<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>تـازه هـا - جـمالی به روز &#187; نظرات خوانندگان ارجمند</title>
	<atom:link href="http://www.jamali.info/alternate/category/nazarat-khanandegan/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.jamali.info/alternate</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 06 Sep 2010 20:13:40 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0.1</generator>
		<item>
		<title>استاد جمالی ، آموختم از شما  که فرهنگ ایران &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/060910_2</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/060910_2#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 20:11:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=2407</guid>
		<description><![CDATA[استاد جمالی آموختم از شما  که فرهنگ ایران، جان را نگاه می دارد چون دوستش دارد و آن را نمی گیرد. &#8230; درست وارونه ی فرهنگ اسلام که جان را می گیرد چون هر جانی دوست داشتنی نیست به خصوص اگر جاندار کافر باشد یا  دین دیگر داشته باشد، هم عقیده با اسلام نباشد. در ایران [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">استاد جمالی</p>
<p dir="rtl">آموختم از شما  که فرهنگ ایران، جان را نگاه می دارد چون دوستش دارد و آن را نمی گیرد. &#8230;<span id="more-2407"></span></p>
<p dir="rtl">درست وارونه ی فرهنگ اسلام که جان را می گیرد چون هر جانی دوست داشتنی نیست به خصوص اگر جاندار کافر باشد یا  دین دیگر داشته باشد، هم عقیده با اسلام نباشد. در ایران این خدای مهر، سیمرغ نه تنها جان را نگاه می دارد بلکه با او یکی می شود تا با او تار و پود شود. برای سیمرغ مهم نیست که جاندار کافر است یا چه دینی چه عقیده ای دارد مهم این است که جان ارزش نگاهداری دارد و مقدس است. این قداست جان در تقابل با فرهنگ اسلام است و  در تقابل با سنت ابراهیم و اسمعیل است که جان را به ازای  یک ایمان کورکورانه می گیرد و ریشه زندگی را می خشکاند. در فرهنگ ایران ایمان معنی ندارد چون آنکه مومن است اصل همه جان گرفتنها و کشتنها می شود چون ایمان را به خالق نشان دهد. همه اینها را از شما آموختم     با سپاس از شما</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/060910_2/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ستاد عزیز ، ین آقایان روشنفکر اسلامی &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/300810_3</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/300810_3#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 30 Aug 2010 20:16:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=2356</guid>
		<description><![CDATA[ستاد عزیز ین آقایان روشنفکر اسلامی و غربی، به زور یک گل مصنوعی به اسم فکر نو را دست مردم می دهند و می گویند بو کنید و به به بگویید]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ستاد عزیز<br />
ین آقایان روشنفکر اسلامی و غربی، به زور یک گل مصنوعی به اسم فکر نو را دست مردم می دهند و می گویند بو کنید و به به بگویید</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/300810_3/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>استاد گرانقدر آموزگار محترم آقای جمالی &#8211; بدبختی در این کشور یکی دو تا نیست. صبح تا شام مردمی را مشاهده می کنم &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/260810_2</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/260810_2#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 26 Aug 2010 19:00:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=2325</guid>
		<description><![CDATA[استاد گرانقدر آموزگار محترم آقای جمالی بدبختی در این کشور یکی دو تا نیست. صبح تا شام مردمی را مشاهده می کنم که برای کوچکترین کارها دروغ به هم می بافند در صورتی که به این کار هیچ نیازی نیست و حق هم دارند چون روان جامعه یک روان دروغ گرا شده است. در جامعه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2>استاد گرانقدر آموزگار محترم آقای جمالی</h2>
<p dir="rtl">بدبختی در این کشور یکی دو تا نیست. صبح تا شام مردمی را مشاهده می کنم که برای کوچکترین کارها دروغ به هم می بافند در صورتی که به این کار هیچ نیازی نیست و حق هم دارند چون روان جامعه یک روان دروغ گرا شده است.<span id="more-2325"></span> در جامعه ایران هیچکس مذهبی نیست اما همه مشغول مذهب نمایی هستند که نشان دهند چقدر پرهیزکار و مومن هستند. خلاصه کلام در یک جامعه مریض زندگی می کنم که سنگ روی سنگ بند نیست. بنده در کنار کار دانشگاهی دو سه کار دیگر هم انجام می دهم که خرجی خانه و زن و بچه ام را تامین کنم. بیست سال است کار می کنم هنوز اجاره نشینم. قیمتها هم رشد منظم ندارد هر ساعت تورم را می توان مشاهده کرد. قیمت دیروز با قیمت امروز فرق دارد. آلودگی هوا در این شهر سر به فلک کشیده بیداد می کند و ترافیک غیر منظم یک بدبختی بزرگ شده است. جدیدا یک پل زیرزمینی کشیده اند که بزرگراه چمران را به میدان جمهوری متصل می کند اما از آنجایی که این تونل بر روی قناتها ساخته شده است مجبور شدند قناتهای زیر تونل را با سیمان بپوشانند تا تونل ریزش نکند ولی غافل از اینکه آب باید یک راه پیدا کند و اگر مسیر آب مسدود شود، آب  راه دیگر پیدا میکند و قسمت دیگری از شهر ریزش می کند. مردم را مورد هزار نوع تشعشعات الکترو مغناطیسی قرار می دهند تا راه ورود ماهواره ها و شبکه های خبری خارج از کشور را بگیرند. به تازگی هم در شمال تهران یک سیستم پارازیت ماهواره در محله ای به نام دربند قرار داده و نصب کرده اند که به قول متخصصین، سرطان زا ست پس باید نسل آینده را مشاهده کرد که به انواع امراض مبتلا خواهند گردید.</p>
<p dir="rtl">مردم دنبال راه فرار می گردند که از ایران بگریزند. چند تن از بهترین شاگردانم به استرالیا گریختند. همه دنبال راه فرار هستند. کسی به جمهوریت و اسلامیت و آزادیاین ظام از هم گسیخته اعتقادی ندارد. ۲۴ ساعت مردم رهبان نظام را مسخره می کنند و به آنها فحش و ناسزا می گویند. چندی پیش آقای کامران دانشجو وزیر محترم آمده بود دانشگاه تا به ما ابلاغ کند که اگر با سیستم ولایت فقیه مشکل داریم استعفا بدهیم و دست از کار بکشیم. ایشان فرمودند اگر استعفا بدهیم تازه پول خوبی هم به ما می دهد که از شرمان راحت شوند. تازه رهبر معظم دستور داده اند که لیست کتابهای ضد مذهبی از فهرست کتابهای دانشگاهی حذف شود چون رهبر عزیز فکر می کنند علت این جنبشهای سبز اخیر همین کتابهای ضد اسلامی است که در دانشگاهها تدریس می شده است ( بیچاره کانت و هگل و نیتچه چه ربطی به آقای رهبر داشتند و دارند) . خلاصه کلام اینکه آقایان دارند به فقه محمد غزالی و نظریات ایشان رجوع می کنند. در میان مردم ترس از یک حمله نظامی همه را فراگرفته است و بیشتر فکر می کنند یک حمله قریب الوقوع در شرف انجام است منتهی این بستگی به چین و روسیه و کشورهای عربی خلیج فارس دارد که غرب تا چه اندازه با آنها سازش کند.  &#8230; . چه دلیلی بهتر از فرهنگ ایران که همیشه دلیل اصلی مبارزه با اسلام بوده است و خواهد بود. منتهی آقایان وقت خود را هدر می دهند چون اسلام ناب محمدی دیگر در بعد شیعه و سنی اش کمکی به این مردم گرسنه نمی کند.</p>
<p dir="rtl">در مور شما هم باید بگویم تاریخ ایران تاریخ ذبح اسلامی شخصیاتی نظیر شماست. مطمئن باشید که آقایان روشن فکر اگر روزی شما را بر سر دار ببینند لذت خواهند برد. همان کاری که با کسروی ها و امیر کبیر ها و غیره کردند. کسروی را که ذبح اسلامی کردند، آقایان آزادیخواه لال شدند و هیچ کاری نکردند. تازه عده ای هم لذت بردند که کسروی  رفت چون هر کس در این مملکت با بینش خودش چیزی بنویسد چوب می خورد. تازه شما در میان پیروان استبداد قدیم و بهدینان هم چندان با استقبال مواجه نمی باشید چون حقیقت را گفته اید. به هرحال با همه این اوصاف، کارهای شما در یک دوره که جامعه دنبال کشف هویت خویش است، ناگهان جرقه می زند و از دل آن جنبشهای تازه بیرون می آید و من معتقدم که همین جنبش جمهوری ایرانی یک دلیل روشن از افکاری مانند شماست که در جامعه تاثیر کرده است. برای همین آقایان صبح تا شام می گویند که جمهوری ایرانی کفر است فقط باید گفت ایران اسلامی. من معتقدم که شما خواسته یا ناخواسته تاثیر گذاشته و خواهید گذاشت. راهی هم به جز این نیست چون ۲۰۰۰ سال است همه راهها را امتحان کردیم و به هیچ چیز نرسیدیم پس باید افکار کهن را از نو زنده کنیم وگرنه راه حلهای غربی و عربی همین بحرانهای کنونی را بدتر میکند. با سپاس از شما<br />
یک استاد دانشگاه</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/260810_2/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کتاب زندگی بازی ست، برایم فرستاده شد و ۳ روز است مرا شیفته خود کرده است &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/220810_3</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/220810_3#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 22 Aug 2010 18:20:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=2295</guid>
		<description><![CDATA[ستاد بزرگوارکتاب زندگی بازی ست، برایم فرستاده شد و ۳ روز است مرا شیفته خود کرده است. عجب زیباست. عجب شاهکار است این کتاب. برای دوستانم کپی کردم و به دست ۹ نفر دادم. خیلی لذت بردم از خواندن و اینکه نوشته ی شما آدم را به اندیشه وامیدارد. نوشته ی شما مرا هل می دهد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">ستاد بزرگوار<br />کتاب زندگی بازی ست، برایم فرستاده شد و ۳ روز است مرا شیفته خود کرده است. عجب زیباست. عجب شاهکار است این کتاب. برای دوستانم کپی کردم و به دست ۹ نفر دادم. خیلی لذت بردم از خواندن و اینکه نوشته ی شما آدم را به اندیشه وامیدارد. نوشته ی شما مرا هل می دهد که خودم هم می توانم کار سترگ انجام دهم<br />با تشکر از شما</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/220810_3/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>صوفیانی : پیرامون پروفسر منوچهر جمانی</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/030810_3</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/030810_3#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 03 Aug 2010 20:30:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>
		<category><![CDATA[صوفیانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=2115</guid>
		<description><![CDATA[پیرامون پروفسر منوچهر جمانی (PDF)]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.jamali.info/alternate/wp-content/uploads/2010/08/About_Jamali.pdf"><strong>پیرامون پروفسر منوچهر جمانی (PDF)</strong></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/030810_3/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>Rahim Dehgani : منوچهر جمالی کور مالی نمود و کرد دنیائی پدیدار  &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/260710_2</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/260710_2#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 26 Jul 2010 19:29:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=2041</guid>
