ، کاملا برضد مفهوم « سنگ» بوده اند چون سنگ ( چنانچه درسانسکریت میتوان دید ) به معنای همآغوشی وامتزاج واتحاداست. طبعا «سنگ،اصل ازخود آفرینی وقائم بذات هم هست » که درسانسکریت( سوا= )ودراوستا ( هوا= ) است که به معنای « ازخود بودن » است. اهورامزدائی که باخواست خود میآفریند ، نمیتوانست این اصل خود آفرینی را درهرانسانی وجانی بپذیرد و درست همین پیشوند<br />
واژه سواکا است که سگ باشد. یکی اوواژه های مهم « سنگ» دراوستا (زرستوا)هست وبارتولومه درکتاب لغت نامه ایران کُهنش به معنای سنگ ترجمه میکند( همچنین یوستی). ودرزیراین واژه به مرجعی زرتشتی اشاره میکند که معنای آن را سگ ( به آلمانی ، هوند) میداند( صفحه ۱۶۸۴) ، چون بارتولومه نیزکه فقط با تئولوژی زرتشتی آشنائی داشت نمیدانست که جانوری که سگست با سنگ چه رابطه ای دارد.دربندهش، بخش نهم، ابروآذرخش، سنگ نامیده میشود، چون ابرهم آب وهم آتش باهمند( آب+ تخم) . ازاین رو درواستا ، ابر « دوا نره = دوجنسه = نروماده باهم= سنگ ) خوانده میشود. مثلا درسغدی رگ وپی که ارتا وبهرام( دوبنی که جفت هم واصل آفرینندگی میباشند) هستند، سنگ نامیده میشود. درباره مفهوم سنگ درفرهنگ ایران ، سخنرانی ۲۶ مرا گوش بدهیدو به تحقیقات گسترده ام درکتابها یم سری بزنید. این اندیشه که سنگ ، هم زن وهم شوی هست درافواه ( برضد یزدانشاسی زرتشتی) باقی مانده است ومولوی آنرا دریکی ازغزلیاتش میآورد وازاین رو بود که سنگ را « سرچشمه آب وآتش » میداند : هم آب وهم آتش برادربُدند &#8212; ببین اصل هردو، بجزسنگ نیست . درست این اصل آفرینندگی ازعشق ( سنگ ) درهرجانی را زرتشت نمی پذیرفت . و همه آثارمربوط به سنگ را موبدان زرتشتی در ادبیات پهلوی واوستا دست کاری کرده اند. ازاین رو سگ = سنگ ، همان معنای« سوا» را داشت که پیشوند سواکا یا سگ هست. درباره واژه سگالش نیز دربحثی دیگربه آن خواهم پرداخت . متاءسفانه نقل واژه های لاتین دراینجا همه صفحه را بهم میزند.</p>
<p>&#8230;</p>
<p>( <a href="http://www.jamali.info/khanandegan/">http://www.jamali.info/khanandegan</a> )</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/031211_22/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گیتی نه تنها خالقی ندارد بلکه خدا چیزی جز شیره و تخم همه هستی &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/281211_12</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/281211_12#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 28 Dec 2011 18:54:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7524</guid>
		<description><![CDATA[توسط: mazdack گیتی نه تنها خالقی ندارد بلکه خدا چیزی جز شیره و تخم همه هستی نیست بهمین دلیل هم نمی تواند جدا از انسان و هستی باشد.خدایان ادیان سامی جدا از انسان و هستی بوده بهمین جهت برای قبول آنها اینهمه جنایت صورت گرفته.همین ذکر و نماز و دعا و ندبه و التماسها همه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">توسط: <span class="lgtnM">mazdack</span></p>
<p dir="rtl">گیتی نه تنها خالقی ندارد بلکه خدا چیزی جز شیره و تخم همه هستی نیست بهمین دلیل هم نمی تواند جدا از انسان و هستی باشد.خدایان ادیان سامی جدا از انسان و هستی بوده بهمین جهت برای قبول آنها اینهمه جنایت صورت گرفته.همین ذکر و نماز و دعا و ندبه و التماسها همه بخاطر اینه که این خدایان چون رابطه ای با طبیعت انسانها ندارند باید انسان را بترسانند تا همیشه بیاد آنها باشند.برای مطالعه بیشتر به سایت استاد منوچهر جمالی www.jamali.info مزاجعه نمایید!</p>
<p dir="rtl"><strong>کامنت از نیلگون</strong></p>
<p dir="rtl">فرستنده :<span class="lgtnM">mazdack</span></p>
<p dir="rtl">جرا شما با استاد منوجهر جمالی مصاحبه نمیکند . مقابلات ایشان را در سایت حود وارد نمیکنسد.شما یا مزدور رژیم هستید یا احمقهایی که خیال میکند خیلی واردید!آخه داریوش آشوری جه گلی بسر این ملت زده با اون همه کتابهاش!َما از کسی مثل پروفسور منوچهر جمالی واهمه دارید چون تنها کسیکه ریشه این رژیم جنایت و وحشت را بزنه و نون شماها را آجر کنه کسی غیر از او نیست.واقعا نهایت پستی و ناجوانوردیست که انسانی مثل پروفسور م.چمالی برای شماها گمنام باشد.شماها همه مزدورید!</p>
<p dir="rtl">( <a href="http://www.jamali.info/khanandegan/">http://www.jamali.info/khanandegan</a> )</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/281211_12/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چندیست سلسله‌گفتارهایی در موضوعات مختلف از اقای منوچهر جمالی در صفحات &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/241211_22</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/241211_22#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 24 Dec 2011 19:16:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7491</guid>
