خــرد
سرمایهِ فلسفی ایران

جـلـد یکـم

کتاب های الکترونیک

خــرد
سرمایهِ فلسفی ایران

حقیقتِ زندگی،«رنگ»است خـرد،رنگ-اندیش است
جلددویم

کتاب های الکترونیک

خرد ، سرمایه فلسفی ایران
خرد ، شهرساز ، وشهرآراست

جلد سوّم
جـمهـوری ایـرانی

کتاب های الکترونیک

خردِ سرپیچ در فرهنگ ایرانرستم و سهراب
درفش کاویان ( ُ گش یا فرّخ )
فرهنگ یا کاریز، نام سیمرغ
َلنبَک یا نخستین «ساقی جهان»

کتاب های الکترونیک

زمانی= سکولار
ا َوامی = سکولار
سـپـنجی = سکولار

سکولاریته و حقوق بشر درفرهنگ ایران

Fruit without Seeds

نوشته شده توسط Palang LY | نوشته شده در Manuchehr Jamali and Gita Yegane Arani-May, اشعار منوچهرجمالی | ارسال شده در تاریخ ۳۱-۰۵-۱۳۹۲

۰

Fruit without Seeds!

Manuchehr Jamali, translation G.Yegane Arani-May

Man knows that truth is a fruit without seeds,
Truth, he knows, must pacify and satisfy your palate,

Hadn’t it been paradises fruit that he’d eaten,
And of which he’d spat out its seeds in disgust,
And said why God would have to place in fruit with sweetness,
teeth breaking rocks,

The devil though knew, that ripe fruit would bear heavy stones.
And seeds of “visionary fruits” would break the “questions” of the teeth!

The devil planted the seeds, that man spat with anger,
And over time grew another plant, and he’d create another paradise.
One that would produce fruit without seeds, and sights without questions!

And man, thrown out of paradise for eating God’s fruit,
Was so put back into God’s paradise,

And went with Satan’s paradisical insights,
Offering taste and comfort,

And the fruit, within him, would contain no seeds of questions.

Tired from painfully planting the seeds and cultivation,
And from the burden of growing and work,
The task became a bane.

Since then the devil would be in heaven,
That “knowledge without doubts” was achieved,
And a truth of “fruit without seeds” known,
And the truth without question be swallowed.

And man did not know that truth is the Creator,
Whose seeds become questions,
And that the knowledge that these questions developed, he would not find,
and thus not have the truth.

So he named the devil’s paradise, God’s paradise,
And God’s paradise would be named: a lie that’s past!


مـیـوهِ بى تـُخـمـه !

منوچهرجمالی

آدم ، حقیقت را میوه بى تخمه میدانست
حقیقت را بینشى میدانست که باید از آن کام برد و به آرامش رسید ،
و میوه هاى بهشت را که میخورد ،
تخمه هایش را با نفرت از دهان بیرون میافکند ،
و میگفت که چرا خدا در میوه هاى به این شیرینى ،
سنگهاى دندان شکن گذاشته ،
ولى ابلیس میدانست که میوه نرم ، زهدان تخمه سنگین است .
و تخمهِ « میوه بینش » ، « پرسش » دندان شکـنـست !
ابلیس ، تخمه هائى را که آدم با خشم از دهان بیرون میافکند ،
در زمینى دیگر کاشت و بهشتى دیگر آفرید.
که میوه ها ى بى سنگ ، و بینش ها بى سئوال بودند !
و آدم که از میوه هاى بهشت خدا ، بیزار شده بود ،
پشت به بهشت خدا کرد ،
و به سراغ بهشت ابلیس رفت ،
که کام را شیرین میکرد و آرامش میبخشید ،
و میوه بینش در خود ، هیچ تخم پرسشى نداشت.
او از کاشتن رنج آور تخمه ، و پرورش آن ،
و خطرهاى کشت و کار ، بیزار بود
و ازآن پس در بهشت ابلیس ماند ،
که « معرفت بى سئوال » داشت .
او حقیقت را ، « میوه بى تخمه » میدانست ،
و حقیتهاى بى سئوال را ، مصرف میکرد
ونمیدانست که حقیقت ، آنگاه آفریننده است ،
که تخمه اش ، سئوال باشد ،
ومعرفتى که ازآن سئوالى پیدایش نمییابد ، حقیقتى هم ندارد
او بهشت ابلیس را ، بهشت خدا نامید،
و نام بهشت خدا را دوزخ گذاشت!