		<description><![CDATA[منوچهر جمالی کور مالی نمود و کرد دنیائی پدیدار سره از نا سره بنمود او تاق از آن گشتیم حرفش را خریدار به سر انگشت احساس و چشیدن براورد ازدرون تخمی پدیدار چنان تخمی که گر سر بر درارد هزاران سرو گردد بی خریدار ز هر شاخش برون اید دو سد ساق به هر ساقی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">منوچهر جمالی کور مالی نمود و کرد دنیائی پدیدار</p>
<p dir="rtl">سره از نا سره بنمود او تاق از آن گشتیم حرفش را خریدار</p>
<p dir="rtl">به سر انگشت احساس و چشیدن براورد ازدرون تخمی پدیدار</p>
<p dir="rtl">چنان تخمی که گر سر بر درارد هزاران سرو گردد بی خریدار</p>
<p dir="rtl">ز هر شاخش برون اید دو سد ساق به هر ساقی دو سدغنچه نمودار</p>
<p dir="rtl">ز هر غنچه دو چندین بر برارد به هر بر اندرونش تنخم سد دار</p>
<p dir="rtl">کویر ذهن را ابی برارد به کاریزی که خود بنموده حفار</p>
<p dir="rtl">خرد را اب کاریز درون کرد شود از چشمه فرهنگ فوارا</p>
<p dir="rtl">چو سیمرغش ز البرز بال بگشود همه سرها به سویش گشت دوار</p>
<p dir="rtl">همه دیدند مرغ سین به آبی نشسته در بر زرین عیار</p>
<p dir="rtl">چو او گوید ز زال و مرغ کویش همه دانند خود منظور گفتار</p>
<p dir="rtl">همیشه خندد و خندان بماند از انکه شادی است او را مدد کار</p>
<p dir="rtl">چو سیمرغ کلامش هفت رنگ است بود سیمرغیان را او سپهدار</p>
<p dir="rtl">برای نشر ان دیبای افکار رحیم کمترین باشد علمدار</p>
<p dir="rtl">Rahim Dehgani</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/260710_2/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کامنت ها در بالاترین( شما تاچه میزان به دین اسلام معتقدید؟</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/220710_3</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/220710_3#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 Jul 2010 17:17:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=2015</guid>
		<description><![CDATA[کامنت ها در بالاترین( شما تاچه میزان به دین اسلام معتقدید؟ در پاسخ به Iraj2531 اولا- ۲۸ سال است که دکانداران دین اسلام ولایت مطلقه فقیهی است که با شمشیر خونریز خود بر این مملکت حاکم اند و ابتدایی ترین حقوق طبیعی انسانها را تحت آموزه های اسلام زیر پا گذاشته اند و دگر اندیشان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1 dir="rtl">کامنت ها در بالاترین( شما تاچه میزان به دین اسلام معتقدید؟</h1>
<p dir="rtl">در پاسخ به Iraj2531<br />
اولا- ۲۸ سال است که دکانداران دین اسلام ولایت مطلقه فقیهی است که با شمشیر خونریز خود بر این مملکت حاکم اند و ابتدایی ترین حقوق طبیعی انسانها را تحت آموزه های اسلام زیر پا گذاشته اند و دگر اندیشان را یا کشته ، زندانی و در بدر و آواره کرده اند و پول حاصل از صادرات نفت را به جای سرمایه گذاری مولد و ایجاد اشتغال صرف باج دادن به کشور های روس و چین و توسعه اسلام ( کمک به حسن نصر الله و مقتدای صدر و &#8230; ) کرده و همزمان حرکت های اعتراضی دانشجویان ، کارگران ، معلمان و زنان را با شدید ترین وجه سرکوب کرده اند.<span id="more-2015"></span>ثانیا- کسی از ساسانیان و موبدان زرتشتی دفاع نکرده است . فرهنگ سیمرغی ایرانزمین و پرنسیپ های آن ( قداست جان ، خرد ، مهر و دادورزی ) هزاره هاست که توسط دکانداران دین ( زرتشتی ، میترایسم ، اسلام ) سرکوب شده است.<br />
ثالثا- فرض می کنم که تا حالا در باره فرهنگ و هویت ایرانی چیزی نمی دانستی، ولی وقتی به تو و امثال تو می گویم اگر واقعا درد هویت ، ملیت و دین دارید بروید مقالات استاد منوچهر جمالی را بخوانید ، دیگر نمی توانی طفره برویو خود را به کوچه علی چپ بزنی. استاد منوچهر جمالی بیش از چهل سال از عمر خود را صرف کنکاش و فلسفیدن در فرهنگ اصیل و کهن ایرانزمین کرده است. فرهنگی گه رد پای آن در شاهنامه فردوسی کبیر و دیگر بزرگان فرهنگ و ادب این آب وخاک ( مولوی ، حافظ ، عطار و &#8230; ) به جای مانده است. دین در فرهنگ سیمرغی ایران در تضاد کامل با اموزه های ادیان نوری است که خدای آنها از بنده بریده است و بنده را فقط عبد و عبید خود می خواهد. دین یعنی وجدان خویش آفریده که همچون رستم باید وارد هفت خوان آزمایشها شد تا به چشم خورشید گونه رسید. یعنی چشمی که نورش از خودش باشد نه از ر&#8230;</p>
<p dir="rtl">+ &#8211; رأی ۳ iraj2531 حدود ۳ سال قبل گفت<br />
آقای bijankbr<br />
اول سلام.<br />
دوم تصور شما بر اینکه آنچه ج.ا. انجام می دهد اسلامی است نشانگر آن است که شما اگرچه نادلخواه تحت سیطره ی اسطوره ها و پیشفرضهای تبلیغی ج.ا. هستید. نخستین و مهمترین مطلبی که ج.ا. مایل است در اذهان حقنه کند &#8220;اسلامی بودن&#8221; این حاکمیت است. نه به دلیل اینکه مثلا از این طریق جلب حمایت کند بلکه بیشتر به دلیل اینکه چنین تصوری است که موجب می شود این حاکمیت خود را از تناقض میان تعریف و ماهیت برکنار ببیند. وقوع تناقض در هر حاکمیت ایدئولوژیک موجب تغییر در گرانیگاه قدرت و نهایتا تغییر نیروهای حامل قدرت می شود که در چنین حاکمیتی جز معنای سرنگونی نمی دهد.<br />
به همین دلیل است که در عین سرپیچیهای بسیار حاکمیت از آموزه های اسلام و حتی نظام فقاهتی اسلامی همچنان هدفگیری تبلیغاتی نظام به این موضوع متوجه است که همه (حتی متنفرین از اسلام)این حاکمیت را اسلامی بدانند.<br />
بروید در رساله ی خود آقای خمینی بخوانید که نماز واجب اگر موجب سد معبر شود باطل است و از خود بپرسید پس برگزاری نماز جمعه (که واجب عینی قطعا نیست) به این شکل که عبور و مرور در منطقه ی مرکزی شهر را مختل می کند چه معنا دارد. از این دست نمونه ها بسیار است از رفتار محمد بن عبدلله با اتباع معترضش (که اصطلاحا منافقین نامیده می شوند و هیچیک توسط محمد تعقیب یا اعدام نشد) تا مسئله ی ربا و &#8230; مطالب بیشماری هستند که گواه بر متفاوت بودن بنیانهای فکری ج.ا. با اسلام می باشند. با اینهمه چون بحث بر سر این موضوع نیست کوتاه می کنم و می گذرم.<br />
دوم.نکته ی عجیبی است که شما معتقدید هویت راستین ایرانی امری است که هیچگاه در تاریخ این کشور به صورت مستمر بروز نیافته است. اسلام( و در نتیجه این ۱۳۰۰ سال اخیر) که هیچ! زرتشتیگری و میترائیسم &#8230;<br />
+ &#8211; رأی ۱ Borzo حدود ۳ سال قبل گفت:<br />
دوستان معنی و تفسیر واحدی دربارهء هویت و ملیت ایرانی نایافتنیست. این واژه در دوران مشروطیت یک معنا دارد، در دورهء پهلوی یک معنا، در دورهء بهشت اسلامی یک معنا، حالا چپهایمان یکطور معنا میکنند (حق تعیین سرنوشت خلقها)، شریعتی معنی خودش را دارد، مهندس بازرگان هم به همچنین، و آخرین آنها از همین دسته، سروش که بن مایهء تفکرات دوم خردادیست معنی خود را. مذهبیونی هم که میگویند مرغ یک پا دارد فعلاً از حکومت جهانی اسلام دست برداشته اند (یادمان که نرفته) و سرگرم حفظ وطن اسلامیند! که البته کم کم هویت و ملیت ایرانی را از عملکردشان میشه پیدا کرد، همانا شیعه بعد ایرانی (چون بعضی از ایرانیها را در شعبهء دوّم ایران در لبنان میتوان پیدا کرد) بقیهء ایرانیهای ساکن ایران غیرخودیند و متأسفانه حق و حقوقی ندارند (آره دیگه)<br />
در مورد اینکه تک تک این افراد چه میگویند، از مطالعهء کتابهایشان میتوان به جواب رسید (اگر خواستید بفرمایید از هر کدام چند جمله بنویسم)، اما آنچه که باعث تأسف است اینه که هیچکدام از اینان بر روی نقاط مشترک تعاریفشان کار نکرده اند و یا نشده، اگر این نقاط مشترک را بتوان تحلیل و تفسیری علمی کرد، آن زمان به تعریف مشخصی که همه آن را قبول دارند دست خواهیم یافت.</p>
<p dir="rtl">+ &#8211; رأی ۰ bijankbr حدود ۳ سال قبل گفت:<br />
در پاسخ به iraj2531<br />
با درود<br />
۱- استاد جمالی مقالات محتلفی در باره نظریه پردازان اسلام راستین( از مجاهدان خلق بگیر برو تا بازرگان و شریعتی و سروش و دیگر شیادان معاصر ) دارد که می توانید به آنها مراجعه نمایید.<br />
۲- بحث کردن خود هدف نیست ، بلکه هدف از بحث و دیالوگ انگیخته شدن به پژوهش و آبستن شدن ذهن برای اندیشیدن است.<br />
۳- فرق یک انسان پژوهنده با یک غیر پژوهنده در این است که اولی با تلنگری انگیخته شده و برای بر طرف کردن جهل خود به هفت حوان تاریکی ها وارد می شود تا به چشم خورشید گونه برسد و دیگری فقط میخواهد بحث کند که بحث کرده باشد و به واگویی و تکرار داده های ذخیره شده در سیلوی خود می پردازد.<br />
۴- علم و دانش از جایی آغاز میشود که انسان خود فریبی را کنار می گذارد. یک انسان مومن به الله و رسول و امام و ولی فقیه هرگز نمی تواند خود فریبی و عوام فریبی را کنار بگذارد جون اسیر ایمان است و ایمان پذیرش دربست و صد در صد است بدون هیچ لم و بمی که در قران می اید . این کتاب برای هدایت کسانی است که ایمان به غیب دارند و نه دیگران.<br />
ارجاع دادن من به مقالات استاد جمالی رفتن به سفر انطاکیه شام نیست ، بلکه جسارت و همت چند کلیک را می خواهد تا تمام مزخرفات خورانده شده توسط خانواده و دکانداران دین یکباره از ذهن زدوده شده و انسانی آزاد به دنیا بیاید که با مغز خودش بیاندیشد و نه بارساله امام خمینی.<br />
منوچهرجمالی<br />
هرکسی دینی غیرازاسلام بپذیرد ، هرگزازاو پذیرفته نخواهدشد<br />
قرآن<br />
هرکه خواهد گوبیا و هرچه خواهد گو بگو<br />
کبرونازوحاجب و دربان ، دراین درگاه نیست<br />
حافظ<br />
کاه ، هرگز به ژرف دریا نمیرسد ، و منکرآن میشود که دریا ژرفست . ولی سنگِ سنگین است که به ژرف دریا میرسد . سود ِ خواندن ، در ت&#8230;</p>
<p dir="rtl">+ &#8211; رأی ۱ bijankbr حدود ۳ سال قبل گفت:<br />
چرا خطرآن هست که خلق ایران<br />
به کفرقدیم بازگردد<br />
ایـران ، دومین کشوری خـواهد بـود که<br />
خـود را در آسـیا ، ازبـنـد اسـارت اســلام<br />
آزاد خواهـد ساخت<br />
منوچهرجمالی<br />
میرزاحسن شیرازی ، درواقعه تنباکو ، پیش ازوقوع مشروطیت ، متوجه این مسئله شده است ، که « انچه را اسلام و آخوندها » سده ها ، محال ساخته اند، و در ذهن مردم ایران ، تبدیل به « محال هست » کرده اند ، برغم سده ها تحمیق ، تحول پذیر است . درتلگراف دوم به ناصرالدین شاه مینویسد که با این امتیاز، درثر آمد وشد ایرانیها با خارجیها ، عقایدایرانیان، فاسد میگردد ، وآنگاه او، نتیجه نمیگیرد که خلق ایران ، پیروان کانت و هگل و هایدگرو پست مدرنیسم و« پوزیتیویسم علمی &#8230;میشوند ، بلکه با قاطعیت میگوید که : « خـلـق ایـران<br />
بـه کـفـر قـدیـم بـاز مـیـگـردد » ( تاریخ بیداری ایرانیان<br />
)<br />
بررسیهای گسترده من درباره غزلیات حافظ و مولوی ، فقط دوراین محور میگردد که آنها درغزلیات خود ، با گستاخی به کفرقدیم و شرک وصنم پرستی در گستره ادبیات ، بازگشتند، وراه را برای آزادی گشودند، چون گوهر آزادی ، شرک وکفراست، و عصرروشنگری را دراروپا ، «عصربازگشت کفر» میخوانند . مشروطیت ، فقط این مایه موجود در ژرفای فرهنگ و روان ایران را بر انگیخت ، و کوتاهی آنان که خود را روشنفکر و روشنگر میخوانند اینست که نتوانستند این کفروشرک را به گستره تفکرات اجتماعی و سیاسی بکشانند .<br />
سلسله مقالات من درباره « غزلیات مولوی بلخی » که اکنون چهارجلد گتاب شده است ( این بررسیها درباره مثنوی اش و فیه مافیه اش نیست ) نشان میده که غایت این پژوهشها یافتن ردپای فرهنگ سیمرغی ( =یا زنخدائی ایران) در غزلیات اوست . دراین بررسیها نشان داده میشود که فرهنگ سیمرغی دراین غزلیات ، بطورزنده وشفاف باق&#8230;</p>
<p dir="rtl">+ &#8211; رأی ۱ bijankbr حدود ۳ سال قبل گفت:<br />
علی سجّادی<br />
خشونت و دروغ، بُنمایه های اسلام است.<br />
آیت الله خمینی: اسلام از روز اول<br />
« برنامه اش این بود که بزند و بکشد و کشته شود»<br />
نامه ای به مسؤول همیشگی انتشارات علمی و فرهنگی<br />