		<description><![CDATA[چندیست سلسله‌گفتارهایی در موضوعات مختلف از اقای منوچهر جمالی در صفحات اینترنت دیده میشود که بشدت اغواگرند. در این گفتارها سعی میشود خرافات قرون و اعصار که بعضا ساختگی بوده، اندیشه و خرد متعالی بشری نامیده‌شوند. نویسنده‌ با توسل به تشریح برخی ازواژگان برگرفته از زبان غنی کردی و بکارگیری انها به شیوه‌ی نادرست تلاش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چندیست سلسله‌گفتارهایی در موضوعات مختلف از اقای منوچهر جمالی در صفحات اینترنت دیده میشود که بشدت اغواگرند. در این گفتارها سعی میشود خرافات قرون و اعصار که بعضا ساختگی بوده، اندیشه و خرد متعالی بشری نامیده‌شوند. نویسنده‌ با توسل به تشریح برخی ازواژگان برگرفته از زبان غنی کردی و بکارگیری انها به شیوه‌ی نادرست تلاش دارد اوهام خودرا اندیشه‌های بکر بشری و فرهنگ ناب ایرانی قالب زند.  شیوه‌ی نگارش نویسنده پراز تکلف و نا پیوستگی موضوع  و انباشته از هر رطب و یابس است. کمتر کسی میتواند در پایان گفتار نتیجه‌گیری کرده از اتلاف وقتش برای خواندن ان  همه موضوعات  بیربط متاسف نگردد.</p>
<p>( <a href="http://www.jamali.info/khanandegan/">http://www.jamali.info/khanandegan</a> )</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/241211_22/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>علی خزائی : اهریمن و دخترش</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/231211_12</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/231211_12#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 23 Dec 2011 18:18:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>
		<category><![CDATA[علی خزائی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7485</guid>
		<description><![CDATA[اهریمن و دخترش نویسنده : علی خزائی &#8211; ساعت ۱۱:۳۶ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ مهر ،۱۳٩٠ آیا اهریمن و دخترش رام (زهره) همان خدایان ایران باستان بوده اند؟!!! ایا بقول منوچهرجمالی سیمرغ و فرزندش رام ، همان سیمرغ یاد شده در شاهنامه فردوسی میباشند که در اساس با تعالیم اسلامی در تناقضند و فردوسی بصورت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>اهریمن و دخترش</h1>
<p>نویسنده : علی خزائی &#8211; ساعت ۱۱:۳۶ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ مهر ،۱۳٩٠</p>
<p>آیا اهریمن و دخترش رام (زهره) همان خدایان ایران باستان بوده اند؟!!! ایا بقول منوچهرجمالی سیمرغ و فرزندش رام ، همان سیمرغ یاد شده در شاهنامه فردوسی میباشند که در اساس با تعالیم اسلامی در تناقضند و فردوسی بصورت رمز برای احیای فرهنگ ایرانی در تقابل با فرهنگ اسلامی آن را علم کرد و اسلام هم برای مبارزه با همین سیمرغ پرچم برافراشته است؟<br />
<span id="more-7485"></span><br />
ایا ایرانیان هزاره ها ابلیس و بقول جمالی سیمرغ را خدای خویش پنداشته بودند و عرفای بنام این سرزمین دوباره در صدد احیای آنها بودند؟ ایا مکتب باستانی ایران را که شیخ دانای راز سهروردی، در پی احیای آن بود همین شیطان پرستی منوچهرجمالی بود در لباس سیمرغی گری؟ مطالب ذیل را از نوشته های جمالی که البته بصورت گزینشی در مورد آنچه که مورد نظر این مقاله است را انتخاب کرده و آورده ام و قضاوت را در  مورد درستی آنها به خوانندگان واگذار می کنم.<br />
منوچهر جمالی سیمرغ را زنخدای ایرانیان و سپس همان عزی می داند و در نوشته هایش موبدان زرتشتی و پیامبر گرامی اسلام را ضد این خدای اصیل ایرانی معرفی می کند.  وی آورده است:<br />
«&#8230;. موبدان زرتشتی نیز، هزاره ها درایران ، با همین زنخدا که سیمرغ= سن = صنم = ئوز( عزی )=خورشید خانم ( زون) باشد ، پیکاری سختدلانه وکینه توزانه کرده اند .<br />
جنگ اسفندیار با رستم ، یک اسطوره خشک و خالی بی رمز و راز نیست ، بلکه خاطره ایست دردناک و فاجعه آمیر از جنگ و کشمکش هزاره ها میان زرتشتیان و سیمرغیان (= خرمدینان، خرمشاهیان، مغان، مزدکیان &#8230; ) که به نابودی رژیم ساسانی کشیده شد، که درهمه تاریخها، محو ونابود ساخته شده است .»<br />
وی نوشته است:<br />
«وای به، همان نای به است. سیمرغ یا ارتا فرورد، نای به و وای به (یعنی : باد به) نام دارد. میدانیم خدا در فرهنگ ایران، نای است، که نام دیگرش « اووز » بوده است که معربش « عُزّی » است &#8230;..»<br />
وی همچنین در جایی دیگر سلم را برابری با عزی داده و نوشته است:<br />
«در واقع ، سلم ( سه + نای ) ، همان «عزّی» بوده است که « ئوز = اووز = هوز » بوده است که به معنای « نای » است . همین خدا که سلم = عزّی= اووز= «نای به» باشد ، در عربستان راه یافته بود، و نیایشگاههای گوناگون داشته است ، و محمد[ص] بنا برکتاب « الاصنام » در کودکی علاقه فراونی به این خدا داشته است، و حتا گوسفندی پیشانی سرخ برای این خدا قربانی میکند ، و نام دینش را که « اسلام » باشد ، از نام همین خدا که سلم باشد میگیرد »<br />
وی در جایی دیگر ابلیس را که در اسلام فرشته مطرود است را با همان سیمرغی که بزعم وی عزی میباشد برابر دانسته و دلیل لعن او را نیز مبارزه پیامبر اسلام با زنخدای ایرانی عنوان میکند و بصراحت ابلیس قرآن را همان سیمرغ ایرانیان باستان معرفی می کند. او بر اساس یکی از تعبیرات حکیم دانای راز ایرانی ( سه قرقف)، را  همان اقانیم ثلاثه ای میداند که بزعم وی بهرام، رام و سیمرغ هستند. این نتیجه گیری تا اندازه ای درست است اما بشرطی که از تثلیث، دیوان نیز خبر داشته باشیم وبتوانیم بین این دو تثلیث تمایز قائل شویم؛ دوتثلیث با اسامی مشابه.  اما در آثار  جمالی و در بسیاری از موارد، او اختصاصات این دو دسته را بشدت با یکدیگر آمیخته است تا جایی که می بینیم وی ادعا مینماید سیمرغی که در فرهنگ اساطیری ایران یاد می شود همان ابلیس است!!!جالب است، بعد از هزارها سال ما رسیدیم به شیطانپرستی!!!<br />
باید بدانیم که خدایان متعدد اساطیری در بسیاری از باورهای باستانی یاد شده  و با کمی دقت و معلومات پیش زمینه در می یابیم که در دو گروه طبقه بندی شده اند.  تثلیث ایزدان و تثلیث دیوان؛ در فرهنگ باستانی ایران  گروه ایزدان عبارتند از : بهرام و ناهید و مهر  که البته با عبارات دیگر بارها وبارها مورد اشاره دانایان اسرار قرار گرفته اند. در مونس العشاق حکیم دانای راز سهروردی همین سه ایزدند که بصورت سه برادر عشق و حُسن و حزن در آمده اند. عارف واصل حافظ نیز در بیت ذیل دقیقاً به  تثلیث دیگر ایزدی ایران اشاره دارد:<br />
در ازل پرتو   حسنت ز تــــــجلی دم زد        عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد<br />
در این بیت ازل یا زمان بیکران برابر با زروان، و حُسن و عشق نیز دقیقاً همان شخصیت های داستانهای شیخ اشراق میباشند. بقول حکیم شوریده خاقانی:<br />
از خسف چه باک   چون پناهم             درگاه خــــدایگان ببینم (کل شعر)<br />
در تثلیث دیوان ایرانی دیوان آز، خشم و دیو مادینه شهوت یا جهی. با این نگاه هست که در میابیم هرگز تثلیث یاد شده جمالی برابر وهمذات تثلیث ایزدان ایرانی نیست. هر چند وی بدرستی گروه های سه گانه را بُن مایه های هستی و حتی نهاد آدمی  معرفی می کند. اما گویا وی فراموش کرده است که در نقل های اساطیری دیوان نیز سازندگان تن و کالبد آدمیان هستند و خالق شمرده می شوند. بنابراین به هنگامی که در پایان عمر هر  ذره به اصل خویش بر می گردد تن به گیتی و جان به مینو پرواز خواهد کرد. وی آورده است:<br />
« قرقف »، به باده ناب گفته میشود و از خاقانی میدانیم که ایرانیان به « اقانیم ثلاثه » ، سه قرقف میگفته اند ، چون « سه تا یکتائی = سه گانه یگانه » ، شالوده فرهنگ خودشان هم بوده است ( بهرام + سیمرغ=خرّم + بهمن ، یا بهرام + رام + سیمرغ ). این سه خدا ، اینهمانی با « جام باده » داشته اند . ازاین رو سه قرقف = سه جام باده بوده اند ، چون باده ، چون اینهمانی با آب و خون و شیر و افشره گیاهان دارد ، اصل پیوستگی و آمیختن و مهر است . ازاین رو بود که این سه خدا، یا سه اصل گیتی ، سه باده ای بوده اند که گوهر انسان در آن شنا و شستشو میکند . نام دیگر باده ، بنا بر تحفه حکیم موءمن ، اسفنط است که همان « سپند = سه پند » میباشد که به معنای « سه زهدان » است و سپند مینو ، نام دیگر سیمرغ است . حافظ بر این شالوده است که میگوید:</p>
<p>ساقی سخن زسرو و گل و لاله میرود    این بحث با ثلاثه غسّاله میرود»<br />
وی مینویسد:<br />
« یک جنبش برای یافتن « آنچه دوام وبقا دارد » به « تاریخ » رجوع میکند، و جنبش دیگر برای یافتن « آنچه دوام وبقا دارد » ، به « بُن خود انسان » روی میکند که همیشه حضور دارد . این دو جنبش ، معمولا باهم مشتبه ساخته میشوند، و چه بسا که به عمد ، باهم مخلوط ساخته میشوند، هرچند که این دو جنبش کاملا متفاوتند . آنان که به تاریخ مراجعه میکنند ، تا در برهه ای خاص ازآن ، « آنچه را دوام وبقا داشته و دارد » یا « آنچه تزلزل ناپذیر» است ، بیابند ، ودراین برهه و دراین عبارت بندی و شکل ، آنچه را دوام وبقا دارد ، می یابند ، و آنرا حقیقتی میدانند که « غایت سیر آینده اجتماع » میسازند . ولی « ایده پیشرفت » و « ایده استوارماندن درآنچه دوام داشته است و باید درآینده دوام بیابد » ، ازهم جدا نا پذیرند ، چون هردو ، به خودی خودشان ، بسا نیستند . ایده پیشرفت ، در هراجتماعی ، بلافاصله ، « ایده استوارمانی در آنچه را که دوام داشته است » بر میانگیزد و بسیج میسازد . چون این دو ایده ، هردو ، زاده از « مفهوم زمان بریده » اند . اندیشه یا آموزه ای را که دوام و بقا دارد ، در یک برهه ( تکه بریده از زمان ) در تاریخ یافتن ، بخودی خود ، تناقض با ایده دوام دارد . اینست که برای تناقض زدائی ، سراسر تاریخ پیش از خود را، جعل میکند ، تا همه تاریخ ، فقط پیش درآمد این رویداد بشوند . هم الهیات زرتشتی، با فرهنگ زنخدائی ایران همین کار را کرده است ، هم اسلام ، ازسوئی با ابراهیم و اسمعیل و موسی و عیسی &#8230; و ازسوئی با مراسم حج که ویژه زنخدایان عزی و لات و منات بوده است ، کرده است ، و هم مسیحیت با یهودیت، و هم یهودیت با تحولات پیش ازخودش کرده است . هگل و مارکس هم همین کار را کرده اند . افزوده براین ، آنچه در تاریخ ، در زمان تنگی از تاریخ ( سده ها و هزاره ها ) مانده باشد ، هنوز گواه بر « دوام و بقای آن آموزه برای همیشه » نیست&#8230;»<br />
او همچنین مینویسد:<br />
طرب منم ، طرب منم ، زهره زند ، نوای من ( ُزهره= رام)<br />