جمهوری اسلامی ایران<br />
حاشیه ی آ. زاگرسی: [ آفرینهای ممتد من بر آقای سجّادی باد که سیمرغ دلیر و رادمنشی برای رسوا کردن خاصمان جان و زندگی می باشد. ]<br />
جناب آقای نصر الله پورجوادی<br />
مطلب اخیری که در نشر دانش زیر عنوان «۱۱ سپتامبر و گفتگوی ادیان» نوشته اید (نشر دانش، مورخ پائیز ۱۳۸۲ ) بسیار مومنانه، غیر منصفانه، یکجانبه بود و توهین به شعور ملی ایرانیان. این نوشته مطلقاً ربطی با اکثر مطالبی که قبلاً از شما خوانده بودم نداشت؛ گویی نویسندهٌ مقاله مومنی ست متوهم که اساس تفکرش را تئوری توطئه تشکیل می دهد و هیچ ارتباطی با آن نصرالله پورجوادی ندارد، که در کنار دانش خود، به میمنت انقلاب اسلامی و نقش خالِ خود در ایجاد تشکیلات امنیتی در تمام سالهای انقلاب مسؤولیت «نشر دانش» را در کشور اسلامی برعهده داشته است.<br />
انتشار این گونه مطالب خاصه از قلم کسی که می تواند بر روی نسل جوان و کم اطلاع از تاریخ جهان و ایران و اسلام تاثیر فراوانی بگذارد قابل تامل است. بسیاری از مطالبی که شما به عنوان حقایق تاریخی در این مطلب عنوان کرده اید یا مطلقاً نادرست است یا محیلانه دستکاری شده و با حقیقت واقع وفق نمی دهد. و احیاناً اگر هم به قصد دستکاری در وجدان خوانندگان به رشته تحریر در نیامده باشد، در این امر موفق است. به نمونه هایی از آن اشاره می کنم. اما ابتدا به این ادعای شما می پردازم که گویا مسیحیان و یهودیان صهیونیست اسلام را دین خشونت معرفی کرده اند. آیا این طور است؟<br />
شما که در تهران نشسته اید، لابد هر روز روزنامه های &#8230;</p>
<p dir="rtl">+ &#8211; رأی ۲ iraj2531 حدود ۳ سال قبل گفت:<br />
آقای bijankbr<br />
سلام<br />
از اینکه پاره ای از نوشتجات آقای جمالی را اینجا نقل کردید متشکرم. منتها به نظرم هیچیک از این نوشته ها نمی تواند &#8220;هویتی&#8221; خاص برای ایرانیان را نشان دهد. سخن بر سر این است که بر فرض که پژوهشهای آقای جمالی صحت داشته باشد (که قطعا ندارد و بر پایه ی التقاط و چینش دلبخواهی و گزینشی از آثار مولانا و حافظ و &#8230;. ساخته و پرداخته شده است) حداکثر این است که نشان می دهد افکار ایرانیان پیش از گسترش دین زرتشتیگری خیلی افکار خوبی بوده است و اصلا ایرانیان دموکراسی را با جان و دل لمس کرده بوده اند و خلاصه خیلی آدمهای خوبی بوده اند!<br />
اما آیا این هویت ملی ایرانیان می شود؟!<br />
مسلما چنین نیست. هویت هر انسانی زاده ی همه ی لحظات عمر او است. به قول سارتر &#8220;هر انسان آن چیزی است که زیسته است.&#8221; اینکه بنده بخواهم ادعا کنم چون در کلاس اول ابتدایی همه ی نمراتم بیست بوده است پس من یک دانشمند تمام عیار هستم سخن گزافی است. به همین ترتیب اینکه یک آقایی ادعا کند چون ایرانیان باستان چنین و چنان بوده اند؛ پس هویت ایرانی همان چنین و چنان است نیز جز گزافه گویی به حساب نمی آید.<br />
برای شناخت هویت ایرانی می باید سیر تاریخی را که بر یک گروه از مردمان گذشته است در نظر گرفت. اصلا تشکیل ملیت چیزی جز حاصل &#8220;سرگذشت مشترک&#8221; نیست. اینکه بنده و شما و آن دوست آذری و آن رفیق کرمانی همه خود را متعلق به ملت ایران می دانیم ناشی از اشتراک همه ی ما در امری به نام &#8220;تاریخ&#8221; است. وگرنه چه از جهت فرهنگی و چه از نظر زبانی و چه از دیدگاه عقیدتی و مذهبی قطعا با یکدیگر اختلافاتی عمیق داریم. آنچه بنده و شما را در ایرانی بودن؛ در هویت ایرانی مشترک ساخته است این است که من و شما هردو وارثان تاریخی مشترک هستیم. وگرنه خوب می د&#8230;<br />
+ &#8211; رأی ۰ axmxixn حدود ۳ سال قبل گفت:<br />
من صرفا مدعیم که هویت ایرانی امری است ناشی از تاریخ معینی به نام تاریخ ایران و این تاریخ در سه چهار هزار سال پیش خلاصه نمی شود. بلکه شامل هزار سال و پانصد سال و یکصد سال گذشته نیز می شود. اسلام در هزار و سیصد سال اخیر در این تاریخ( و بالنتیجه در ساخته شدن هویت ایرانی آنگونه که می شناسیمش) حضوری مستمر و موثر داشته است و بر این اساس سخن از تضاد اسلام با هویت ایرانی امری مضحک است</p>
<p dir="rtl">اگه تاریخ کشور مثلا فرانسه رو مطالعه کنیم در قسمتی از اون میخونیم که از سال فلان تا فلان فرانسه تحت نفوذ نازی ها بود.امروز وقتی از یک فرانسوی بخواهید که راجع به هویت ملی خودش صحبت کنه من فکر نمیکنم از این که هیتلر هم نقش بسزایی در شکل دادن هویت ملیش داشته حرفی بزنه.<br />
اگه یک روز که دارید تو خیابون راه میرید یهو چند نفر بریزن سرتون و به قصد کشت بزننتون طبیعتا اگه شما از نظر مغزی انسانه سالمی باشید که تا آخر عمرتون نمیشینید هی یادی از اون قضیه بکنید و روح خدتون رو عذاب بدین.حداقل کاری که میکنید اینه که اون قضیه رو فراموش کنید.دوستانی هم که گزینه آخر رو انتخاب کردن چون به واقعه حمله مسلمین به ایران به چشم یک ضربه نگاه میکنن دقیقا همین کار رو کردند.آخه چرا زور میگید آقای محترم؟من نمیفهمم اشکال این گزینه آخر چییه که اینقدر بعضی هارو عصبانی کرده.بد نیست یه نگاهیم به نتیجه نظر سنجی بکنید.<br />
پیامبر اسلام یک دروغگو بود و اسلام را در تضاد با هویت ملی خود میبینم ۲۲%</p>
<p dir="rtl">+ &#8211; رأی ۱ iraj2531 حدود ۳ سال قبل گفت:<br />
آقای axmxixn<br />
سلام.<br />
بنده که زوری ندارم که بگویم.<br />
اما بعد&#8230;.<br />
آنچه در تاریخ اتفاق افتاده است چه خوشایند و چه ناخوشایند بر ماهیت و چگونگی مردمان ساکن آن تاریخ موثر خواهد بود. حد این تاثیر نیز به طول و مدت و گستردگی و عمق آن واقعه بستگی دارد. به این ترتیب شما نمی توانید اشغال سه ساله ی فرانسه توسط آلمان نازی را با عمومیت مذهب اسلام در ایران در مدتی هزار و سیصد ساله مقایسه کنید.<br />
من از شما می پرسم: آیا امثال ابومسلم (بیرون راندن اعراب از فلات ایران زیر پرچم الرضا من آل محمد) یا یعقوب لیث (جنگ با مرکزیت خلافت در عین پایبندی رسمی به دین اسلام) یا آل بویه (نفوذ اسلام در سرزمینی که شاید هرگز کاملا به اشغال اعراب درنیامده باشد) یا شاه اسماعیل صفوی (رستاخیز ایران پس از قرنها عدم استقلال و اتحاد زیر پرچم یکی از شاخه های دین اسلام) و &#8230;. در &#8220;آنچه که امروز ایران شناخته می شود&#8221; موثر نبوده اند؟! شما تصور می کنید مخالفت با اسلام صرفا به معنای تلاش برای فراموشی اشغال ایران توسط اعراب است؟! اینطور نیست. همه ی آنچه در هزار و سیصد سال اخیر بر این سرزمین گذشته است تحت تاثیر گفتمان دین اسلام بوده است. آیا پیشنهاد شما فراموش کردن همه ی این هزار و سیصد سال است؟! یعنی معتقدید طی این هزار و سیصد سال اخیر اصلا کشوری به نام ایران وجود نداشته است؟! در این صورت شما از کجا خوابنما شده اید که &#8220;ایرانی&#8221; هستید؟!<br />
حرف من ساده است و درک آن نباید خیلی سخت باشد:<br />
من و شما به عنوان ایرانی وارثان مشترک تاریخ ایران هستیم. انکار این تاریخ و تلاش برای فراموشی آن جز به معنای انکار وجود این کشور نیست.<br />
سخن بر سر اینکه پیامبر اسلام به راستی پیام آور خدا بود؛ یا شاعری بلندپایه بود؛ یا متوهم بود؛ یا دروغگو بود یا &#8230;..</p>
<p dir="rtl">+ &#8211; رأی ۱ bijankbr حدود ۳ سال قبل گفت:<br />
در پاسخ به iraj2531<br />
1- ایران به دلیل موقعیت جغرافیای خود در طول تاریخ بارها توسط اقوام مختلف مورد هجوم قرار گرفته است ( رومی ها ، عربها ، مغولها ، تاتارهاو &#8230; ) ولی توانسته است قوم های مهاجم را در خود هضم کرده و فرهنگ و زبان و ارزشهای فرهنگی خود را تا حد ممکن حفظ کند. شکست خوردن از اقوام بدوی و مهاجم یک مطلب است و پذیرش فرهنگ و آیین آنها که توسط شما تبلیغ می شود یک مطلب دیگر.<br />
۲- ایرانیان به دلیل فرهنگ غنی خود هیچگاه دین و آیین تازی ها و دیگر اقوام مهاجم را به دلخواه بپذیرفته اند. و از همان بدو سلطه تازی ها به اشکال مختلف بسته به شرایط زمانی در حفظ آیین باستانی خود همت کرده اند. حفظ آیین های کهن ایرانی ( همچون نوروز ، جشن مهرگان ، جشن سده و &#8230; ) علیرغم تاریخ ۱۴۰۰ ساله اسلام در ایران در مقایسه با کشور های دیگر همچون مصر ، سوریه و غیره همگی دلیل بر این است که ایرانیان هیچگاه نخو.استه اند ایین و خدای تازی ها و بت قبیله قریش را به عنوان خدا و تصویری که ایرانیان از خدا داشته اند بپذیرند.<br />
۲- تمام فرقه های مختلف مذهبی از معتزله بگیر تا اسماعیله و حتی شیعی گری در واقع یک نوع دهن کجی به تازیها و خدای آنها بوده است.<br />
۳- تمام فرقه های صوفی گری و عرفان در ایران تلاشی بوده است توسط بزرگان ایرانزمین برای پالایش اسلام خون ریز و ضد بشری تا چهره ای انسانی و مطابق آیین سیمرغی بسازد.<br />
۴- تمام فجایع اخلاقی مردمان ایران ریشه در اسلام دارد که مردمان ایرانزمین را از بدو ورود به ایران دروغ گو و ریاکار بار آورده است.<br />
۵- تا رسوبات این دین جاهلیت در اذهان ایرانیان باقی است دست یابی به دمکراسی واقعی در ایران امکان پذیر نمی باشد.<br />
۶- مسئله روشنگری در ایران باید حول محور پالایش ذهنی ایر&#8230;</p>
<p dir="rtl">+ &#8211; رأی ۱ iraj2531 حدود ۳ سال قبل گفت:<br />
آقای bijankbr<br />
سلام<br />
اصلا می فهمید چه می گویید؟! نکند این کامنتگیر در حاشیه افتاده را با یک تریبون رسانه ای اشتباه گرفته اید که اینطور علایق خود را تبلیغ می کنید؟!<br />
به من چه مربوط که استاد شما جمالی چه یاوه هایی به هم بافته و چه مزخرفاتی سر هم کرده است؟! مگر من از شما دلیل نفرتتان از اسلام را خواستم که این دری وری ها را کپی پیست می کنید؟!<br />
پرسشها و سخن من واضح بودند و شما هیچیک را جواب ندادید. سهل است مطمئنم هنوز معنای هیچیک را به درستی درک نکرده اید. چرا که ذهنتان متصلب و متحجر شده است.<br />
مثلا پرسیده ام : آیا به نظر شما یک مسلمان می تواند هویت ایرانی داشته باشد یا نه؟! و با این پرسش نشان داده ام که تضاد میان هویت ایرانی و دین اسلام چه ادعای سخیفی است که معنایش دیکتاتوری به تمامیت خواهانه ترین وجه آن است که حتی به هویت و ملیت مخالفان خود دست اندازی می کند.<br />
این اشکال ساده و در عین حال دقیق را آقا آمده است مثلا پاسخ بدهد:<br />
۸- شما می توانید دین خود را داشته باشید ولی حق ندارید همچون نظام ولایت فقیهی مطلقه خون ریز دین خود را به مردمان ایرانزمین زرورچپان و اماله کنید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/220710_3/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کامنت دراخبارروز، به مقاله منوچهرجمالی درباره رباعی خیام</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/130710_3</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/130710_3#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 13 Jul 2010 19:32:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=1941</guid>
		<description><![CDATA[کامنت دراخبارروز، به مقاله منوچهرجمالی درباره رباعی خیام از : هاشم وزیری عنوان : پرسشی بزرگ با نگاهی ژرف به آنچه آقای جمالی نوشته اند؛ پرسشی بزرگ برای ما مطرح می شود و آن اینکه اگر رد پایی از الگوی سکولاریسم در فرهنگ ما بوده است پس تقلید از غرب به چه معناست؟ پاسخ به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2>کامنت دراخبارروز، به مقاله منوچهرجمالی درباره رباعی خیام</h2>
<p dir="rtl">از : هاشم وزیری<br />
عنوان : پرسشی بزرگ<br />
با نگاهی ژرف به آنچه آقای جمالی نوشته اند؛ پرسشی بزرگ برای ما مطرح می شود و آن اینکه اگر رد پایی از الگوی سکولاریسم در فرهنگ ما بوده است پس تقلید از غرب به چه معناست؟<span id="more-1941"></span><br />