زهره که « رام جید» ، یعنی « رام نی نواز» میباشد ، « روان انسان» است. باد نی ، دم نی ، آهنگ نی ، گوهر حقایق این کتاب ، گوهر عشق ، گوهرجشن است . او نمیگوید که من میاندیشم پس من هستم . او میگوید که من ، نای خود نوازم . و روانم که بخشی از زُهره یا « رام» است ، مرا با آهنگش، میانگیزد، که بسوی ُبنم و اصلم ، جائی که در ُزهره ، همه روانها ( همه نای ها ) گردهم میآیند ، و نیستان است بروم و ُبنم را بجویم، تا آمیخته با رام یا ُزهره بشوم .نوای نی ، عشق به اصلم را که خود روئی در نیستان ( در عشق و آمیختگی همه نی ها باهمست ) است ، میانگیزد و میافروزد . انسان در یافتن ُبنش هست که خوش و شاد میشود . تا روانم ، سرچشمه « شناخت شادی آفرین » ، برای همه مردمان و جهان جان گردد .<br />
وی در جای دیگر آورده است:<br />
هرکسی کو دورماند از اصل خویش     بازجوید روزگار وصل خویش<br />
نیستان ، جایگاه وصل است . خدای ایران ( سیمرغ و رام ) ، وصال همه فروهرها و روانها باهم بود. همه فروهرهای انسانها که به وصال هم میرسیدند ، سیمرغ یا ارتافرورد ( فروردین ) میشدند . همه روانها که به وصال هم میرسیدند و با هم میآمیختند ، ُزهره یا رام میشدند. زهره یا رام ، عشق همه روانها بهم بود. سیمرغ ، عشق همه فروهرها بهم بود . اینها نیستانند . جستجوی انسان ، جستجوی اصل جان و روان و فروهر خود است که جستجوی وصال همه جانها باهم، و جستجوی وصال همه روانها باهم، و جستجوی همه فروهرها باهمست. اینها بن انسان هستند . این جستجو ی بن ، همان مسئله است که امروزه بنام « هوّیت » در اذهان مطرح شده است . انسان ، آنچیزی ( ُبنی ) هست که میجوید . انسان ، هست ، وقتیکه بنش را میجوید . انسان ، در جستجوی همیشگی بن اش ، هستی می یابد . این بن خود ، این خودی خود را ُجستن ، این « هو» را جستن ، اشتیاق هرانسانیست . هرچند در عربی ، هو ، به معنای « او» است و لی در کردی ، « هو » به معنای « خود » و « خنده » است . درویشها نیز « هو » میگویند . این « هو » از کجا آمده است ؟ هو ، دراصل در فرهنگ ایران ، به معنای اصل و بن بوده است، و همان پیشوند « هومان » است که نام دیگرش ، بهمن یا وهومن میباشد . هومان ، به معنای «مینوی هو » یا « مینوی به » است . و « به » در اصل به معنای نیک ، چنانچه امروز متداولست ، نیست ، بلکه به معنای اصل و بن است . در واقع ،« نیک »، معنای اخلاقی نداشته است ، بلکه به معنای آن بوده است که آن اندیشه و کردار و گفتار، از بن و اصل وجود میتراود و میزاید . پس جستجوی اصل ، جستجوی هوّیت ، همان جستن بهمن یا هومانست که در فرهنگ ایران ، به معنای « اصل اصل ، مینوی مینو ، تخم تخم » است . اصل یا ُبن هر تخمی، در میان و درون آن تخمست. اصالت یا نیروی آفرینندگی هر انسانی ، در میان و درون اوست . انسان ، در میان خودش ، بن آفرینندگی ، بن خردِسامانده ، بن خرد بزم آفرین را میجوید . این « هو » که پیشوند همان هومان یا بهمنست ، به شکل عربی « هویت » در آمده است . جستن بهمن یا هومان که در ژرفای انسان ، همیشه ناپیداست ، بنیاد فرهنگ ایران بوده است ، و « یاهوی » درویشها به این اصل باز میگردد<br />
جمالی آورده است:.<br />
نی نواختن در پهلوی « نی سرائیدن » و « نی سرودن » است . بانگ و نوای نی ، سرود است . و واژه « یسن = یسنا » است که همان واژه « جشن » شده است . یس + نا ، همان یز+ نا است که نواختن نی باشد . از همین واژه « یز » است که واژه « جاز» امروزه آمده است، و کسی نمیداند این واژه از کجا آمده است . چنانکه در شوشتری ، به گیاهی خودرو که ساقه هایش به مصرف پوشش سایبان میرسد ، جاز میگویند که نوعی از نی است . همین « یز » که نی نواختن باشد ، نام خدایان ایران بطورکلی شده است . یزدان و ایزد همین واژه است، و یزیدی های کردستان نام خودرا ازاین اصل دارند . ونام بایزید بسطامی ، « وای ایزد » بوده است که نام « رام = ُزهره » باشد . و مادرش او را بنا بر تذکرة الاولیاء، طیفور میخوانده است که « دی + پور » باشد، و به معنای فرزند سیمرغ ( = دی ) میباشد . البته رام هم، فرزند سیمرغست . به هرحال ، نام خدا در ایران بطور کلی ایزد = یزد = یزدان بوده است که دراصل به معنای « نی نواز » است ، و معانی که امروزه زرتشتیان در اوستا به واژه های ایزد و یزدان میدهند ، از معانی دست دوم است که در تحریف نظر از معنای نی نوازیست که به آنها داده شده است<br />
وی نوشته است:<br />
نخستین وجودی که از سیمرغ ، میزاید ، رام یا زهره است که رقصان یا در « وشتن » به وجود میآید . این نخستین تکوین ، نشان به وجود آمدن کل هستی است . وه شی ، به معنای خوشه انگور و خرما و هرخوشه ای دیگراست . خوشه ، خوشی است . درضمن ، وه شته ن ، به معنای رقصیدن است . برای این خاطر ، درویشها ، به سماع ( زما = پای کوبی ، نام رام ، زم و زما است ) وشتن میگفتند . همین واژه به عربی رفته است و « وشت » ، « وجد » شده است . از این واژه است که « وجود » ساخته شده است . هر موجودی ، گوهر رقصیدن و چرخیدن و گردیدن و خوشی است . وجود ، اینهمانی با خوشی و شادی دارد .آنچه ، بی خوشی وشادی است ، وجود ندارد ، « نیست » . وجود یافتن، وجد کردن است .همه چیزها ، رقصان به وجود میآیند و در رقص و بازی و شادی ، موجودند .<br />
اینست که روز یکم هر ماهی را ایرانیان ، بنا بر برهان قاطع ، « جشن ساز » میخواندند . این روز ، گوهر خدای ایران را مشخص میساخت . این روز ، بیان آن بود که خدای جشن ساز، جهان جشن را میسازد . خویشکاری خدای ایران ، جشن سازی است . هومان ، یا اصل خرد بزمساز ( بزمونه، نام بهمن است. برهان قاطع ) ، نخستین پیدایش خودرا ، در « جشن سازی » نشان میدهد . خرد ، جهان جشن را میسازد . خویشکاری خرد ، آفرین جشن ، آفریدن جهان جشن است. این همان « خرد خندان » است که در اشعار مولوی تبدیل به «معرفت طربساز » شده است . علت هم اینست که مولوی مانند سایر عرفا ، «خرد ایرانی» را با «عقل » مشتبه میساختند، و با هم اینهمانی میدادند ، در حالیکه خرد و عقل ، ازهم تفاوت کلی داشتند<br />
وی می نویسد:<br />
«درفرهنگ سیمرغی ، به « انسان بطورکلی » ، « نای » گفته میشد. واژه « اووز» ، و « اَز » که نی باشند ، به معنای «انسان» و « من » بودند . انسان ، با « نای » خواندن خود ، خود را همگوهر خدا میدانست . نام خدا نیر « نای ِ بِه » بود که همان سئنا یا سیمرغ باشد ، و نام دخترش ، که درعربی ، زُهره خوانده میشود ، و در یونانی « افرودیت » میباشد ، « رام جید» است، که به معنای « رام نی نواز » است . جیت و شیت و شید ، نامهای نای هستند . جمشید ، به معنای « جم ، فرزند نای » است ، که در واقع به معنای « جم ، فرزند سیمرغ» است ، چون سیمرغ ، همان نای است . فرشید که مرکب از « فرش + شید » است به معنای نائیست که با نوایش و افشره اش ، جهان را تازه میسازد ، فرشگرد میکند . خدا با نواختن نای ، جهان را میآفریند»</p>
<p>( <a href="http://www.jamali.info/khanandegan/">http://www.jamali.info/khanandegan</a> )</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/231211_12/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پیش به سوی فرهنگ سیمرغی &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/201211_12</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/201211_12#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 20 Dec 2011 18:29:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7455</guid>
		<description><![CDATA[پیش به سوی فرهنگ سیمرغی درود به منوچهر جمالی که آثارش مرا یاری کرد تا از خوان هفتم در پژوهشهای بالای ۳۵ سالی که در آن هستم بگذرم &#8230; من همواره در﻿ کنار رستم می ایستادم در مقابل اسپندیار و آخر به کمک منوچهرجمالی بود که دانستم چرا پیام خدای ایران زمین بیکار ننشسته است [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">پیش به سوی فرهنگ سیمرغی<br />
درود به منوچهر جمالی که آثارش مرا یاری کرد تا از خوان هفتم در پژوهشهای بالای ۳۵ سالی که در آن هستم بگذرم &#8230;</p>
<p dir="rtl"><span id="more-7455"></span> من همواره در﻿ کنار رستم می ایستادم در مقابل اسپندیار<br />
و آخر به کمک منوچهرجمالی بود که دانستم چرا<br />
پیام خدای ایران زمین بیکار ننشسته است و مارا آفریده است تا از آن فرهنگ سیمرغی نگهبانی کنیم به کوری چشم آخوندها و دشمنان ایران<br />
پاینده ایرانی آزاد و آباد با اندیشه ی ایرانی و برای ایرانی و برای جهانی بهتر</p>
<p dir="rtl">&#8230;</p>
<p dir="rtl">آخوند شیعی در ظاهر ضد آخوند سنی بوده است ۱۴۰۰ سال اما با خمینی معلوم شد که نه هر دو جبری هستند و عرب<br />
پس برای ما که جمهوری ایرانی را میخواهیم یک راه مانده است و آن این است که به فرهنگ سیمرغی برگردیم که نگاهش به انسان است<br />
آنقدر در این فرهنگ جلوه های خوب هست که نگو<br />
آخوند آمده است﻿ و مارا به جنت عربی فریفته است حالی که خودش در دنیاپرستی از قارون بدتر است<br />
یک جای این ادیان؟ خراب است و خیلی هم خراب است به اندازه ی که انسان را که بزرگترین هنر آفرینش است خراب میکند و انگار نه انگار<br />
پیش به س</p>
<p dir="rtl">&#8230;</p>
<p dir="rtl">اصل داد در فرهنگ سیمرغی ما باید درست فهمیده و عمل شود تا جامعه با داد زندگی کند و این آسان نیست<br />
خب وقتی تو ناتوانی از عمل به داد چرا شاه را محکوم میکنی که او داد نکرد؟<br />
شاه و مردم دو روی یک سکه هستند و مکمل همدیگر با رعایت اصل دوستی در فرهنگ سیمرغی ما<br />
در کل جامعه ی ما یک جامعه ی عرفانی است که با آن ماندگار میشود و نه یک جامعه کمونیستی و دموکراتیک به سبک یونانی اروپایی<br />
ماندگاری ما در گرو عرفان ما است نسبت به هر خود و هر چیز دیگر<br />
آخوند﻿ در ضدیت با عرفان است تا بر گرده ی مردم سواره بماند.</p>
<p dir="rtl">( <a href="http://www.jamali.info/khanandegan/">http://www.jamali.info/khanandegan</a> )</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/201211_12/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کامنت از بالاترین &#8211; در پاسخ به همه iraj 2531 های ایران &#8211; چرا اسلام نمی تواند جزو هویت ایرانیان باشد؟ &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/161211_12</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/161211_12#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 16 Dec 2011 18:39:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7416</guid>