پاسخ به این پرسش اندکی دشوار است. دشواری از آنجاست که یا نمی توانیم از آنچه داشتیم و مفهوم سکولاریسم داشته استفاده کنیم یا نمی خواهیم از آن استفاده کنیم. مشکل اصلی تضاد نتوانستن و نخواستن است.<br />
روشنفکران ما اسیر این تضاد شده اند که در احوالشان پیوسته دیده می شود. از یک سو می گویند داشتیم و بهتر هم داشتیم و از سویی می گویند مدلهای دیگر بهتر است و نمی توانیم از آنچه داشتیم استفاده کنیم.<br />
دست آقای جمالی را می فشارم و به او درود می فرستم که دست کم این شجاعت را دارد که بگوید که &#8221; داشتیم و استفاده می کنیم&#8221; .<br />
در پایان از سایت اخبار روز و از آقای جمالی سپاسمندم<br />
۲۹۴۰۵ &#8211; تاریخ انتشار : ۲۲ تیر ۱٣٨۹</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/130710_3/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کامنت از اخبار روز</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/080710_3</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/080710_3#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 08 Jul 2010 22:54:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=1870</guid>
		<description><![CDATA[کامنت از اخبار روز از : Hosein Rezazadeh تقدیر آقای جمالی نویسنده ِ ارجمند نوشته های شما از یک سو مرا به یاد فرانسیس بیکن و از سویی دیگر مرا به یاد شوپنهاور می اندازد. شاید تلفیقی از این دو باشید. به هر حال ، کار شما بسیار اساسی و زیربنایی ست. شما به روشی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2>کامنت از اخبار روز</h2>
<p dir="rtl">از : Hosein Rezazadeh تقدیر</p>
<p dir="rtl">آقای جمالی نویسنده ِ ارجمند</p>
<p dir="rtl">نوشته های شما از یک سو مرا به یاد فرانسیس بیکن و از سویی دیگر مرا به یاد شوپنهاور می اندازد. شاید تلفیقی از این دو باشید. به هر حال ، کار شما بسیار اساسی و زیربنایی ست. شما به روشی کنایه زنان ؛ تئوری نوع حکومت را بیان می کنید و خواننده را این گمان است که شما بحث ادبیات راه انداخته اید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/080710_3/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کامنتی بر مقاله ، خدای ایران، باده نوشیدنیست در اخبارروز</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/190610_2</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/190610_2#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 19 Jun 2010 14:51:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=1799</guid>
		<description><![CDATA[کامنتی بر مقاله ، خدای ایران، باده نوشیدنیست در اخبارروز از : منوچهر جمالی عنوان : جمالی ، انسانی اندیشنده است و اشتباه کردن و تصحیح کردن را درآزمایش، تنها راه بینش میداند آقای لیثی گرامی، ازآنچه نوشته اید لذت بردم . خدای ایران ، رام ، که اصل زندگی (جی ) هست ، اصل [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1 dir="rtl">کامنتی بر مقاله ، خدای ایران، باده نوشیدنیست در اخبارروز</h1>
<p dir="rtl">از : منوچهر جمالی</p>
<p dir="rtl">عنوان : جمالی ، انسانی اندیشنده است و اشتباه کردن و تصحیح کردن را درآزمایش، تنها راه بینش میداند<br />
آقای لیثی گرامی، ازآنچه نوشته اید لذت بردم . خدای ایران ، رام ، که اصل زندگی (جی ) هست ، اصل جویندگیست ، نه خدای همه دان و ازهمه چیز آگاه .<span id="more-1799"></span> زندگی بر اصل جویندگی بنا میشود . جوانان ایران نیز که فرزندان او هستند، ایران را برپایه این فرهنگ جویندگی خواهند ساخت ، وحکومت را از دست این نمایندگان خدای همه دان بیرون خواهند آورد . درضمن نیز درباره « آیینه » و ریشه ومعنایش ، هم دراوستا و هم نزد عرفا و شعرایمان به طورکوتاه گفتاری خواهم نوشت. اکنون دو هفته ازخدمتتان مرخص میشوم تا پس ازعمل جراحی کوچکی اگرزنده ماندم این مقاله را که سالها رویش کار کرده ام تحویل دوستان بدهم . آنگاه ببینید که تا چه اندازه این ریشه یابی درست یا غلط است . خوش وخرّم باشید<br />
۲۷٨۹۷ &#8211; تاریخ انتشار : ۲٨ خرداد ۱٣٨۹<br />
از : لیثی حبیبی &#8211; م. تلنگر</p>
<p dir="rtl">عنوان : چون فرود، آزادگی شد پیشه ات &#8212; چشمه ی مرهم شدست اندیشه ات &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;<br />
جناب جمالی عزیز، همانطور که نوشتم، با علاقه مقاله های شما را می خوانم. و همیشه نیز موافق شما دانشمند گرامی نیستم. در زیر مقاله ی قبلی شما به نام عشق از نظر مولوی، کامنتی نوشتم که تکرار نمی کنم. دوستانی که مایلند می توانند آنجا نوشه ی مرا پای مقاله ی جناب جمالی عزیز ببینند.<br />
اینجا مایلم که مسایلی را طرح کنم تا هم خود روشن گردم و هم شاید برای شما نیز بی فایده نباشد که از دیر باز گفته اند: همه چیز را همگان داننند.<br />
به نظر من، نوشته های شما تحولی است در سخن و اندیشه ی امروز ایرانیان، زیرا از بن مایه های قوی ای بر خوردار است. گاه آنقدر قوی است که باور نکردنی است. به عنوان نمونه در واژه شکافی، تفسیر حافظ و مولوی و &#8230; عمقی را یافته اید که من می دانم با خون دل بسیار می توان بدان رسید. عاشقان، رنج کشیدگان اندیشه و سخن می دانند که من چه می گویم.</p>
<p dir="rtl">چون نان جان گردد سخن<br />
شعله شود در جان و تن<br />
فریاد جانم می بَرد<br />
یک لقمه نانم می بَرد<br />
آتش ز آب آید برون<br />
دوری ز خواب آید برون<br />
چون که جمالت نقش بود<br />
واژه تو را چو رخش بود<br />
اینک چون دستان گشته ای<br />
همتای مستان گشته ای<br />
بر خم کده بنوشته ای<br />
دریا به جان آغشته ای<br />
با قونیه درویش تو،<br />
راز منوچهر پیش تو</p>
<p dir="rtl">اما به نظر من، هم در واژه شکافی و هم در نظریه پردازی شما گاه بی احتیاط هستید. و این بسیار خطرناک است.<br />
امیدوارم که شما عمر دو صد ساله داشته باشید زیرا فقدان بزرگی چون شما فاجعه جهان فرهنگ و دانش است. اما به هر حال همه در نهایت رفتنی هستند. می بینم موفق شده اید که جوانانی پر شور را به آثار خود متوجه سازید، و این زیباست و حق شماست. این شعله که در جام دل دوست روان است، حاصل رنج و گل های بهاران، به خزان است.<br />
اما ترس من این است که دو فردای دیگر این گرایش به تعصب خاتمه یابد و ما دچار یک نوع سکت ایرانی گردیم و به هم سنگ بپرانیم در بلفاست وطن. و این همه زحمت و زیبایی وجود شما را بر باد دهیم. باور بدارید که همه کسانی که طرفدار شما و یا طرفدار هر کس دیگری هستند، دانش آموخته نیستند، بلکه حاصل شرایط ویژه ای هستند. از جمله در این جو ضد ایرانی روزگار ما، ایران گرایی باعث این احترام و گرایش شده است. این مبارزه ی زیبای منفی مردم ماست. همیشه اینگونه بوده است. وقتی دهقان آزاده ی توس در به در شد، و ایران زمین خاک به سر، مردم &#8211; بی آنکه کسی به آنها بگوید &#8211; شروع کردند شاهنامه را حفظ کردن. نه فقط در سینه حفظ کردند، بلکه در مکان ها، دکان ها و کوچه و کوی می خواندند عاشقانه.<br />
گویی کسی به آنها حقوق برای این کار می پردازد. گویی وظیفه ی اداری و یا کاری خود را انجام می دهند.<br />
کار شما عزیز و طرفداران شما هم تا اینجایش هیچ اشکالی ندارد، اما اگر این جوانان و عاشقان فرهنگ ایران دو فردای دیگر شما و نوشته هایتان را بت کنند، درست در عکس جهت هدف شما گام برداشته اند.<br />
من نیز سوخته دلی عاشقم، بیهوده سخن نمی گویم. این حرف که زدم بویش دارد می آید.<br />
پس چه باید کرد؟ آیا باید نوشتن و تحقیق را تعطیل کرد؟<br />
نه، هرگز!<br />
اما باید احتیاط بیشتری نمود تا آنچه ثبت می گردد بی غبار باشد. وگرنه مباد هرگز که ما اشتباهی را به تاریخ برده ثبت کنیم؛ و فرداییان آن را به عنوان درست بدانند و بخوانند و بیاموزند.<br />
از شور وجود شما و عشق شما لذت می برم؛ اما وقتی می بینم با جرأت تمام در باب دیروز ِ تقریباً گم گشته ی تاریخ و فرهنگ سخن می گویید، کمی می ترسم.<br />
ترسم از این است که مبادا این انسان دانشمند غلطی را به نام درست ثبت نماید. و فردا در جوابم بگویند: بچه تو تو چه می گویی!؟ این سخن را جمالی بزرگ در فلان سال به ثبت رسانده! و اگر این شود، یک فاجعه ی فرهنگی است. همانطور که گفتم، نوشته های شما از عمقی زیبا بر خوردارند. اما نباید فراموش کنیم که شما نیز انسان هستید و می توانید اشتباه هم بکنید.<br />
نظر من این است که فرهنگ ایران کهن را خیلی روشن نمی توان از هم جدا کرد. من یک تهرانی، تبریزی و یا شیرازی نیستم که با این فرهنگ در لابلای کتاب ها آشنا شده باشم. من تالشم، با این فرهنگ بزرگ شده ام. لالایی کودکی های من بوده. در هم آمیختگی در فرهنگ های کهن ایرانی فراوان است. منبع قضاوت شما گاه بسیار ضعیف است. ریسک است، محققانه و دانشمندانه نیست. حدس و گمان را، و حتی تمایل که دور از دنیای تحقیق است را می ماند. خواننده محترم به «گاه» در جمله ی قبلی من دقت کند. تا حق این بزرگ مرد در موارد دیگر زیر پا انداخته نشود. گاهی می بینم به چیزی پناه می برید، قانون اش کرده، حتمی اش ساخته، و بر بن آن تکیه زده می رانید توسن خیال را تا پروین روشن. گرچه به عشق آلودگی اش بسیار زیباست. اما &#8230;<br />
مثلاً می گویید فلان شخص زرتشتی بوده و فلان بر خورد از او سر زده. استاد ارجمند این بر خورد می تواند هم از زرتشتی و هم غیر زرتشتی سر بزند. شما زمان را نیز در نظر بگیرید. آن زمان ها که مثل امروز همه جا نماینده افراد حضور نداشتند. چنین چیزی امکان پذیر نبود. خود سری ها می شد. تازه مردم آنقدر دقیق نبودند که همه چیز را بر مبنای یک تئوری پذیرفته شده انجام دهند. خیلی از حتی سِمَت داران بی خبر، خودشان هم نمی دانستند که چه می گویند و چه می کنند. شما این بر خورد های مجرد را کلاسه کرده به هزاره های دیر و دور روانه می شوید؛ و این به نظر من سخت خطرناک است.</p>
<p dir="rtl">و هم در واژه شکافی ها گرچه به نظر من در خارج و داخل ایران سر ایرانیان هستید، اما گاه بسیار راحت نظر می دهید و فکر می کنید که نظر شما صد در صد درست است. در واقع از شیوه ی دیل کارنِگی سود می جویید. منظورم این نیست که از او یاد گرفته اید، بلکه منظورم این است که شیوه ی هردوی شما یکیست. با این تفاوت که کار به شیوه ی او اگر غلط در آید، به خطر ناکی غلط شما نیست.<br />
او می نویسد: نقل به مضمون است، اگر در جایی سخن رانی دارید، نگویید به نظر من، بلکه طوری حرف بزنید که شنونده فکر کند حقیقت مطلق نزد شماست، وگرنه اگر او کوچکترین تردیدی به آگاهی شما بکند، می تواند زحمت شما ناکار شود.</p>
<p dir="rtl">پیشنهاد من این است که در هنگام واژه شکافی، به بن سخن و مصادر بیشتر پناه ببرید. قبلاً از این دست کار زیبا از شما دیده ام. مثلاً به یا دارم چند سال پیش به مصدر اونجین، یا اونجیستن &#8211; کش آمدن &#8211; بسیار زیبا و عاشقانه پرداخته بودید. پناه به مصدر بردن باعث می شود که تا اندازه ی زیادی جلوی اشتباه احتمالی گرفته شود. و اگر صد در صد مطمئن نیستید، لطف کرده بنویسید، به نظر من باید اینطور باشد. تا راه را کاملاً بر فرداییان نبسته باشید. وگرنه بچه هایی که در تهران فردا دربان معبد شما خواهند بود به معترضان راحت خواهند گفت: ضد انقلاب و ضد ایران و &#8230; همین کاری که همینک به نوعی دیگر در تهران انجام می گیرد. از یاد نبریم که آنها نیز قبل از بدست آوردن حکومت این همه ادعا نداشتند.<br />
بگذارید از همین نوشته ی شما یک مثال برایتان بزنم.<br />
شما نوشته اید که آیینه، همان آدینه است؛ اما ننوشته اید که این هر دو آن نیست که ما خود را در آن می بینیم.<br />