		<description><![CDATA[کامنت از بالاترین در پاسخ به همه iraj 2531 های ایران چرا اسلام نمی تواند جزو هویت ایرانیان باشد؟ استاد منوچهر جمالی : &#8230; ۱٫ پیشرفت و انقلاب ایران ، آنست که ایرانی ، خودش بشود .ملت موقعی مستقل میشود، که بتواند به خود، شکل بدهد ، و این ازنو، به خود، شکل دادن ، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">کامنت از بالاترین</p>
<p dir="rtl">در پاسخ به همه iraj 2531 های ایران<br />
چرا اسلام نمی تواند جزو هویت ایرانیان باشد؟<br />
استاد منوچهر جمالی : &#8230;</p>
<p dir="rtl"><span id="more-7416"></span> ۱٫ پیشرفت و انقلاب ایران ، آنست که ایرانی ، خودش بشود .ملت موقعی مستقل میشود، که بتواند به خود، شکل بدهد ، و این ازنو، به خود، شکل دادن ، «فرهنگ» است . فرهنگ ، هنر ازنو آفریدن خود ، یا به سخنی دیگر، هنر از نو به خود شکل دادن است<br />
۲٫ فرهنگ ، نیروی آفریننده خود، ازنو است . برای اینکه هر ملتی بتواند ازنو، به خود شکل بدهد ، در فرهنگش ، تصویری از گوهر یا طبیعت انسان میکشد ، و این گوهر یا طبیعت انسان را ،« بُن آفریننده اجتماع» ،و« مایه تخمیرکننده اجتماع » میداند .خودِ انسان و خودِ ملت ، آن تصویریست که «خود، میجوید، تا آن بشود » .<br />
۳٫ ایرانی نمیخواست مانند آدم و حوای یهودیت و مسیحیت و اسلام بشود.<br />
۴٫ در فرهنگ ایران ، خدا با انسان ، برابر است . همه انسانها ، باهم برابرند ، چون خدا با انسان برابر است . آفریننده ، برابر با آفریده است.<br />
۵٫ انسان ، در فرهنگ ایران ، مخلوق اراده خدا، فراسوی گوهر و هستی خدا نیست ، بلکه « روئیده از خدا » است . خدا ، تخم درخت انسان است.<br />
۶٫ . از این رو ایرانی در بر ابر خدائی که گوهرش را جدا از انسان میدانست، و میخواست بر انسان ، حکومت کند و براو قدرت بورزد ، سرکشی میکرد ، چون چنین خدائی ، برضد فطرتش بود، برضد خدائی بود که بُن هستی و آمیخته با هستی اش بود .<br />
۷٫ گوهر انسان در فرهنگ ایران ، همپرسی و همآهنگی خدایان و مهرمیان خدایانست . در اسلام ، « آدم» ، بُن انسانهاست . و درکمرآدم ، تخم همه انسانها موجود ند . و انسانها در همین حالت تخمگی ، با الله عهد و میثاق می بندند، که همیشه تسلیم امر،،یعنی اراده ِ الله باشند. آنها در همان بُن( فطرت&#8230;</p>
<p dir="rtl">( <a href="http://www.jamali.info/khanandegan/">http://www.jamali.info/khanandegan</a> )</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/161211_12/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کامنت درباره مقاله « شعله چهره یا صورت گل خشکیده » &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/151211_22b</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/151211_22b#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 15 Dec 2011 19:02:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7411</guid>
		<description><![CDATA[کامنت درباره مقاله « شعله چهره یا صورت گل خشکیده » دراخباارروز از : فرشید FARSHID عنوان : نقدی به نقد شما بر نوشته آقای منوچهر جمالی جناب آقای مزدک باورمادران گرامی من در سایت آقای منوچهر جمالی نقد شما را به نوشته تازه ی ایشان خواندم و کمی نگران راه و روش شما در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">کامنت درباره مقاله « شعله چهره یا صورت گل خشکیده » دراخباارروز</p>
<p dir="rtl">از : فرشید FARSHID</p>
<p dir="rtl">عنوان : نقدی به نقد شما بر نوشته آقای منوچهر جمالی</p>
<p dir="rtl">جناب آقای مزدک باورمادران گرامی<br />
من در سایت آقای منوچهر جمالی نقد شما را به نوشته تازه ی ایشان خواندم و کمی نگران راه و روش شما در نقد ایشان شدم که هیچ پایه ی درستی نداشت و روشن است که شما فرصت نگاه کردن به کارهای ایشان را نداشته اید و از شنیدن چند اصطلاح ایرانی دچار وحشت شده اید . محکوم کردن ایشان به آریایی اندیشیدن ؛ دیگر نقد اندیشه ی ایشان نبود بلکه یک انگ زدن و تخریب زحمات چندین ساله ایشان به شمار می رفت. اما نخست اینکه: آقای جمالی بارها در نوشته های خود به این مسئله اشاره کرده اند که همه ی انسانها دارای بن یکسان هستند و هیچ نژادی برتر از دیگری نیست. آقای جمالی شاید هزاران بار نوشته اند که هیچ جانی نباید آزار و آسیب ببیند و اگر اشتباه نکرده باشم نخستین فیلسوف ایرانی که سی سال پیش به اهمیت قداست جان اشاره کرد همین استاد جمالی بود. آنگاه شما بدون شناخت قبلی و بدون مطالعه آثار ایشان و بدون آگاهی از اندیشه انسانی و جهانی او که آینه فرهنگ اصیل ایران است ، چگونه به خود اجازه می دهید که ایشان را دنباله رو آریایی ها بنامید و از آنجا ایشان را به نژادپرستی متهم کنید؟ این گونه برخورد از شما که یک نویسنده و روشن فکر هستید بعید بود.<br />
دوم اینکه : شما در همان آغاز نقد خود نوشته اید که نمیفهمید که نظر خود استاد جمالی از اندیشیدن چیست. جالب است هنگامی که شما متوجه نظر ایشان نشده اید، آیا نمی توانستید به جای حمله به او از ایشان درخواست می کردید که نظر خود را در این باره بیان کنند و بعد نقد می کردید؟ کار شما اندکی عجیب و شتابزده بود.<br />