آدینه یا آیینه، یعنی روز دین و آیین. بر عکس نظر بسیاری که فکر می کنند جمعه از عرب به ایران زمین آمده، نظر من این است که این آیین از ایران به عرب رفته، اما به جای واژه ی ایرانی، همان روز را با واژه خود یعنی جمعه نام گذاری کرده اند. آدینه روز مراسم و آیین بوده. در آلمانی نیز این روز فرای تک، یعنی روز آزاد و یا تعطیل نام دارد. که بعد ها یکشنبه ی مسیحی جای آن را گرفته. زرتشتیان نیز در این روز به کل گاه ها= آتشگاه ها می رفتند و کل &#8211; روشنایی، آتش ، آتش انبوه &#8211; آنجا بر پا می کردند. این واژه با اندکی تغییر در تلفظ، در آلمانی نیز معنی روشن می دهد. شما می گویید که این آیین بر می گردد به قبل از زرتشت، من نیز حرف شما را تأیید می کنم، اما خیلی از آیین های ایرانی را اینطور که شما جدا می کنید، نمی توان جدا کرد. حتی می توان گفت، جاهایی این ها مکمل یکدیگرند. در پی هم، در هزاره ها آمده و یکدیگر را تکمیل کرده اند.<br />
اینجاست که من به شما دانشمند گرامی پیشنهاد می کنم که از نظرات خیلی قطعی در باب هزاره ها بپرهیزید، وگرنه کار و مسئولیت بزرگی را بر شانه گرفته اید که نمی تواند تمام کار هایتان در این مسیر بی عیب باشد. و بد بختانه بعضی از جوانان که به شما گرایش دارند همین حالا شروع کرده اند به موضعگیرهای تند، زیرا آنها فکر می کنند که شما حقیقت مطلق را تحویلشان داده اید. و این را من و شما می دانیم که همیشه چنین نیست. در کار شما عزیز نیز می تواند به جای مغز، پوشال نفوذ کند، و این طبیعی است. پس اجازه ندهید جوی ایجاد شود که به شما مثل مرجع تقلید بنگرند.<br />
و همینجا از فرصت استفاده کرده به آن جوانان عاشق فرهنگ ایران می گویم، درود بر شما، عاشق باشید و پی گیر فرهنگ کهن و پر بار ایران زمین؛ اما عزیزان من، هرگز کسی را بت نکنید، و هرگز مپندارید که فلان نوشته حقیقت مطلق است. اگر به این برسید در واقع زحمات مراد خود را بر باد داده اید.</p>
<p dir="rtl">آدینه، همان آیینه که خود را در آن می نگریم نیست. آیینه ای که خود را در آن می نگریم به نظر من ربطی به آیینه و یا آدینه ندارد، بلکه تشابه اسمی باعث شده است که این دو را بجای هم استفاده کنند. و یکی از واژه ها به احتمال قوی &#8211; مثل بسیاری از واژه های اصیل دیگر &#8211; باید منسوخ گشته باشد. بسیاری از واژه ها در فارسی دری منسوخ گشته اند اما خوشبختانه در دیگر زبان های ایرانی، بخصوص در زبان کهن ایرانی &#8211; تالشی &#8211; هنوز بکار می روند. در فارسی دری، نه فقط بسیاری از واژه ها منسوخ گشته اند، بلکه گوشه هایی از زبان نیز به فراموشی سپرده شده، مثل اول ساکن ها، مثل مصدر های فرعی. در تالشی هر مصدر اصلی پنج مصدر فرعی دارد که گذشته از غنا و گستردگی، شعر آلودگی و افشردگی غریبی را به این زبان می بخشد.</p>
<p dir="rtl">مثال: مصدر اصلی، وَشتِن = جهیدن، پریدن کوتاه. لطفاً دقت کنید که وَشتِن را با وَشتَن به معنی رقص اشتباه نگیرید.</p>
<p dir="rtl">مصادر فرعی وَشتِن:<br />
پِ وَشتِن<br />
وی وَشتِن<br />
دَ وَشتِن<br />
آ وَشتِن<br />
جی وَشتِن ۱</p>
<p dir="rtl">و از این دست بسیار است.</p>
<p dir="rtl">آیینه در واژه شکافی ما را به آیین می برد، و آدینه نیز در هنگام شکافتن واژه اش ما را به روز دین و آیین، یعنی همان فرای تک آلمانی می برد. و اما آنچه ما خود را در آن می بینیم، آوینه است. و آن مشتق شده از مصدر آویندِن؛ و معنی آن نشان دهنده است. آویندِن، یعنی نشان دادن. و این آوینه است که نشان می دهد نه آیینه. تالش وقتی به کودک خود می گوید برو آوینه را بیاور، یعنی برو نشان دهنده را بیاور.<br />
پیوسته شاد و شکفته باشید چو بهار</p>
<p dir="rtl">با احترام و ادب فراوان<br />
لیثی حبیبی &#8211; م. تلنگر</p>
<p dir="rtl">زیر نویس ۱ &#8211; در زبان سغدی نیز این ویژگی دیده می شود. در این بیت ابو حفص سغدی، بوزا از مصدر اصلی وَشتِن = جهیدن، پریدن کوتاه، مشتق شده است.</p>
<p dir="rtl">آهوی کوهی در دشت چگونه بوزا<br />
او ندارد یار، بی یار چگونه روزا<br />
۲۷٨٨۰ &#8211; تاریخ انتشار : ۲٨ خرداد ۱٣٨۹</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/190610_2/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>علی اصغر سلیمی : قدردانی از استاد منوچهر جمالی</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/150610_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/150610_1#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 15 Jun 2010 10:13:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>
		<category><![CDATA[علی اصغر سلیمی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=1745</guid>
		<description><![CDATA[قدردانی از استاد منوچهر جمالی علی اصغر سلیمی بسیار سرافراز و خوشحالم که امروز در بزرگداشت مصدق بزرگ به نمایندگی از جانب برگزارکنندگان این مراسم از استاد منوچهر جمالی، که به فرهنگ و فلسفه ایران خدمات شایسته ای ارائه داده اند، یاد و قدردانی کنم. منوچهر جمالی از جمله پرکارترین و برجسته ترین پژوهشگران ایرانی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>قدردانی از استاد منوچهر جمالی</h1>
<h2>علی اصغر سلیمی</h2>
<p>بسیار سرافراز و خوشحالم که امروز در بزرگداشت مصدق بزرگ به نمایندگی از جانب برگزارکنندگان این مراسم از استاد منوچهر جمالی، که به فرهنگ و فلسفه ایران خدمات شایسته ای ارائه داده اند، یاد و قدردانی کنم.</p>
<p><span id="more-1745"></span>منوچهر جمالی از جمله پرکارترین و برجسته ترین پژوهشگران ایرانی است که در دهه های اخیر ١٢٠ کتاب، رساله و نوشته های گوناگون در زمینه های: فرهنگ ایرانی، فلسفه، تاریخ، زبانشناسی، تاویل و تفسیر متون شاهنامه، بندهشن، اوستا، اندیشه ها و آثار خیام، عطار، مولانا، صائب تبریزی و &#8230; به رشته تحریر کشیده است.</p>
<p>منوچهر جمالی متولد بهمن ١٣٠٧ در کاشان است و اکنون ٨٢ سال از عمرش میگذرد. گستردگی اندیشه، غنای کاربردی واژه ها، گشودگی مرزهای تبیین و استدلال، تجسم و تصور در شناخت گسترده و باز آفرینی فرهنگ مهری و مردمی ایران، صراحت و شفافیت های کلام، درهم آمیختگی فرزانگی و خردمندی با دلیری و بیباکی در بیان اندیشه ها از ویژگی های استاد جمالی است</p>
<p>منوچهر جمالی از جمله اولین منتقدانی بود که پس از انقلاب ١٣۵٧ و تجربه تلخ تاریخی قدرت گیری رژیم جمهوری اسلامی و پایه گذاری رژیم ولایت فقیه به نقد فلسفی و اجتماعی و سیاسی این رژیم پرداخت. وی به بنیان گذاران و پیروان انواع دیگر اسلام راستین هشدار داد که خود را نفریبند و بدنبال خوانش دیگری از اسلام در راستای کسب قدرت، نروند. وی در آثار خود مشروحا خاطر نشان کرد که دینی که مدعی برپایی حکومت و کسب قدرت و از آن طریق به سعادت رساندن انسانها را رسالت خود قرار داده است و برپایی هرگونه حکومت دینی چیزی جز فریب مردم و تکرار تجربه شکست خورده تاریخ نیست</p>
<p>استاد جمالی پایه ریزی حکومت اسلامی و قدرت فقها در ایران را نه یک حادثه غریب تاریخی، بلکه نتیجه منطقی و تاریخی رسوخ اندیشه های خلافت و امامت در بین ایرانیان نامیده و مبرمیت و ضرورت کار فلسفی و فرهنگی و نقد پیگیرانه و همه جانبه این اندیشه ها را برای بهروزی و سعادت انسان ایرانی و ایران آینده در دستور کار قرار میدهد. وی همزمان با قدرت گیری رژیم جمهوری اسلامی هشدار میدهد که دین موبدان و زرتشت و خلافت چند صد سالانه امویان و عباسیان و تشیع صفوی و سپس رژیم جمهوری اسلامی چیزی جز فریب، خشونت و نابسامانی بهمراه نخواهد آورد. از این رو وی خواهان بازگشت دین اسلام و هر دین و بینش دیگر به حوزه های خصوصی انسانها و محدود ماندن آنها در آن حوزه ها میباشد</p>
<p>منوچهر جمالی در کنار نقد حکومت دینی و هر حکومت ایدئولوژیک، تمام مکاتبی که خود را صاحبان انحصاری و مطلق حقیقت می شمارند را نیز به بوته نقد و انتقاد کشیده است. وی برای دست یابی به حقیقت و نوزائی انسان و اندیشه آزاد به تلاشها و آزمایشهای خودزائی و خودآفرینی پرداخته و مینویسد که پیام خداوند مهر چنین است: حقیقتی که خود بجوئی و با آن زندگی کنی، بهتر از زندگی کردن با حقیقت و معرفت منست</p>
<p>استاد منوچهر جمالی در تعدادی از کتاب و رساله هایش به تبیین زندگی در این گیتی کوشیده است. وی احترام به جان انسانی (قداست جان) را پایه و مایه و بنیاد فرهنگ مردمی ایران میداند و می اندیشد که این ایده و سراندیشه میتواند در پایه گذاری و پی ریزی حکومت دموکراسی به ایرانیان یاری رساند. ایرانی نه در تقلید از اندیشه های غربی و نه در تابعیت از اسلام، بلکه در کاوش، آموزش و فراگیری فرهنگ مردمی ایران و خودزائی حقیقت خویش میتواند به ساختن خود مستقل و جامعه ای آزاد و گیتی گرا و خرم نهاد و شادزی دست یازد</p>
<p>امید که ایرانیان و از جمله شرکت کنندگان در نشست ١٢٨مین زادروز دکتر مصدق در خواندن آثار فلسفی و فرهنگی استاد جمالی، به عنوان یکی از پژوهشگران و فیلسوفان پرکار دوره سی ساله اخیر، بکوشند و نیز با این امید که جوانان میهنمان در پایان نامه های تخصیلی آینده خود به این اندیشه ها و کتابها پرداخته، از این گنجینه غنی فلسفی و فرهنگی بهره مند شده تا در ساختن ایرانی آزاد و دموکراتیک و سکولار و آباد این آموزشها را به نحو شایسته ای بکار بندند</p>
<p>با آرزوی شادمانی و تندرستی برای استاد جمالی، لوح تقدیر اهدائی برگزارکنندگان به ایشان، که شامل تصویری از دکتر مصدق با زیرنویسی است، برای ایشان ارسال خواهد شد.</p>
<p>علی اصغر سلیمی<br />
کلن، پنجم ژوئن ۲۰۱۰ میلادی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/150610_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایمیلی از ایران برای یکی از دوستان &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/130610_2</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/130610_2#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 13 Jun 2010 13:22:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=1703</guid>
		<description><![CDATA[ایمیلی از ایران برای یکی از دوستان آقای جمالی یک فیلسوف به معنای واقعی است. هر چه می نویسد نشانگر آن است که از فرهنگ ایران می داند. من معتقدم که آقای جمالی آتش به جان ایرانی می اندازد و فلسفه او در خدمت اندیشه ایرانی است. چرا زودتر او را نشناختم؟ چرا او را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h3 dir="rtl">ایمیلی از ایران برای یکی از دوستان</h3>
<p dir="rtl">آقای جمالی یک فیلسوف به معنای واقعی است. هر چه می نویسد نشانگر آن است که از فرهنگ ایران می داند. من معتقدم که آقای جمالی آتش به جان ایرانی می اندازد و فلسفه او در خدمت اندیشه ایرانی است. چرا زودتر او را نشناختم؟ چرا او را پنهان کرده اند؟<br />
اما این افکار ؛ بسیار موثر است. چه جالب که عقل را با خرد تفاوت می گذارد و حقیقت هم این است که این عقل ما چیزی نیست که ما را آزاد کند چون عقل ادامه همان زنجیر مذهبی است. عقل همان بی خردی است. آفرین به این استاد که خوب تشخیص می دهد و درد و درمان را می شناسد. جمالی برای من یک انسان آگاه ِ آگاه است. او فرهنگ شناس و فرهنگ آفرین است . او درک گسترده به هستی دارد. او توان گسترش فکری را دارد که جامعه به آن نیازمند است. با تشکر از شما</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/130610_2/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کامنت ها به مقاله محمدرضا نیکفردراخبارروز</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/110610_2</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/110610_2#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 11 Jun 2010 17:39:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=1675</guid>