سوم اینکه: آقای جمالی هیچگاه به دلایل نامعلومی عنوان نکرده اند که اندیشیدن برابر است با “زبانه کشیدن آتش جان درحواس ، و تحول یافتن آن درگذار از روزنه ها ی تـور ِحواس ، به « تابش = روشنی وگرمی » است، بلکه ایشان پس از سالها پژوهیدن به این نتیجه رسیده اند که خلاصه ای از آنچه را ایشان پژوهیده اند را شما می توانید در پنج جلد از کتابهای ایشان به نام ” خرد سرمایه فلسفی ایران ” جستجو کنید.<br />
چهارم اینکه : دکارت چه ربطی به جنگ جهانی اول و دوم دارد؟ درست مانند این است که من شریعتی و بازرگان را پایه روی کار آمدن قذافی در لیبی بدانم. از همه اینها گذشته مگر یک فیلسوف حق ندارد روی اندیشه فیلسوفان دیگر تاثیر بگذارد؟ این تاثیر چه ربطی به جنگهای جهانی دارد؟ اگر اینگونه بخواهیم موشکافی کنیم باید بگوییم که دکارت هم تحت تاثیر فیلسوفان یونان بود و در نتیجه ارسطو و افلاطون و سقراط را هم سرچشمه جنگهای جهانی بدانیم. پنجم اینکه : شما اصل ماجرا را متوجه نشده اید که آقای جمالی فلسفه خود را بر داده های فرهنگ زنخدایی سیمرغی ( ارتایی) بنا کرده اند که موافق زنان است و همچنین ایشان به کرات نام این اندیشه را ” فرهنگ زنخدایی ایران ” گذاشته اند.. آن وقت شما از راه نرسیده و آن نوشته ها را نخوانده ، عنوان می کنید که نوشته های آقای جمالی بوی پدرسالاری و ضد زنی و نفرت می دهد و آقای جمالی دارد این اندیشه را دنبال می کند؟ آیا این سخن شما شایستگی مطرح شدن داشت؟<br />
بسیار نقد شما عجیب و دور از معرفت بود. هر چند من به شما پیشنهاد می کنم که دست کم چند جلد از کتابهای ایشان را ابتدا مطالعه کنید و سپس وارد گود شوید بسیار بهتر است. شاید در این راه کل تصویر شما از فرهنگ ایران عوض شود. اما این انگ آریایی آریایی شما من را یاد بسیاری از هم میهنان چپ ایران انداخت که به جز آثار مارکس هیچ راه و روشی را علمی نمی دانند و نتیجه افکار آنان در تاریخ هفتاد هشتاد سال اخیر ایران، البته همان وقایعی بود که در انقلاب اسلامی به وقوع پیوست و در پایان اژدهای بزرگتری خود آنها را نیز بلعید … سخن را کوتاه می کنم هرچند درد و دل بسیار است.</p>
<p dir="rtl">( <a href="http://www.jamali.info/khanandegan/">http://www.jamali.info/khanandegan</a> )</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/151211_22b/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کامنت از بالاترین &#8211; + – رأی ۰ bijankbr حدود ۳ سال قبل گفت: در پاسخ به iraj2531 با درود &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/141211_42</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/141211_42#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 14 Dec 2011 19:17:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7391</guid>
		<description><![CDATA[کامنت از بالاترین + – رأی ۰ bijankbr حدود ۳ سال قبل گفت: در پاسخ به iraj2531 با درود ۱- استاد جمالی مقالات محتلفی در باره نظریه پردازان اسلام راستین( از مجاهدان خلق بگیر برو تا بازرگان و شریعتی و سروش و دیگر شیادان معاصر ) دارد که می توانید به آنها مراجعه نمایید. &#8230; [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>کامنت از بالاترین</p>
<p>+ – رأی ۰ bijankbr حدود ۳ سال قبل گفت:<br />
در پاسخ به iraj2531<br />
با درود<br />
۱- استاد جمالی مقالات محتلفی در باره نظریه پردازان اسلام راستین( از مجاهدان خلق بگیر برو تا بازرگان و شریعتی و سروش و دیگر شیادان معاصر ) دارد که می توانید به آنها مراجعه نمایید. &#8230;<br />
<span id="more-7391"></span>۲- بحث کردن خود هدف نیست ، بلکه هدف از بحث و دیالوگ انگیخته شدن به پژوهش و آبستن شدن ذهن برای اندیشیدن است.<br />
۳- فرق یک انسان پژوهنده با یک غیر پژوهنده در این است که اولی با تلنگری انگیخته شده و برای بر طرف کردن جهل خود به هفت حوان تاریکی ها وارد می شود تا به چشم خورشید گونه برسد و دیگری فقط میخواهد بحث کند که بحث کرده باشد و به واگویی و تکرار داده های ذخیره شده در سیلوی خود می پردازد.<br />
۴- علم و دانش از جایی آغاز میشود که انسان خود فریبی را کنار می گذارد. یک انسان مومن به الله و رسول و امام و ولی فقیه هرگز نمی تواند خود فریبی و عوام فریبی را کنار بگذارد جون اسیر ایمان است و ایمان پذیرش دربست و صد در صد است بدون هیچ لم و بمی که در قران می اید . این کتاب برای هدایت کسانی است که ایمان به غیب دارند و نه دیگران.<br />
ارجاع دادن من به مقالات استاد جمالی رفتن به سفر انطاکیه شام نیست ، بلکه جسارت و همت چند کلیک را می خواهد تا تمام مزخرفات خورانده شده توسط خانواده و دکانداران دین یکباره از ذهن زدوده شده و انسانی آزاد به دنیا بیاید که با مغز خودش بیاندیشد و نه بارساله امام خمینی.<br />
منوچهرجمالی<br />
هرکسی دینی غیرازاسلام بپذیرد ، هرگزازاو پذیرفته نخواهدشد<br />
قرآن<br />
هرکه خواهد گوبیا و هرچه خواهد گو بگو<br />
کبرونازوحاجب و دربان ، دراین درگاه نیست<br />
حافظ<br />
کاه ، هرگز به ژرف دریا نمیرسد ، و منکرآن میشود که دریا ژرفست . ولی سنگِ سنگین است که به ژرف دریا میرسد . سود ِ خواندن ، در ت…<br />
+ – رأی ۱ bijankbr حدود ۳ سال قبل گفت:<br />
چرا خطرآن هست که خلق ایران<br />
به کفرقدیم بازگردد<br />
ایـران ، دومین کشوری خـواهد بـود که<br />
خـود را در آسـیا ، ازبـنـد اسـارت اســلام<br />
آزاد خواهـد ساخت<br />
منوچهرجمالی<br />
میرزاحسن شیرازی ، درواقعه تنباکو ، پیش ازوقوع مشروطیت ، متوجه این مسئله شده است ، که « انچه را اسلام و آخوندها » سده ها ، محال ساخته اند، و در ذهن مردم ایران ، تبدیل به « محال هست » کرده اند ، برغم سده ها تحمیق ، تحول پذیر است . درتلگراف دوم به ناصرالدین شاه مینویسد که با این امتیاز، درثر آمد وشد ایرانیها با خارجیها ، عقایدایرانیان، فاسد میگردد ، وآنگاه او، نتیجه نمیگیرد که خلق ایران ، پیروان کانت و هگل و هایدگرو پست مدرنیسم و« پوزیتیویسم علمی …میشوند ، بلکه با قاطعیت میگوید که : « خـلـق ایـران<br />
بـه کـفـر قـدیـم بـاز مـیـگـردد » ( تاریخ بیداری ایرانیان<br />
)<br />
بررسیهای گسترده من درباره غزلیات حافظ و مولوی ، فقط دوراین محور میگردد که آنها درغزلیات خود ، با گستاخی به کفرقدیم و شرک وصنم پرستی در گستره ادبیات ، بازگشتند، وراه را برای آزادی گشودند، چون گوهر آزادی ، شرک وکفراست، و عصرروشنگری را دراروپا ، «عصربازگشت کفر» میخوانند . مشروطیت ، فقط این مایه موجود در ژرفای فرهنگ و روان ایران را بر انگیخت ، و کوتاهی آنان که خود را روشنفکر و روشنگر میخوانند اینست که نتوانستند این کفروشرک را به گستره تفکرات اجتماعی و سیاسی بکشانند .<br />
سلسله مقالات من درباره « غزلیات مولوی بلخی » که اکنون چهارجلد گتاب شده است ( این بررسیها درباره مثنوی اش و فیه مافیه اش نیست ) نشان میده که غایت این پژوهشها یافتن ردپای فرهنگ سیمرغی ( =یا زنخدائی ایران) در غزلیات اوست . دراین بررسیها نشان داده میشود که فرهنگ سیمرغی دراین غزلیات ، بطورزنده وشفاف باق…</p>
<p>( <a href="http://www.jamali.info/khanandegan/">http://www.jamali.info/khanandegan</a> )</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/141211_42/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کامنت ها در بالاترین &#8211; شما تاچه میزان به دین اسلام معتقدید؟ &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/141211_32</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/141211_32#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 14 Dec 2011 19:12:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7387</guid>
		<description><![CDATA[کامنت ها در بالاترین &#8211; شما تاچه میزان به دین اسلام معتقدید؟ در پاسخ به Iraj2531 اولا- ۲۸ سال است که دکانداران دین اسلام ولایت مطلقه فقیهی است که با شمشیر خونریز خود بر این مملکت حاکم اند و ابتدایی ترین حقوق طبیعی انسانها را تحت آموزه های اسلام زیر پا گذاشته اند و دگر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2>کامنت ها در بالاترین &#8211; شما تاچه میزان به دین اسلام معتقدید؟</h2>
<p>در پاسخ به Iraj2531</p>
<p>اولا- ۲۸ سال است که دکانداران دین اسلام ولایت مطلقه فقیهی است که با شمشیر خونریز خود بر این مملکت حاکم اند و ابتدایی ترین حقوق طبیعی انسانها را تحت آموزه های اسلام زیر پا گذاشته اند و دگر اندیشان را یا کشته ، زندانی و در بدر و آواره کرده اند و پول حاصل از صادرات نفت را به جای سرمایه گذاری مولد و ایجاد اشتغال صرف باج دادن به کشور های روس و چین و توسعه اسلام ( کمک به حسن نصر الله و مقتدای صدر و … ) کرده و همزمان حرکت های اعتراضی دانشجویان ، کارگران ، معلمان و زنان را با شدید ترین وجه سرکوب کرده اند.ثانیا- کسی از ساسانیان و موبدان زرتشتی دفاع نکرده است . فرهنگ سیمرغی ایرانزمین و پرنسیپ های آن ( قداست جان ، خرد ، مهر و دادورزی ) هزاره هاست که توسط دکانداران دین ( زرتشتی ، میترایسم ، اسلام ) سرکوب شده است.<br />
ثالثا- فرض می کنم که تا حالا در باره فرهنگ و هویت ایرانی چیزی نمی دانستی، ولی وقتی به تو و امثال تو می گویم اگر واقعا درد هویت ، ملیت و دین دارید بروید مقالات استاد منوچهر جمالی را بخوانید ، دیگر نمی توانی طفره برویو خود را به کوچه علی چپ بزنی. استاد منوچهر جمالی بیش از چهل سال از عمر خود را صرف کنکاش و فلسفیدن در فرهنگ اصیل و کهن ایرانزمین کرده است. فرهنگی گه رد پای آن در شاهنامه فردوسی کبیر و دیگر بزرگان فرهنگ و ادب این آب وخاک ( مولوی ، حافظ ، عطار و … ) به جای مانده است. دین در فرهنگ سیمرغی ایران در تضاد کامل با اموزه های ادیان نوری است که خدای آنها از بنده بریده است و بنده را فقط عبد و عبید خود می خواهد. دین یعنی وجدان خویش آفریده که همچون رستم باید وارد هفت خوان آزمایشها شد تا به چشم خورشید گونه رسید. یعنی چشمی که نورش از خودش باشد نه از ر…</p>
<p>( <a href="http://www.jamali.info/khanandegan/">http://www.jamali.info/khanandegan</a> )</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/141211_32/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