		<description><![CDATA[کامنت ها به مقاله محمدرضا نیکفردراخبارروز از : سکولار لطیف عنوان : آقای جمالی گرامی با تشکر از پاسخ شما و همه تلاشی که در روشنگری می کنید. انتظار ما از شما خیلی زیاد است، میدانم. دلیلش اینست که ما به اندازه کافی روشنگر نداریم. روشنفکر هم کم داریم. نظر آخرتان مرا یاد حرفی می [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2 dir="rtl">کامنت ها به مقاله محمدرضا نیکفردراخبارروز</h2>
<p dir="rtl">از : سکولار لطیف</p>
<p dir="rtl">عنوان : آقای جمالی گرامی<br />
با تشکر از پاسخ شما و همه تلاشی که در روشنگری می کنید. انتظار ما از شما خیلی زیاد است، میدانم. دلیلش اینست که ما به اندازه کافی روشنگر نداریم.<span id="more-1675"></span> روشنفکر هم کم داریم. نظر آخرتان مرا یاد حرفی می زند که دوستی بمن سالها پیش گفت. او با فردوسی آشناست و من نیستم ولی لب کلام او را بمن می گفت. او بمن گفت که در داستانهای فردوسی اهریمن هیچوقت نابود نمی شود چون نابود شدنی نیست بلکه کنترل شدنی است. اگر به بند کشیده نشود ویران می کند پس باید به بند کشیده شود. آنچه شما درباره اسلام می گویید به بند کشیدن اسلام و حصار کشیدن بدور آنست. اگر اشتباه می کنم مرا ه‍یگاه کنید. سپاسگزارتان خواهم شد.</p>
<p dir="rtl">از زحمات شما متشکرم که در این ۳۱ سال افرادی مثل شما بسیاری از ما را از بند خرافه و خرد گریزی نجات دادید. بله، افرادی مثل شما آقای جمالی. من روزی حاضر بودم کارهایی را بکنم که اسلام از من می خواست، بدون آنکه وجدانم ناراحت شود. این چه دینی است که وجدان انسان را در بند می کشد و آنرا سرکوب می کند تا جاییکه انسان را آنقدر مریض می کند که حاضر است هر کاری غیر انسانی را بدون عذاب وجدان بکند. آقای جمالی، اگر برای انسان هایی مثل شما نبود که آیین مهر و انسانی و عاری از تنفر و کینه را نشان دهید ما چگونه خلایی که در وجودمان بعد از پس زدن اسلام بوجود آمده بود پر می کردیم و حیران نمی شدیم. من ممکن است سواد زیادی نداشته باشم ولی انقدر فهمیده ام که من حق ندارم عقایدم را به دیگری تحمیل کنم و اجازه ندهم کس دیگری با من اینکار را نکند. من به ایران رفت و امد دارم. در کلان شهرهای شیعه مثل تهران اسلام شیعی واقعا چنان افولی کرده که مایه شادی منست. مساجد خالی فراوان است و درصد کسانی که نماز و روزه بجا می آورند خیلی پایین است. مرسی<br />
۲۷٣۱۹ &#8211; تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد ۱٣٨۹</p>
<p dir="rtl">از : منوچهر جمالی</p>
<p dir="rtl">عنوان : تنها راه تلطیف شریعت اسلام<br />
تنها راه آزادی و استقلال ایران ، آنست که اسلام ، درچهارچوبه « اصل قداست جان وخرد انسانی » قرار داده شود که که بنیاد فرهنگ ایرانست .شریعت اسلام درایران ، فقط حق موجودیت خواهد داشت ، اگز خود را در چهارچوبه « اصل قداست جان وخرد انسانی » قراردهد . «جمهوری ایرانی » ، این معنا را دارد . فرهنگ ایران ، رویاروی شریعت ِبی فرهنگ اسلام میایستد . بدینسان، حق امر به معروف ونهی ازمنکر، وحق فتوای قتل و حق فتوای جهاد و فصاص ، بکلی کنار نهاده میشوند ، و آخوند ، قدرت خود را به کلی بااین ها از دست میدهد .<br />
این فرهنگ ، همان سخنیست که رستم به بهمن زرتشتی که دست به خشونت جهادبرای ترویج دین زرتشتی زده بود گفت : زمن هست تا هست ایران بپای . این همان حرفیست که ایرج که ارتا یا سیمرغ باشد به زورمندان وفهرورزان آن زمان گفت : میآزار موری که دانه کش است که « جان» دارد و جان شیرین خوش است . این همان حرفیست که حاقظ گفت : مباش در پی آزار ( قهرونهدید ) هرچه خواهی کن &#8212; که درشریعت ما ( این شریعت همان دین مردمی ایرج هست ) غیر ازاین گناهی نیست. قدرت آخوندها را فقط وفقط با « اصل قداست جان وخرد انسانی » میتوان مهارکرد، نه با اسلامهای راستین ، که مانندقارچ ازهرطرف میرویند ، و وجه مشترک همه اشان ، دروغ است . جمهوری ایرانی ، بر پایه این اصل قرار میگیرد و همه حقوق بشر ازاین اصل، استنتاج میگردد.<br />
۲۷۲٨۲ &#8211; تاریخ انتشار : ۲۰ خرداد ۱٣٨۹</p>
<p dir="rtl">از : سکولار لطیف</p>
<p dir="rtl">عنوان : به آقای جمالی عزیزم. نقدی از گنجی و سروش و&#8230;..<br />
آقای نیکفر و نواندیشان دینی فکر می کنند که در دهه ۴۰ و ۵۰ اایران زندگی می کنند و جامعه ایران هنوز دین زده و خرافه زده است و غرب زده است که عوامگرا و چشم و گوش بسته باشد. در فردای فروپاشی این رژیم خواهید دید که ایران دیگر مقام بزرگترین کشور شیعه مذهب دنیای اسلام نیست. خواهید دید که شیعه به یکی مذاهب اقلیت در ایران تبدیل خواهد شد. ۶۰ یا ۷۰ درصد جامعه ایران زیر ۴۰ سال دارد و هیچ علاقه ای به دین اسلام ندارد و دین زده است. کمی مطالعه کنید و خودتان ببینید که در این ۳۱ سال چقدر مردم دین زده شده اند، چقدر به ادیان دیگر مثل مسیحیت و زرتشتی و بهاییت و بی دینی گرویده اند. آقای نیکفر و رفقا شما همه این چیزها را می دانید و نگران آینده شیعه در ایران هستید و به خاطر این از این رژیم حمایت می کنید. دلائل دیگری هم مثل سهم قشر خودتان در چپاول قدرت و ثروت ایران و حمایت انگلستان برای جلوگیری از سکولار و غیر دینی شدن ایران هم هست که منافع آنها را تامین می کند. ملت شما را چه اصولگرا و چه اصلاح طلب دروغین را نمی خواهد.</p>
<p dir="rtl">در مورد تلطیف جامعه و ادیان، شما ریاکاران بهتر از هر کسی میدانید که ادبیات فارسی ایران که یکی از بزرگترین گنجینه های ادبی بشریت شناخته شده است قدمتی بیش از ۱۰۰۰ ساله دارد که پر است از خشونت زدایی و خشونت گریزی و تلطیف اسلام شما. شاید بتوان گفت که ادبیات ایران چنین گنجینه ای نمی شد اگر خشونت اسلام در ایران اعمال نمیشد. تا ۳۱ سال پیش بخاطر همین تلطیف اسلام، ملت عاشق اسلام بود و بخاطرش انقلاب کرد. ادیبان ما در طی قرون ما از انسانیت و بشر دوستی و وظیفه شناسی سخن گفتند و مسلمان بودند و ما اسلام را از دید آنها می دیدیم و فرقی بین مولانا و سعدی و حافظ و آیت الله ها نمی دیدیم. اما وقتی امام شما در بلندگوها اعلام کرد که چرا فقط از سوره ها و حدیث های رحمت سخن می گویید و چیزی درباره روی دیگر اسلام نمی گویید، ما از خود پرسیدیم مگر اسلام روی دیگری هم دارد؟ امام شما از خشونت علی که در یک روز ۷۰۰ یهودی را سر برید گفت و ما از تعجب شاخ درآوردیم که آیا او از همان علی ای سخن می گوید که امام اول ماست؟ آیا او همان قهرمان عطفوفت ماست؟ حال با گذشت ۳۱ سال و تجربه عدل علی و اسلام ناب محمدی دیگر چهره ای از اسلام نمانده که ما ندیده باشیم. ما اسلام زده شده ایم و شما دیگر نمی توانید عقربه های ساعت را به ۳۱ سال پیش و قبل از آن سخنان زشت امام خشونت طلب خود باز گردانید و این بار با کج و معوج کردن فلسفه، اسلام و شیعه را به مقامی بازگردانید که قبل از فاجعه ملی و قادسیه دوم ۵۷ داشت. بروید دنبال کارتان و مار کشی را برای جوامع ناآگاه و خرافه زده دیگری انجام دهید. ما در این ۳۱ سال بقدری مار خورده ایم که افعی ای بزرگتر و خطرناکتر برای امثال شما در دنیا پیدا نمی شود. ما یاد گرفته ایم اعمال ایدئولوژی بخصوصی به یک جامعه باعث سقوط یک جامعه میشود و شادی و آزادی های فردی و اجتماعی و حقوق ما را نابود میکند. ما جامعه سکولار و مدرن و حقوق بشری می خواهیم و ایدئولوژی هر کسی مال خودش و در کنج خانه محقر خودش و نه برای کل جامعه.</p>
<p dir="rtl">امیدوارم آقای جمالی مقاله ای درباره نقش ادبیات فارسی در تلطیف اسلام و جامعه و حکومت گران در طی قرون بنویسند که چگونه اثر روی نگاه ما به اسلام بعنوان لطیف ترین دین و فلسفه در جهان داشت و چگونه این نگاه در طول این ۳۱ سال عوض شد. این یک وظیفه است برای روشنفکران راستین بدون غرض و مرض و نه مکارانی که میخواهند خود را روشنفکر جا بزنند.<br />
۲۷۲۷۰ &#8211; تاریخ انتشار : ۲۰ خرداد ۱٣٨۹</p>
<p dir="rtl">از : منوچهر جمالی</p>
<p dir="rtl">عنوان : شریعت ضحاکی اسلام را نمیشود تلطیف کرد<br />
فرهنگِ ایران، هزارودویست سال کوشیده است، « شریعت درُشتخوی ِضحاکی ِاسلام » را با جنبشهای خرمدینی و جوانمردی وعیاری وعرفانی&#8230; وبالاخره بابی وبهائی&#8230;« تلطیف کند »، وآنرا« فرهنگی سازد » ولی این کوششها، تنها به چهرهِ ضحاک، ماسک خدای مهررازده اند.ضحاک، هیچگاه « سیمرغ،خدای مهر » نمیشود<br />
۲۷۱۶٨ &#8211; تاریخ انتشار : ۱۹ خرداد ۱٣٨۹</p>
<p dir="rtl">از : جواد</p>
<p dir="rtl">عنوان : هدف از نوشتن این مقاله<br />
تلاش آقای نیکفر توجیه فلسفی ِهمکاری ایشان با گنجی ها و برقعی ها و سروش ها و شیخ های دیگر در مهاجرت است , همه صغری کبری چیدن های تکراری برای نتیجه گیری نهایی ست , بیچاره فلسفه ! این نتیجه گیری را یکبار دیگر بخوانید :<br />
&#8220;&#8230;&#8230;.تلاشی برای تلطیف جامعه لازم است که بدون همکاری معتقدان دینی پیش نخواهد رفت. پیشبرد بدون خشونت جدایی دین و دولت نیز همکاری معتقدان دینی را ایجاب می‌کند. این روند تنها در صورتی آغازگاه تعصب‌ها، تبعیض‌ها و نتیجتا خشونت‌های تازه‌ای نخواهد بود که با بیشترین مشارکت خود نیروهای دینی پیش برده شود&#8230;.&#8221;<br />
۲۷۱٣٣ &#8211; تاریخ انتشار : ۱٨ خرداد ۱٣٨۹</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/110610_2/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دوکامنت ازایران درباره مقاله عطار</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/020610_3</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/020610_3#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 02 Jun 2010 20:05:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=1602</guid>
		<description><![CDATA[دوکامنت ازایران درباره مقاله عطار جمالی کسی نیست که بشود از کنار سخنش به راحتی گذشت&#8230;.سخن جمالی پوست می کند اندیشیدن به سبک جمالی، مرد افکن است به شعورمعنی تازه میدهد نحوه تفکرش]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h3 dir="rtl">دوکامنت ازایران درباره مقاله عطار</h3>
<p dir="rtl">جمالی کسی نیست که بشود از کنار سخنش به راحتی گذشت&#8230;.سخن  جمالی پوست می کند</p>
<p dir="rtl">اندیشیدن به سبک جمالی، مرد افکن است<br />
به شعورمعنی تازه  میدهد نحوه تفکرش</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/020610_3/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کامنت درباره مقاله «تحول» جمالی دراخبارروز</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/270510_3</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/270510_3#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 27 May 2010 20:15:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=1509</guid>
		<description><![CDATA[کامنت درباره مقاله «تحول» جمالی دراخبارروز از : دکتر قصاب عنوان : زندگی با وجوش بهتر از هموطن شدن با این خل خداست. اگر اینده ایران را احمق هایی مانند شما و این پروفسور بد بخت و ذلیلی که به سفلیش مغز مبتلا شده اند و دائما هذیان می گویند رقم خواهید زد من بهتر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">کامنت درباره مقاله «تحول» جمالی دراخبارروز</p>
<p dir="rtl">از : دکتر قصاب<br />
عنوان : زندگی با وجوش بهتر از هموطن شدن با این خل خداست.<br />
اگر اینده ایران را احمق هایی مانند شما و این پروفسور بد بخت و ذلیلی که به سفلیش مغز مبتلا شده اند و دائما هذیان می گویند رقم خواهید زد من بهتر است که به غار افلاطون پناه برم. زندگی با وحوش بهتر از هوطن شدن با این پروفسور خل خدا است.<br />
۲۶٣۴۰ &#8211; تاریخ انتشار : ۶ خرداد ۱٣٨۹</p>
<p dir="rtl">از : آینده<br />
عنوان : مُردم اندر حسرت فهم دُرُست<br />
آقا یا خانم محترم یا شاید هم نامحترم. سی و یکسال طول کشید تا جامعه ی روشنفکری ایران از چپ و راستش گرفته تا اولترا علامه ی مدرن و پست مدرنش سرانجام بتونند بفهمند که شعار مرگ بر بختیار، نوکر بی اختیار، شعار نبود؛ بلکه خودکشی با کمال میل و اراده ی خودشون و اعدام گام به گام ملّت ایران بود. گمون کنم سی صد سال دیگه باید بگذرد تا آدمهایی مثل جنابعالی بتونند به خود بیایند و شیر فهم شوند آن شخصی که خندان و سخت و پایدار از فرهنگ ایران سخن می گوید و می فلسفد، فردوسی دوران می باشد و جنبشهای ضدّ فقاهتی و ضد استبدادی، همه بدون استثناء، از پیامد تفکّراتش می باشند. جمالی بار تاریخ هزار سال بی فکری روشنفکر ایرانی را رستموار و تنهایی به دوش گرفته است. ایده ها و افکار منوچهر جمالی، آینده ی تابناک ایرانزمین است.<br />
۲۶٣٣۰ &#8211; تاریخ انتشار : ۶ خرداد ۱٣٨۹</p>
<p dir="rtl">از : پروفسور دلقک منوچهر خرفت جمالی<br />
عنوان : زده به سرم نوکرتم خل شده ام<br />
امشب خواب دیدم که تخم سیمرغ در من رخنه کرده و به همین خاطر هم تخمی شده ام.<br />
۲۶٣۰٨ &#8211; تاریخ انتشار : ۶ خرداد ۱٣٨۹</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/270510_3/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نظریکی ازدوستان : در مورد پروفسور جمالی:- وقتی من با کارهای تحقیقاتی استاد بزرگ &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/260510_3</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/260510_3#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 26 May 2010 18:58:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=1483</guid>
		<description><![CDATA[نظریکی ازدوستان در مورد پروفسور جمالی:- وقتی من با کارهای تحقیقاتی استاد بزرگ، پروفسور جمالی، در روزهای اول آشنا شدم به حیرت فرو رفتم. برایم باور نکردنی بود که کسی را پیدا کنم که این ادبیات ما را اینچنین زیبا، عمیق و فلسفی، روان تحلیل کرده باشد و قابل درک. این ادبیات فارسی برایم همیشه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2 dir="rtl">نظریکی ازدوستان</h2>
<h1 dir="rtl">در مورد پروفسور جمالی:-</h1>
<p dir="rtl">وقتی من با کارهای تحقیقاتی استاد بزرگ، پروفسور جمالی، در  روزهای اول آشنا شدم به حیرت فرو رفتم. برایم باور نکردنی بود که کسی را  پیدا کنم که این ادبیات ما را اینچنین زیبا، عمیق و فلسفی، روان تحلیل کرده  باشد و قابل درک. این ادبیات فارسی برایم همیشه سوال برانگیز و سنگین و  غیر قابل شناخت بود و شنا کردن در آن به یک شکل غیر ممکن. مدتی فکر میکردم  که ادبیات ایران به همان شکلی باید باشد که در مدارس و دانشگاه ها در ایران  تدریس میشود. ولی با آشنائی با این استاد ارجمند با تعجب دریافتم که این  ادبیات و فرهنگ ما به شکلی عجیبی و واضع مسائل انسانی و سیاسی ما را  میشکافد و راه حل میدهد، راه حلهای بسیار عمیق انسانی، واقعاً حیرت انگیز.  در یک لحضه با مطالعه یکی از کتابهای پررفسور منوچهر جمالی ناخداگاه از  جایم بلند شدم. تلنگری در من ایجاد شد، تازه درک کردم که چقدر ژرفهای  انسانی و معرفتی در این ادبیات و فرهنگ ما نهفته است. در یک لحضه متوجه شدم  که گم شده ای را پیدا کردم، شنا کردن در این اقیانوس بیکران که برایم غیر  ممکن بود در یک لحضه ممکن شد.</p>
<p dir="rtl"><span id="more-1483"></span>این اقیانوس بیکران در یک لحضه در جلویم  هویدا شد. عمق و سطح و پهنائی این اقیانوس آنچنان آشنا و شفاف شد که شنا  کردن و غوطه ور شدن در اعماقش هر لحضه لذتی و شعفی دیگر دارد و آزادی را  انسان به تمام معنی در این اقیانوس حس میکند. انوع و اقسام فت فنون شنا را  میشود در این اقیانوس همراه با شعف آزمایش کرد و خود را دریافت و ورزیده  کرد و نیرومند شد. ز نیرو بود مرد را راستی. آشنائی با استاد و نیرومندی در  اندیشیدن آنچنان شادی و مسرت در من ایجاد کرد که فکرکردم که بیدار کردن  ایرانیان به این گنجینه معلومات و تحقیقات خیلی سهل باشد و راه چاره. فکر  کردم که خواب بودن اندیشمندان ما باید از این باشد که رخشی نیست که اینها  را از خواب بیدار کند. ما آستین بالا زدیم و رخش شدیم، همچون خوان سوم  رستم. آنجائی که رخش شیه میکشد و رستم را از بیم اژدها از خواب بیدارمیکند  ولی در عوض رستم با رخش تند میشود که چرا او را از خواب بیدار میکند. همچو  رخش ما نیز فکر کردیم که با شیهه کشیدن میشود روشنفکرها به بیم اژدهای  زمانه از خواب بیدار کرد و آنها را به این گنجینه عظیم فرهنگی مصلح نمود.  بعد دیدیم که وقار و غرور و تجدد گرائی در مغزها پر است و جائی برای نو  اندیشی نیست و روشنفکر ما نه اینکه اجازه نمیدهند که به اندیشه جدیدی بیدار  شوند بلکه حتی برای جلوگیری از بیدار شدن حاضرند شمشیر بکشند. این روزها  من دیگر شیهه نمیکشم تا کسی آزرده نشود بلکه سم میکوبم که شاید یک روزی، تا  خیلی دیر نشده، رستمهای بخواب رفته ما بیدار شوند. نوشتن این مقاله چیزی  جز همین سم کوبیدن نیست. ولی انگار مسائل ما خیلی بزرگتر از اینها است. نسل  جدیدی باید بیاید تا این خود بودن بازگردد، نو اندیشی و تفکر اندرون باز  گردد. اندیشیدن بدون خود بودن محال است. از اندیشه جان برفشانم همی&#8230;  فردوسی</p>
<p dir="rtl">در آشنائی اول با پروفسور منوچهر جمالی او را شخصی یافتم  بسیار افتاده همچون یک گارگر، شخصی معنوی و دینی ولی نه دین دار. او را  شخصی یافتنم زنده، پر از زندگی، راست نه فقط راستگو. او را شخصی یافتم با  اعتماد به نفس عجیب ولی در عین حال سخت کوش و یشتکار بسیار عجیبی تشنه  یافتنیها که انگار هیچ نمیداند. شگفت انگیز اینکه بعد از مدتی آشنائی با  این شخص انسان متوجه میشود که این صفتها در این شخص واقعیت دارد. ایشان  شخصی است شاد، با نشاط، سرزنده‌، پر از اعتماد، مطمئن، نیرومند و خردمند‌.  عجیبتر از همه اینکه نوشته های ۳۰ سال گذشته او آنچنان زیبا مسائل امروز ما  را مطرح میکند که انسان را به حیرت فرومیبرد. باز هم عجیبت اینکه این مرد  در نوشتن و تفکر و اندیشیدن ایستائی ندارد هنوز هر سال چندین جلد کتاب جدید  منتشر میکند، نتیجه از کاوش و تحقیقاتی جدیدتر. من باور دارم که او صنم و  پیر مغان ایران است.</p>
<p dir="rtl">بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاند&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; پیر ما  هر چه کند عین عنایت باشد&#8230; حافظ</p>
<p dir="rtl">ما از افکار ساده اندیشی و سطحی باید بیرون بیائیم. باید دانه  شویم تا بروئیم دانا شویم. این لغت دانا از دانه است. احتیاج به پخته شدن  داریم. چرا یک عده با همه تجربیات پخته نمیشوند، هزاران تجربه آنها را پخته  نمیکند، چرا؟ بخاطر اینکه برای پخته شدن باید گوشت بود نه استخوان. از  پررفسور منوچهر جمالی. افکارهای ما خشک و استخوان شده است، این انعطاف  پذیری در ما نیست که اندیشمندان خود را بشناسیم. باید گوشت شد تا امکان  پخته شدن در ما باشد. آشنائی با پرروفسور جمالی فرصتی گرانبها است مخصوصاً  در این لحضات حساسس، این فرصت را باید غنیمت شمرد.</p>
<p dir="rtl">از آنجایی‌ که‌ این استاد در تحقیقات به‌ شدت ‌بی‌پروا و سخت  کوش است، افراد زیادی‌ ایشان را به این دلیل و شاید به دلیل حسادت، شخصی‌  جسور یا از خود راضی‌ تلقی‌ میکنند که بسیار و بسیار اشتباه است. درصورتیکه  من شخصاً با آشنائی بسیار نزدیک با این ابر مرد ایران زمین او را فیلسوفی  به تمام معنی مردمی، تک، نمونه، با متانت، بردبار،  بارز و راسخ میشناسم.  تحقیقات ایشان نه تنها ایران را به فرهنگ خود زنده خواهد کرد بلکه دنیا را  روزی به معرفت و عشق و انسانیت شکوفا خواهد نمود. جامعه روشنفکران ما به  نظرم باید بیشتر تیز بین باشند و نگاهی خردمندانه به کارهای شگفت انگیز این  مرد بزرگ داشته باشند. کارهای او نه تنها راهگشای ایران است بلکه راهگشای  جهان به دانش معرفت و انسانیت و عشق است. با چنین دانشی میشود چرخ نیلوفری  را بزیر آورد.</p>
<p dir="rtl">درخت تو گر بار دانش بگیرد &#8230;. به زیر آورد چرخ نیلوفری را  &#8230;.. فردوسی</p>
<p dir="rtl">فلسفه فرهنگی این مرد بزرگ تا کنون چه مستقیم و چه غیر مستقیم  اثرات مهمی در جامعه ما بر جای گذاشته و خواهد گذاشت. خیلی از حرکتهای  واقعاً انقلابی جامعه امروز ما نتیجه تلاش شبانه روزی این مرد بزرگ است.  شعارهائی چون استقلال آزادی جمهوری ایرانی.</p>
<p dir="rtl">سخنرانیها و کتابهای بسیاری از پروفسوری منوچهر جمالی در مورد  جمهوری ایرانی وجود دارد که میتوان برای مطالعه در اختیار علاقمندان  گذاشت.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/260510_3/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایمیلی از ایران &#8230; با عرض سلام وخسته نباشید من س. ش. ۲۵ ساله از مازندران رشته عمران &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/050510_4</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/050510_4#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 05 May 2010 19:44:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=1210</guid>
		<description><![CDATA[ایمیلی از ایران با عرض سلام وخسته نباشید من س. ش. ۲۵ ساله از مازندران رشته عمران میخوانم .بنده کتاب خرد شما را &#8230;&#8230;&#8230;..خواندم و توانستم&#8230;. پی به ا ین فرهنگ کاملا مدرن ایرانی ببرم..کتاب شما راه جدیدی در افکار من ایجاد کرد من میخواستم مدرن را با وام گرفتن از فرهنگ غربی بدست اورم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">ایمیلی از ایران</p>
<p dir="rtl">با عرض سلام وخسته نباشید<br />
من س. ش. ۲۵ ساله از مازندران  رشته عمران میخوانم .بنده کتاب خرد شما را &#8230;&#8230;&#8230;..خواندم و توانستم&#8230;.  پی به ا ین فرهنگ کاملا مدرن ایرانی ببرم..کتاب شما راه جدیدی در افکار من  ایجاد کرد من میخواستم مدرن را با وام گرفتن از فرهنگ غربی بدست اورم اما  حالا میخواهم انرا با مولوی حافظ و فردوسی و شعر نو پیدا کنم من با تمام  وجود خویش بدون هیچ چاپلوسی از زحمات شما قدردانی میکنم و از شما خواهش  میکنم با کتاب های بیشتر یا مقاله یا هر راهی هست جوانانی که میخواهند از  پوسته سنتی خارج شوند و بدنبال ساختار جدیدی هستند فرهنگ کاملا مدرن ایرانی  را بشناسانید<br />
با تشکر<br />
دانش اموز کوچک اما ادامه دهنده راه شما در  اینده</p>
<p>﻿</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/050510_4/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دوکمنت از وبلاگ کندو</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/250410_3</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/250410_3#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 25 Apr 2010 18:20:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=1107</guid>
		<description><![CDATA[دوکمنت از وبلاگ کندو &#8230; Anonymous (A) said جناب داریوش ایرانپور با تمام احترامیکه ماایرانیان برای هموطنان زردشتی خود داریم ولی دلیلی برای پپذیرفتن اراجیف شخصی مثل نمی بینم.شما زردتشتیان عامل اصلی شکست ایرانیان و به برده گی کشیده شدن ایرانیان توسط اعرابید.مگر اسلام درست مثل شماهادنیا را سیاه و یاسفید ویا خیر و شر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2 dir="rtl">دوکمنت از وبلاگ کندو</h2>
<p dir="rtl">&#8230; Anonymous (A) said<br />
جناب داریوش ایرانپور با تمام احترامیکه ماایرانیان برای هموطنان زردشتی خود داریم ولی دلیلی برای پپذیرفتن اراجیف شخصی مثل نمی بینم.شما زردتشتیان عامل اصلی شکست ایرانیان و به برده گی کشیده شدن ایرانیان توسط اعرابید.مگر اسلام درست مثل شماهادنیا را سیاه و یاسفید ویا خیر و شر ویا اهریمن و الله&#8230;نمی بیند.شما زردتشتیان انساهها را مثل اسلامیان بخودی وغیرخودی وبدتراز ان به طبقات بالا وپست تقسیم ن.مودید.درحقققت ایرانیان از جور وظلم شما به اسلام روی اوردند.شما هم گویا در اشفهه بازاری که مردم از اسلام متنفرند میخوایید برای مشتی عقب افتاده تر از مسلمین با سوئ استفاده از فرهنگ ایران نرخ تعین کنید.بهمین جهت راحت ترینراه را دست بهااراجیف نوشتن .شما اگر میتاانید گفاار استاد جمالی را نقد نه جفنگ بنویسید وجفتک بپرانید.بقول سعدی:نت جاهلانااست که چون به دلیل ررماند سلسله خصوتت بجنباند.هموطن اگردرد ایران و فرهنگ ایران را دشته باشی امرز هیچکس را هتتای<br />
استاد جمالی دراین زمیهه نخواهی یافت!</p>
<p dir="rtl"><span id="more-1107"></span></p>
<p dir="rtl">&#8230; Anonymous (B) said</p>
<h3 dir="rtl">&#8220;نوشتارهای آقای جمالی یک شوک بزرگ برای جوانان ایرانزمین است که از اسلام  بریده اند و دوست دارند با فرهنگ ایران باستان و نیاکان خودشان آشنا شوند&#8221;</h3>
<p dir="rtl">درود به آقای مهدی سهرابی،<br />
آقای منوچهر جمالی اِنگاشت ها و تخیلات خود را در پیکر تفسیرهای پر شاخ و برگ از اُستوره هایِ پیشینیان همچون &#8220;سیمرغ&#8221; بوفلمو، زال و زالزالک و تخم تخم مرغ بجای &#8220;فرهنگ ایران&#8221; میفروشد. و هیچکس نه از مفهموم این پدیده ها را میداند و نه میداند که آنچه را که آقای جمالی بنام &#8220;فرهنگ ایران&#8221; نام میبرد، کجا و در چه زمانی هَستی داشته است.<br />
شیوه نوشتن آقای جمالی به اندازه ای ناهنجار و بی پایه است که اگر آدم نابینا و کوری به گونه بختکی، وات ها و واژه های زیادی را از توی یک کیسه در بیاورد و کنار هم بگذارد و از آنها فراز ها و جملاتی بسازد، این فرازهایی که شانسی ساخته شده اند، بیشتر و بهتر از مینش و مفهوم خردمندانه برخوردارند تا، نوشته های آقای جمالی. برای نمونه شما یک جمله یا فراز در نوشته های این آقا پیدا نمی کنید که دارای یک چم خردمندانه ای باشد. در اینجا بادید که بگویم که فرازهای بی سر و پایی که خمینی در سخنرانی هایش میساخت از نوشتارهای آقای جمالی رساتر کامل تر گویا تر هستند.<br />
همکنون من از ژایش و فرصت زیادی برای هزینه کردن زمان برای پاسخ گویی به آقای جمالی برخوردار نیستم، اگر زمانش برسد، پاسخ دندان شکنی به چرند و پرندهای او خواهم داد. تنها میخواستم که رویکرد شما را اندکی به جوهر نوشتارهای او اندرکشم، و فرومایگی فَرنایش ها و استدلال ها و تهی بودن توان بُرهان های او را در تازش به اندیشه های اشو زرتشت، نشان دهم.<br />
زرتشتیها و ایرانشناسان در تبیعیت از زرتشتیان، این « دوگوهرهمزاد» را درگاتای زرتشت».<br />
درراستای گزینش میان شرّ وخیر( زندگی و ضد زندگی ) تفسیرمیکنند. انسان باید ژی را برگزیند و برضد اژی بجنگد ! ولی این اندیشه پیشینه ژرف درفرهنگ ایران دارد.<br />
این اندیشه زرتشت ، اندیشه ای برضد فرهنگ اصیل ایران ازتصویر همزاد بوده است . همزاد( ییما=جم) به معنای دوقلوی بهم چسبیده بوده است، ونه دو چیزجداوبریده ازهم که زرتشت گفت . فرهنگ ایران، براین استواربوده است که همه پیوندهای جهان پیوند مهروعشقی است . جهان دراثر پیوند یا همآفزینی وهمبغی نیروها پیدایش می یابد .<br />
دوگوهر اصلی جهان درهرچیزی هست که باهم میآفرینند .<br />
این بود که عشق یا مهر، اصل آفریننده جهان درهرچیزی شمرده میشد. درست زرتشت این اصل را با دوگوهرهمزادش از ریشه کنده است ، و بنیاد سراسرجهان را رزم وجهادکرده است . زرتشت ، پیشرو محمدو اسلام بوده است .<br />
شما اگر اندازه ای در باره نوشته های آقای جمالی بخوانید می بینید که اندیشه های او در چهار چوب مفاهیمی همانند زال و زالزالک، مرغ و تخم مرغ، بوقلمو و سیمرغ، گرفتار شده اند. این مفاهیم که تنها این آقا آرش و معنی آنها را میفهمد جوهر اندیشه های او شده اند. با آنکه در هیچ کجای تاریخ ایران هتا در دوره میترائیسم و مهرپرستی در ایران هیچگاه سیمرغ را نشانه ای از نیروی آسمانی یا خدا نمیشناختند، هنوز روشن نیست که هنگامیکه آقای جمالی بگونه پیوسته از وَرجاوندی و تقدس سیمرغ در &#8220;فرهنگ ایران&#8221; نام میبرد، فرید و منظور او چیست. آیا آن مردمی که به گفته او، درمیان آنها این فرهنگ سیمرغی در خاستگاه فرهنگ ایران، چیره بوده است و گسترش داشته است، در کجا و درچه زمانی زندگی میکردند، آیا این مردم یک میلیون سال پیش در سیاره مریخ زندگی میکردند که تاریخ از آنها گزارشی در دست ندارد؟<br />
به هر روی نوشتارهای آقای جمالی یک شوک بزرگ برای جوانان ایرانزمین است که از اسلام بریده اند و دوست دارند با فرهنگ ایران باستان و نیاکان خودشان آشنا شوند. هنگامیکه من که اندکی با اندیشه های دین های گذشته آشنایی دارم، می بینم که آنچه را که آقای جمالی دارد بنام &#8220;فرهنگ ایران&#8221; به مردم ساده دل میفروشد، چیزی در تراز و سطح اندیشه های مجلسی در نسک بهار الانوار او است، که نغشه همه خیابان های بهشت را با نام و شماره آنها ترسیم میکند و میشناساند، این را خویشکاری و وظیفه خودم و همه میهن پرستان ایران میدانم که با تمام توان از اینچنین دُشنام و بدنامی ای به فرهنگ نهادین ایران، پیشگیری کُنیم.<br />
خدانگهدار<br />
داریوش ایرانپور</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/250410_3/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از : ARASH PEYMAN عنوان : چه خوانده اید؟</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/130410_3</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/130410_3#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 13 Apr 2010 18:28:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>
		<category><![CDATA[ARASH PEYMAN]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=949</guid>
		<description><![CDATA[از : ARASH PEYMAN عنوان : چه خوانده اید؟ آقای عزیز ۱- گویا حمله به اسفندیار شما را سخت کلافه کرده است که البته حق هم دارید ناراحت شوید و به فردوسی حمله کنید. ۲- از نوشته ی من معلوم است که دیدگاه من به رژیم آدمخوار جمهوری اسلامی چیست ولی از نوشته شما معلوم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>از : ARASH PEYMAN عنوان : چه خوانده اید؟</p>
<p>آقای عزیز</p>
<p>۱- گویا حمله به اسفندیار شما را سخت کلافه کرده است که البته حق هم دارید ناراحت شوید و به فردوسی حمله کنید.<br />
۲- از نوشته ی من معلوم است که دیدگاه من به رژیم آدمخوار جمهوری اسلامی چیست ولی از نوشته شما معلوم نیست از کجا و از چه جریان فکری آمده اید( هر چند پیشینه چپ را مانند مدال آویزان خاطراتتان است)</p>
<p><span id="more-949"></span></p>
<p>۳- به نظر من شما آقای جمالی را و تاثیر نوشته او را و همچنین نوشته مرا خراب کردید. (البته من علتش را میدانم)<br />
۴- من اگر چیزی می نویسم همه آثار آقای جمالی را خوانده ام و فردوسی را هم با دقت مطالعه کرده ام حالا شما بگویید به غیر از آثار چپ آیا این کتابها را از آقای جمالی خوانده اید یا نه( اگر نخوانده</p>
<p>اید لطف کنید ایمیل بدهید بفرستم) با سپاس</p>
<p>۱ سام و زال دفتر نخست<br />
۲ سام و زال دفتر دوم<br />
۳ زندگی بازی است<br />
۴ پژوهشی در شاهنامه ( هوشنگ – کیومرث)<br />
۵ از عرفان پهلوانی<br />
۶ شاهنامه یا نامه نیرومندی<br />
۷ آیا ما همان جمشیدیم که به دو نیم اره شد؟<br />
۸ از چند چشمان و تک چشمان<br />
۹ خودزایی نیرومندیست<br />
۱۰ نخستین جوانمرد<br />
۱۱ هم اندیشی هم دردی هم آزمایی<br />
۱۲ مژده به آنانکه بهترین سخنها را می گویند<br />
۱۳ در جهان گمگشتگی و مهر<br />
۱۴ دلیرانی که در حقیقت فریب را می جویند<br />
۱۵ گستاخی در گسستن<br />
۱۶ انسان اندازه حکومت است<br />
۱۷ پیشگفتاری در باره پاداندیشی<br />
۱۸ ایران به آهنگ سیمرغ<br />
۱۹ رستاخیز سیمرغ<br />
۲۰ آزادی حق انتقاد از اسلام<br />
۲۱ آفرینش گیتی<br />
۲۲ رندی<br />
۲۳ جمشید با پیکان و تازیانه<br />
۲۴ ملت تصمیم می گیرد<br />
۲۵ جهانخانه های ما<br />
۲۶ فرهنگشهر<br />
۲۷ غار تاریک و سه قطره خون<br />
۲۸ سراندیشه هم آفرینی<br />
۲۹ اندیشیدن خندیدن است<br />
۳۰ شهر بی شاه<br />
۳۱ سیزده بدر<br />
۳۲ جنبش دانشجویی<br />
۳۳ از کیومرث تا جمشید<br />
۳۴ آرایش جهان<br />
۳۵ سیاه مشق ها ۱<br />
۳۶ سیاه مشق ها ۲<br />
۳۷ سیاه مشق ها ۳<br />
۳۸ سیاه مشق ها ۴<br />
۳۹ جشن شهر<br />
۴۰ پهلوان رند عارف<br />
۴۱ هم پرسی<br />
۴۲ شهر خرد<br />
۴۳ خرم دینان<br />
۴۴ در ایران انسان فرهنگ است<br />
۴۵ در پی اکوان دیو<br />
۴۶ نعشها<br />
۴۷ خرد کلید بندها<br />
۴۸ بوسه اهریمن<br />
۴۹ خروش مغان<br />
۵۰ به سوی حکومت فرهنگی<br />
۵۱ تجربیات گم شده<br />
۵۲ آتشی که شعله می کشد<br />
۵۳ فلسفه شیوه بریدن<br />
۵۴ شکارچی<br />
۵۵ اقلیت و آزادی<br />
۵۶ شاهنامه و ما جلد دوم<br />
۵۷ ورای کفر و دین<br />
۵۸ کاریز<br />
۵۹ نگاه از لبه پرتگاه<br />
۶۰ سیمرغ گسترده پر<br />
۶۱ چگونه موبدان اندیشه همپرسی را<br />
۶۲ حکومت بی ایدئولوژی<br />
۶۳ نوروز جمشیدی<br />
۶۴ مردمشاهی<br />
۶۵ بیراهه های اندیشه<br />
۶۶ پشت به سوالات محال<br />
۶۷ تخمه ای که بن آتش است<br />
۶۸ زال زر در ۳ جلد<br />
۶۹ سکولاریته<br />
۷۰ خرد در ۴ جلد<br />
۷۱ مولوی در ۴ جلد<br />
۲٣۷۱۹ &#8211; تاریخ انتشار : ۲۴ فروردین ۱٣٨۹</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/130410_3/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نطری از بالاترین : پروفسور منوچهر جمالی بیش از چهل سال از عمر گرانقدر خود را صرف مطالعه &#8230;</title>
		<link>http://www.jamali.info/alternate/120410_5</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/120410_5#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 12 Apr 2010 19:22:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=942</guid>
		<description><![CDATA[نطری از بالاترین پروفسور منوچهر جمالی بیش از چهل سال از عمر گرانقدر خود را صرف مطالعه و پژوهش بر روی شاهنامه فردوسی کرده است. او با ذهنی خلاق ضمن بیرون کشیدن گوهر های ناب از متن شاهنامه به افشاگری دکانداران دین ( موبدان زرتشتی / اسلامی ) پرداخته است. استاد جمالی در آثار خود [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>نطری از بالاترین</strong></p>
<p>پروفسور منوچهر جمالی بیش از چهل سال از عمر گرانقدر خود را صرف مطالعه و پژوهش بر روی شاهنامه فردوسی کرده است. او با ذهنی خلاق ضمن بیرون کشیدن گوهر های ناب از متن شاهنامه به افشاگری دکانداران دین ( موبدان زرتشتی / اسلامی ) پرداخته است. استاد جمالی در آثار خود ( بیش از صدها مقاله / کتاب و سخنرانی ) فرهنگ مسخ شده ایرانیان را از طریق پرداختن به تصاویر اسطوره ای ایرانزمین که در شاهنامه فردوسی و آثار بزرگان ادب و فرهنگ فارسی ( حافظ &#8211; مولوی &#8211; عطار و .. ) بازتاب داده شده است پیش روی خوانندگان ایرانی قرار می دهد تا مردمان ایران زمین با پرنسیپ های اصلی فرهنگ سیمرغی ( قداست جان، خرد ورزی؛ مهر ورزی و داد ) اشنا شوند. وظیفه هر ایرانی با شرف و آزادیخواه است که برای مقابله با توطئه سانسور و بایکوت اندیشه های استاد جمالی هر چه در توان دارد انجام دهند</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/120410_5/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
